Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

یه روز که از سر کار برگشتم خونه ، دیدم همسایه ی جدید طبقه ی بالا توی خونه است! گفتم جانم؟ گفت: زَن! چاااااااااایییییییی چی شُد!!!؟؟؟ تکرار کردم: آقای همسایه عرض کردم جانم؟ گفت اینجا برای منم هست!!! من که تعجب کرده بودم گفتم آقا شما طبقه ی بالا رو خریدید! اینجا خونه ی منه! گفت نه اینجا سرزمین آبا اجدادیمه برای منم هست! با عصبانیت زدم بیرون و رفتم پیش مدیر ساختمون و حاج آقای طبقه پایین ، جفتشون گفتن حق داره دیگه مال اونم هست! زنگ زدم 110 اومد اونا هم ازش حمایت کردن! داشتم شاخ در میاوردم که چطور ممکنه از یه صبح تا بعد از ظهر نصف خونه ام رو از دست داده باشم!

وقتی رای دیوان عدالت اومد دیگه مجبور بودم بپذیرم که نصف خونه رو با آقای همسایه بالایی شریک باشم! یه موقع فکر نکنید طرف "آدم" بودها! نه! خیلی بد دهن و خشن و تهاجمی بود! خیلی هم رفت و آمد میکردن! یه روز اومدم دیدم خطوط مرزی خونه دستکاری شُده! اعتراض کردم و شنیدم که "اینجا سرزمین آبا اجدادی منه ، دوست دارم" دوباره رفتم به همه اعتراض کردم و باز هم همه گفتن حق با آقای همسایه بالاییه! چند وقت دیگه مرزها باز هم به نفع آقای همسایه بالایی تکون خورد ، و من باز به شکل عبث و قانونمندانه ای سعی داشتم حقم رو بگیرم!

یه دفعه که دیدم الان نهایتاً و خونه پُرش یه اتاق از کل خونه برام مونده ، رفتم زدم زیر گوش آقای همسایه بالایی که "هوی مرتیکه! مگه قرار نشُد نصف خونه ی من برای تو باشه؟ دیگه این بازیا چیه؟" که چشمتون روز بد نبینه ... یهو از در و دیوار آدم بود که حمله کردن بهم و ... آخ!!! بقیه اش رو نمیگم ، دردم میگیره آخه!

دیگه همه چی رو شُده بود ، من توی خونه ی خودم زندانی بودم ، حق نداشتم از در برم بیرون یا خریدی کنم یا با همسایه های دیگه ارتباط داشته باشم ، خطوط مرزی خونه هر روز منو محدود تر میکردن ، روزی یکی دو بار یه بطری آب پرتاب میکردن بهم با یه کم خوراکی که نَمیرم ، بعد که سیر میشُدم مثل مور و ملخ از راه دور با چاقو و سلاحهای سرد و بعضاً گرم بهم حمله میکردن! منم اگه قندونی چیزی داشتم پرتاب میکردم بهشون ، گاهی ممکن بود ناکارشون کنه ، یه بار مدیر ساختمون اومد توی مرزهای من!!! ازم به خاطر رفتار خشنم با آقای همسایه بالایی شکایت کرد!

الان یه باریکه ای دارم ، سه متر در نیم متر تهِ اتاق خوابم ، سنگر بندی کردمش که از جونم محافظت کنم ، حمله ها شدیدتر شُده، همه ی خانواده ها و همسایه ها هم سرگرم جام جهانی و لیگ جهانی هستن و حواسشون به من نیست ، آقای همسایه و نیروهاش توی اتاق خواب هستن و دیگه تک به تک یا دسته جمعی حمله میکنن، فکر میکنم آخرای مقاومتم باشه... نوار هولدنیه به زودی توسط دشمن فتح میشه...

تویی که اینو میخونی به آیندگان بگو یه نواری بود ، نوار هولدنیه ... که یه نفر نمیخواست از حقش به زور بگذره ، بگو!

 

 

پ.ن: اسرائیل عزیزم میدونم حیا نداری ، وجدان نداری ، شعور نداری ، منطق نداری ولی ... نه بابا هیچی نداری! چی بگم بهت! انقدر ادامه بده تا خسته بشی ، ولی حواست باشه در همیشه روی یه پاشنه نمیچرخه! حواست خوب باشه!

  • هولدن کالفیلد

من اصلاً نمیفهمم چرا یه آدم الان باید از قهرمانی آلمان خوشحال شُده باشه؟ هر چقدر آلمانی ، هر چقدر هوادار... من نمیفهمم امشب چرا باید برای فیلیپ لام خوشحال کننده باشه؟ یا برای نویر و شواین اشتایگر؟ واقعاً درک نمیکنید اتفاقی که پیش اومد رو؟ امشب همه چی خراب شُد! همه چی رو از دست دادید...

دوران پدر من ، دوران پدران ما پُر از اتفاق بود ، تحول و انقلاب و جنگ و تغییر... پُر از برگهای تاریخ که بتونی باهاشون خاطره سازی و خاطره بازی کنی. اونها چمدونی از تاریخ رو با خوشون همه جا میبرن ، اونها تاریخ رو دیدن. دوران ما در عوض اتفاق خاصی نداشته ، نه اتفاقات خوبش تاریخی شده و نه اتفاقات بدش. هیچی نداریم که بخوایم بعداً به فرزندانمون تحویل بدیم ، هیچی تا امشب...

امشب میشُد جلوی اسم بزرگترین بازیکن تاریخ نوشت "لیونل مسی" ، دیگه می شُد با خیال راحت این عنوان رو به پسرک داد و لذت بُرد ، میشُد سالهای بعد ورق خوردن تاریخ رو برای بچه هاتون تعریف کنین ، میشد بگین که "پسرم ، وقتی مسی داشت جام رو بالا میبرد ، من و مامانت با هم بازی رو میدیدم" میتونستین به دخترتون بگین "نبین این بازیکنهای الانو ، من بازی مسی رو میدیدم ، همونی که یه تنو ایران رو بُرد و تیمشم قهرمان کرد" ، میتونستید بگید "بچه های خوبم ، من ورق خوردن تاریخ رو دیدم" اما نشد ... تاریخ ورق نخورد، باز هم نخورد...

امشب آلمانها نگذاشتن ما تاریخ رو با چشمامون ببینیم ، پسرک موند توی دروازه ی تاریخ... میگن چرا لیو گریه نکرد ، اون نگاه از صد تا گریه بدتر بود ، لیو داشت خودش رو توی دروازه ی ابدیت میدید ، دید که نشُد که بشه... میدید که تاریخ نه برای اون ، نه برای هیچ کس دیگه ورق نخورد. راست میگن آلمانها احساس ندارن ، قریحه هم ندارن حتی! گند زَدَن توی تاریخ ، جشن هم میگیرن! آلمانها همیشه خرابش میکنن ، همیشه...

حالا واقعاً دلیلی داره خوشحال باشید؟

  • هولدن کالفیلد

فوتبال توی دور حذفی 120 دقیقه است! این یعنی من دیگه شور قضیه رو در آوردم! رفتم داخل دفتر استادم ، خندید و گفت "کااااااااالفیلد! (خنثی) ، کجایی میخوام نمره ها رو بذارم؟" منم خندیدم گفتم "استاد کارم بد وقته نشد پروژه رو زودتر بیارم!" و مثل اسب دروغ میگفتم! همه ی هفته رو (حتی ماه گذشته رو) فوتبال میدیدم و استراحت میکردم!

این پروژه ی پاراگراف بالا رو آماده داشتم ، فقط باید پاکنویس میکردمش (دست نویس میخواستن خانوم دکتر) و تازه ساعت 5.5 امروز صبح (15/4/93) اقدام کردن به نوشتن ، تا خود 12:30 ظهر یه کله 60 صفحه نوشتم ، دستم شکست تا آماده شُد!

پیرو پاراگرافِین!!! بالان!!! امتحانات ما 4 تیر تموم شُد ، 8 تیر آخرین امتحانات دانشگاه بود و یک هفته هم بعد امتحانات برای تحویل پروژه های این واحد درسی وقت داشتیم ، دقیقاً همین امروز! حالا فهمیدید چرا فوتبال توی دور حذفی 120 دقیقه است؟

یه امتحانی بود ، امتحان اولم ، من خیلی کول و با نمک کتاب X رو براش مرور کردم و رفتم سر جلسه ، اونجا فهمیدم از این کتاب اصلاً سوال نمیادخنثی ولی در عین شهامت نشستم و امتحان دادم، پیروی بند احمقانه ی "حذف دو درس" در دانشگاه آزاد میتونستم نرم سر جلسه و برم کلاً درس رو حذف کنم! ولی دل شیر داشتم!

من ازوناش نیستم حاجی! هر چی نمره ام بشه میگم! الانم میخوام کارنامه ام رو بهتون نشون بدم! شرط میبندم نصفتون تا حالا کارنامه ی یه تحصیلات تکمیلی ای رو از نزدیک ندیدید!خنده

کارنامه

شیرین ترین نمره ام همون دوازده اون بالاس! همونیه که سرش ریسک کردم و پاس شُد یا به عبارت بهتر استاد پاسش کرد! آخ جون!نیشخند معدلم هم 16.70 شده ، نمیخواد چرتکه بندازین ، همش هم دو واحدیه!

سوال آخر همین امتحان "بازپروری" رو اینجوری جواب دادم:

"من حتی جواب غلط این سوال رو هم نمیدونم چی بنویسم خانوم دکتر!"

فکر کنم همین جواب درست بودخنده

 

پ.ن: میخوام ببینم کیا جرات دارن کارنامه هاشونو رو کنن! یه موقع فکر نکنین با الانور و مادام و گل گیسو و توکا و مادام و خوشحال و حتی اون ویرگول (پیناکل) سابقاً متحد!!! و بقیه ام ها! نه نه اصلاً!خنثی

  • هولدن کالفیلد

 

دلاوران

و

نابغه

 

 

 

پ.ن (بی ربط نوشت): امروز فهمیدم خیلی از چیزی که فکر میکنم "حال به هم زن" تر هستم! خوب بود. یعنی بینش خوبی بود!

  • هولدن کالفیلد

فقط اومدم محتوای این پُست رو تصحیح کنم!

 ...

هیس ... صدای فیفا میاد!

یعنی واقعاً گاز گرفتن کیه لینی توسط سوارز اخراج نداشت؟

بعد درگیری مارکیزیو اخراج مستقیم داشت؟

بلاتر ، خسته نباشی!

  • هولدن کالفیلد