Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

احساس میکُنم پیر و شکسته و بی رمق شُدم! خودم نه ، روحم!

...

یه افسانه ی اسپانیایی هست ، گارا و جونای ، در مورد پرنسس و پرنسی به همین نامها. جونای عاشق گارا بوده ، ایضاً بالعکس! بعد این آقا جونای قصه ی ما بلند میشه میره بتیس که تاج و تخت بابای گارا بوده و خواستگاری میکنه از گارا! اتفاقاً گارا هم پایه بوده و مثل یه جفت کرکس عاشق با هم بر بلندای لاشه های گاومیش ها پرواز و عیش و نوش میکردن! اما در باور قدیمی ها (برای آدمهای اون موقع قدیم) اومده بود که اگه این وصلت سر بگیره کوه آتشفشان سر خیابون فوران میکنه و همه میمیرن. پس میرن بهشون میگن بیاید به قضیه دید ملی داشته باشیدو خودتون بیخیال شید! اونا هم میگن نه! ما همو میخوایم... تصمیم سران شهر این میشه که اینها رو هر جور شده بگیرن و نگذارن به هم برسن و یه روز میفتن دنبال این دو تا. اونها هم به سمت یکی از کوهها فرار میکنن ، و مثل گاو از کوه میرن بالا ، حالا پُشت سرشون نیروهای امنیتی ، جلوشون راه بی انتها... یه جا میرسه که میبینن دیگه جلوتر نمیتونن برن و پشت سرشون مامورها وایسادن و توی بلندگو سبزی فروشی داد میزنن "اینجا محاصره شُده! راه فرار ندارید! اعلا و عُلیا حضرت تسلیم بشید لطفاً!" اصل افسانه از اینجا به بعد شکل میگیره ... گارا و جونای دور و برشون رو نگاه میکنن و یه چوب محکم پیدا میکنن ، جونای دو طرف چوب رو میتراشه و خوب تیز میکنه ، دو سر چوب رو میگذارن روی سینه هاشون و ... هم رو در آغوش میکشن... چوب قلبشون رو میشکافه و گارا و جونای در آغوش هم جون میدن ، در آغوش هم مُردن رو به زندگی بدون هم ترجیح میدن...
از توی ما افسانه که هیچ ، حتی هیچ عاشقانه ی آرام هم در نمیاد... این چیزها افسانه است امّا... دلم لک زده برای افسانه وار بودن!

پ.ن 1: Dark Moor یک گروه پاورمتال اسپانیاییه ، توی آلبوم اخیرشون یک آهنگی دارن به نام Gara & Jonay که واقعاً قشنگه! لازمه بگم در چه موردیه؟

Dark Moor - Gara & Jonay

پ.ن 2: توی شهر بتیس اسپانیا یک پارک ملی هست به نام "گاراجونای" که در دامنه ی کوهی به نام "گاراجونای" تاسیس شُده ، لازمه بگم چرا اسم کوهه این بوده؟

پ.ن 3: تو رو به هر چه میپرستین ، آقا جون عزیزتون آهنگ نذارید روی وبتون ، اینکه من دارم فرضاً متال گوش میدم بعد زیرش شجریان چه چه میکنه به درک! چند تا وب با آهنگ که با هم باز باشه میدونی یعنی چی؟

پ.ن 4: بازی وبلاگی "دلخوشی های این روزها" کماکان ادامه داره! چراغ رو روشن نگه دارید!

  • هولدن کالفیلد

این روزها خوب نیستم ، خوب نیستم که ... واقعاً بده حالم! چیزهایی به سرم میاد و اومده و روزهایی رو میگذرونم که مسلمان نشنود کافر نبیند! توی این روزها یه سری دلخوشی دارم که باعث میشن نفس بکشم... توی پُست قبلی بهشون یه اشاره ی گذرایی کردم! توی ذهنم بود در موردشون یه پُست بنویسم که یهو دلم خواست شما هم بنویسید ... که این روزها دلخوشیهاتون چیه؟ چیه که برای رفع خستگی جسمی و روانی کمکتون میکنه... به هر حال شما هم این روزها سختی هایی رو میکشید متاسفانه! بنویسید که بدونیم!

نکته: منظورم دلخوشیهای این روزهاتونه ، توی این بُرهه ی زمانی!

دعوتیهای من: همه! هر کسی که این رو میخونه! هر کسی که الان دلخوشیهای کوچیکی داره برای کمی نفس کشیدن! از همتون خواهش میکنم توی این بازی شرکت کنید!

و این از دلخوشیهای من توی این روزها...

اولّم... آقای تالکین و بر و بچه هاشون!

این بچه های خوب که میبینید ، دقیقاً خوندنشون مصادف شُده با روزهای خیلی بد من... هابیت رو دو سه روزه تموم کردم و در لحظه ی نگارش این پُست 211 صفحه از جلد اول یعنی "یاران حلقه" رو خوندم! اگه به یاران حلقه دقت کنید میبینید جلد شُده ، اون هم برای اینه که بتونم همه جا ببرمش و بخونمش! کتاب که تموم شُد جلد میره روی مجلد بعدی.

دومُم... لوازم التحریری برای یک کارشناس ارشد!

یه مادری رو فرض کنید ، که رفته با همه ی احساس مادرانگیش برای پسرش که باز دانشجو شُده هدیه خریده و چی گرفته؟ اندازه ی دو سال لوازم التحریر! مگه میشه با دیدنش غصه هات یادت نره؟ شما یه دسته 500 تایی ورق A4 رو که از دبستان آرزوش رو داشتی اگه هدیه بگیری چه حسی بهت دست میده؟

سومندش... یِدِنه نشان کتاب

بدون شرح!

چهارم... و باز هم موزیک!

اسم موزیک پلیر من "زانیار"ه ، "زانیار کمالی" ، همینی که میبینید! و این روزها ، توی مسیر خونه به کافه و برعکس کاملا یار و یاور منه! خوبه که الان هست ، 70 دقیقه موزیک بیشتر خودش یه عالمه احساسه!

همین ها ... شما هم بنویسید! لطفاً!

پ.ن: سرآهنگ هستم ، آلبوم استینگ منتشر شُده ، عمو استینگ که اون اولها توی گروه پُلیس خدایی میکرد ، بعداً هم تکی خدایی کرد ، با این فرق که اونجا فقط راک کار میکردن ، ولی خودش تکی کلی سبک رو امتحان کرد! به مناسبت انتشار آلبوم جدیدش ، یه آهنگ از همون آلبوم رو براتون میگذارم...

Sting - Practical Arrangement

  • هولدن کالفیلد

دل من تنگ می شود گاهی ... با تو یکرنگ می شود گاهی

می زنم بر سر دلم امّا ... عاقبت منگ می شود گاهی

از شراب نگاهت از می تو ... این دلم شَنگ می شود گاهی

دل به دل راه دارد اما حیف ... دل تو سنگ می شود گاهی

دل تو هست و نیست با دل من ... رومی و زنگ می شود گاهی

بی خیال حساب فردا باش ... علم هم لنگ می شود گاهی

عصبانی نشو که معتادم ... عشق هم بنگ می شود گاهی

تک و تنها، همین! فقط امّا ... دل من تنگ می شود گاهی

تنها

 

پ.ن 1: در حالی که برای بار خیلی اُم اعلام میکنم "سرآهنگ هستم" ازتون میخوام که R.I.P Burn Face رو از CocoRosie گوش کنید! CocoRosie یه گروه فرانسویه و متشکل از دو تا خواهر به نامهای "کوکو" و "روزی" هست و تو زیرشاخه ی "سینت پاپ" عموماً کار میکنن ، نکته ی هیجان انگیز این ترانه دکلمه هاییه که به فارسی خونده میشه!

CocoRosie - R.I.P Burn Face

پ.ن 2: این روزها دلخوشی هام کیف و دفترها و لوازم التحریریه که مادرم هدیه ی ارشد بهم داده ، یه دلخوشی دیگه ام مجموعه ارباب حلقه هاست که خوندنشو شروع کردم با کتاب هابیت ، یه دلخوشی هم همیشه داشتم که موسیقی هامه!

پ.ن 3: هارد این "اصغر" بسوزه من میمیرم که! دلخوشیم تموم میشه!

پ.ن 4: باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

1-اونایی که به خرافات و طالع بینی باور دارن میگن خردادی ها از خیلی چیزها دو تا دارن ، حالا من براتون میگم که بعضی از خردادی ها از خیلی چیزها دو تا دارن ، بقیه خردادی ها از خیلی چیزها یکی هم ندارن!

2-آلبوم جدید PLACEBO به نام Loud Like Love الان در دسترسه ، بدک نیست! گوش کنید!

3-شما اگه از بیرون به یه چیزی که صاف سر جاش وایساده نگاه کنید ، فرضتون اینه که آروم سر جاشه ، ولی اگه توی اون چیز در حد بمباران نوترونی تلاطم باشه چی؟

4-بهرام که گور میگرفتی همه عُمر ... دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟ نه خدایی! دیدی؟

5-پنجاه سال دیگه ، نوه های یه مادربزرگی ، از عشق یکی جز بابابزرگ خدابیامرزشون به مادربزرگشون خبردار میشَن ... مثل این فیلم سینمایی ها!

6-حرف دلم رو گفتم ، این رو جواب شنُفتم ... "تو زواری پسر! آخه چقدر نادونی؟ اومدی زیارت یا که چشم چرونی؟"

پ.ن: از آلبوم آخر گروه Blackfield آهنگ Jupiter رو بیشتر میپسندم ، با هم گوش بدیم؟

Blackfield - Jupiter

  • هولدن کالفیلد

سوم دی ماه هزار و سیصد و نود هجری شمسی ... شنبه بود! راهی رو انتخاب کردم که از همون لحظه ی اول میدونستم آخرش هیچی نیست ، شاید حالِ من رو قابل تحمل کُنه ولی آینده رو به نحو زجر دهنده ای غیر قابل تحمل میکُنه. گفتم "تا حال نباشه آینده نیست" روی میانمایگی ریسک کردم و رفتم کافه ، روزی 12 تا 13 ساعت کار توی کافه ، روزی حداقل یه پاکت سیگار توی کافه ، روزی چند تا اعصاب خوردی توی کافه ، روزی خیلی خیلی آدمای واقعاً نفهم و پُر مدعا توی کافه ، روزی یک بار مرگ توی کافه ... روزی همه چی برای هیچی توی کافه... یک ماه ، دو ماه ، سه ماه ... دَه ماه به همین شکل توی کافه! دیگه نتونستم دووم بیارم ، دوم مهر ماه هزار و سیصد و نود و یک هجری شمسی ... رفتم که یک زندگی جدید رو شروع کنم.

زندگی جدید اونجور که برنامه ریخته بودم پیش نمیرفت ، قرار بود بشینم و توی خونه درس بخونم ، از وسط مهر ، وسط مهر گذشت و نخوندم ، وسط آبان بود که با ماهدخت رفتیم کتابخونه ، من میخوندم و اون میخوند و سیگاری که مهمون هم بودیم ، هر دو ساعت یه بار! اواسط آذر بود ، قرار شُد ماهدُخت بره شمال و بیاد من نخوندم. دیگه هیچوقت نخوندم ، دیگه کسی هم خبرم رو نگرفت ، کسی هم نگفت کجایی! هیچکس نپرسید چرا نمیخونی. موندم خونه ... روزی ساعتها اعصاب خورد توی خونه ، روزی کلی بُغض توی خونه ، روزی فکر و فکر و فکر توی خونه ، روزی بی نهایت خیره به یه گوشه توی خونه ، روزی با موزیک زنده بودن توی خونه... هر روز بیشتر قبول کردن تباهی توی خونه...

سیگار رو کنار گذاشته بودم ،بهمن آزمون سراسری و خُرداد آزمون آزاد رو داده بودم و دیگه کارد به استخونم رسیده بود. برگشتم کافه... اول تیر ماه هزار سیصد و نود و دو هجری شمسی ، از سر اجبار! این بار فقط خودم بودم و خودم! با کسی گرم نگرفتم ، با کسی دوست نشدم ، و هیچ مشتری ای رو نشناختم. دیگه فکر هم نمیکردم حتی ... آینده ، شغل ، زندگی ، همسر ، برنامه ها ، پیشرفت ... یه سری کلمه ی آشنا که بیگانه بودن ، اینقدر دور که به هیچکدومشون فکر هم نمیکردم.

نتایج کنکور کارشناسی ارشد آزاد رو که دیدم ، یه لبخند محو زدم ، رفتم توی اتاق ، مادرم رو از خواب بیدار کردم ، گفتم: "کودکان استثنایی تهران مرکز" یه لبخند و بغل و بوسه سهمم بود و خوابید. من هم رفتم توی اتاقم ، خودم به هرکسی که لازم دیدم خبر دادم و نگذاشتم کسی ازم سوال کُنه ، چون دوس نداشتم یه وقت سوالی نشه و من دلخور این قضیه ی احمقانه باشم که "فراموش شُدم".

نوزده شهریور هزار و سیصد و نود و دو هجری شمسی ، ثبت نام تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد. هر چیزی که مُرده بود جون میگیره ، کار ، تحصیل ، آینده ، تدریس ، دفتر مشاوره ، زندگی ... همه چیز کم کم زنده میشه.

به دوستی گفتم "نه از ارشد بودنش خوشحالم و نه از آزاد بودنش ناراحت" ، برنامه های زنده برای آدمی که تا مرز قبول کردن میانمایگیش پیش رفت دردی رو دوا نمیکنه. پایان!

پ.ن1: از گروه آلترناتیو راک Poets of The Fall بشنویم Cradled In Love

Poets Of The Fall - Cradled In Love

پ.ن2: اینکه محتوای وبت پاک بشه و خودت گم و گور بشی خیلی حس بدیه! خودت دوست خوبی باش و بیا!

پ.ن3: لینکهای دوستان رو بروز کردم.

  • هولدن کالفیلد

یه دختربچه ی تنها داره میلَرزه از سرما ... یه عالم فال توی دستش ، میون نور ماشینا

تمام شیشه ها بالا ، کسی اونو نمیبینه ... دیگه طاقت نمیاره ، میره یک گوشه میشینه

از این مردم که رد میشن کسی اینو نمیدونه ... که تا فالا رو نفروشه نمیتونه بره خونه

چقدر بیزاره از بارون ، از این شبای طوفانی ... از این شهر و از این مردم ، خیابونای طولانی

برای آخرین دفعه میاد مابِین ماشینا ... چه صبر و طاقتی داره یه دختربچه تو سرما

صدای تُرمز ماشین ، صدای جیغ یک دختر ... شب بارونی و غمگین ، شبی که شُد شب آخر

"قصه ی دختر بچه و خیابان" از آلبوم "ترافیک" ، اولین آلبوم گروه "ترافیک"

ترافیک

"قصه ی دختربچه و خیابان" بدجور تکونم میده ، هربار که گوشش میدم...

دانلود نکنید! ترافیک رو بخرید! گوش کنید... حتماً!

پ.ن: سرآهنگ میباشم!نیشخند Damien Rice از خواننده های محترم!!! اروپاییه (ایرلند) و بیشتر آلترناتیو راک و آلترناتیو کار میکنه ، بشنویم Volcano رو ازش!

Damien Rice - Volcano

  • هولدن کالفیلد

"سرآهنگ" هستم ، و با یک بیانیه در خدمت شما:

1-ببینید دوستان ، "سرآهنگ" اسم شخصیتیه که براتون آهنگ میذاره. اینکه میگین "سرآهنگات خیلی خوبه" یا "چه سرآهنگای عجیبی" میره روی سنترال نِروِس سیستم بنده! اینهایی که خوبه یا بده اسمش "آهنگ"ـه

2-بنا به درخواست شُماها!!! از این به بعد سبک هر "آهنگ" رو هم در کنار نام گروه و قطعه ذکر میکنم ، به سوالاتتون در مورد هر سبک هم پاسخ داده خواهد شُد!

3-یک قانونی اینجا نانوشته وجود داشت که به زیور طبع می آراییمش ، از هیچ گروهی بیش از یک قطعه معرفی نمیشه! چون حداقل 300-400 تا گروه هست که ارزش یه قطعه رو دارن ، نمیتونم حقشون رو بخورم!

4-به تمهیدی که اندیشیده ام توجه نمایید ، برای تسهیل و راحتی دوستانی که میان اینجا آهنگ دانلود مینمایانند!!! همه ی پیشنهادات سرآهنگ در هیولای درون رو زین پس به صورت مرتب و منظم و به صورت ماهانه طی یک پُست آرشیو میکنیم که ذیل تگ "پیشنهادات سرآهنگ" قابل دسترسیه. اولین مجموعه ی آرشیو مربوط میشه از تاریخ آغاز به کار وبلاگ تا پایان مرداد ماه 92 و چون خیلی آهنگه توی ادامه ی مطلب گنجونده شُده! امیدوارم لذت ببرید. پایان و برید ادامه ی مطلب!!!

  • هولدن کالفیلد