Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۲۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

تهران، شوش، 1394

تهران، پل عابر پیاده میدان توحید، 1394

  • هولدن کالفیلد

نکته اول اینه که رفتم برای اجرای پرسشنامه هام معرفی گرفتم از طرف آموزش و پرورش کودکان استثنایی...

بله دیگه!!! خانم هستم من! بهم گفته با جوراب نازک نیام، حجابم کامل باشه آرایشم نکنم! :| البته اون زیرش یه گرینه هم برای برادران داشت که خب اون به من مربوط نیست :|

نکته بعدی اینکه کیس جدید گرفتم! "سین" و میخوام بهتون معرفیش کنم! ... گفتم میخوام! نگفتم همین الان میکنم!

نکته آخر هم اینکه اگه روزی توی کوچه و خیابون جوون خوش پوشی رو دیدید که هدفون سفید گذاشته توی گوشش و داره با صدای بلند آهنگی که میشنوه رو با سوت اجرا میکنه ، یا اگه توی بی آر تی و مترو باز جوون خوش پوشی یا حدود 180 سانت قد رو دیدید که باز هم هدفون سفید توی گوششه و با اهنگی که میشنوه ریتم گرفته، یا با دستش داره انواع سازهای مختلف رو میزنه و گه گداری گیتار باس و درام رو با دهنش لایو اجرا میکنه، برید جلو بگید: سلام هولدن! باور کنید از زیارتتون خیلی خوشحال میشم!

  • هولدن کالفیلد

پیش نوشت: خانمهای عزیز ، به سر جدتون قَسَمتون میدم، توی اتوبوس نیاید بخش مردها بنشینید، توی تاکسی نه جلو بنشینید، نه بین دو تا آقا! نکنید خواهرهای من! نکنید!

نوشت: توی اتوبوس خط "مترو صادقیه-شهران" روی یه صندلی تکی نشسته بودم و جلوم یه پیرمردی نشسته بود، سرم رو که آوردم بالا دیدم یه خانم جوونی پفک خوران اومد و نشست بغل اون پیرمرد. همینجوری به موسیقی گوش میدادم که پیرمرد از خانم یه چیزی پرسید، هدفون گوشم بود و نمیشنیدم! صحبتهاشون که به درازا رسید روی قضیه حساس شدم، سعی میکردم توی سکوت بین آهنگها بشنوم چی میگن، گویا صحبت از درس و کار دختره بود. بعد از مدتی باز که سرم رو از سمت پنجره برگردوندم دیدم عجب!! آقای پیرمرد داره از توی گوشی دختره یه تصویری نگاه میکنه -یه چیزی مربوط به شغل دختره بود احتمالا- و دستش چپش از روی پاش رفته بین دو تا صندلی و همینطور آروم آروم داره به سمت چپ تر!!! هم حرکت میکنه، عصبی و عصبانی شدم، هدفون هام رو از گوشم درآوردم و چشمم رو دوختم به دست پیرمرد. نه! اشتباه نمیکردم، همین اتفاق میفتاد، و اون خانم هم کم کم خودش رو میکشید کنار، سن پیرمرد ترمزی بود برای اینکه بتونه حرفی بزنه! تا مرز انفجار پیش رفته بودم، داشتم مزه مزه میکردم که با چه جملاتی عفت پیرمرد رو به باد بدم! نفس گرفتم که حرف بزنم و ناگهان ... گفتم "خانم میخواید جای من بشینید؟" مسلمه که گفت "بله بله ممنون" ، با غضب پیرمرد رو که سن پدربزرگم بود نگاه کردم و نشستم کنارش، و اون خانم هم روی صندلی تکی نشست! چند ایستگاه بعد زنونه خالی شد و من به دختر گفتم "اگه راحت ترید توی زنونه بشینید خالی شده ها" و اون گفت "نه برام فرقی نداره"...

پس نوشت: بگذریم از تقسیم قانونی اتوبوس و مترو و اینکه عده ای "حق" ندارن توی قسمت عده ای دیگه برن، خانمهای عزیز، مخصوصا توی شهر من تهران! این "اشتباه" رو انجام ندید که توی اتوبوس بیاید مردونه، توی تاکسی جلو نشینید*، ماشین شخصی مسافرکش که به هیچ عنوان اصلا سوار نشین!!! شما اشتباه میکنید، یه بی شعور با یه چشم ناپاک و با یه دست ناپاک تر، امنیت فیزیکی و جنسی و روانیتون رو خدشه دار میکنه... یه قسمتی از امنیت شما، دست خودتونه، مراقبش باشین!

*ویرایش بعدی: باید اضافه کنم منظورم اینه وقتی توی ماشین کسی جز راننده نیست جلو ننشینید، راننده تنها از مسافر مشکل دار خطرناکتره! از من قبول کنید!

  • هولدن کالفیلد

دیروز (جمعه) موفق شدم فیلم "محمد (ص): رسول الله" رو بعد از مدتها کنجکاوی ببینم! فیلم نه اون شاهکاری بود که عده ای میگفتن و نه اون افتضاحی که برخی بهش اذعان داشتن و اگه در یک کلمه بخوام براتون تعریفش کنم میشه "خوب"! نه حتی ذره ای بیشتر و نه حتی کمی کمتر!

فیلم با ورود حمزه به مکه آغاز میشه، و ما الان در دوران حضور پیامبر در شعب ابی طالب حضور داریم! نکته خیلی خیلی آشکار اینه که سعی شده "خشونت" چهره حمزه با "آنتونی کویین" قابل قیاس باشه، به هر حال حمزه ترسناکترین کاراکتر اون روزگار بوده و واقعیتش مجیدی در این امر موفق بوده، اما این حمزه کجا و آن کجا؟

و اما پس از کمی حضور در این دوران به "عام الفیل" میریم، ابرهه آماده حمله است! و حضرت عبدالمطلب در نقش جواد ظریف برای مذاکره میره پیش ابرهه و میگه "اون شترهایی که از من دزدیدی رو پس بده" تعجب ابرهه از این خواست "خودپسندانه" همراه میشه با جواب عبدالمطلب که "من صاحب شترهای خودم هستم، این شهر و این خانه خود صاحبی دارد". اون چیزی که حمله ابرهه رو دیدنی میکنه "فضای ارباب حلقه هایی" این سکانسه، فیل هال بسیار شبیه "پیل ها" توی ارباب حلقه ها آرایش شدن، این صحنه بدون شک عظیم ترین سکانس دارای جلوه های ویژه در تاریخ سینمای ایرانه، و گرچه در بعضی نماها "هنوز" توی ذوق میزنه اما در مجموع بسیار خوب کار شده و دیدنش خالی از لطف نیست!

از اینجا به بعد ما وارد تولد پیامبر میشیم و داستان اصلی شروع میشه... و من از اینجا به بعد رو زیاد با متن داستان کاری ندارم، بیشتر قصد دارم "درباره فیلم" صحبت کنم.

فیلمنامه: من منطق روایی فیلمنامه رو به درستی درک نمیکنم، این فیلمنامه میتونست بسیار بسیار بهتر از اینی که هست باشه، هیچ دلیل منطقی و داستانی ای وجود نداره که فیلمنامه با تولد پیامبر آغاز بشه و توی 12 سالگی ایشون تموم بشه، مثلا چرا 14 سالگی نه؟ 16 نه؟ 20 نه؟ سکانس پایانی فیلم در زمان کودکی پیامبر -که سکانس عظیمی هم هست- دلیل خوبی برای پایان داستان و فلش فورواد زدن به زمان "تحریم مسلمانان در شعب ابی طالب" نیست! اینکه پیامبر اسلام حضورش برابر "رحمت" بوده حداقل در پونزده نقطه دیگه فیلمنامه مورد اشاره قرار گرفته که هر کدومشون میتونستن جای این اتفاق باشن، واقعا آقای مجیدی چرا اینجا؟ از بد (نه بی) چفت و بست بودن سیر بعضی وقایع که بگذریم، باید به این نکته اشاره کنم فیلمنامه افتضاح نبود، اصلا برای همچین فیلمنامه ای نمیشه همچین عبارتی رو به کار برد، بهترین تعریف از این فیلمنامه کلمه "معمولی" هست! واقعا فیلمنامه معمولی ای بود آقای مجیدی، حیف! میتونست شاهکاری باشه!

هولدنی ترین ایراد: حداقل شاهد بیست پلان توی فیلم هستیم که یه سری اسب و شتر و کاروان، از سمت راست کادر دارن به سمت چپ کادر حرکت میکنن! خب آخه چرا اینهمه؟ چرا همش اینوری؟ چرا همش با اکستریم لانگ شات های یه دست!!!؟ نه واقعا چرا؟ یه ساعت فیلم اسب تو بیابون بود که :|

بازی ها و گریم با هم: بگذارید تکلیف گریم رو توی یه جمله مشخص کنم، عین هر فیلم تاریخی ایرانی دیگه ای! هیچ ویژگی خاصی نداره این بخش! و اما بازی ها بدون شک ضعیف ترین و "مقواترین" بخش این فیلم بودن! تنها کاراکتری که من واقعا باورش کردم ابوسفیان بود! حضرت ابوطالب "خوشگل" در اومده بود ولی اصلا "ابهت بزرگ مکه" یا "پسر خلف عبدالمطلب" رو به من نمیرسوند، خود حضرت عبدالمطلب زیادی "پسر پیغمبر" بود، انگار نه انگار که ایشون حتی اگر "یکتا پرست" و "مردی بسیار پاک سیرت" هم بودن با این حال "مردی عرب از اون دوران" رو باید به ما نشون بدن، نه یه روشنفکر مذهبی رو! رعنا آزادی ور -که من نوشته بودم لیلا حاتمی و دوستان تذکر دادن چرت نوشتم- به عنوان "همسر ابو لهب" بیشتر از اینکه بوی حقارت و تو سری خوردن بده، حس خیانت به همسر رو میداد! و البته رفتار حضرت عبدالمطلب توی فیلم با ابولهب و همسرش "یک دلیل کاملا منطقی" به دست میداد که "چرا ابولهب نباید از پیامبر خوشش بیاد"و من همه ی اینها رو در ضعف بازیگرها میدونم و حتی بازی گرفتن بد و ناکافی!

هولدنی ترین ایراد: خود شخص شخیص حضرت ابوطالب!!! اصلا جای عمو و برادر زاده عوض شده، مهدی پاکدل نمیتونه حس علاقه رو برسونه و چیزی که جاش به شما میده این احساسه که "ابوطالب نوکر چشم و گوش بسته پسربچه ای هفت هشت ساله بوده"!

کارگردانی: عمده ضعف کارگردانی به نظر من همین بازی گرفتن های ضعیف بوده که اون هم مقداریش برمیگرده به انتخاب بازیگر نامناسب، و توی کارگردانی صحنه های شلوغ و تک برداشت (مثل صحنه رَم کردن شتر) هنر های کارگردانی رو میبینیم! مجیدی میتونست خیلی بهتر باشه، ولی آنچنان هم بد نیست! در مورد این بخش چون دیگه زیادی تخصصی هست و من متخصص نیستم، بهتره نقدهای منتقدین رو بخونید!

جلوه های ویژه: خوب! حتی خیلی خوب هم نه! یعنی در واقع ما دو الی سه جلو ویژه خیلی خوب میبینیم، اما گاهی اوقات با جلوه های ویژه ای روبرو میشیم که مجبورمون میکنه از کل کار یه معدل بگیریم. صحنه طوفان دریا و حمله سپاه ابرهه واقعا خوب از آب در اومده، و به هر حال قدمهای خوب باید از یه جایی شروع بشن!

*همه تصاویر فوق از سایت خبری فیلم محمد رسول الله فراهم شده است*

موسیقی: شاهکار! خارق العاده! وحشتناک! بدون شک کاملترین بخش در این فیلم برای من، موسیقی متن اون بود! این فیلم رو به خاطر موسیقیهای دلنشینش هم که شده ببینید! در سالنی هم ببینید که کیفیت پخش صدای دالبی داشته باشه!

هولدنی ترین ایراد: استفاده نابجا از موسیقی در بعضی پلانها و سکانسها توی ذوق میزنه! دقت نکنید بهش!!!

دیگر موارد: این فیلم مانور درخشانی از فرم و تکنیک توی سینمای ایران هست، و این لزوماً اتفاق مثبتی نیست، اصولا فرو کردن یه چیزی توی چشم مخاطب کار خوبی نیست و توی این فیلم دو تا چیز توی چشم من فرو میشد! استفاده دیگه خیلی زیاد از جلوه های ویژه در بخش تکنیک، یا استفاده غلوآمیز از حرکتهای دوربین در بخش فرم از اتفاقاتی هست که من حسشون کردم! البته لزوماً نباید درست حس کرده باشم!

ایرادهای هولدنانه دیگر: آقا جان، این چه وضعی بود توی فیلم، حضرت محمد از سه روزگی هر جا میرفت، هر تکونی که به خودش میداد نعمت و برکت و رحمت بودکه ازشون فواره میزد! داریم مگه؟ اصلا مگه میشه همچین چیزی! آقا اصلا قبول میکنم من که این شخصیت از لحاظ مذهب اسلامی بزرگترین و پاک نژادترین مخلوق همه دورانها بوده، اما دیگه غلو هم حدی داره، پیامبر اعظم (ص) از همون بچگی هر جا میرفتن همه یه دل نه صد دل عاشق و واله ایشون میشدن؟ اصلا پیامبر هر جا رفتن یهو خار و خاشاک شروع کردن به فتوسنتز و شدن دار و درخت! همه هیدروژن ها و اکسیژن های موجود توی جو اومدن با نسبت 2 به 1 جوش خوردن و شدن آب! مریض یهو شفا پیدا کرد، شب روز شد، آفتاب سرد شد!! (خالی بستم :)) )، از بزرگترین معصوم تاریخ جوری فیلم بسازید من باور کنم حداقل همه اش رو! ایراد بعدی که خیلی ها بهش اشاره کردن "صدای انتخاب شده برای پیامبر" بود، این چه نازی بود صدای پیامبر داشت آخه؟ :| و ایراد آخری که میتونم بگیرم اینه که درسته حوصله من از زمان طولانی فیلم سر نرفت، ولی این فیلم راحت میتونست نیم ساعت الی چهل دقیقه کمتر باشه!

نگاه این نوشته بیشتر معطوف بود به ایرادهای این اثر بزرگ و عظیم، وگرنه همونطور که اول پست اعلام کردم فیلم خوبی رو خواهید دید به نظر من. این فیلم هیچ خدمتی هم به سینمای ایران نکرده باشه -که خدمتهای زیادی هم کرده- این رو داشته که ابعاد سینمای ایران رو از لحاظ تکنیکی یک قدم جلو برده!

لینک IMDb فیلم محمد (ص) رسول الله

  • هولدن کالفیلد

1- میدونین همون آدمهایی که امام حسن رو برای نجنگیدن سرزنش کردن، امام حسین رو برای جنگیدن سرزنش میکردن؟

2- قالب رو برای شخص تراویس عوض کردم، گفت چشمهاش موقع خوندن اذیت میشه!

3- حوصله ندارم، سر و گوش درد جاش زیاد دارم، کسی نمیخواد؟

4- سینما بودم و فیلم محمد (ص) رو دیدم، شاید فردا یه چیزی در موردش بنویسم!

5- باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

پیش نوشت مهم: اگر تا به حال فیلم Locke رو ندیدین و قصد دیدنش رو دارین در محتوای این پست خطر لو رفتن داستان برای شما وجود داره! در صورت علاقه به تماشای این فیلم میتونین از این لینکها استفاده کنید:

لینک دانلود با کیفیت HD و حجم 700مگ - لینک دانلود با کیفیت Full HD و حجم 1.11 گیگ - لینک سایت منبع

لاک داستان شخصیتی به نام ایوان لاک هست، سرکارگر با مهارت ساختمان که زندگی خوبی داره و عشق کارش و بتُن (:|) و خوشبختانه اهل فوتبال هست (:دی) و همسر و دو بچه داره، شبی از شبها که قراره فرداش بزرگترین بتن ریزی اروپا انجام بشه کارش رو ول میکنه و سوار ماشین میشه و یه سره میره سمت شهر دیگه ای! تمام داستان توی ماشین میگذره، همش! در واقع روند فیلم اینجوریه که یه تعداد زیادی تماس تلفنی برقرار میشه و اتفاق ها توی همون تماسها میفتن! اینکه فلان مشکل سر کار به وجود اومده، چرا فردا نیستی؟ فقط تو میتونی! تو اخراجی ایوان! تو به من خیانت کردی ایوان؟ تو از یه زن دیگه بچه داری؟ تو فلان کار رو کردی؟ تو بهمان کار رو نکردی؟

همه ی اتفاقات توی همین تماسهای تلفنی میفته! و فیلم خلاصه شده در 80 دقیقه تماس تلفنی و به نظر من سیر روایی فیلم کشش خیلی زیادی داره.

و اما داستان چیه؟ این آقا که زندگی خوبی داره ، توی یه سفر کاری ای توی مستی با یه خانم دیگه ای که هیچ سنخیتی با هم ندارن رابطه برقرار میکنه و اون خانم حامله میشه و تصمیم میگیره بچه رو نگه داره! ایوان لاک هم تصمیمش رو میپذیره. زایمان به صورت ناگهانی و زودتر از موعد پیش میاد و لاک مجبور میشه شب قبل بتن ریزی شهر رو ترک کنه تا برسه بالای سر مادر و بچه! این که همسرش چه جوری میفهمه و کار چی میشه و اینها، مسائلی هست که توی فیلم بهش اشاره میشه و اصلا محتوای صحبت من این ها نیست، من میخوام از مردی حرف بزنم که تصمیم گرفته کار درست رو بکنه، حتی اگه به قیمت از هم پاشیدن زندگیش تموم بشه، آدمی که اشتباهش رو میپذیره و سعی بر اصلاحشون داره! مردی که صراحتاً میگه "اون زن تنها بود و خواست که بچه رو نگه داره" یا میگه "من نمیذارم این بچه بدون اسم من و با نفرت از من بزرگ بشه" و همزمان که مسئولیت این اشتباه رو پذیرفته، تلفنی به کارهای بتن ریزی رسیدگی میکنه، حتی وقتی از کار اخراج میشه مسئولیتش رو تموم شده نمیدونه و تا سر و سامون گرفتن همه چیز ادامه میده! مردی که میدونه اشتباه کرده و همه ی حقیقت رو بالاخره به زنش میگه!

شاید بگین این چه مردیه که به زنش -حتی یک بار- خیانت کرده و کارش رو ول کرده و امثالهم! و من به شما میگم همه ی مردونگی این مرد اینه که "کامل" نیست بلکه مسئولیت پذیره، و بزرگتر از اون حتی اگه آسمون به زمین بیاد و همه مخالف باشن، کاری رو انجام میده که منطقش -هر قدر ناقص- بهش میگه درسته، بدون هیچ واهمه ای از عواقب سختش!

خارق العاده نیست؟

  • هولدن کالفیلد

اگر از احوال ما میپرسید، خوبم! بهتر از دیروزم! اون اتفاقات عمرش برای من زیر نصف روزه!

اگر از سرما میپرسید، نخوردم!

عزیزانی از دوستان خواننده، این دو سه روز با انواع پیغامهای خصوصی دانششون در مورد سرماخوردگی یا مسائل عاطفی و روانی رو باهام در میون گذاشتن که روی گل همشون رو با رعایت شئونات اسلامی میبوسم!

خندوانه و خنداننده برتر هر دو تموم شدن، با قهرمانی مشترک "مهران غفوریان و امیرمهدی ژوله" به عنوان خنداننده های برتر! فقط میخوام شما به این پست مراجعه کنید و "پ.ن 1" رو بخونید تا دوباره به عمق تاثیر گذاری من در مسائل منطقه ای پی ببرید!!!

و در نهایت دوست داشته باشید یا نداشته باشید، خوشتون بیاد یا نیاد، لمپن بدونیدش یا بی ادب، اگر استندآپ کمدی دیشب به شکل رقابتی انجام میشد مهران غفوریان، امیر مهدی ژوله رو با اختلاف فضایی شکست میداد، خارق العاده بود این بشر! حتی ایده پردازی ژوله با اتکا بر مهران غفوریان از آب در اومد و بدون مهران یه روایت بی مزه از عمل زیبایی میشد! کمترین حقش مقام اول بود و نوش جونش!

  • هولدن کالفیلد