Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

اخیرا به مسابقه خنداننده ی برتر علاقه مند شدم و برای همین چند تا ویدئو رو دانلود کردم و دیدم! میخوام براتون از چیزهایی که دیدم حرف بزنم! نظرم رو در مورد کل رقابتها بگم تا بدونید! یه کم از این اداهای وبلاگی "موضوعات ناجور مینویسم پس هستم!" بیام بیرون و دور همی شاد باشیم نه؟ فقط از یه نگاه هولدنی دیگه! آخه میدونم که شما عاشق زاویه نگاه من به قضایا هستین! الهی من قربون خودم برم!

رقابت سپند امیر سلیمانی و سجاد افشاریان:

سپند امیر سلیمانی با نمک بود، نتونست من رو به قهقهه بندازه ولی نگاه قشنگی به قضیه داشت، قاعدتاً معلوم بود از توی این بشر استندآپ کمدین در نمیاد، ولی این هم مشهود بود که با نمکه! به نظرم اگه کار بیشتری روی اجراش میکرد، و از دوز نصایحش کم میکرد شاهد اجرای موفق تری ازش بودیم! من رو خندوند!

سجاد افشاریان توی همه استنداپ کمدی هایی که دیدم کاملترین -نه خنده دار ترین- بود، خوب خندیدم، به شدت شوخیهاش کار شده بود، به موقع میخندوند، به میمیکش تسلط داشت! خوش صدا بود، خوش پوش بود و از همه مهمتر معصوم بود! خیلی خندیدم بهش و خیلی زیاد دمش گرم!

رقابت نادر سلیمانی و مهران غفوریان:

نادر سلیمانی احتمالا با هر کسی به جز مهران غفوریان هم گروه میشد صعود میکرد، و این به بی مزه بودن استندآپش ربطی نداشت، چون خودش رو همه دوست دارن، یکی دو تا لبخند از من گرفت ولی استندآپ کمدی جای غم نیست! اسمش کمدیه، نه کمدی رمانتیک!

مهران غفوریان، اگر قرار به بداهه پردازی باشه همه ی این استندآپ کمدین های موجود در مسابقه رو میخوره، قورت میده اصلا! این بشر با مزه است و میدونه که بامزه است! میمیک صورتش همتا نداره و توی ایرانی ها حتی میتونه بین المللی باشه! خیلی خوب بود! خیلی ها! یعنی زیاد زیاد! دستش درد نکنه!

رقابت علی مسعودی و شقایق دهقان:

علی مسعودی، همون علی مشهدی خودمون، از بی مزه ترین آدمهای قصه گویی هست که من دیدم، استندآپ کمدی های خارج از مسابقه اش گواهی میده که این آدم خیلی یخه! من اصلا درک نمیکنم ملت از چی این آدم خوششون اومده؟ تنها حدسم اینه که فصل گرما است این مردم رو خنک میکرده! البته در هنگامه اجرای علی مشهدی در برابر شقایق دهقان، من از خنده ریسه رفتم! استثنائاً خنده دار بود، ولی اوج ماجرا، بُرد استندآپ برای علی مشهدی نه توسط خودش، بلکه توسط اون خانم خوش خنده ای رقم خورد که از خنده ریسه رفت، در واقع از اون لحظه، هم من، هم حضار ، هم هر کدوم از شما که دیدین اجراش رو، به فضای خنده اون خانومه خندیدید، دیگه هر چرندی هم از اون موقع گفت به نمک اون خنده های جداً با مزه، خنده دار به نظر میومد! توی نظر سنجی ها، علی مشهدی مدعی اول قهرمانی به حساب میاد، ولی من نه حدس میزنم و نه دوست دارم که اون قهرمان بشه!

شقایق دهقان تقلب کرده بود! معلوم بود که محراب قاسم خانی، یا حتی پیمان قاسم خانی کمکش کردن، البته این نقطه ضعف نیست، داشتن یه اتاق فکر خوب توی این سطح نعمته! اجرای شقایق دهقان معرکه بود، خارق العاده بود، به موضوعاتی هم پرداخته بود که به شدت برای همه ملموس بود، در بند جغرافیا و زمان و مکان نبود، فرضا به علی مشهدی بیش از همه ساکنین شمال شرق ایران میخندن، ولی به جرای شقایق دهقان، یه مدیر طبقه متوسط توی کالیفرنیا همونقدری میخنده که من توی تهران خندیدم! واقعا حیف بود که صعود نکرد، چون یکی از بهترین اجراهایی رو داشت که من دیدم!

رقابت امیر مهدی ژوله و امین حیایی:

من هنوز رقابت دور اول این دو بشر رو ندیدم، اما توی دور دوم امیر مهدی ژوله -مثل شقایق دهقان و سجاد افشاریان- فکر شده جلو اومده بود، یکی از شیرین ترین شوخی های این دور رو من از دهن ژوله شنیدم که گفت "من تحقیق کردم توی آرشیو صدا و سیما، دیدم اول عمو قناد رو گذاشتن سر پارک ملت، بعد جام جم رو دورش ساختن!!!" بدون کوچکترین شکی حقش حضور در مرحله نیمه نهایی هست و من امیدوارم به حقش برسه!

و اما امین حیایی، که با خط قرمزهایی مثل مخدرها و الکل شوخی کرد، یه سری لودگی و ادای بی برنامه ولی خنده دار داشت! حرف از ورزش بود، ولی رفت سمت حرکت! بعد اومد سمت مخدر، بعد اصلا به مسئله شکل راه رفتن رسید، شاهکار اونجایی اتفاق افتاد که راس 6 دقیقه همه چیز از یادش رفت و دو دقیقه بعدی رو صرفا یه ادایی در آورد، و بیش از یک سوم وقتش رو بدون استفاده گذاشت! مسخره بود به نظرم، موافقین؟

رقابت علیرضا خمسه و جواد رضویان:

بدون شرح! چی گم واقعا و وجداناً؟ :|

پ.ن1: به نظرم مهران غفوریان نهایتا قهرمان خواهد شد و بدون شک حقشه!

پ.ن 2: نظر شما چیه کلا؟

++ واکنشی به این پست در وبلاگ دکتر سین، بخونید!

  • هولدن کالفیلد

سلام، خوبی؟ من که خوبم! یعنی از وقتی حدس میزنم وجود داشته باشی به شکل خیلی موذیانه ای حالم بهتر و بهتر میشود! ممنون که هستی و ممنون که اینجا را میخوانی. بیشتر از آن ممنون که تا به این حد قبولم داری! راستش را بخواهی کمی به جستجویت پرداختم و پیدا نشدی، با این حال نا امید نشدم چون میدانم وجود داری! میدانم هستی و این امیال خودآزارگرانه بودنت اگر واقعاً نباشی یاس بزرگی خواهد بود؛ پس لطفاً باش، باشد؟

تو خیلی شبیه منی، دغدغه های مرا داری و از ناراحتی های من ناراحت میشوی. در اتاق من زندگی میکنی و موسیقی های مرا گوش میدهی، با آنها لذت میبری و اشک میریزی! فیلمهای مورد علاقه مرا دوست داری و شرط میبندم طرفدار بارسلونا هستی! تا سر صبح بیداری و تا پاسی از ظهر خوابی! در کلینیک کار میکنی و تنبلی میکنی برای انجام دادن 150 صفحه پایان نامه ناقابل... عصرها رفیقت را در کافه میبینی، گاهی دوست دخترت را ملاقات میکنی، آن هم چه وقتی؟ بعد از کلاس زبانش! عاشق تی شرت هستی و شلوارهای جین ساده. بیش از همه اینها میدانم چهره معمولی ای داری اما خوش پوشی!!! وقتی در این حد بشناسمت که بدانم قرمه سبزی و فستجان و آش رشته و لوبیا پلو و قیمه ظهر عاشورا را بی نهایت دوست داری و وقتی مطمئن باشم آشپز خوبی هستی و روانشناسی معمولی، به نظر خودت ذوق ندارد؟ نباید همه جا را دنبالت بگردم؟

تو مرا زندگی میکنی، مرا نفس میکشی، درک میکنی، میفهمی!!! بودنت خیلی لذت دارد، خیلی ها! باور کن! میدانی رفیق؟ یعنی مطمئنم که میدانی، تو روانشناسی آخَر! پس میدانی که انسانها همگی تایید را میجویند و از یافتنش لدت میبرند! همه آدمیان -که ما بلاگستانی ها هم از آنهاییم- لازم دارند بودنشان، رفتارشان، زندگیشان و کارهایشان تایید شود و از تایید آن لذت میبرند! متوجهی چه میگویم دیگر رفیق؟

من آدم معمولی ای هستم، ضعفهای شخصی و شخصیتی خودم را دارم، تو هم داری، از من هم بیشتر انگار... میدانی چرا؟ چون من خودم هستم و تو منی! برایت افسوس میخورم دوست من، خودت کجایی؟ تو من را زندگی میکنی و در این بین خودت را مدتهاست گم کرده ای! گویی از این "من بودنـ"ـت هم لذت میبری و این برای خودت خوب نیست، امیدوارم پیدا شوی رفیق خوب کوچک من. امیدوارم بالاخره خودت باشی، روزی از این روزها...

اما تا آن روز اصلا غصه نخور، ناراحت نشو و عذاب وجدان نگیر. اصلا نگاه نکن که جایی نوشته ام "نقل یا استفاده همه یا قسمتی از مطالب، با ذکر منبع آزاد و بدون آن از گوشت سگ حرامتر و نجس تر است!!!" و اصلا عین خیالت نباشد که هر چه را برمیداری انتهایش اضفه شده "Copyright ©هیولای درون". به هیچ عنوان ناراحت نباش، چند بک اسپیس که بزنی همه ی اینها پاک میشود... تا وقتی نمیتوانی خودت باشی، من باش! گفتم که... آدمیزاد دوست دارد تایید شود، ممنون که تاییدم میکنی...

الحاقیه: و اما رفیق عزیز دل انگیز، جگرگوشه من، دلم برایت میسوزد! هیچکس نبودن طعم بدی دارد نه؟ یا حداقل میدانم طعم خوبی ندارد. بیچاره کوچک من...

الحاقیه 2: امیدوارم خودت را روزگاری پیدا کنی، تا آنروز دوست دارم هر چقدر من بودی، به من هم بگویی! ممنون تایید کننده همیشگی من...

+در واکنش به موج کپی برداریهای جدید در فضای مجازی.

  • هولدن کالفیلد

میگن وقتی عصبانی هستی چیزی نگو، چون بعدا ازش پشیمون میشی. من تا به حال ندیدم جایی بگن اگه عصبانیتت رفت و کماکان همون اعتقادات رو داشتی باید چیکار کنی؟ خب چون راه حل ثابتی پیشنهاد نشده من راه درست رو همون مسیر قبلی فرض میگیرم و از عصبانیت و ناراحتیم حرفی نمیزنم، جاش سه تا نقطه براتون میذارم به جای همه اون حرفهایی که شش ساعته توی ذهنم بالا و پایین میشن، سه نقطه جای پُستی که از سر عصر توی ذهنم بارها نوشتمش.

...

آزادید هر برداشتی که مایلید داشته باشید، مطلقاً هر چیزی.

  • هولدن کالفیلد

مکس امینی استندآپ کمدین معروف ایرانی تبار آمریکاست... استندآپ کمدی های امینی برای Laugh Factory که توش از المانهای فرهنگ ایرانی استفاده میکنه به شدت محبوب هستن.

یکی از بهترین استندآپ کمدی هاش رو براتون ترجمه کردم، ببینید:

تماشا یا دانلود از سرویس بیان

تماشا یا دانلود از سرویس picofile

پ.ن 1: استفاده به هر شکل، بدون ذکر نام منبع و مترجم نشاندهنده شخصیت شما خواهد بود، خودتون انتخاب کنید، با شخصیت یا بی شخصیت؟

پ.ن 2: Copyright ©هیولای درون

پ.ن 3: حجمی نداره، ولی زحمت زیادی براش کشیدم! لطفاً حتماً ببینید و مهمتر از اون حتما نظرتون رو درباره کیفیت ترجمه به من بگید.

پ.ن 4: باقی بقا

+ ویرایش بعدی، لینکهای دیگری از کمدی های مکس امینی برای مشاهده دوستان

لینک اول - دختران ایرانی

لینک دوم - مردان ایرانی

لینکهای تکمیلی برگرفته از آپارات

  • هولدن کالفیلد

اینجوری ها هم نیست که شیر از اول خودش رفته باشه سلطان جنگل شده باشه که! کلی رقیب ریز و درشت داشته و کلی افراد شایسته که خودشون عطای خدمتگزاری رو به لقاش بخشیدن و کنج عزلت گزیدن و به زندگیشون در سکوت ادامه دادن، بعضی هم مثل عقاب اصولا معتقد بودن "جنگل کیلو چنده؟ اگه بالش!!! رو داری بیا آسمون!" و ما اصولا میگذریم از گربه که خودش رو سلطان کل هستی میدونه و مارمولک که... بگذریم!!!

اما اخیراً مدرک خیلی معتبری به دستم رسیده* که چرا توی این همه حیوون، خر سلطان جنگل نشد! بله "خریت" دلیل اصلیشه و این رو همه میدونیم، اما مهم اصل داستانه که الان براتون تعریف میکنم...

توی این مدرک تاریخی اومده که ... ببر توی کافه ای با مدیریت عروس دریایی کار میکرد، در مورد اینکه عروس دریایی چرا توی جنگل کافه داشت و چه جوری بیرون آب زنده بود مدرکی در دست نیست... القصه، توی این کافه ، میمون و روباه و شغال کار میکردن و بقیه حیوونها مشتری بودن، با این تفاسیر که خر توی این کافه، مخلوقِ شناسی بود و برای خودش برو و بیایی داشت. یه روز عروس دریایی که از شرایط کساد بازار و نون آجر به تنگ اومده بود، از ببر مشورت میگیره در مورد ایرادهای کافه، ببر هم هر چی در چنته داشته میگه و آخرش اضافه میکنه که "وضعیت توی کافه خوب نیست، من باید توی محل کارم بتونم درست کار کنم، میدونم خر نیت بدی نداره ولی کارها و دخالتهاش گاهی توهین آمیز میشه"...

مدرک تاریخی ما به اینجا که میرسه کمی سوختگی داره، احتمالا توی قسمت از دست رفته به مذاکرات نفس گیر خر و عروس دریایی در مورد شرایط کافه اشاره شده که متاسفانه ما بهش دسترسی نداریم.

روزی از روزها برای عروس دریایی مشکلی پیش میاد و از کافه میره تا به مسائلش رسیدگی کنه، همزمان هم خر میاد کافه، میبینه عروس نیست، باهاش تماس میگیره و عروس دریایی بهش میگه "بچه ها کارها رو مدیریت میکنن ، شما به خودت زحمت نده بچه ها ردیفن!" تلفن که تموم میشه خر میاد پشت کانتر، رو به ببر میکنه و میگه "ععععععععر ععععععععر! دهن مهنت رو میکوبم به آسفالت بچه عر عر!!! نبینمت این عرهااااااااا!!! دارم ععععععرات!!! ععععععععر عر!!!" ببر هم که "خر" نیست، میگه "استاد چی شده؟ از چی ناراحتی؟ بگو ببینم" اما خر مثل گاو سرش رو میندازه پایین، دو تا جفتک پرت میکنه و از کافه میره بیرون...

توی مدرک اشاره های مبهمی شده که گویا خر و عروس دریایی تماس تلفنی دومی داشتن که یه سری عر عر بی دلیل هم اونجا رد و بدل شده!!!

متاسفانه بقیه مدرک کاملا منهدمه، تا وقتی میرسه به انتخابات ریاست جنگلی که خر تبلیغات عظیمی راه انداخته بوده تا سلطان جنگل بشه اما... شورای نگهبان جنگل، با استناد به این خریت بزرگ و بی دلیل، توهین و افترای بی دلیل، عر عر بی دلیل، جفتک بی دلیل و دیگر مسائل بی دلیل خر رو رد صلاحیت میکنه تا در انتخاباتی نزدیک شیر، یوزپلنگ ایرانی رو شکست میده و سلطان جنگل میشه.

گویا فرهنگستان زبان جنگلی با استفاده از همین وقایع، در اون روزگاران قدیم، کلمه "خریت" رو میسازه که به معنی کار بی دلیل احمقانه استفاده میشده و این روزها، پس از قرون و اعصار فراوان هنوز در بین آدمیان کاربرد فراوونی داره...

*بر اساس یک داستان کاملاً واقعی

  • هولدن کالفیلد

یک: تولد کافه "هرچیزی" بود و توی کافه نشسته بودیم.  یه گلدون خیلی کوچولو هدیه گرفته بودم، گفتم بذارش اون طرف الان جا نیست نگهش داریم. پنج دقیقه بعد خانم جوان مدیر کافه گفت "وای ممنون! دیدم گذاشتینش اینجا" :دی!!! ما بهت زده نگاهش کردیم... "قابل شما رو نداره ممنون!" :|

دو: وقتی بدهکاریم، لزوماً نباید خوش حساب بشیم، توی ایران نمیشه همیشه خوش حساب بود... ولی همیشه خدا باید جواب طلبکار رو درست و صادقانه بدیم. طلبکار پول قرض داده، جرم نکرده!

سه: این فنلاندیهای لعنتی آلبوم جدیدشون رو منتشر کردن! به قول خارجیا اِیوسام!!! اِمیزنیگ! واندرفول!!!

چهار: کدوم فنلاندیهای لعنتی؟ این فنلاندیهای لعنتی!

Stratovarius

پنجم: آلبوم جدید چارتار به عنوان "مجموعه" یک سر و گردن بالاتر از آلبوم باران تویی هست! اما در قیاس "قطعه به قطعه" قطعات باران تویی بدون شک بهترن در مجموع!

ششم: بخوانیم و بشنویم (برای دانلود روی عناوین کلیک کنید)...

Stratovarius - Lost Without a Trace - Power Metal

I can't explain the way i feel sometimes

The loss of words, the chaos in my mind

It seems like i can only bring you pain

But passion fades away like tears in the rain

And every time you try to reach for me

I feel afraid, i feel i'm in too deep

It's not your faulit we ended up this way

It's just that i can't be what you want from me

I must walk away again

You will never see me

You will never Hear me

Calling out your name again

I'm out of words to say so i'll stay away

You will never heal me

You will never feel my

Touch upon on your skin, your face

For i, i'm lost without a trace

I did not want to fight, not make you cry

I was too weak, the time was not right

I hope one day you can forgive me

For everything i've done, how i let you down

You will never see me

You will never Hear me

Calling out your name again

I'm out of words to say so i'll stay away

You will never heal me

You will never feel my

Touch upon on your skin, your face

For i, i'm lost without a trace

---

چارتار - آسمان هم زمین میخورد - پاپ تلفیقی

صدایم را به یاد آر اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم که از ارزان و ارزانی جدا شد
من هر چه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده ام من به شعر تنت میخوانمت خط به خط مو به مو
بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین میخورد
بی تو بی شب افروزی ماندنت
بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد
 
صدایم را به یاد آر اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم که از ارزان و ارزانی جدا شد
من هر چه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده ام من به شعر تنت میخوانمت خط به خط مو به مو
بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین میخورد
بی تو بی شب افروزی ماندنت
بی تب تندو پیراهنت
شک نکن من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد

هفت: باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

[خیلی وقت پیش یه لینکی برام فرستاد در رابطه با کارگاه سلینجرشناسی] گفت: استاد، از پگاه آهنگرانی بپرس زیرنویسش کار کی بود؟

[دونقطه‌خط‌وار] گفتم: کی؟ من؟ با پگاه در تماس نیستم که، فقط فن‌پیج‌شو فالو کردم و در مورد این قضیه هم کاره‌ای نبود، فقط کافه‌اش رو کرایه داده بود!

[هولدن] گفت: از یکی بپرس، من باید بدونم!

[با خنده] گفتم: گیر دادیا! از کی بپرسم آخه؟!

گفت: امیر احمدی آریان و پویه میثاقی! از این دو تا!

من :|

[چند وقت بعدش] گفتم: اومدم خونه یکی از اقوام مهمونی، یهو بلاگت رو باز کردم که... حاجی شرمندمون کردی، جداً نمی‌دونم چی باید بگم!

[با خنده] گفت: گم شو بابا!

گفتم: باور کن، کلی حال کردم با پستت، هنگم، سه بار تا حالا خوندمش!

گفت: اه اه! نمی‌دونستم این‌قدر بی‌جنبه‌ای! البته من یادمه [...] یه پستی برام نوشته بود توی وبلاگش که پاکش کرد، من اون رو سیصد-چهارصد بار خوندم، حالا تو الان کلی باجنبه بودی [خندید و ادامه داد] گفت: البته در یه حالت کلی خیلی بی جنبه‌ای! برو به مهمونیت برس :D

[خندیدم] گفتم: آخه تازه همین الان آنلاین شدم، به اون درجه از عرفانم می‌رسم حتماً!

[چند روز پیش] گفت: هستی مَتَر؟

گفتم: هستم هولدن؛

گفت: یه پستی گذاشتم، تو توشی باز!

گفتم: چه باحال!

[همین وسط حرف زدن بودیم یهو] گفت: این متن کپی کردنت عین منه که، نگاه: Copyright © هیولای درون

گفتم: جل‌الخالق! قدرتی خدا رو ببین! دل به دل لوله‌کشیه!

گفت: دهنت! مسخره بازی در نیار! :))

[همین اواخر] گفت: لپ‌تاپ خریدم، سلام، اینو: Lenovo Y5070 - A - 15 inch

گفتم: خیلی خوبه، منم می‌خوام از اینا!

گفت: بوهاهاهاهاها! اسم ایشون رو گذاشتم «احمر»!

گفتم: اسم گذاشتنات توی حلقومم!

گفت: البته الان با «اصغر» در خدمتتون هستم!

[یه خورده گذشت] گفت: تو می‌دونی این وبکمه از کجا روشن می‌شه که توی لپ‌تاپ از خودم سلفی بگیرم؟ :D

گفتم: والا من اصلاً تا حالا لپ‌تاپ نداشتم، بلد نیستم راستش...

گفت: خجالت بکش، من تو رو نماد تکنولوژی می‌بینم!

گفتم: به جان خودم تا حالا هرچی داشتم جز دو چیز: لپ‌تاپ و عقل! :D

گفت: عقل رو منم نداشتم، قاچاقی اومدم تا این‌جا، ولی با سرچ پیدا کردم! :))

من :|

[همین پریشبا] گفتم: سلام، یه مشورت میدی؟

[چند ساعت بعد جواب داد] گفت: سلام، جانم؟

گفتم: بعد شام میام میگم، ببخشا؛

گفت: اوکیه، راحت باش؛

[بعد از یک ساعت] گفتم: آمدم!

[با خنده] گفت: یه گاو کامل برای شام میل نمودی؟

گفتم: گاو نه، شتر بود!

اینا فقط قطره‌ای از دریای دیالوگای ما بود که سلکت شده براتون نوشتم، همون طوری هم که متوجه شدید و شاید هم هنوز متوجه نشدید (!) من مترسکم و به عنوان نویسنده مهمان این‌جام و پُرواضحه که هولدن حق دخل و تصرف در متن فوق را داشته و پاسخگوی کامنتا هم خودشه و بنده هیچ‌گونه مسئولیت مادی و معنوی ندارم!

(انتظار پرانتز نداشته باشید چون که این‌جا، اون‌جا نیست!) :D

....

........

............

................

....................

پ.ن هولدن: بعضی ها رو ندید خیلی دوست دارم، این استاد بالا یکیشونه! کمترین کاری که میتونستم براش کنم این بود که یه کوچولو مهمون من باشه!

  • هولدن کالفیلد