Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

ای کاش این عزیزان شورای شهر که دلیل خرید خودروهای جدید رو فرسودگی خودروهای پنج سال پیش ذکر میکنن همچین نگاه لاکچری ای رو در زندگی مردم عادی هم وارد دونسته و برای رسیدن مردم و نه فقط ژنهای خوب بهش تلاش میکردن؛ نه که فقط وقتی "تَکرار تَکرار"تون به راهه، مردم مردم باشن!

جناب محمد علیخانی که فرمودید برای جلوگیری از "هوچی گری عده ای" از سرویس شورا و تبلت شخصی استفاده میکنید، اولا نکَندن از بیت المال منت نداره وظیفه شماست، دوما میشه اون ماشین فرسوده ها رو بدید ما؟ به خدا لنگ کاریم میریم اسنپ کار میکنیم هوچی هم نمیکنیم. ممنون!

  • هولدن کالفیلد

توی مجلس هفتم مادر یکی از بستگان نشسته بودم همینجور اخبار مربوط به بازی بارسلونا رو چک میکردم، دیگه وقتی زمان بازی نزدیک شد اومدم بیرون، دوباره تسلیت گفتم و به سرعت راه افتادم سمت خونه! اون خدابیامرز که مُرده، دیگه زنده نمیشه، ولی بازی فوتبال زنده دو ساعت دیگه میشه بازی فوتبال مُرده!

پ.ن: ترجیح میدم بازی بارسلونا رو ببینم و به مظلومیت اون خدابیامرز فکر کنم تا اینکه توی مجلس هفتم اون خدابیامرز به جادوی مسی فکر کنم :|

  • هولدن کالفیلد

1- این ماشین عروسیِ فامیل یکی از بچه هاست که دیشب خودش عکسش رو داد بهمون :| کور بشم اگر دروغ بگم! یعنی شما ببین دیگه!

تریلی عروس!

2- چرا هرچی دنبال چند تا وبلاگ خوبِ جدید میگردم که بخونم پیدا نمیشه؟ خجالت نمیکشید؟

3- سینما هیولا رو به روز و ویرایش کردم، هم اسم چندتا فیلم جا مونده بود که بعد از ساخت صفحه فهمیدم و امروز بالاخره درستش کردم، هم یه لیست جنبی از سریالهای معرفی شده رو هم بهش اضافه کردم، سینما هیولا رو هم ببینید!

4- یکی از امکانات جدیدی که از هفته آینده به پنل مدیریت تمامی کاربران بیان اضافه میشه قابلیت بلاک کردن کامنتهاست! و این قابلیت مسئله ای که هست که یکبار سال پیش و یکبار همین اخیراً شخصا و جدی در صحبتهام با جناب قدیری پیگیریش کردم! اتفاقا صراحتا از ایشون خواهش کرده بودم که این موضوع رو توی اولویت های بیان قرار بدن و حالا حدودا یک هفته بعد از صحبتهامون این اتفاق میفته. میدونید؟ من در برخی موارد نقدهای کمابیش جدی به عملکرد بیان دارم اما حقیقتا از این پیگیری، از این تعاملی که با کاربران دارن و از این میزان مناسب پاسخگوییشون خُرسندم، خوشحالم که سال 94 و در هنگام تغییر میزبان وبلاگم بیان رو انتخاب کردم، حالا بگذریم که اون نرم افزار مهاجر اصل دلیلش بود :دی! فارغ از شوخی ، من بهترین روزهای وبلاگم رو در بیان گذروندم و بهترین دوستان مجازیم رو همین جا پیدا کردم، و حالا خوشحالترم که بیان برای ما صرفا یه ارائه دهنده رایگان نیست بلکه یک میزبان محترم و با تعامله! خسته نباشید و خدا قوت!

5- اینکه حس میکنم پیگیری ها و صحبتهام توی اضافه شدن این قابلیت تاثیر داشته، حس خوبی بهم میده که تونستم برای جامعه وبلاگ نویسی یه قدم مثبت خیلی کوچیک بردارم!

6- و نهایتاً باقی بقا دیگه!

  • هولدن کالفیلد

1- بی حرف پیش این پست رو ببینید و اگر از دستتون بر میاد کمک کنید! ثوابشم برای خودتون نمیخواد با من شریک بشید خسیس ها!

2- کم پیش میاد من از اقتباسی خوشم بیاد، و اصلا مهم نیست اثر ساخته شده چقدر خوش ساخت باشه، مثلا حتی ارباب حلقه ها رو به عنوان یک اقتباس سینمایی از اثری ادبی دوست ندارم، تنها اثر اقتباسی ای که دیدم و واقعا برام عزیزه، شاهکارِ ماهی بزرگ از استاد معظم و روانی تیم برتون هست! اما اخیرا سریال اقتباسی دفترچه مرگ که از روی انیمه ای به همین نام ساخته شده رو دیدم و اگر از آبکی تموم شدنش بگذریم، پسندیدمش، نه که سریال شاهکاری باشه ها، اما هم دیدنش میچسبه و هم اینکه سرگرم کننده است، و البته به عنوان یه اقتباس به اصل اثر خیانت نکرده! کلا فارغ از این ها، اگر انیمه دفترچه مرگ رو ندیدید، حتما ببنید، یکی از ده کاراکترِ خیالیِ مورد علاقه ام برای همین انیمه است!

3- شماره قبلی اگه همه رو لینک میدادم شلوغ میشد ، اینجا لینک میدم: ماهی بزرگ - انیمه دفترچه مرگ - سریال دفترچه مرگ

4- این کمپین (یا هر چیزی اسمشه) #کلیشه_بر_عکس رو دیدید؟ که کلیشه های مردسالارانه (حالا یا واقعا مردسالارانه، یا از نگاه خودشون مردسالارانه) رو برعکس میکنن؟ خُب این خیلی چیپ و سطح پایین و مسخره و بی معنی و حتی حتی حتی بی سوادانه است، یعنی من از حتی یک دختر متفکر هم توقع ندارم همچین حرف عوامانه ای رو واقعا بزنه! چون اولا مشکل اصلی حقوق بانوان اینه که برای خروج از کشور به اجازه همسرشون نیاز دارن؟ یا جدی ترین معضلشون اینه که بچه شون رو فقط شوهرشون میتونه بفرسته اتاق عمل؟ دوما یک دقیقه به عبارت کلیشه برعکس فکر کردید؟ اون موقع که آقایون مقدمن هنوز کلیشه برعکسه؟ اون موقع که مرد جنس لطیفه هنوز کلیشه ها رو میشه برعکس کرد؟ اون دو سالی که قراره خانومها در گُلِ جوونیشون برن سربازی کلیشه ها برعکس میشن؟ "وظیفه زن اینه که خرج خونه بده" وارد این مقوله میشه؟ "معنی نمیده مرد توی خرج خونه کمک کنه" هنوز هم وارد جریان کلیشه برعکس میشه؟ "زن گنده مگه پسری که از بابات پول تو جیبی بگیری؟ 25 سالته!" هنوز هم کلیشه برعکسه؟ کار توی معدن؟ کثافتکاری رفتگری؟ کار تو نقطه صفر مرزی؟ جنگیدن؟ دفاع از مرزها؟ کار توی دمای مثبت خدا درجه وسط عسلویه؟ اینا کلیشه های برعکسن؟ این چه بساط مسخره و بی معنی ایه که خانومهای هم وطن راه انداختن؟ یعنی راه از این بهتر نبود اعتراض خودتونو به موضوع مورد نظرتون نشون بدید؟ نظر بنده رو بخواید (که اگر هم نخواید همین که تا اینجا رو خوندید یعنی در جریانش قرار میگیرید) فعالان زنان، تفکرات دوهزاریشون و خِیل کسانی که کورکورانه دنبالشون میکنن و به ایده های احمقانه شون (بله، احمقانه) عمل میکنن مهمترین عامل نادیده گرفتن، مُثله شدن و زیر سوال رفتن حقوق زنان هستن!

5- خدای نکرده این شائبه ایجاد نشه که من مخالفم احقاق حقوق از دست رفته ی زنان هستم یا بدتر فکر میکنم اوضاع برای زنهای ممکلت ما خیلی خوب و گل و بلبله! خیر، اتفاقا من معتقدم حقوق جدی و اساسی ای هست که خانمهای مملکتم از اونها بی بهره ان و باید دست به دست هم بدن و برای گرفتنش تلاش کنن و منتظر روزی هستم که ببینم تهدیدها و فرصت ها برای هر دو جنس توی مملکت ما برابره! (بله، تهدید برابر). اما به همین شدت معتقدم مشکل زنان ما تا وقتی "حقوق اساسی" هست، مسائل چیپی مثل اتاق عمل یا ورزشگاه رفتن اصلا وارد دایره مشکلات نمیشه. بله روزی که اون حقوق مهم و اساسی برآورده شدن، قدم بعد میتونه این مسائل ساده باشه، ولی حالا فقط متاسفم برای تفکری که مشکلات جدی زنان رو تا این حد پوچ و بی ارزش جلوه میده!

6- اون چیزی که این مورد #کلیشه_بر_عکس به شخص من نشون داد راحت طلبی، زرنگ بازی و متوقع بودن کسانی بود که این هشتگ رو اشاعه دادن. به ازای هر حق، یک وظیفه وجود داره، به ازای هر آزادی یک بها! خب منم اگر معتقد باشم اول بابام، بعد شوهرم باید خرجم رو بدن چون وظیفشونه، ولی من باید عین یک زن مدرن غربی (و حتی بیشتر) زندگی کنم چون حقمه، زندگی خیلی خوشمزه ای خواستم! نه خواهر من، شما یا تفکر سنتی داری که میشینی خونه حرف شوهرت رو گوش میدی، یا اگه جدا اینقدر مدرن و به روز فکر میکنی که دقیقا نصف وظایف شوهرت رو باید خودت انجام بدی، نصف خرج خونه رو هم باید بدی، همه حق هاتم به شکل کاملا برابر برای همسرت محفوظه! اینجوری تیتیش و خوشگل و کارتونی و رویایی نگاه کردن به مقوله ها قطعا همه چیز رو خواستنی میکنه، شما حاضری در همه مراحل زندگی بدون "نق، غُر، توسری و منت" و به شکل "یک وظیفه ی خیلی بدیهی" پا به پای یک مرد جلو بیای؟

7- خدا عاقبت همه همون رو به خیر کنه!

8- دیگه چه خبر؟

9- وبلاگ برتر کیلو چنده؟ دلتون خوشه ها :))

10- اون وبلاگ برتری به آدم میچسبه که بگن محتوای وبلاگت برتره! این آمارش کمّی هست و صرفا جز اینکه نشون بده چقدر به من لطف دارید و چقدر من رو میخونید و چقدر کامنت میگذارید نکته ی دیگه ای نداره. این نکاتش رو هم خودم هر روز میبینم و میدونم و مدیون و متشکرتون هستم، لازم نیست بیان بهم بگه :|

11- نگفتید ، دیگه چه خبر؟

12- همینا دیگه ... باقیتون در بقای خودتون! :|

  • هولدن کالفیلد

نوستالژی درجه یک: اینها هنوز وجود دارن، باورتون میشه؟

فیلم درجه یک: تجربه ی فوق العاده ی دیدن یک فیلم که دلهاتون رو گرم، حالتون رو خوب و روحیه تون رو تنظیم کنه از دست ندید! بیش از اون دیدن بازی دینی ایپ، پیرزن دوست داشتنی خارق العاده رو هم از دست ندید!  یک زندگی ساده رو ببینید! (لینک دانلود فیلم - لینک زیرنویس)

ایده درجه یک: ممنون از اینهمه تواضعی که خودم دارم! صفحه جدیدی با نام سینما هیولا رو در وبلاگ ایجاد کردم، و درونش نام و لینک فیلمهایی که در وبلاگ معرفی کردم رو قرار دادم. در کنار لینک دانلود، لینک زیرنویس، نمرات سایتهای معتبر و همچنین نمره ی شخصی خودم هم در این صفحه موجود هستن! امیدوارم به دردتون بخوره و اگر نظر یا نقد و سوالی در مورد اون صفحه بود، همونجا بهم اطلاع بدید!

خداحافظی درجه یک: باقی بقا! :|

  • هولدن کالفیلد

هولدن یه جایی توی ناطور دشت میگه: هیچ وقت به هیچ کس هیچی نگو، چون اگه بگی، کم کم دلت برای همه تنگ میشه!

و من کم کم دلم داره برای همه تنگ میشه.

  • هولدن کالفیلد

بنده حقیقتا هرچقدر فکر میکنم اگر مثلا از هجدهم تیر ماه فاکتور بگیریم، اگر مثلا از بیست و یک مرداد هم بگذریم، کار خاصی نکردم توی تابستون! مثلا فقط چند تا کتاب خوندم، و نکته ی مهمش اینه که هیچکدوم کتابهای جدیدی نبودن، در واقع شروع کردم یه دور دوباره سلینجر رو بخونم و تموم کنم، که اون هم وسطش ول کردم و از شما چه پنهان الان که این رو نوشتم دلم خواست از امشب دوباره ادامه اش بدم! چند تا دونه فیلم دیدم! یادم نمیاد سه گانه ی Infernal Affairs رو چقدر توی بهار و چقدر توی تابستون دیدم، اما خب خیلی خیلی خیلی فیلم خوبیه، مخصوصا فیلم اول که Departed رو از روی اون ساختن و به نظر من فیلم رو خراب کردن! The Machinist رو دیدم که خوب بود، Coherence و Source Code و Shin Godzilla رو دیدم که خودم همینجا بهتون معرفیش کردم. Before Sunrise رو دیدم که مگه میشه کسی ببینه و بگه فوق العاده نبود؟ Raw رو دیدم که فیلمی فرانسوی و کمابیش منزجر کننده بود و جز موسیقیش دوستش نداشتم، Headshot رو دیدم که اگر سینمای رزمی دوست دارید بسیار فیلم سرگرم کننده ای خواهد بود براتون! What We Do in the Shadows رو هم دیدم که یه کمدی با تم مستندواره در مورد خون آشامها بود! دو تا فیلم هندی هم دیدم :دی که همانا دوگانه ی Baahubali بودند! اگر از این بگذریم که به هر دلیلی و بدون هیچ دلیلی میزدن زیر آواز، دیدنشون سرگرم کننده بود، حداقل من از جسارت هندی ها در ساخت داستانهای ابرقهرمانی و استفاده عظیم از جلوه های ویژه و تلاششون برای رسیدن به بالاترین سطح فنی سینما خوشم اومد! همین ها رو دیدم و توشون اونهایی که دوست داشتم بهتون معرفی کنم رو قبلا معرفی کردم پس لینک نمیدم!

البته این تابستون درسته من کار خاصی نکردم ولی تابستون کلی با من کار کرد :| مثلا تنش و درگیری ادامه دارم با کلینیک باعث شد استعفا بدم و این آخرین ماه کارم در اونجا باشه! چندین بار فرصت کارهای مناسب پیدا شد و چندین بار فرصت ها مانند ابر بودن و چون گذشتن غصه آورد! یه بازه ی حدودا یه ماهه ای این وسط با یه افسردگی به شدت ریشه دار و خانمان برانداز دست و پنجه نرم میکردم که نهایتا موفق شدم شکستش بدم! البته اگر بخوام تخصصی تر و علمی تر بهش نگاه کنم، احتمالا خود دوره اش گذشت و تموم شد ولی من به نام خودم ثبتش میکنم که حس خوب بهم بده :| در همین یک ماه با هفت هشت هزار نفری دعوا کردم و عزیزترین افراد زندگیم به شدت از دستم رنجیدن! دیگه تابستون چیکار کردم؟ امممم ... واقعا کاری نکردم، اگه از ده تا فیلم و چهار تا کتاب بگذریم، اگر از هجدهم تیر و بیست و یک مرداد فاکتور بگیریم، این بیشتر تابستون بود که "هولدن خود را چگون گذراند؟" و من نبودم که "تابستان خود را چگونه بگذرانیدم" :|

باقی بقای شهریوری های چپ دست مغرور ساده دلِ خاص! :|

  • هولدن کالفیلد