Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

وقتی خسته ای ، خیلی خسته ای و شاید خیلی خیلی خسته ای ... صدای هدفون تو گوشت میپیچه و تو سعی میکنی فکر نکنی ، و این باعث میشه خیلی بیشتر فکر کنی! این فکرها میان و میرن و تو میمونی و مزه ی گس واقعیت ، این هم شوخی جالبی بوده که من توی طعمها تلخ رو خیلی دوس دارم! گاهی وقتها ... حتی نوشتن هم دردی ازت دوا نمیکنه ، میری سر دفتر شعرت ، مثلا بی هدف ورقش میزنی ... اما هدفدار میری به سمتی که یکی از نوشته های مورد علاقه ات رو بخونی! چیزی رو بخونی که الان حسش رو داری!

"من در غم درخت با برگهای زرد..." نه این نیست ... "برو یک دم رهایم کن مرا در سوز تنهایی" نه خُب این هم نیست ، "زندگی تلخ و نفسگیر به انجام رسید" نه نه نه نه! این هم نیست ؛ "به سکوت غم دل ، تکه سنگی که شکسته است دلم..." آهان! این نیست اما یه کم مونده ، در حد یه بار ورق زدن... خودشه... پیدا شُد:

من از او پُرسیدم ، به چه دل میبندی؟

تو که جز رنگ شب و نیستی و درد مهین

تو که جز مرگ خدا در شب دلگیر غمین

تو که جز فاصله ی بین خود و مرگ و زمین

تو که جز حالت افسون شده ات هیچ نداری به چه دل میبندی؟

من از او پرسیدم که چرا از این راه

که چرا راه تباهی هدفت گشته مُرید

که چرا درد فنا عمق وجودت بدرید

که چرا پای تو از رفتن این ره نبُرید

که چرا مرغ دلت از قفسش زود پرید ، که چرا از این راه؟

من از او پرسیدم ، تو چرا شاد شُدی؟

تو که سرخی به کنار بدنت گشته روان

تو که جاوید شُدی با همه ی مرگ زمان

تو که با رفتن خود داد زدی زنده بمان

تو که مرگت به دل داغ دلم بود نشان ، تو چرا شاد شدی؟

من از او پرسیدم گرچه او هیچ نگفت

گرچه آن خنده ی محوش به لبش بود کنون

گرچه آن جسم نحیفش شده بود غرقه به خون

گر چه روحش ز درون بدنش رفت برون

او همان بود که دل را بسپارد به جنون ، گرچه او هیچ نگفت...

 

بعد یه نگاه بندازی به پای شعرت که نوشته "تنها" و لبخندی بزنی به سردی برفهای کوهستانی که یعنی "میدونستم جبر همیشه جباره"... که خستگی برای تنهاست و لبخند برای بقیه ی دنیا...

من "تنها" هستم و تنها...

 

====================================

MONO با آهنگ The Flames Beyond The Cold Mountain در طول مدت نگارش این پست همدم تنهاییم بود که به همین علت نام این پست رو بر اساس نام قطعه گذاشتم:

The Flames Beyond The Cold Mountain

  • هولدن کالفیلد

این بار آخری ناجوانمردانه بود ، برای منی که توی اتاقم به حبس خودخواسته رفتم ، و بابتش هیچ اعتراضی ندارم ؛ اما بار آخری نه! این ناله های کسیه که فکر میکرد هنوز برات هست ... که اینقدری من و تو ما هستیم که یک قطره به هم اعتماد داشته باشیم ... یک قطره! من؟ من یه دریا بهت اعتماد داشتم ، چی بود توی این سالها که اتفاق بیفته و تو ندونی؟ واقعا چیزی بود؟ خودت رو پیش خودت قاضی کن ... تو نزدیکترین آدم به مرکز دایره ی من بودی ، هیچکس قبل و بعد تو نبود حتی! حتی... و این غمگینه ... خیلی غمگینه بدونی برای پاره ی تنت هیچی نبودی ، مُهلکه... و من واقعا ، جدی جدی ... مُردم.

این رسمش نبود ، نادیده گرفتنم ، بی خبر گذاشتنم ، پنهان کردنت و فرض کودکانه ای که من نمیفهمم ، که من نفهمیدم! همه ی اون حرفام رو به یادت بیار ، همه ی اون شوخیها! به نظرت شبیه کسی نبودم که داره ازت میخواد که بگی قبل از اینکه من بفهمم ، شبیه کسی نبودم که داره عاجزانه ازت التماس میکنه به این دنیای کوچک من که همه چیزمه رحم کنی؟ ... جالبه نه؟ تو چیزی رو حق خودت میدونستی که با ظلم تمام از من دریغ کردی ، و من این ظلمها رو یادم نمیره... حتی اگه پاره ی تنم باشی ، اونم برای همیشه.

ممنون از اینکه تیر خلاص رو تو بودی که زدی ، نه یه غریبه ... مرگ به دست تو شیرین تره...

 

===========

عنوان پست اسم آهنگیه از The Beautified Project feat. Antimatter که لینکش رو براتون میذارم:

The Broken Smile

Did U C that broken smile ... And how still keeps on smiling

Did U C that broken man ... How quiet he was Dying

  • هولدن کالفیلد