Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۷۲۰ مطلب توسط «هولدن کالفیلد» ثبت شده است

روزنامه کیهان رو که دیدید؟ تقریبا همه ی همه ی همه ی همه ی ایرانی ها معتقدن که "ارزش خوندن نداره" "چرت میگه" "فقط به درد شیشه پاک کردن میخوره" و "یک روزنامه با هفت هزار تیراژ و بسیار دم دستی و مسخره است" اما باز تقریبا همه ی همه ی همه ی همه ی همون ایرانی ها که این اعتقادات رو دارن به محض اینکه یک نیم ستون، دقت کنید روی عبارتی که میگم ها، یک نیم ستون از کیهان میخونن که توش مثلا بر علیه برجام/روحانی/اصلاح طلبها/وقایع 88/جای خالی را با عبارت مناسب پر کنید!!! حرف زده از توییتر و اینستاگرام تا روزنامه هاشون، از صادق زیباکلام تا مصطفی تاجزاده شون، از تدبیر و امید تا مشارکتشون به نوشته ی کیهان واکنش نشون میدن، کیهان، این روزنامه ی مخصوص سبزی و شیشه پاک کردن، این روزنامه ی مرده ی کم قدرت با تنها یک نیم ستون میتونه کاری کنه که تمام جامعه مطبوعاتی کشور (با بیش از 200 صفحه روزنامه منتشره در روز) نمیتونن به اون برسن! هیچ روزنامه ای مثل کیهان در دکه های ایران موثر نیست و هیچ جریده ای مثل اون واکنش نمیگیره!

خب میدونید؟ من ترجیح میدم که بهم بگن "به درد نخورِ بی مایه ی بی مغزِ تعطیلِ کج" اما هرلحظه منتظر باشن که من چی میگم، چه میکنم و چه نظری دارم، تا اینکه من رو "روشنفکر و آقا و متمدن و به روز" صدا کنن اما در عمل از کبریت توکلی هم بی خطر تر و بی واکنش تر باشم!

به شما هم همین رو میگم، حرف مردم رو بریزید دور، عمل مردم رو بچسبید! کیهان باشید! اَمثال شرق و آرمان امروزِ خنثی تا دلتون بخواد توی مملکت ما ریخته!

  • هولدن کالفیلد

...حدودا به ماه اردیبهشت، به زمانی که ولوله ی انتخابات مملکت رو برداشته بود، به وقتی که در قاطبه ی شهرهای بزرگ گفتن عبارت "به قالیباف رای میدم، به رییسی رای میدم" برای طرفدارانشون یک کابوس بزرگ بود، کابوس تحجر، نفهمی، کج فهمی، دلواپسی، تندروی و جیره خواری! در روزهایی بودیم که ریاست جمهوری و اطرافیانشون میگفتن "یا حرکت به سمت قله، یا سقوط در دره" وقتی بود که بلاگرها مینوشتن "به روحانی رای بدیم تا نابود نشیم" و وقتی بود که "پیروزی ما پیروزی همه ملت هست، فقط برخی دیرتر میفهمن" رو زیاد میشنیدیم! حقیقتا وقتی بود که یا شما روحانی باز بودی، یا کلا از شعور سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سواد و تفکر بی بهره!

انتخاب ملت ایران، انتخابی مبتنی بر این شاکله بود که "آزادی های مدنی، حقوق شهروندی، رونق اقتصادی مبتنی بر برجام، کنترل تورم، کنترل قیمت ارز، نبود سایه ی جنگ، صحبت با جهان، استفاده از اقلیت ها و بانوان در سطح وزرا، جوان شدن کابینه و ورود جوانها به بدنه ی تصمیم سازِ دولت" تنها و تنها با دولت پرزیدنت روحانی ادامه خواهد داشت! و اگر کسی غیر از ایشون رییس جمهور بشه "یارانه ها حذف میشن، از وزرای زن و اهل سنت استفاده نمیکنن، سایه جنگ بر سر ما برمیگرده، دولت جوان نمیشه، دانشجوی ستاره دار خواهیم داشت، دلار، بنزین، نان و اقلام ضروری گرون میشن، برجام اجرا نمیشه و همه ی اینها یعنی مملکت به قهقهرا میره"

در زمان انتخابات که من پستهایی مانند این، این و حتی این پست طنز رو نوشتم ساعتی نبود که خصوصی و عمومی به دلواپسی و تندروی متهم نشم. فضای اون پستها خودش گویای فضای انتخاباتی جامعه است. 29 اردیبهشت تموم و روحانی رییس جمهور شد، جشنها گرفته شد، پیروزی ها تبریک گفته شد، مردم خوشبخت شدن و حرکت به سمت قله آغاز شد!

فردای روز اعلام نتایج رییس جمهور در نطق پیروزی ایران رو مبارز اول با تروریسم خطاب کرد و مثالش رو اعدام تروریست های سال 1367 که بیش از 17500 ایرانی رو به شهادت رسونده بودن بیان کرد. قاتلها همونهایی بودن که تا پایان وقت اداری روز 29 اردیبهشت سال 1396 "معترضین سیاسیِ اعدام شده به دست گروه تندروی رییسی اینا" به شمار میومدن. چندی بعد بود که "خاتمیِ عزیز و میرحسین عشقم!" تبدیل شد به "کسی که تَکرار میکند رای بدهید" همین حدود بود که "دولت تفنگدار" تبدیل شد به "سپاه محبوب قلبهای ایرانیان"، با شروع دولت، کابینه ای که قرار بود 5 سال جوون بشه، دویست روز پیرتر شد، وزیر اهل سنت فراموش و وزیر زن "خواستیم و نشد" شد! وزیر علوم فقط خود شخص پرزیدنت رو راضی کرد و دانشجوی ستاره دار شبهای آکادمیک ایران رو نورانی کرد! آزادی بیان به اوجش رسید و کامنتهای صفحه رسمی اینستاگرام شخص پرزیدنت برای بهتر شنیدن حرف مردم در دایرکت ها!!! بسته شد. سایه جنگ اونقدری گسترش پیدا کرد که از تهدید جنگ توسط آمریکا و اسرائیل به تهدید توسط عربستان نزول کردیم، حصر که کلا به خاطرات پیوست، صحبتمون با جهانیان به تحریم کاتسا و تحریم دوباره ی فروش هواپیما رسید، برجامی که قرار بود صبح فرداش همه تحریمها برداشته بشه به یک روند ده ساله تبدیل و اجرای همین برجام به برجام موشکی (و احتمالا بعدش برجام تمامیت ارضی) موکول شد، استفاده از جوانها تا حد یک وزیر مشکوکِ اطلاعاتی نزول پیدا کرد و عبارت حال به هم زن "جوانها تجربه ندارند" خطاب مشترک دولتمردان شد! قاطبه ی روشنفکر و فهیم و دلسوز و با دانش و با بصیرت کم کم میفهمیدن که نه بابا! از این خبرها نیست!

لایحه بودجه سال 97 میخی بود بر تابوت "تدبیر و امید" و آب سردی بود بر آتش رای دهندگان 96! بالا رفتن وحشتناک بودجه ی "همه ی موسساتی که رای دهندگان دل به قلع و قعع اونها توسط روحانی" بسته بودن، بالا رفتن مالیات، قیمت فوق تخیلی بنزین و قطع یارانه حدودا سی میلیون نفر که البته هیچکدومش صدایی در نیاورد و بالارفتن عوارض سفر به خارج که این یکی صدای همه ی حامیان ریز و درشت روحانی رو درآورد، همین صدا و جایی که این صدا بلند شده نشون میده چقدر این عزیزان "تا 1400 با روحانی" دغدغه های مردم رو میفهمن، و چقدر براشون مهمه وضع مردم و چقدر بینش و بصیرت دارن و چقدر خوبن! روحانی یک تنه در 4 ماه کاری کرده که از "به عقب باز نمیگردیم" به "پشیمانم" برسیم. فقط 4 ماه و انگار نه انگار همینها مردم رو شوروندن که وااااااااااییییییییییییی داریم میمیریم، اگر میخواید برجام بمونه، جنگ نشه، ارز ارزون بشه، یارانه ها بمونن، شغل ایجاد بشه، دانشجوی ستاره دار تموم بشه، حصر تموم بشه، بودجه "از جاهای معدود تغذیه شونده ها" قطع بشه، سپاه قدرتش کم بشه، زنان و اهل سنت و جوون ها به بدنه دولت برسن و آزادی بیان بشه نروژ، به روحانی رای بدید وگرنه "اونها توی پیاده رو ها، خیابوووووووون میکشن". ما به کدوم اینها رسیدیم؟

"ریس جمهور کاره ای نیست" ، "اصل کاری یکی دیگه است" ، "سید نجیبِ خفن میگفت که رییس جمهور تدارکاچی هست" ، "توی این مملکت رییس جمهور مترسکه، فرقی نداره کی باشه"ی این روزها رو بذاریم کنار "خطر احمدی نژادیسم جدیه" ، "دولت قبل همه چیز رو نابود کرده" ، "فرق ما و اونها، فرق بد و بدتر نیست، فرق راه و بیراهه است" ، "ما که روی کار بیایم به سمت قله میریمِ"ایام انتخاباتی! پارادوکس ایجاد شده رو میبینید؟ به هر حال توی این مملکت رییس جمهور هیچ کاره است یا میتونه هشت سال مملکت رو نابود کنه؟ رییس جمهور مترسکه یا اینقدر قدرتمند؟ رییس جمهور هیچی نیست یا همه چی هست؟ اصل کاری یکی دیگه است یا خطر احمدی نژادیسم جدیه؟ اگر رییس جمهور اینقدر قدرت داره، چرا الان شده هیچکاره؟ چرا الان برای هر کارش نه تنها خودش که فوج فوج حامیانش میگن "خواستیم و نشد"؟ بالاخره پرزیدنت دومین شخص قدرتمند مملکته یا تدارکاتچی نظام؟ اگر اولی، چرا الان نه؟ که اصل حرف من این نیست، اگر و اگر و اگر رییس جمهور تدارکاتچیه و همه خرابی ها تقصیر نهادهای دیگه، چرا دوشاخه ی دولت تدبیر و امید و فراتر از اون اصلاحاتچی ها از احمدی نژاد بیرون کشیده نمیشه؟ چرا هر روز آرمان و شرق برای 1400 هشدار احمدی نژاد میدن اما در باقی تحلیلهاشون "رییس جمهور که قدرتی نداره" رو فصل الخطاب میارن؟ اتفاقا من معتقدم رییس جمهور خیلی قدرت داره، اونقدری که بتونه اسفندیار رحیم مشایی رو بر خلاف نظر شخص اول مملکت سالها کنار خودش نگه داره، اونقدری که وزرای مشکوک رو در عین اعتراض کل نظام نگه داره، اونقدری که اختلاف نظرها با شخص اول مملکت رو با تاکتیکهای تهاجمی به نفع خودش تموم کنه، اونقدری که عملا "هرکاری دلش بخواد بکنه". بله من هر اتفاق مثبت و هر بلایی سر این مملکت بین سالهای 84 تا 92 اومده باشه رو از چشم احمد نژاد میبینم، از این ور اما این دورویی، تزویر و دروغ رو منتسب به بدنه دولت یازدهم و دوازدهم میدونم. اگر برجام ثمره ی صد در صدی دولت بود، این وضعیت هم به هیچ ارگانی جز دولت ربطی نداره، ربطی نداره و هیچ رقمه هم نمیشه ربطش داد. اون چیزی که هنوز طرفداران روحانی نمیخوان باورش کنن اینه که ایشون از اول هم اعتقادی به این مسائل نداشت، از اول هم برنامه ای براش نداشت و روی هوا این حرفا رو زد و شما روی هوا ذوق کردید و روی هوا رای دادید و شد اینی که الان شده!

آقای نوبخت سخنگوی دولت اخیرا فرمودن که "کسری بودجه مون رو باید از حقوق مردم برداریم" و شما فکر کنید این رو غلامحسین الهامی، سعید جلیلی ای، احمدی نژادی کسی میگفت!

حقیقتا الان عبور از روحانی سخته، از یه سمت اصلاح طلبها میخوان ازش عبور کنن و از یه سمت هنوز هفت ماه هم نشده که مردم رو با اعتبار و تضمین خودشون به سمت روحانی بردن، میخوان بگن از ما نیست، اما نمیتونن کاملا این رو بگن، چون خودشون هم میدونن مردم عاشق چشم و ابروشون نیستن، چون میدونن 1400 نمیتونن بیان بگن "درسته شما دو بار به حرف ما گوش دادید و ما هم گفتیم این آدم از ما نیست، اما این بار هم بیاید به ما رای بدید" چون میدونن "تَکرار"ی که در انتخابات مجلس 94 و ریاست جمهوری 96 باهاش بازی کردن، سوخت، فاجعه ی مجلس و دولت و فاصله ی کهکشانیش با مطالبات رای دهنده ها چیزی نیست که بشه با تَکرار و این از ما نبود کنسلش کرد! اشتباه نکنید، نا امید ها از این موضوع رایشون به سبد اصولگرایی نمیریزه، بلکه از معادلات حذف میشه! سبد رای امثال قالیباف و رییسی بزرگ نمیشه، بلکه سبد رای هرکسی که اصلاح طلبها روش دست بذارن کوچیک میشه! و سبد رای کوچیک شده ی اونها، شاید بالاخره بعد از 30 سال یه اصولگرای کلاسیک (نه احمدی نژادی) رو رییس جمهور کنه! و اگر این اتفاق بیفته دلیل اصلیش عدم بینش جریان اصلاح طلبی، از بزرگترین سردمدارشون سید محمد خاتمی تا کوچیکترهاشونه که "بازی روحانی" رو خوردن و اعتبارشون رو پای ایشون و امثال عارف و لیست امید و دختر محبوبِ صفدر حسینی خرج کردن!

"اگر به عقب بریم بازم به روحانی رای میدیم چون اگه رییسی بود بدتر میشد". همه ی اون عزیزانی که اردیبهشت ماه اینجا با من بحث سیاسی کردن و تا فیها خالدون طرف حسن فریدون رو گرفتن، میتونن الان به من بگن که از " برجام رو هوا، سایه جنگ سنگین، وزیر زن نداریم، اهل سنت در محاق، بازار ارز فاجعه، بازارکار تعطیل، وضعیت فساد در بدترین وضع ممکن، دانشجو ستاره دار تا دلت بخواد، آزادی بیان اینستاگرام پرزیدنت، دولت جوون رویا، وضعیت اینترنت فاجعه، عوارض سفر خارج بالا به اسم گردشگری داخلی، بنزین گرون برای عدم توانایی سفر، مالیات بالا برای خدمات صفر و از همه مهمتر قطع یارانه بیست میلیون نفر" بدتر چی ممکن بود سرمون بیاد؟ کدوم تپه با کدوم محتوا هست که پرزیدنت روحانی هنوز فتح نکرده و شما میخواید الان مثال بیارید که اگر رییسی بود همچین چیزی پیش میومد؟ اصلا، سید ابراهیم رییسی تمامِ تمامِ تمامِ تمامِ انرژیش رو هم میگذاشت میتونست تنها در 4 ماه همچین فاجعه ی همه جانبه ای بیافرینه؟ بین بد و بدتر، روحانی بد بود؟

قبلا هم گفتم، فرقی نیست بین کسی که میگه "هرچی آقا بگه" و کسی که میگه "هر کی اون بگه من تَکرار میکنم". جفتشون بدون ذره ای فکر دنبال یه نفر افتادن، جفتشون خارج از حداقلهای تفکر هستن و جفتشون یه سری مقلد کورن! وضعیت امروز مملکت نتیجه ی مستقیم تَکرار کردن شماست، و حقیقتا نمیتونید به کسی که معتقده "هر چی آقا بگه" ایرادی بگیرید! یک روزی یک فردی رو میگفتن "عالیجناب سرخپوش" و روز دیگه ای به همون آدم گفتن "آیت الله اعتدال" ، عده ی دیگه ای به شخص دیگه ای یک روز میگفتن "انقلابی" و امروز میگن "انحرافی". یک عده ای به همه، از دم همه، به همه ی همه ی مخالفانشون میگن "دلواپس و ولایت معاش" و عده ی دیگری به هر معترضی میگن "فتنه گر". پوسته ی خوش آب و رنگ اصلاح طلبی رو بریزید دور، مغز این جریان به صورت عَمَلی اگر بدتر از تندروهای اصولگرا نباشه، کاملا هم کفو و هموزن اون قرار میگیره و واعجبا که دقیقا روی همون فرمون و در همون مسیر هم حرکت میکنه! پس فکر نمیکنم این وسط جریانی باشه که بتونه جریان دیگه ای رو به خاطر "دنبال کسی دویدن" یا "تغییر موضع نسبت به اشخاص" یا "نامگذاری های خلاف واقع علیه مخالفان" و "برچسب زدن به منتقدین" زیر سوال ببره!

جامعه ی اصلاح طلبی بازی خورد، گول خورد، هیجان محور و بدون فکر عمل کرد، مثل کودکی عمل کرد که توی انتخابات شورای مدرسه به اونی رای داده که گفته "من انتخاب شم به همه فلافل رایگان میدم"، هم خودش اینطور عمل کرد هم قلب جامعه رو دنبال هیجان محوری و رویاپردازی دروغ خودش کشوند. اصلاح طلبی - به عنوان نماد عقلانیت، گفتمان، روشنفکری و پیشروی در جامعه - مثل یک نوجوون هیجانی، به عوامانه ترین و پوپولیستی ترین شکل ممکن از یکی از متوسط ترین سیاستمداران جامعه بازی خورد، این بازی خوردن تا راس هرم اصلاح طلبی، تا سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی میرسه! بازی و گول خورد و الان نمیخواد باور کنه، نمیتونه باور کنه با اینهمه داعیه تفکر، اینقدر دم دستی و بچه گونه عمل کنه، بازی خورده و الان با استدلالهای احمقانه ای چون "روحانی که از اول از ما نبود" ، "رییس جمهور هیچ کاره است" ، "اصل کاری یکی دیگه است" و امثالهم سعی داره خودش رو از حماقتش تطهیر کنه! حسن روحانی از اول با اصلاح طلبها روی کار اومد، نفر دوم مملکته و بسیار قدرتمنده و اگر اصل کاری کس دیگه است برای همه است و همچنین هیچ رییس جمهوری در تاریخ جمهوری اسلامی اندازه محمود احمدی نژاد توسط شخص اول مملکت، اون هم به صورت علنی و در جلد روزنامه ها برای تغییر عملکردش تحت فشار نبوده. بهتره دوستان متفکر اصلاح طلبمون بالاخره یک بار برای همیشه از این رویکرد "به نام زدن تمام دستاوردها و شونه خالی کردن از زیر تمام اشتباهات" دست بردارن و بگن که "گول خوردم، اشتباه کردم، ببخشید مردم"! هیچی هم نداشته باشه حداقل وجدانتون رو آروم میکنه!

این وضعیت خوشحال کننده نیست! دنیای مورد نظر پرزیدنت روحانی با اون چه منِ جوونِ بیچاره ی بدبخت میخواستم و طالبش بودم بسیار متفاوت بود و طبعا من به ایشون رای ندادم، اما از این وضعیت ممکن خوشحال نیستم، چون اولا کسی که از مشکلات مملکتش خوشحال بشه قطعا و بدون هیچ ردخوری مغز خائنی داره، دوما درسته این مطالبات مطالبات من نبودن، اما 24 میلیون رای روی بخشی از همین مطالبه ها به حسن روحانی اختصاص پیدا کرد! من واقعا دوست داشتم وعده های روحانی حقیقت پیدا کنه، چون هم حرفهاش حرفهای قشنگی بود و خواه ناخواه روی وضع من تاثیر میذاشت و هم اینکه روحانی اومده بود تا برای هموطنان من همچین کارهایی رو کنه! حیف و صد حیف که نشد و من فکر هم نمیکنم بشه!

بارالها! خودت شاهد باش خدایی :|

باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

یکی از دیوانه وار ترین بلاهایی که در مجموع ابعاد زندگیم سر خودم آوردم وسواس کاملا بی موردی بود که مدتی روی ناخنهام داشتم و دو تا از اونها رو به دلیل ایرادهای کوچیک کاملا از جا در آوردم، از ریشه!!! خیلی به این فاجعه ای که سر خودم آوردم فکر میکنم، تنها قسمت ثابت توی همه ی فکرهام میدونید چیه؟ من واقعا اون لحظه ی کنده شدن قسمت آخر ناخنها از انگشتم رو با هیچی عوض نمیکنم! اون حس رهایی، اون آرامش بعد از طوفان، اون زُق زُق نرم دوست داشتنی که خبر میداد "تموم شد"! من اون آرامش ده دقیقه ای رو با هیچ چیز عوض نمیکنم!

اینها رو گفتم که برسم اینجا که یه چیزهایی، یه اشخاصی، یعضی افراد و کارها و موقعیتها و خاطره ها عین همین ناخن های من هستن، ور رفتن باهاشون خوب نیست و کندنشون جنون آمیزه! مهم نیست به دردتون میخورن یا نه، این روند نبودنشونه که دردناکه! اما بکَنید؛ همه ی این افراد و موقعیتها و کارها و خاطره ها رو که اینقدر دردناک چسبیدن بهتون ولی نمیتونید جداشون کنید با گازانبری ترین حمله ممکن بکَنید، بهتون قول میدم اون لحظه ای که کار رو کردید و جدا شدید، حس آزادی، آرامش، رهایی و "مال خودتون بودنـ"ـی که دارید رو با هیچ چی عوض نمیکنید! قول میدم!

  • هولدن کالفیلد

بدون شرح :|

بله دیگه، خانوم سجل نویسنده وبلاگی به همین نام، مخروبه ی بلاگفا رو ول کرده و به آرمانشهر فوق پیشرفته ی بیان اومده! و اینجوری زورم کرده بهش بگم خوش اومده :| و شما برید بخونیدش و اینا :|

http://3jeld.blog.ir

بیا، خوبه؟ :|

پ.ن: جامعه داره به کدوم سمت میره اصنشم؟ :|

  • هولدن کالفیلد

"م.د" سرحال و خوشحال و خندان برگشت!

پ.ن: امشب کامنتها رو جواب میدم!

  • هولدن کالفیلد

وجدانا ما اگه شانس داشتیم توی این بُرهه زمانی در این مختصات جغرافیایی و این شرایط خارق العاده اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و رفاهی زندگی نمیکردیم!

قرعه کشی جام جهانی 2018

*قرعه کشی جام جهانی و هم گروهی ایران با پرتغال، اسپانیا و مراکش*

برای دیدن تصویر در اندازه بزرگ بر روی این تصویر کلیک کنید

توی این همه احتمال چرا باید دو تا بازی خیلی سخت داشته باشیم ما؟ اسپانیا و مراکش ... هوم؟ پرتغال؟ قدرت؟ شوخی میکنید! :)) از شوخی گذشته، این چه شانسیه خداوکیلی؟ :|

  • هولدن کالفیلد

پرده آخر. "م.د" پریروز توی راه خونه یه بار حمله صرعی داشته، توی مسیر بیمارستان یه بار دیگه! دکترش گفته اگر یک بار دیگه توی این مدت حمله داشته باشه باید دوباره بستری بشه...

پرده اول. دیروز زنگ تفریح اول که "آ" رو برده بودم صبحانه بخوره این خانوم آشپزمون "خانوم س" همونی که گفتم خیلی ازش میترسم و میدونم ازم بدش میومده اومد نزدیکم و یه کاسه عدسی صبحانه بهم داد! غذاهای مدرسه برای پرسنل آموزشی رایگان نیست و باید خریده بشه، و اینکه شما به آدمی که ازش بدت میاد از جیب خودت صبحانه بدی عجیبه! اما به همین ختم نشد؛ سر نهار دوباره "آ" رو برده بودم، غذا خواست اما "خانوم س" گفت تموم شده، چند دقیقه بعد برام دست تکون داد، گفتم "آ بیاد؟" گفت "نه خودت بیا" و وقتی رفتم یه ساندویچ رو به شکل عمیقا ناعادلانه ای نصف کرد و گفت "اون نصف بزرگه برای تو، اون نصف کوچیکه برای شاگردت"!!! بعدشم حال "م.د" رو پرسید و بعد از شنیدن اخبار جدید دوباره بغض کرد.

پرده دوم. توی دفتر معاونین بودم، بچه هام نقاشی داشتن و من توی مدرسه شاد و خرم، نرم و نازک، چُست و چابک میپریدم از سر جوی توی جنگلهای پاسداران!!! خلاصه... بچه ها نقاشی داشتن و من پایین بودم. یه خانُمی که چند بار دیده بودمش و باهاش هم کلام شده بودم، از اولیای دانش آموزها که خیلی با کادر مدیریت صمیمی هست، گفت "من باید ازتون حلالیت بطلبم" و ادامه داد "من تا دیروز فکر میکردم شما خیلی بی احساس هستید، واقعا اشتباه میکردم حلال کنید" من خندیدم و گفتم حرف پشت من همیشه زیاده، گفت "نه که حرفی بزنم پشتتون، کلا این فکر رو داشتم". "خانوم غ" یکی از معاونین گفت "اتفاقا خیلی هم مهربونه پسرم! خیلی الکی حرفش تو مدرسه چرخیده". اون خانوم اصرار داشت که اصلا حرفش بداخلاقی و سخت گیری من به بچه ها نیست، ازش پرسیدم "حالا مگه چی دیدید ازم که نظرتون عوض شده؟" گفت "من کمتر مردی رو دیدم بچه ای از تن خودش نباشه و اینجوری وقت بذاره و اهمیت بده و حرص بخوره". خوشم اومد! نه از تعریفش، از اینکه رفتارهام علاوه بر اینکه میتونه خودم رو متعجب کنه، میتونه فک بقیه رو هم بندازه!

پرده سوم. از دیروز توی نگاه تمام شاهدین ماجرای تشنج "م.د" یه آدم دیگه شدم. از "خانوم س" و تنفر عیانش که به مهر و محبت مادری و غذا دادن مجانی رسیده، از همین اولیای دانش آموز که از چه بی احساس به خیلی مهربون رسیده. از اون معلمهای طبقه همکفی که نگاهشون به من از اخم و ترشرویی به لبخند و شیرینی رسیده. انگار هولدن برای اونها از دیروز باز تعریف شده! یهو همه ی اونچه "سگ اخلاقی و عصبانیت" نام میگذاشتن شد "مسئولیت و اقتدار پدرانه". همه "داد و بیدادهای بی دلیل" شد "چوب معلمی که گُله" و هر نسبت منفی ای یه بازتعریف مثبت پیدا کرد، حداقل توی اونهایی که دیدن! و چه جالب که من از همون دیروز ظهر که دوزاریم افتاد اینهمه مهربونی از کجا آب میخوره دارم به شما فکر میکنم، بله! به شما عزیزان خواننده و بلاگر! به همه ی شما که در بازه های زمانی مختلف عین این روند، بدون ذره ای پَس و پیش عین این روند رو داشتید، یاد همه شمایی افتادم که از "بدبختِ عقده ایِ بد اخلاقِ اخمویِ دیکتاتورِ خرِ گاوِ دامداری!!!" رسیدید به "هولدنِ بودا! هولدن مسیح! ای هولدنِ پیامبر مهربانی! ای هولدنِ آیت اللهِ اعتدال"، یاد همه شمایی افتادم که که از عمیقترین نسبتهای منفی به تخیلی ترین تعریف های مثبت رسیدید!

پرده چهارم. من نه اون منفی ها هستم به اون شکل نه این مثبت ها، چه دیروز توی مدرسه، چه برای شمایی که توی یکی از این دو طیف فکر میکنید! من مثل همه ی شما یک مجموعه ای از ویژگی های هر دو طیف هستم و بیشتر! دیروز اما یک چیز خیلی مهم رو بهم دوباره نشون داد، اینکه من چقدر خودمم، چقدر همه جا خودمم! چقدر دیدنم با خوندنم، دیدنم با شنیدنم فرقی نداره! من همه جا همینم، همینی که خودم هستم و همینی که میخوام باشم!

پرده بَعدِ آخر. برای "م.د" دعا کنید، دعا کنید، دعا کنید!

  • هولدن کالفیلد