Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دور همی وبلاگی» ثبت شده است

دورهمی وبلاگی اتفاقیه که میگن اعتبارش برای منه، یعنی عملا این دو سه روزه هی داره ازم تشکر میشه بابتش، خصوصی و عمومی! اما واقعیتش اینه که اینجوری نیست، اعتبار دورهمی به آدمهای دورهمیه، به آدمهایی که فارغ از خط کشی های ذهنی کنار هم جمع میشن، با پذیرشی مثال زدنی هم رو قبول میکنن و فارغ از هر اعتقادی کنار هم لذت میبرن از با هم بودن...

ترجیح میدم این بار از خود دورهمی ننویسم، به جاش دارم فکر میکنم دورهمی بعدی چه طور خواهد بود، آیا اصلا خواهد بود، اگر هست چطور هست؟ من تشکیلش میدم یا کس دیگه ای؟ خصوصی برگزار میشه یا عمومی؟ چه کسانی اولین بار میرن و چه کسانی دیگه توی دورهمی شرکت نمیکنن؟ به این فکر میکنم که چرا فکر میکنید دورهمی متولی داره و خودتون نمیتونید همت کنید و دورهمی راه بندازید؟ فکر میکنم که از توی این دورهمی ها چه دوستان قابل اعتمادی دارم و چه کسانی رو شناختم، فکر میکنم که جوری بهشون اعتماد دارم که برخی حقایق زندگیم رو که چهار ساله اینجا ننوشتم، توی یکی دو تا دیدار به بچه ها گفتم! فکر میکنم به اینکه بعدها اگر خواستم بیفتم و بمیرم، کسانی هستن که بگن "هولدن دوست ما بود، آدم خوبی بود" ...

دورهمی چیزی نیست که من و تو راه بندازیم، اگر میخواید هم رو ببنید، فارغ از اینکه من تشکیلش میدم یا نه، شروع کنید، دعوت کنید، دعوت بشید، سماجت کنید! بیفتید دنبال کسانی که ترجیح میدید باشن، میدونید، شما بلاگرید و ازتون توقع میره وقتی قراره کاری کنید اون کار رو مثل یه بلاگر انجام بدید! شما حتی فکرش رو هم نیمتونید کنید که من ، همین هولدنی که خیلی از شما به غرور و بیخیالی و نامردی و بی ادبی و امثالهم میشناسید، چقدر دنبال برخی بلاگرها کردم که "خواهش میکنم بیا" که "بدون تو صفایی نداره" که "فلانی و فلانی مخصوص خواستن که شما هم باشی" و غیره ...  و بلاگرهای عزیزی که در برابر اصرارهای من عموما لطف کردن و قبول کردن، بلاگرهایی که اگر هم نتونستن بیان، مودبانه و بزرگوارانه و بدون پیچوندن، دلیل واقعیشون رو بهم گفتن و نذاشتن حس بی اهمیت بودن به من دست بده ، البته بگذریم از اون نازنینـی که جمعه صبح خواب بود :| خلاصه اینکه دیدار شما دوستان با هم، متولی گری هولدن رو لازم نداره، شما بالغید، عاقلید و دست به قلم، جمع بشید، در جای جای ایران جمع بشید و هم رو ببینید و برامون بنویسید از آدمهای خوبی که شناختید، از خاطرات خوبی که رقم زدید، و از چیزهایی که ما از دست دادیم! خدا رو چه دیدید، شاید یه روزی از توی اینهمه دورهمی، یه دیدار چند صد نفره ساختیم!

به امید دیدار تک تک شما، کوچیک شما، هولدن.

  • هولدن کالفیلد

به اتاقی که محل زندگی دارنده ی فوق لیسانس باشد "فوق اتاق" گویند!!!

پ.ن: من آدرس و ساعت تجمع رو به همه ی دوستان ارسال کردم، دو سه نفرشون تا الان هیچ واکنشی نداشتن! اگر فردا صبح اینجا رو دیدید و عزم اومدن کردید، همینجا پیغام خصوصی بدید، چک میکنم!

امیدوارم به همگی خوش بگذره و اونهایی که تا الان تکلیف رو مشخص نکردن هم بیان!

  • هولدن کالفیلد

آقا نهایی شد!

جمعه پونزدهم بهمن، صبح! اینکه چقدر صبح باشه رو مشورتی مشخص میکنیم، اینکه کجا بریم هم توی این ده روز همینجا با هم مشخص میکنیم، هر عزیزی میخواد بیاد، اینجا به شکل نهایی اعلام کنه، اسامی رو توی همین پست وارد میکنم ، نزدیک دورهمی هم آدرس رو میدم!

شرایط همونان، خوندن وب یا داشتن وب، راحت بودن با جمع و عدم ضدحال گرایی!!! و داشتن هجده سال سن کامل!

نکته مهم: عزیزان به علت سرمای هوا و تعدادمون، احتمال خیلی خیلی زیاد میریم کافه، لطفا مبلغ سفارش خودتون همراهتون باشه که میانگین اگر بگیریم میشه بین 10 الی 15 هزار تومن! و اگر کسی کافه ای با مختصات خوب وسط شهر میشناسه که جمعه صبح هم باز باشه همینجا بهمون معرفی کنه! نظر خود من روی لمیز ولیعصره

نکته مهم 2: بستنی همه محفوظه!

  • هولدن کالفیلد

1.

کربی*: باشه جان، کاری که میخوای کنی مناسبه، ولی شایسته نیست! میدونی فرق مناسب و شایسته چیه؟

جان (مل گیبسون)**: نه، من که مثل تو شاعر مسلک نیستم، خودت بگو بهم!

*: باشه! ببین من میتونم الان انگشتم را تا ته کنم توی ما تحتت و اندازه اش احتمالا کاملا مناسبه

**: اوهوم، خب؟

*: اما این اصلا شایسته نیست

:))

قدیمها، اون زمانها که دوران کارشناسی بودم، مجله فیلم یه پرونده برای مل گیبسون کار کرده بود، نوشته بودن یکی از ویژگیهای مل گیبسون این هست که بازیش نقشهای معمولی رو ویژه میکنه و از اون فراتر فیلمهای معمولی و درجه دو رو به تنهایی یه سر و گردن بالا میبره، کاری که تقریبا از هیچ بازیگری توی عصر خودش بر نمیاد و عموما بازیگرهای خوب توی فیلمهای معمولی حیف میشن، نه که فیلم رو بگیرن و یه تنه بالا بکشن! مثالی هم که میزد اکشن خوش ساخت تسویه حساب بود! پدر خونی Blood Father هم از همین اکشن های خوش ساخت بی ادعاست که تنها با بازی آقامون گیبسون، یک سر و گردن سطحش بالاتر از چیزی رفته که باید باشه! اگر دوست دارید نود دقیقه راحت پای یه فیلم بشینید و خستگی از تنتون در بره و یه فیلم سرگرم کننده دیده باشید، پدر خونی رو از دست ندید!

***

دانلود فیلم با کیفیت 720p

دانلود فیلم با کیفیت 1080p

دانلود فیلم با کیفیت 720p و کُدک x265 (نسخه کم حجم)

برای اجرای فایلهای x265 نسخه جدید K-Lite codec pack (دانلود) رو نصب کنید یا از آخرین نسخه KMP (دانلود) استفاده کنید

برای تماشای این فایلها در گوشی موبایل از MX Player (دانلود) استفاده کنید

زیرنویس هماهنگ

***

2. مادرم نزدیک من دراز کشیده بود، توی اتاق من، خواب بودیم یا بهتر بگم داشتیم میخوابیدیم، دستم رو دراز کردم که دستش رو بگیرم، نرسید، بیشتر دراز کردم، باز هم نرسید، هر چقدر زور میزدم نمیرسید، بغضم گرفته بود و هر چی بیشتر تلاش میکردم و بیشتر صداش میکردم دور تر میشد... صدای ناله هام اونقدری بلند بود که یکی بیاد و از خواب بیدارم کنه...

3.

بالاخره وقت دفاع گرفتم! بسیار عالی! پنجم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و نود و پنج هجری خورشیدی، بنده قال قضیه رو میکنم و تموم میشه میره این دوران ارشد کوفتی! دعا کنید برام!

4. بنابر مورد بالا، تاریخ دور همی همون 8 بهمن هست! فقط عزیزان دلم، صبح بریم یا عصر؟ و اینکه بگید دقیقا کیا هستین که بریم! شرایط همونه، همراه داشتن هزینه ی کافه و 18 سال تمام! لطفا همینجا بهم اعلام کنید که هماهنگ کنیم!

5. باقی بقای همه شما!

بعدا نوشت مهم: از آنجایی که هرچی سنگه برای پای لنگه، خبر رسیده استاد راهنما توی اون تاریخ حضور ندارن! و من باید برم و تاریخ دفاع رو عوض کنم! :| اخبار تکمیلی بعدی به سمع و نظر شما عزیزان خواهد رسید :|

  • هولدن کالفیلد

این عکسی که یکی از دوستان بلاگر فرستاده، دقیقا حالت این روزهای منه:

اما طی روزهای نزدیکِ آینده ممکنه خبرهای خوبی در این مورد به گوش برسه، پس...

تاریخ اولیه ی دورهمی دوم (عبارت رو!!!) شده هشتم بهمن، کیا میان بریم؟ همینجا بگید!

یا ایهاالذین بلاگروا، هل هشتم البهمن الرجاء فی الدور الهمی؟

  • هولدن کالفیلد

اگه من دفاع کنم تا آخر دی، دورهمی بعدی بستنی مهمون من باشید بهتره یا چایی؟ :|

البته به شرطی که دعا کنید تا آخر دی دفاع کنم، نکنم کوفت!!!! هم نمیدم بهتون :|

اصلا همین که دورهمی آخر آذر رو نرفتیم دلیلش پایان نامه ی من بود! حالا هی دعا نکنید! :|

It's first official announcement of second gathering together :|

  • هولدن کالفیلد

من و نارخاتون جلوی محل قرار ایستاده بودیم و من در حال صحبت با مهرداد ارسنجانی (خدایش رحمت کناد) بودم که یه آقای خیلی جا افتاده با سن دقیقا 52 سال! اومد جلوی من و پرسید "هولدن؟" میتونید تصور کنید تو خیابون با اسم وبلاگتون صداتون کنن؟ گفتم "جانم؟" پرسید دوباره که "هولدن؟" و وقتی گفتم "خودمم" رفت!!! فکر کنید، رفت! بعد من همینجوری :| به نارخاتون زل زده بودم که واااااات؟ تا اینکه یه خانم جوون محجبه از اون جناح کنار همون آقا اومدن و با هم خداحافظی کردن، خانوم موند پیش ما و من به محض دیدنش گفتم ، یعنی داد زدم "یا فاطمه زهرا" و همه خندیدیم! بعد بچه ها دونه دونه میومدن، صبا، یادگار که با کلی ریش و سبیل اومد و ما باور کردیم پسره! دکتر میم، سید علی موز اللهی، و شما فرض کنید من از اول اینجوری بودم، سلام یا فاطمه زهرا! من هولدنم، ایشون نارخاتون! بعدی، سلام صبا، من هولدن، ایشون نارخاتون و یا فاطمه ی زهرا!!! حالا باز بعدی، به به سلام سید علی، من هولدنم، صبا، نار خاتون، یا فاطمه زهرا!! همینجوری و به مدت یازده بار به شکل انباشت این کار رو تکرار کردم، نفر آخر پریسا بود که اومد، وقتی به ایشون زنگ زدم کجایی، و گفت فلان جام، بعد که گفتم میبینمتون، صدای پریسا خانوم به شدت دو ساله و مدل عجیجم اینا!! شد و گفت "باچه میبینمت خدافش" :)) و خب تا این لحظه من این مکالمه رو لو نداده بودم :دی بچه ها به پریسا که نفر آخر بود اینجوری معرفی شدن:

سلام، من هولدنم، ایشون نارخاتون، یا فاطمه زهرا!!! ، صبا؛ دخترک، دکتر میم، یادگار، خورشید، جولیک، سید علی موزاللهی!

وقتی این جمع به اینجا رسید، با هم راه افتادیم توی پارک، شما میتونید 11 تا از این عروسک کوکی ها رو فرض کنید که کاملا رندوم دارن توی پارک راه میرن!!! رفتیم و نشستیم توی چمنها، در واقع اومدیم بشینیم که دیدیم ای بابا خیسه که! رفتیم دو متر بالاتر خشک خشک بود!!! نشستیم! بعد که نشستیم من گفتم یا فاطمه زهرا!!! دنگهاتون رو بدید بریم خرید کنیم! دقت کنید که 11 نفر بودیم و من نفری 2 تومن از بچه ها گرفتم، اما نهایتا 23 تومن پول دستم بود :| با سید علی موز اللهی رفتیم - بنا به دلایل خاصی هم از بیراهه رفتیم - و یه سری خرت و پرت خریدیم و اومدیم، وقتی اومدیم بدون ما همه خودشون رو به هم معرفی کرده بودن :| :| :| انگار نه انگار من هولدنم و من همه رو دعوت کردم :| والا با این معرفیاشون! بهشون گفتم "شاید فکر کنید که گفتم دور هم جمع بشیم تا هم رو ببینیم، اما کور خوندید، گفتم بیاید تا ببینم پشت این نماهای روشنفکری چه شخصیت خزی رو پنهون کردید"! خورشید هر چی بهش میگفتم کارت ملی نشون بده نشون نمیداد و آخر با یه لحن مظلوم در حد گربه چکمه پوش - که البته یه گربه باید احمق باشه که چکمه بپوشه و همه برتریهاش رو از دست بده - گفت "من به خدا دانشجوی معماریم :(" که باعث شد من براش دست بزنم حتی! :دی یکی دو ساعتی توی چمنها نشستیم و دکتر میم برامون از شوهرخاله اش گفت که همزمان امیرکبیر و کیمیا!!! و طاهر شوهر ستایش و یه سری دیگه از شخصیتهای تاثیر گذار ایرانی رو کُشته! من از یه بازیگر درجه سه ای گفتم که اصلا بهتر بود دهنم رو میبستم و اون قضایای بی سر و ته رو تعریف نمیکردم!!! سید علی از شوهر مهناز افشار و رشادتهاش در تربیت جوانان وطن گفت! اون دور دور ها خورشید، جولیک و پریسا گنگ مهندسی راه انداخته بودن، که البته من و دخترک هم مافیای روانشناسی بودیم :)) و اما لازمه بدونید که صبا رشته ی تحصیلیش یه چیز تو مایه های "بررسی مناسبات اخیر منطقه با حضور کارشناس محترم" هستش! همین اثنا دکتر میم هم گفت که یه دوستی داره که لیسانسش حشره شناسی بوده، فوق لیسانسش زنبور، دکتراش ملکه :| :|

البته اون چه که ما گفتیم آنچنان هم مهم نیست، چون به جمع خوش میگذشت ، یا حداقل من اینجوری فکر میکنم! اگر میخواید بدونید کی چه جوریه، من میتونم بهتون فقط از "یا فاطمه زهرا" بگم، یعنی به نظرم این دختر با اختلاف جذابترین و بهترین کاراکتر دور همی بود، میتونم بهتون بگم نارخاتون چقدر شیطونه، یا خورشید و یادگار چقدر آرومن، یا دکتر میم چقدر از وبش آرومتره، یا میتونم بگم موزاللهی اونجوری که توی وبش نشون میده کاراکتر یاغی ای نداره، میتونم براتون از دخترک و مدل حرف زدنش بگم :دی میتونم بهتون بگم پریسا چقدر زن خوب و خانوم و مهربونیه و 206 هم داره تازه :)) میتونم بگم صبا چقدر جدی میزنه از دور دستها یا جولیک چقدر مثل بچه های مظلوم فامیله :دی یا میتونم بگم من چقدر از چیزی که شما فکر میکنید با نمک تر، بامزه تر ، خودمونی تر و غیر ترسناک تر!!! هستم! اما نمیگم، دوست دارم براتون از یا فاطمه زهرا!!! بگم، یه دختر راحت، مهربون، با ظرفیت، خانوم، خوشحال ، خوش خنده، با نمک، باجنبه، معتقد، با خدا، خود ساخته و در عین حال شیرین و دوست داشتنی، یعنی به قدری این دختر با ظرفیت و مثبت بود که جمع رو شوکه کرد، فکر کنید یه دختری رو میبینید گردی صورتش هم کامل معلوم نیست، کاملا پوشیده است و به شدت معتقده، تفکر قالبی میگه این دختر به شدت گارد داره به جمع، تفکر قالبی میگه این دختر راحت نیست،آزاد نیست، اما تفکر قالبی زر مفت زیاد میزنه، چون این دختر از راحت ترین و خوش مشرب ترین آدمهایی بود که من در تمام تاریخ زندگیم دیدم، از مثبت ترین دخترهایی که دیدم، و اگر فکر میکنید فقط من این رو میگم کاملا در اشتباهید، حداقل پنج نفر بعد از دور همی به من پیام دادن که چقدر این دختر خوب بود! چقدر عالی و بانمک و بامزه و با روحیه بود! من جدا احساس حماقت میکنم که به این تفکر قالبی توی ذهنم اجازه رشد داده بودم، این خانوم به شدت متفاوت از فرضیات من بود و نبودنش توی دیدار امروز علاوه بر محروم کردن ما از انرژی و روحیه ی به شدت مثبتش، جمع رو از لحاظ راحتی دو لِول پایینتر میبرد!

بعد از خودن چایی و نسکافه و این آت آشغالها!!! با طمانینه زیاد وسایل رو جمع کردم و با هم کم کم راه افتادیم به قدم زدن و دری وری گفتن، اینجا بود که سرباز ارسنجانی زنگ زد و گفت دارم میام ، عزیزم کجایی دقیقا کجایی؟ دقایقی بعد به جمع ما اضافه شد (قیافه اش دقیقا همون قیافه عکس پست قبلی بود) و سلام علیک کردیم، گفت تولد یه عزیزی بوده به نام شورولت کامارو!!! :| بعد راه افتادیم به قدم زدن، اینجا بود که ازش پرسیدم چرا وبت رو بستی؟ گفت دیگه داشتم چرت و پرت مینوشتم، بهش گفتم موافقم چند وقتی بود چرت و پرت مینوشتی! و شما نبودین قیافه اش رو ببینید که!!! البته بهش گفتم قدیمترهاش رو به شدت دوست داشتم!

یه مدتی با هم قدم زدیم و رفتیم نشستیم توی آمفی تئاتر عکس هم انداختیم و بعد کم کم از هم جدا شدیم، خداحافظی کردیم و رفتیم، قرار بر این شد باز همدیگه رو ببینیم، و اینقدری جمع مثبتی بود که احتمالا این اتفاق دوباره بیفته! برای بار بعدی بهتر برنامه میچینیم و هدفمندتر عمل میکنیم.

دور همی خوبی بود، برای بار اول از خوب هم بهتر بود، یازده آدم خوب دیدم و بهم خوش گذشت!

نهایتا و به عنوان حسن ختام پُستهای دوستان در مورد دور همی اینجا آورده میشه:

پست یا فاطمه زهرا - پست جولیک - پست سید علی موسوی - پست دکتر میم - پست نار خاتون - پست پریسا - پست صبا - پست دخترک

باقی بقای همه شما باصفاهای وبلاگی!

  • هولدن کالفیلد