Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

من هر چی هم که بگم ، کسی درک نمیکنه! حالا فکر کن من بگم تو نه تنها از اول یه دونه بودی ، که همین الانش هم یه دونه ای ... فکر کن بگم که تو بهترین نُتی هستی که ساخته شُده ، بهترین موسیقی ای که نواخته شده و من هر روز در اجرای زنده ی تو غرق میشم ، میمیرم و زنده میشم ... تو فکر کن من گُفتم که تو علاوه بر اینکه بهترین نقاش زمینی ، بهترین نقشی هستی که روزگار زده! فکر کُن اومدم و گفتم بهترین عطری هستی که به مشامم خورده... اصلاً چرا این؟ تو فکر کُن من بیام و بگم تو زیباترین مخلوق خدایی... حالا فرض بگیر من اومدم و گفتم بوییدنت ، بوسیدنت ، لمس کردنت و در آغوش گرفتنت شیرینترین لحظه های ممکن تاریخه... بیا فکر کنیم من بگم که چه جواهری هستی! بیا فرض کنیم گفتم که شاد کردنت بزرگترین لذت زندگیمه ، چرا راه دور بریم؟ مثلاً الان بگم که وقتی اشک میریزی عرش خُدا هم میلرزه دل من که سهله!!! فکر کن بگم یه دونه خنده ات رو با دنیا عوض نمیکنم... چشمات رو ببند و تصور کن که من به همه گفتم که تو زندگی مَنی ، فکر کن گفتم که چه قدر عاشقانه دوستت دارم. همه ی اینها رو بذار یه طرف ، تو فکر کن من اینقدر خَر باشم که بودنت رو با کَس دیگه ای تقسیم کنم... فکر کن من اصلاً اومدم داد زدم که ایها الناس ، بیست و نُه مرداد رو باید تعطیل رسمی کرد ، باید اون روز رو جشن گرفت ، اصلا باید سال جدید رو از این تاریخ شروع کنیم و با این تاریخ تموم کنیم! جدی بهش فکر کن ، میبینی! نه نمیشه! اینها رو کی درک میکنه؟ هیچ کَس! ولش کن ، بعضی حرفها اصلاً گفتن نداره...

خواهر من ، عُمرم! عزیزم! تولدت مبارک!

پ.ن 1: سرآهنگ هستم و تولد خواهرمه (سرآهنگه!!!)نیشخند

Apocalyptica - Oh! Holy Night

عمیقاً به اونایی که موسیقی های کلاسیک گوش میدن توصیه میکنم!

پ.ن 2: فکر کُن برات دو تا خصوصی اومده ، میری جواب میدی تو بلاگ مخاطبت ، رفرش که میکنی دیگه بلاگ نباشه!!! ارور 404 بده بگه بلاگ مورد نظر موجود نیست ، تازه بگه میخوای آدرس برای تو!!! واقعاً آدم هنگ میکُنه! پُر از حس بده ... دیشب عینش برام اتفاق افتاد!

پ.ن 3: این که همزمان "آخرین لینک کننده ی آدرس قدیم" و "اولین لینک کننده ی آدرس جدید" یه بلاگر باشی کلی حس هیولا پسندیه!

پ.ن 4: خواهرکم! اگه میخونی دوباره بگم که تولدت مبارک! میخونی؟ تولدت مبارک پس!

  • هولدن کالفیلد

"محمد ، این شوهر داره حواست باشه ها!"

"محمد ، این نامزد داره! از تو مطمئنم ها! اون پسره حساس میشه"

"محمد ، زیاد باهاش حرف نزن! آره اینجوری راحت تریم ... مخصوصاً وقتی نامزدش هست"

"وقتی نیست که اوکیه ، وقتی اون هست رو میگم"

نگاه میکنم به دست "ف" ، دست چپش... حلقه نمیبینم ، دست راستش... انگشتر نداره!

همکار جدید ما اسمش "ف"ـه! دختر خوبیه ، مودبه! قشنگ هم هست. بیست و دو سه سالشه و دوسـت پـسـر داره. همین و نه بیشتر ... از "هولدن بُز انگاری" خوشم نمیاد!

بعدالتحریر: نگارنده ی این سطور "چشم چران" و "باطن ناپاک" نیست! قول شرف!

پ.ن: سرآهنگ هستم و از شما خواهشمندناکم به این موسیقی گوش جان فرا دهید

The Beatles - Let It Be

  • هولدن کالفیلد

اگر دلی شکستید اینقدر مَرد باشید که حداقل تکه هاش رو جمع کنید ، نه اینکه با پا هُلش بدید زیر کابینت...

یک ویژگی ای در آدمیزاد وجود داره که بهش میگن "اغماض" یعنی بعضی وقتها بعضی چیزها رو از بعضی اشخاص نادیده بگیری...

زیاد فَرد اجتماعی ای نباشین ، این یه سم مهلکه که تولید کننده اش برای انداختنش به خلق الله ، با شکل جذابی عرضه اش کرده!

یه سنگینی ای هست توی سینه - گلوله طور - که فشاری رو به بالا داره و به سمت گلو میاد ، اسمش چی بود؟

موسیقی کلاسیک هم عالمی داره ، گاهی امتحانش کنید.

قشنگی زندگی به اینه که زجرت میده ولی به شکل مذبوحانه ای وقتی یه کم ناخوش هستی مثل چی به پاش میفتی که بذاره بمونی تا باز هم زجرت بده...

باقی بقا!

پ.ن: سرآهنگ هستم ، اینو شنیدین؟

The Piano Guys - Begin Again

  • هولدن کالفیلد

همه ی ما بحثهایی را دیده ایم که در آن از این دست واژه ها استفاده شُده: "اون روز که اینو گُفتی..." "اون بار که فلان حرف رو زدی..." و ... سوال اینجاست ، انسان محترمی که آن روز را همانجا بودی و شنیدی و ناراحت شُدی و هیچ نگفتی ، الان بعد از این همه وقت چرا؟ ما عادت کرده ایم به نگفتن و بدتر از آن دیر گفتن و نا به جا گفتن؛ حرفهای نگفته ، از دست نمیرود بلکه تبدیل میشود ، میرود در آن ذهن تکاپوگر مسئله ساز آدمی... ناراحتی ها اگر گفته نشوند ، اگر شنیده نشوند میشوند اصل. اصلها به ذات اصل بودنشان محکمند، تغیر ناپذیرند، غیرقابل نفوذند و تغییر نمیکنند، حتی اگر غلط باشند. دوست شُما ، خانواده ی شما ، همسر شُما ، همکار شُما ... تا وقتی نداند که از او دلخورید ، چه چیزی را عوض کُند؟ بابت چه عذر بخواهد؟ توضیح کدام کار را بدهد؟ از چه دلجویی کند؟ چه توجیهی داشته باشد؟ او نمیداند که ناراحتید، که همین ندانستنش و همین نگفتن شُما یک اشتباه را به یک زخم بزرگ در رابطه ی شما مبدل میکند... بله؟ "خودش باید بفهمد؟" بریزید دور این حرفها را ... حالا که نفهمیده شما حق ندارید رفتار او را قبل از توضیحش ، قبل از اینکه حرفی از آن بزند از طرف او تفسیر کنید. از برداشتهای شخصی خود که "سوگیری منفی" دارند "اصل" نسازید ، ساختن یک رابطه در هر چهار چوبی بسیار سخت است و نگه داشتنش میلیونها بار سخت تر...

حرف بزنید! اگر ناراحتید بگویید ، اگر دلخورید اعلام کنید! همه چیز را توضیح بدهید. یک طرفه به قاضی نروید ... فرد روبروی شما اندازه ی شما - کمی بیشتر یا کمتر - برای این رابطه وقت و انرژی و احساس گذاشته است! بگذارید در سرنوشت رابطه اش سهیم باشد.

ما حق نداریم ... حق اینکه از ناراحتیمان زخم و کینه بسازیم ، بهانه جویی کنیم و جنگ و جدل راه بیندازیم و بعد بیاییم و آن "کینه ی خودساخته" را برای طرف مقابلمان که روحش هم از قضیه خبر ندارد علنی کنیم. حق نداریم...

همه ی ما در هر دو جایگاه بوده ایم ، هم به قاضی رفته ایم و هم برایمان به قاضی رفته اند... پس بیایید "آدم" باشیم... ما حرفهایمان را به هم میزنیم هر چقدر هم که تلخ باشند.

پ.ن: اینو گوش کنید باید خوشتون بیاد

Reamonn - Sometimes

  • هولدن کالفیلد

دلم یه ساز دهنی میخواد ، یه تفنگ با یه کمربند خشاب گلوله ، یه کم خوراک لوبیا و یه اسب ... دوست دارم کابوی باشم! دوست دارم اسمم "هولدن تک تیر" باشه - که یعنی با یه تیر دخل یه نفر رو میارم - و محافظ دلیجان باشم. یه روز عاشق دختر کلانتر میشم و میگیرمش. دستش رو میگیرم میبرمش سر خونه زندگی ،  میشینم توی مزرعه ی کوچیکم با "ربکا" - زنم - و "هولدن جونیور" - پسرم - بازی میکنم. راحت با هم زندگی میکنیم تا اینکه... تا اینکه "بوچ کسیدی" و "ساندنس کید" که از رفیقهای قدیمیم هستن رو از دست یه راهزنی فراری میدم ، اون راهزنه "جیمی جک جو جاب جامپ" - که واج آرایی "ج" داره اسمش - یه روز که من نیستم میاد زن و بچم رو میکُشه. دوست دارم اینجای داستان اول همونطور که باد داره لبه های لباسم رو تکون میده به افق خیره بشم ، بعدش خونه ام رو آتیش بزنم و برم برای انتقام گرفتن! بزنم تو دل دشمن و هشت تاشون رو با هفت تیرم بُکشم - هفت تیر هشت تا گلوله میخوره - بعد "جیمی جک جو جاب جامپ" - که گفتم اسمش واج آرایی "ج" داره - میاد برای دوئل نهایی ، یهو "بوچ کسیدی" و "ساندنس کید" هم از پُشت سرش در میان و هر هر به ریشم میخندن - نیشت رو ببند بوچ کسیدی! من ریش ندارم! - جفتشون رو تا میان جُم بخورن میکُشم و فقط میمونه اون عوضی که زنمو کُشت ... میخوام اینجا اگه ممکن باشه "انیو موریکونه" خدا بیامرز "به خاطر چند دُلار بیشتر" پلی کُنه چون دوئل نهایی بدون آهنگهای موریکونه اصلا وسترن در نمیاد که!!! بعدشم بابای ربکا که کلانتره معلوم نیست از کدوم گوری میاد میگه "هی هولدن! پسر اونو بسپُر به دست قانون" بعد اونم رییس دلیجان که حتماً آویزون پدر خانومم شُده و اومده ، میگه "هی هولدن! به حرف کلانتر گوش بده ، اون پُشت ستاره ی حلبیش قلبی از طلا داره ، گرچه پُشت کله ی گچیش مغزی از کاه داره!!!" بعد من با یه تیر فوری "جیمی جک جو جاب جامپ" رو میکُشم - که از این به بعد واج آرایی نداره ، داشت!!! - بعد برمیگردم با خشم رییس دلیجان رو میکُشم! - طی تحقیقاتم فهمیده بودم با دالتونها همدسته و به این خدابیامرز باج میداده - بعد پدر زنم که نمیدونه جریان چیه به نام قانون یه تیر بهم میزنه و من پخش زمین میشم ... و در حالی که با دهنم دارم سوت آهنگ "به خاطر چند دلار بیشتر" رو میزنم خون بالا میارم که کم کم بمیرم ، بعدشم که چشمام داره بسته میشه و نور خورشید مستقیم به من میخوره ، پدر زنم میاد با همه ی پولها بالای سرم - کثافت خود دستهای پُشت پرده بوده - در حالی که لبخند موذیانه ای داره بهم نگاه میکُنه و منم که مثل گُربه هفت تا جون ندارم بالاخره جان به جان آفرین تسلیم میکُنم!

پ.ن: سرآهنگ در خدمت شماست ، "به خاطر چند دلار بیشتر" از آثار جاویدان انیو موریکونه!

Ennio Morricone - For A Few Dollars More

  • هولدن کالفیلد

ناتور دشت ترجمه ی محمد نجفی (این رو نداشتم و فقط خونده بودم ، ترجمه ی احمد کریمی رو داشتم)

رگتایم (داده بودم به قدیمی ترین دوستم 5سال پیش که بخونه ، مونده بود تا الان! قرار بود هفته ی پیش برام بیاره کار پیش اومد نیاورد)

افسونگران تایتان (رُمانی از وُنه گات)

زندگی در پیش رو (رومن گاری ، که مهسای خدا بیامرز پیشنهاد داده بود)

سه تا هم کتاب هایکو (اینها رو به خواهرم بدهکار بودم)

اینها رو امروز خریدم ... ارزش تقریبی ، شصت و پنج هزار تومان!

زنگ زدم به همون دوستم که رگتایم دستشه و با خنده گفتم الان رگتایم خریدم اونی که دستته برای خودت! بعد که فهمید انقلابم برام 44 تومان کارت به کارت کرد و من براش یه سری فصلنامه ی تخصصی سینما خریدم!

ارزش کل خریدها ، بیش از صد هزار تومان!

امروز از جیبم حدوداً هفتاد تومن کالای فرهنگی خریدم ، حمله ی ناجوانمردانه ای داشتم به خیابون انقلاب و دهنشو کوبیدم به آسفالت! دو تا عنوان قدیمی رو ریفرش (!!!) کردم و دو تا عنوان جدید هم برای خودم خریدم!

یکی از بزرگترین معایب بعد از مدتها حقوق گرفتن اینه که میفهمی چی لازم داشتی!!!

پ.ن: سرآهنگ هستم!نیشخند دیروز با پلیر عزیزم "آقا زانیار کمالی" داشتم به صورت رندوم آهنگ پلی میکردم ، یه قطعه ای از Guns N Roses پخش شُد ، میدونستم کار از اونهاست چون صدای خوانندشون به شدت تابلوئه! ولی مطمئن بودم بار اوله که میشنومش ، نگاه انداختم به پلیر و ... Catcher In The Rye*!!! باورم نمیشُد! اصلا تا یه دقیقه از ذوق و بُهت هنگ بودم! حالا هم این لذت سلینجری-موسیقایی رو با شُما به شراکت میذارم! آخ که چه حالی میده علائق آدم (اینجا ادبیات و موسیقی) در هم تنیده میشن بعد به صورت حادثه کشف میشَن ، اصلا عالیه!

Guns N Roses - Catcher In The Rye

*ناتور دشت ، ترجمه ی فارسی عبارت The Catcher In The Rye است!

  • هولدن کالفیلد

شنیدین که میگن با "تقدیر نمیشه جنگید؟" غلط کرده هر کس که گفته!‌ کی گفته با تقدیر نمیشه جنگید؟ خیلی هم خوب میشه جنگید و باید جنگید! مسئله ی اساسی اما اینه که جلوی تقدیر رو نمیشه گرفت! یعنی شما بیا تا یک میلیون سال دیگه بجنگ ... رفتنی میره ، نشدنی نمیشه ، پیش اومدنی پیش میاد و قس علی هذا!

شنیدین که میگن "ان شاءالله که درست میشه!"؟ این قشنگ معادل درست نمیشه است ، معادل نخواهد شُده ، معادل از دست ما دیگه کاری برنمیاده ، معادل زور نزن الکیه ... اینها که خواست خدا رو خیلی راحت قبول میکنن همونایی هستن که توکل میکنن ، بعد توکلشون میگیره! خوش به حالشون ، خیلی آدمهای رقیق القلبین. همینها هستن که راضین به هر چی در بند اول پیش بیاد.

شنیدین که میگن "از این ستون به اون ستون فرجه؟" ضمن تشکر از آقای "فرج" که بین هر دو تا ستون فرضی در این عالم ایستادن ، سوالم اینه جداً فاصله ی بین ستونها چقدره؟ چند ساله دقیق؟ چرا به اون ستون نمیرسیم؟

شنیدین که میگن "انسان عقل و شعور و اختیار داره و همینه که اونو اشرف مخلوقات کرده"؟ در مورد عقل و شعور چیزی نمیگم چون نداشتنش چیزیه که از روز روشنتره! میمونه اختیار ، ما که به هیچ کدوم از مسائل اساسی و تعیین کننده ی زندگیمون اختیاری نداشتیم ، حالا این که "ممد! دلستر تلخ میخوری یا میوه ی درختان استوایی؟" شد اختیار؟ میشه بگید "مجبوریم" و دست از این بازی به قدمت بشر بردارید؟

این یکی رو نشنیدین ... خودم میگم ، بعضی دردها گفتن نداره ، موسیقی داره! یعنی اگه ازش حرف بزنی هم خرابش میکنی و هم نمیتونی درست بیانش کنی ... برای دردهای نگفتنیتون موسیقی انتخاب کنید ... بهترینهایی که میتونید ، جاودانه کنید دردهاتون رو! روزی به کار میان!

دویست و چهل و نُه گیگابایت! بالغ بر سی و یک هزار قطعه! همه ی دارایی من از موسیقی ... سی و یکی دو  هزار "همراه بالقوه" برای وقتهایی که حتی نفس کشیدن عمل دردناکی به نظر میاد...

کسانی که باید بدونن میدونن ، خوب نیستم! نه که فکر کنید وسط "جنگ جهانی دومم" یا "در حال خودکُشی" یا هرچی ... هیچ کُنش بیرونی خاصی وجود نداره ، دیگه وجود نداره... توی سَرم سنگینه ، از همین الانی که این رو میخونی برو عقب ، تا هر جا که دوست داری ، هر چند روز ، ماه یا سال ... من جنگیدم و جنگیدم و خندیدم و خندیدم و جنگیدم و خندیدم و خندیدم و خندیدم! علی الحساب نه حوصله ی خندیدن دارم و نه جنگیدن. من خوب نیستم...

بعضی ها رو ، چه در فضای وب ، چه در دوستانم ، چه در آشنایان خیلی نگران کردم یا حداقل اینطوری فکر میکنم! دوستان ، آشنایان ، واقعی ها ، مجازی ها! نگران من نباشید ... سالمم ، روی دو تا پای خودم و خدمتتون حضور دارم.

و در نهایت شنیدین که میگن "زخمی که نکشتت ، قویترت میکنه"؟ اما خُب "اگه از زخمی خون زیاد بره میمیره!!!"

ببخشید خلاصه ... دوست داشتم گلایه کُنم! ممنون که خوندید!

پ.ن: سرآهنگ هستم ، یک آهنگی هست که شنیدم "تیتو ویلانوا" سرمربی سابق بارسلونا ، توی اتوبوس تیم برای بازیکنها پخش میکرده به نام Stronger یا What doesnt kill you که چون میخوره به حال و هوای این روزهای من ، دور همی گوشش کنیم! لینکی که براتون گذاشتم حاوی متن ترانه هم هست.

Kelly Clarkson - Stronger

  • هولدن کالفیلد