Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

این جا قرار بود فقط و فقط یک شعر نوشته بشه ... چیزی که فکر میکنم منم! اینجا قرار نبود حرف مستقیمی از تولد من باشه ، که دوستش هم ندارم ، اما مگه میشه؟ مگه میشه امروز "من" رو گذروند و به "رویا" باور نداشت؟ مگه میشه "رویا" رو دید و غرق در "قدر دانی" نشد ، همینقدر بدونید که بغض دارم ... و این اولین تولدم بوده که واقعا احساس میکنم "مبارکه" ... از چیزی که امروز بر من گذشت به زودی براتون مینویسم ... از همه ی شما حرف میزنم ... الان فقط خواستم بگم قدر دنیای احساستون رو میدونم ... میخوام بگم که اگه رفتید"ادامه ی مطلب" نذارید به حساب قدرنشناسی ، این حسیه که من به خودم داشتم... سرآهنگ هم اونجاست... شما برای یک دنیای من کافی هستید و یک دنیا برای شما خیلی کمه... ممنون.

باقی مطلب "شاد و شنگول" نیست... پیشاپیش بخشایش

  • هولدن کالفیلد

سلام سهیل بابایی ، خوبی؟ بابایی ببخشید! نمیخواستم دست روت بلند کنم ، بابایی ... کار خوبی کردی مامان و بابای جدید پیدا کردی! الان دیگه ازشون خجالت نمیکشی ، بابایی! مامان و بابای جدیدت رو اذیت نکنیا ... حرفشون رو گوش کُن! باهاشون مهربون باشیا. بابایی! دفترنقاشی مامان جدیدت رو پاره نکنیا ... کار بدیه ... مامانی میخواست بیاد ، گفتم نیاد تو ، که با هم مردونه حرف بزنیم! من و تو ، دو تا مَرد! بابایی! اذیت که میشی ، ناراحت که میشی ، گریه نکنی ها! مرد باید مُحکم باشه ... گریه که مال مرد نیست! مرد سرش رو بالا میگیره ... آره ... سرش رو بالا میگیره ... اشک میریزه! مرد گریه نمیکنه که! همیشه سرت بالا باشه بابایی! بابایی ... قدر مامان بابای جدیدت رو بدون ... مامان بابا خیلی خوبَن ، تا هستن نمیدونی ، وقتی میرَن تازه میفهمی چقدر خوبَن! مامان بابا خیلی خوبَن ... خیلی خوب... قدرشونو بدون.

بابایی! مامان میگه بند کفشت رو درست ببند که نمونه زیر پات ، دوستت دارم بابایی...

بعدالتحریر: این تقریباً هر اون چیزیه که از کوبنده ترین سکانس فیلم "حوض نقاشی" یادمه ، از زبون "پدر دچار عقب ماندگی ذهنی" داستان به پسرش...

پ.ن: سر آهنگ The Prophet از Gary Moore رو بهتون پیشنهاد میده ، قطعه ی بی کلامی که میشه با غمش اشک ریخت و ریخت و ریخت...

Gary Moore - The Prophet

  • هولدن کالفیلد

این اواخر فهمیدم...:

این اواخر فهمیدم که یه دختر سوم دبیرستانی هستم و همکلاسی جولیک!مژه در اثنای هضم همین حقیقت بودم که فهمیدم آدم خُشک و جدی و پوکر فیسی هستمخنثی دیگه داشتم با این یکی کنار میومدم که یکی از اون گوشه گفت گیر عجب بی غیرتی افتادیماناراحت من که ربط این مورد آخر رو نمیتونستم به خودم پیدا کنم در حال تفکرمتفکر بودم که یک نفر گفت: فلان شعرت شبیه شعر "داروگ" نیما یوشیج بود ، همون که میگه "گَوَن از نسیم پُرسید"خنده داشتم میخندیدم ، بعد دیدم یهو همینجوری شوخی شوخی  دعوام شُدهعصبانیمیگم چرا به من گفتی جیز!خنثیبعد کتک کاری دوباره با یکی دیگه دعوام شُدعصبانیعصبانیبعد که آروم شُدم گفتم "هوی ممدلی!!! چقدر زود جوش میاری؟" بعد از اندکیخنثیوناراحتودل شکستهشدن یهویی متحول شُدم و شدمقلبونیشخند! این اواخر فهمیدم کسی دوس نداره جلوم حرف مهمی بزنه چون به شکل عجیبی حافظه ی رویدادی* قوی ای دارم، این آخریا فهمیدم خیلی خلاقم ، اونی که بهم اینو گفت میخواست حتما گوشهام رو دراز و مخملی کنه و موفق هم بوداز خود راضیولی من خودم باورش هم کردم!خنده این اواخر یکی رفت بلاگ اون یکی گفت سلام هولدن!خنثی اوه اوه تا یادم نرفته! این اواخر رتبه ی ارشد سراسریم اومد ، اینقدر مفرح بود!قهقهه زیرش هم با کمال پُر رویی زده مُجاز! آخه سازمان سنجش ، به روح اعتقاد داری آیا؟خنده این اواخر یه بار یه مُشت زدم توی در اتاقم ، ترک عمیق خوردخنثی آهان آهان! دیگه خیلی خیلی اخیراً فهمیدم ترجمه ام بر خلاف نظریات قبلیم هیچ هم خوب نیست!خنده این اواخر همینها قابل ذکر بودندی یا رفقا!نیشخند

*حافظه ی رویدادی حافظه ای است که خاطرات و رویدادها در آن نگهداری میشود!

و این بود انشای من!

این اواخر دوستان...:

دو سه روز پیش تولد یه سالگی بلاگ جولیک بود ، تولدت مبارک بلاگ!خنثینیشخند

امروز (24 اردیبهشت) سال تحویل شخصی مهشاد شُل نفس است! سال نوت مبارک!نیشخند

اینجا ، جا داره یادی کُنم خیلی بیخود و بی جهت از نگین ، چون بهترین دوستمه و من دوست دارم الکی ازش یاد کُنم تا چشم حسود بترکهقهقهه

در نهایت برای علی که رفته درس بخونه هم آرزوی موفقیت داریم!نیشخند به عبارتی راک عان مرد!شیطان

این اواخر نوشته اید...:

نفیس یه پُست اجتماعی نوشته آدم دلش به درد میادگریه، عاطفه خیلی گوجه سبز دوست داره ، ما هم نیز!نیشخند مهسا یه پُستی نوشته که چون روش رمز گذاشته و دلش نخواسته ما بخونیم و رمزش هم خیلی ناموسیه و باید بریم بگیم خانوم ، شماره میدی؟ ما نخوندیم ، شما بخونید برامون تعریف کنید!نیشخند جولیک از عشق عجیبش به کیکاووس یاکیده در اینجا حرف زده!خنثیخنده Phil لا مصب یه عمره ننوشته الکی لینک میکنم آخرین پُستشو ، سارا-لاما بانو در تفکر حرفیه که "باگوان" گفته ، گوژی هم داره عکس نوامیس مردم رو جمع میکنه بی شخصیت!خنثی مهشاد شُل نفس هم آخرین پُستش تا این لحظه اینه . بقیه هم خیلی وقته آپ نکردن ، از قلم نیفتادن!

این تلاشی بود در راستای نوشتن پُستی دوستانه و به دور از آلایش و این قر و فر های روشن فکرینیشخند

پ.ن1: سرآهنگ چی؟ هستم!نیشخند ما جدیداً یک گروه خیلی معروف آلمانی را یهو با پیشنهاد علی کشف کردیم ، سبکشون تلفیقی ، New Age ، کلیسایی همراه با مخلوطی از سمفونیک کریسچن راک است (اووووووووووووووف! ژانر تو حلقمنیشخند) به نام Gregorian که توی هر آلبومش حداقل 10 تا از کارهای معروف معاصر رو کاور کردن! ما یکیش را اینجا به شما پیشنهاد میدیم ، The Unforgiven که از Metallica کاور شُده!

Gregorian - The Unforgiven

پ.ن2: باقی بقا ، معمر قذافی به پای همتون فدا!خنثیخنده

  • هولدن کالفیلد

حس خوبه رو میگم ، رفت! همین الان ... دوومش یه ماه بود ، زیر 24 ساعت رفت!

پایان!

  • هولدن کالفیلد

آبی

لایتناهی ، زیبا ... مبهوت کننده و خشمگین ، مهربان و بخشنده ... زندگی بخش و مُهلک. آبی بی کران  ، غرش کُن! غرش کُن! مرا فریاد کُن... داد بزن ... همین جا هستم... بُکشی یا زنده ام کُنی اینجا هستم! میدانم ... آمده ای که زندگیَم ببخشی...

آبی

سبز

دسته دسته نور خورشید را جمع میکُنی ، و من فقط حیرت میکُنم ، دسته دسته زندگی را در خود جمع میکُنی و به ضعیف ترینهای زیر پایت میبخشی ، و من فقط نگاه میکنم ، برگهایت را به سمت زمین سُر داده ای تا زندگی دیگری هم به آنجا ببخشی ، همه ی اطرافت خُشک است و زیر پای تو ... درست در زیر پای تو ... زندگی جریان دارد. زیر پایت را نگاه کَردی وقتی با حسرت از آنجا نگاهت میکردم؟ میدانم! آنجا بودی که زندگیَم ببخشی.

سبز

بهشت

قدم در راهت خواهم گذاشت ، یکه و تنها ، و آن روز در دور دست ها بارانی می آید که آسمان را مه آلود کرده است ، یک روز می آیم ، تنها ... در تو ریشه میکُنم ... تنها و میدانم ... همین جا بهشت من است ، من تنهای تنهای تنها! میفهمم... خوب میفهمم که سالها اینجا منتظرم بودی و اکنون ... زندگیَم بخشیدی!

بهشت

سفید

سفیدم ، سفید سفید که نه! اما سفیدم ، زنگارم را گرفتی و چرکهایم را شُستی و سیاهی هایم را زداییدی...

تا اطلاع ثانوی ... با مقادیر نامشخصی حال خوب در خدمت شما خواهم بود...

پ.ن1: سرآهنگ؟ نُچ! من اومدم!نیشخند دست همتون درد نکنه که اینجوری به یادم بودید ، مهشاد و مهشاد ، سارا خانوم ، میلاد و گوژی ، مهسا و مهی و علی و جولز و نگین! همتون!ماچ

پ.ن2: سرآهنگ هستمنیشخندمن از راک آمریکایی خوشم نمیاد ، علی الخصوص که از گروههای تجاری هم باشه ، ولی حتی تو اونها گاهی کارهای خوبی پیدا میشه ، و در موارد نادری یه Mastrepiece که این هم از همونهاس ، خودتون متن ترانه رو که توی لینک هست بخونید متوجه میشید

Hoobastank - The Reason

پ.ن3: دوباره در خدمتم!نیشخند

  • هولدن کالفیلد

اتاق من ، غار تنهایی من ، عزیز من ، همه چیز من ، جهنم من!!! تَرکَت میگویم با اجازه! جان؟ ناراحتی؟ غُصه نخور دوزخ کوچک! بر خواهم گشت! بر میگردم و باز من و تو و یک هدفون فیلیپس معاشقه خواهیم کرد ... اما فعلا خداحافظ! برایت خیلی سخت است ، تو یک هیولا را هر روز در دل خود داری ، هر روز و هر روز او را تیمار میداری ، نُه ماه شد دیگر نه؟ میخواهم به دنیا بیایم ، میخواهم زندگی کنم ، اجازه که میدهی؟ گرچه زمان به دنیا آمدنم شُده ، کاری نمیتوانی بُکنی! جهنم دوست داشتنی کوچک من که زندگی را از من گرفته ای ، ریز بهشت من که مرا از دوزخ بیرونت در امان میداری ، خداحافظ...

برای تو سخت است ، برای من نه! دوست دارم زندگی کنم و یک فرصت سه روزه دارم ، مراقب خودت باش ، چون دلم برایت تنگ نخواهد شُد محبوب من...

سلام زندگی سه روزه ... در آغوشم بکش شاید از عطر تنت زنده شدم ، برای بعدش خدا بزرگ است.

بعد التحریر: دارم چهارشنبه صبح میرم سفر ، شمال! جمعه شب میام. خیلی خیلی به این سفر نیاز داشتم و این رو اونهایی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن! دعا کنید خوش بگذره بیام براتون تعریف کنم.

پ.ن 1: سرآهنگ هستمنیشخند قطعه ی Flower Mio از گروه پُست-راک گُمنام چینی Summer Fades Away به نظر من یه شاهکار تمام و کماله ، و چون بی کلامه ، جون هولدن دانلود کنید گوش کنید ، تازشم خودم آپلودش کردم:

Summer Fades Away - Flower Mio

پ.ن 2: در نبود من جولیک کماکان به وظیفه خود به عنوان "قائم مقام هیولای درون انترتینمنت لیمیتد" عمل خواهد کرد و پاسخگوی کامنتهای شما خواهد بود.نیشخند

پ.ن 3: "هامون" و "نگین" بزرگترین دلایل پا گرفتن این سفر هستن ، و "مرتضی" بزرگترین کمک رو کرد تا من بتونم به این سفر برم ، از هر سه ی شما ممنونم ، جبران میکنم!

پ.ن 4: نگین ، علی ، جول ، سارا خانوم کاظمی ، مهشاد و مهشاد ، مهسا ، نفیس ، میلاد ، گوژی جون! و همه ی اونایی که الان تو ذهنم نیست اسمتون ، دلم براتون تنگ خواهد شُد اسیدی!گریه

پ.ن 5: پُشت سر مسافر گریه شُگون نداره گریه نکنید جون من!قهقهه

پ.ن 6: پارسال بهار دسته جمعی نشد بریم زیارت ، امسال بهار دسته جمعی با هم میریم سیاحتخنده

پ.ن7: به امید دیدارخنثی

  • هولدن کالفیلد

پیش در آمد: داشتم یه انیمه ای میدیدم امروز ، به نام "کایجی" که اتفاقا بین اسفند 89 تا اردیبهشت 90 توسط خودم ترجمه شُده. یه جور تجدید خاطره ، داستان حول محور یه جوون آس و پاس به نام "ایتو کایجی"ـه که درگیر یه سری قمار سر مرگ و زندگی میشه...

قبل اصل مطلب: ژاپنیها به عنوان عذرخواهی از فرد مقابل ، حرکتی انجام میدن که خیلی شبیه سجده در مسلمونهاست.

اصل مطلب: یه جایی در یک چهارم آخر داستان ، یک شخصیتی به هر دلیلی ، مجبور به انجام یک عمل جنون آمیز میشه ، باید "سجده ی سوزان" انجام بده ... یعنی روی یک سطح فلزی که دمای N درجه ی سانتیگراد داره باید به مدت ده ثانیه سجده بره ، کاری که تا حالا هیچکس خودش نتونسته انجام بده و همه با زور مجبور به انجامش شدن... اما این فرد این کار رو شخصا انجام میده و اون هم نه ده ثانیه بلکه 12.24 ثانیه... به تصویر زیر نگاه کنید:

اون فرد این کار رو خودش انجام میده ، خودش مسئولیت رو میپذیره ، خودش جنون آمیزترین حرکت ممکن رو انجام میده ، خودش راهی رو که شروع کرده و به شکست رسیده میپذیره ... خودش اونقدر بزرگی در خودش میبینه که جهنم رو هم خودش تجربه کنه... جنون آمیزه ، حتی دیدن انیمشن این حرکت هم مو رو به تن آدم سیخ میکُنه

اندکی پس از اصل مطلب: من همزمان که پاهام رو از شدت "استرس" جمع میکردم -با اینکه بار پنجمه انیمه رو کامل میبینم- به اراده ی پولادین ، به بزرگی ، به مناعت ، و به شجاعت این شخصیت -که از قضا مثبت هم نبوده- غبطه میخوردم...

رسماً پس از اصل مطلب: فکر میکنم من ، یا حتی خیلی بیشتر ... ما یه "سجده ی سوزان" به دنیا بدهکاریم ... فکر میکنم بعد این کار ، مثل یه دسته ققنوس ، تازه متولد میشیم.

آخرین نکته در راستای مطلب: شاید این پُست که "علف بانو" ی عزیز نوشته ، "سجده ی سوزان"ی نباشه ، ولی تلاشیه که با عمق وجودم ستایشش میکُنم.

بریم سراغ پ.ن:

پ.ن 1: سرآهنگ هستمنیشخند بیاید تیتراژ پایانی همین انیمه ی کایجی رو گوش بدید ... ژاپنی میگه ، ولی موسیقی خیلی خیلی قوی ای داره ، من واقعا پیشنهاد میکنم:

Hakuryu - Makeinu-tachi no Requiem

پ.ن 2: چند روز پیش یکی از بچه ها که دوران دانشجویی باهاش هم خوابگاه بودم پیام داده که "داداش من پریروز نامزد کردم ، ایشالا نوبت شما" خنثی فقط خواستم اعلام کنم!خنثی

پ.ن 3: [کلا موضوع کان لم یکُن شد و پ.ن حذف گردید]

پ.ن 4: چت باکس ... چیز ببخشید ... کامنت دونی پُست هم فعالهخندهقهقهه

پ.ن 5: مثل اینکه پُست "گویای" چیزی که باید نیست ، یا بچه ها چیز دیگه ای دریافت کردن ، توی کامنتها توضیحات بیشتر هست ، به اونجا مراجعه کنید!

  • هولدن کالفیلد