Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سلینجر شناسی به زبان ساده» ثبت شده است

اولین بار که فهمیدم مستندی در مورد سلینجر ساخته شده وقتی بود که سایت سلینجر رو پیدا کردم، دنبال سایتی در مورد سلینجر بودم که توی بخش وبگرد بگذارم. هیجانزده شدم و به هر ضرب و زوری مستند رو به دست آوردم...

از اینجا بود که جستجوی من برای پیدا کردن زیرنویس فارسی این مستند شروع شد و هر چی بیشتر میگشتم کمتر پیدا میکردم! بعد از مدتی متوجه شدم که زیرنویس فارسی این اثر موجود نیست...

البته که نا امید نشدم، خودم زیرنویسش کردم! زیرنویس انگلیسی رو پیدا کردم و شروع کردم به ترجمه کردن، این تجربه اولم هم نبود و قبلاً تحت عنوان M(TT)M بالغ بر 150 قسمت انیمه ی ژاپنی رو ترجمه کردم... از اینجا به بعد زیرنویس کردن SALINGER برای من یه دغدغه شخصی بود، یه کاری که باید انجام بدم، ادای دینی به کسی که ادبیات رو برای من تا جای ممکن جدی کرد، ادای دین به نویسنده ای که بهترین قصه ها رو بهم گفت، یا همونطور که به یکی از دوستانم گفتم، ادای دین به تنها بُت زندگی من!

اینجا زمانیه که نزدیک به ده روز تلاش من برای ارائه یه کار خوب به پایان رسیده و من با منابع میدانیم!!! عکس انداختم! امیدوارم خوب شُده باشه...

لینکهای مرتبط رو براتون میگذارم:

لینک IMDB مستند Salinger

لینک زیرنویس در سایت Farsi Subtitle سایت مرجع زیرنویس فارسی

لینک زیرنویس در سایت Subscene مرجع زیرنویس در سطح جهان

نکته: دوستانی که مایل به دانلود مستند هستند در صورت آشنایی با نرم افزار های تورنت از این فایل تورنت استفاده کنند. عزیزانی که واقعاً قصد تماشای این مستند رو دارند و با تورنت آشنا نیستن به بنده بگن تا فایل رو براشون تبدیل کنم (و چون فایل تبدیلی موقته باید حتما قصد دانلود داشته باشین!)

و الان حس میکنم تونستم یه دین رو ادا کنم...

نکاتی چند در مورد زیرنویس فارسی مستند سلینجر:

1-نامها و اسامی: نامها، اسامی مجلات و اماکن مختلف ترجمه نشده است، به عنوان مثال برای The Story Magazine معادل "مجله استوری" استفاده شده است، همچنین سعی بر این بوده که معادل نامها تا حد امکان بر اساس گویش آمریکایی نوشته شود،  به عنوان مثال John Lennon در این مستند به صورت "جان لِنِن" (گویش آمریکایی) نوشته شده و نه "جان لنون" که در میان فارسی زبانان مرسوم است.

2-اسامی داستانها، کتابها و شخصیتهای خلق شده توسط سلینجر: در ترجمه نامها و تلفظهای مربوط به داستانهای سلینجر از نامهای فارسی داستانها در کتابهای "هفته ای یه بار آدمو نمیکشه" ، "نغمه غمگین" ، "ناتور دشت" (هر سه چاپ نشر نیلا) و "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" (نشر ققنوس) استفاده شده. همچنین برای به دست آوردن برخی اطلاعات تاریخی در مورد داستانها از پاورقی های کتاب "دختری که میشناختم" (نشر سبزان) استفاده شده است. و به دلیل غلط بودن عبارت "ناتور دشت" (عبارت درست، ناطور است) از کلمه "ناطور دشت" (معادل انتخابی احمد کریمی) استفاده گردیده.

3-منابع ترجمه: علاوه بر دانش شخصی و نرم افزار بابیلون، برای فهم عبارات و کلمات از دیکشنری آنلاین انگلیسی به فارسی گوگل و دیکشنریهای توصیفی آنلاین Oxford , Cambridge و The Free Dictionary استفاده شده. همچنین برای ترجمه "اصطلاحات عامیانه و مَثل ها" از دو راه جستجوی اینترنتی و بخش اصطلاحات The Free Dictionary استفاده گردیده است.

4-سبک ترجمه: به صورت وفادارانه و محاوره ، با توجه به استفاده های شخص گوینده.

5-درخواست: مسلماً ترجمه انجام شده عاری از اشکال نیست، در صورت تماشای مستند با این زیرنویس و پی بردن به اشتباهات جدی در ترجمه، بنده را در جریان قرار داده تا به رفع ایرادات اثر بپردازم.

 

پ.ن1: وقتی اولین بار شنیدم که دوست سلینجر گفت "جری ..." شگفت زده شدم، نمیدونم چرا اما اصلا فکر نمیکردم کسی در این حد صمیمی صدا بزنه سلینجر رو!

پ.ن2: از دست ندید، دیدن این مستند رو از دست ندید... متوجه میشین فرق سلینجر با "همه ی نویسنده های دیگه در دنیای معاصر" چیه، به خوبی متوجه میشین چرا در بین سالهای 1965 تا 2010 (سال مرگ سلینجر) که جی. دی. سلینجر هیچ داستانی ننوشت (و فقط 45 نوبل ادبی به 45 نویسنده بزرگ اهدا شد) هر سال میگفتن "بزرگترین نویسنده زنده زمین سلینجره! "، از دستش ندید...

  • هولدن کالفیلد

راستش داستان از اونجایی شروع شُد که دختره* موضوع رو بغرنج کرد ، اومد راست راست تو چشای "هولدن"* نگاه کرد گفت اینو ببین! هولدن بدبخت فکرشم نمیکرد اون "این" این باشه. پیچیده بود به خودش که منم اینو میخوام ، اینگاری خود دختره فهمیده باشه زخم نافُرمی زده اومد به هولدن گفت "بیا خُب ، اینو بگیر ... من دوباره میخرمش"! ولی کور خونده بود چون هولدن که خام این بازیا نمیشُد ، یه "نه" مشتی گفت ... هی پسر! من از این مدل نه گفتن هولدن کیفور میشم ، یعنی ملتفتی که چی میگم؟ آره خلاصه!  هولدن بخواد یه کاریو کُنه ، اون کارو حتماً میکُنه! رفت پیش "مِتِئور"* گفت "پسر ، پایه ای بریم اونو بگیریم؟" ... این مِتِئور پسر خیلی با صفاییه ، ادب مَدَب سرش میشه ، اهل شعر و تیاتر و ایناس دیگه! حالا اینا رو بریز دور ... دوتایی پریدن رو موتور و رفتن دنبال اون چیز ناجنس! میدونی؟ هولدن شانس نداره ، از قدیم همینجوری بود ، اگه مثلاً دنبال پِهِن تو دامداری بود ، از اون به بعدش گاوها فضله پَس مینداختن؛ خُب اینم یعنی مغازه اولیه متاع رو نداشت ، باز پریدن تَرک موتور ، فروشنده مغازه بعدی که کلاً تو گلابیا سیر میکَرد، خوشم نمیاد فروشنده ی یه متاع آمار متاعشو درست حسابی نداشته باشه ، هولدنم همینجوریه ها! تازه اونجوری هم هست که کم نمیاره ، بعدش با مِتِئور رفتن سر میدون اِوِنینگز فادِر* اونجا هم یه مغازه ای بود ، اِه! چه جالب! داشت ، هولدن دو تا از اون متاع خرید و کَاَنهُ فاتحای جنگ جهانی دوم از مغازه اومد بیرون ، خیلی باحاله این هولدن ما! میدونی؟ از سَر خوشی خورد زمین و جفتی هِرهِر خندیدن ، بعد برگشتن؛ ولی چشِت روز بد نبینه ، تا اومدن هولدن گفت "گوشیم نیست مِتی!" ... هولدن اینجوریه! گوشیش زیاد نیست! این بار هَم کلاً نیست شُد! ولی میدونی ، هولدن رفت متاعو خرید ، جنسش نا جنس خیلی جنسه! خودش میگه "کار آقامه" ... هولدن میگه "آدم بایستی عاشق آقاش باشه" راست میگه خدایی؛ من میشناسم آقاشو، سلینجره...

* دوست دُختر یکی از مشتری های کافه *من *Meteor یعنی شهاب! اسم دوستمهنیشخند * Evening's Father ترجمه ی رسماً تحت اللفظی ولیعصرخنده

موخره 1: سه داستان تا به حال منتشر نشُده ی جی دی سلینجر (با عنوان اصلی سه داستان) به زبان فارسی ترجمه شُد!*

موخره 2: داستان کوچولوی بالا رو سعی کردم از رو دست آقام سلینجر کُپی کنم ... آقا! ببخش منو! خیلی افتضاح شُده! جون هولدن ببخش! عوضش اون 120 تومن گوشی و ملحقاتش همش برسه به روحت ایشالا! خودت دیدی برای خریدن کتابت از کافه زدم بیرون ، وقتی خریدم و برگشتم گوشیم دیگه نبود! میدونم میبخشیم!

* طرح جلد کتاب رو براتون میذارم دلتون آب شه!

 

داستانهای پس از مرگ

عنوان ترجمه ی فارسی : داستان های پس از مرگ - جروم دیوید سلینجر

Original Title : Three Stories - Jerome David Salinger

 

به عنوان هولدن خوانی شماره ی 9 براتون گزیده ی پُشت کتاب رو میگذارم.

-------------------------------------

هولدن خوانی 9:

او آن شب ساعت هشت و ده دقیقه مُرد.

شاید ثبت همه ی اینها او را از این جا بیرون ببَرد. او با هولدن رفت ایتالیا، و با من آمد فرانسه و بلژیک و لوکزامبورگ و قسمتی از آلمان. من طاقتش را ندارم. او این روزها نباید بماند.

داستانهای پس از مرگ - جروم دیوید سلینجر ، ترجمه ی بابک تبرایی - نشر زاوش

-------------------------------------

پ.ن: اصلاً دلم نمیاد توی این پُست آهنگ بذارم ، این فقط برای آقامه!

  • هولدن کالفیلد

1-برای اینکه همه ی داستانهای سلینجر را داشته باشید:

لازم نیست همه ی عناوین را تهیه کنید ، رمانهای "ناتور دشت" و "فرانی و زویی" ، مجموعه ی داستان کوتاه "نُه داستان (چاپ شُده در ایران با نام دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم)" ، رُمان "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" ، دو مجموعه داستان کوتاه با نامهای "نغمه ی غمگین" و "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه" و دو داستان کوتاه که تک تک چاپ شُده با نامهای "جنگل واژگون" و "شانزدهم هپ وُرث ، 1924" ، با داشتن این کُتب همه ی آنچه سلینجر به زیور قلم آراسته را دارید!!! شخص من دو عنوان دیگر از استاد را دارم ، که فقط به درد مقایسه ی ترجمه ها میخورد!

2-برای اینکه بدانید کدام ترجمه ها را بخوانید:

همیشه کتابهای چاپ شُده ی "نشر نیلا" را ارجح بدانید ، "ناتور دشت" ، "فرنی و زویی" (مدتهاست در بازار موجود نیست) ، "نغمه ی غمگین" ، "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه" و "جنگل واژگون" از کتابهای نشر نیلا هستند! فرانی و زویی توسط دو نشر دیگر چاپ شُده که نسخه ی "نشر مرکز" ترجمه شُده توسط "میلاد زکریا" میلیون ها بار بیشتر توصیه میشوند! انتشارات ققنوس سه ترجمه از سلینجر دارد: "ناطور دشت" ، "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" و "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" که همگی ترجمه های خوب و محترمی هستند ، گرچه "ناتور دشت" نیلا از "ناطور دشت" ققنوس روانتر است. انتشارات سبزان دست به ترجمه ی دوباره ی همه ی آثار سلینجر زده است ، و این جُز به هم زدن جو بازار و خیانت به آثار جی دی داده ی دیگری ندارد ؛ پس از دیدن کتابهای انتشارات سبزان "دختری که میشناختم" ، "یادداشتهای شخصی یک سرباز" ، "فرنی و زویی" و ... در قفسه ها ، آنها را نادیده گرفته و به راه خود ادامه دهید.

3-برای اینکه با مُترجم ها آشنا شوید:

"ناتور دشت" محمد نجفی شاهکار ترجمه است ، "ناطور دشت" احمد کریمی ترجمه ی خوبی دارد ، "فرانی و زویی" میلاد زکریا بسیار خوب است. "نغمه ی غمگین" امیر امجد و بابک تبرایی و همچنین "جنگل واژگون" بابک تبرایی و سحر ساعی کیفیت ترجمه ی بسیار خوبی دارند. امید نیک فرجام که علاوه بر "فرنی و زویی" و "تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار" ، "هفته ای یه بار آدمو نمیکشه" را به همراه لیلا نصیری ها ترجمه کرده در کار خود سنگ تمام گذاشته است! و "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" احمد گلشیری هم ترجمه ی قابل قبولی دارد.

علی شیعه علی مترجم انتشارات سبزان از ارادتمندان جروم دیوید سلینجر است ، من هم از ارادتمندان بارسلونا هستم ولی نمیتوانم جای گواردیولا باشم ، این کاری است که او تصمیم گرفته انجام دهد و ترجمه هایی یک دست از "اُستاد" ارائه دهد ، به زعم خودش موفق و به نظر من کاملاً نا موفق! امیدوارم هیچگاه دست به "ناتور دشت" نبرد که کُلاهمان در هم میرود! البته شما گاهی مجبورید... "شانزدهم هپ وُرث، 1924" با ترجمه ی شیعه علی موجود است و البته ترجمه ی بدکی هم نیست ، ولی این تنها برای جاییست که انتخاب دیگری وجود نداشته باشد... برای روشن شدن موضوع ، ترجمه ی شیعه علی را با ترجمه ی امیر امجد از داستان "قلب یک داستان پاره پاره (ترجمه شده توسط شیعه علی با نام قلب یک داستان تکه پاره)" مقایسه میکنیم:

علی شیعه علی: دو نوع زن اثیری وجود دارد. یکی زن اثیریی که به معنای حقیقی کلمه، زن اثیری است و زن اثیریی که به معنای حقیقی کلمه زن اثیری نیست.او از دسته ی اول بود

امیر امجد:در واقع ما با دو دسته زن عشوه گر سر و کار داریم. زنان عشوه گری که به مفهوم دقیق کلمه عشوه گرند، و زنان عشوه گری که به مفهوم دقیق کلمه عشوه گر نیستند.

4-برای اینکه بدانید به چه ترتیبی بخوانید:

با داستانهای کوتاه شروع کنید ، "نغمه ی غمگین" و "هفته ای یه بار آدمو نمیکُشه". بعد "دلتنگی ها..." را بخوانید. بعد میتوانید داستانهای کوتاه بلندتر را بخوانید "جنگل واژگون" و "شانزدهم هپوُرث ، 1924" بعد رُمان ها را بخوانید ، اول "فرنی و زویی" و بعد "تیرهای سقف..." و آخر سر "ناتور دشت"، اگر عنوانهای منتخب پیشنهاد بخواهید بسته ی سه عنوانی من این است "ناتور دشت ، فرنی و زویی ، دلتنگی ها..."

با هوس خواندن "ناتور دشت" قبل از بقیه کتابها مبارزه کنید ، اجازه دهید آخرین برخوردتان با سلینجر رویایی ترینش باشد.

5-برای اینکه چند نکته ریز را بدانید:

سلینجر چهار اثر چاپ شُده ی رسمی دارد "ناتور دشت ، فرنی و زویی ، تیرهای سقف را بالا بگذارید... و  نُه داستان (دلتنگی ها...)" و دیگر داستانهایش در مجلات ادبی مختلف چاپ شُده اند؛ تنها در ایران همه ی آثار سلینجر به صورت کتاب موجود است!

سلینجر متولد 1919 و متوفی 2010 است ، او آخرین داستانش را که "شانزدهم هپوُرث 1924" بود در سال 1965 در نیویورکر چاپ کرد.

خانواده ی گلس و خانواده ی کالفیلد دو خانواده ی مخلوق سلینجر هستند که در چند اثر وی حضور دارند.

فیلم "پری" داریوش مهرجویی روایتی ضعیف و نابود شُده از "فرانی و زویی" است.

سلینجر چندین دهه ی پایانی عمرش را در خانه ای ویلایی و دور از مردم عادی گذراند.

دعوای قضایی سلینجر با مولف کتاب "سلینجر: یک عُمر نوشتن" (کتاب زندگینامه اش) در نهایت به سود او به اتمام رسید و آن کتاب چاپ نشد ، هرچند سه ماه بعد کتاب "در جستجوی جی دی سلینجر" توسط همان نویسنده به چاپ رسید.

قاتل جان لنون (عضو گروه بیتلز و فعال اجتماعی) بارها اعلام کرد پس از خواندن ناتور دشت کُشتن لنون به او الهام شده است

6-برای اینکه بدانید چه تهیه میکنید:

انتشارات نیلا: نغمه ی غمگین (امیر امجد و بابک تبرایی) هفته ای یه بار آدمو نمیکشه (امید نیک فرجام و لیلا نصیری ها) جنگل واژگون (بابک تبرایی و سحر ساعی) فرنی و زویی (امید نیک فرجام) ناتور دشت (محمد نجفی)

انتشارات ققنوس: تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار (امید نیک فرجام) دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم (احمد گلشیری) ناطور دشت (احمد کریمی)

نشر مرکز: فرانی و زویی (میلاد زکریا)

انتشارات سبزان: یادداشتهای شخصی یک سرباز ، دختری که میشناختم ، شانزدهم هپوُرث 1924 ، فرنی و زویی (همگی از علی شیعه علی)

------------------------------------------------

هولدن خوانی 6:

ناگهان از رختخواب پرید بیرون و شماره ی رابرت وینر را گرفت.

گفت: "بابی؟ کورینَم"

"اشکالی نداره ، خواب نبودم که. ساعت هنوز چهارَم نشده"

"بابی ، این رِی فورد کیه؟"

"کی؟"

"رِی فورد. نویسنده ی اون شعرایی که بهم دادی"

"تو خواب بهشون فکر میکنم. فردا تو دفتر میبینمت"

"بـــــابی ، تو رو خدا. گمونم میشناسمش. شاید بشناسم. یکی رو میشناختم که اسمش رِی فورد بود ، ریموند فورد. واقعاً."

"خوبه. تو دفتر منتظرت میمونم. شب به _"

"بابی بیدار شو. خواهش میکنم. خیلی مهمه. تو هیچی دربارش نمیدونی؟"

"من فقط شرح پشت جلدو خوندم. همه ش همینو_"

کورین گوشی را گذاشت. آن قدر هیجان زده بود که به فکر نگاه کردن به شرح پشت روکش کتال نیفتاده بود. به سرعت به تختش برگشت و چند جمله ی مربوط به ری فورد را خواند.

جنگل واژگون - جروم دیوید سلینجر ، ترجمه ی بابک تبرایی و سحر ساعی - انتشارات نیلا.

------------------------------------------------

پ.ن: سرآهنگ هستم در خدمت شما:

The Police - Roxanne

  • هولدن کالفیلد