Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

عزیزان! دوستان! باور بنمایید هیچ خبر و ایده و مفهومی برای نوشتن به سراغم نمی آید! من را عفو بفرمایید!

حالا تا اون موقع... شاعر میفرماید:

هیچ ترتیبی و آدابی مجوی ... هر چه میخواهد دل تنگت بگوی

که البته شاعر غلط کرده میفرماید!!! من شاید بخوام بگویم ای شاعر، زن شما فیلان و بیسار! آیا درست میگویم؟ خیر!!! وقاحت تا به کجا!!! والله! شاعر هم شاعر های قدیم*.

پس ترتیب و آداب مناسبی بجویید و هر چه هم دل تنگتان میخواهد نگویید، بعضی چیزهای عمومی کفایت میکند که عرض بنمایید! با رعایت این اصول علی الحساب صحبت نمایید تا من پست بنویسم...

*منظور شاعرهای قدیمی تر از شاعر بی شُعور نامبُرده میباشد! اه اه اه! او هم شاعر شده است؟ به شاعر های مودب تر بگرَوید!!! والله به خدا!

  • هولدن کالفیلد

سال 89 بود، اردیبهشت 89. بارسلونا باید اینتر رو دو بر صفر میبُرد تا به فینال صعود کنه. اون موقع من دانشجوی کارشناسی بودم و خوابگاهی... توی "اتاق تلویزیون" - اتاقی با کاربری مشترک نمازخونه و در ابعاد سه در چهار - سی چهل تا جوون فرهیخته ی بی شعور!!! ریخته بود که بالغ بر 90درصدشون کاملاً ضد بارسایی بودن! میدونین اون موقع ها هوادار هر تیمی دلیلی داشت که از بارسلونا متنفر باشه،بارسلونا کل اروپا رو شخم زده بود! بگذریم...

بازی شروع شد، اینتر ده نفره شده، نیمه اول تموم و نیمه دوم شروع شد، دقیقه 80 اینها بود که پیکه گل اول رو زد، اتاق تلویزیونی که "هشتاد دقیقه" کام من و اون یکی دو تا بارسایی دیگه رو زهر کرده بود به سکوت مطلق کشیده شد، حالا ما بودیم و یک گل تا فینال، نمیدونم دقیقه چند بود که بارسا گل دوم رو زد...

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

فریاد زدم و پریدم هوا، حرکت بازیکنها البته نشون داد که داور با اعلام یه خطای هند توی ژانر علمی-تخیلی گل رو مردود اعلام کرده...چهل تا فرهیخته ی تحصیل کرده ی رذل و پست تا آخر بازی قهقهه میزدن!!!

دیشب که فوتبال میدیدم، دلم خیلی هوای توی خوابگاه فوتبال دیدن رو کرده بود... یادش بخیر!

  • هولدن کالفیلد

عرضم به خدمتتون که، پس از ایرادهای دامنه دار پرشین بلاگ (تموم شده یا نشده؟) و در پی اون خراب شدن "کنتور وبلاگ" من، اصلاً دل و دماغ نوشتن از وجودم رخت بر بسته! هی میام بنویسم هی اون "صفرهای پای پُست ها" رو میبینم اعصابم به هم میریزه! خلاصه که نوشتنم نمیاد و خیلی بده این...

کسی نمیدونه این کنتور رو چه طوری تعمیر میکنن؟

پ.ن 1: نشستم هابیت سه رو دیدم، به غایت مزخرف بود! یعنی خیلی ها! البته وقتی زور بزنی سیصد صفحه رمان رو بکنی سه گانه سینمایی مسلماً در قامت فیلمنامه نویس به "دری وری نوشتن" و در قامت کارگردان به "شر و ور گفتن" خواهی افتاد! جذابترین قسمت این فیلم موسیقی تیتراژ آخرش بود!

پ.ن 2: موسیقی تیتراژ پایانی فیلم هابیت: نبرد پنج سپاه

Billy boyd - The Last Goodbye

  • هولدن کالفیلد

آدم شو!

  • هولدن کالفیلد

خوبی نوشتن بعضی چیزها در بعضی پُستها اینه که میتونی بعداً، وقتی بهونه اش جور شد بهشون سر بزنی و... بیخیال! این پُست رو نگاه کنین:

"این پُست را نگاه کنید"

یک روز شما اینقدر سر افکنده، عصبانی، ناراحت و سر خورده هستین که مینویسید و حتی نظراتش رو غیر فعال میکنید، فقط چون باید کل ناراحتیتون رو یه جا داد میزدید!!!

بعد زمان میگذره، یک ماه، دو ماه، سه ماه، شیش ماه، یه سال و نهایتاً دو سال میگذره، دو فصل فوتبالی... همون دو تیم، همون مجموعه رقابتها، همون مرحله، و حتی همون ورزشگاه! بارسلونا در برابر بایرن مونیخ، نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا، ورزشگاه کمپ نو و با معجزه روح خدا در فوتبال، این بار...

بله، این بار نوبت ما بود، انتقام گرفتیم، شادی به کوچه ما اومد و پرواز کردیم...

آره!!! خوبی نوشتن بعضی چیزها در بعضی پُستها اینه که میتونی بعداً، وقتی بهونه اش جور شد بهشون سر بزنی و... چرخش دوران رو ببینی... و از زندگی "لذت" ببری...

پ.ن 1: گل دوم لیونل مسی توی بازی دیشب -که حداقل تا این لحظه 15 بار دیدمش و هر بار نیشم تا بناگوش باز شده- یه شاهکار کامله! اوج نبوغ و بلوغ و زیبایی و هنر... به نظر من کاملاً شایسته اینه گل فصل لیگ قهرمانان بشه...

لینک گل دوم بارسلونا به بایرن مونیخ توسط لیونل مسی

پ.ن 2: اگه نخواین بیاین و "فوتبال مُهمل پنداری" راه بندازید، الان باید به عمق معنی اون تگ کناری پی برده باشین... فوتبال، معجزه ی سبز!!!

  • هولدن کالفیلد

شنبه 12 اردیبهشت ساعت 6: ایشالا بعد بازی بارسا....

شنبه 12 اردیبهشت ساعت 10: ایشالا بعد بازی رئال...

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 00:30: کم کم باید پروپوزال رو از نقطه صفر شروع کنم!!!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 2:30: هنوز میخوام پروپوزال رو از نقطه صفر شروع کنم، از هیچی هیچی!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 3:45: من ، هولدن، اینجا نقطه صفر پروپوزال!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 5: و من خیلی کند پیش می روم!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 7: ضربان قلب، روند نگارش و تایپ سرعت صعودی دارند!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 11: داره تموم میشه، فقط مونده تایپ و مرتب سازی و استخراج رفرنس ها!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 12:25: به سمت دانشگاه!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 13:15 یک ربع قبل از شروع شورای گروه: "خانوم دکتر اصلا به نظر شما امکانش هست امروز پروپوزال من بررسی بشه؟"

یکشنبه 13 اردیبهشت 16:15: "الو بفرمایید؟ سلام آقای کالفیلد! بله بله، پروپوزالتون تایید شد!!!"

احتمالا اولین نفر در تاریخ کارشناسی ارشد وطنم هستم که توی دوازده ساعت و سی دقیقه از مرحله "موضوع" به مرحله "پروپوزال تصویب شده" رسیدم!!! اونهایی که ارشد خوندن یا میخونن - یا مقاطع بالاتر- میدونن با چه معجزه ی الهی ای روبرو هستیم هممون! به خواهرم گفته بودم "یا میزنن زیر گوشم میگن میری از اول عین آدم پروپوزال مینویسی یا نمیتونن از توش هیچ عیبی در بیارن"! گویا برنامه قوی ای داشتم دومی شد!

آخه لامصب خواب زده!!! اردیبهشت 92؟ آخه 92؟ نه واقعاً! 92؟

  • هولدن کالفیلد

قاب اول: من "مُدیری فَن" نیستم، و حتی از این کارگردان خوشم هم نمیاد، و حتی بیشتر از ایشون بنا به دلایل هنری و غیر هنری بدم هم میاد! در حاشیه رو افتضاح و بی مزه میدونم و هیچ علاقه خاصی ندارم که "در شرایط عادی" ادامه پیدا کنه!

قاب دوم: توی جامعه ای که پزشکانش در مورد "سریال سازی" نظر میدن، باید توقع داشته باشن بقیه مردُم در مورد "پزشکی" نظر بدن!

قاب سوم: دموکراسی توی جامعه ای که تحصیل کرده اش ریشه آزادی بیان رو میزنه و با هزار تا بهونه بهش افتخار میکنه یعنی چی؟

قاب چهارم: بیاید با هم شوخی نکنیم، دموکراسی و آزادی بیان و اینجور مهملات تا وقتی پا روی دُم منِ نوعی نگذارن خوبن دیگه؟ تا به من رسید، آسمون تپید!

قاب پنجم: شوخی نکنید، هر آن امکان داره یک نفر ازتون شکایت کنه و از کار بیکار بشید حتی!

قاب ششم: به قول یکی از دوستان، تعرفه های پزشکی توی ایران "جهان هفتمی" هست، این رو تا وقتی برخورد پزشکهامون "جهان نُهمی و دهمی" هست من زیاد هم میدونم!

قاب هفتم: من به سلامت جامعه پزشکی اعتقاد دارم، تا حالا دکتری بهم خیانت نکرده و از این بابت شکایتی ندارم! یک موقع مسائل خلط مبحث نشه!

قاب هشتم: و این یه مسئله به راحتی اثبات شده است که "پزشکان" ایرانی بی ظرفیت ترین و دیکتاتورترین صنف این مملکت هستن، توی جامعه ی فوق حساسی که نظامی ها و انتظامی ها سوژه خنده شدن و فیلم و سریالی جمع نشده، جمع شدن یک سریال به خاطر اعتراض یک صنف به اندازه کافی گویا هست!

و قاب نُهم: من به عنوان یک ایرانی، میزان دموکراسی و آزادی بیان موجود در فضای رسمی جامعه رو، با توجه به انتقاد پذیری، سطح آزادی بیان و دموکراسی پذیری جامعه تحصیل کرده کاملاً مناسب و حتی زیاد میدونم!

قاب آخر:... برای هممون متاسفم! من تموم شدن در حاشیه رو در این "شرایط غیر عادی" کاملاً یه شکست برای جامعه ای میدونم که قراره مثلاً "آزادی بیان" رو تمرین کنه... واقعاً متاسفم!

  • هولدن کالفیلد