Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

بخش اول: «نان قرض دادن»

هیچ‌کس از دوستی مجازی اغناء نشده اما کسی نمی‌تواند رد کند که جنس بسیاری از دوستی‌های مجازی، قوی‌تر و زلال‌تر از دوستی‌های دنیای رسمی‌ست.نوشتم قوی،چون اساس شکل‌گیری‌اش نقطه‌های مشترکند.گفتم زلال،چون ممکن است حتی یک‌بار هم رو در روی هم قرار نگیرند،اما لبخند و اشکی که با استیکر تحویل هم می‌دهند،بدون نقاب و تعارف و اداست! نوشتم رسمی نه حقیقی،چون بازهم کسی نمی‌تواند رد کند که مجازی امروز،تفاوتی با حقیقی ندارد.

هولدن را از دیرباز(!)می‌خواندم.خواندم و خواندم و خواند تا اینکه برایش نوشتم: ترجیح می‌دهم من‌بعد اسم خودت را صدا بزنم نه هولدن‌کالفیلد را. پذیرفت،البته نه با آغوش باز...! ولی همان روز اول،گپ تلگرامی‌ نه تنها مفصل،که بسیار نزدیکی داشتیم.

علیرغمِ(چرا انقدر رسمی می‌نویسم!) مسائل اختلافی موجود(!)، نقطه‌های مشترک، کار خودشان را کرده بودند. فوتبال،فیلم،سینما،عشق، مذهب! به اضافه‌ی اینکه یک روانشناسی خوانده با یک درسِ حوزه خوانده، حتما حرفهای زیادی برای گفتن دارند. سر و کار هردویشان با مردم است و با خویش! (و ازین دست، گل‌واژه‌ها)
برایتان بخش آغازین مکالمه‌ تلگرامی‌مان را می‌آورم،آنجا که محمد پرسید(یاد راوی فیلم «الرساله» افتادم) :

«چی شد گفتی خیلی خودمم؟منظورت چی بود؟»
برایش نوشتم:

«ما یه قاعده داریم که آدم متحرک،به جاهای خوب‌خوب می‌رسه، و آدم راکد توی مرداب خودش می‌گنده،حتی اگه جای خوبی هم ایستاده باشه. آدمای متحرک اونایی هستن که خودشونن،یا سعی می‌کنن خودشون باشن. و آدمای ایستا و مرده،کسایین که فقط پوسته و ظاهر دارن...بدون عمق،بدون حرکت نو. خیلی جاها و نوشته‌هات بوده که مخالف دیدگاهت بودم...اما توی همونا ازت نگاه واقعی و بی‌پیرایه دیدم. این برای هر آدمی،توی همچین جامعه‌ای غنیمته.اینکه هرآدمی نقش خودشو بازی میکنه،نه نقش دیگرانو.»

خب برایم طبیعی بود که این گل‌واژه‌نویسی،من را تبدیل به یک «رفیق» کند. محمد از اینجا به بعد ،سنگ‌هایش را برایم وا کَند(!)خیلی هم وا کند! و من مشمول آن قاعده‌ی مزخرف شدم که «زندگی دیگران رو ببین و قدرشناس باش!» و خدا می‌داند که با فرسخ‌ها ادعا،چقدر عاجز بودم ازینکه درد کهنه‌اش را التیام ساده‌ای بدهم.با این‌حال،به حسب همان قاعده‌ی مزبور(!)(بیماری مهلک اداری‌نویسی)،به آینده و همین امروز،خوش‌بینم.محمد،آدمِ توانستن است با همه‌ی واقع‌بینی‌های افراطی و روی اعصابش.(مقدمه‌ی پس گرفتن نان)

ازینکه داخل پرانتزها را خواندید و به من: یخمک،نمکدون و دبه‌خیارشور نگفتید سپاسگزارم! دعوت می‌کنم بخش دوم را هم بخوانید.

بخش دوم: «نانم را پس بده!»

هولدن،برو از سر کوچه، چند تکه چوب بیاور تا کمی نصیحتت کنم!

اول. مواظب سر کوچه باش!

دوم. با مخاطب‌ِ خود،حتی قماش بی‌ادب‌ و پر رو،مهربان باش! و بدان،پاسخ‌های دندان‌شکن(درد آشنا هم هستی دیگه!)،دل را خنک می‌کند،اما پاسخ‌های دوستانه‌، دل‌ها را جذب!(تکبیر نداشت؟) به قول شیخ و پیر و مراد اسبق ما: «مرنج و مرنجان!». البته که جذب حداکثری،مرام و مسلک و باور صنف ماست که از قضاء در آن، بسیار ناموفق بوده! (طبیعتا تبسّم حضار)

سوم. درباره‌ی موسیقی‌های به زعم من عجیب و غریبی که گوش می‌دهی حرفی ندارم. اما توصیه می‌کنم از این روحیه‌ی فردگرایی در گزینش و معرفی فیلم‌ها فاصله گرفته، و کمی به دامان اهل فن، بگروی/بگرایی(!). به قول استاذنا شیخ: فتاْمّل! البته گرایشت به مسعودخان فراستی،کافی‌ست تا به آینده‌ی فیلم‌دیدنت خوش‌بین باشیم!

چهارم. در انتها خدمتت عرض کنم که همدانی‌ها تکه‌کلامی دارند،برای تو نیز می‌گویمش:‌ خودتُ نیر! (به سکون دال،به کسر نون و سکون ی) یا همان:خودت را نگیر! مدیونی فکر کنی بس که به خودم گفتن از بر شدمش!
پنجم. باقی‌بقاء! هیچکاک هم یک همچین امضایی داشت.یک گوشه‌ای از فیلم‌هایش می‌آمد و عبور می‌کرد،که هیچ اثری در قصه نداشت. معنا و اثرش مهم نیست،امضایش مهم است! هیچکاک،هدفی جز سرگرمی مردم در سالن تاریک سینما نداشت،اما حرف‌های گنده‌گنده‌ای توی فیلم‌هایش پیدا می‌شد.
ششم. حس می‌کنم بازم نون فرض دادم! جدی جدی باقی بقاء!

*

**

***

پست میهمان از حاج مهدی جیگر، وبلاگ روز از نو

  • هولدن کالفیلد

دچار رخوت وبلاگی شدم، چه کنم؟ :|

وجدانی مَرد باشید کمک کنید اوضاع بهتر بشه، حالتون از این دندونها به هم نخورد؟ چقدر میبینیدشون و صداتون در نمیاد؟ :|

  • هولدن کالفیلد

دندون عقل منظورمه! یه کم مثبت فکر کنید بابا تا هر چی میشه میرید سراغ گزینه های منفی :| دهان بنده از این روز فاقد هر گونه دندون عقل هست! همین!

هر دو بار که دندون کشیدم (هر سری دو تا عقل رو کشیدم) یه راست رفتم سرکار، امروز سرکار که بودم خونه ی "دال" اینا، مادرش بهم دو تا کاسه بستنی داد، خودمم اومدم بیرون سه تا بستنی خریدم و پشت سر هم خوردم! تنها خوبی دندونپزشکی رفتن اینه که میذاره هر چند تا بستنی دلت میخواد پشت هم بخوری!

آخرین تصاویر دریافنی از دندان من حاکی از این است که حالا حالا ها مهمون یونیت هستیم و دهنم به معنای دقیق کلمه باید سرویس شه! :|

باقی بقای همه!!!

  • هولدن کالفیلد

پیش نوشت مهم: لطفا همه ی تصویرهای این نوشته را به شکل اسلوموشن در ذهن خود تصویر کنید!!!

گوشه خیابون ایستاده بودم که چراغ سز بشه و با احمر جونیور و اینترنت 4G ایرانسل!!! (اسپانسر گرفتم :)) ) در حال جستجو و وبگردی بودم، هدفونم گوشم بود و چیزی نمیشنیدم، ناگهان موتوری از پشت سر بنده،  همینطور که من خبر نداشتم نزدیکم شد و بعد از گذشتن از کنارم فردی که ترک نشسته بود دستانش رو که مانند زبان وزغ بلند و چسبناک بود با ظرافت و چیرگی خاصی به سمت گوشی من پرتاب کرد... گوشی از دستم کشیده شد و تنها یک ثانیه لازم بود تا دستان چسبناک دزد وزغی در این نبرد پیروز بشه، اما من، همچون جان لوییجی بوفون، با یک سوپر واکنش ، و با استحکام مثال زدنی دستهام گوشی رو که نصفش از دستم خارج شد از روی خط دروازه بیرون کشیدم و نذاشتم جزو مایملک حریف بشه!بعدش بدون اینکه هیچ نگرانی ای بگیرم سرم رو گرفتم بالا و نگاهش کردم، اون هم با یه نگاهِ حاکی از "دهنت سرویس" به من نگاه میکرد و همینطور روی موتور دورتر میشد!!! چند ثانیه ای به هم نگاه کردیم و من از چهار راه رد شدم! حتی حسش نبود فحش بدم یا داد بزنم! حوصله دارین ها :|

کل این اتفاق در حدود چهار ثانیه زمان برد! گوشیم پیشمه، هنوز البته!

  • هولدن کالفیلد

یه چیزی هم هست ها، رفتارهای حساسیت برانگیزتون رو در معرض قضاوت و مشاهده چند نفر قرار بدید، مثلا از خود من اگر چند سال پیش در مورد رفتارم توی اوقات تلخی ها و ناراحتی های روابطِ بین فردیم میپرسیدن، به جِد معتقد بودم که رفتارم تابعی مشخص از شکل رفتاریه که طرف مقابلم باهام کرده، اما امروز و در پی مشاهده و انتقال یافته ها میدونم که نه، رفتار من به شکل متوسط در مقایسه با یه آدم معمولی سنگین تر، حجیم تر و با تاثیر منفی بیشتره. پس در معرض قضاوت باشید، قضاوت شدن همیشه هم بد نیست!

پ.ن: طبیعتا دارم از رفتارهای زنده و چشم در چشم حرف میزنم، سوء استفاده وبلاگی نکنید که خدا روزیتون رو در چای دیگه حواله خواهد کرد!

  • هولدن کالفیلد

شما دغدغه های مالی زیادی دارید ... فقط شما در دنیا با مشکل بی پولی دست و پنجه نرم نمیکنید!

شما زجرهای زیادی در زندگی کشیده اید ... فقط شما نیستید که در زندگی زجرهای زیادی کشیده اید!

شما در داغ عزیزان خود نشسته اید ... تنها شما نیستید که عزیزان خود را از دست میدهید!

شما مشکلات سلامتی به شدت جدی دارید ... فقط شما نیستید که از بیماریهای لاعلاج رنج میبرید!

شما را به جُرمِ نکرده حد زده اند ... فقط شما نیستید که بی گناه مجازات میشوید!

شما بسیار کمتر از ظرفیتتان زندگی میکنید ... تنها شما نیستید که نتوانسته اید پتانسیلهای خود را بالفعل کنید!

شما غرق مشکلات هستید ... فقط شما نیستید که مشکلات کمرشان را خم کرده است!

...

هیچ مشکلی برای "فقط شما" نیست، همه ی مشکلات برای همه ی آدمها هستند، مادامی که در مشکلات خود تنها نیستید و هزاران، میلیونها و حتی میلیاردها نفر با مشکلی شبیه شما (بدتر یا بهتر) سر و کله میزنند، حق ندارید از دنیا طلبکار باشید! مخصوصا از آن قسمت دنیا که به آن میگویند "مَردُم"!!!

  • هولدن کالفیلد

فصل اول بلک میرور، فقط میتونم بگم که ... تکون دهنده بود ... تکون دهنده به معنای دقیق کلمه! از دست ندید! به هیچ عنوان این سه قسمت رو از دست ندید!

دانلود سریال بلک میرور

پ.ن: سوال دارم! آدم میره دندونپزشکی، میشیه رو یونیت میگه "سلام دکتر، لطفا دهنم رو سرویس کنید"؟ :|

  • هولدن کالفیلد