Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۱۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

یکی از مهمترین دغدغه های هر جوون به طور عام و دهه شصتی ها به طور اخص، مخصوصا دسته غیرشغل آزادی ها امنیت شغلیه! و دروغه اگر بگم این روزها معلوم نبودن تکلیف کارم برای سال تحصیلی آینده و جواب مشخص ندادن مدرسه کامم رو تلخ نکرده! و بیش از اون دروغه اگر بگم برای احتمال دوباره دنبال کار گشتن و از دست دادن موقعیت فعلی و‌ شروع شغل جدید از صفر استرس ندارم!!! و حتی بیشتر دروغه که بگم کابوس بیکاری و بی پولی و کار پیدا نکردن نمی‌بینم!!! و فراتر از همه خیلی دروغه بگم نگران همه تاثیرات جانبی این بیکاری، استرس بیکاری،بی پولی و غیره نیستم... مثل یک حیوان وفادار از این آخری میترسم!!!

پ.ن ۱: کامنتها هم امروز فردا هر وقت حسش اومد!

پ.ن ۲: قصد ندارید بگید "دنبال کار باش" که؟ دارید؟!

  • هولدن کالفیلد

کاری به این ندارم که منتقدها فیلم رو خیلی هم تحویل نگرفتن، کاری به این شیوه ی اکران نابودکننده ای هم که انگار به نیت زمین زدن فیلم طراحی شده ندارم، حتی کاری به این نشخوارهای توهمیِ "آقای وابسته و آقای نظام" که دیگه اولین برچسبمون (برچسبشون البته!) برای مثلاً زیرسوال بردن هرکسی که هم فکر ما نیست و چشم دیدن موفقیت و بزرگیش رو نداریم هم ندارم! "آن‌سوی ابرها"ی مجید مجیدی رو حتی با برنامه افتضاح اکرانش، ببینید، چون:

1- قصه ی خوبی دارد: فیلم قصه ای یک خطی داره، که میشه توی دوازده ثانیه برای دوستانتون تعریفش کنید، اما مجیدی اندازه های داستانش رو خوب میشناسه، ازش بیرون نمیزنه، پیشی نمیگیره و جا هم نمیمونه! قصه های فرعی عموما به موقع وارد میشن، و در کمال تعجب نگارنده عموماً هم خوب جمع و جور میشن! همچنین نسبت هیجانات مختلف در این قصه رعایت شده که باعث میشه داستان از ریتم و نفس نیفته!

2- بازیهای خوبی دارد: ایشان خاطر و مالاویکا موهانان با این فیلم به سینمای هند معرفی شدن! که اگر بخوایم با یک کلمه از بازیشون تعریف کنیم اون کلمه "چشمگیر" خواهد بود! خود من از بازی موهانان در نقش تارا بسیار بسیار لذت بردم! با شادی هاش شاد شدم، با غمش غمگین شدم و با فریادهاش لرزیدم!

3- کارگردان این فیلم مجیدی است: شما چه بخواهید و چه نه! یکی از پنج کارگردان بین المللی و شناخته شده ی سینمای ایران در سطح جهان مجید مجیدی هست، حتی اگر مجیدی همون کارگردان فیلم خیلی معمولی محمد: پیامبر خدا باشه! و اتفاقا این فیلم فارغ از ژانر و داستان و سبک و فرم و تکنیک، فیلم خیلی خیلی بهتری به نسبت محمد محسوب میشه! اتفاقا فیلم هنوز هم پره از صحنه هایی که هم میشه شاعرانگی مجیدی رو در اون دید و هم قدرت کارگردانیش رو!

4- راخا رحمان آهنگساز فیلم است: راخا رحمان بدون شک بزرگترین شخصیت موسیقایی-سینمایی تمام مشرق زمین هست! و در این که لایق همچین عظمتی هست کوچکترین شبهه ای وارد نیست! تسلط راخا رحمان به هر دو سوی موسیقی شرقی و غربی، قدرتش در استفاده از سازهای سنتی و ارکسترال و تنظیم های بی نظیرش از ویژگیهای موسیقایی ای هستن که آثارش رو شنیدنی میکنن! و شما فکر کنین این دومین همکاری دو غول شرقی موسیقایی-سینمایی بعد از فیلم محمد هست! موسیقی متن آن‌سوی ابرها به صورت یک اثر مستقل؛ اثری کامل و بی نظیره!

5- اولین فیلمِ اجتماعی با فکر ایرانی که روح دارد: بیاید چند تا از فیلمهای اجتماعی چندین سال اخیر ایران رو مرور کنیم، ابد و یک روز، لانتوری، بدون تاریخ بدون امضا، لاک قرمز، دختر، پریدن از ارتفاع کم و حتی فیلم من مادر هستم، هیس! دخترها فریاد نمیزنند، ملی و راههای نرفته اش و N+1 عنوان دیگه من جمله شاهکاری مثل جدایی نادر از سیمین یا فیلم جایزه برده ای مثل فروشنده! فیلمهایی که سیاهی، نابودی، تلخکامی، غم، غم، غم و غم سرتاپاشون رو گرفته!!! فیلمهایی که اگر سه ثانیه اتفاق خوب توشون باشه قطعاً برنامه دارن اون رو به بدترین شکل ممکن از دماغ بیننده در بیارن! آن‌سوی ابرها اما برخلاف بقیه آثار ایرانی در این حوزه، با یک نگاه عمیقا غربی (و در عین حال انسانی) ساخته شده! این فیلم مانند نمونه های موفق غربیش، پره از زندگی، داستانی که در عین تلخی، در عین روایت زندگی افراد بسیار مشکل دار، پره از زندگی، و این زندگی رو بهت وام نمیده که بقیه تلخی ها رو بهت بخورونه. بلکه این خوشی ها رو به عنوان بخشی از زندگی هرآدمی از تن فروش و خلافکار و مریض و بی پول و ... به نمایش میذاره! این فیلم از معدود فیلمهای چند سال اخیره که من در اون روح یافتم! و آخرین اثری که با همچین روحی دیدم فیلم جیمز فرانکو یعنی "هنرمند فاجعه" بوده! این فیلم رو باید دید چون یه مزه ی خوب انسانی از زندگی رو نشونتون میده! طعمی که توی سینمای غمبار غمزده ی ما بسیار بسیار بسیار پیدا نشدنیه!

6- فرم و تکنیک دلنشینی دارد: مثلا از باب کار با رنگ، میشه این فیلم رو با آثار هنگ کنگی، مخصوصا ساخته های ژانگ ییمو مقایسه کرد! فیلم چشمتون رو از رنگ سیر میکنه! و این کار رو هنرمندانه انجام میده! همچنین فیلمبرداری و تدوین فیلم هم کاملا به جا هستند، فیلم پَن و کرین های جذابی هم داره و از دوربین روی دست به خوبی استفاده کرده!

7- نمره های فیلم چنده: فیلم در IMDb نمره 6.9 در Metacritic عدد متوسط 55% و در Rotten Tomatoes نمره 63% رو گرفته! نمره فیلم در سایت Indiewire معادل b+ (نمره 83 در متاکریتیک) بوده (مانند فیلم همه میدانند اصغر فرهادی) و جالبه بدونید میانگین نمره فیلم مجید مجیدی از فیلم آخر اصغر فرهادی در rotten tomatoes به میزان 17% بیشتره (فیلم آخر فرهادی نمره metacritic معادل 68% و نمره rotten tomatoes معادل 46% دریافت کرده). حالا چی میشه که رسانه های خیلی زیاد بی طرف ایرانی یکی رو "شاهکار مسلم" معرفی میکنن و یکی رو "حکومتی سازِ معمولی" باید از خودشون و غرضشون پرسید!!!

8- سخن آخر: در بدترین حالت اگر فیلم آخر مجیدی رو یک درام خیلی خیلی خیلی معمولی حساب کنیم (که اصلا و ابداً اینگونه نیست) مردم ما در سینماهای ایران درامهای در معنای دقیق کلمه آشغالی رو دیدند و میبینند و ازش لذت میبرن که هر مخاطب متوسط سینمایی رو به تهوع میندازه! بنابراین آن‌سوی ابرها رو ببینید، هیچی هم نباشه برای سلیقه تون خوبه!

9- همه چی رو گفتی، حالا خودت چند میدی: البته که من کوچکتر از نمره دادن هستم!!! اما خب چون از قدیم الایام عادت کردم به نمره دادن آثار سینمایی که میبینم لازمه بگم اگر بخوام با دانش نصفه نیمه ی سینماییم نمره بدم، یک نمره ای بین 7 تا 7.5 و اگر بخوام دلی نمره بدم و صرفا لذت حسی ای که بردم رو کمی کنم به فیلم نمره 8.5 میدم!!!

ببینید ، حیفه!!!

  • هولدن کالفیلد

1- الان همونهایی در مورد کشته شدن بیش از 60 و زخمی شدن بیش از 1000 نفر از فلسطینی ها به دست دولت اسراییل میگن "به خودشون مربوطه، مسائل خودشونه، به ما چه"! که برای "حمله اعراب داعشی به پاریسی های مسیحیِ اروپایی" تا دم در سفارت فرانسه رفتن و شمع روشن کردن! اینا مسائل خودشون نبود چون، یا بود و اونا همه فرانسوین!!! نکُشیمون توییترنشینِ براندازِ شجاع!! این استانداردهای جهان شُمولت رو ما چیکار کنیم آخه لامصب؟ اینهمه روشنفکری و پیشروی رو از کجا آوردی لعنتی؟!!! درود بر تفکر پوچ، دوهزاری، توخالی و نحیفت! درود بر تو آریایی متظاهرِ شوآف کُن!!!

2- سرکار خانم مسیح علینژاد اون ویدئوی معروف دست ندادن دختر فوتسالیست قهرمان با اون آقایی که اهدای جام میکرد رو گذاشته اینستاگرام و زیرش نوشته "از دیدگاه من این چه اعتقاد دینی باشد چه اجبار حکومتی باز هم نا زیباست" و در فراز پایانی فرمودن "آنها (زنان) خیلی زود این مرزهای تحمیلی و تحقیرآمیز را میشکنند"! یعنی سرکار خانومِ "به اعتقادات هم احترام بگذاریم" حضرت "به منِ بی حجاب کاری نداشته باشید" خدایگان "نه به حجاب اجباری" خودشون "نه به اعتقادات دیگرات احترام میذارن" و "هم به هرپوشش و سیستم رفتاری ای غیر از تجویز خودشون کار دارن و اونو بد میدونن" و هم "با همه محجبه ها کار دارن" ... بند یکی ها اگر ما رو نکُشن، دیگه تو ما رو میکُشی قطعا ای مترقی! ای آزادی بیان! ای خارِ دمکراسی! ای دیکتاتور مدرن! ای گُرگ در لباس میش!!! ای همون جمهوری اسلامی، ورژن ضد مذهبیش! لامصب تو که از اینا بدتر نباشی بهترم نیستی! چی میگی آخه خدایی؟ و واقعاً اونهایی که در مورد کمپین های چندگانه علینژاد میگن هدف ایشون و البته هدایت کنندگان این کمپین ها نه "حذف حجاب اجباری" که "ایجاد بی حجابی اجباری" هست ، شدیداً درست میگن!!!

3- این نسخه بلاکچین تلگرام کو؟ :|

  • هولدن کالفیلد

کیفن‌هیدرامین چیست؟

به وضعیتی که در آن فرد ساعت ۰۰:۳۰ بامداد زیپ کیف خود را باز کرده تا شربت دیفن‌هیدرامین را از درون آن برداشته و برای ادامه ی روند درمان بیماری خود میل کند اما تمام کیف خود را آغشته به شربت و قوطی دیفن‌هیدرامین را خالی میابد کیفن‌هیدرامین میگویند! :|

پ.ن: سرم خیلی شلوغ بود امروز، کامنتها ایشالا فردا!

  • هولدن کالفیلد

گروهی که جمعه صبح تا عصر  پارک لاله رو روی سرشون گذاشته بودن از دور دورها هم معلوم بود که سالهاست با هم رفیقن! صدای خنده ها، شوخی ها، ریسه رفتن ها، صمیمیت ها، دوستی ها و بغل ها و چه و چه! هدایایی که تک تکِ اون گروه برای فرد متولد جمع برده بودن آنچنان دقیق، هوشمندانه و مسئولانه انتخاب شده بودن که خبر از یک جمع بسیار قدیمی که سالهاست همدیگه رو با ریز جزییات میشناسن میداد و اینرسی ایستایی ای که باعث میشد این جمع در نهایت خستگی از هم جدا نشن عشقی رو فریاد میزد که مدتهای مدیدیه بین اونها ریشه دَوونده!

اما عمده افراد این گروه اون روز جمعه تنها بار دوم یا نهایتا سومی بود که هم رو میدیدن! نه قدمتی، نه عمقی، نه با هم زندگی کردنی! اما حالااونها یک سری دوست خیلی خیلی صمیمی و عالی هستن، که انگار بدون هم چیزی کم دارن، که انگار اصلا قبل هم بر عَبث میپاییدن، جمعی آنچنان زنده، سرحال، دوستانه، مثبت و درگیرکننده که هربار که بخشی از اعضاش نمیتونن در فلان مراسم و دیدار حاضر باشن، بقیه رو به انتقام گرفتن تهدید میکنن!!! جمعی که به معنای دقیق کلمه حاضرن برای هم هر کاری کنن!

جمعه 21اردیبهشت97 جشن تولد بلاگریِ زودهنگام من (دورهمی ورژن 5.0.1 بتا) رو با نصفی از بچه های دورهمی برگزار کردیم، و اونقدری خوش گذشت، و اونقدری بچه ها به من لطف داشتن، و اونقدری بچه ها با هم خوبن، و اینقدری همه به هم دلبسته شدیم که انگار کن بیست ساله با هم رفیقیم! به قول سید طه، وقتی خوب فکری میکنی میبینی خیلی خوش میگذره! عارفه هم خوب میگه، میگه جمع ما مثل مواده، معتادش میشی و هربار که بخشی از این دورهمی ها میشی دوز بیشتری رو نیاز داری! این جمع همون جمعیه که دو روزه به صورت پیگیرانه حال من رو میپرسه، چون بچه ها دیدن که موقع رفتن حالم بد شده بود، و دیشب همین جمع برای سلامتی من (و خوردن حلوام!!!) دعا میکردن :| :))!!! و باید تصدیق کنید که همچین کاری رو فقط رفقای خیلی خیلی قدیمی و صمیمی انجام میدن!

حالا باز بخشی از همین جمع، قراره سه شنبه با هم برن سینما، برن و "آن سوی ابرها"ی مجید مجیدی (دورهمی ورژن 5.0.2 آن سوی ابرها) رو ببینن!!! و بقیه میگن "جمعه برید" یا حتی میگن "این جمعه بدون دورهمی چیکار کنیم"؟

ما یک عالمه دوستهای خیلی خیلی قدیمی هستیم، به شدت حسادت آور و رشک انگیز و غبطه آلود!!! و این قدمت رو مدیون صفای باطنمون هستیم، نه گذر زمان! خدا همه ی شما رو برای من، و همه ی ما رو برای هم نگه داره!

پ.ن: و من عمیقاً احساس افتخار میکنم که هسته ی مرکزی گردآوری این جمع در کنار یکدیگه بودم! منی که از تبریز، گیلان، یزد و بقیه نقاط ایران اسلامی!!! بچه ها رو به تهران آوردم تا با هم آشنا بشیم... و عجب آشنایی ای!!! و بیشتر لذت میبرم وقتی میبینم من مرکز جمع شدن و دوست شدن افرادی بودن که به صورت تک تک و شخصی اگر قرار بود دوست انتخاب کنن اونقدری تفاوت با هم داشتن که انتخاب N+1 همدیگه هم نبودن! و من عملا احساس غرور میکنم که عامل اصلی نابودی کوهی از تفاوت ها و دیده شدن دریای زلال شباهت ها و دوستی ها بودم!

دوستتون دارم، واقعاً! دوستم داشته باشید، لطفاً!

  • هولدن کالفیلد

بچه که بودم، منظورم انتهای کودکی و ابتدای نوجوونی و امثالهم هست، یه قسمت عُمده ی سرگرمیم فوتبال بازی کردن با خودم بود. یه توپ tricolore فِیک داشتم، کم باد بود، میرفتم اتاق پایینی وقتهایی که بابام نبود، با خودم بازی میکردم، دور تا دور اتاق کوچیک میدوییدم و به خودم پاس میدادم و سانتر میکردم و اینها، توپ رو میکوبیدم به دیوار و برمیگشت هد میزدم! بعد باز از روبرو میکوبیدم بعد شیرجه میزدم ببینم گل میشه یا میگیرمش! توی این فوتبالها هر اتفاق تخیلی، علمی، پوریای ولی وار و غیره هم دیده میشد! یه جور فانتزی من بود این بازی ها!

یه بخش مهم از این رقابتها بازی بارسلونا رئال مادرید بود که عموما موضوعش مرتبط به جوانمردی بارسا و شریر بودن رئال میشد! یکی از بارسا رئالهایی که بازی کردم رو خوب یادمه! دروازه بان بارسا (که خودم بودم) از حدود دقیقه 15-20 بازی دیگه جون بازی کردن نداشت! یکی دو تا گل مفت هم خورد، همه چی عجیب بود و همه (که همشون خودم بودم) نگران ماجرا بودن! خلاصه داور (با بازی خودم) بازی رو متوقف کرد و یه تیم بررسی اومدن داخل محوطه جریمه بارسا... بعد یکی از همین مسئولین (که من باشم) با بی سیمش به بیرون زمین اعلام کرد که روی چمن های محوطه جریمه پر از کرم‌های نَفَس خوار هست!!! موجوداتی که با مصرف بی رویه ی اکسیژن اطرافشون باعث میشن تنفس سخت بشه!!! بازی متوقف و همه کرم‌های نفس خوار از روی زمین جمع شدن! بعد 100هزار نفر هوادار یک صدا رئالی را هو کردن!

رئال همیشه تیم نامردی بود، حتی توی فانتزی ترین داستانهای کودکی من! :| :دی

  • هولدن کالفیلد

این بود قصه ی امشب ما در ژانر علمی-تخیلی و دیستوپیا!!! تا قصه ی بعد، من، عمو روحانی به همراه خاله ابتکار، شما کوچولوهای توی خونه رو به دایی جهانگیری میسپاریم! خدا یار و نگهدارتون [آیکن زبان جهان را بلد بودن نشان دادن]

***

همه ی جیره خوارها و وابسته های عزیز مرتب توی صف بایستید! نوبت به جیره خواری همتون میرسه!!! فقط اجازه بدید اول غیر وابسته ها اول حرفاشونو بزنن!! :|

  • هولدن کالفیلد