Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

اینکه استخونهای بدن من -یعنی همشونها ، کمر ، سینه ، رون ، ساق، کف پا و استخوانهای دیگر!!!- بعد از یه هفته مداوم (در واقع ده روز!) تیر کشیدن میتونن هنوز هم با شدت لحظه ی اول تیر بکشن نشون از اقتصاد مقاومتی اونها داره! واقعاً دوست دارم یکی برداره با اره از کمر ببُره منو! اینکه درد امونم رو در بسیاری از لحظات روز بریده اصلا دیگه مهم نیست ، حوصله ام از این وضع سر رفته!

یه سری علایم و نشونه ها توی تنم هست ، هیچکدوم به اون یکی ربطی نداره! فکر کنم سرطان ابداعی سطح استخون!!! دارم خندهخنثی

پس اگه جای خوندن یه پست متداول این رو خوندید تو دلتون بهم فحش ندین! چون جدی ترین دغدغه ام این روزها نه پایان نامه امه، نه امتحان ترمم، نه اوضاع بارسلونا، نه حتی وضعیتم توی بازی PES 2015 که این آخری خیلی مهمه!!! ، بلکه فقط دغدغه ی این رو دارم تنم درد نکنهخنثی

  • هولدن کالفیلد

پنج ، چهار ، سه ، دو ، یک ، صفر ، منفی یک... اینجا جاییه که پیگیرترین دانشجوهای این دانشکده ممکنه روزی از روزها چشمشون بیفته بهش ، سلف و لوازم التحریر و کپی موسوم به "انتشارات" جملگی توی منفی یک همیشه نمور و بد بو هستن ، اینجا جاییه که تو اصلاً فرضی نداری پایین ترش چه خبره ، چه اتفاقی میفته ، خیلی ها اولین بار پرسیدن "مگه منفی دو هم داریم؟" و خب این سوالی بود که چهارشنبه 19 آذر* یه جواب منطقی داشت ، بله!

این چهارشنبه که بیاد هفت روز از اون روز گذشته و معلوم نیست چند بار حرف از منفی دو شده و چند بار شمرده شده که "منفی دو ، منفی یک ، صفر ، یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج...هفت طبقه" و خدا شاهده که چند بار این مسئله دستمایه ی افسوس و غم و غصه و شوخی و خنده و قهقهه شده...

اما برای یک نفر منفی دو جاودانه شد... وقتی که از پنج افتاد ، چهار رو گذروند، به سه رسید ، دو و یک و صفر و منفی یک... منفی یک جاییه که میگن همیشه توش بوده ، همیشه اونجا بوده و کار میکرده... احتمالاً توی منفی یک دنیا ایستاد چون "مرگ در طبقه ی منفی دو لبخند میزد" و منفی دو برای همیشه جاودانه شد...

و من به منفی دو فکر میکنم ، هر روز ، جایی که مرگ در اون لبخند زد و رفت...

*چهارشنبه نوزدهم آذر ماه یکی از نیروهای خدماتی ساختمان ولیعصر دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی ، به علت سقوط از طبقه ی پنج به طبقه ی منفی دو ، جون خودش رو از دست داد...

  • هولدن کالفیلد

بی حوصله، خسته، رنجور، ناراحت، دل مرده... که چی آخرش؟

گوش بدیم:

Darren Korb - Old Friends

  • هولدن کالفیلد

رفتارگرایی یکی از مکاتب بزرگ و سنتی روانشناسیه که در اوایل قرن بیستم اوج گرفت و  حدود 50-60 سال تمام جامعه ی علمیِ دانشگاهی روانشناسی در آمریکا (و به طبع اون در جهان) رو زیر قبضه ی خودش داشت. این رویکرد با نظر درون نگر ها مخالف بود و معتقد بود که ما راه دسترسی به مقوله هایی مانند ذهن ، حافظه ، کارکردهای بالای فکری و حتی شناخت مغز رو نداریم و بنابر این باید به مطالعه ی رفتار بپردازیم. همچنین معتقد بود که ما به مقوله هایی مثل بینش ، شناخت و فراشناخت دسترسی نداریم و این کارکردها و جایگاهشون در مغز بسیار مبهمه و از این جهت با شناختی ها هم مخالف بودن (گرچه بیشترین تعامل رو با همین دسته داشتن). ضمناً اونها با روانکاوها هم موافق نبودن و میگفتن "شما تکلیفتون با خودتون معلوم نیست بعد اومدین تز میدین؟" مُراد از رفتار توی این رویکرد Behavior هست، این عبارت شامل تمام رفتارهاییه که ممکنه از یه موجود زنده سر بزنه و احتمال انجامش (در صورت وجود توانایی ساختی) بین انسان و حیوان فرقی نداره -مثل راه رفتن یا غذا خوردن یا ترس و...- و از Conduct که تقریباً معادل رفتار اجتماعی هست (و فقط مختص انسانه) بسیار فراتر و کلی تره. رفتاری ها معتقد بودن انسان محصول تعامل با محیطشه و بر اساس اونچه از محیط یادگیری کرده رفتار میکنه و با کنترل و تغییر محرکهای محیطی میشه هر تغییری در رفتار انسان انجام داد. این تا اینجا، خب؟

هولدن نشسته سر کلاس و بحث سر یه مبحث رفتاریه، یه خانومی یهو شاکی میشه که "استاد یعنی فرقی بین آدم و حیوون نیست توی این نظریه؟" جواب چیه "نه! انسان هم حیوون ، فرقشون چیه؟" -"شناخت، استاد" +"شناخت که برای رویکرد شناختیه نه رفتاری" -"یعنی چی استاد ما آدمیم و بلاه بلاه بلاه" این هم از این، خب؟ حالا حرفم چیه؟

من اصولاً از شنیدن این نقد -مگه ما حیوونیم!!!- توسط یه آدم معمولی به رویکرد رفتاری ناراحت نمیشم (این رویکرد رو بیش از همه رویکردها دوست دارم، و شخص بی. اف. اسکینر رو بیش از هر روانشناسی) و مسلماً همینطور که به شما تو بنداول توضیح دادم، به اون منتقد هم توضیح میدم و مسئله اش حداقل در این مورد حل میشه، یعنی وقتی رفتار در معنای عام بین انسان و حیوانات مشترکه دیگه ناراحتی نداره که! اما وقتی یه دانشجوی روانشناسی، یه دانشجوی فوق لیسانس روانشناسی یه همچین نقد احمقانه ای رو وارد میکنه آدم میخواد خوش رو بزنه که "نگاه با کیا سر یه کلاس نشستم" اصلاً کلاسی که اولش به بالبی (روانکاو و از پیشگامان نظریه دلبستگی) بگه رفتار گرا (تصادفاً همین خانم منتقد!!!) ، به اسکینر که شیوه اش شرطی سازی عامله بگی شرطی سازی مجاورتی مسلماً آخرش حرفهایی توش زده میشه که تو دلت برای عنوان "متخصصـ"ـی بسوزه که قراره یه دسته ابله (خیلی ابله تر از من!) بگیرن، آخرش توش حتماً حرفهایی میزنن که تو اینقدری عصبانی بشی که با فشار خون بالا کلاس رو تموم کنی! من رفتم ارشد بخونم که یه چیزی از توی این دانشجوها یاد بگیرم... زهی خیالات باطل...

عزیزان! برای مراجعه به روانشناس به طور اعم و برای مسائل مربوط به کودکان -چه کودکان عادی و چه کودکان دارای نیازهای ویژه- به طور اخص تا جای ممکن تحقیق وتفحص کنید ، یه مدرک (حتی دکترا) و یه شماره پیزوری نظام روانشناسی نمیشه دلیل! خوب بگردید، روانشناس خیلی مجرب و متعهد و دانا و عالِم پیدا کنید. اشتباه درمانی در مورد بچه شوخی بردار نیست، اون ابله بالا به نظرتون چیزی داره براتون جز یه فاجعه درمانی و یه خاطره بد؟ واقعا داره؟ حواستون باشه!

باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد
  • هولدن کالفیلد

دکتر جلالی یه موقعهایی تو کلاس میگفت:

اول قرار نبود که بمیرند عاشقان ... بعداً قرار شد که بمیرند عاشقان!!!

در واقع داشتم این دو بیت رو تو ذهنم میخوندم گفتم این بیت بالا رو براتون بنویسم:

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست ... جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است

و

بخیه ی کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست ... خنده می آرد همی بر هرزه گردی های من

همین و بس!

درک میکنم که هیچ حرفی نداشته باشید در مورد این پُست! برای اینکه وقتتون هدر نره میتونید برید صفحه ی لینک شده و یکی دو تا از مقاله های تاریخی دکتر جلالی رو بخونید که توی ایران اصلاً مشابهش رو نداریم!

  • هولدن کالفیلد

فکر کنم توی گونه بلاگرهای آسیایی فصل جفت گیری پاییزه! اینقدر عاشقونه خوندم شکل قلب شدمخنثی

پ.ن: یه ورژن باحال از آهنگ آن شرلی!!! گوش دادم جدیدا بیاید شما هم گوش بدین! فقط ضمیمه فصل جفت گیری نکنیدش که آهنگی است بس دو نفره!!!

Cous - Careless Whisper

  • هولدن کالفیلد