Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

زن: منم باهات میام

مرد: غیر ممکنه، تو پیش جودی میمونی

*: تنها راه محافظت از جودی اینه که چیزی که شروع شده رو متوقف کنیم، وگرنه دوباره بهمون حمله میکنه

*: منم برای همین دارم میرم اونجا

*: فکر میکنی میذارم تکی بری سراغش؟

*: نمیتونم از دستت بدم ...

*: نمیدی ... بیا "کنار هم" تمومش کنیم

 

احضار The Conjuring محصول 2013 آمریکا

پ.ن: خیلی کم پیش میاد یه فیلمی هم آمریکایی باشه، هم ترسناک باشه، هم دیالوگ خوب داشته باشه، هم خوش ساخت باشه و هم از همه ی اینها مهمتر من ازش خوشم بیاد! توصیه میکنم ببینید، حوصله تون سر نمیره، سرگرم میشید!

لینک دانلود فیلم احضار با کیفیت 720p

  • هولدن کالفیلد

روی پل عابر با هم میرفتیم که لبهاش تکون خورد، گفتم جانم؟ گفت "اون خانومه وسایلش سنگینه ، براش میبری؟" رفتم گفتم مادر جان من وسایلتون رو میارم، پرسیدم میرید داخل مترو؟ وقتی گفت آره جلو جلو راه افتادم، هزار بار دعام کرد، جوری دعا میکرد و تشکر میکرد که نمیتونستم نیشم رو ببندم، هر چقدر میگفتم "مادر جان من جای پسر شما" بازم ادامه میداد! وقتی رسیدیم دم گیت ، جانانه تر از کل مسیر گفت "ایشالا به هرچی از خدا میخوای برسی"...

برگشتم سمت خروجی مترو، پای پله ها ایستاده بود، دو تا لبخند گرم روی لبمون بود و رفتیم...

گاهی به خانمهای مسن کمک کنید، نه چون کار انسانی، اخلاقی و اجتماعی ایه، فقط چون وقتی دعاتون میکنن، حس میکنید عرش خدا تکون میخوره...

  • هولدن کالفیلد

ترکیه: یک عدد

ارتش: به میزان "اقلیت" لازم

اپوزیسیون و احزاب مخالف دولت: چند بسته

مردم: به میزان 200 کشته و 2000 زخمی و 4000 بازداشتی، الباقی به عنوان تزئینات کودتا در خیابانها

رجب طیب اردوغان: یک عدد، ترجیحا در سفر باشد و سوپرمن وار وارد شود!

ارزش های آتاتورک (که اصلا معلوم نیست دقیقا چیست و هر کس هر جا در هر زمینه ای کم می آورد به آن استناد می کند، یک چیزی مثل آرمانهای امام راحل): خیلی زیاد

طرز تهیه:

ابتدا و به صورت پیش غذا، خودمان را به صورت همینجوری "هی هی" با ارتش شاخ به شاخ مینماییم، وقتی کاملا با ارتش رو در رو شدیم، آن قسمت از ارتش را که طرف ما هستند به صورت دوجانبه به سراغ آن قسمت از ارتش که طرف ما نیستند میفرستیم که به آنها بگویند "رجب بد است، بیایید آرمانهای آتاتورک را نجات داده و کودتا نماییم". سپس و پس از التهاب زیاد، به سفر میرویم تا تعطیلات خود را آغاز کنیم! وقتی ما نیستیم آن قسمت از ارتش که از "ارزشهای آتاتورک" دفاع میکند بی هوا می آید تلویزیون ملی را می گیرد و از مردم میخواهد که "بفرمایید از شهر بیرون میخواهیم کودتا کنیم" سپس ما که در سفر هستیم پیغام میدهیم که این توهین به "ارزشهای آتاتورک" است و ما همین الان داریم بر میگردیم مملکت که از "ارزشهای آتاتورک" دفاع نماییم! همزمان احزاب مخالف و اپوزیسیون میگویند رجب طیب اردوغان با "ارزشهای آتاتورک" مغایرت دارد اما کودتا در دفاع از "ارزشهای آتاتورک" مخالف با "ارزشهای آتاتورک" است! همچنین در این زمان رهبر مخالفان دولت هم میگوید که به عنوان بزرگترین حافظ "ارزشهای آتاتورک"، کودتا را در برابر "ارزشهای آتاتورک" میداند!!! سپس و در این مرحله اول آن قسمت اقلیت از ارتش بیانیه میدهد که این کودتا در راستای دفاع از "ارزشهای آتاتورک" انجام شده، سپس وزارت دفاع همین بیانیه را تکذیب میکند و الباقی ارتش بیانیه میدهند که ما خیلی از "ارزشهای آتاتورک" تشکر میکنیم و از  آنها دفاع مینماییم و این کودتاگران از "ارزشهای آتاتورک" تشکر نمیکنند و از آنها دفاع نمینمایند!

در اینجا ما از مردم میخواهیم به خیابانها بریزند تا اقلیت ارتشی در دفاع از "ارزشهای آتاتورک" آنها را بکشند و سپس ما میگوییم که این فحش خواهر و بلکم مادر به "ارزشهای آتاتورک" است و الان است که ما بیاییم و دمار از روزگار هاتکین حرمت به "ارزشهای آتاتورک" دربیاوریم!

در مرحله ی بعد ما از بقیه ارتش و احزاب و اینها تشکر میکنیم که پشت سر کودتا نبوده اند و ارتش را ریشخند میکنیم که بدون فکر و پشتوانه - الکی مثلا ما نمیدانیم که خودمان ارتش را به شکل نمایشی علیه خودمان شورانده ایم و خودمان پشت کودتا را خالی کرده ایم - اقدام به عملیات نظامی علیه هموطنان و دموکراسی و چه؟ بارک الله ... "ارزشهای آتاتورک" کرده اند!

بعد وقتی خیلی ها مرده اند، بیشتری ها زخمی شده اند و زندگی برخی به باد فنا رفته است مصاحبه میکنیم و میگوییم این کودتای نافرجام هدیه ای از طرف خدا برای دفاع از "ارزشهای آتاتورک" و پاکسازی ارتش از خائنین بوده است!

در مرحله ی آخر، کودتا - که خودمان آن را راه انداخته ایم - شکست میخورد، ما از "ارزشهای آتاتورک" بیشتر از مقداری که ارتش داشت از "ارزشهای آتاتورک" دفاع میکرد دفاع میکنیم، سرکرده های کودتا تسلیم میشوند و ما ارتش را باب میلمان و هرجور عشقمان میکشد پاکسازی کرده و یک قدم به بازسازی سلطنت عثمانی در راستای حفاظتِ تا فیهاخالدونِ "ارزشهای آتاتورک" نزدیک میشویم!

این بود طرز پخت یک کودتای موفق، تا برنامه ی بعد من، رجب طیب اردوغان به همراه همکار گرامی خویش آقای سامان گلریز با شما خداحافظی میکنم! چُخ ساغُل!

  • هولدن کالفیلد

...پدر یکی از کیس هایی که میبینی، یک ربع تمام به تو، که دایره المعارف سیار فوتبالی، در مورد صهیونیست بودن مسی و مسلمون نوازی رونالدو(!!!)، آزادی خواه بودن مارادونا و دلایل پیوستن اسرائیل به یوفا حرفهای مزخرف و دری وری به جای "فکت" ارائه بده و اول تمامش هم بگه که "نمیدونم در جریانید یا نه ولی..."

+ کلا اینکه جایی که هی میخوای بری بیرون و ترکش کنی، نگهت دارن و حرفهای مفت بزنن و مجبور باشی لبخند بزنی، سخت هست! ولی اینکه در زمینه ای که خدای اون حساب میشی برات شعر نو بگن به عنوان مطلع قضیه، دیگه فاجعه است!

++ چه آتشی که بر آنم بدون بیم گناه ... تو را بغل کنم و ... لا اله الا الله (غلامرضا طریقتی)

پ.ن: بشنویم؟

Warlock - Fur Immer - Heavy Metal

برای دانلود موسیقی، پس از باز کردن لینک روی گزینه ای که در این عکس مشخص شده کلیک کنید.

  • هولدن کالفیلد

یک. کلاس رو که نگاه میکردی، پر از کودکان افغان بود. "آقا اجازه؟ اینا افغانین" جاهاشون رو عوض کردم، همه رو با هم، نذاشتم کسی گَنگی بشینه!

دو. اینها دانش آموزان دبستانی یکی از فقیرترین مناطق شهر قزوینن، بچه هایی که بر خلاف همتایان متوسط شهریشون - هر شهری از ایران - نه تبلت داشتن، نه گوشی، نه کامپیوتر. کسانی که تنها فرضشون از اینترنت این بود که "آقا میگن توش همه چی هست"...

سه. کتاب زبانشون رو گرفته بودم و کلمات ساده ای مثل FLOWER و CAT و SHIRT و امثالهم رو بهشون دیکته میگفتم، رسیدم بالای سر یکیشون که توی برگه نوشته بود "فلاور، کَت، شِرت"...

چهار. دم عید بود، داشتم براشون توضیح میدادم که چرا نباید چهارشنبه سوری برن و جاش چه کارهایی میشه کرد، بچه ها دونه به دونه از کارها نام میبردن تا یکی با خنده گفت "آقا اجازه، فیلم سوپرم میشه دید" بهش گفتم "برو بیرون" نرفت، راه افتادم سمت دفتر و دعا دعا میکردم بیاد دنبالم، نذاره برم، نمیخواستم برم، اومد... سر راه پله بهم رسید، اشکهاش مثل مروارید می افتاد رو صورتش، لکنت داشت "آقا ...غـَ غـَ غلط کردیم" ، همونجا بهش گفتم چرا این حرف رو نباید بزنه، بردمش داخل، نشوندمش سر جاش!

پنج. تا رفتم داخل کلاس یکی گفت "آقا اجازه فلانی فلان کار رو کرد، بیساری فلان چیز رو گفت" عصبانی شدم، گفتم "چرا دوستت رو میفروشی؟" ازشون خواستم هوای هم رو داشته باشن، بهشون گفتم آدم فروشی کار خوبی نیست و آدم فروشها عاقبت خوبی ندارن؛ ازشون خواستم هوای هم رو داشته باشن...

شش. میخواستم یکی رو تنبیه کنم، هدفم این بود که بیارمش پای تخته به شکل خنده داری نگهش دارم، و کم کم کل کلاس رو بیارم همونجا، قصدم ایجاد شوخی بود، یهو یکی رفت پای کمد کلاس و دو تا شلنگ آورد، یه شلنگ آزمایشگاهی، یه شلنگ گاز. گفت آقا قرآن با نازکه میزنه آقا ریاضی با کُلُفته، شما کدوم رو میخواید؟

هفت. اومدم وارد کلاس شم که در دو متر و نیمی با تمام قدرت کوبیده شد به پهلوم، رفتم توی کلاس گفتم کی بود؟ بره بیرون! یکی خندید و گفت ما بودیم، گفتم برو بیرون! نرفت، بعد از یه کم بحث اغماض کردم و گفتم برو بشین حرف هم نباشه، رد که میشد یه چیز زشتی گفت، نمیدونم چی، یادم نمیاد، از سمت راستم رد میشد، دست چپم رو حواله کردم، دستهای استخونی و پر ضربی دارم، کلاس نفس نکشید، راستش رو بخواید، خودم هم...

هشت. بچه های مملکتمون رو با قانون جنگل آموزش میدیم، قطعا در آینده عمومشون حیوانات درنده خویی میشن که روی دو پا راه میرن...

نه. مورد هفت، همون چیزیه که قانون جنگل تربیت کرده. مدرسه هامون رو جنگل کردیم...

ده. برای مورد هفت هیچوقت خودم رو نبخشیدم

یازده. خاطره ای از تنها روزی که در یک مدرسه گذروندم...

با الهام از این پست در وبلاگ روز از نو

  • هولدن کالفیلد

ترم هشتم بودم، دقیقا یادم نیست کدوم درس معارف رو داشتم که استادش ایشون بودن... یک بار سر کلاسش در مورد "تفکیک جنسیتی" بحث شد و من قاعدتا جزو مخالفهای قضیه بودم، داشتیم با آب و تاب بحث میکردیم، من متنظر بودم تا بحثهای یه "بچه بسیجی کلاسیک" در مورد لزوم تفکیک بیان بشه، نوبت من شد و حرف رو رسوندم به اینجا که توی دولت آقای خامنه ای یک روز وسط کلاسهای دانشگاه تهران دیوار کشیدن که با دستور اکید امام خمینی همشون رو همون شب خراب کردن، به کلمات "دیوار کشیدن..." نرسیده بودم که همون "بچه بسیجی کلاسیک" شروع کرد عربده که آی شمااااااااا نمیدونی چیه نگو هیچی - و البته از من جوجه تر بود، دو سال پایینی من حساب میشد - و وا اسفا و اینها، گفتم "اولا استاد روبروت نشسته من رو نگاه نکن، دوما من صبر کردم حرفات تموم شه پس ساکت باش حرفم رو بزنم" دوباره هایییی و واییییی و اینها، بحث بالا گرفت ، کلاس که مشخصا دوستش نداشت از من که قطعا در این مورد محق بودم حمایت کرد، اما استاد که محتوای حرفای اون رو دوست داشت باهاش مدارا کرد... عصبانی شدم و کوله رو برداشتم و رفتم دم در، در رو باز کردم و گفتم "استاد من اگه این رو حذف کنم 9 ترمه میشم، ولی میکنم خفت نمیکشم" گفت "بری باختی" وحشتناک بلند داد زدم "مگه مسابقه است؟ اینجا فضای آکادمیکه، صبر کردم حرفاش رو زد دارم حرف میزنم، شما جای کنترل کلاست میگی باختم؟" یه مقداری کل کل کردیم و دستم رو گرفت نشوندم سر جام... از این جا تا آخر کلاس رو واقعا یادم نمیاد، نمیدونم حرفم رو تموم کردم یا نه...

آخر کلاس بچه بسیجی کلاسیک با فاز "ما توی زمین رقیبیم ، بیرون زمین رفیق" اومد سمتم، دستش رو دراز کرد و گفت "برادر اگه ازم ناراحتی شدی ببخشید، حلال کن" کوله ام رو انداختم روی دوشم، نگاهش کردم و گفتم "ببین، من خیلی بی شعورم، یعنی ... خیلیییییی بی شعورم، اما تو از من خیلی بی شعورتری". اومدم بیرون...

  • هولدن کالفیلد

1- یه روزی اگه حالتون با یکی خوب بود، نشونه اش اینه که آدمهای اطرافتون میگن "از وقتی با X میگردی خیلی بهتری، آرومتری، فلانتری، بیسار تری" ... گفتم بدونید!

2- یکی از بزرگترین تیکه هایی که خداوند در قرآن به مسلمین - بلکم کل یوم الاجمعین آدمها - انداخت این بود که "یا ایها الذین آمَنوا، آمِنوا"* ... یعنی اگه میخواست فحش هم بده، اینقدر سنگین نمیشد :|

3- وجدانا اگه من شانس کریس رونالدو رو داشتم (در رئال و تیم ملی پرتغال) الان اولین روانشناسی بودم که در کشور به مقام وزارت رسیدم! البته خودم نمایندگی مجلس رو بیشتر دوست دارم، چون چهار سال میری توش ، تا ته عمرت حقوق میگیری! حال میده ها!

4- گفتم مجلس  ،جا داره همین جا یه سلامی عرض کنم به سرکار خانم "فاطمه حسینی" که طی سخنانی جالب بیان داشتن "حقوق شصت میلیونی بابام، کمترین سهمش از سفره انقلاب بوده"! با تشکر از شما که بعد از 35 سال بیان کردین انقلاب سفره است، میخواستم بدونم سهم امثال بابای من و اون باباهایی که عین برگ پاییزی میریختن روی زمین جلوی دشمن ، چی بوده از "سفره انقلاب" و اینکه اون موقع که این عزیزان جای این سفره وسط جبهه بودن، بابای شما کجای سفره نشسته بود؟

5- گفتم فاطمه حسینی، جا داره یادی کنیم از پدر ایشون، سلام صفدر آقا، ممنون تلاش کردی بازار ارز رو بیش از آنچه لازمه به چُخ بدی!

6- حالا همینجوری که داریم یاد میکنیم، یادی کنیم از آقای استادِ وزیر علی ربیعی که فرمودن یکی از مدیران زیر مجموعه شون حاضر نبود ماهی 13 میلیون حقوقش رو برداشت کنه و "تنها و تنها" در حدود 6 میلیون ماهیانه ازش برداشت میکرد! آقای وزیر، مدیرتون با این حقوق حداقلی، با این پول خیلی کم، چه جوری یه خانواده 4 نفری رو سیر نگه میداره؟ اصلا سیره ی علوی رو باید کرد سیره ی مدیرهای آقای ربیعی اینا!!!

7- توی جامعه ای که زن و شوهر، با فدا کردن همه ی حقوق خودشون و فرزندانشون (رسیدگی به هم و مراقبت از هم و فرزند) باید تمام وقت کار کنن تا به سختی و با جون کندن روی هم درآمد ماهیانشون به "3 میلیون" برسه که زیر فشار قسط و اجاره و خرج له نشن، اینجور حرفا یه جایی فراتر از توهین به شعور آدمه، این توهین به ذات بشریته ...

* حالا میفهمید چرا خدا اینقدر صراحتا تیکه انداخته که "ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید"؟ ...

باقی بقا

  • هولدن کالفیلد