Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۰ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

فِرست: اینکه بری خونه دوستت چندین ساعت براش متن ترجمه کنی بعد ساعت چهار صبح با تیپا پرتت کنه بیرون نامردی نیست؟ نه نیست! خودش هم داشت میرفت بیرون، سفر داشت دو ساعت دیگه! کاملا عادی هم بود!

سِکند: میگن سلطان محمود غزنوی، یه بار به یکی از شعرای دربار -عوفی- میگه یه شعری برام بگو که با مصراع اولش قصد جونت رو کنم و با مصراع دوم ببخشمت و پاداشت بدم، عوفی طبق روایات این رو میگه:

سال ها بود تو را می کردم

همه شب تا به سحرگاه دعا

یاد داری که به من می دادی
درس آزادگی و مهر و وفا

همه کردند چرا ما نکنیم
وصف روی گل زیبای تو را

تا ته دسته فرو خواهم کرد
خنجر خود به گلوگاه نگاه

تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش
به یتیمان زر و مال و به فقیران بز و میش

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم
صد دعا از دل مجروح پریشان احوال

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست
کاکل مشک فشان با وزش باد شمال

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن
نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال

البته شعر به وضوح دو پاره + یک بیت جداست، و احتمال زیادی داره شعر یا روایت یا حتی هر دو جعلی باشن! ولی قشنگ بود، گفتم شما هم بخونید و بخندید!

ثِرد: دیروز یه دوستی (؟) -دوست نه، یکی!- پیشنهاد کار توی کافه کرد، رد کردم! در جا رد کردم! اصلا نمیدونید پیشنهاد کار رد کردن چه کلاسی داره! به اینکه جیبتون خالی بمونه و به نون شبتون محتاج بشید هم حتی می ارزه! :|

فورث: باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

اگر یک روز خدای روانشناسی جلوی من را بگیرد و بپرسد: "تو! ای دانشجو! ای متخصص نما! ای بی سواد! به عنوان روانشناس چه کرده ای؟" بعد از گفتن حقایقی مانند، استفاده از عبارات دهان پر کن برای پز دادن، اداهای روشنفکری درآوردن، پوشاندن ضعفهای شخصی و شخصیتی با چتر روانشناسی، اندکی توصیه های دوهزاری و از این دست شطحیات که هر کدام به تنهایی حکم جهنم دارد، میگویم: "و البته باعث شدم یک نفر که فکر میکرد زبانش هنگام حرف زدن بیش از چند کلمه میگیرد، فکر کند زبانش هنگام صحبت بیش از چند+چند کلمه میگیرد". فکر میکنم همین برای خدای روانشناسی بس باشد، نه؟

  • هولدن کالفیلد

فوق لیسانس قبول شده بودم، داشتم توی دانشگاه با استاد دوران کارشناسیم صحبت میکردم که بهم گفت تو واحد پاس نکرده داری، اینجا بهت مدرک نمیدن و نمیتونی فوق لیسانس ثبت نام کنی.

...

دفاع تز دکترام بود، شنیدم که یه سری آدم به خاطر درست نبودن روند تسویه حسابم توی دوران کارشناسی دارن میان بازداشتم کنن، جلسه ی دفاع رو ول کردم و از اتاق زدم بیرون! میخواستم فرار کنم! رویای درس نابود شده بود!

...

دقیقا نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود، ولی انگار تسویه حساب کارشناسیم مشکل داشت، نمیذاشتن توی دوره فوق لیسانس ثبت نام کنم!

...

بین مهر 91 و شهریور 92، چندین مورد خواب دیدم که نتونستم با دانشگاه دوران کارشناسیم تسویه کنم و بنابراین دیگه نمیتونم درس بخونم، موارد بالا سه موردشه که یادم مونده! اضطراب شدیدش هر روز سنگین تر میشد، پول شش ترم خوابگاه بود و یه وام و شاید کمی هزینه دیر کرد (که نبود در نهایت)، اما مشکلات معیشتی نگذاشت تسویه کنم، خواب میدیدم و میترسیدم! اهل از خواب پریدن نیستم ولی بلا استثنا برای همه خوابهای تحصیلیم با وحشت بیدار شدم، میفهمیدم خواب دیدم و با یه نفس عمیق دوباره به خواب میرفتم! چه اضطرابی داشتم...

قبول شدنم توی دوره ارشد باعث شد با کابوسم روبرو بشم، دو روز مونده به تاریخ ثبت نام (دو سال پس از فارغ التحصیلی از لیسانس) تسویه حساب کردم.

...

دیگه هیچوقت ، مطلقا هیچوقت خوابی توی این زمینه ندیدم، کابوسم تموم شد!

  • هولدن کالفیلد

هیئت یا مسجد نرفتم، ولی قرآن رو سر گرفتم، فقط هم اعمال مشترک رو به جا آوردم، اما دعایی نداشتم، نه برای خودم، نه برای بقیه، مثلا به جز خواهرم و یکی دو نفر دیگه. اینقدر ذهنم خالی از دعا و آرزو و حاجت بود، از حاجت کلیشه ای و بسیار سریال ایرانی ای!!! "خدایا همه ما رو عاقبت بخیر کن" استفاده کردم... امیدوارم توی حجم زیاد دعای "عاقبت بخیری" حاجتم دلیور شده باشه!

  • هولدن کالفیلد

زمان: یکی از شبهای قدر سالهای 89 یا 90

مکان: مسجد دانشگاه تهران

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا نمیدونم کی بودن ایشون!

حافظ گفته که "دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند"، خب حافظ اشتباه گفته! چرا؟ عرض میکنم خدمتتون! چون میخانه ی الهی همیشه بازه، اصلا شبها نمیبنده که ملائک بخوان در بزنن، این میخانه همیشه هست و اصولا ملائک همیشه اونجان، پس این شعر حافظ اشتباهه، یعنی چی که دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟

زمان: خیلی سال پیش، فکر کنم شب عاشورا

مکان: مسجد محل قدیممون

سخنران: مداح همون مسجد بود!

فلانی مریض احواله، بهمانی گفته هر جا بردنش خوب نشده، داره میره زوریخ آلمان!!! براش دعا کنید...

زمان: چندین سال قبل، شب قدر

مکان: مسجد قبلی

مداح: داداش کوچک دوست بابام

- یَلییَلی یَلییَلی یَلییَلییَلی یَلییَلی یَلییَلییَلییَلی یَلییَلییَلی

+فلانی! این داره چی میگه توی میکروفون؟

* بیساری جان! داره میگه علی علی! علی علی! علی علی! علی علی علی! علی علی! علی علی علی علی علی! علی علی!

...

شبهای قدره، مومن رعایت کن! باشه؟

پ.ن: سرآهنگ هستم، بشنویم؟

Until we last - Earthgazing - Post Rock

  • هولدن کالفیلد

من بیشتر دروغهای زندگیم رو برای موضوعات بی اهمیت یا موضوعات با تنبیه در لحظه یا موضوعاتی که خیلی خیلی ازشون شرمم میومده گفتم، یعنی خارج از این سه حالت "معمولاً" راستش رو گفتم و میگم.

حقیقت اینه دارم با زندگیم بازی میکنم، نمیتونم نبینم که دارم با زندگیم به معنای واقعی کلمه یه بازی مرگبار میکنم... میترسم، و واقعا میترسم. وحشت دارم از روندی که پیش گرفتم... نمیتونم دروغ بگم، نه به خودم نه به بقیه...

ترسناکه... میترسم... تنهام نذار!

  • هولدن کالفیلد
www.rival.blog.ir
ما اینیم! :دی
  • هولدن کالفیلد