Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

خیلی پیش اومده که توی خیابون با موردی برخورد کردم که برام جذاب بوده - و خب چون بلاگرم همه ی جذابیت ها سوژه ی یه مطلبن - و دلم خواسته ازشون فیلم یا عکس بگیرم، مطالبی که عموما دردناک بودن و ویژگی مشترکشون این بود که ابداً دل من رو به درد نمیاوردن و صرفاً برام در حد یه سوژه بودن! بعد به این فکر کردم که این جریان با همه ی دردناکیش برای من مهم نیست و هیچ حسی رو در من بیدار نمیکنه، پس حالا که اونقدری انسان نیستم که "درد مردم دل من رو به درد بیاره" حداقل اونقدری آدم باشم که با وقاحت تمام از بدبختی و زجر مردم فیلم و عکس نگیرم! همیشه به اینجا که میرسم از خودم و انگیزه ام خجالت میکشم و سرم رو میندازم پایین و میرم...

مردم با سد معبر اطراف ساختمان پلاسکو و اقدام به فیلمبرداری و عکسبرداری، تمامی مراحل اطفاء حریق، نجات و امداد به نجات یافتگان رو با اخلال جدی مواجه کردن، همچینین همین مردم کمترین همکاری رو با دستنگاههای مسئول برای تسریع امداد رسانی داشتن...

مردمان وقیح و بی مسئولیت و گربه رویی شدیم!

  • هولدن کالفیلد

1.

کربی*: باشه جان، کاری که میخوای کنی مناسبه، ولی شایسته نیست! میدونی فرق مناسب و شایسته چیه؟

جان (مل گیبسون)**: نه، من که مثل تو شاعر مسلک نیستم، خودت بگو بهم!

*: باشه! ببین من میتونم الان انگشتم را تا ته کنم توی ما تحتت و اندازه اش احتمالا کاملا مناسبه

**: اوهوم، خب؟

*: اما این اصلا شایسته نیست

:))

قدیمها، اون زمانها که دوران کارشناسی بودم، مجله فیلم یه پرونده برای مل گیبسون کار کرده بود، نوشته بودن یکی از ویژگیهای مل گیبسون این هست که بازیش نقشهای معمولی رو ویژه میکنه و از اون فراتر فیلمهای معمولی و درجه دو رو به تنهایی یه سر و گردن بالا میبره، کاری که تقریبا از هیچ بازیگری توی عصر خودش بر نمیاد و عموما بازیگرهای خوب توی فیلمهای معمولی حیف میشن، نه که فیلم رو بگیرن و یه تنه بالا بکشن! مثالی هم که میزد اکشن خوش ساخت تسویه حساب بود! پدر خونی Blood Father هم از همین اکشن های خوش ساخت بی ادعاست که تنها با بازی آقامون گیبسون، یک سر و گردن سطحش بالاتر از چیزی رفته که باید باشه! اگر دوست دارید نود دقیقه راحت پای یه فیلم بشینید و خستگی از تنتون در بره و یه فیلم سرگرم کننده دیده باشید، پدر خونی رو از دست ندید!

***

دانلود فیلم با کیفیت 720p

دانلود فیلم با کیفیت 1080p

دانلود فیلم با کیفیت 720p و کُدک x265 (نسخه کم حجم)

برای اجرای فایلهای x265 نسخه جدید K-Lite codec pack (دانلود) رو نصب کنید یا از آخرین نسخه KMP (دانلود) استفاده کنید

برای تماشای این فایلها در گوشی موبایل از MX Player (دانلود) استفاده کنید

زیرنویس هماهنگ

***

2. مادرم نزدیک من دراز کشیده بود، توی اتاق من، خواب بودیم یا بهتر بگم داشتیم میخوابیدیم، دستم رو دراز کردم که دستش رو بگیرم، نرسید، بیشتر دراز کردم، باز هم نرسید، هر چقدر زور میزدم نمیرسید، بغضم گرفته بود و هر چی بیشتر تلاش میکردم و بیشتر صداش میکردم دور تر میشد... صدای ناله هام اونقدری بلند بود که یکی بیاد و از خواب بیدارم کنه...

3.

بالاخره وقت دفاع گرفتم! بسیار عالی! پنجم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و نود و پنج هجری خورشیدی، بنده قال قضیه رو میکنم و تموم میشه میره این دوران ارشد کوفتی! دعا کنید برام!

4. بنابر مورد بالا، تاریخ دور همی همون 8 بهمن هست! فقط عزیزان دلم، صبح بریم یا عصر؟ و اینکه بگید دقیقا کیا هستین که بریم! شرایط همونه، همراه داشتن هزینه ی کافه و 18 سال تمام! لطفا همینجا بهم اعلام کنید که هماهنگ کنیم!

5. باقی بقای همه شما!

بعدا نوشت مهم: از آنجایی که هرچی سنگه برای پای لنگه، خبر رسیده استاد راهنما توی اون تاریخ حضور ندارن! و من باید برم و تاریخ دفاع رو عوض کنم! :| اخبار تکمیلی بعدی به سمع و نظر شما عزیزان خواهد رسید :|

  • هولدن کالفیلد

من یه کِیس دارم به نام "ر" ، مامان این "ر" هر جلسه N دقیقه دیر میاد! معمولا هم یه بهونه های عجیبی میاره! امروز هم در حالی که ساعت 5 باید کارمون رو شروع میکردیم، ساعت پنج و ربع اومد و گفت که "ر توی داروخونه رفته نمیاد بیرون، میشه به اقای کالفیلد بگید بیاد بیاردش بیرون؟" من از مسئول فنیمون همون دوستم "شین" پرسیدم اون هم گفت من نمیتونم بگم، زنگ بزنیم از رییس بپرسیم، وقتی پرسیدیم طبق پیش بینی ها که منطقی هم بود، رییس گفت نه، ما مسئولیتمون در قبال بچه ها فقط توی کلینیکه... مادر "ر" هم ناراحت شد، خیلی زیاد؛ گفت "شما هم با این کاراتون" در رو کوبید و رفت...

همین دیگه :|

  • هولدن کالفیلد

این عکسی که یکی از دوستان بلاگر فرستاده، دقیقا حالت این روزهای منه:

اما طی روزهای نزدیکِ آینده ممکنه خبرهای خوبی در این مورد به گوش برسه، پس...

تاریخ اولیه ی دورهمی دوم (عبارت رو!!!) شده هشتم بهمن، کیا میان بریم؟ همینجا بگید!

یا ایهاالذین بلاگروا، هل هشتم البهمن الرجاء فی الدور الهمی؟

  • هولدن کالفیلد

یه جایی یه کاراکتری آخرهای فصل اول سریالِ لوتر میگه که: "می دونی ، در سال 1988 دوتا روانشناس یه مقاله در مورد خودفریبیِ مثبت منتشر کردن؛ که یه قسمت معمولی و مفید از زندگی اکثر مردم هست. مشخص شد که مردم معمولا در مورد سه چیز به خودشون دروغ میگن، اونا با دید مثبت به خودشون نگاه میکنن، تخمینشون از مقدار کنترل بر روی وقایع زندگیشون معمولا بیشتر از اندازه ی واقعیه و اعتقاد دارن که آینده بهتر از اون چیزیه که امروز به نظر میرسه".

خودفریبی مثبت، یا اون چیزی که روانشناسهای دیگه بهش میگن خوشبینی، چیزیه که من ندارم...

با هم ببینیم: LUTHER (لینک دانلود)

  • هولدن کالفیلد

مشاهدات من از همون عنفوان بچگی تا همین امروز نشون داد که ما مردمی هستیم که یه نفر رو اینقدر دوست داریم که دستگاه قانون گذاری رو میدیم دستش کمپلت، بعد اینقدر باهاش حال میکنیم که میکنیمش شخص دوم مملکت، بعد خودمون به همین آدم میگیم قاتل زنجیره ای و پروژه عبور ازش رو کلید میزنیم و آبروش رو به باد میدیم، بعد میریم یکی رو میاریم که خودش و همفکرهاش هشت سال سیستماتیک و قاعده مند تا میتونن فردی که چند سال پیش عاشقش بودیم رو میکوبن و تبدیلش میکنن به یه آدم منفور، بعد ما که ده سال پیش بُتمون این آدم بود و ریاست مجلس رو حق مسلمش میدونستیم، این بار توی سی نفر نماینده تهران نفر سی اُم انتخابش میکنیم که خودش جمع کنه بره، چند سال بعد برای اینکه دوباره همین آدم -قبلا محبوبِ الان منفور- دوباره نیاد بالا سرمون، میریم یکی رو انتخاب میکنیم که اون سرش ناپیدا! بعد همین ما ، برای اینکه از شر اینی راحت شیم که خودمون آورده بودیم تا از شر اون راحت شیم، میریم به اون میگیم بیا ما رو از شر این راحت کن! ما همون مردمی هستیم که میبینیم همونی که هشت سال این آدم رو کوبید و خودش، با هم دو تایی میشن "مردهای مهربانی" و اصلا فکر نمیکنیم این دو تا چی به سر هم آورده بودن! و وقتی همون آدم محبوبِ خفنِ قاتل زنجیره ایِ منفورِ محبوبِ منجی میمیره، میگیم "ایران یتیم شد".

حاج آقا، ما رو خوب میشناختی ها، میدونستی چقدر سست عنصر و بدون فکر و عاری از هرگونه حافظه تاریخی هستیم، خدا بیامرزه شما رو! بی خود بهت نمیگفتن باهوش ترین سیاستمدار تاریخ ایران!

  • هولدن کالفیلد

نشسته بودیم توی اتوبوس و حرف میزدیم تا برسیم به صادقیه، بعد از یه توقف راننده ی اتوبوس - که اتفاقا خیلی هم بدعُنق و شاکی بود - شروع کرد رو به بیرون اتوبوس گفتن اینکه "خانووووووووم! پول کرایه ات رو بده، خانووووووووووم، کرایه" "خانووووووووووووم کجا میری؟ خانووووووووم پولت رو بده"! راه نمیفتاد، یک دقیقه همونجا توی ایستگاه داشت با بیرون اتوبوس حرف میزد، کم کم سر و صداها بلند شد که "ای آقا راه بیفت دیگه" ، "حالا چه گیری دادی؟ برو" ، "آقا چه کاریه راه بیفت دیگه" ، "الان برای پونصد تومن اینجوری میکنی؟ برو آقا!" و این حرفها! راننده بدون اینکه به حرف مردم دقت کنه رفت پایین، رفت وسط خیابون و جلوی اون خانوم رو گرفت، صداشون میومد که راننده میگه "چرا هر چی میگم پول کرایه ات رو بده نمیدی؟" نمیشنیدم زنه چی میگه، اما آخرش اومد و پولش رو داد، یه چیزهایی هم در توجیه مطلب گفت که عملا نمیگنجید! اینجا بود که برگشتم سمت "او" و یه جوری که کل اتوبوس بشنون گفتم "حق با راننده اتوبوس بود دیگه، چرا همه الان جای خانومه به راننده گیر دادن؟"...

میدونید، ما کلا همینیم، یعنی همینیم که همین جا موندیم، از من گرفته تا شما، ما همیشه عادت کردیم یقه ی اونی رو بگیریم که مُحقه، نه یقه ی اونی که مقصره، ما کلا میچسبیم به یقه ای که باید صاحبش رو کمک میکردیم، و اون یقه ای رو که باید میگرفتیم و جر میدادیم اتو میکنیم! ما همینیم و اون وقت میخوایم که مملکتمون گل و بلبل باشه...

  • هولدن کالفیلد