Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

برای شادی کردن ... نه به یک روحانی ارغوانی 51 درصدی که به یک رضا قوچان نژاد و کِیروش سفید 100 درصدی نیاز داریم!

ممنون پُرتغالی!

پ.ن: دُنبال موسیقی خوبی؟ عمراً! Iran Iran از آرش رو گوش کُنید ، توی آلبوم آفیشیال جام جهانی 2006 بوده فکر کُنم! سرآهنگ بودمنیشخند

Arash - Iran Iran

  • هولدن کالفیلد

آقای پرشین بلاگ (با این کارهات خیلی مَردی)، آفرین که کاملا الکی خراب شُدی ، اصلا هیچی معلوم نبود!!! من هیچ شکی نکردم! گوشهایم مخملین و دراز و نرم است!

فقط خواستم از سرعت رسیدگیتون تشکر کُنم!خنثی

آخرین پُست "هیولای درون" اینه

  • هولدن کالفیلد

Choose! Choose to be here ... Choose me

"Inception"

------------------------------------------------------

هولدن خوانی 3:

بله ارباب، باور کن که زنها فکری به جُز این در سر ندارند. منی که همه جور و همه رنگش را دیده و با ایشان بوده ام بیش از هر کس در این باب تجربه دارم. زن به جز این موضوع فکر دیگری در سر ندارد. از من بشنو که او موجود بیماری است و خیلی زود به گریه می افتد. اگر تو به او نگویی که دوستش داری و خاطرخواه او هستی گریه خواهد کرد. البته ممکن است به تو جواب رد بدهد، ممکن است هیچ از تو خوشش نیاید، و حتی ممکن است از تو متنفر هم بشود؛ این موضوع دیگری است. ولی همه ی مردانی که زن را میبینند باید او را بخواهند. بیچاره زن همین را میخواهد، و بنابراین وظیفه ی مرد است که در شاد کردن دل او بکوشد.

زوربای یونانی - نیکوس کازانتزاکیس ، ترجمه ی محمد قاضی - انتشارات خوارزمی.

------------------------------------------------------

پ.ن1: سرآهنگ و Not Like The Other Girls

The Rasmus - Not Like The Other Girls

پ.ن2(بعداً پ.ن شُد): مشکلات پرشین بلاگ همزمان با اتمام ا/نـ/ـتـ/ـخـ/ـا/بـ/ـا/ت خیلی غیر مترقبه تموم شُد (اوه چه تصادُفی مای گاد!!!) بنابر این بخش نظرات "هیولای درون" باز شُد ، منتظر نظرات شُما جگر گوشه هایمان هستیم!!!نیشخند

  • هولدن کالفیلد

مرا ببخش یار من که رفتم از دیار تو ... مرا ببخش بی وفا که رفتم از کنار تو

به تو که گفته ام شبی ، که آمدم به کوی تو ... تو سبز بودی و منم ، شدم همان بهار تو

منی که مُرده ی تواَم ، تویی که زنده ی منی ... تویی که مست گشته ای منم شدم خُمار تو

تویی که ریشه ریشه ات ، تنیده شُد به پیکرم ... منی که هر شبِ دلم همیشه بی قرار تو

به روح این غزل قسم دلت نماند با دلم ... من عاشق دلت شدم نه عاشق نگار تو

نمیرَوی تو از دلم ولی نمانده راه پَس ... تویی که صید من شُدی منم شُدم شکار تو

در این سُکوت بی کَسی تخلصی نمانده است ... تو رفتی و دعای من همیشه رهسپار تو

"تنها"

پ.ن1: این آهنگ پایین فضاش یه جورایی با این شعر بالا هماهنگه.

Falconer - Portals of Light

پ.ن 2: باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

کتابخانه ام ، عشقم!

و این هم از کتابخانه ی من!!!

برای دیدن عکس سایز بزرگ و کیفیت خفن و پی بُردن به جزییات کلیک کنید!!!

و این هم از کتابخانه ی عزیز هفت قسمتی من که خواستید ببینید ، زیاد محقر نه! و نه اصلا بزرگ! از سمت چپ و ردیف پایین که بیایی ، سه طبقه ی اول کتابهای درسی روانشناسی است ، چند عنوان از بعضی حتی! (روانشناسی عمومی ، آسیب شناسی روانی ، روانشناسی رُشد ، بالینی ، انگیزش و هیجان ، مرضی کودک ، کودکان استثنائی و...) ردیف اولش برای قسمتی از رُمانها و کتابهای داستانی است! سلینجر ها و وانه گات ها و "قدیمی تر ها" آنجا هستند ، حُرمت آب و گل دارند و حرمت کَس بودن روزهای بی کسی ، همین است که حتی "نقطه ی فریب ، دن براون" تو زرد هم آنجاست ، البته قاطی خود جدیدتر هم دارند ، مثل ویرجینا وولفهای نخوانده!!! یا خرمگس (حشره نیست ، کتاب است در این مورد!)

در سمت راست ، کتابخانه ی من "مولتی تَسک" می شود!!! ردیف اول پایین جای کیفهای "سابقا" انبوهم هست ، خوشم نمی آید اتاقم کثیف باشد ، ولی اگر کتاب باشد پرتشان می کُنم یک گوشه و جایشان کتاب میگُذارم ، ردیف وسط برای الباقی کتابهاست ، مقداری از خیلی جدیدها ، و تعدادی از "ناجور قدیمی ها" دو کتاب نیمه خوانده هم هست ، خوشه های خشم که با آن عظمت نصفش را خواندم ، بیلی باتگیت که صد صفحه به پایانش بیخیالش شُدم و در ردیف بالایش ، موزه ی شخصی مرا میبینید! با حضور L و بی جی و و خودم و لئون و جاکلیدی L که از کیف کلیدم آویزان است و یک عدد از ماگهایم و دو تا جا قلمی فعال و غیر فعالم و ... پیشنهاد میکنم اگر کنجکاوید عکس با کیفیت بالا را ببینید!

و در آخر ، دلم برای رگتایم تنگ شُده ، که پنج سال است امانت دست دوستم است!!! و دلم تنگ شُده برای روانشناسی رُشد 2 که امانتی بود که دیگر بر نخواهد گشت...

دعوتی من: فقط و فقط میلاد! (میلاد شُد دو تا)

پ.ن 1: سر آهنگ هستم ، با یک عدد آهنگ Trip-Hop از گروه کره ای Eternal Morninig که بی کلامه شکر خدانیشخند اومدم به نام ... Holden Caulfield ، پس چی!نیشخند

Eternal Morning - Holden Caulfield

پ.ن 2: یه پُستی یه جایی دیدم میگفت گوژِی زندانه به دلیل درگیری با داییش سر انحصار وراثتخنثی یه کم شبیه فیلماست ، ولی خیلی نامردیه اگه راست باشه!

  • هولدن کالفیلد

چه چیزهایی دوست دارم؟ جواب این سوال بسیار سهل و ممتنع مینمایاند! همونقدر که میشه ازش گفت همونقدر هم نمیشه ازش گفت! خُب با الگو قرار دادن پستهای دوستان میریم که داشته باشیم مورد علاقه های من رو!

خوردنی ها:

قورمه سبزی! همین! لوبیا پلو و فسنجون هم بعله! آش رشته هم در کنارش ، دوغ آبعلی و ماء الشعیر تلخ حلال!!! کلا آدم اهل دلی (!) نیستم! قهوه (لته در صدرش ، آمریکانو و اسپرسو در کنارش) و چای! علاقه ی قلبی من و چای به هم و زُلفی که به هم گره زده بودیم اینقدر شدید بود که الگوی مولوی و شمس تبریزی در پاره ای مسائل بودیم حتی! پرتقال و هلو و شلیل و گوجه سبز و چاقاله (چاغاله؟) بادوم توی میوه ها و اینها! هندونه هم قاچ خورده با کثیف کاری حال میده خوردنش! در نهایت آجیل! مخصوصا بادوم درجه یک! در قسمت هله هوله جات ضعیف کار کرده و به همان آلو لواشک بسنده میکنیم ، تخمه آفتابگردون برای شب نشینی خوب و برای فوتبال دیدن عمیقا مضره! و در قسمت بی ربط های خوردنی ها میرسیم به خیار شور و گوجه فرنگی!

قهرمان خوردنی ها: با تشکر از قهوه به دلیل حمایت های بی دریغشان و کناره گیری قورمه سبزی برای میدان دادن به جوانان ، مقام اول با اختلاف زیادی به چای تعلق میگیرد!

موسیقی جات:

گوش دادن به موسیقی ، گوش دادن به موسیقی و گوش دادن به موسیقی! حرف زدن از موسیقی ، معرفی ترکهای خوبی که میشناسم به دیگران ، معرفی ترکهای نایابی که میشناسم به دیگران ، رایت دی وی دی های پر از موسیقی برای دوستام ، کشف گروههایی که جُز من فقط خودشون میشناسنشون ، درگیر شدن با سبکهای جدید موسیقی ، لذت بردن از سولوهای پاورمتال ، غم پست-راک ، خشم دث متال ، "زیارت" عباس قادری!!! بحث جدی در مورد ارکان یک موسیقی خوب یا بد (در عالم آماتوری البته) ذات موسیقی! ادوات موسیقی ، من بنا به دلایلی هیچ گاه فرصت اینو نداشتم که سازی رو یاد بگیرم ، گیتار الکتریک و باس ، ویولون ، پیانو ، درام ، هارمونیکا سازهایین که دوست دارمشون خیلی زیاد!

قهرمان موسیقی جات: کشف گروههای خیلی خیلی گُمنام!

چیز میزهایم:

نسبت به اتاقم حس عشق و نفرت همزمان دارم ، ولی دوسش دارم ، پس اتاقم ، قفسه ی هفت قسمتی کتابهام ، که تو پنج قسمتش کتابه ، تو یه قسمتش لوازم دکوری کوچولوم و یه جاش جای کیفهامه! اصغر لپتاپم و زانیار پلیرم ، سردیس خودم! همیشه به هدفونهام هم حس خوبی داشتم ، تابلوهای نقاشی روی دیوارهای اتاقم که خواهرم کشیده همه رو. تی شرت هام رو هم دوس دارم! و ماگ ها و لیوانهام (مجموعا چهار پنج تا + یه فنجون خیلی کوچیک) همینا!

قهرمان چیز میزهایم: زانیار!

ادبی جات:

آقام سلینجر! داداش گُلم وانه گات! هولدن کافیلد! رمان های ناطور دشت، رگتایم، وقتی نیچه گریست، کوری، سلاخ خانه ی شماره پنج. بچه که بودم (راهنمایی) عاشق ژول ورن بودم! به بقیه عالم ادبیات هم با شور و شوق مینگرم! ولی عشق در این راستا کوره!

قهرمان ادبی جات: مرحوم استاد جروم دیوید سلینجر (ر.ه)

دیگر کتاب آلات:

هزار یک سوال و جواب علمی - یه کتابی بود برای سال اول راهنماییمه (سال 79) ، توش کلی سوال و جواب اطلاعات عمومی بود - کتابهای روانشناسیم همه از دَم! یه کتاب کودک دارم به زبون انگلیسیه ، دوسش دارم! دیکشنریهام! و دفتر شعرم ، دفتر چکنویس شعر و داستانهام هم در همین راستاست!

قهرمان دیگر کتاب آلات: هزار و یک سوال و جواب علمی!

رنگی جات:

این و این و این و این

قهرمان رنگی جات: این

عادتی جات:

قدم زدن زیر بارون هدفون تو گوش (و قدیما سیگار روی لب) ، شب بیداری ، روز هم بیدار بودن باز! بحث (ازون بحثها که بهش میگن آکادمیک) ، گپ زدن با دوستام ، گردش بدون خرج!!! پیدا کردن کافه های دنج و ارزون ، کافه رفتن! مطالعه! موسیقی تو جاش ازش حرف زده شُد!

قهرمان عادتی جات: همشون!!!

دیگر "جات" ممکن:

نوشتن ، خلق ادبی ، دو سه تا دوست واقعیم که خودشون میدونن کیان ، دیدن فوتبالهای اروپایی ، گوش دادن و "خندیدن" به تحلیلهای بعد بازی ، تحلیل کردن بازیها توسط شخص خودم!!! تیم فوتبال بارسلونا ، کیک جشن تولد امسالم! صندلی مظلوم میز تحریرم! دانلود آهنگهای خوب و درجه یک (این به بخش موسیقی ربط نداره واقعاً)، ساختن عبارتها و کلمه های عجیب (نگولینو د لا گوگولیانی ، اله بانو ، رامبیز ، دارکعلی ، مادر پیشه فقط محض مثال) ، بازی با کلمات ، احمق نمایی!!! بوی خاک و بارون، و در نهایت... مُردن.

قهرمان دیگر"جات" ممکن: اون دوستای واقعیم که خودشون میدونن کین!

دعوتیهای من: نگین ، محدثه ، سارا علف لاما بانو ، میلاد ، گوژی (اگه پیدا شُد و خواست) ، عاطفه (دیدی دعوتت کردم)!!!

در نهایت، منو جولیک دعوت کرده بود ، و اون یکی دعوتیش ، علی ، توی این پست علایقش رو نوشته!

------------------------------------------------------------------------------------

هولدن خوانی 2:

ولادیمیر: باید الان خیلی خوشحال هم بودی ، از ته دل ، اگه فقط اینو میدونستی.

استراگون: واسه چی خوشحال باشم؟

ولادیمیر: که برگشتی پیش من دوباره.

استراگون: نظرت اینه؟

ولادیمیر: بگو هستی ، حتی اگه راست نباشه.

استراگون: چی بگم؟

ولادیمیر: بگو، من خوشحالم.

استراگون: من خوشحالم.

ولادیمیر: منم همینطور.

استراگون: منم همینطور.

ولادیمیر: ما خوشحالیم.

استراگون: ما خوشحالیم. [سکوت] خب حالا چه کار کنیم، حالا که خوشحالیم؟

در انتظار گودو - ساموئل بِکِت ، ترجمه ی علی اکبر علیزاد - نشر بیدگُل.

------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: موسیقی این پُست ، از "هیت ترین" ترانه های تاریخه! که به خاطر نزدیکی عجیبی که به موضوع بازی داشت براتون میذارمش، این شما و این از:

Abbas Ghaderi - Ziarat

خداییش دیدم ما هم ، در "یک سال بهار دسته جمعی رفتیم بازی وبلاگی" خنده

  • هولدن کالفیلد

- اینکه مریض بشی ، خوابهای توهمی ببینی ، تو خواب با فُن هومبولت و گاوس بحث کُنی سر اینکه اندازه گیری یه چیزی از چه راهی بهتره ، اینکه بیدار شی جون توی تنت نباشه ، که بگی "من که نخوندم ، اصلا نمیرم آزمون ارشد" اینکه قدم به قدم رو با این احتیاط برداری که کله پا نشی ، اینکه سرت داغ باشه ، درد هم کُنه ، صدات هم در نیاد ، اینکه دلت قهوه بخواد به خاطر حالت نخوری ، اینکه دکتر هم نتونی بری حتی! اینکه توی اتوبوس چهار تا بی شعور با چرندیاتشون روی مُخت باشن، اصلا همین که پلیرت رو با خودت نبردی که توی دانشگاه نپیچوننش، و صدای مردم رو شنیدن عذابت داده! اینکه انقدر بی حوصله ای که قدر بن لادن ریش داری، اینکه این کولر سگ مصب مستقیم به تو میزنه، اینکه به خودت بگی "اصل کاردینال" و "جهنم روانسنجی" چیه؟ این که رییس دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات (که رییس کلش هم هست) بیاد وسط آزمون ، بالای سرت رژه بره و بزنه تو حالت! همه ی اینها توی شیش ساعت همش اتفاق بیفته! خُب اعصاب خورد کُن نیست؟

+ نه! نیست! زندگیتو کُن بابا! سخت نگیر هولدن ، نگیر!

- غُر هم نزنم یعنی؟ خیر سرم دارم درد دل میکنم!

+ تو غِلَط میکنی! جمع کن این لوس بازیا رو بابا...

-پس...

+پس و پیش نداره آدم باش!

-یعنی دقیقا چیکار کُنم؟

+...

-...؟

+...!

-... .

پ.ن1: "سرآهنگ" هستم! اینبار فرانسوی میخوام معرفی کُنمنیشخند

ZAZ - Je Veux

پ.ن2: Je suis malade که به زبان فرانسوی یعنی "من مریضم"گریه گوژِی الان واقعا دیگه مریض شدم ، جون تو تنم نیست!

پ.ن3: جولیک بازی وبلاگی دعوتم کرده ، پست خودش اینه

پ.ن4: همینا!

  • هولدن کالفیلد