Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان

ممکنه طی روزهای آینده یک اتفاق بیفته! فقط ممکنه :|

  • هولدن کالفیلد

من هر بار که کنار "ه" و "ز" هستم، یا باهاشون بیرون میرم؛ هر بار که با "آ" و "م" و بچه فینگیلشون "آ کوچولو" میشینم؛ هر بار که "ا" و "ت" رو میبینم؛ و اون بارهایی که "ع" رو کنار خانومش "ز" دیده‌ام بیشتر و بیشتر و بیشتر پی میبرم زندگی، هدفمندش زندگیه، حالا هر چقدر دور از هدفمندی جذاب هم باشه، اسمش زندگی نیست! مسخره بازیه، بی معنیه!

و فارغ از هدفمندی، زندگی ای زندگیه که توش یه نفر، شب، منتظرت باشه! منتظر تو!

خدا همه شما "حروف الفبا" رو برای هم نگه داره!

  • هولدن کالفیلد

یکی از ویژگی های مهم استندآپ کمدین خوب، اینه که روی اجراش تسلط داره. به این معنی که هنگام اجرا میدونه از چه لحنی استفاده کنه، یا میدونه که خودش نباید بیشتر از تماشاچی هاش لذت ببره! نباید بیشتر بخنده، یا خودش غرق لطیفه و متنش بشه! این موضوع وقتی به چشم میاد که یه استندآپ کمدین بسیار فوق العاده، یک اجرای بد رو گذرونده باشه! اون موقع است که شما، به عنوان یک هوادار میخوره توی ذوقتون، داغون میشید آقا، داغون!

امروز یکی از بهترین استندآپ کمدین های تاریخ، محبوبترین استندآپ کمدین من، براش یه همچین اتفاقی افتاد و من رو خیلی ناامید کرد...

کسی که در یکی از اجراهای قدیمش شوخیِ پاره کننده و منفجر کننده و جر دهنده و تاریخیِ "آنچُنان رونقِ اقتصادی‌ای ایجاد بِکنم، که مردم چُنان درآمد سرشاری داشته باشند، که خودشون بگن آقا ما این یارانه رو نمیخوایم" رو بدون حتی یک لبخند اجرا کرده بود، امروز حین گفتن یک جوک سرخه ای (اینجا) اینقدر روی استیج خندید که کل کیف ماجرا زیر سوال رفت!

شما محبوب ما هستی آقای روحانی، کیپ کالم اند یو آر کامدین! گو آن! ما همون روحانی قبل رو میخوایم که خاک Laugh Factory رو به توبره کشیده بود!

نکن آقا، نکن!

  • هولدن کالفیلد

میخواستم یک پست انتقادی سیاسی بنویسم، حوصله ندارم! باشه سه شنبه ایشالا! یه خاطره ای از ترم یک دانشگاه یادم افتاد، جالبه، ترجیح میدم اون رو براتون تعریف کنم!

ترم یک کارشناسی، ما یک درسی داشتیم با نامِ اگر اشتباه نکنم "مبانی جامعه شناسی" که توسط دکتر نصرالله عسگری تدریس میشد! این بزرگوار تحصیل کرده سوربُن بود و خیلی خیلی مقید بر متدهای علمی...

همین دکتر عسگری بود که یکی از بزرگترین چَک های علمی رو توی صورت من زد. سر یکی از کلاسها یادمه یکی از بچه ها در مورد همراه داشتن چاقو توسط دانش آموزان دبیرستانی شهر قزوین از عبارت "نود درصدشون چاقو همراه دارن" استفاده کرد. این رو که گفت دکتر عسگری منفجر شد! دکتر عسگری واقعاً منفجر میشد. رنگش از سفید گچی به سرخ اناری تغییر میکرد، صداش بالا میرفت و کلاس میلرزید! غُرّید که "تو بر چه اساسی میگی نود درصد؟ چه تحقیقی کردی؟ چه مدلی تحقیق کردی؟ نمونه آماری داری؟ چند نفر؟ چه جوری نمونه به دست آوردی؟ چرا روی هوا حرف میزنی؟ مگه اینجا توی تاکسیه؟ مگه اینجا فلان جاست؟ اینجا کلاس دانشگاهه! اینجا آکادمیه! عدد که استفاده میکنی باید ثابتش کنی! باید مدرک داشته باشی برای حرفت. اونجا که هرکسی هرچیزی دلش میخواد میگه پارکه! دانشجو باید مستدل حرف بزنه"... خلاصه یه پنج دقیقه ای این رفیقِ ما رو شست و گذاشت کنار.

ترم یک بود، اگر دقیق بخوام بگم، نوزده سال و شش-هفت ماه بیشتر نداشتم. کلمه به کلمه این خطابه ی کوبنده در تفکر من حک شد! دچار یک جور حساسیت عددی شدم! کمابیش یادم نمیاد از همون تاریخ در بحثی عددی استفاده کرده باشم که نتونم ازش دفاع کنم. اگر نظر شخصی ای داشتم از "به نظر من" استفاده کردم و یا برای بیان اندازه ها به عبارتهای کیفی مثل "اکثر-اغلب-معمولا-اقل و امثالهم" بسنده کردم.

یه آدم با روحیه محقق، هرگز از عددی استفاده نمیکنه که نتونه اثباتش کنه!

پ.ن 1: وقتی سرچ کردم متوجه شدم ایشون پارسال به رحمت خدا رفتن! خدا بیامرزه استاد رو!

پ.ن 2: جای این حساسیت عددی توی جامعه علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما خیلی خیلی خالیه!

پ.ن 3: یه پست خوب در مورد برنامه من و شما

  • هولدن کالفیلد

مجری بعد از سلام و علیک به میهمانش گفت "شما سالهاست همین سه دست لباس رو میپوشید، چرا اینقدر بد تیپین"؟ دقت کنید، بعد از سلام و علیک اول برنامه! بعد از سلام و علیک. توقع دارید برنامه ای که اینجوری شروع میشه چه جوری پیش بره؟ برنامه ای که میهمانش مسعود فراستی بود، و مجریش یه بزرگواری به نام آرش ظلی پور (که من تا ساعاتی پیش اسمش رو نمیدونستم).

لینک تماشای برنامه

مجری برنامه البته و صدالبته آدم بی سوادی بود، گرچه فعل ماضی غلطه، آدم بی سوادی هست! یک سری "بی" دیگه هم هست، مثل بی شخصیت، بی ادب، بی شعور، بی نزاکت، بی پرستیژ و حتی بی پرنسیب! البته توی همه ی این "بی" ها بی سواد و بی شعور و بی ادب رو بیشتر از بقیه بود! یه دونه "با" هم بود، با ادعا! مجری ای که الفبای مجری گری رو نمیدونه، الفبای نقد رو هم، حتی جدای از اینها، فرق صراحت رو با رکاکت و وقاحت نمیدونه! روز مرگ نقد بود، روزی که جناب دماغ سر بالا عبارت "شما مهمونی هم که میرید از دکور خونه میزبان و غذاش ایراد میگیرید" رو نقد میدونست! مجری ای که از ثانیه اول موضع خصم گرفته بود و به جای مجری در نقش مدعی العموم، بازجو یا همچین چیزی ظاهر شد. البته مدعی کدوم عموم؟ مدعی الرانت، یا مدعی المافیا بهتره مثلاً، کینه شخصی ای که آرش ظلی پور از مسعود فراستی داشت، در تک تک نفهمی هایی که بروز میداد متبلور بود!

اما... ای من کاه پر کنم توی اون اتاق فکرتون با فکرهاتون که ته یه هفته فکر کردنتون توی اتاق فکر شده سوال "مسعود فراستی آدم بی احساسی به نظر میرسه، عاشق شدید تا حالا"؟! آخه به تو چه؟ لباس پوشیدن مسعود فراستی به تو چه ربطی داره؟ وقتی فراستی اول برنامه میگه من نمیخوام در مورد شخص خودم حرف بزنم، این که دوبار ازدواج کرده به شما چه ربطی داره؟ و چرا باید در برنامه ای اعلامش کنید؟ ظاهر مردم به شما چه؟ مگه تا حالا کسی به شما ایراد گرفته آقای ظلی پور نا محترم، به شما ایراد گرفتن بابت عمل کردن دماغ؟ بابت لمینیت کردن دندون ها؟ تا حالا کسی به شما گفته تصویر بدن (بادی ایمیج) شما از خودت اینقدر معیوبه که با سی تا عمل و صد مدل پودر و قرص دوست داری تایید دیگران رو بگیری؟ میبینی استاد؟ مدل شما حرف زدن به شدت آسونه! بزرگوار! دلاور! کم عقل! من نمیدونم شما رو کدوم ابلهی راه داده اونجا! گرچه شنیده شده پشت دُم احسان علیخانی اومدین. اما ای کاش از وقتی وارد شدید، در مورد مجری گری روشنت میکردن، ای کاش مفهوم نقد با لجن پراکنی های تو آلوده نمیشد. توی جامعه ی ما، دو عده مفهوم مهم، اساسی و ضروری ای چون نقد رو به گند و لجن کشیدن! یکی اون دسته که میگن نقد باید سازنده باشه، و تو که نقد میکنی راهکار هم بده، یا تو که میگی خودت بهتر میدونی؟ و دسته دوم همونهایی هستن که لجن پراکنی، توهین، تحقیر و شخصی سازی بحث رو با نقد موضوع و مفهوم یکی میکنن. همونهایی که به جای نقد اُبژه به تخریب شخصیتی سوژه روی میارن، همون ها که به جای نقد تالیف به تخریب مولف میپردازن و اسمش رو میذارن نقد! نقد؟ نقد؟ خاک بر سر من کنن که شما اینقدر کوته فکر هستین! که به قهقرا بردید مفهوم نقد رو!

و حالا، جناب ظلی پور

1- فرمودید اینجا مناظره نیست که من یک جلمه بگم و شما یک جمله، بله کاملاً صحیحه! شمای مجری یک سوال میپرسید و منتظر جواب مفصل و طولانی میهمان میمونید. اگر مخالفتی با گزاره های موجود داشتید، دوباره در کوتاه ترین زمان ممکن میپرسید و باز مدت زمان بسیار بیشتری به میهمان میدید که حرفش رو بزنه و الی آخر! اینکه در یک گفتگوی 29 دقیقه ای شما اگر بیشتر از مسعود فراستی حرف نزده باشی کمتر هم حرف نزدی، نشون میده شما سواد رسانه ایتون از من بی سوادِ رسانه ای خیلی کمتره!

2- مجری نه بازجو هست، نه مدعی العموم، شما (و هر مجری دیگه ای) حق ندارید عِناد شخصی و فکریتون رو روی آنتن زنده صدا و سیما بروز بدید! اون سمتی که شما ایستادی، سمت سخیف و کثیفی هست و اون سمت ایستادن کاملاً به شما میاد، اما بیرون از چارچوب برنامه تلویزیونی. در جایگاه مجری، شما فقط سوال میپرسی، و سپس مودبانه، بدون خمیازه کشیدن های نمایشیِ آشغال خیلی شیک منتظر میمونی تا صحبتهای میهمان رو بشنوی!

3- در موارد بالا، میتونید از عادل فردوسی پور مشورت بگیرید، که چطور میشه اکثر وقت رو به میهمان داد و چطور میشه در برنامه چالش داشت، و بدون گذر از مرزهای رسانه ای و شخصی، برنامه رو به شدت پیچیده و بحث رو جذاب کرد!

4- من فقط میخوام بدونم کی به شما در مورد "هارد تاک شو"ها حرف زده؟ اونی که به شما گفته هاردتاک شو گفتن هر یاوه ای، با بدترین لحن و ورود به شخصی ترین زوایای زندگی افراد بدون رضایتشون بوده، قطعاً شعور و سواد نداشته!

5- در مورد هارد تاک باز هم میتونین از فردوسی پور بپرسید!

و اما در مورد فراستی و برنامه

1- من پیش از این یک بار در مورد ادبیات نقد فراستی مطلبی نوشته بودم! اون عزیزانی که معتقدن ظلی پور مثل فراستی حرف زده کلا توی یک باغ دیگه تشریف دارن! فراستی تندترین - صحیح و غلط - نقدها رو به آثار مختلف وارد کرده و هرگز کلام زشتی در مورد اشخاص به کار نبرده، فراستی چه اون موقع که گفت فیلم کیمیایی مثل خود ارضایی هست در مورد اثر حرف زد چه وقتی که گفت فلان فیلم کمال تبریزی دیاثت فرهنگی داره. بله این ادبیات میتونه جای نقد داشته باشه، میتونید باهاش موافق باشید و مخالف باشید، اما فراستی نه به کیمیایی گفت خودارضاگر!!! و نه به تبریزی گفت دیــــوث!! همون نقد ابژه و تخریب سوژه و اینها که گفتم! حقیری چون ظلی پور رو حتی به صورت فرضی در ترازوی فراستی وزن کردن توهین به فراستی محسوب میشه! ادبیات فراستی و ظلی پور رو مقایسه نکنید [نقطه]

2- گذشته فراستی - که بر خلاف تقریبا تمام چهره های ایرانی ازش فرار نمیکنه و همیشه ازش حرف میزنه - کاملاً به خودش مربوطه. همونطور که برای خیلی ها گذشته جنابان روحانی، زیباکلام، فریدون، جهانگیری، تاج زاده، خاتمی، خویینی ها، رفسنجانی، ناطق و لاریجانی محل بررسی نیست - گذشته ای که ازش فرار و اون رو کتمان میکنن - گذشته فراستی در نقد امروزش هیچ تاثیری نداره، این فرار رو به جلوها رو بذارید توی جمعهای حقیر خودتون بمونه! حداقل چک کنید به کی رای دادین! مثلاً!

3- من آدم اهل نقد هستم، وقتی وبلاگ من رو از جدیدترین پستها به عقب برید تقریبا صفحه ای نیست که توش حداقل یک پست انتقادی نباشه، حقیقتاً من توقع نداشتم مسعود فراستی - با اون ادبیات آتشین، گزنده و تهاجمی - چنین آرامشی در سرتاسر بحث با مجری برنامه به خرج بده! حتی صداش ذره ای بالا نرفت، محکم سرجاش نشست و حتی ذره ای اجازه نداد بحث از مسیرش منحرف بشه، هرچند باری که مجریِ بی ادب برنامه حرفش رو برید که تهمت جدید بزنه، فراستی بدون توجه به حرفهای مجری، بحث خودش رو از جایی که قطع شده بود ادامه داد! آرامشی که به خرج داد، برای من یک درس بسیار بسیار بزرگ بود! اینکه حتی درگیر هیجان بحث نشد - برخلاف من که میشم - و در کمال آرامش حرفش رو زد ، برای من بزرگترین داده ی تماشای این برنامه بود!

4- دو تیکه از این برنامه لبخند روی لبم آورد، یکی اونجایی که مسعود فراستی گفت تو بی سوادی و سلیقه هم نداری، با نهایت آرامش، و با استدلال! یکی اونجا که گفت کاش میفهمیدی چی میگم! تاثیر این دو جمله در توضیحاتِ احمقانه ی آخر برنامه آرش ظلی پور دیده میشد! وجداناً و انصافاً به نظر شما کسی که در واکنش به جمله "در فلان اتفاق یک نگاه غیر انسانی ای هست" بگه "پس به نظر شما مردم انسان نیستن" جز ای کاش میفهمیدی چی میگم چی میشه گفت؟

5- مسعود فراستی توی برنامه نموند، شان و شخصیت خودش رو میشناخت و وقتی توهین و سعی در تحقیر از حد گذشت خیلی شیک بلند شد و رفت! و نوع رفتن فراستی بسیار بسیار مهمه، فراستی از کانال بحث خارج نشد، بحثش رو کامل کرد، حرفش رو تمام کرد، و از موضع بالا و با تشخیص خودش، در کمال احترام، بعد از تمام کردن حرفش و نقطه گذاری ته جمله اش با مردم خداحافظی کرد و رفت! نه از سر ضعف و کم آوردن، در موضع قدرت! میگن مجری، صاحب یک برنامه گفتگو محوره، و آرش ظلی پور حتی لیاقت مدیریت خونه خودش هم نداشت! و در برنامه خودش، در یکی از سیاه ترین روزهای زندگی حرفه ایش، یه یک منتقد کارکشته باخت، بد هم باخت!

6- اون سه دقیقه وراجی و حرافی آرش ظلی پور پس از ترک استودیو توسط فراستی، یکی از ننگین ترین سه دقیقه های تاریخ تلویزیون بود!

7- آقای ظلی پور، بی سواد! گفتمان با گفتگو فرق داره، اون که اونجا باید شکل میگرفت گفتگو بود، گفتمان در فضاهای آکادمیک شکل میگیره، معنی گپ و گفت دو نفره هم نمیده!

و در مورد صدا و سیما

بزرگوارهای صدا و سیما! اینکه شما از اصلاح طلبها و برخی دیگر از تفکرهای موجودِ تحت تایید جمهوری اسلامی برای نقد و بحث و بررسی آزادانه دعوت نمیکنید، اینکه تریبونهاتون عموماً یه طرفه است و به جاش میخواید توی هاردتاک ها این خلا رو پر کنید به اندازه کافی فکر پرت و پلایی هست! حالا اینکه تعریفتون از هاردتاک اینقدر بی شعورانه است حتی بدترش هم میکنه! باور بفرمایید فضای بسته صدا و سیما رو به این بی شعوری و وقاحت هرروزه من ترجیح میدم! باور بفرمایید!

و جنابان عزیزان در برنامه وزین و به درد نخور من و شما

بزرگواران! حتماً توی اون اتاق فکر رو پر از کاه کنید! به هیچ دردی نمیخوره، یک جور فحش ناموس به "اتاق فکر" هم هست! توی اون اتاق فکر رو پر از کاه کنید حتماً، هم اتاقش رو، هم فکرهاش رو!

باقی بقای داداش آقای ظلی پور!

پ.ن: یک شبی صندلی عقب ماشین مهدی صالح پور نشسته بودم و در مورد یکی از حاشیه های علی انصاریان حرف میزدیم، من گفتم نشون داد به درد مجری گری نمیخوره، که مهدی گفت اتفاقا نشون داد اینکاره است، همه جا حرفشه، تاثیرش رو گذاشته و اینها. من متخصص رسانه نیستم، مهدی صالح پور هست، بنابراین به حرفش در مورد رسانه اقتدا کردم و میکنم. الان همه از آرش ظلی پور حرف میزنن! نه صالح پور! من همونقدر که معتقدم علی انصاریان شخصیت مجری گری نداشت و این کاره نیست، بیست برابر در مورد آرش ظلی پور این اعتقاد رو دارم. اگر مثل انصاریان و ظلی پور دیده شدن یعنی اینکاره بودن، من ترجیح میدم تریبون دست کسانی باشه که اینکاره نیستن!

  • هولدن کالفیلد

دیروز چیزی که باعث شد قبل از ظهر بیدار بشم صدای بابام بود، بله! بابام! صدای حرف زدنش با تلفن، در اعتراض به یک چیزی - که من نمیدونم چی بود - در مورد سگها، احتمالاً در شبکه افق! افق!!! به اونی که پشت خط بود میتوپید که ای وای و ای داد دارید مردم رو "سگ باز" (با فیلمی که زیرنویس کردم اشتباه گرفته نشه) میکنید! خاک بر سرتون کنن! بی فلان ها! بی بیسار ها! برید به ازدواج جوونها بپردازید جای سگ بازی! ای من بیییییییییییب شما بوق! طرف قاعدتاً حمله های ابوهولدن رو تا یک جایی میتونست تحمل کنه، همونطور که شما صراحت کلام! من رو تا یک جایی تحمل میکنید! بنابراین قطع کرد! پدر من زنگ زد و وقتی طرف برداشت گفت "مگه با شما حرف نمیزدم"؟ :| و باز ادامه داد، این بار پیش دستی کرد و قبل از اینکه طرف قطع کنه گفت ای بی فلان ها و قطع کرد! بعد زنگ زد یه جای دیگه صدا و سیما، دوباره با شدت از ترویج سگ بازی گله کرد و طرف رو شست گذاشت کنار و چند بار هم به شدت تاکید کرد "شما اصلاً مسلمون نیستید" و اینها! بعد باز گفت ای بی بوق ها! و قطع کرد. بعد باز زنگ زد یک جای دیگه و گفت این صاحاب شبکه افق خودش سگ بازه فکر کرده همه مثل خودش نجس و فلانن؟ و ای بی بیب ها و قطع کرد! بعد این بار زنگ زد یه جای دیگه، شورای نظارت بر صدا و سیما فکر کنم! از روی ساعت یک ربع به این داخلی و اون داخلی پاسش دادن و بابای من سفت و محکم ایستاده بود که "گوشی رو بدید نماینده مقام معظم رهبری توی شورای نظارت" من باید در مورد این فاجعه سگ بازی باهاشون صحبت کنم! زود! تند! به این آخری البته نگفت ای بی فلان ها!

حالا! شما فکر میکنید الان میخوام بگم که ای وای چه تحجری؟ قطعاً خیر! فکر میکنید میخوام بگم وای چه به فکر و انقلابی؟ باز هم خیر!

من فقط و فقط میخوام بگم، یه آدم توی سراشیبی دهه ششم زندگیش، برای چیزی که فکر کرده داره اتفاق میفته - و ناگفته پیداست برداشت خیلی غلطی هم داشته، تلویزیون جمهوری اسلامی، شبکه افق!!! و ترویج سگ بازی؟ - و برای مملکتش، وضعیتش، جامعه اش مضره، پیگیرانه دنبال کرده که "من همه تون رو به خاک سیاه مینشونم، به چه حقی این کار رو کردید" به هزار تا صغیر و کبیر زنگ زده، دعوا کرده، پیگیری کرده، سر درد گرفته و سردرد انداخته، دویده و دوونده و زور زده تا به استدلال خودش "اتفاق غلط رو تصحیح کنه"... میخوام بپرسم که...

کدوم ما جوانان برومند تحصیل کرده ی مدرن به روزِ جهان وطنِ پیشرفته ی با فهم و کمالات و با مطالعه برای چیزی که معتقدیم و باور داریم درسته یک چهارم امثال بابای من دوندگی میکنیم و زور میزنیم و سختی میکشیم؟ هوم؟

  • هولدن کالفیلد

1- من یک نیروی آماده به کارم، ولی کار الان آماده به نیرو نیست! چه باید کرد؟ :|

2- امروز از دو دوست بلاگر، که یکیشان (به همراه یک دوست بلاگر دیگه) خواست نامش فاش نشود، دو قبضه کتاب هدیه کردم! دوست اول کتاب اتفاق از گلی ترقی (خدایی؟ :|) و دوست دوم یک درخت، یک صخره، یک ابر رو بهم اهدا کردن! اولی با پست، دومی فیس تو فیس!

3- و امروز افراد جدیدی به مریدان من اضافه شدند :|

4- تو رو قرآن اگر شغل درست و حسابی در دسترس دارید بهم خبر بدید :| خواهش میفرمایم!

5- در مورد وبلاگ گروهی داستان نویسی، یک پست خواهم نوشت!

6- فیلم مائودی رو ببینید! حتماً ببینید!

7- یکی دو تا آهنگ هم براتون کنار گذاشتم، ولی حسش نیست آپلود کنم :|

  • هولدن کالفیلد