Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

1- چند وقتی بود فکر میکردم قابلیت "مخالفت برانگیزی" خودم رو از دست دادم که پست قبلی ثابت کرد که خیر! هنوز که هنوزه دود از کُنده بلند میشه!

2- تصمیم گرفتم به صورت موقت به روند سابق برگردم و کامنتها کلا بدون تایید نمایش داده بشن، اگه جو به هم نریزه بازگشت دموکراسی رو شاهد خواهیم بود!

3- Arrival رو ببینید، فیلم خوبیه و با این که از روی داستانی با نام "قصه زندگی تو" اقتباس شده به تنهایی میتونه یادآور ایده ی اصلی سلاخ خانه شماره ی پنج اثر عمو وونه گات باشه!

4- قدر بدون این اوقاتت رو، با خودمم اینو، به شما ربطی نداره :|

5- بدی این که یه روانشناس برای مشاوره بره پیش روانشاس، اینه که هر حرکت مشاور برای منِ مراجع، مثل بازی شطرنجه! بررسیش میکردم که داره بررسیم میکنه! میفهمیدم هر نگاهش کجا میره، منتهای منظورش رو از هر حرف میدونستم، معنی هر لبخند، هر مکث و هر صحبتش رو حدس میزدم! خلاصه وضعیت اسفباری بود! خوب شد استادم بود، اگه در اندازه های خودم بود، احتمالا تهش من بهش مشاوره میدادم :|

6- گویند که در خانه ی دل هست چراغی....

باقی بقای یار!

  • هولدن کالفیلد

یکی از چیزهایی که هرکسی بالاخره باید بفهمه این حقیقته که زندگیش چقدر ارزش داره. شاید فکر کنید خب این رو که دیگه همه میدونن، اما قطعاً در این مورد اشتباه میکنید. فکر میکنید ارزش زندگی فرد چقدره، مهمتر از اون، این ارزش چیه؟ کدوم زندگی ارزشمنده؟ چه شرایطی رو موفقیت میدونید؟ فکر میکنید یه آدم موفق که از زندگیش استفاده درست کرده، آدمی که ارزشمند زندگی کرده چطوره؟ از زندگی چی میخواید؟ شما چه چیزهایی رو‌ ارزشمند میدونید و معتقدین چه شرایطی لازمه تا "ارزش زندگی" رو رعایت کرده باشید؟

خب پر واضحه که جواب های متفاوتی دارید، برخیتون موفقیت تحصیلی در مدارج عالی رو‌ ارزشمند میدونید، برخی موفقیت کاری، یه عده ازدواج خوب، یه سری دیگه یادگرفتن هنر، شهرت، محبوبیت، ثروت و و و و... هر کسی یک جواب و یک راه برای این موضوع داره یا میشناسه. اما بگذارید من این حقیقت رو براتون فاش کنم که ارزش زندگی فقط، فقط و فقط در یک مسئله خلاصه شده... فقط در یک مسئله ی مشترک...

در اوج عزت یا حضیض ذلت، در نهایت ثروت یا در باتلاق فقر، در قله ی موفقیت یا منتهای میانمایگی، ارزش زندگی در "آسایش خاطر" خلاصه شده! شب ها که سرتون رو روی بالش میذارید، اگر احساس آسایش خاطر و رضایت شخصی کردید، زندگیتون ارزشش رو داشته، در غیر این صورت، اگر آسایش خاطر رو حس نمیکنید، ابن سینا و اینشتین و مارلون براندو هم باشید زندگیتون با همه دستاوردهاش به لعنت خدا هم نمیرزه!

پ.ن ۱: برای اهدافتون تلاش کنید، کوتاه نیاید و زور بزنید، اما اگر اهدافتون، چه تلاش برای رسیدن بهش چه داشتنش، جای حس رضایت و آسایش خاطر بهتون اضطراب و سردرگمی هدیه کرده، هدفتون رو بریزید دور چون هیچ ارزشی نداره! یه رفتگر دل راضی و آروم زندگی موفقتری از بیل گیتسی داره که احساس کامیابی و آسایش نمیکنه!

پ.ن ۲: باقی بقا!

بعد نوشت: گویا عبارت "آسایش" محل اختلاف دوستان شده، عبارت رو به "آسایش خاطر" تغییر دادم، شما به فراخور حالتون هر عبارتی که نماینده ی "رضایت قلبی و درونی از زندگی" باشه رو میتونید جای عبارت "آسایش خاطر" بگذارید و بخونید!

  • هولدن کالفیلد

بدی اینکه تماشای فوتبال بزرگترین تفریحت و حتی از جدی ترین دغدغه هات باشه اینه که شبهایی مثل امشب حاضری بمیری!!

پ.ن: قطعا بیشترتون درک نمیکنید، برام مهم هم نیست، درک نکنید!

  • هولدن کالفیلد

امروز قدم بعد رو برداشتم ... دقیق تر بخوام بگم برداشتنش رو شروع کردم!

به دعای همتون احتیاج دارم، توکل به خدا!

  • هولدن کالفیلد

1- چند روز پیش داشتم میرفتم خونه، از بغلم یکی رد شد خود اینستاگرام! یعنی توی اون دو ثانیه ای که توی زاویه دیدم بود من همینجور "لایک" و "جووووون" و "با افتخار به اشتراک میگذارم" بود که میدیدم زیرش کامنت میخوره :| دیگه خودتون با رجوع به اینستاگرام بفهمید چه شکلی بود!

2- با آغاز تماشای سریال بازی تاج و تخت متوجه گشتم که این سریال در راستای تبلیغ دین مبین اسلام هست و جز این هدفی نداره! همه ی بدی ها و صحنه ها!!! جاهایی اتفاق میفته که اسلام ما رو از اونها نهی کرده، روابط محارم، روابط زن و مرد متاهل با غیر، قزوین گرایی!!! بی بند و باری جنسی و دیگر قضایا!!! :| بنابراین با دیدن این سریال ما میفهمیم که باید نمازهای خودمون رو اول وقت بخونیم و در اسرع وقت ازدواج کنیم و دروغ نگیم! :|

3- عزیزان فیلمسازی که رگه های مذهبی دارن و به عنوان خدمت به دین فاجعه های بصری میسازن، میتونن مدت 139 دقیقه کلاس آموزش "چگونه در راستای اعتقادات خود فیلم بسازیم" رو در محضر آقام مل گیبسون بگذرونن و فیلم ستیغ اره ای Hacksaw Ridge رو ببینن!

4- در راستای بند بالا عارضم خدمتتون که: لطفا سریعتر اسکار رو بدید آقام گیبسون تموم شه بره، با این لالاند و امثالهم هم باهامون شوخی نکنید :| آقا خیلی خوب بود، یعنی خیلی ها، خیلی ها! من به راحتی هر چه تمام تر بهش دادم 9! واقعا چسبید! خیلی وقت بود فیلمی ندیده بودم که بخوام برای بار دوم ببینم!

5- این هفته نه خوش گذشته نه بد، واقعا حس وب نویسی نبود :|

6- باقی بقای تک تک شما کوچولوهای توی خونه :|

پ.ن: با کلیک روی عناوینی که بولد و قرمز هستن، به صفحه ی دانلودشون میرید!

  • هولدن کالفیلد

"عزیزم میای بالا مثل یک دوست معمولی رفتار کن دفتر حراست اینجاست یکی ام توشه"
این پیام قبل از ایست آسانسور در طبقه ی هفتم اومد :|
قبل از اومدن اساتید شرایط حاکی از آن بود که هولدن سر سوزنی استرس ندارد...برخلاف من که دل و روده م به هم ساییده می شد...کل مدت دفاع خودپنداره خودکارآمدی و اضطراب هولدن رو با توجه به توضیحات خودش بررسی کردم و این فرضیه اثبات شد که به دلیل چسبیده به سقف بودن خودپنداره ی فرد مذکور استرس زیر خط وجود بوده اصلا و خودکارآمدی به حدی رفت بالا که نمره ی کامل گرفت :دی
خانومی جان عزیزمان افتخار داد و اومد و با اون کادو های خوشگلش کلی ذوق مرگم کرد...ته تمام جملاتی که منو خانومی میگفتیم با "از نظر فوق لیسانسه ها..." توسط هولدن تموم میشد:|
از طبقه ی هفتم تا هم کف هیچ کس بی نصیب نموند...قرار شد امروز ملت ایران شادی و پایکوبی کنند٬ ورود امام خمینی رو بندازن یک روز دیگه:))
نحوه ی اطلاع دادن به اساتید و دانشجویان و رهگذران و صاحب دکه روزنامه فروشی بماند٬ قشنگِ ماجرا اولین دیالوگ حین سوار شدن به تاکسی بود: "آقا پز بدم؟!!" :)) و شرح ماوقع دفاع و همراهی راننده و... منو خانومی کبود شدیم از فرط خنده و نرسیدن اکسیژن...:)) بعد از اون:
- چایی بخوریم؟! هولدن: فوق لیسانسه ها........
- بریم نهار؟! هولدن: از نظر جامعه فوق لیسانس......
- کی؟! هولدن: فوق لیسانس.......
- چی؟! هولدن: فوق لیسانس.....
- کجا؟! هولدن: فوق لیسانس......
موقع خداحافظی دست تکون دادیم با خانومی گفتیم خداحافظ...هولدن: "فوق لیسانس" :))
و رفتیم...

۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۵ شمسی پس از ۷ترم دانشجو بودن:))

و پس از آن دنیای روانشناسی قسمت سوم خود را آغاز نمود...

***

پست میهمان از ملودی شامگاهی، خانوم بچه های من :)

  • هولدن کالفیلد

دورهمی وبلاگی اتفاقیه که میگن اعتبارش برای منه، یعنی عملا این دو سه روزه هی داره ازم تشکر میشه بابتش، خصوصی و عمومی! اما واقعیتش اینه که اینجوری نیست، اعتبار دورهمی به آدمهای دورهمیه، به آدمهایی که فارغ از خط کشی های ذهنی کنار هم جمع میشن، با پذیرشی مثال زدنی هم رو قبول میکنن و فارغ از هر اعتقادی کنار هم لذت میبرن از با هم بودن...

ترجیح میدم این بار از خود دورهمی ننویسم، به جاش دارم فکر میکنم دورهمی بعدی چه طور خواهد بود، آیا اصلا خواهد بود، اگر هست چطور هست؟ من تشکیلش میدم یا کس دیگه ای؟ خصوصی برگزار میشه یا عمومی؟ چه کسانی اولین بار میرن و چه کسانی دیگه توی دورهمی شرکت نمیکنن؟ به این فکر میکنم که چرا فکر میکنید دورهمی متولی داره و خودتون نمیتونید همت کنید و دورهمی راه بندازید؟ فکر میکنم که از توی این دورهمی ها چه دوستان قابل اعتمادی دارم و چه کسانی رو شناختم، فکر میکنم که جوری بهشون اعتماد دارم که برخی حقایق زندگیم رو که چهار ساله اینجا ننوشتم، توی یکی دو تا دیدار به بچه ها گفتم! فکر میکنم به اینکه بعدها اگر خواستم بیفتم و بمیرم، کسانی هستن که بگن "هولدن دوست ما بود، آدم خوبی بود" ...

دورهمی چیزی نیست که من و تو راه بندازیم، اگر میخواید هم رو ببنید، فارغ از اینکه من تشکیلش میدم یا نه، شروع کنید، دعوت کنید، دعوت بشید، سماجت کنید! بیفتید دنبال کسانی که ترجیح میدید باشن، میدونید، شما بلاگرید و ازتون توقع میره وقتی قراره کاری کنید اون کار رو مثل یه بلاگر انجام بدید! شما حتی فکرش رو هم نیمتونید کنید که من ، همین هولدنی که خیلی از شما به غرور و بیخیالی و نامردی و بی ادبی و امثالهم میشناسید، چقدر دنبال برخی بلاگرها کردم که "خواهش میکنم بیا" که "بدون تو صفایی نداره" که "فلانی و فلانی مخصوص خواستن که شما هم باشی" و غیره ...  و بلاگرهای عزیزی که در برابر اصرارهای من عموما لطف کردن و قبول کردن، بلاگرهایی که اگر هم نتونستن بیان، مودبانه و بزرگوارانه و بدون پیچوندن، دلیل واقعیشون رو بهم گفتن و نذاشتن حس بی اهمیت بودن به من دست بده ، البته بگذریم از اون نازنینـی که جمعه صبح خواب بود :| خلاصه اینکه دیدار شما دوستان با هم، متولی گری هولدن رو لازم نداره، شما بالغید، عاقلید و دست به قلم، جمع بشید، در جای جای ایران جمع بشید و هم رو ببینید و برامون بنویسید از آدمهای خوبی که شناختید، از خاطرات خوبی که رقم زدید، و از چیزهایی که ما از دست دادیم! خدا رو چه دیدید، شاید یه روزی از توی اینهمه دورهمی، یه دیدار چند صد نفره ساختیم!

به امید دیدار تک تک شما، کوچیک شما، هولدن.

  • هولدن کالفیلد