Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

قضیه از این قراره که مهندس خوشبخت بعد از دیدارش از بیان، ایده ی اتاق فکر رو توی این پست مطرح کرد و از همه خواست که توش عضو بشن. این موضوع به نظر خوشحال کننده میاد ولی از اول ابهامات زیادی در موردش وجود داشت - هنوزم داره - و تلاش مهندس برای ارائه قطره چکانی اطلاعات اون رو از همیشه مبهم تر هم کرده. این وسط دکتر میم برای مطلب این کامنت رو گذاشت و پاسخ مهندس به این سوالات ساده، کاملا بی ربط و خنثی به نظر میومد... در جوابش کامنتی نوشته بودم که چون خیلی طولانی شد، با هم اینجا و به صورت پست بخونیم:

مهندس جان، من بحث دارم سر حرفات به دکتر!
چون سوال دکتر ، یه سوال واضح و عملی هست. جواب تو عملا و قطعا یه سری شعار و باید و نبایده.
سوال دکتر (و همچنین من) این نیست که ما چه وظایفی در قبال فرهنگ، وبلاگ نویسی، تعالی ادبی و هنری و غیره داریم، این رو خودمون میدونیم! یا مثلا سوالمون این نبود فضای فرهنگی سایبری چه جوریه!
سوال این بود، بیان چه قولی داده؟ قراره چی کار کنیم؟ اهداف چی هستن؟ شاید بتونی دست یه سری تین ایجر رو بگیری و ببری بگی اینها اتاق فکرن، ولی من - و در وهله ی بعد دکتر و امثال ما به صورت کلی - نمیام وارد چیزی بشم که به صورت دقیق از کم و کیفش خبر ندارم! من به بیان اعتماد دارم در یه حالت معمول و به عنوان بلاگر! ولی اونها برای رضای خدا این روند رو شروع نمیکنن، از هر نفر-ساعت کاری که این اتاق فکر بذاره قراره سود معنوی و مادی ببرن. وظایف ما به صورت عملیاتی چیه؟ نفوذمون چقدره؟ مسئولیتمون چقدره؟ چقدر قدرت اجرایی داریم؟ میدونی ، من مترسک مزرعه ی بیان نمیشم که فقط بگن اتاق فکر داریم، اگر تصمیم اتاق فکر X باشه و X قابلیت عملیاتی شدن داشته باشه، "باید" توسط بیان عملیاتی بشه! درسته رفتی باهات گرم برخورد کردن و خوشحالی از این سطح پاسخگوییشون، تحسینشون میکنم ولی اینها ربطی به اتاق فکری که قراره بیان رو بزرگتر ، دموکراتیک تر و مردمی تر نشون بده و مشتری های بزرگتر براش جور کنه نداره!
همه ی اینها رو به صورت عملیاتی تعریف کن برامون، اینکه "به صورت عمومی" نمیشه حرف زد نوعی بهونه است، اولویت اعضای اتاق فکر مشخصه و تو موظفی به همه ی اون 50 نفر در این مورد به شکل مبسوط توضیح بدی بعد ازشون بخوای عضو بشن، نه اینکه بگی اعضا مشخص شن بعد حرف میزنیم، آدم عاقل کاری رو که نمیدونه چیه به خاطر ذوق شروع نمیکنه!
سوالات:
1- وظیفه اصلی اتاق فکر چیه؟
2- محدوده وظایف اعضا چیه؟
3- مسئولیت ها ی اعضا چیه؟
4- اتاق فکر ، تنها نقش نمایشی-شورایی داره یا تصمیماتش قدرت اجرایی داره؟
5- برای اتاق فکر، تصمیماتش و حدودش اساسنامه طراحی میشه یا قراره دور همی ما یه چیزی بگیم بیان وتو کنه؟
6- فارغ از مسائل فرهنگی و این جور شعارهای نخ نما، این کار چه سودی برای بچه ها داره؟ قراره پنجاه نفر آدم کار رایگان کنن ؟ فکر که با ارزشترین داشته بشری هست رو بذارن وسط و چیزی در ازاش دریافت نکنن؟ فقط بشنون که این جنگ سایبری هست و ما وظیفه داریم؟ این کارها رو بدون هیچ چشمداشتی انجام بدن که بیان شرکت بزرگتری بشه؟
7- هر کاری هزینه ای داره، بیان حاضره برای پنجاه تا فکر، عصاره ای از بهترین فکر های بلاگرهاش، چقدر هزینه مادی و معنوی کنه؟
فکر کنم حق همه ی ماست اینها رو بدونیم، من ، هولدن کالفیلد بلاگر، بدون پاسخ روشن به همه ی این سوالها، قدمی در راستای عضویت بر نمیدارم، فراتر از اون ، عدم پاسخ روشن و صحیح به هر یک از این موارد، من رو به ذات موضوع بد بین میکنه و حتی امکانش وجود داره که بر علیه تصمیمات اتاق فکر موضع گیری کنم!
مهندس، عذر میخوام که مثل همیشه صراحت بیان دارم، امیدوارم موضوع رو شخصی نکنی و میخوام بدونی که اگر قانع بشم در این اتاق فکر حضور داشته باشم همه ی تلاشم رو میکنم برای تعالی هر چه بیشتر ... اما من بر خلاف باقی دوستان ، ذوقزده نمیشم چون من ارزش خودم، قلمم و بزرگی اندیشه ام رو میدونم، این باعث میشه قدم توی راهی نذارم که اینقدر مبهم، مشکوک و بی چفت و بست نشون میده!
لطفا توضیح بده، برای مایی که به قدرت فکرمون ایمان داریم، این گوی و این میدان...
باقی بقا

  • هولدن کالفیلد

بچه بازی (Pedophilia)

ویژگیهای تشخیصی:

  1. افراد مبتلا به این اختلال حداقل 6 ماه، خیال پردازیهای برانگیزاننده ی جنسی، امیال جنسی و یا رفتارهای مکرر و شدیدی دارند که فعالیت جنسی با کودک و یا کودکان زیر سن بلوغ (عموماً 13 ساله و کوچکتر) را شامل می شود.
  2. عمل کردن مطابق با این امیال یا خیال پردازیهای جنسی درباره ی آن موجب ناراحتی یا اختلال شدید می شود.
  3. فرد مبتلا به این اختلال حداقل 16 ساله است و دست کم 5 سال بزرگتر از کودک یا کودکان قربانی شده است.
  4. رفتار بچه بازی ممکن است به کودکان مذکر، مونث یا هر دو جنس معطوف باشد.
  5. این رفتار ممکن است به شکل زنای با محارم، یا غیر از آن بروز کند.
  6. رفتار بچه بازی با این موضوع که جذابیت جنسی منحصراً معطوف به کودکان است یا نه، مشخص می شود.

انواع:

  1. مزاحمان موقعیتی: سابقه ی رشد بهنجار جنسی دارند، میل جنسی آنها به صورت معمول به سوی بزرگسالان جنس مخالف ابراز می شود، اما گاهی، معمولا در شرایط استرس زا ، تکانه های معطوف به کودک جایگزین می شوند، مزاحمان موقعیتی بعد از این اتفاق، به جای آرامش حس گناه دارند.
  2. مزاحمان ترجیحی: در این دسته، رفتار در شخصیت آنها تثبیت شده، قربانی ها معمولا پسران کوچک هستند. این دسته به صورت مصلحتی و برای پوشش گذاشتن به روی وضعیت خود یا نزدیکی به کودکان ازدواج می کنند. آنها از رفتار خود احساس پشیمانی ندارند و اگر هم مسئله ای وجود دارد، بنا به نظر آنها به خاطر مخالفت جامعه با این نوع از ارضای جنسی است.
  3. متجاوز جنسی به کودک: این دسته سو استفاده کنندگان خشن از کودکان هستند و رفتارشان جلوه ای از محرکهای جنسی خصمانه است.

راههای مقابله و درمان:

  1. تزریق پروژسترون (هورمون زنانه) یا داروهای ضد آندروژن برای پایین آوردن سطح تستوسترون (هورمون مردانه).
  2. اخته کردن یا برداشتن بیضه ها برای از بین بردن تولید تستوسترون
  3. تخریب هسته ی قدامی-میانی هیپوتالاموس برای تغییر دادن منابع انگیختی جنسی
  4. درمان با استفاده از LHRH ، از هورمونهای هیپوفیز قدامی که کارکرد جنسی در هر دو جنس دارد
  5. زندانی کردن، به شکل حبس های طولانی مدت، حتی حبس ابد.
  • مشکل همگی روش های بالا این است که تنها سعی در کنترل تکانشگری و انگیختگی جنسی فرد دارند. درمانهای فوق در مورد "نا مناسب" بودن هدف انگیختگی این افراد توضیحی نمی دهند و راه حلی برای آن ندارند، بنابراین همه ی درمانهای بچه بازی باید با روان درمانی ترکیب شود.
  • باید توجه داشت که تهاجمی بودن درمانها برای خود درمانگران هم ناراحت کننده است و درمانهای جراحی به ندرت مورد استفاده قرار می گیرند اما با توجه به این که افراد مورد صحبت، اصلاح ناپذیر به نظر می ایند، بارها اعمال خود را تکرار کرده اند، آسیبهای جدی به اهداف خود وارد ساخته و درک مناسبی از مشکل خود ندارند، این درمان ها جزو گزینه ها باقی می مانند.

آنها کیستند:

اکثر بچه بازها مرد هستند، تقریبا 75% آنها دختران را به عنوان قربانیان خود انتخاب می کنند، افراد مبتلا به این اختلال خیلی سخت درمان می شوند. مشخص شده است که این اختلال به قدری در منش بچه بازها تثبیت شده است که حتی بعد از چند دوره حبس یا درمان به رفتار آزارنده ی خود برگشت می کنند.

دقت کنیم که:

  1. هر رفتار جنسی قسمتی آموختنی دارد، ولی باید توجه داشت که مولفه های ژنتیکی و هورمونی نقش اصلی را در سوگیری جنسی دارند، بنابراین در ارجاع دادن رفتار نا سالم قاتل 17 ساله، به محدودیتهای آزادی جنسی در ایران، دقت کنیم.
  2. برخی محققین نظریاتی را مطرح میکنند که به چرخه ی "قربانی به متجاوز" اشاره می کنند. طبق این نظریات متجاوزین جنسی به کودک ممکن است خود در کودکی قربانی این رفتار یا شاهد انجام این رفتار بوده اند و فشار روانی زیادی بابت آن تحمل کرده اند.
  3. جامعه، فرد، مسائل ژنی و محیطی هر کدام سهمی در این موضوع دارند، بنابراین از سوگیرانه رفتار کردن با این موضوعات بپرهیزیم.
  4. این رفتار مختص ایران یا کشورهای مسلمان نیست، غربی ها بزرگترین قربانی های تجاوز به کودکان هستند.

امیدوارم تونسته باشم موضوع داغ این روزها رو از زاویه ای که هیچکس حتی بهش فکر هم نمیکرد بهتون نشون داده باشم. باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

میشه بهم بگید از چی بنویسم؟ :|

  • هولدن کالفیلد

گاهی اوقات زندگی شما رو میره به سمت و سوی نا امیدی، نابودی، نسیان، نقصان! اون جور وقت ها بهتره براتون تنها نباشید...

من تنها بودم، اکثر اینجور وقت ها رو تنها بودم، حتی وقتی کسانی رو برای خودم داشتم هم تنها با مسائلی روبرو می شدم که من رو از درون و بیرون تحت فشار قرار میدادن. نا امیدی، نابودی، نسیان و نقصان... هر کدوم به تنهایی یک زندگی رو نابود میکنه و من بارها و بارها با همشون مواجه شدم.. توی همه ی اینها رشد کردم و بزرگ شدم... رشد کردم... بزرگ شدم...

باید بهتون بگم که نگاه تلخ و سیاه من به زندگی، مقداریش به این بر میگرده که در همه ی این شرایط تنها بودم! من تک و تنها با بزرگترین کابوس ها، مشکلات، غم ها، استرس ها و نگرانی هام مواجه شدم، مجبور بودم خودم صفر تا صد موضوع رو حل کنم، مجبور بودم خودم به خودم امید بدم، خودم از خودم نا امید بشم، خودم با خودم کلنجار برم، بجنگم، زنده بمونم، دووم بیارم و بمیرم! خودم بودم و خودم... می دونید، من فقط یه نوجوون بودم، یه تازه جوون، یه جوون... و باید تنها به جنگ لشکر پلیدی میرفتم.

به هر حال ، این یه جور نق نق یا غُر غُر نیست. گفتم که، حتی وقتی کسی رو داشتم هم باز توی موضوع تنها بودم، در واقع این یه جور ناله نیست از اینکه "وای چرا کسی نبود" تنها بودن لزوماً این نیست که کسی نباشه، تنها بودن واقعی اینه که "شما" حس کنید کسی رو ندارید! و من خب همچین حسی داشتم... همیشه فکر میکردم تنها افتادم وسط مشکلاتی که بقیه مردم معمولا در کنار هم ردشون میکنن، ناراحتیم این نبود مشکل دارم، که خب مگه کسی رو داریم مشکلی نداشته باشه؟ در واقع ناراحتیم این بود کسی رو ندارم که بهش تکیه کنم، یا حتی تکیه هم نه، کسی رو ندارم که بهم امید بده... واقعا کسی نبود... نبود...

گاهی اوقات زندگی شما رو میره به سمت و سوی نا امیدی، نابودی، نسیان، نقصان! اون جور وقت ها بهتره براتون تنها نباشید...

این روزها، میتونم بگم تنها نیستم، نه که فکر کنید یهویی متحول شده اوضاعم، نه! به هر حال من یه عمر طعم هر مسئله ای رو تنهایی چشیدم، و این کلا باعث شده نگاهم به زندگی متاسفانه یه جور منحصر به فردی تلخ و سیاه باشه... ولی خب، حداقل وقتی به خودم نگاه می کنم، دیگه حس نمیکنم کاملا تنها موندم! الان کسی هست که عملاً بهم اهمیت میده، عملاً در کنارم با مشکلات "من" میجنگه، و عملاً نشون میده که کنارمه... و همین "عملی" بودن هست که من رو توی موقعیت جدیدی قرار داده...

میدونید، روزنه ی نور توی یه مکعب بسته، معنیش آزادی نیست ، معنیش ورود هوای تازه است! هوای تازه هم معنیش تنفس بهتره، شاید آزاد نشده باشم ولی کم کم دارم بهتر نفس میکشم!

پیشرفت بزرگیه، نه؟

  • هولدن کالفیلد

حضرت پدر امروز میپرسیدن با مدرکت میتونی مدرسه غیر انتفاعی راه بندازی؟ عرض کردم که با مدرکم مهدکودم و خانه ی سالمندان رو خیلی خوب میشه راه انداخت! باز ایشون فرمودن چرا پیگیری نمیکنی؟

عذر میخوام از شما ، ببخشید که...

ببخشید پدر جان که یک میلیارد تومن برای خرید ملک، یا دویست و پنجاه میلیون برای رهنش ندارم!

ببخشید که حتی دو میلیون ندارم یه اتاق شش متری بگیرم و برم!

ببخشید که کل داراییم صد هزار تومنه! کلش، 100% داراییم همینه!

ببخشید که همیشه در بدترین وقت ممکن، در بدترین جای ممکن، در بدترین شرایط ممکن بودم!

ببخشید که همیشه سرکوفت بقیه رو بهم زدین و سرکوفت والدینشون رو به خودتون نزدید!

پدر جان ببخشید... ببخشید که چوب کارهای تو رو من دارم میخورم، ببخش!

و ببخشید که آینده ی من ، فدای گذشته ی شما شد!

پ.ن 1: نصیحت دوزاری ممنوع!

پ.ن 2: تا حالا آهنگ با زبون فنلاندی گوش دادید؟ یقینا نه! حالا میتونین گوش بدید!

Teräsbetoni - Eteenpäin - Power Metal

برای دانلود موسیقی، پس از باز کردن لینک روی گزینه ای که در این عکس مشخص شده کلیک کنید.

  • هولدن کالفیلد

واقعیت امر اینه که برام ذره ای اهمیت نداره نتیجه این رقابت دوستانه چی میشه!* هم از این جهت که اکثر بچه های بلاگر با من روابط حسنه دارن، هم از اون جهت که کاراکترم خارج از اینجور رقابتهاست و ذاتش برام اهمیتی نداره!

اما این هم حقیقت داره که ... واقعا فکر نمیکردم روزی یکی از جوابهای احتمالی برای سوالِ "بهترین وبلاگی که میخونید کدومه؟" باشم!

* استثنائاً بخش "زیبای دلنشین" برام مهمه، بنا به دلایلی که بعدا ازش حرف میزنم!

  • هولدن کالفیلد

روزی از همین روزها، من به سراغ شما می آیم!

آن روز منتظر من نیستید، هیچ وقت منتظر من نبودید! واقعیت این است که ترجیح می دهید من را هیچ گاه نبینید... اما دو صد افسوس برایتان که اوضاع متفاوت از این هاست که می گویید! من بالاخره به سراغتان می آیم! می آیم و یقه تان را می گیرم!

شما در جریان نیستید که نباید با من چشم در چشم بشوید، و چون این را نمی دانید خیره به من زل می زنید و این یعنی ... آغاز پایانِ شما! در چشمان من خودتان را می بینید، وحشت می کنید، از من؟ نه! از خودتان! از هر آن چه هستید و هر آن چه قرار است باشید، رنگ از رویتان می رود! زرد می شوید، سنگ می شوید، لرزه هایتان تمام می شود و آرام خواهید شد... اینجاست که قطره ای اشک از چشمان بی روح شما به پایین می غلتد...

بعد از اولین اشک، تنها یک سوال از شما می پرسم... چه سوالی؟ نمی دانم! از کجا سوالم را پیدا می کنم؟ این سوال من نیست! سوال شماست، سوال با قطره ی اشکی از چشمتان پایین می آید... سوال را خودتان طراحی می کنید و من برایتان می خوانم...

می پرسم... شما دیگر روح ندارید ، اما هنوز زنده اید و چون زنده اید فکر می کنید و چون فکر می کنید دوست ندارید جوابِ واقعیِ این سوال را بدهید، ولی چون هنوز هم فکر می کنید، شک می کنید که من از کجا سوالی را یافته ام که... و چون این شک را دارید، می ترسید با جواب غلط بلایی سرتان بیاورم... اشتباه می کنید! من بلایی سرتان نمی آورم. اگر به سوال پاسخ صحیح ندهید ، خودتان می میرید!

اینگونه می شود که من ، بدون این که خودم بخواهم، میلیون ها و میلیارد ها انسان را کشته ام، چرا حقیقتش را نمیگویید؟ چرا...

می دانید، نقطه ضعف من آدمهای کور هستند... کسانی که نمی بینند... اگر چیزی برای پنهان کردن دارید لطفا هر چه سریعتر از شر چشمانتان خلاص شوید، شاید شما طعمه ی بعدی من باشید...

تا روز دیدار...

  • هولدن کالفیلد