Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
  • ۹۶/۰۳/۱۸
    45
نویسندگان

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

کارگر شماره ی پنج: آقا رضا بیا شما این رو از من بگیر (یک عدد آی پاد) که این دستم نباشه!

رضا: خُب بگذارش یه گوشه! فردا صاحبش میاد میگیره!

کارگر شماره پنج: نه آقا رضا! ببین شما! همه بچه های اینجا خوبَن ، یعنی خدا وکیلی من از خودم بدی دیدم از بچه ها ندیدم ، ولی میدونی آقا رضا؟! ما پنج تا کارگر مختلفیم، خدایی نکرده چیزی بشه چیزی گم بشه! میدونی چی میگم دیگه؟ همه گُلن به جان دو تا بچّم ولی میدونی دیگه آقا رضا؟ ما پنج تا کارگر مختلفیم اگه چیزی گم بشه ، ولی خدایی بچه ها اینجا خیلی خوبن...

من: آره دیگه رضا! پس بگو اون شبها که دخل کم میاد چی میشه؟! ما پنج تا کارگر مختلفیم!

خنثی

پ.ن: سرآهنگ هستم، این بار جای لینک ، پیشنهاد میکنم!نیشخند بُعد یازدهم ، اثر جدید حافظ ناظری ، که البته به شکل سر و دُم بریده ای توی ایران منتشر شُده (اصل اثر حاوی چهار فصله ، و بُعد یازدهم دو فصل از اونه) ولی به شدت توصیه میشه! آلبوم در سطح جهان با نام Rumi Symphony Project: Untold و توسط Sony Music منتشر شده و الان در چارت موسیقی کلاسیک و سنتی آمریکای شمالی اوله! اصلاً ببین یه وضعی یعنی! خلاصه گوش کنید! از من سنتی نگوش!!! به شما نصیحت! کلی نو آوری داره ، تازه همشون هم گِرَمی بُردن! روی هم 38 تا!

  • هولدن کالفیلد

این پُست برای من و به من نوشته شده! هیچی ... فقط خواستم چشمتون در بیاد!!! در اومد؟خنثی

پ.ن 1: سرآهنگ هستم! اینقدر تو این کافه ی استکباری برامون آهنگهای شلوغ میگذارن اصلاً آرامشمون رو گرفتن! نمیذارن دو زار موسیقی خوب گوش بدیم حتی! بعد من هی میشینم آهنگهای قدیمی آرشیوم رو گوش میدم ، نمیتونم با ابعاد نهفته ی دنیای موسیقی به خوبی آشناتون کنم! بگذریم ... در این لحظه قصد دارم عزیزان بالای 25 سال رو در انبوه خاطرات غرق کنمنیشخند آهنگ قارچ خور!

Koji Kondo - Super Mario Bros

پ.ن 2: و بارسا باز هم باخت...

پ.ن 3: درس هم نمیخونم! کلی پروژه و مقاله ی حیاتی هست که مونده! خدا به خیر بگذرونه خودش ایشالا ، چون من برنامه ای ندارم در این باب!

پ.ن 4: باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

اونهایی که هم "هابیت" رو خوندن و هم "ارباب حلقه ها" رو ، به درستی معتقدن که ارباب حلقه ها به شدت از هابیت جذابتر و گیرا تره. خُب هابیت در اصل رمان نوجوانان بوده و ارباب حلقه ها نه ، و همین یک دلیل خود دنیایی از دلایل رو از پی آورده!

پس ما اینجا با یک اثر درخور طرفیم به نام ارباب حلقه ها... من نمیدونم بقیه چه احساسی دارن ، اما برای من "سیلماریلیون" در برابر "ارباب حلقه ها" ، نسبت "ارباب حلقه ها" رو داره به "هابیت"! داستانی که سیلماریلیون تعریف میکنه ، خارق العاده است ، نابودگره ، کوبنده است! روایتگر دوران هاییه که ختم میشه به ما ، به ما انسانها ، انگار نه انگار که ما با داستان طرفیم ، سیلماریلیون تاریخه! از آفرینش زمین تا به بعد! روایاتی از آفرینش نژادهای مختلف ، از به وجود آمدن کوهها و دریاها ، از چگونگی ساخته شدن خورشید و ماه ، از چرایی گِرد بودن زمین ، از جنگهای خونین و تاریخ ساز ، از خویشاوند کُشی... روایاتی از نبرد ، عشق ، زندگی ، مرگ ، آدمها ، الف ها ، دورف ها ، روایاتی از شیطان ، و از فرشتگان ، و از خُدا!

ارباب حلقه ها رو باید خوند ، من این رو به همه توصیه میکنم ، ولی اگر اونها رو خوندین و سیلماریلیون رو نخوندین ، بدانید و آگاه باشید که هیچی نخوندید! همین بس که بدونید کل وقایع ارباب حلقه ها توی این کتاب در تنها 15 صفحه روایت میشه!

اگر فکر میکنید آدمها از الف ها ضعیف ترن ، یا اینکه الف ها همیشه خوبن ، یا اگه فکر میکنید سائورون انتهای پلیدیه ، یا حتی اگه فکر میکنید خورشید همیشه از شرق طلوع میکرده بهتون توصیه میکنم سیلماریلیون رو از دست ندید! با یه کتاب تاریخ طرفید ، فراتر از یک رمان فانتزی!

سیلماریلیون - جی. آر. آر. تالکین

 

--------------------

هولدن خوانی 10:

چه اشک های بی حد و حصر که نخواهید ریخت؛ و والار والینور را از شما محصور میدارند، و در به روتان میبندند، چنان که حتی طنین گریه و زاری تان از کوه ها نگذرد. خشم والار از غرب تا اقصای شرق دامن گیر خاندان فئانور خواهد بود، و نیز دامن گیر جمله کسانی که از پی او میروند. سوگندشان آنان را پیش خواهد راند، و باز امیدشان را بر باد خواهد داد، و تا ابد همان گنجینه ای را که سوگند به تعقیبش خورده اند، از چنگشان در خواهد ربود؛ هر چه را که به خیر می آغازند، به شر ختم خواهد شُد؛ و روزگارشان با خیانت خویشان به هم، و بیم خیانت سپری خواهد گشت. تا ابد خلع ید خواهند شُد.

سیلماریلیون - جی. آر. آر. تالکین ، ترجمه ی رضا علیزاده - نشر روزنه

--------------------

سرآهنگ هم نداریم!

  • هولدن کالفیلد

زندگی میگذره ، یعنی ذات زندگی در گُذره! هر اتفاقی هر وقتی هر جوری بیفته توی جریان سیال و روون زندگی کمترین تغییری ایجاد نمیشه، خُب این خیلی خوبه! ولی بدی قضیه اینجاست که نوع بَشَر نه میتونه و نه - به اعتقاد من - صحیحه که مثل زندگی حرکت کنه؛ ما آدمها - اگه آدم باشیم - ترمز داریم ... بعضی جاها ، معدودی کَسان ، چندی از اتفاقات ما رو نگه میدارن، اون طعم شیرین و تلخ و شور و ترش و تند و ملس و گَس اتفاقهایی که میفته نگهمون میداره؛ خُب این هم خوبه تا جایی که اون اتفاق ها منفی نباشن! یا حداقل اگه منفی هستن نابود کننده نباشن... میدونی؟ همین نوع بامزه ی بَشر اتفقاً سر همین دسته اتفاقات خیلی ترمز قوی ای داره. میمونه ، محکم میمونه و آه میکِشه و افسوس و حسرت میخوره ، برای گذشته ، گذشته ای که گذشته! برای فرصتی که از دست رفته ، موقعیتی که خراب شُده ، آدمی که دیگه نیست ... آخ! کَسی که دیگه نیست! میدونم ... نگو ، میدونم! کَسی که دیگه نیست معمولاً خود زندگیِ آدم بوده، تنیده در هم بودن ، اصلاً همدیگه بودن! و نبودنش نبودن یه چیز خارجی نیست ، نبودن خودته!

این نوعِ مظلوم بشر ، این انسان حیوونکی! میمونه و نمیشه تکونش داد ، نمیشه آوردش بیرون و گفت فکر نکن ، غُصه نخور ، ناراحت نباش ، اشک نریز ، شاد باش... نمیشه! انسان "خاطره باز"ه و وای از خاطرات! وای از یاد گذشته...

ولی نظر من - اگه مهم باشه - اینه که حیفه آدم بمونه ، حیفه آدم تلف شه ، حیفه گذشته ی هر چند خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تلخ آدم حالِ با ارزششو تباه کنه... حیفه آدم آینده اش از هم بپاشه چون گذشته اش پاشیده... خودم میدونم حرفهام آرمانیه، اصلاً چه اشکالی داره آرمانی فکر کنیم؟ شاید اینجوری یه چیزی عوض شه.

فکر کُن ، غصه بخور ، ناراحت شو ، اشک بریز ، بیخودی و تقلبی هم شاد نباش! ولی نمون ، نمون توی اون روز یا شب لعنتی که تکونت داده ، یادِش رو نگه دار پیش خودت اما ... حرکت کُن!

بهت که گفتم چشمهات وقتی گریه میکنی بی نهایت قشنگ میشن ولی من ترجیح میدم یه جفت چشم معمولی شاد ببینم!

چشمهای قشنگی داری ، بهشون حال خوب هدیه بده!

 

پ.ن 1: به به به به به به! چه خبر از این طرفها؟ یاد ما کردید! اینو گوش کنیم:

Maher Zain - For The Rest Of My Life

  • هولدن کالفیلد