Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۱۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

اول اینکه، یک خاص وحشتناک، از اول مهر میشه آقای دکتر یک خاص وحشتناک! مبارکه برادر، ایشالا دفاعت بیایم خزبازی!!!

دوم شما رو به خوندن این مکالمه شخصی بین من و مترسک دعوت مینمایم:

من (-): امروز میخوام برم "هی" رو ببینم، دارم فکر میکنم یه چیز کوچولو بخرم ببرم، یا نخرم نبرم!

مَتَر (+): یه "چیز" کوچولو برای "هی"؟ :|

-: بله

+: یا ابرفرز!!!

-: he نه!!! "هِیَ" در برابر "هُوَ"!!!

+: :))هه هه هه

-: (هه هه هه و... البته این رو اونجا وقت نشد بندازم بهش! گفتم الان وارد داستان بکنم :|) منحرف!!!

+: خیلی موذیانه انتخاب کلمه میکنی

سوم اینکه، مرداد هزار و سیصد نود و چهار، با 19 پست (با احتساب این پست) شلوغ ترین ماه هیولای درون از لحاظ نگارش پست بوده!

چهارم اینکه، پربازدید ترین روز هیولای درون، 25 مرداد ماه، با 1251 بازدید بوده، احتمالا روزهای دوم تا دهم "همگی" توی این ماه بودن! روز دوم همین امروزه، با پیش بینی بیش از هزار بازدید تا پایان وقت اداری!!! و احتمالا پر کامنت ترین پست های تاریخ هیولای درون هم توی همین ماه کامنت خوردن!

پنجم، همه مینویسن، تا خونده بشن، و کامنتهای پستها باز هستن، تا مطالعه کننده ها توش حرفاشون رو بنویسن. کمابیش معتقدم "عموم جمعیت بلاگر" غیر از این نیستن، و اگر اینطور بودن توی دفترچه برای خودشون مینوشتن! بنابراین، ممنون که هستین! ممنون که میخونید من رو، ممنون که صحبت میکنیم با هم!

ششم، باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

این برنامه خندوانه هست که من توی این پست بهشون یه سری نقد وارد کرده بودم، خب؟ "شادی برنامه" جمعه 30 مردادشون رو تقدیم کردن به "همه پسرها که هیچ روزی به نام خودشون ندارن"، چیزی که من در این پست بهش اشاره کرده بودم!

ضریب نفوذ رو داشتین؟ خدا یار و نگهدار همتون باشه!

  • هولدن کالفیلد

شخصیتی که در تصویر ملاحظه میکنید "چنگال ببر" یا همان "پایان شبه سیه سفید است..." هست! به همراه همسر خویش "باد در موهایش". چنگال ببر که رییس قبیله ای خفن در دالاهو است پس از مشورت با گاو نِشَسته تصمیم گرفت به علت استقبال از نامهای سرخپوستی برای همه عزیزان این وبلاگ نامی سرخپوستی برگزیند.

پ.ن 1: برای آشنایی با شخصیتهای نامبرده به پست قبل مراجعه کنید

پ.ن 2: پیشاپیش اگر نام کسی جا افتاده معذرت میخوام

دخترک: جنگنده با خواستگار | مترسک: رقصنده با she | ترمه: بستنی خور با او | رگها: بدون یک کامنت | آناهیتا: درگیر با قالب؛ ایستاده در پس

مگهان: خندیده با غم | مهرداد ارسنجانی: سرباز، باهنر | زینب :): کم پیدا در وب | مهسا: جوجه مهندس در مه | خورشید: مادر در بلاگ

قاصدک: ایستاده با واکس!!!! | الانور: چسبانده بر تنور | تو کا: رمز را بیاب | غزاله: حاضر در بلاگ | Elahe: خنثی در زمان

کیمی آ: تز داده در شب | ندآ: گمشده در ترجمه! | MIM HM: ان اکرمکم اتقاکم | سپیده: محترم در باران | آنا: با گرگ ها میرقصد!

رها: گیرنده اش قوی!!!، اعصابش ضعیف | خودم...: متوقع از شوهر!!! | خارج از چارچوب: رسیده بر قله، دستم را بگیر!!! | فاطمه.ح: اوغ زن جاودان
زهرا رضایی: دکتر زهرا رضایی!، تپنده در وایبر! | شاداب: در راه آمریکا | نیمه سیب سقراطی: هی در سفر

Mehdieta: هاردش بر باد! | خاتون: کجا است، هان؟ | Bluish: کامنتهایش باز!| فاطیما کیان: دلخور از خصوص!!!

نگین: شوهر در کمین | آیدا: پرسنده با ترس | تراویس بیکل: برنده چون تیغ | فیل: آزاد بر یهود

  • هولدن کالفیلد

شخصیتی که در تصویر ملاحظه میکنید آخرین رهبر مقاومت سرخپوست های بومی آمریکای شمالی در برابر تهاجم و نسل کشی سفید پوستهاست. گاو ِنشَسته...

یکی از علایق من، فرهنگهای مختلف قدیمیه، برای همین شرقی ها رو دوست دارم، برای همین ایتالیا و اسپانیا رو توی اروپا میپسندم و برای همینه سرخپوستها رو دوست دارم! بنابراین به جلوه های هنری این فرهنگ ها به شدت علاقه مندم...

یادش بخیر سال 79 یا 80 بود نوار "روح مقدس" رو خریده بودم که آلبوم موسیقی سرخپوستی بود، اصلا خوندن دفترچه اون نوار بود که من رو نسبت به سرخپوستها کنجکاو کرد. طبق بعضی تحلیل ها سرخپوست ها بومیان ساکن ژاپن بودن که خیلی خیلی سال پیش به آمریکا مهاجرت کردن. اعتراف میکنم دانشم بهشون آنچنان زیاد نشده، ولی علاقه ام بهشون هر روز بیشتر شده. چپق کشیدن یا رقصهای آیینی، قربانی کردن و دیوار نوشته هاشون برای من معنی زندگی بوده و همچنین شکوه و جلال قوم آزتک چیزی بود که به من ثابت میکرد سرخپوستها خیلی لایقتر از ساکسونها هستن برای زیستن در آمریکای شمالی...

یکی از حماقتهای بشری کشف آمریکا بود! در واقع کلمب به خیال خودش جایی رو کشف کرده و به ریش پدر خودش خندیده! جایی که تاریخ هزاران سال زندگی در اون موجود بوده مگه کشف شدن داره؟ مثل اینه که من فردا برم و یکی از زاغه های اطراف تهران رو کشف کنم! فقط چون تا الان من ندیده بودمش!!! کلمب برای پیدا کردن مسیر جدید هند راهی سفر دریایی میشه، وقتی از کشتی پیدا میشه در حالی که در خاک آمریکای شمالی بوده فکر میکنه هند رو پیدا کرده، بنابراین اولین آدمهایی که میبینه رو "هندی indian" صدا میزنه، و به خاطر همینه که به سرخپوستها هم میگن indian!

کشف آمریکا، زمینه ساز نسل کشی بزرگ سرخپوستها به خاطر زمین شد! شیوه کار اینجور بود که سفید ها، به سرخپوستها که سواد نداشتن، میگفتن اینجا رو انگشت بزن (روی کاغذ) بهت طلا بدیم، و اینطوری سرخپوستها قراردادی رو امضا میکردن که منجر به روندنشون از زادگاهشون میشد و حتی دیگه حق بازگشت نداشتن! یکی از روسای قبایل سرخپوستی جمله ای گفته بود مبنی بر اینکه "اینجا پر از زمینه، چرا سفیدها نمیان با هم و کنار هم زندگی کنیم، چرا برای به دست آوردن زمین حرص میزنن؟" (نقل به مضمومن). سرخپوستها تا اواسط قرن بیستم حق نداشتن در چندین و چند ایالت آمریکا وارد بشن، جنبشهای حقوقی سرخپوستها در اواسط و انتهای قرن بیستم و ابتدای قرن 21 باعث شد چندی از این محدودیت ها برداشته بشه، و اونها تقریبا بتونن در بیشتر ایالات امریکا تردد کنن، با این حال هنوز گزارشهای زیادی در مورد تبعیض در مورد سرخپوستها گزارش میشه.

دولت آمریکا در چند نوبت و با پرداختهای چند ده میلیون و چند صد میلیون دلاری سعی کرده سرخپوستان رو از شکایاتشون نسبت به غصب اراضی و نسل کشی منصرف کنه، پرونده هایی که در صورت اثبات غرامتی چندین میلیارد دلاری رو به دولت آمریکا تحمیل میکنه.

پ.ن: بشنویم از پروژه روح مقدس

Sacred Spirit - Ly-O-Lay Ale Loya - World Music/New Age

* اسم سرخپوستی ای که قدیمتر توی کافه روم گذاشته بودن، البته خودم چنگال ببر، چشم عقاب و یا نشسته با چپق رو ترجیح میدادم واقعاً!

  • هولدن کالفیلد

1-اگر پدر پولدار یا با اعتبار و بانفوذ دارید، تمام شد! دیگر به این رهنمودها نیازی نداشته و میتوانید به کار خود برسید!

2-در صورت تحصیلِ رشته هایی غیر از "گرایشهای تخصصی پزشکی مانند دندانپزشکی" "مهندسی های پولساز" و "حقوق" ، هر چه سریعتر انصراف بدهید!

3-در صورت داشتن جنم ، میتوانید به تحصیل خود در هر رشته ای ادامه داده، و کار را از کارفرما بدزدید!

تبصره بند 3: این بند به صورت ریسکی بوده، و ممکن است به کار شما نیاید!

تبصره دوم بند 3: داشتن جنم، شیوه های مختلفی چون سطح علمی بالا، دارا بودن ارتباطات قوی (پارتی) و داشتن پیش نیازهای "زیرزمینی" دیگر است!

4-در صورتی که سه بند اول در مورد شما صادق نیست، هر چه سریعتر از تحصیل انصراف داده و یا نسبت به حضور در دانشگاه اقدام نکنید!

5-به بازار رفته و به شغل شریف پادویی مشغول شوید، پس از مدتی میتوانید "بچه کف بازار" گشته، پیشرفت نمایید!

6-اگر اندک سرمایه ای دارید (نه در حد بند اول) با مشورت گرفتن از متخصصین امور کلاهبرداری و "پول زیاد کنی!!!" نسبت به سرمایه گذاری آن در انواع مسیرهای مختلف اقدام نمایید!

تبصره بند 6: در مسیر بند ششم، ممکن است گیر کسی بدتر از خودتان بیفتید و همه سرمایه تان بر باد برود، لطفا قبل از اقدام به سرمایه گذاری، با انواع تضمین ها و تحقیق ها نسبت به پودر نشدن سرمایه خود اطمینان حاصل نمایید!

7-واردات و صادرات دوستانه (قاچاق) از بهترین انواع تجارت است، فقط سعی کنید روی اجناسی دست بگذارید که در مملکت ما خواهان دارد!

8-اگر نه سرمایه، نه اعتبار، نه پدر پولدار؛ و نه توانایی کار در "کف بازار" را دارید، به اولین شغل بخور و نمیری که برخوردید دست یازی کرده و کانه گرگ آن را بچسبید!

9-در صورت کاربرد نداشتن بندهای اول تا هشتم ما به شما بند دهم را پیشنهاد میکنیم

10-شما در جامعه امروزی "انگل" و حتی بدتر از آن حساب میشوید، به علت اینکه شما سرمایه رفتن به سوییس و استفاده از تسهیلات خودکشی قانونی را ندارید، لطفا خودتان را از اولین پل به پایین پرتاب کرده؛ دنیایی را از لوث وجود خود پاک کنید!

11-و اگر دختر هستید، همانند نصایح "سازمان ملی جوانان" که خدایش رحمت کناد! تا وقتی تر و تازه هستید ازدواج کنید و در نظر بگیرید که گل تازه مشتری بیشتری از گل پژمرده دارد!!! (در نظر داشته باشید این نصیحت از طرف سازمان ملی جوانان ارائه شده و اعتقاد شخصی بنده نیست، اما به علت کاربردی بودن، بدون دخل و تصرف در اینجا اضافه شده است!)

با تشکر، دکتر انگلیان

  • هولدن کالفیلد

پس از بحثی جذاب و فرح بخش در مورد چرایی وجود روز دختر و لیدیز فرست - که البته بحثش کاملا از مقصود من دور بود - لازم میدونم با انتشار پستی بی ربط به هر چی، فضای وبلاگم رو مقداری شادتر کنم باشد که رستگار شویم! بنابراین تصمیم گرفتم به عنوان یه شخص که در مجموع "با سلیقه و سخت پسند" محسوب میشم، علائق "خز" خودم در زمینه های مختلف هنری و اجتماعی رو براتون آشکار کنم! پس بریم که داشته باشیم!

سینما: توی سینما آدم "با فهم و کمالات زیاد" محسوب نمیشم، ولی در اون حدی هستم که سینما رو درک کنم و فرق فیلم خوب و بد رو تشخیص بدم، و برای روشن شدن قضیه که من چقدر سلیقه مندم!!! فکر کنم بس باشه بدونید کارگردانان مورد علاقه ام "تیم برتون و فینچر و نولان و برادران کوئن" هستن! سینمای شرق ، که انصافا قوی و ساختارمند هست هم از علایق منه! اما، از اینجا به بعد یه خطی جدا میشه که در نهایت و با "تعبیرهایی" من رو به سینمای "خز" وصل میکنه! اکشن های رزمی شرقی! بله، به سبب علاقه ای که به فرهنگ شرقی در حالت عمومی دارم، فیلمهای بیانگر فرهنگشون رو دوست دارم، فیلمهای رزمی علاوه بر اینکه معمولا درگیر فلسفه زندگی هستن، هنر شرقی رو در والاترین حالتش نشون میدن، از این دست فیلمها هم نمونه های خیلی خوش ساخت و قوی داریم (ببر خیزان اژدهای پنهان-لینک دانلود) ، هم متوسط هم ضعیف! و به جز حالتهای فاجعه اش من به راحتی میتونم همه جور فیلم رزمی رو تا آخر تماشا کنم و ازش لذت وافر ببرم! تا حدی که به اکشن های آمریکایی ترجحیش میدم! پس یادداشت میکنیم: "انواع فیلم رزمی را دوست دارم!"

مثالهایی "خوش ساخت و دیدنی" برای آشنایی با "خزترین" سلیقه سینمایی من: بی باک (لینک دانلود) و ایپ من 1 (لینک دانلود) ، ببینیدشون!

موسیقی: دیگه دستتون اومده که چی گوش میدم، شاید سلیقه من رو نپسندین، اما میدونید حداقل موزیک درست و حسابی گوش میکنم، نمیدونم آیا محسن چاوشی خزه یا نیست؟ چون این بستگی داره شما پاپ وطنی رو خز بدونید یا نه، خودم چاوشی رو یه سطح از موسیقی ایرانی بالاتر میدونم، ولکن به عنوان یه علامت سوال داشته باشیدش، اینکه میتونم بدون ناراحتی سیروان خسروی گوش بدم احتمالا خیلی خزتر از گوش دادن چاوشی باشه، و اینکه حتی میتونم فراتر از اون گاهی اوقات محسن یگانه گوش بدم هم به شدت خزه! البته هنوز اون قدری خز نشدم که علی عبدالمالکی و محمد زارع و محمد علیزاده و فرزاد فرزین! گوش بدم، اما اگه فکر کردید نهایت خز بازی من گوش دادن سیروانه کور خوندید، من دوتا آهنگ رو عمیقا دوست دارم، یکی زرگری حسن شماعی زاده (لینک دانلود) و اون یکی که روش قسم میخورم زیارت عباس قادری (لینک دانلود)!!! بله من همچین شخصیتی هستم! چی فکر کردین؟

ادبیات: خدایی هرجوری فکر میکنم کتاب خز نخوندم! یعنی کتاب بد خوندم - مثل حق السکوت از ریموند چندلر که این کتاب توی ژانر خودش شاهکاره! - ولی هر کتاب بدی هم خوندم، کتاب معتبر و خوبی بوده که به نظر من بد بوده! علی ایحال خزترین کتابهای خارجی که خوندم، نقطه فریب و راز داوینچی هر دو از دن براون بوده و خزترین مهملاتی که در تاریخ خوندم، خزعبلاتی بوده که مصطفی مستور نگاشته و من طی یه سری اشتباه خوندم و لا غیر!

فوتبال: این رو خودم بهش اعتقاد ندارم، ولی یه سری روشنفکر نما - خیلی روشنفکرنماتر از من- معتقدن محتوای این ورزش پوپولیستی و عوامگرایانه و خزه! من میگم پوپولیستی هست، ولی همونقدر هم میتونه عمیق باشه و خز نیست! قضاوت در این زمینه با تاریخ!

و دیگر عادات و قضایا: نشستن در کوی و برزن به سان یک نئاندرتال و بدون توجه به شرایط، سوت زدن در خیابان همراه با آهنگ جاری و ساری در هدفون، اخیرا نواختن درام با آهنگها در خیابان با دست و دهان!، انواع خز بازی در کوچه و خیابان! و دیگر مسائلی که شما عمرا باور نخواهید کرد و من هم نخواهم گفت!

و در نهایت شما به عنوان یه شخصیت عادی، چه خزبازی هایی دارید؟ همین جا اعتراف کنید!

  • هولدن کالفیلد

یکی از سوالهای خیلی بزرگی که از "سازمان مسئول در نامگذاری روزهای تقویم" دارم اینه که وقتی روزی به نام "روز پسر" توی تقویمت نداری، چرا "روز دختر" داری؟

یه سوال بزرگ از فرزندان دارم، چه فرقی هست بین "روز مادر" و "روز پدر" که حق مادر معمولا کادوهایی با قیمت های شش و هفت رقمیه و حق پدر یه جوراب یا ادکلن و اسپری ارزون قیمت؟

یه سوال دیگه دارم از خانم تهمینه میلانی به صورت اخص و بقیه فمینیست ها به صورت اعم! وقتی منِ مرد و توی زن با هم برابریم در نگاه تو و شما، به چه رویی با وقاحت تمام معتقدی "حق تقدم با خانمهاست" و "ladies first"؟ یعنی ما نباید در نگاه تو به ترتیب از اول تا آخر کارمون انجام بدیم؟ آیا این نگاه تساوی جویانه است تو داری؟ خاک بر سر تفکری که تو رو پروشش داده وجدانا!

سوالهای دیگه ای هم دارم، فعلا میشه تکلیف من رو در مورد این سه تا سوال روشن کنید؟

  • هولدن کالفیلد