Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۱۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دختر رو جلوتر دیدم. از همین فاصله معلوم بود توی خودش نیست، راه افتاد و تلو تلو خوران به من که نزدیکش میشدم رسید و ازم گذشت. چند تا کارگر جوون با ذوق پریدن توی مغازه که با شماره برن سراغ دختره، دختره از شدت خرابی بیست قدمی اونورتر مدل کلاغی نشست زمین. جنب و جوش کارگرها حساسم کرد و شنیدم یکیشون گفت که "فندک میخواست". من تقریباً رفته بودم اما کلمه ی "فندک" رفتنم رو سخت تر کرد. هدفون رو از گوشم درآوردم،برگشتم سمت پسرها و پرسیدم "فندک میخواست"؟ یکی وسط شیر کردن رفیقش بود که "برو دنبالش منتظر تو نشسته" گفت "آره". سرجام دودل ایستاده بودم. من، یه گله لاشخور، یه دختر مست و خراب...

گور باباشون گویان رفتم سمت دختره و بلند گفتم "خانوم فندک میخوای"؟ یه سر محوی تکون داد که آره! نشستم روبروش، داغون بود، تهی و تموم... سیگار و علفش کف پیاده رو بود و درست نمیتونست پیداش کنه. بالاخره بدستش آورد، علف رو. هنوز فندک میزد، به امید اینکه فندک من لازم نشه. سیمور رو از جیبم درآوردم، سیگاریش رو روشن کردم، بلند شدم و برگشتم. برگشتنی لاشخورها ازم پرسیدن "معتاد بود". گفتم "چه جورم"! گفتم "این بیچاره رو خدا زده، چرا من اذیتش کنم"!

من آدم خیّر و نیکوکاری نیستم، اگه بودم الان به جای نوشتن این متن کنار دختره بودم این وقت شبی. اما میون همه چیزایی که در طول روز پیش میاد و با بی تفاوتی متکبرانه ام ازش می‌گذرم "فندک" زد توی گوشم. به خودم گفتم "لعنتی فقط یه فندکه! یه جمع لاشخور منتظرن از همین فندک شب زفاف در بیارن، نه پوله، نه هیچی، مایه اش فقط یه فندکه لعنتی". من نیکوکار نیستم اما هنوز اونقدر نامرد و بی غیرت نشدم که این حجم از بی ناموسی رو ببینم و رد شم. بذار اگه قراره دختره امشب به کسی کام بده، اگر قراره با کسی بخوابه، اگه قراره سرویسی به کسی بده، سرویسی که نه میدونم و نه میخوام بدونم چیه محض یه فندک نباشه. یه فندک که توی جیبم بود. که روشن کردنش کاری نداشت. بذار وقتی برای یه نیازی خودشو عرضه کنه که من نیستم، که نمیدونم چیه، که شاید اصلا به اونجا نرسه".

بذار فردا اگه امشبو یادش بود فقط فکر یه دسته لاشخور توی سرش نباشه، اینم یادش باشه که یه یارویی، وقتی کاملا دختر در دسترس بود، اومد سیگاری رو روشن کرد و رفت، همین!

+ وسط ستارخان، پنج دقیقه به دوازده، هنوز بیرونم

  • هولدن کالفیلد

بخش بیست و پنج، یا قسمت بیست و پنج یا کلا هرچیزی که عدد بیست و پنج دارد طلسم آثار هنری ای است که من میخوانم یا میبینم. قسمت بیست و پنج انیمه ها و سریالهای زیادی شخصیت های مورد علاقه من از دست رفتند. اینجا هم بخش بیست و پنجم کتاب بود که کم کم بغضم راهش را به گلویم باز کرد. شب بدی را گذرانده بودم، البته همین الان هم روز بدی است. کتاب را برای این دست گرفتم که شبم را فراموش کنم، هفتاد صفحه آخرش بود. همین بخش بیست و پنج بود که خودم را در حالی یافتم که انگار من داخل کتابم، من در زندان گیر افتاده ام و من نامه ی اعدام را دریافت میکنم. قبلترش با صحبتهای لازاله به هم ریخته ام و حالا اینجا نوبت خودم است. دیگر کف اتاقم، روی فرش سفت دراز نکشیده ام، وسط سلولم در زندان نشسته ام. راستش را بخواهید از وقتی حالم به هم ریخت توی اتاق هم دراز نکشیدم، قلبم محکم محکم میزد و نشسته بودم، کتاب را میخواندم و بیشتر غرق میشدم...

"عصر روز اعدامم بروبچه ها باهام مهربان‌تر میشوند. زندانی ها با دعوا نکردن ابراز محبت میکنند، به خصوص یارویی که مهره های تلق تلقیم را بهش بخشیدم. بقیه بی سروصدا مسئله را ندید میگیرند. حال و هوای روزهایی را دارد که همه سرشان شلوغ است، مثل روزهایی که مامانت با دستپاچگی و عجله کیک میپزد، که آدم حس میکند یک چیزی را فراموش کرده، مثلاً انگار یک کاری را یادم رفته بکنم، فر را خاموش نکردم، در را قفل نکردم. مثل موقعهایی که آدم به خودش میگوید وقتی برگردم ترتیبش را میدهم".

اول بخش بیست و شش است اینجا. دیگر راست و درست نشسته ام، بغض را در گلویم حس میکنم. بعد دلم برای خودم میسوزد، به خودم ترحم میکنم و برای خودمی که در اتاق حضور دارد کمی نمایش میدهم، کمی زور میزنم گریه کنم، بنگ! گریه میکنم، به منی که در زندان منتظر اعدامم، به منی که قرار است امروز بمیرم، به منی که دیگران چون قرار است دیگر فردا نباشد محبت میکنند، فکر میکنم و اشک میریزم. راستش را بخواهید عمیقا ترحم انگیز و رقت انگیزم و این برای منی که میدانم چقدر خودم را دوست ندارم بسیار عجیب است. اشک میریزم، فکر میکنم، زیر نور مخلوط مهتابی و سایه ی خورشید صبحگاهی به یک جای نامعلومی از صفحه زل زده ام و اشک میریزم، بعد دستانم را - مثل این مردهای محکم مجلس ختم - روی چشمانم میگذارم و باز گریه میکنم، با این تفاوت که نه اینجا مجلس ختم است، نه من محکمم، و نه حتی خودم را مرد میبینم! بعد دیگر ترحمم نمی آید، یعنی بس است! هرچقدر خودم را برای خودم لوس کردم بس است! کتاب را برمیدارم، بغضم را دارم ، اما با شدیدترین ترحم ها هم دیگر اشکی نیست! کتاب را ادامه میدهم، حرف به حرف، کلمه به کلمه، جمله به جمله، پاراگراف به پاراگراف و صفحه به صفحه با خودم در کتاب همراهی میکنم و سه صفحه انتهایی را با هیجانی مثال زدنی میخوانم...

دیشب شب خیلی بدی بود، امروز هم روز بدی است، تا اینجا بوده. اما من آدم چهار ساعت قبل نیستم، یک چیزی، یک چیز بزرگی، یک چیزی که درست نمیدانم چیست در من تکان خورده، دوستش دارم، این حال بدِ خوب را میگویم. تا باشد آدم اینجوری به هم بریزد، نه آنجوری!

حداقلش اینجوری چیزی در من میشکند، اینجوری خوب است دیگر، نه؟

***

بخوانید! تابستان گند ورنون را حتما بخوانید! سی بوک هم با 20% تخفیف گذاشته! این کتاب لعنتی را به خاطر 100 صفحه ی آخرَش هم که شده بخوانید! اگر این کتاب لایق لفظ "شاهکار" یا "خیلی خوب" باشد، باید به جز از کل بگویم "معمولی" یا حتی "آبکی"! خلاصه، از من گفتن!

  • هولدن کالفیلد

پست قبلی غلطه! یک مغلطه و بازی رسانه ای تُرکها بود! و بله! این نشوندهنده ی اینه که من بدون جستجوی کافی و با استناد به اخبار اطراف اقدام به انتشار این پست کردم، که محتوای اشتباهی داشت! اولین بار هم همون دیشب دکتر میم این موضوع رو شخصاً بهم اطلاع داد! ازش خواستم کامنت بده توی پست و بگه، نفهمیدم ندید پیامم رو، یا دید و یادش رفت، یا دید و به بند کفش گرفت! :| :دی خلاصه به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم اعتراف کنم، پست قبلی اشتباهه!

یعنی حداقل در زمینه ی طلا اشتباهه! توی گزارش بلومبرگ اومده که خرید طلا توسط مردم ترکیه بعد از تحریم های آمریکا دو برابر افزایش داشته! که برخلاق تبلیغات ترک هاست! گشتم و در زمینه دلار چیزی موید این نکته پیدا نکردم. در واقع حتی گزارش CNBC تایید میکنه که مردم ترکیه در حال تبدیل دلارهاشون به لیر هستن و باعث حفظ ارزش پول ملی ترکیه شدن!

با این حال، این از غلط بودن محتوای پست قبل کم نمیکنه، البته موضوع این نیست که مردم ترکیه صف نکشیدن طلاهاشون رو بفروشن، صف کشیدن! فروختن هم! اما خیلیاشون برعکس دارن طلا میخرن! این نوعی تبلیغات دولتی هست که موازنه خرید و فروش رو به نفع فروش نشون میده نه خرید! در مورد دلار هم چیزی پیدا نکردم! اگر اون هم غلطه همینجا بگید!

آره، من دوست داشتم مردم ما توی بحران همچین رفتاری داشته باشن! شاید همین باعث شد دنبال صحت و سقم این مطلب نرم و باورش کنم!

بابت تحلیلم بر مبنای یک خبر نادرست معذرت میخوام! ببخشید!

+کامنتها بعدا :|

  • هولدن کالفیلد

اگه گفتید فرق دولت ما با دولت ترکیه چیه که مردم ترکیه به دولتشون اعتماد میکنن ولی ما به دولتمون نه!

و اگه گفتید تفاوت ما با مردم ترکیه چیه که ما در پس هر بحرانی دنبال پیشرفت خودمون به قیمت له کردن هموطنانمون هستیم و اونها برای ثبات وضع جامعه از جیب خودشون ضرر شدید مالی میدن؟

اگه گفتین!!!

  • هولدن کالفیلد

1) قانون حجاب اجباری در کتاب خاطرات کدام شخصیت ایرانی به عنوان "یکی از افتخارات" ایشان عنوان شده است؟

الف: حسین الله کرم     ب: حسین شریعتمداری     ج: حسن روحانی     د: سید علی خامنه ای

2) بخشنامه "لباسهای تیره، گشاد و بلند" برای زنان، توسط کدامین شخص به ادارات ابلاغ شد؟

الف: سید احمد علم الهدی     ب: سید احمد خاتمی     ج:میر حسین موسوی     د: سید علی خامنه ای

3) هیاهو برای ممنوع التصویر کردن ملک مطیعی ها و فردین ها در زمان مدیریت کدام شخص بر روزنامه کیهان آغاز و در زمان وزارت آن شخص اجرایی شد؟

الف: اسفندیار رحیم مشایی     ب: محمد حسین صفار هرندی     ج: سید محمد خاتمی     د: حسین شریعتمداری

4) این سخن در رابطه با اعتراضات کوی دانشگاه سال 78 از کیست: در کدام کشور جهان، حرکت‌های آشوب‌طلبانه این چنین تحمل می‌شود؟ اینها خیلی پست‌تر و حقیرتر از آن هستند که بخواهیم نسبت به آنها تعبیر حرکت براندازی را مطرح کنیم. در کجای دنیا و در کدام کشور و توسط کدام دولت، آشوب، تخریب و بر هم زدن نظم جامعه، تحمل می‌شود؟ مگر دولت مقتدر جمهوری اسلامی ایران مسئولین امنیتی نظام، این گونه حوادث را تحمل خواهند کرد؟ این صبر و متانت، در یکی دو روزه برای این بود که ماهیت این چند صد نفر اوباش به‌خوبی برای مردم ما روشن شود و همه به‌خوبی بدانند اینها چه‌کسانی هستند و دارای چه ماهیتی هستند.

الف: محمود احمدی نژاد     ب: سید علی خامنه ای     ج: حسن روحانی     د: سید احمد علم الهدی

5) آقای ... از مخالفین جدی گشت ارشاد و آقای ... از مدافعین بنام این گشت هستند

الف: علی مطهری - محمود احمدی نژاد     ب: سید مصطفی تاجزاده - اسفندیار رحیم مشایی     ج: محمود احمدی نژاد - علی مطهری     د: سید احمد علم الهدی - سید ابراهیم رییسی

6) این سخن در اردیبهشت 96 از کیست: ملت ایران می‌خواهم از شما حتما در انتخابات شرکت کنید و به سوابق کاندیداها نگاه کنید. آیا کسانی که تحریم را فرصت می‌دانند برای کشور بهتر هستند؟ ملت ایران شرایط کشور شرایط دشواری است ما از تحریم‌ها عبور کردیم

الف: سید احمد علم الهدی     ب: محمود صادقی     ج: اسحاق جهانگیری     د: سید علی خامنه ای

7) این سخن در تیر 97 از کیست: البته تحریم علاوه بر مشکلات، فرصت هایی نیز برای کشور به همراه دارد که یکی از این فرصت ها در بخش صنعت است.

الف: سید احمد علم الهدی     ب: محمود صادقی     ج: اسحاق جهانگیری     د: سید علی خامنه ای

8) تنها فرمان "حضور زنان در ورزشگاهها" توسط کدامین شخص امضا و ابلاغ شد؟

الف: میر حسین موسوی     ب: سید محمد خاتمی     ج: محمود احمدی نژاد     د: اکبر هاشمی رفسنجانی

9) تنها وزیر زن تاریخ جمهوری اسلامی در کابینه کدام فرد بود؟

الف: میر حسین موسوی     ب: سید محمد خاتمی     ج: محمود احمدی نژاد     د: اکبر هاشمی رفسنجانی

10) این جمله از کیست: این‌قدر بحث از اختلاس و دزدی نکنید و روحیه مردم را خراب نکنید. وقتی که ما یک سدی را می‌سازیم و مثلا ده میلیارد خرج می‌کنیم، ممکن است از قبل آن، پانصد میلیون هم اختلاس شود. اما این سد برای کشور می‌ماند و هیچ‌کس نمی‌تواند از این سد اختلاس یا دزدی کند.

الف: شهرام جزایری     ب: بابک زنجانی     ج: اکبر هاشمی رفسنجانی     د: محمود احمدی نژاد

11) این جمله در اردیبهشت 96 (48 ساعت قبل از انتخابات ریاست جمهوری) از کیست: ملت ما در انتخابات خرداد ۹۲ اعلام کرد خشونت را قبول ندارد. اردیبهشت ۹۶ هم یکبار دیگر مردم ایران اعلام می کنند آنهایی که در طول ۳۸ سال فقط اعدام و زندان بلد بودند، را قبول ندارند.

الف: صادق زیباکلام     ب: بنیامین نتانیاهو     ج: حسن روحانی     د: سید ابراهیم رییسی

12) این جمله در ابتدای خرداد 96 (24 ساعت بعد از اعلام نتایج ریاست جمهوری) از کیست: تروریسم معضل بزرگی است و اولین ملتی که بعد از فلسطین گرفتار تروریسم شد ایران بود و ۱۷ هزار نفر از جوانان ما را کشتند و هیچ کس مثل ما قربانی تروریسم نیست و همچینن تجربه مبارزه با تروریسم را ندارد

الف: صادق زیباکلام     ب: بنیامین نتانیاهو     ج: حسن روحانی     د: سید ابراهیم رییسی

13) این سخن در سال 96 از کیست: روی موشک شعار نوشتند تا برجام را برهم بزنند.

الف: باراک اوباما     ب: ترزا می     ج: حسن روحانی     د: حمید رسایی

14) این جمله در سال 96 از کیست: سپاه محبوب قلبهاست

الف: قاسم سلیمانی     ب: سردار محمدعلی جعفری     ج: حسن روحانی     د: محمد علی رامین

15) کدام رییس جمهور ایران تحریم ها را در سال 96 "فلج کننده" و در سال 97 "بی تاثیر" خواند؟

الف: سید علی خامنه ای     ب: اکبر هاشمی رفسنجانی     ج: حسن روحانی     د: محمود احمدی نژاد

16) چه کسی و در کدام دوره مجلس، نظام را به داشتن بمب اتم متهم کرد و آغازگر تحریمها علیه کشور شد؟

الف: حمید رسایی - مجلس هشتم     ب: علی لاریحانی - مجلس نهم     ج: احمد شیرزاد - مجلس ششم     د: غلامعلی حداد عادل - مجلس هفتم

17) کدامیک از شخصیت های سیاسی ایران دو بار پیاپی صنعت هسته ای ایران را "تعلیق و محدود" کرده که هر دو بار بدون نتیجه خاصی برای ایران هزینه های بعدی را در پی داشته است؟

الف: حسین الله کرم     ب: سید احمد علم الهدی     ج: حسن روحانی     د: سید ابراهیم رییسی

18) کدام شخصیت سیاسی ایران در سال 92 آمریکا را "کدخدای جهان" و در سال 97 "مزاحم دنیا" خواند؟

الف: حسین شریعتمداری     ب: محمد تقی مصباح یزدی     ج: حسن روحانی     د: سید علی خامنه ای

19) بزرگترین اختلاس تاریخ ایران در دوران ریاست جمهوری کدام فرد اتفاق افتاد؟

الف: سید علی خامنه ای     ب: محمود احمدی نژاد     ج: اکبر هاشمی رفسنجانی     د: حسن روحانی

20) با به وزارت رسیدن "بیژن زنگنه" در کابینه کدام رییس جمهور بود که ایران پرونده ی بُرده ی کرسنت را باخت و به پرداخت غرامت 15 میلیارد دلاری محکوم شد؟

الف: سید علی خامنه ای     ب: سید محمد خاتمی     ج: حسن روحانی     د: محمود احمدی نژاد

20+1) کدامیک از شخصیت های زیر بیشتر از بقیه ما را گاو فرض کرده است؟

الف: محمود صادقی     ب: صادق زیباکلام     ج: حسن روحانی     د: همه ی موارد

***

جواب همه ی سوالات، حتی سوال بیست+یکم گزینه (ج) است

بعداً نوشت: سوال نوزده غلطه، بزرگترین اختلاس ایران در زمان مرحوم رفسنجانی اتفاق نیفتاده، اختلاس نامبرده اولین اختلاس بزرگ ایران تا زمان احمدی نژاد و اختلاس 3هزار میلیارد تومانی بود که البته همین الان هم دو تا اختلاس بزرگتر از این داریم! خلاصه که خدابیامرز آیت الله بیشتر تمرکزش روی تئوریزه کردن فرهنگ اختلاس بود! سه اختلاس بزرگ ایران تا جایی که من در آوردم اینها هستند.

  • هولدن کالفیلد

الف. خلاصه که هرچه که بود و هر چه که شد مصاحبه ی تخصصی - که در آن تنها مسئله ای که مورد بررسی قرار نگرفت تخصص من بود - به پایان رسید، جلسه ای دارای دو ویژگی: صداقت و تشنج! در این جلسه اون آقا گیره پرسید چرا سی سالته و ازدواج نکردی؟ گفتم مضیقه مالی! گفت برای این میخوای بیای سر کار؟ گفتم ربطی به هم ندارن، قبل اینم کار میکردم. این آقا گیره احساس میکرد خیلی خوبه! در حالی که خیلی گاو بود! به شدت! اجازه نمیداد حرف بزنم، سوال میپرسید جوابش رو نمیشنید! خلاصه که مجبورم کرد بچلونمش! اون هم به نوبه ی خودش من رو میچلوند! یک بار ازم پرسید پدر رفتارگرایی کیه، گفتم اسکینر خدابیامرز، اون یکی آقاهه گفت خدابیامرزدش، گفتم خدا رفتگان شما رو بیامرزه! این آقا گیره بهش برخورد ها! خلاصه که اینجوری، بد نبود، یعنی اگه مسئله رو شخصی و شخصیتی نمیکرد خیلی بهتر میشد! ولی چون چرت میگفت و من میدونستم چرت میگه پا به پاش جواب میدادم! سر هیچی کوتاه نیومدم، هیچ دروغی نگفتم! در حدی که همین آقا گیره برگشت گفت "صراحت گویی خوبه، ولی به هر حال من دارم شما رو بررسی میکنم، اینجوری به نظر میرسه که جامون عوض شده"! و بله، جامون عوض شده بود! توقع داشت مرعوب موقعیت بشم! هه هه! برو بابا!

بدترین قسمت مصاحبه تحصصی، اینه که چهارتا آدم با میانگین سنی 55 سال ادای بچه های دبستانی رو در میارن! و اصلا این شرایط شرایط واقعی نیست، چهار نفرن که همشون تصمیم گرفتن به هیچ صراطی مستقیم نباشن! مدرسه ی واقعی اینجوری نیست! هیچ مدرسه ای نیست که دانش آموز دبستانیش حرف  معلم رو به بند کفشش هم حساب نکنه، بچه های سخت مدل خودشون سختن، آدم 50 ساله ای که با یه خرمن سیبیل ادای بچه ها رو در میاره، صرفاً میخواد مسخره موضوع رو دربیاره!

و صدالبته، من بعد بیست سال تحصیل و دریافت مدرک تحصیلی که تاییدی بر سطح علمی منه، دوباره آزمونی دادم که یه دور صلاحیتم تایید بشه، بعد من رو فرستادن مصاحبه تخصصی ای که طرف تا ته ریشه خانوادگی منم پیش بینی و بررسی پیش بینانه کرده، حتی در مورد کتابها و فیلمهایی که خونده ام و دیدم حرف زدن، که یه موقع خالی نبندم! و به شدت سختگیرانه روی ابعاد شخصیت من متمرکز شدن، یه مرحله هم که بعدش قراره صلاحیت عمومی قبول شده ها بررسی بشه، خداوکیلی خداوکیلی، اگه اینهمه نکته رعایت میشه، این معلمهایی که در سرتاسر کشور دیده میشن از کجا اومدن؟ اینا کین؟ وقتش نشده سیستم معیوب احمقانه استخدام عوض بشه؟

و نکته آخر در این موضوع، مجموع شهرستانهای تهران 112 نفر نیرو میخوان، کلا 89 نفر دعوت شدن به مصاحبه! حوزه انتخابیه من روزی که من رفتم فقط خودم بودم!

تا ببینیم خدا چی میخواد!

ب. اولین کتاب با شرایط احمدرضایی امانت داده شد، گهواره گربه دیروز به کروکدیل بانو تحویل شد! برخوردش با کتاب در آینده ی این پروژه تاثیر حیاتی خواهد داشت!

  • هولدن کالفیلد

میگفت صبح به صبح دفترچه میدادن بهشون، میگفتن "سه تومن باید جریمه بزنی" و میگفت طرف زعفرانیه  شمال شهر میگن شش تومن! و اینم گفت که این سه میلیون تومن توی یه ساعت پر میشه، اونم نه با گیر الکی، با خلافهای رانندگی واقعی!

میگفت اگر یه سربازی با ماشین نیرو خلاف کنه، هم ازش میگیرن، هم توبیخش میکنن، ممکنه بازداشت بره و اضافه خدمت هم بخوره. این هم گفت که البته جریمه های کادری ها رو براشون صاف میکنن، میرن خلافی میگیرن و کل خلافی رو در جا صفر میکنن! میگفت کادری ها هم سر همین راحت خلاف میکنن، وقتی هم مامور میزنه کنار، میگن "دو برابر بنویس! سه برابر بنویس! هرچی دلت میخواد بنویس"!!!

میگفت جلوی چشم سرباز نیرو، با بهونه و بی بهونه کلی کمک هزینه و یارانه و رایانه!!! و عیدی و شادباش! و غیره به کادری میدن، و در تمام این حالتها نمیشه بیان یه هزار تومنی محض تبرک بذارن توی دست سرباز!

چیزهای دیگه ای هم گفت، کاری هم به "مبحث سربازی" ندارم! فکر من رفته سمت نظامی که از مردمش میزنه که بالاسری هاش راحت باشن، که قراره به کجا برسه این نظام؟ و فکر مردمی هستم که اینقدر ناسالم زندگی میکنن که توی یک ساعتِ یک نقطه از یک خیابونش میشه سه میلیون تومن جریمه واقعی نوشت! مردمی که با این مقدار از "فساد و قانون گریزی خُرده پا" توقع دارن دوازده حواری عیسی یا چهارده معصوم بر اونها حکومت کنن!

وقتی میگفت فکر میکردم چقدر به آخر خط نزدیکیم، باهات مخالفم مهدی صالح پور، هیچ روز خوبی نمیاد...

  • هولدن کالفیلد