Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
  • ۹۶/۰۳/۱۸
    45
نویسندگان

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

یک مکالمه ی واقعی در راهروهای دانشگاه...

+من : اِ آقا این بساط چیه؟

-اون : سیم کارت رایگان دانشجویی ایرانسل

+ رو چه حسابی؟خنثی

- همینطورینیشخند

 

ببین کار دانشگاه و دانشجوی مملکت به کجا رسیده؟ شان دانشجویی چی شده واقعاً تو این 4-5 سال؟ از سهمیه و بُن کتاب و کاغذ و کپی و فریم عینک - که همگی حداقل در ظاهر علمی به نظر میان - رسیدیم به سیم کارت رایگان و کاسبی اپراتور های تلفن همراه از یه عده بچه فنچ دانشجو نما؟ بریم بمیریم...

  • هولدن کالفیلد

واقعاً مگه میشه آهنگی رو که توش میگه "تو عاشقم ، عاشقم ، عاشقم هستی وقتی میدونی عاشقت نیستم" رو توصیه نکرد؟ حتی ساعت 5:15 صبح!!!

گوش کنید!

Of Monsters And Men - love love love

متن ترانه

پ.ن: داشتم فیلمی به نام "پابرهنه Barefoot" رو فال فال میدیدم که آهنگ رو شنیدم...

  • هولدن کالفیلد

توی دفتر نشستم و دارم همه ی دفترچه تلفن گوشیم و ذهنم رو برای پیدا کردن 5 تا آدرس و شماره تلفن به عنوان معرف زیر و رو میکنم. اینکه توی تهران ، شهر پدری خودم نمیتونم به صورت حفظی و ذهنی پنج تا آشنا رو بیارم رو کاغذ!!! بهم احساس بدی میده، آخر سر به چند تا از بچه ها پیام میدم که "آدرس و شماره تلفنتونو میخوام"، خیلی طول میکشه تا جوابها دونه دونه بیاد و من توی یک دفتر کاری در وسط شهر ، به شدت احساس غریبی میکنم...

همینجوری که نشستم تا آدرسها رو بنویسم و دارم غاز میچرونم آقای کارمندی که پشت سرم نشسته و فیزیک بدنی دفرمه ، صدای فالش و استایل "گوژپشت نتردام"واری داره شروع میکنه با تلفن حرف زدن و به اون شخصی که پشت خطه میگه "مگه نگفتم اگه چیزی توی فامیلیت عوض شده بنویس بنده خدا!!! تو که ننوشتی بنده خدا!!! خب اینجوری کار خودت عقب میفته بنده خدا!!!" - به عنوان یه آدم اگه اینقدر بهم پیاپی میگفتن بنده ی خدا هستم شاکی میشدم!!! بگذریم - و بعد میگه "خب من خودم از رو کپی شناسنامت حذفی فامیلیت رو خوندم ، بُزچلویی ، چیز دیگه ای نداره؟ همین بُزچلویی از تو شناسنامه ات پاک شده دیگه؟ درست گفتم بُزچلویی؟ آهان! پس بُزچلویی رو مینویسم که پاک شده!!!" نمیتونم کتمان کنم که ... آخه خداوکیلی بُزچلویی؟ دِ لا مصب بی مروت موقع فامیلی گذاشتن چی کار میکردی مگه؟ فکر کن آخه مثلاً "دکتربُزچلویی" ، عجبببببب!

به آقای بُز چلویی خیلی خندیدم! خدا ازم بگذره!!!

  • هولدن کالفیلد

موضوع برای نوشتن زیاده ، اتفاقاً نوشتنم هم میاد! اما انگار مخاطب برای شنیدن نیست! اینجا چرا مثل کلبه ی ارواح شُده؟

پ.ن: اینو گوش کنید که نگید پستش دری وری بود (چون بود!)

Katatonia - Day and Then the Shade

 

*جولز رو قدیمیهای وبلاگ میشناسن ، تیتر هم هیچ ربطی به این دو خط بالا نداره!

  • هولدن کالفیلد

پاره اول: خیلی وقت ها دوست داشتم آدمی باشم برای دوران اساطیری. برای دوران جادوها و نژادهای مختلف ، برای دوران اِلف ها! برای دورانی که توش میتونستی زندگی کنی ، بجنگی و بمیری و برات سرود بگن و همیشه بمونی! برای روزگاری که اسم جایی که توش مرده بودی رو به افتخارت به نام تو تغییر میدادن... حالا یا اگه دوران اساطیری نه دوست داشتم 2000 سال پیش زندگی میکردم ، توی آرامش و کُندی دلچسبش. توی دورانی باشم که برای همه چی وقت هست ، برای همه کَسی جا هست ، برای همه ی آدمها یه تقدیر پنجاه-پنجاهی وجود داره و لازم نیست تا حتماً یه اتفاق بزرگ برات بیفته که آدم باشی، دوست داشتم توی دورانی باشم که زندگی کردن اینقدر سخت نباشه...

پاره دوم: احساس میکنم توی زمان اشتباه توی مکان اشتباه به دنیا اومدم ، یعنی در واقع احساس میکنم جام اینجا نیست...

پاره سوم: این روزها خیلی خوب نیستم ، یعنی نه که اتفاقی افتاده باشه ولی چیزی هم نیست که خوشحالم کنه ، چیزی هم ندارم که بهش لبخند بزنم و براش شاد باشم، این روزها احساس خالی بودن دارم.

پاره چهارم: خب پشت همه ی این لوده بازی ها و شوخی ها و خنده ها و نمک ریختن ها و مزه پروندن ها یه غم وجود داره، یه بغض بزرگ که من رو منی کرده که الان هستم. این بغض که بشکنه یه مرد میشکنه! توی خیالپردازیهام خودم رو وسط خیابون میبینم که مث یه آیینه هزار تیکه میشم و هر تیکه ام صورت یه نفر رو نشون میده.

پاره پنجم: فقط یه کم کلافه ام ، یه کم به هم ریخته ام ، اما مهم نیست که دیگه...
قشنگ میخونه اینوها! نه؟

پاره ششم: یه مرد تکه پاره که بغض بزرگی داره و کلافه است... هممم؟

  • هولدن کالفیلد

من واقعاً نمیدونم که پست اخیر وبلاگ "سایت اطلاع رسانی و پاسخ به سئوالات دربارۀ  DSM-5" در واکنش به پست من بوده یا کاملاً تصادفی شده که آقای مهدی گنجی لازم دیدن در مورد بعضی عبارات روشنگری کنن ، اما صِرف اینکه ایشون در مورد این موضوع توضیح دادن منِ منتقد رو مقید میکنه که پاسخشون رو -که نمیدونم تصادفاً همزمان شده یا رسماً پاسخ نقد من هست- توی وبلاگم قرار بدم تا دوستان مطالعه کنن.

پست توضیحات آقای مهدی گنجی

پ.ن 1: مراتب سپاسگزاریم رو نسبت به "احساس مسئولیت و پاسخگویی" مهدی گنجی ابراز میکنم!

پ.ن 2: کامنتهای این پست رو میبندم ، توی پست قبلی که هم از وبلاگ و هم محتواش تشکر کردم و تنها یه انتقاد وارد کردم دوستان لطف کردن بهم توهین کردن! حوصله ندارم دوباره توهین بشنوم!

پ.ن 3: آدم حق نداره به عنوان یه "روانشناس" از یه "همکار" (فارغ از اختلاف سطحی که موجوده) انتقاد کنه! حتی اگه خود "همکار" مشکلی نداشته باشه یه نفر سومی حتماً مشکل داره!

پ.ن 4: پیرو "پ.ن 3" میخوام بگم که چرا یه متخصص حق داره از یه متخصص دیگه انتقاد کنه! و این مسئله در تمام دنیا مرسومه ، کتک کاری های علمی "فروم" و "اسکینر" ، "اسکینر" و "چامسکی" ، "برونر" و "پیاژه" و مکتب "ویگوتسکی" با کل دنیا!!! چیزی بوده در نابود کردن همدیگه!!! غیر معتقدین به این موضوع میتونن روی خودشون کار کنن!

  • هولدن کالفیلد

نقل این حرفا نیست که یارو یه گوش تازه واسه وراجی هاش پیدا کرده باشه...

نه...

اما وقتی حرف از حال میشه، یه نفس عمیق می کشی...یه پلک طولانی می زنی...همه ی بغضاتو به سمت روده ی بزرگت راهنمایی می کنی...کلی هم زور می زنی که کنج لباتو با کلی التماس یه ذره بکشی بالا و بگی: خوووووبم...

اینو که می گی یخ میکنی...درست مثه...مثه همین چالش جدیدی که مد شده...انگار روو سرت...

کاشکی آدما موقع دیدن هم دیگه فقط به هم سلام می کردن...کاشکی حتی سلام هم نمی کردن...کاشکی درد نبود اصن...

آره...خودمم از این همه (به قول سینمایی ها) سیاه نمایی ها که توو کلماتم داره وول می خوره خسته شدم...من نه آدم نا امیدی ام نه آدم غمگینی...ولی وقتی هر روز صبح از خواب که بیدار می شی، همه ی تلاشتو می کنی یه روز خوشحال داشته باشی ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

شایدم به قول حافظ: غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل- شاید که چو وا بینی، خیر تو در این باشد

بالاخره یه روزی هم اونجوری که ما می خوایم میچرخه...

پ.ن: قرار نبود این متن اینقدر افسرده باشه، ولی وقتی توو وبلاگ یه روانشناس داری یه چیزی می نویسی، یه اختلال روانی خفیف، از یه جاییش میزنه بیرون دیگه خب...

اینجا رو دوست دارم، دلم می خواد بازم باشم اینجا، البته اگه شما بخواید...

 

عزت زیاد

شهاب

  • هولدن کالفیلد