Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

با تاخیری دو هفته ای!

بُعد صفرم: من همونقدر که معتقدم نفهمیدن دردِ دل حاتمی کیا توسط خیلی ها طبیعیه همونقدر معتقدم هرکسی نمیتونه - و نه نمیخواد - درد حاتمی کیا ، در واقع درد گروهی که حاتمی کیا روی سن اختتامیه ی فجر نمایندگیشون کرد رو بفهمه باید حتماً فهمش رو تعمیر اساسی کنه! و سعی کنید اولا موضوع رو اینقدر به "جایزه" تقلیل ندید و حتی اگر خواستید همچین کاری کنید سعی کنید دنیا رو با این عینک کوچیک دم دستی خودتون نبینید، چون هستند کسانی که دنیایی فراتر از اینجور مسائل دارن، هستن کسانی که دنیا رو جور دیگری میبینن و هستن کسانی که هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز اندازه اعتقادات و ارزشهاشون براشون مهم نیست، برخلاف شمایی که معتقدی "تو که جایزه گرفتی، تو چی میگی؟"

بُعد اول: شما متوجه نمیشید چون ابتدایی ترین اصول دمکراسی روبلد نیستید، یه عالمه حرف، فقط حرف و حرف و حرف، متوجه نمیشید چون اینقدر رشد فکری نداشتید که درک کنید هر کس مثل شما فکر نمیکنه سفارشی ساز نیست، اونقدر که حاتمی کیا درراستای باور قلبیش فیلم ساخت شمای هنرمند مثلا مستقل در تمام عمرت رفتار نکردی. شما دمکراسی رو فقط برای خودتون میخواید، همونطور که همیشه خواستید، هر حرفی، سخنی، هنجار شکنی ای، هر حرف بالای 18 سال و زیر نافی که شما بزنی دمکراسیه، اما خدانکنه یک نفر، فقط یک نفر مثل شما فکر نکنه، سینمای کمونیستی ای شده! همه باید غربگرا فکر کنن، خوبه اونیه که به غرب نگاه مثبت که هیچ، نگاه کعبه آمال داره، توی کل این سینما با اون فیلمسازان مذهبی متعفنش که اینقدر کاریکاتوری هستن که حتی صدای شما رو در نمیارن ، چند تا حاتمی کیا هست که تحملش برای شما سخته؟ چرا اینقدر براتون عجیبه یک کارگردان بسیار خوش فکر و کاربلد، که چندی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران رو ساخته، کارگردانی که اگر ده تا لیست از ده کارگردان برتر تاریخ سینمای ایران منتشر بشه حتما توی هفت تاش اسمش هست، کارگردانی که در هر لیست ده فیلم برتر تاریخ سینمای ایران حداقل یک فیلم، حداقل یک فیلم خواهد داشت جوری غیر از شما فکر کنه، دغدغه ای غیر از دغدغه شما داشته باشه و آرمانی متفاوت با آرمان شما داشته باشه! توی این سینمای دولتیِ حکومتی مگه کدومتون دارید از پول جیبتون فیلم میسازید که حالا "حاتمی کیا" شده سفارشی ساز؟ یعنی توی شما هومن سیدی مستقله؟ محسن تنابنده مستقله؟ چقدر مگه آدم میتونه خودش رو بزنه به اون راه. عبارت کنایی "من فیلمساز وابسته ام" رو به مستقیم ترین شکل ممکن تفسیر میکنید و فکر میکنید خیلی هم تیزهوشید! یعنی من باور کنم شما اینقدر کندذهن تشریف دارید که نمیفهمید وقتی حاتمی کیا حرف از وابستگی میزنه، از وابستگی به اعتقاداتش، از آدمهای هم رزم و و همراهش و از آرمانهاش حرف میزنه؟ توی کدوم منطق دمکراتیک شما اینکه فردی بگه "بله من به نظام ارادت دارم" نشان از خود فروختگی و جیره خواری و علیه مردم بودن داره؟ یعنی شما اینقدر خط کش ذهنیتون سیاه و سفید و حال به هم زنه که فکر میکنید واقعا جز بدنه مثلا دویست هزار نفری حکومت، مردم عین آمار از نظام متنفرن و هیچکس نمیتونه مردم باشه و اهل نظام باشه؟ یا اصلا نمیتونه به اصل نظام ارادت داشته باشه و همزمان طرفدار مردم باشه؟ این چه دنیای صفر و صد و دیکتاتوری ایه که جامعه هنری گرفتارش شده؟اینهمه مدعی آزادی بیان فقط و فقط یک نفر مخالف رو در جمع کاملا یک دست خودشون نمیتونن تحمل کنن؟ هزاران انگ و تهمت بهش میزنن؟ فقط چون دغدغه جوون مذهبی مملکت رو داره؟ چون به جای اینکه دلش برای کشته شدگان حادثه منچستر/بروکسل/پاریس/لندن و ... بسوزه برای جوون خودش میسوزه که به خاطر امنیت تو با وحشی ترین دشمن تاریخش توی خاک غربت غریبانه جنگیده و اینجا فحشش رو هم خورده؟ براتون سخته هضم "فیلمساز قوی خوش فکر مذهبی"؟ شما که همچین تضاد آرای ساده و بدیهی ای، اون هم توی کشور مسلمون نشین ایران ، توی کشور شیعه نشین ایران رو نمیتونید درک و هضم کنید، از چیِ دمکراسی برای من حرف میزنید؟ زشت نیست؟ وجدانا زشت نیست شما حرف میزنید؟ بدتر از اون زشت نیست شما حرف میزنید و اینهمه آدم دنبالتون میدون؟ کجاییم ما واقعا؟

بُعد دوم: حالا چون شما خودتون رو زدید به اون راه، یک بار براتون توضیح میدم! دغدغه حاتمی کیا فیلمش نیست، نقد بر فیلمش نیست. یه کم چشمهاتون رو بازتر کنید لطفاً، آها! آفرین! دغدغه حاتمی کیا آدمهای فیلمشن، تفکر خودش و آدمهای فیلمشن، تفکری که میگه "دفاع از خاک وطن بهترین کار و آدمهای مدافع بهترین آدمهای وطن هستن" و میبینه راست راست همه راه میرن و به این بندگان خدا، به این بدبخت هایی که سالها جوونیشون رو فدا کردن که من و تو اینجا در حداقلی از امنیت زندگی کنیم فحش میدن، توهین میکنن، مسخره شون میکنن! میبینه اینهایی که اکثرا هم جوون هستن و بدون چشمداشتی، بدون هیچ چشمداشتی خانواده و زن و بچه شون رو ول کردن و رفتن وسط میدون جنگ برای دفاع از من و تو اینقدر توسط تریبون های رسمی حکومتی گوشه گیر و منزوی شدن! که هرجا به بُرد تبلیغاتیشون نیاز دارن ازشون مایه میذارن و ملت هیجان محور عقل در چشم رو باهاشون شاخ به شاخ میکنن و هرجا میخوان مانور دمکراسی بدن رضا رشیدپور نامی رو میارن که سر تا ته تفکر رو به اسم نقد مُثله کنه! و این رشیدپور همون رشیدپور کوتَه فکریه که باورش نمیشد الهام چرخنده نامی میتونه بدون حمایت مالی جریان خاصی و به خاطر اعتقاد قلبی خودش خطر کنه و ضرر مالی و جانی بده، برای رشیدپور هزینه دادن در راه اعتقادات تعریف نشده، درکش نمیکنه، دنیاش اونقدر بزرگ نیست و این درد داره! حاتمی کیا این رو میبینه، میبینه که بعد از هفتاد و پنج سال کشته شدگان جنگ جهانی دوم در روسیه و انگلیس و آمریکا هنوز قدیس محسوب میشن، میبینه که فیلم آشغال دانکرک رو برای تبدیل یکی از خفت بار ترین عقب نشینی های تاریخ جنگ به یک حماسه میسازن و کل دنیای غرب غریو شادی سر میده که "واو! چه روایت جونداری از رشادتهای سربازان میهنمون"! و اونوقت شش ماه بعد از رفع خطر داعش توی مملکت خودمون اینجوری جواب اون جوون بدبختی رو میدن که جونش رو برای همین آدمها گذاشت کف دستش و رفت توی  دل خطر! بر خلاف اونچه که به شما خوروندن و شما حتی نکردید اصل صحبتها رو گوش بدید مهمترین قسمت صحبت حاتمی کیا "من فیلمساز نظامم" یا "پناه میبرم به خدا از شبکه دو و سه" نبود! مهمترین حرف حاتمی کیا این بود که "من افتخار میکنم که فیلمی ساخته ام در مورد ... مدافعان حرم" و "من بابت کارهایی که کردم شرمنده نیستم"

بُعد سوم: البته خُب من هنوزم درک میکنم خیلی ها هم این دنیا رو نفهمن. مثلا خانم ترانه علیدوستی که با تکرار انگ سفارشی ساز و متوسط ساز!!! خواستن آقای حاتمی کیا سرشون به کار خودشون باشه. حالا ایشون یک سال پیش از همین شما جلوی یالثارت دفاع کرد سرش به کار خودش بود یا نبود؟ من درک میکنم خانوم علیدوستی این بودجه های سفارشی بهشون نچسبه، چون ایشون نونش رو از جیب معلم مظلوم مملکت برمیداره ، ایشون پولش رو از سر اختلاس صندوق ذخیره فرهنگیان در میاره دیگه پول سازمان اوج معنی نمیده براش! درک میکنم محسن تنابنده و هومن سیدی رو که همین اوج، اطلس مال و بقیه نهادهای اقتصادی سپاه براشون بودجه جور میکنن به حاتمی کیا بتوپن! خُب دست کرده توی جیب این عزیزان گویا! بیشتر از همه مهراب قاسمخانی رو درک میکنم! بزرگترین قهرمانهای زندگی ایشون ولوورین و هان سولو هستن، مهمترین عملیات آزادی بخشی که در خاطرش هست نابودسازی ستاره مرگِ امپراطوری توسط نیروهای مقاومت کهکشان هست! خُب من از این آدم قاعدتا توقع ندارم از موضوع رشادت، شهادت، فدا کردن خودت در راه وطن و امثالهم درک روشنی داشته باشه! البته ایشون جوری از رانت داشتن حاتمی کیا حرف زده انگار اونی که با رانت داداشش رفت توی صدا و سیما من بودم، انگار اونی که داداشش، زن داداشش، دختر داداشش، خودش، زنش، دختر خودش و الی آخر دسته جمعی دور سفره بیت المال نشسته بودن و میخوردن و حال میکردن و فربه میشدن همسایه طبقه بالامون آقای وهاب زاده اینا بودن! رانت خوبه، تا وقتی برای تو باشه! و هر کسی حتی اگر بر اساس اعتقاد خودش فیلم بسازه، صِرف اینکه موضوعش به دل ما نشینه سفارشی سازه! بزرگوار! تو نخور خودت، بعد بیا به کارگردانی که ریال به ریال پول فیلمش رو حلالِ حلال خرج کرده حرف بزن!

بُعد چهارم: خدمت اونایی که فکر میکنن حاتمی کیا بدون مشکل ممیزی و کمترین گیر و گور و بیشترین همکاری فیلم ساخته عارضم که "به رنگ ارغوان" حاتمی کیا توسط دولت به شدت آزادی خواه خاتمی پنج سالی در محاق بود و فلیم "گزارش یک جشن" که در دولت خیلی بد و بی ادب احمدی نژاد ممنوع شد هنوزم و پس از هشت سال اجازه نمایش نداره! در مورد ممیزی شوخی میکردید باهامون یا اینقدر وقیح بودید که حقایق رو قلب کنید؟

بُعد پنجم: بابای من جانبازه، دور و بر من هم پره از جبهه رفته، فامیل، دوست، آشنا، دبیرستان شاهد رفتم و دوست قدیمیم "ع" یکیه عین خودم، من وسط جماعت هیئتی ها و بسیجی ها و سپاهی های سابق و اکنون! بزرگ شدم، از جانباز موجی، قطع عضو، فلج، شیمیایی دیدم تا جانبازی که من رو روی کولش مینداخت و بعد شهید شد! همه ی اینها رو میگم که برسم به اینجا، همه ی اینهایی که بهشون فحش میدید، تحقیرشون میکنید، زیر سوال میبرید  جیره خوار میدونیدشون همونهایی هستن که همین الان جنگ بشه بدون فوت وقت برای دفاع از خاکشون و جون شما صاف میرن خط مقدم جبهه! بریزید دور این تعارفات "دفاع از وطن ربطی به تفکرات سیاسی نداره" داره! خوبشم داره، در داشتنش همین بس که شهدای دفاع مقدس هیچی، شهدای مدافع حرم چندتاشون اصلاح طلب بودن مثلا؟ آمار انتخابات مدافعین حرم رو میدونید؟ رییسی 3200 رای، روحانی صِفر رای! میخوام وَهم اینکه کی میره میجنگه برتون نداره! همینها میرَن! همینهایی که شما به هر بهونه ای ناجوانمردانه میزنیدشون و تف و لعن و نفرینشون میکنید، تا شما بیاید توی توییتر تصمیم بگیرید از بین #نه_به_جنگ و #این_جنگ_ما_نیست و #فقط_مذاکره کدوم رو ترند کنید، تا وقتی بخواید تصمیم بگیرید نظام در خطره (پس کاری نکنیم سرنگون بشه) یا ناموسمون در خطره رفتن و بدون اینکه شما رو با خودشون خط کشی کنن و بگن اینا که از ما نیستن پس دفاع ندارن جونشون رو مثل بُز فدا کردن! میگم بُز، چون فقط بُز اینقدر احمقه که اینهمه توهین و تحقیر بشه و باز هم سرویس بده!

بُعد ششم: البته دیگه شما باید اونقدری من رو بشناسید که بدونید نه منش بسیجی دارم، نه منش سپاهی، اگر هم نمیدونید یا میخواید فکر کنید الکی میگم مختارید! برای من مدافع وطن، هیچ رقمه شوخی نداره! جتی اگه به عملکرد همون آدمها داخل جغرافیای خاک خودم و در تقریبا همه مسائل داخلی به شدت نقد داشته باشم!

بُعد هفتم: دنیا جایزه نیست، اصالت جایزه برای انجام عمل نهایتا تا ده سالگی باید در رشد اخلاقی شما تموم میشد، حالا چی شد که نشده و از منظر رشد اخلاقی توی ده سالگی موندید، خدا میدونه و کُلبرگ!

باقی بقای شهدای گلستان هفتم!

  • هولدن کالفیلد

آنچه گذشت: ...الان بهترم! اما امیدوارم فردا صبح هم همینقدر خوب رو باشم حداقل، حتی یه ذره از این بدتر باشم نمیتونم برم مدرسه!

و اکنون ادامه ی ماجرا: خب من نتونستم برم مدرسه، یک بار ساعت 6:15 از خواب بیدار شدم و از بس هوا داغ! بود گفتم بخوابم باز هم، ساعت 6:55 بیدار شدم و رفتم آب بیارم که قرص بخورم، توی راه برگشت از آشپزخونه حس کردم دنیا هم داره میچرخه هم رنگش به زردی مطلق میگراید! برای اینکه با مغز نیام زمین خودم زودتر نشستم و فریاد "مامان! مامان!" سر دادم! :| هرچقدر سعی کردم بهتر بشم که برم نشد، زنگ زدم مدرسه گفتم نمیام، حقیقتا هر بار بلند شدم که حرکت کنم سرگیجه گرفتم در حد مرگ! خلاصه من هرچی خواستم با استراحت موضوع رو کان لم یکن تلقی کنم نشد، اینقدری داغ و تنور!! شدم که بالاخره چهارشنبه شب رفتم بیمارستان. موقع رفتن حس کردم دوباره نمیتونم درست سرپا بشم، خلاصه رفتیم بیمارستان و از شانس من همین روز خاص تهران تگزاس شده بود! یعنی علاوه بر اینکه یک سری مجروح از درگیری های دراویش گنابادی رو آورده بودن، یه سری خلافکارِ تیر خورده ی دیگه رو هم آورده بودن! این شد که تا من رو بخوان بررسی کنن و بفهمن اوه اوه چه آنفولانزایی دارم دو ساعتی طول کشید! اونم تازه به مامانم گفتم حالم داره بد میشه بعد اون استادِ فهیم از تریاژ اومد و هرچی میگم نمیتونم بلند شم من رو زورکی کشون کشون بُرد و من باز چشمهام دنیا رو زرد دید و حالم بد و بد و بدتر شد، نکته جالبش اینه که با همین حال بد و داغونم صراحت بیانم رو هنوزم داشتم، همینجور که در حال غش بودم با صدای ضعیف و بریده به همین یاروی تریاژ!!! گفتم "مگه وقتی میگم نمیتونم وای‌سَم فارسی حرف نمیزنم باهات؟":| خلاصه یه ساعتی روی یک تخت غصبی دراز کشیده بودم تا عمل جراحی دو تن از اَشرار مملکت تموم بشه! هر از چند گاهی سرم رو میاوردم بالا و با لذت به عمل جراحیشون خیره میشدم! من از عنفوان نوجوانی اینجور خشونت ها رو دوست داشتم! :| بعدشم دکتر اومد و دو تا سِرُم وصل کرد و یک آمپول زد و در کمال خفّت یک عدد شیاف تجویز کرد که من به صورت مردانه و سربلند ایستاده مُردم (خودم به روی خودم اعمالش کردم!) و بعد یک سری قرص و دارو نوشت و گفت این دو روز عین کوالا استراحت میکنی وگرنه شنبه هم نمیتونی بری سر کار! بعد ما اومدیم خونه و من از دیشب به صورت دراز کش حضور دارم و هیچ کاری جز این نکردم و برنامه ای جز این هم تا آخر فردا شب ندارم! :|

نکته ی اخلاقی: وقتی سه شنبه ظهر تب دارید، نهایتا دیگه سه شنبه عصر برید بیمارستان! چون علاوه بر از دست دادن روز کاری، هی به غش و ضعف هم میفتید!

در برنامه ی بعد خواهید دید: ...این ویروس جدیده است!؟ باز شکر خدا خوب شدی! :|

  • هولدن کالفیلد

1- اینکه اول اسفند که قراره وبلاگ رو دوباره به اوج برگردونم اینجوری مریض میشم، در اراده ی من خللی ایجاد نمیکنه! هیچ مهم نیست تب دارم، تمام بدنم تیر میکشه و سرم به حدی درد میکنه که نمیتونم چشمام رو باز نگه دارم! باید نوشت :|

2- تب دارم، تمام بدنم تیر میکشه و سرم به حدی درد میکنه که نمیتونم چشمام رو باز نگه دارم و تمام مدت خوابم - که پنج صبح تا شش عصر! به صورت متناوب طول کشید - خوابهای هذیانی و توهمی دیدم! حتی به درستی نمیتونستم راه برم! الان بهترم! اما امیدوارم فردا صبح هم همینقدر خوب رو باشم حداقل، حتی یه ذره از این بدتر باشم نمیتونم برم مدرسه!

3- از این به بعد، برنامه دارم که یکشنبه ها و سه شنبه و ها و پنج شنبه ها بنویسم! اینجا هم مکتوب میکنم که به عنوان مدرک حضور داشته باشه!

4- حداقل سه چهار نفری در مورد پست قبلی به صورت خصوصی ازم پرسیدن که "با من بودی؟" "در مورد من بود؟" و امثالهم! نه عزیزان، کلا من حیث المجموع عرض کردم!

5- هفته پیش رفته بودیم شهربازی با بچه های مدرسه، به من! که خوش گذشت :| :))

پ.ن: حالا که تا اینجا اومدید، این آهنگ رو هم نوش جون کنید!

Chen Wei - Xiang Si De Zhai - Chinese Fusion

برای دانلود موسیقی پس از باز کردن لینک روی عبارت "Скачать" که در کنار یک فِلش رو به پایین قرار دارد کلیک کنید!

  • هولدن کالفیلد

بخواید یا نخواید باید یه روزی این رو یاد بگیرید، گرچه خیلی‌هاتون یاد نمیگیرید و در کمال تعجب اکثرتون به این کُندآموزیتون افتخار هم میکنید! باید بالاخره یاد بگیرید زمان رو به جلو میره، اون چیزی که پشت سرتونه گذشته است، یه چیز تموم شده ی غیر قابل بازگشتِ غیر قابل تغییر بدون کُنش، در واقع گذشته چیزیه که وجود نداره و هیچوقت دیگه هم وجود نخواهد داشت، همین الان که شما کلمه ی "الان" رو میخونید "الان" دیگه گذشته، از این به بعد این فقط یه مفهوم انتزاعی توی ذهنتونه! و میدونید غرق شدن تو چیزی که وجود نداره از شنا کردن توی شلنگ یا رقصیدن با نوار خالی هم امر ضایعتریه؟ باید یه روزی یاد بگیرید که موندن توی گذشته نه وفاداریه، نه مردونگی، نه مرام، نه عشق، نه هر اسم مثبتِ خوبی که روش میذارید، موندن توی گذشته تنها و تنها حماقته، یک حماقت چیپ و سطح پایین!

از گذشته تون درس بگیرید، چه در مورد وقایع، چه در مورد روابط و چه در مورد آدمها، در هر چارچوبی... درس بگیرید و کارهای درستتون رو بیشتر انجام بدید و از اشتباهاتتون دوری کنید! اما نه در گذشته ی اعمال بمونید، نه در گذشته ی روابط و نه مخصوصا در گذشته ی آدمها! کنار گذشته ی کَسی نمونید که کنار حالتون نمونده! کسی که گردنش رو 180 درجه چرخونده و پشت سرش رو نگاه میکنه، هیچ وقت نمیفهمه روبروش - همون آینده لعنتی - چه خبره!

خر نباشید، لطفاً!

  • هولدن کالفیلد

می‌خوام یه برنامه زمانی هفتگی بریزم از اول اسفند بر اساسش مرتب بنویسم! این چه مسخره بازی و رخوتیه به جون اینجا افتاده اه!

پ.ن: خاک بر سر نویسنده وبلاگ هم کنن!!!

  • هولدن کالفیلد

داشتم با "ع" فارسی کار میکردم، این "ع" ما خیلی از "ر"ها رو‌ "ز" میخونه. توی درس نشانه "او" بودیم که کلمه رو نشون دادم و گفتم بخون "انگور"٬ اونم با صدای کش دار خوند "انگووووووووووز" :| بعد من هی با تاکید بیشتر میگفتم "نه نه! انگووووووووررررررر" و اونم با جدبت بیشتری میگفت "انگووووووووززززززز" :|

"اَنْگوز" عبارتی نیست که وسط کلاس چند بار داد بزنی :|

  • هولدن کالفیلد

فیلم "تعقیب اژدها" (اصطلاحی به معنی تقریبی لذت بردن از نشئگی) تریلری گنگستری و از مهمترین فیلمهای سال 2017 هنگ کنگ با بازی "دانی ین" (عشقم) و برادر هیچگاه پیر نَشونده "اندی لائو" هست! این فیلم تحسین منتقدین شرقی رو برانگیخت و همچنین در سینماها با استقبال بسیار خوبی مواجه شد! اخیراً نسخه بلوری فیلم برای دانلود اومده بود و من هرچی منتظر زیرنویس فارسیش شدم خبری نشد، اینطور شد که...

ت.ا

*Chasing The Dragon*

IMDb - Rotten Tomatoes

خودم زیرنویسش کردم! عزیزان دوست، دوستان عزیز، زیرنویس فیلم خوبِ تعقیب اژدها تقدیم به شما!

دانلود زیرنویس با لینک مستقیم

لینک صفحه زیرنویس در سایت مرجعSubscene

لینک زیرنویس در سایت جایگزینSubscene بدون نیاز به فیـــلتر شکن

لینک دانلود فیلم: کیفیت1080 - کیفیت720 - کیفیت720 با کُدک265 کم حجم

خوشحال میشم که فیلم رو ببینید و نظرتون رو هم در مورد فیلم و هم در مورد زیرنویس به من اطلاع بدید! این از این!

و اما چون به خورشید قول دادم که با سرآهنگ برگردم... سرآهنگ هستم و یه موسیقی خوبِ ناز براتون دارم!

 Rebeat Feat. Jacques Brel - Ne Me Quitte Pas (Remix) - Chillhouse

پ.ن: برای دانلود موسیقی، پس از ورود به صفحه لینک شده، بر روی کادر مشکی رنگ که با فِلِش رو به پایین مشخص شده کلیک کنید!

قول میدم از بهترین آهنگهایی بشه که اخیرا شنیدید! قول!

خُب دیگه، فعلا فقط همینقدر اومدنم میومد! اینا رو داشته باشید تا بعد! ضمن اینکه با استقبال گسترده تون از محتوای این پُست به بلاگرهای سرتاسر کهکشان نشون میدید چقدر فرهنگی و هنری هستید و چقدر ما پرچممون بالاست!

  • هولدن کالفیلد