Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دور همی وبلاگی» ثبت شده است

1- من حقیقتاً نمیفهمم این اردیبهشت خرداد چی دارن توی خودشون که اینقدر طوفانی و سهمگین هستن؟ من تا یادم میاد این دو ماه به شدت حال بدی داشتم و اتفاقات بد زیادی برام افتاده! این حالی که الان دارم رو پارسال و سال قبل و سال قبلتر و سالهای قبلترش هم همین موقع داشتم!

2- در راستای پست قبل، یعنی میشه گفت در ادامه پست قبل به صورت احتصاصی تر و جنسیتی!!! شانتاژگر توی کانال تلگرام و صفحه اینستاگرامش خیلی تصادفی باعث راه افتادن یه جور نیمچه کمپینی شد به نام "چهارشنبه های دُنگی" در اعتراض به کلیشه های جنسیتی علیه مردان! در حال حاضر حرفی در این مورد ندارم شاید بعداً ازش بنویسم اما واقعاً دلم رو به درد آورد و به شدت من رو یاد خودم انداخت!

3- حاجی! ما با کتونی چینی فوتبال بازی میکردیم، مدرسه و مهمونی میرفتیم، پاشنه اش رو میخوابوندیم دمپاییش میکردم، سوسک کش و حشره کُشمون هم بود! اون وقت تو ما رو از تحریم نایک میترسونی؟ بیا برو بابا!!!

4- منتظر دیدار همه شما عزیزان در راهپیمایی عظیم روز قدس هستم! :| :)) (الکی گفتم ها!!! جیره نخوار ها شاکی نشن، نمیرم من) :))

5- دورهمی میخوایم بذاریم، دورهمیِ واقعا دورهمیِ چیتگر (دودچ) ، به تاریخ 31 خرداد 1397، کیا میان؟ اگه کسی میاد بگین من اعلامیه قطعیش رو بزنم!

  • هولدن کالفیلد

گروهی که جمعه صبح تا عصر  پارک لاله رو روی سرشون گذاشته بودن از دور دورها هم معلوم بود که سالهاست با هم رفیقن! صدای خنده ها، شوخی ها، ریسه رفتن ها، صمیمیت ها، دوستی ها و بغل ها و چه و چه! هدایایی که تک تکِ اون گروه برای فرد متولد جمع برده بودن آنچنان دقیق، هوشمندانه و مسئولانه انتخاب شده بودن که خبر از یک جمع بسیار قدیمی که سالهاست همدیگه رو با ریز جزییات میشناسن میداد و اینرسی ایستایی ای که باعث میشد این جمع در نهایت خستگی از هم جدا نشن عشقی رو فریاد میزد که مدتهای مدیدیه بین اونها ریشه دَوونده!

اما عمده افراد این گروه اون روز جمعه تنها بار دوم یا نهایتا سومی بود که هم رو میدیدن! نه قدمتی، نه عمقی، نه با هم زندگی کردنی! اما حالااونها یک سری دوست خیلی خیلی صمیمی و عالی هستن، که انگار بدون هم چیزی کم دارن، که انگار اصلا قبل هم بر عَبث میپاییدن، جمعی آنچنان زنده، سرحال، دوستانه، مثبت و درگیرکننده که هربار که بخشی از اعضاش نمیتونن در فلان مراسم و دیدار حاضر باشن، بقیه رو به انتقام گرفتن تهدید میکنن!!! جمعی که به معنای دقیق کلمه حاضرن برای هم هر کاری کنن!

جمعه 21اردیبهشت97 جشن تولد بلاگریِ زودهنگام من (دورهمی ورژن 5.0.1 بتا) رو با نصفی از بچه های دورهمی برگزار کردیم، و اونقدری خوش گذشت، و اونقدری بچه ها به من لطف داشتن، و اونقدری بچه ها با هم خوبن، و اینقدری همه به هم دلبسته شدیم که انگار کن بیست ساله با هم رفیقیم! به قول سید طه، وقتی خوب فکری میکنی میبینی خیلی خوش میگذره! عارفه هم خوب میگه، میگه جمع ما مثل مواده، معتادش میشی و هربار که بخشی از این دورهمی ها میشی دوز بیشتری رو نیاز داری! این جمع همون جمعیه که دو روزه به صورت پیگیرانه حال من رو میپرسه، چون بچه ها دیدن که موقع رفتن حالم بد شده بود، و دیشب همین جمع برای سلامتی من (و خوردن حلوام!!!) دعا میکردن :| :))!!! و باید تصدیق کنید که همچین کاری رو فقط رفقای خیلی خیلی قدیمی و صمیمی انجام میدن!

حالا باز بخشی از همین جمع، قراره سه شنبه با هم برن سینما، برن و "آن سوی ابرها"ی مجید مجیدی (دورهمی ورژن 5.0.2 آن سوی ابرها) رو ببینن!!! و بقیه میگن "جمعه برید" یا حتی میگن "این جمعه بدون دورهمی چیکار کنیم"؟

ما یک عالمه دوستهای خیلی خیلی قدیمی هستیم، به شدت حسادت آور و رشک انگیز و غبطه آلود!!! و این قدمت رو مدیون صفای باطنمون هستیم، نه گذر زمان! خدا همه ی شما رو برای من، و همه ی ما رو برای هم نگه داره!

پ.ن: و من عمیقاً احساس افتخار میکنم که هسته ی مرکزی گردآوری این جمع در کنار یکدیگه بودم! منی که از تبریز، گیلان، یزد و بقیه نقاط ایران اسلامی!!! بچه ها رو به تهران آوردم تا با هم آشنا بشیم... و عجب آشنایی ای!!! و بیشتر لذت میبرم وقتی میبینم من مرکز جمع شدن و دوست شدن افرادی بودن که به صورت تک تک و شخصی اگر قرار بود دوست انتخاب کنن اونقدری تفاوت با هم داشتن که انتخاب N+1 همدیگه هم نبودن! و من عملا احساس غرور میکنم که عامل اصلی نابودی کوهی از تفاوت ها و دیده شدن دریای زلال شباهت ها و دوستی ها بودم!

دوستتون دارم، واقعاً! دوستم داشته باشید، لطفاً!

  • هولدن کالفیلد

بعضی روزها، اتفاقات، حس ها و امثالهم اونقدری ویژه هستن که دوست نداری اصلاً ازشون حرف بزنی، اصلاً و ابداً! اما حس میکنم با این حجم محبتی که دوستان به من داشتن اگر اینجا نامشون رو ذکر و ازشون تشکر نکنم بی شعوری محض خودم رو به نمایش عمومی گذاشتم!

دِدونک

ممنون از مینا برای شیرینی هایی که از لنگرود آورد، ممنون از بابای مینا به خاطر مهربونیش! متشکرم از امید ظریفی برای جا کلیدی دو نقطه پی و علی الخصوص سروده شاهکارش! ممنون از نرگس سبز که من رو به میرسلیم، اسمارت بند مورد علاقه ام رسوند! تشکر بسیار ویژه دارم از ماهی خانم، که در نهایت سخاوت و بزرگواری 25 عدد جاسوییچی-دستبند رو برای جمع بافتن و من یه بارسلوناییِ شاخش رو صاحب شدم! ممنون از توکا بابت لیوان ناطورِ دشت، اون هم هدر وبلاگم، ممنون از همین توکا به خاطر دو تا کتاب! ممنون از خورشید و حریر برای کتابی از نویسنده ناشناس! ممنون از زهرای مکرّر، به خاطر منِ اوی امیرخانی، معذرت میخوام ازش که وقتی وارد بحثشون شدم بدون هیچ فرضی از وقایع اطرافم فریاد زدم "من اصلا ایرانی نمیخونم" و وفتی دقایقی بعد هدیه ام رو گرفتم، از خجالت آب شدم! قول میدم این رو بخونم! قول میدم! ممنون از فاطمه زهرا که در نهایت خوش شانسی از یک غرفه هدست بلوتوث بسیار جذاب بُرد و در نهایت سخاوت به صورت غیابی هدیه اش داد به من و ممنون از تمام جمع که گذاشتن با اون پولی که مونده "راهنمای کهکشان..." رو برای خودم بخرم!!! ممنون از همه شما بلاگرها و خواننده های با مرام و مهربون و در هماهنگی ها به شدت رو مخ!!!

+ رفتیم نهار بخریم، فروشنده باورش نمیشد 33 تا غذا و 23 تا نوشابه و 11 تا دوغ میخوایم! شد 408 تومن!

++ رفتیم آیس پک بخریم، وقتی گفتم 33 تا آیس پک میخوام، فروشنده تهدید آمیز گفت "فاکتور میکنما"!!! شد 174 تومن!

+++ تعداد مردهای این دورهمی بالاترین آمار تمام دوران دورهمی ها رو داشت و بسیار جمع خوبی هم بودن!

++++ بدین وسیله به اطلاع میرساند جناب چارلی نویسنده وبلاگ Daily Me توسط هسته مرکزی دورهمی و در انتخاباتی دمکراتیک به عنوان اولین برنده جایزه هغدو (هدیه غایبین دورهمی وبلاگی) انتخاب شده و به ایشان کتابهایی ناقابل امضا شده توسط بلاگرها و خوانندگان حاضر در دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِدوَنَک) تعلق میگیرد! از ایشان تقاضا دارم آدرس دقیق پستی خودشان را به صورت دقیق به اینجانب اعلام نمایند تا در اولین فرصت هدایا برایشان ارسال شود!

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِدوَنک) جمعی بود متشکل از: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - خاله آقا گل (خاق) - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - آزیتا با حضور کوتاه پریسا، ابوالفضل و غمی و همراهی این حقیر یعنی هولدن کالفیلد

  • هولدن کالفیلد

سی و چهار شرکت کننده قطعی به علاوه حضور احتمالی آزیتا رکورد شلوغ ترین دورهمی تاریخ وبلاگ رو شکست! سی پنج نفر...

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِد ونک) میزبان این بلاگرها و خوانندگان خواهد بود: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - احتمالاً آزیتا و هولدن کالفیلد

این پست رو البته برای خودمون نمیذارم، برای شمایی میذارم که نتونستید بیاید! اینجا میتونید حرف بزنید، با هر کسی دوست دارید، اگر پیغامی برای کسی دارید، حرفی دارید، چیزی میخواید بگید! همینجا بگید! اگر حتی دوست دارید با هم حرف بزنید، همین جا بزنید! خلاصه، قول میدم بهتون همه پیغامهاتون رو برای بچه ها بخونم و جاتون رو خالی کنم!

این پست سر تا تهش برای شماییه که افتخار میزبانیتون رو نداشتیم! راحت باشید!

جای همه شما خالی، ایشالا یه روز با شما!

  • هولدن کالفیلد

با عنایت به اینکه دولت تدبیر و امید روی قولش موند، تلگرام رو فیلتر نکرد و این موضوع خطیر رو به برادران قوه قضائیه پاس داد از همه دوستان دورهمی تقاضا میکنم یک پیام کوتاه با ذکر نام به من ارسال کنن و همچنین در پیام‌رسان غیر ایرانی واتساپ حضور به هم برسونن! اگر واتساپ دارید بگید، ندارید هم لطفاً نصب کنید و فعلا اونجا حضور داشته باشید که اطلاعات خصوصی رو از اون طریق با هم به اشتراک بگذاریم.

پ.ن دوستانی که شماره تلفن من رو ندارن، شماره شون رو با پیام خصوصی اطلاع بدن.

باقی بقای همه پیام‌رسان های ایرانی که تا به حال هزار و پانصد میلیارد تومن که نه، ولی پانزده میلیارد تومان تسهیلات توسعه گرفتن!!! (منبع خبر من برای مبلغ ۱۵۰۰ میلیارد چرند بود! اشتباه نوشتم، وزارت ارتباطات مبلغ پانزده میلیارد تومان رو تایید کرد که جناب حسن قاسمی در کامتنها گوشزد کردن)

  • هولدن کالفیلد

بی هیچ حرف پیش

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِد وَنَک) در روز جمعه به تاریخ 14/2/97 برگزار میشود!

 

ددونک

طراحی و اجرای پوستر: چارلی

ساعت برگزاری: 8:30 دقیق، ساعت 8:45 به سمت مسیر حرکت میکنیم!

محل قرار: یکی از ایستگاههای مترو (دقیق نمیگم که لو نره)، ضمنا بنده کسی رو بین راه، یا توی نمایشگاه نمیبینم! همه از هر سمتی میان، باید بیان محل قرار، دورهمی قبلی مشکلات زیادی سر یافتن بقیه از جاهای محتلف داشتیم!

هزینه: مبلغ سی هزار تومان به ازای هر نفر، بیست هزار تومان برای هزینه های غذا و خورد و خوراک و غیره، و ده هزار تومان برای مراسم قرعه کشی کمک هزینه خرید کتاب فقرای دورهمی!*

برنامه ی دورهمی: بعد از رسیدن به اونجا، لَختی میاساییم و با هم حرف میزنیم، بعد دسته دسته میریم تا نهار به نمایشگاه گردی میرسیم و برمیگردیم نهار میخوریم! نهار ساندویچ هست، بعد از اون باز کمی حرف میزنیم و باز میریم به کارهامون میرسیم و عصر بین ساعات 6 الی 8 (واقعا دقیقش معلوم نیست) به سمت شهر برمیگردیم!

شیوه کار: کما فی السابق شما اول اینجا اعلام آمادگی میکنید، به صورت عمومی! بعد میاید بعه صورت خصوصی به من اطلاعات تماس میدید! آی دی تلگرام و شماره تلفن و نام و اینها! از اونجا به بعد رو به صورت آنلاین و شخصی و مشخص پیش میریم!

به روز رسانی: اسامی شرکت کننده ها همین زیر به روز میشه، این پست تا انتهای هفته منتهی به دورهمی پست ثابت میمونه و هر چند روز یک بار به عنوان پست جدید بازنشر میشه!

ّنکات مهم: من در این مدت حساب بانکی مخصوص دورهمی وبلاگی رو شخصا افتتاح کردم که پول هیچکسی اشتباها با پول درآمد شخصی خودم قاطی نشه، تمام مبلغ حساب بانکی با ریز جزییات به اطلاع شرکت کننده ها میرسه و قرونی از این پول مصرف شخصی نمیشه! تمامی تصمیمات اعم از مبلغ لازم برای شرکت در دورهمی، ساعت حرکت، چگونگی غذای ظهر، میزان ریز هزینه ها و... به صورت کاملا دمکراتیک و با رای همه ی اعضای دورهمی سینمارَویِ بلاگرانه گرفته شده و من جز محل قرار، هیچ چیزی رو خودم تعیین نکردم، بنابراین لطفا سر این مسائل با من چونه نزنید!

*: هنوزم هم کسانی که به هر نحوی در تامین بخش یا کل این هزینه ها مشکل دارن به صورت خصوصی با من در میون بذارن، جدا از خودمون که میتونیم کمی کمک کنیم، اون دوست مهربونمون هم قول دادن مبلغ مورد نظرشون رو همینجا هزینه کنن. سری قبل عده ای گفتن این کار من با عزت نفس مغایرت داره و بهتره قرض بدم! حقیقتا من هیچ وقت نمیرم به کسی بگم "بهت پول قرض بدم با من بریم سینما"؟ بلکه میرم میگم "میای بریم سینما مهمون من"؟ و هیچوقت نمیام به شما بگم "بهتون قرض بدم بیاید بریم بیرون گردش"؟ بلکه میگم "رفیق جان الان که دستت خالیه، مهمون ما، میای بریم"؟ من بی پولی زیاد کشیدم و اگر کسی در این بی پولی هام میخواست من رو سر سینما مقروض کنه، یا سر گردش مقروضم کنه، کلا رفاقتم رو باهاش به هم میزدم! اشتباه شما اینجاست، سینما، گردش در نمایشگاه کتاب و غیره ضروریات زندگی هیچکسی نیست! و کسی رو برای تفریح مقروض نمیکنن، کار درست مهمون کردنه! بله من اگر میخواستم سر مسائل مهم زندگیتون بگم "مهمون من" قطعا به شانتون توهین میکردم، اما از اون طرف سر همچین چیزهای آپشنال و غیر ضروری ای اینکه بخوام از طرف خودم یا دیگران پولی قرض بدم، اینه که توهین به شان و انسانیت هست! بنابراین باز تکرار میکنم، کسانی که برای تامین کل یا بخشی از هزینه ها مشکل دارن به من خصوصی اعلام کنن! مهمون ما!

شرکت کننده ها: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - احتمالاً آزیتا و هولدن کالفیلد

  • هولدن کالفیلد

پیش پیش نوشت: ایجاد، هماهنگی، جمع کردن بچه ها و مدیریت و "رهبری" یک دورهمی اصلا کار سختی نیست! یعنی برای من کار سختی نیست! اصلا من از سختی هاش لذت میبرم! قبلا چند بار گفتم که "حس رهبری کردن از بهترین احساساتی هست که میتونم تجربه کنم". البته اشتباه نکنید، من زور نمیزنم خودم رو وارد پوزیشن رهبری کنم، اما کلا از اینکه در حال مدیریت یک جمع، یک واقعه، یک گروه و هرچیزی هستم لذت میبرم! از همون دوران دبیرستان که سرگروه تیم معارف پایه خودم بودم (با یک عنوان اولی، دومی و سومی در سطح استان!) از این کار لذت میبردم، حتی قبل تر و در دوران راهنمایی هم برام لذتبخش بود! بنابراین همه ی اون چیزی که بابت سختی هاش در پست های مختلف از من تشکر کردید اصلا سخت نیست، باشه هم من واقعا ازش لذت میبرم! مخصوصا وقتی توش - مثل دیروز - کاملا موفقم!

پیش نوشت: مدیریت قبل؛ هنگام و بعد یک دور همی بسیار سخته، خیلی سخت! سختیش از اونجایی شروع میشه که با آدمها سر و کار داری! وقتی میدونی و از دور واضحه چه کسانی به این جمع نمیخورن و بهشون هشدار میدی و میان! وقتی اونهمه آدم تک تک میگن "عجله نکن" و میخوان همه چیز رو بندازن لحظه آخر، وقتی برای مسائل جزیی هماهنگی تک تک باهات وارد بحث، جر و بحث میشن، وقتی خوب فکر نمیکنن اگه اونها یک نفرن و تو یک نفر از این سمت من یک نفرم و اونها 21 نفر! وقتی همه رو جمع میکنی و اونهایی که به جمع نمیومدن عملا با بقیه قهر میکنن! وقتی تقریبا هیچکس توی اون جمع همکاری فعالانه ای نداره و همه منتظر تو و تصمیم تو هستن، وقتی بعد از اتخاذ تصمیم همه باهات مخالفت میکنن، وقتی همه با همه ریزه کاری هایی که برای خودشون کوچیکه و روی هم خیلی بزرگ میشه سراغت میان تازه میفهمی دورهمی رو جمع کردن چقدر سخته، چقدر انرژی میگیره و چقدر پیچیده است! اما هنوز هم با همه این پیچیدگی ها، با همه ی این سختی ها که باعث میشه آخر شب دورهمی و توی رختخواب به خودم بگم "من دیگه این کار رو نمیکنم" فردا و بعد از یه استراحت درست، به خودم میگم "نه! به سختی هاش میرزید! بازم میکنم این کارو"! و البته این نباید باعث بشه شما بار بعد همینقدر غیر همکار باشید!!

نوشته: و اما ... دورهمی قرار بود ساعت 13:30 آغاز بشه، اما دو سه نفری زودتر رسیده بودن، گنگ "حجاب برتر" متشکل از "ف.ن، رعنا و نیوشا یعقوبی" جلوی مترو بودن که من رسیدم، حالا اونا در محل درست حضور داشتن و من از در اشتباه بیرون اومده بودم! اما من کشوندمشون مکان غلط! اصرار هم داشتم اینجا درسته، اما فهمیدم اشتباه میکنم! حقیقتا "ف.ن" رو که دیدم اولین چیزی که یادم اومد ملکه یخی سری نارنیا بود! نیوشا رو که میشناختم، رعنا هم قشنگ پتانسیل "مدلینگ حجاب حکومتی" رو داشت! در این حد! سلام علیک کردیم و رفتیم جای درست ایستادیم! بعدش فکر کنم امین اومد، مینا و لیلا و سارا و خلاصه همه اومدن! یک جوری هم همه رو معرفی میکردم که الان قطعا حداقل گنگ حجاب برتر باید حفظ باشن موضوع رو! شونزده نفر دم مترو بودیم، چهار ماشین میشدیم و من یک آقا و سه خانم رو در هر ماشین جاساز کرده به مقصد میفرستادم، به عزیزانی که جلوی کورش بودن سپرده بودم همون جلو هی داد بزنن "به وقت شام" تا بقیه که رسیدن بفهمن اینان! البته که هنوز فائلا نیومده! بالاخره رسید و با یک چرخش 45درجه ی دقیق ما رو پیدا کرد! و ما به عنوان ماشین آخر رفتیم دم کورش! دم کورش اما هیچکس نبود! جل الخالق! نگو رفتن توی سایه ها قایم شدن! بعد زنگ زدم به محتوا! نَیگس! البته به خیلی ها زنگ زدم اما فقط حضرت "فرم همون محتواست" جواب داد، خیلی شنگول رفته بود معلوم نیست کجا؟ دیگه 19 نفر که شدیم رفتیم بالا و به سه نفر باقیمونده گفتم خودشون بیان! والا!!! وارد که میشدیم دیدنی بودیم، کل مجتمع ترسیده بودن! همه از دور ما رو نگاه میکردن، همه نگاهها روی من بود و همهمه ی "اون هولدنه! اون هولدنه!!" در تمام مجتمع شنیده میشد! (نه خالی بستم آخری رو :)) ) خلاصه میخواستیم بریم بالا، بچه ها رو که سری اول فرستادم توی آسانسور نمیدونستن کدوم دکمه رو بزنن و در بسته شد، بعد من در زدم محض خنده اما در کمال ناباوری در آسانسور باز شد!!! خدایا توبه حتی! به هر ضرب و زوری بود رسیدیم روف گاردن و تمام اونجا رو به قلمرو حکومتمون اضافه کردیم!!! اونجا بود که وایسادم، چند بار دست زدم و همه توجهات رو جلب کرده سپس به معرفی ملت به هم پرداختم، این بار به صورت کاملا جدیِ هولدنانه! ارشون عذر خواستم که وبلاگ خیلیشون رو نمیخونم و اعلام کردم "حالا انگار چی هم مینویسید"! در همین حد فاصل زهرا با یک عالمه "گاز معده ی فیلِ خونگی" به نزد ما رسید! یادگار و خانمش هم پارکینگ بودن! یک ربع قبل فیلم رفتیم پایین، کمی اونجا ایستادیم تا یادگار اومد، بعد همه "به افتخار عرووووووووووووووس و دوماااااااااااااد" یه کف مرتب زدیم! بعدش هم رفتیم داخل سینما [نقطه]

"این یک تلویزیون نیست ... این فقط یک اولِد است ... ال جی اولد تی وی!"؛ "هم با هم بشورید، هم جدا جدا، لباسشویی تویین واش ال جی"؛ "مریم امیر جلالی بعد از استفاده از محصولات 5040 تبدیل به جنیفر لارنس شده است! خبر خوش آنکه هم اینک میتوانید به کیوسکهای 5040 در تمامی طبقات مجتمع کورش مراجعه کرده و به صورت رایگان به تست این محصول شگفت انگیز بپردازید و در صورت رضایت، آن را با تخفیف ویژه مشتریان مجتمع کورش خریداری کرده یا عدد 6 را به سامانه پیامکی 30005040 ارسال نمایید"؛ "مامانی دوربین رو نگاه کن، وایسید منم بیام بابایی! هااااااااااار هار هار" "همه بخندید، هارهارهار" "تولد تولد تولدت مبارک و زهرمار" "گوبس! بابایی توله سگ این چه کاریه! هارهارهار" "خفه ام کردید کثافتا آدم باشید، هارهارهار" [دیجی کالا، در سال نو حاجت هیچ استخاره نیست]!!! اینها تبلیغات تجاری قبل فیلمهای مجتمع کورشن، با همین ترتیب! و فائلا و نرگس شاهدن که من واو به واو تبلیغات رو حفظ بودم! و نه حتی حفظ بودم که همزمان اجرا هم میکردم! در مورد به وقت شام که نوشتم و میتونید بخونید! بعد از فیلم بچه ها رو فرستادیم روف گاردن، قبلش با عامر و امین هاشمی و گلبول یه سری نوشیدنی خنک خریدیم چهارتایی و دنگی (با دنگ های به شدت نامتوازن!) و ما هم به اونها پیوستیم، بعد از فیلم و قبل اینکه بریم بالا یادگار و همسرش به همراه دو دوست دیگه ما رو ترک کردن و الان ما 18 نفریم! اون بالا و قبل از اینکه حرفها بره سمت فیلم با امین یه حرفهای سیاسی زدیم، داشتم لیست جمع میکردم چه کسی کدوم پست من رو دوست داره که متاسفانه ناقص موند! میانگین نمره ی بچه ها به فیلم 7.30 بود! و باورتون نمیشه یه کسانی به فیلم دادن 9 و 9.5 که من توقع 5 ازشون داشتم و یه کسانی نمرات 6 به پایین دادن که من منتظر بودم بدن 8! اون پراکندگی نظرات جامعه در مورد فیلم توی جمع ما هم دیده میشد با این تفاوت که ما عین آدم در موردش حرف میزدیم، فحاشی نمیکردیم! خوش میگذشت، و واقعا خوش میگذشت! اینجاها بود که کاربر عریز "..." تشریفشون رو بردن! بعد از این هم موسِم عکاسی رسید، و من نمیگم براتون ازش! چون به شما ربطی نداره، به ما 17 تا ربط داره در واقع! آبروی خودمون هم نمیتونیم ببریم! بتونیم هم، نمیخوایم آبروی خودمونو ببریم!!! آهان راستی! قبل عکس انداختن همه گیر دادن "سهم ما چی میشه از هزینه ها"؟ و من گفتم دیگه هزینه ای وجود نداره، حساب کردیم و همه گیر دادن "معنی نمیده" و من گفتم "چرا معنی میده" و کمابیش بحث شد! آخرش هم مجبور شدن به روشون بیارم که با فونت بولد شده نوشته بودم "هزینه ها رو نقدا بدید ملت" و شما همینجوری بدون اینکه توجهی کنید رفتید نشستید مقصد تا ما بیایم! اینقدر گیر دادن پول بدیم که من گفتم هر کسی هرچقدر دوست داره بده! 112 تومن جمع شد! حالا بحث این بود که چیکارش کنیم؟ گفتم بریم پایین براتون کتاب بخرم همه فحش دادن، گفتم بذاریم دورهمی بعدی موافق مخالفها زیاد بودن! همه میگفتن پولها رو پس بده! بعد من از دونه دونه خرج کننده ها پرسیدم و همه راضی بودن اما این جماعت بیخیال نمیشدن! آخرش هم فریاد برآوردم "شاه راضیه شاه قلی راضی نمیشه" و قضیه رو جمع کردم! قرار شد بذاریم دورهمی بعدی خرجش کنیم اما خدای ایده های خوب، یعنی من!!! ایده ای به ذهنش، یعنی ذهن من رسید! تصمیم گرفتم پول رو به شش قسمت یعنی پنج جایزه اصلی بیست هزار تومنی و یک جایزه جنبی دوازده هزار تومنی تبدیل کنم و بعد با قرعه کشی "شش کمک هزینه خرید کتاب فقرای دورهمی" رو اهدا کنم! هیچکدوم از بچه ها بهشون برنخورد، هیچکس هم نگفت عزت نفسم لکه دار شد، هیچکس هم البته پیشنهاد نداد این پولها رو قرض بدیم! خلاصه اسمها رو نوشتیم و به ترتیب مینا، رعنا، پری، فائلا، رفیق خدماتیِ کورش و سارا خانی قرعه کشیده و به ترتیب اسامی کوالای پیر، امین هاشمی، زهرا یگانه، مینا، نرگس و گلبول سفید به عنوان برنده ها از توی قرعه در اومد! نفر پنجم که قرعه کشید خدماتیِ کورش بود، یه جوون شهرستانیِ خیلی ساده دل که عین ذوق زده ها اومد به تماشای قرعه کشی، فکر کردم اومده جمعمون کنه و گفتم الان میریم، گفت میخوام ببینم و گفتم ببین ببین اما فکر کنم از خجالت من رفت نشست اون دور! برای قرعه کشی پنجم صداش کردم و عین یه کودک خوشحال! دویید سمت ما! با نیش باز قرعه رو کشید و با یه لهجه خوشگلی گفت "نَرگَس کیه"؟ و من خیلی خوشحالم که این کار رو کردم! بعد هفده نفری رفتیم پایین و نشر چشمه رو به گند کشیدیم :)) برای گلبول کتاب "خوبی خدا" رو انتخاب کردم! امین هاشمی "بی لیاقت ترین برنده ی جمع" کتاب "موفقیت کسب و کار و از این اراجیف" خرید که خدایی این کتابه؟ به مینا "دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم" رو پیشنهاد دادم و اون با بقیه پولش یه کتاب جیبی خرید، یعنی پیشنهاد خودم بود، بهش گفتم با بقیه بیست تومن یه کتاب جیبی بخر و به کسی که دوست داری هدیه بده! اونم یه کتاب جیبی با خودم انتخاب کرد و چند دقیقه بعد توی یه پاکت هدیه خیلی خوشگل به شکل جلد روزنامه های قدیمی به خودم هدیه داد! ذات موضوع دلچسب بود که هیچ، نکته سنجی مینا در انتخاب ساک هدیه ی مناسب با کاراکتر من واقعا جای تحسین داشت! دستت درد نکنه بابت کتاب و هدیه! یادم نیست نرگس و کوالا و زهرا چی خریدن البته! و حال هم ندارم الان ازشون بپرسم! بعد هم بیرون نشر چشمه باز هم با ایده پردازی خدای ایده های خوب!!! کتابهای خریده شده توسط جوایز، توسط همه ی حضار دورهمی امضا شدنو متنی به یادگار درونش نوشتن! این مراسم قرعه کشی و کتابنویسی اینقدری مورد استقبال قرار گرفت که احتمالا تبدیل به بخشی ثابت از برنامه های دورهمی با ردیف بودجه ی مشخص خواهد شد!

بعد از این موسم خداحافظی بود، سارا خانی گفت میخوام برم خرید کنم، منم میخواستم باهاش برم اما خریدش اختصاصی بانوان بود، و من البته بازم میخواستم برم، چون مفت باشه، کوفت باشه!!!! فائلا هم اینجا ازمون جدا شد! کوالا هم رفت مهمونی! پایین هم نرگس و زهرا اونورکی رفتن! ما هم ماشین ماشین رفیتم سمت مترو، توی ماشین گوینده رادیو گفت "حسین صفای شاعر خیلی پیشرو و آوانگارده" و در تاییدش از روی ساعت پنج دقیقه در مورد ترانه ی کجایی صحبت کرد که ترانه ای است از "محسن چاوشی" و هیچ ربطی به حسین صفا نداره! توی مترو هم دسته دسته شدیم، مینا با اتوبوس رفت تا خونه شون و ما هم هرکدوم به خطهای مورد نیاز رفتیم، توی مترو هم یه بحث های خانوادگی!!! پیش اومد که بماند! بعدشم رفتیم خونه هامون!

جلوی مترو توحید نشسته بودم و سیگار میکشیدم که گروه تلگرامی دورهمی رو با هجده عضو پایه از 22 عضو ساختم، یکی البته تنظیماتش روی اد نشدن بود، شدیم 17 تا! و بله! ما گروه تلگرامی دورهمی داریم از این به بعد! و اعضای جدید فقط بعد از حضور موفقیت آمیز در یک دوره همی بهش اضافه میشن و لاغیر!!!

دلتون به اندازه کافی سوخت یا کمه؟ پایان!

پ.ن 1: مینا واقعا تاج سر منه! نه فقط چون من رو از 93 میخونه!!! چون واقعا خانوم بسیار خوبی بود، گرچه اینکه از 93 من رو میخونه هم بسیار نکته مهمیه!

پ.ن 2: خیلی ها بودن من رو از 94 میخوندن، اصلا دیدن خواننده قدیمی از دیدن بلاگر موردعلاقه خیلی بهتره! و من این رو عمومی هم اعلام کردم!

پ.ن 3: اینکه یک روزی رو بسازی که اینهمه آدم بهشون خوش بگذره، اینهمه آدم بخندن، نه فقط لباشون که چشماشون و دلهاشون، اینکه شادیت رو با همه تقسیم کنی، حتی با جوونک ساده ی شهرستانی خدماتی و همه بگن تو باعثش بودی و خودتم بدونی اگر تو نبودی، همچین جمعی نبود خیلی حس عجیبیه! حس رضایتش خیلی متفاوته با بخشی از دورهمی بودن! و من خوشحالم که خدا این پیگیری و سماجت رو در موضوعات مورد علاقه ام بهم داد! و خوشحالم که خوشحالتون کردم!

پ.ن 4: به زودی ... دورهمی نمایشگاه کتاب!

پ.ن 5: دورهمیِ این بار جمعی بود متشکل از مینا - حریر - خورشید - امین هاشمی - عامر - نرگس - ... - ف.ن - نیوشا یعقوبی - عارفه - کوالای پیر - رعنا - پری - زهرا یگانه - سارا خانی - فائلا - گلبول - یادگار و همسرشون - محمدحسین خانی - محمدصابر نی ساز و هولدن کالفیلد

پ.ن 6: در همین رابطه بخوانید! پست قبلی من در این مورد - ف.ن - امین هاشمی - سارا خانی - فائلا - کوالای پیر - عارفه - حریر - نیوشا یعقوبی - زهرا یگانه

  • هولدن کالفیلد