Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

از معدود شصت و هفتی هایی بودم که با "آتاری" بازی کردم و این الان از افتخارات منه. ولی حرف از افتخارات صد من یه غاز بنده نیست... راستش میدونی؟ اصلاً نمیدونم از کجا شروع کنم! از عصر ، یه سره خاطره است که جلوی چشممه... وقتی قارچ خور بازی میکردیم و من یه احمق بودم توی این بازی ، تو بازی میکردی ، قصه رو تعریف میکردی ، برنده میشدی و من خوشحال میشدم. یادته اون اطلس آقاجون رو؟ اصلاً مگه میشه یادت نباشه ، پنج الی هشت فروند بچه ی قد و نیم قد رو میخ خودش میکرد، میدونی چرا؟ چون تو از توی اون یه کُپه نقشه و پرچم بی خاصیت پنجاه تا بازی خیلی جذاب در میاوردی. پرواز و تجارت رو یادته؟ اون بازی فکری باحاله... همه ی حالش به این بود که ما قوانین تو رو بازی میکردیم، اینو وقتی فهمیدم که یکی دو سال بعدش بچه محلم همون بازی رو خرید و قوانین مسخره ی بازی زد توی ذوقم ، آره! بازی تو قشنگ تر بود! یادته بازی فوتبال طراحی کرده بودی؟ اینو من خوب یادمه چون بازی رو بسط و توسعه داده بودم و باهاش حال میکردم... آخ که برای من جغله ، برای مای جغله "ده سرخپوست کوچولو" میخوندی ، و همه ی سوالهای رسماً ابلهانه ی من رو جواب میدادی. سِگا رو از ما خریدی ، یعنی اون سِگای من بود ، تا آخر هم برای من موند، چون من و تو با هم بازی میکردیم ، هر جا که بودیم ، هر جا میرفتیم ، این عادت از اونجا موند بینمون که توی هر مهمونی ای دنبال هم بگردیم ، مگه نه؟ شبهایی که "شهریار" میموندیم و هِرهِر و کِرکِرمون مُخ همه رو میاورد پایین ، یادته؟ داستانهای پورحیدری و ممد نوازی رو یادته؟ "بکهام بدم خدمتتون" رو یادته؟ یادته داستانهای مزخرفی که از "ویه ری" "به به تو" "رونالدو لوییز نازاریو دالیما" "والنسیا" "بارسلونا" میساختیم؟ بزرگتر که شدیم یاد گرفتیم با هم فیلم ببینیم ، یاد گرفتیم با هم از اره خوشمون بیاد و با هم بشینیم توی اتاق اداش رو در بیاریم و قهقهه بزنیم ، یاد گرفتیم با هم بخندیم ، یاد گرفتیم با هم بشینیم پای سیستم کامپیوتر تو و پِس بازی کنیم ، یاد گرفتیم با هم "مرتضی" رو مسخره کنیم ، مرتضی رو! مرتضی الان مهندس این مملکته ها! تو سرباز شدی ... رفتی ، من به عشق تو ، برای تو شعر میگفتم! برات جام جهانی رو شعر میکردم ، اسمشو میذاشتم "مثنوی World Cup نامه" فقط چون تو جام جهانی ندیدی ، برات دری وری از سربازی تو مینوشتم ، اشکمون از شدت خنده در میومد ، نگو یادت نیست... همه ی اینها گذشت ، من دانشجو شدم ، و تو روی جدیدتو نشون دادی ، حمایت کردی ، من رو ، خواهرمو ، از 1000 تومن شارژ بگیر تا پولهایی که ریختی و صداش رو در نیاوردی ، هیچوقت به روم نیاوردی بهت N تومن بدهکارم ، هیچوقت حرفش هم نزدی ، من هیچوقت ، هیچوقت هیچ کدوم رو جبران نکردم ، تو کارهایی کردی که بابام برام نکرد، تو پدری کردی...

امروز اومدی یه سری جزوی بگیری که کار درسیم رو برام انجام بدی ، وقتی گفتی "به نیت ویه ری این رو بهت هدیه ی تولد دادن!!!" هنگ کردم ، حتی نگفتی "محمد من دارم بهت هدیه میدم!" آخه دیگه فروتنی و به فکر بودن تا کجا ، این همه بزرگی رو از کجا آوردی؟ تو احمقانه ترین ، ابلهانه ترین ، تاریخی ترین و بزرگترین غافلگیری تولدم رو بهم دادی ، 320هزار تومن پول به نیت ویه ری، به نیت شماره ی 32...

و من از اون موقع دارم خاطره ورق میزنم ، قسم به همین بغضی که توی گلومه ، مرد باید به بزرگی تو باشه ، مرد باید تو باشی ، مرد تویی ، مهدی!!!

پ.ن: میدونم ترتیب اتفاقها رعایت نشده ، میدونم در هَمه! ما درهَم بزرگ شدیم! هوم؟

  • هولدن کالفیلد

البته به این شکل!!!

 

حالا اینجا ممکنه سوال بشه براتون این چی میتونه باشه یعنی این موقع شب؟ خُب من براتون قضیه رو بازتر میکنم!

 

بله! فیلمهای جنگی عمو ابراهیمنیشخند طبق نوشته های روی جعبه ، علاوه بر 13 تا فیلم و سه تا مستند (کلا 14 حلقه) 14 حلقه دی وی دی شامل صحبت با کارگردان و عوامل ، پشت صحنه ، موسیقی متن و آلبوم عکس با سه زبون زیرنویس به صورت یک حلقه جداگانه برای هر عنوان هم موجوده!نیشخند این رو امروز (همون دیروز ، چهارشنبه) به مناسبت روز مرد هدیه گرفتم! عاشقشم! در حدی که هنوز دلم نمیاد پلاستیک روی باکس سِت رو بکنم ، با اینکه که دارم دیوونه میشم دخل همشو بیارم! اممم ... الان دلتون میتونه به اندازه کافی بسوزه!خنده

برای کامل کردن دلسوزیتون یه عکس دو تایی هم از باکس سِت و کیفش میذارم!

 

پ.ن 1: دلم میخواست آهنگ بذارم ، ولی دارم دانلود میکنم نمیشه قطعش کنم برم تو سایتهای موسیقی ، بیخیال این بار!

پ.ن 2: "شانزدهم هَپ وُرث ، 1924" نوشته سلینجر بالاخره توسط نشر نیلا هم با ترجمه رحیم قاسمیان منتشر شد و همه رو از شر ترجمه ی "علی شیعه علی" خلاص کرد! یه دوست خیلی عزیزی برام از نمایشگاه کتاب خریدش و بهم هدیه داد! من از همین تریبون از ایشون هم - به علاوه هدیه دهنده مجموعه فوق - تشکر میکنم!

پ.ن 3: اگر از دیدن هدایا و یا خریدهای خیلی خوب دیگران احساس بدی به شما دست میده ، تا اطلاع ثانوی لطفاً این وبلاگ رو نخونیدخنثی این پُست تنها یک فتح باب بود برای سلسله ای از هدایا و خریدهای کاملاً عقل از سر پَرون ، هفته ی بعد از این پُست ها زیاد داریم!خندهنیشخند نیشت هم ببند بینیم بابا!!!خنثی  آهان آفرین ، حالا شُد!

  • هولدن کالفیلد

میشه وقتی دارین پُست مینویسید جای sms یا پیام ننویسید اس؟ میشه جای زنگ یا تماس ننویسید ز؟ میشه جای "که" و "به" ننویسید ک و ب؟ اصلاً امکانش هست افعال ساختگی مثل "میزنگم" و "میحرفم" رو استعمال نکنید؟ آخه مومنین و مومنات! امروز هَپی ام یعنی چی؟ منم دیروز خیلی سَد بود که برام اصلا آنیوژولی نبود!!!

این دکمه های کیبورد نقش قلم رو داره ، این وبلاگهاتون نقش کاغذ ، اینها حرمت داره ، نوشتن حرمت داره! حالا اینها هیچی ، بی سوادی رو به رخ همه نمیکشن که!! حالا هزاری هم دلایل محاوره نویسی بیار! بی سواد بی سواده ، فکر کن شفیعی کدکنی اینجوری محاوره بنویسه مثلاً!!!

رعایت مسائل نوشتاری - مثل ارائه ی بلیت - نشانه ی شخصیت شماست.

 

پ.ن: بشنویم این رو از Atoma گروه سوئدی که دو عضو ایرانی داره:

Atoma - Saturn & I

  • هولدن کالفیلد

با یه وبلاگ راکد ، بی موضوع ، بدون بازدید و در حال ریزش بازدید کننده باید چی کار کرد؟

  • هولدن کالفیلد

فقط اگه یه مو بخواد از سرت...

می میرم!!!

  • هولدن کالفیلد

 

تیتو ویلانووا مربی سابق بارسا ، در سن 45 سالگی بر اثر بیماری سرطان در گذشت...

اینجا را نگاه کنید... مبارزه شکست خورد...

 

 

 

 

 

  • هولدن کالفیلد

از وقتی بیدار میشم تا وقتی برسم خونه توی سرم پَُر از متنه و شوق برای نوشتن و وقتی میرسم خونه دیگه هیچی ندارم...

دلیل اول و دوم و سومش اینه که دلم برات تنگ شده!

  • هولدن کالفیلد