Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

بی هیچ حرف پیش

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِد وَنَک) در روز جمعه به تاریخ 14/2/97 برگزار میشود!

 

ددونک

طراحی و اجرای پوستر: چارلی

ساعت برگزاری: 8:30 دقیق، ساعت 8:45 به سمت مسیر حرکت میکنیم!

محل قرار: یکی از ایستگاههای مترو (دقیق نمیگم که لو نره)، ضمنا بنده کسی رو بین راه، یا توی نمایشگاه نمیبینم! همه از هر سمتی میان، باید بیان محل قرار، دورهمی قبلی مشکلات زیادی سر یافتن بقیه از جاهای محتلف داشتیم!

هزینه: مبلغ سی هزار تومان به ازای هر نفر، بیست هزار تومان برای هزینه های غذا و خورد و خوراک و غیره، و ده هزار تومان برای مراسم قرعه کشی کمک هزینه خرید کتاب فقرای دورهمی!*

برنامه ی دورهمی: بعد از رسیدن به اونجا، لَختی میاساییم و با هم حرف میزنیم، بعد دسته دسته میریم تا نهار به نمایشگاه گردی میرسیم و برمیگردیم نهار میخوریم! نهار ساندویچ هست، بعد از اون باز کمی حرف میزنیم و باز میریم به کارهامون میرسیم و عصر بین ساعات 6 الی 8 (واقعا دقیقش معلوم نیست) به سمت شهر برمیگردیم!

شیوه کار: کما فی السابق شما اول اینجا اعلام آمادگی میکنید، به صورت عمومی! بعد میاید بعه صورت خصوصی به من اطلاعات تماس میدید! آی دی تلگرام و شماره تلفن و نام و اینها! از اونجا به بعد رو به صورت آنلاین و شخصی و مشخص پیش میریم!

به روز رسانی: اسامی شرکت کننده ها همین زیر به روز میشه، این پست تا انتهای هفته منتهی به دورهمی پست ثابت میمونه و هر چند روز یک بار به عنوان پست جدید بازنشر میشه!

ّنکات مهم: من در این مدت حساب بانکی مخصوص دورهمی وبلاگی رو شخصا افتتاح کردم که پول هیچکسی اشتباها با پول درآمد شخصی خودم قاطی نشه، تمام مبلغ حساب بانکی با ریز جزییات به اطلاع شرکت کننده ها میرسه و قرونی از این پول مصرف شخصی نمیشه! تمامی تصمیمات اعم از مبلغ لازم برای شرکت در دورهمی، ساعت حرکت، چگونگی غذای ظهر، میزان ریز هزینه ها و... به صورت کاملا دمکراتیک و با رای همه ی اعضای دورهمی سینمارَویِ بلاگرانه گرفته شده و من جز محل قرار، هیچ چیزی رو خودم تعیین نکردم، بنابراین لطفا سر این مسائل با من چونه نزنید!

*: هنوزم هم کسانی که به هر نحوی در تامین بخش یا کل این هزینه ها مشکل دارن به صورت خصوصی با من در میون بذارن، جدا از خودمون که میتونیم کمی کمک کنیم، اون دوست مهربونمون هم قول دادن مبلغ مورد نظرشون رو همینجا هزینه کنن. سری قبل عده ای گفتن این کار من با عزت نفس مغایرت داره و بهتره قرض بدم! حقیقتا من هیچ وقت نمیرم به کسی بگم "بهت پول قرض بدم با من بریم سینما"؟ بلکه میرم میگم "میای بریم سینما مهمون من"؟ و هیچوقت نمیام به شما بگم "بهتون قرض بدم بیاید بریم بیرون گردش"؟ بلکه میگم "رفیق جان الان که دستت خالیه، مهمون ما، میای بریم"؟ من بی پولی زیاد کشیدم و اگر کسی در این بی پولی هام میخواست من رو سر سینما مقروض کنه، یا سر گردش مقروضم کنه، کلا رفاقتم رو باهاش به هم میزدم! اشتباه شما اینجاست، سینما، گردش در نمایشگاه کتاب و غیره ضروریات زندگی هیچکسی نیست! و کسی رو برای تفریح مقروض نمیکنن، کار درست مهمون کردنه! بله من اگر میخواستم سر مسائل مهم زندگیتون بگم "مهمون من" قطعا به شانتون توهین میکردم، اما از اون طرف سر همچین چیزهای آپشنال و غیر ضروری ای اینکه بخوام از طرف خودم یا دیگران پولی قرض بدم، اینه که توهین به شان و انسانیت هست! بنابراین باز تکرار میکنم، کسانی که برای تامین کل یا بخشی از هزینه ها مشکل دارن به من خصوصی اعلام کنن! مهمون ما!

شرکت کننده ها: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - احتمالاً آزیتا و هولدن کالفیلد

  • هولدن کالفیلد

پارسال وقتی پست دوبس دوبس دوبس دوبس (برای فهمیدن محتوای پست حاضر، پستی رو که لینک کردم بخونید) رو نوشتم، فکر نمیکردم ماجرا از این بیشتر جلو بره، درسته که همیشه رویای یه هدفون میلیونیِ گرون رو داشتم - و دارم - اما خب پولش رو نداشتم - و ندارم - و این معنیش این بود عملیات هدفون داری!!! همونجا فریز میشه! اما خب من بدون اینکه ریالی خرج کنم اتفاقات خفنی رو از سر گذروندم!!!

مجمع الهَدافُن

عکس دسته جمعی کل خانواده

*برای دیدن هرکدام از عکسهای این پست با کیفیت بالا، روی تصویر کلیک کنید*

لازمه که اگر میخواید ته و توی همه چی رو در بیارید برید به ادامه مطلب!

  • هولدن کالفیلد

از عوارض اینکه ساعت شش و نیم بیدار شی، تا ساعت ۱۶ (۱۷ و ۱۸) سرکار باشی، بین ساعات ۱۸ تا ۲۳ برسی خونه و بعد تا حدود ۳ بامداد بیدار باشی تهدید سلامت و مرگ زودرس نیست، اینه که پستهای یکشنبه و سه‌شنبه رو فردا صبحش سر کلاس بنویسی، کامنتهات بدون جواب بمونن، پستی که یه هفته بهش فکر میکنی رو هنوز ننوشتی و حتی دو روزه قراره یه پیغام خصوصی رو مفصلا جواب بدی و بدقول شدی!!!

خلاصه، یا عین آدم زندگی کنید، یا وبلاگ ننویسید!!

  • هولدن کالفیلد

مادرم میگفت نذارش کنار، میگفت افسوسشو میخوری! توی چشمهام نگاه میکرد و می‌گفت "نکن پسرم! الان گرمی حالیت نیست، تو که از آینده خبر نداری... پس فردا تازه میفهمی چقدر نیازش داشتی" من اما لبخند مثلاً ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هوشمندانه ای میزدم و میگفتم "نه مادر من! دوران اون گذشته، از این به بعد میخوام اینجوری زندگی کنم"... مادرم سری به افسوس تکون میداد و میرفت، انگار ته دلش میدونست من بدون اون بالاخره کم میارم...

امروز، همین امروز، زیر بارون سیل آسایی که به صورتم شلاق میزد فهمیدم که حق با مادرم بود، راست میگفت... نباید همه لباس زمستونی هام رو بعد عید جمع میکردم!!!

  • هولدن کالفیلد

ما بیست ساله فوتبال میبینیم ، اما تا حالا الفامیلینو رو با هم ندیده بودیم...

Elfamilino

...که اونم امشب توی "خانه فوتبال" با هم دیدیم و همونطور که از عکس معلومه ما بُردیم! عکسها موقعیتهای "قبل بازی، ته بازی، بعد بازی" رو شامل میشن! معلومه من کدومم دیگه؟

پ.ن: بارسلونا 2 - 1 والنسیا! حاجی برو اندازه این حرفا نیستید آخه! :| :دی

  • هولدن کالفیلد

جایزه احمق سال رو تقدیم میکنم به نماینده مجلسی که با فیلترشکن وارد حساب توییترش شده و توییت کرده که به علت خطرات تلگرام این پیامرسان تا کمتر از بیست روز دیگه فیلتر میشه. تو یک اندیشمندی استاد!!! تو خارق العاده ای ای نماینده! تو بی همتایی که در یک شبکه اجتماعی خطرناک که سالهاست فیلتر شده حضور فعال داری و خبر از فیلتر یه پیام‌رسان خطرناک میدی!!! به نظرم فیلتر احتمالی اینستاگرام در آینده رو هم از کانال تلگرامیت اعلام کن! خرفت!

پ.ن: کامنتها امشب!

  • هولدن کالفیلد

زندگی من مثل این دو سه سال اخیر بارسلوناست. حتی توی بهترین روزهاش یه چیزی لنگ میزده، همیشه انگار یه چیزی سر جاش نبوده، خیلی جاها مسائل معمولی براش تبدیل به بحرانهای بزرگ شدن و از همه مهمتر اونجایی که لازمه همه چی درست و آروم و سر جای خودش پیش بره یک فاجعه باور نکردنی رخ میده...

من شاید زندگیم رو دوست نداشته باشم اما زندگی کردن رو چرا، همونطور که این مدل بازی بارسا رو دوست ندارم اما بارسا رو عاشقانه میپرستم! هربار بعد از یه شکست بزرگ بارسا - و به طور کلی شکست بزرگ یک تیم فوتبال - روند بازگشتشون برام از هر چیزی جذابتره، یه تیم در نهایت ناامیدی، دوباره از هیچی شروع میکنه، تلاش و تلاش و تلاش تا بالاخره باز یه روز خوب رو ببینن، برنده شن، جام قهرمانی رو به دست بیارن و لبخند بنشونن رو لب خودشون و طرفداراشون... زندگی هم باید همینجوری باشه به نظرم...

می‌دونید؟ همه ی ما باید لیونل مسی تیم فوتبال زندگی خودمون باشیم، وقتی سه هیچ از رُم باختیم، داور سوت رو میزنه و همه‌چیز رو از دست میدیم، باید مسی باشیم وقتی که به خودش میگه "تسلیم نمیشم! یه بار دیگه تلاشمو میکنم".

زنده باد زندگی، زنده باد بارسا!!!

پ.ن: نوشته شده در لا لوهای تمرین حل کردن بچه های کلاس!

  • هولدن کالفیلد