Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دور همی وبلاگی» ثبت شده است

اول اینکه همین امروز ظهر، یعنی تنها ده دوازده ساعت بعد از پست دیشب، تونستم با همکاری خواهرم و با دوز، کلک، فریب و نیرنگ های بسیار!!! یک طبقه چهار قفسه ای از کتابخونه ای که توی اون اتاق بود و در مالکیت مادرم محسوب میشد رو از چنگش در بیارم!!!! بنابراین تونستم کتابخونه اصلی رو از کتابهای تخصصی دانشگاهی خالی کنم، تونستم کتابهای غیرداستانی رو دوباره صاحب یک قفسه اختصاصی کنم و مهمتر از همه تونستم در خود کتابخونه اصلی برای حدود 100 عنوان جدید (که طبیعتا به مرور زمان خریده خواهند شد) فضا ایجاد و نیاز به خرید قفسه / کتابخونه جدید رو تا اطلاع ثانوی مرتفع کنم!

کتابخونه (آثار داستانی)

کتابخونه (آثار غیر داستانی و کتب تخصصی دانشگاهی) به همراه دکوراسیون جدید :|

خلاصه که راضی باشید! هستید؟

دوم آنکه با چندی از بچه های دورهمی و به نمایندگی از بقیه بچه های دورهمی رفتیم حریر رو دیدیم و تولدش رو بهش تبریک گفتیم...

ایناهاشیم! لامصب تیپ نیست که، مانکنم من، مانکن!!!

یه مبلغی هم برای خرید کتاب و به عنوان هدیه تولد با همکاری بچه های گروه تلگرامی دورهمی جمع کرده بودیم و من اون اول بهش گفتم فلان قدر تومن میتونی کتاب بخری که با تخفیف باشگاه مشتریان کتابفروشی افق بیسار قدر تومن بیشتر میشه!! (من اونجا تخفیف 10% دارم، خواستید کتاب بخرید بگید بیام با هم بریم براتون بخریم!!!) و بعد از اینکه بچه اینجوری پوکر فیس :| و اونجوری شوکه :O شد رفتیم و خریدیم، البته ما خریدیم!!! بهش میگفتیم چی میخوای؟ میگفت ها؟ میگفتیم بابا جان چه کتابی میخوای؟ میگفت آهان! نمیدونم، لیستم خونه است!!!

لیستش خونه است!!! تو رو قرآن!!! لیستش خونه است!!! :|

ما هم خودمون همه رو براش انتخاب کردیم، خیلی هم حال داد، سلیقه من و حورا رضایی خیلی هم خوبه!!!

این کتابها رو برای تولدش نخرید، ما همه با هم خریدیم دیگه!

 الان بیشتر مردی به نام اووه میخواد با عقاید یک دلقک که مال نشر امیرکیبره، لحاظ کنید!

بعدشم رفتیم نشستیم پارک، پریسا و زهرا اون موقع اومدن! کلی گفتیم و کلی خندیدیم و چایی و قهوه خوردیم و همه شکلاتهامون رو دادیم یه دختر دست فروش و تهش هم هر کسی رفت به راه خودش!

همچین رفقای خفنی هستیم و بدونید که عضویت در گروه دورهمی همچین مزایای جالبی هم داره! بعله!

حاضرین امروز: خودم که عشق همتونم، پریسا، حورا رضایی، سارا رستاک روگ‌آ!!!، زهرا و حریری به رنگ عاشورا

بعداً نوشت: اوه اوه داشت یادم میرفت!!! همین خانم سارا خانم، یک عدد کتاب ذیل شرایط احمد رضایی ازم گرفت، بار دومشه کتاب میگیره و روی لبه تیغ ایستاده :| قطعاً!!!

  • هولدن کالفیلد

1- دیروز صبح من صاحب یک هدفون میلیونی شدم که توسط یکی از هوادارن من که مقیم اکراین هستن!!! برام ارسال شد! بسیار بسیار خوشحالم!

2- دیروز با حورا رضایی، رعنا، خورشید، سید طه، امید ظریفی، پریسا، زهرایی که خواست وبلاگش فاش نشود!! و زهرا یگانه رفتیم سینما و مغزهای کوچک زنگ زده رو دیدیم! فیلم خوبی بود، خیلی خوب؟ نه! در واقع اینجوری بود برای من که نصف اولش بسیار عالی و نصف دومش به شدت بد ساخته شده بود! خوش گذشت!

3- بله! فقط اونهایی که دعوت کردم در جریان بودن، از این به بعد دورهمی ها رو عمومی نمیگیرم! تعدادی رو دعوت میکنم، و با اونها میریم دورهمی! مسئولیت ناراحتی هرکسی که دعوت نشده هم با منه!

4- بعد از فیلم هم حرفهای خوبی زدیم با هم، چه اون مدتی که جلوی سینمای آزادی نشسته بودیم و چه وقتی که با تعدادی از بچه ها پیاده تا متروی فردوسی راه رفتیم و حرف زدیم... در مرحله اول که کنار سینما نشسته بودیم، زهرا یگانه هفتصد هشتصد تا سمبوسه آورد خوردیم، خودش درست کرده بود! خیلی خوشمزه بود!

5- اولین حرفمون در مورد صحبت خارق العاده جناب تاجزاده بود که فرمودن روی موشکها بنویسیم نه به جنگ، نه به تروریسم! به خدا!!! بعد ما بررسی کردیم دیدیم جواب میده واقعاً! مثلا فکر کنید ما با اسراییل وارد جنگ شدیم بعد یه سری موشک دقیق نقطه زن میزنیم وسط نیروهای رژیم غاصب صهیونیستی، جلوشون میخوره زمین و از توش برف شادی، کاغذ زنگی، فشفشه و آتیش بازی میریزه بیرون!!! بعدش خبر میاد که تمام نیروهای دشمن کشته شدن! دلیل؟ همه از خنده پاره شدن!!! بله! بدون ریختن خون از دماغ حتی یک نفر ما یک ارتش رو با مِتُد تاجزاده نابود میکنیم!!! اینجا برای یه دختر دست فروش که اسمش ماهگُل و کلاس پنجم بود، بلیت سینما خریدیم و فرستادیمش فیلم ببینه! کاتیوشا که دوست داشت ببینه خیلی دیر بود، گفت شعله ور! هرچی گفتم نرو، خوب نیست قبول نکرد، همون رو براش خریدیم!

6- بعدش کمی با سید طه در مورد پایان نامه اش و تفاوتهای روش شناسی علوم تجربی و علوم انسانی و عیب های مبحث "علوم انسانیِ اسلامی" حرف زدیم، سید میگفت برخی از مهندسین انقلابی در حال استخراج مبحث "مهندسیِ اسلامی" از آیات و روایات هستن!!! هرچی من و سید همدیگه رو پوکرفیس نگاه میکردیم جواب نمیداد!

7- و بعد جالبترین حرف شب رو زدیم، نمیدونم چی شد که رسیدیم به سیاحت غرب. کمی ازش حرف زدیم، مثلاً من گفتم اولش رو خیلی دوست دارم و کوبنده ترین شروع داستانیه که تا به حال خوندم "و من مردم. پس دیدم که ایستاده ام و بیماری بدنی که داشتم رفع شده است". سید طه از شکل نوشته شدن این کتاب گفت. و من بعد چیزی گفتم که هرچقدر با سید بهش فکر کردیم بیشتر به عمقش پی بردیم. گفتم، یهو و بی هوا، گفتم اینکه سیاحت غرب رو در تاریخ ادبیات منثور ایران بررسی نمیکنن ظلم بزرگیه، کتاب یکی از اولین رمانهای مدرن ایرانی بوده و علاوه بر این داستان خیلی خیلی خوب و پرکششی هم داره و من احساس میکنم تاثیر مهمی که این کتاب در تاریخ ادبیات معاصر ایران گذاشته غیر قابل انکاره. هرکسی غیر از یک آخوند این رو نوشته بود قطعاً تا الان هزاران مقاله در موردش نوشته بودن! و بعد کمی با امید و سید در این مورد حرف زدیم!

8- و البته، بین مورد 5 و 6 حورا بهم یه کتاب هدیه داد، قبل از مورد 5 هم پریسا بهم پاستیل داد!

9- مدیونید فکر کنید در دریافت هدفون، کتاب و پاستیل من کوچکترین دخالتی کردم!!! اصلاً!!! ابداً!!! تکذیب میکنم!!! خودشون از صفر تا صد ماجرا رو بدون کوچکترین اطلاعی از جانب من جلو بردن!!! :|

10- جای همه اونهایی که دعوت شدن و نتونستن بیان خالی!

  • هولدن کالفیلد

1- من حقیقتاً نمیفهمم این اردیبهشت خرداد چی دارن توی خودشون که اینقدر طوفانی و سهمگین هستن؟ من تا یادم میاد این دو ماه به شدت حال بدی داشتم و اتفاقات بد زیادی برام افتاده! این حالی که الان دارم رو پارسال و سال قبل و سال قبلتر و سالهای قبلترش هم همین موقع داشتم!

2- در راستای پست قبل، یعنی میشه گفت در ادامه پست قبل به صورت احتصاصی تر و جنسیتی!!! شانتاژگر توی کانال تلگرام و صفحه اینستاگرامش خیلی تصادفی باعث راه افتادن یه جور نیمچه کمپینی شد به نام "چهارشنبه های دُنگی" در اعتراض به کلیشه های جنسیتی علیه مردان! در حال حاضر حرفی در این مورد ندارم شاید بعداً ازش بنویسم اما واقعاً دلم رو به درد آورد و به شدت من رو یاد خودم انداخت!

3- حاجی! ما با کتونی چینی فوتبال بازی میکردیم، مدرسه و مهمونی میرفتیم، پاشنه اش رو میخوابوندیم دمپاییش میکردم، سوسک کش و حشره کُشمون هم بود! اون وقت تو ما رو از تحریم نایک میترسونی؟ بیا برو بابا!!!

4- منتظر دیدار همه شما عزیزان در راهپیمایی عظیم روز قدس هستم! :| :)) (الکی گفتم ها!!! جیره نخوار ها شاکی نشن، نمیرم من) :))

5- دورهمی میخوایم بذاریم، دورهمیِ واقعا دورهمیِ چیتگر (دودچ) ، به تاریخ 31 خرداد 1397، کیا میان؟ اگه کسی میاد بگین من اعلامیه قطعیش رو بزنم!

  • هولدن کالفیلد

گروهی که جمعه صبح تا عصر  پارک لاله رو روی سرشون گذاشته بودن از دور دورها هم معلوم بود که سالهاست با هم رفیقن! صدای خنده ها، شوخی ها، ریسه رفتن ها، صمیمیت ها، دوستی ها و بغل ها و چه و چه! هدایایی که تک تکِ اون گروه برای فرد متولد جمع برده بودن آنچنان دقیق، هوشمندانه و مسئولانه انتخاب شده بودن که خبر از یک جمع بسیار قدیمی که سالهاست همدیگه رو با ریز جزییات میشناسن میداد و اینرسی ایستایی ای که باعث میشد این جمع در نهایت خستگی از هم جدا نشن عشقی رو فریاد میزد که مدتهای مدیدیه بین اونها ریشه دَوونده!

اما عمده افراد این گروه اون روز جمعه تنها بار دوم یا نهایتا سومی بود که هم رو میدیدن! نه قدمتی، نه عمقی، نه با هم زندگی کردنی! اما حالااونها یک سری دوست خیلی خیلی صمیمی و عالی هستن، که انگار بدون هم چیزی کم دارن، که انگار اصلا قبل هم بر عَبث میپاییدن، جمعی آنچنان زنده، سرحال، دوستانه، مثبت و درگیرکننده که هربار که بخشی از اعضاش نمیتونن در فلان مراسم و دیدار حاضر باشن، بقیه رو به انتقام گرفتن تهدید میکنن!!! جمعی که به معنای دقیق کلمه حاضرن برای هم هر کاری کنن!

جمعه 21اردیبهشت97 جشن تولد بلاگریِ زودهنگام من (دورهمی ورژن 5.0.1 بتا) رو با نصفی از بچه های دورهمی برگزار کردیم، و اونقدری خوش گذشت، و اونقدری بچه ها به من لطف داشتن، و اونقدری بچه ها با هم خوبن، و اینقدری همه به هم دلبسته شدیم که انگار کن بیست ساله با هم رفیقیم! به قول سید طه، وقتی خوب فکری میکنی میبینی خیلی خوش میگذره! عارفه هم خوب میگه، میگه جمع ما مثل مواده، معتادش میشی و هربار که بخشی از این دورهمی ها میشی دوز بیشتری رو نیاز داری! این جمع همون جمعیه که دو روزه به صورت پیگیرانه حال من رو میپرسه، چون بچه ها دیدن که موقع رفتن حالم بد شده بود، و دیشب همین جمع برای سلامتی من (و خوردن حلوام!!!) دعا میکردن :| :))!!! و باید تصدیق کنید که همچین کاری رو فقط رفقای خیلی خیلی قدیمی و صمیمی انجام میدن!

حالا باز بخشی از همین جمع، قراره سه شنبه با هم برن سینما، برن و "آن سوی ابرها"ی مجید مجیدی (دورهمی ورژن 5.0.2 آن سوی ابرها) رو ببینن!!! و بقیه میگن "جمعه برید" یا حتی میگن "این جمعه بدون دورهمی چیکار کنیم"؟

ما یک عالمه دوستهای خیلی خیلی قدیمی هستیم، به شدت حسادت آور و رشک انگیز و غبطه آلود!!! و این قدمت رو مدیون صفای باطنمون هستیم، نه گذر زمان! خدا همه ی شما رو برای من، و همه ی ما رو برای هم نگه داره!

پ.ن: و من عمیقاً احساس افتخار میکنم که هسته ی مرکزی گردآوری این جمع در کنار یکدیگه بودم! منی که از تبریز، گیلان، یزد و بقیه نقاط ایران اسلامی!!! بچه ها رو به تهران آوردم تا با هم آشنا بشیم... و عجب آشنایی ای!!! و بیشتر لذت میبرم وقتی میبینم من مرکز جمع شدن و دوست شدن افرادی بودن که به صورت تک تک و شخصی اگر قرار بود دوست انتخاب کنن اونقدری تفاوت با هم داشتن که انتخاب N+1 همدیگه هم نبودن! و من عملا احساس غرور میکنم که عامل اصلی نابودی کوهی از تفاوت ها و دیده شدن دریای زلال شباهت ها و دوستی ها بودم!

دوستتون دارم، واقعاً! دوستم داشته باشید، لطفاً!

  • هولدن کالفیلد

بعضی روزها، اتفاقات، حس ها و امثالهم اونقدری ویژه هستن که دوست نداری اصلاً ازشون حرف بزنی، اصلاً و ابداً! اما حس میکنم با این حجم محبتی که دوستان به من داشتن اگر اینجا نامشون رو ذکر و ازشون تشکر نکنم بی شعوری محض خودم رو به نمایش عمومی گذاشتم!

دِدونک

ممنون از مینا برای شیرینی هایی که از لنگرود آورد، ممنون از بابای مینا به خاطر مهربونیش! متشکرم از امید ظریفی برای جا کلیدی دو نقطه پی و علی الخصوص سروده شاهکارش! ممنون از نرگس سبز که من رو به میرسلیم، اسمارت بند مورد علاقه ام رسوند! تشکر بسیار ویژه دارم از ماهی خانم، که در نهایت سخاوت و بزرگواری 25 عدد جاسوییچی-دستبند رو برای جمع بافتن و من یه بارسلوناییِ شاخش رو صاحب شدم! ممنون از توکا بابت لیوان ناطورِ دشت، اون هم هدر وبلاگم، ممنون از همین توکا به خاطر دو تا کتاب! ممنون از خورشید و حریر برای کتابی از نویسنده ناشناس! ممنون از زهرای مکرّر، به خاطر منِ اوی امیرخانی، معذرت میخوام ازش که وقتی وارد بحثشون شدم بدون هیچ فرضی از وقایع اطرافم فریاد زدم "من اصلا ایرانی نمیخونم" و وفتی دقایقی بعد هدیه ام رو گرفتم، از خجالت آب شدم! قول میدم این رو بخونم! قول میدم! ممنون از فاطمه زهرا که در نهایت خوش شانسی از یک غرفه هدست بلوتوث بسیار جذاب بُرد و در نهایت سخاوت به صورت غیابی هدیه اش داد به من و ممنون از تمام جمع که گذاشتن با اون پولی که مونده "راهنمای کهکشان..." رو برای خودم بخرم!!! ممنون از همه شما بلاگرها و خواننده های با مرام و مهربون و در هماهنگی ها به شدت رو مخ!!!

+ رفتیم نهار بخریم، فروشنده باورش نمیشد 33 تا غذا و 23 تا نوشابه و 11 تا دوغ میخوایم! شد 408 تومن!

++ رفتیم آیس پک بخریم، وقتی گفتم 33 تا آیس پک میخوام، فروشنده تهدید آمیز گفت "فاکتور میکنما"!!! شد 174 تومن!

+++ تعداد مردهای این دورهمی بالاترین آمار تمام دوران دورهمی ها رو داشت و بسیار جمع خوبی هم بودن!

++++ بدین وسیله به اطلاع میرساند جناب چارلی نویسنده وبلاگ Daily Me توسط هسته مرکزی دورهمی و در انتخاباتی دمکراتیک به عنوان اولین برنده جایزه هغدو (هدیه غایبین دورهمی وبلاگی) انتخاب شده و به ایشان کتابهایی ناقابل امضا شده توسط بلاگرها و خوانندگان حاضر در دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِدوَنَک) تعلق میگیرد! از ایشان تقاضا دارم آدرس دقیق پستی خودشان را به صورت دقیق به اینجانب اعلام نمایند تا در اولین فرصت هدایا برایشان ارسال شود!

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِدوَنک) جمعی بود متشکل از: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - خاله آقا گل (خاق) - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - آزیتا با حضور کوتاه پریسا، ابوالفضل و غمی و همراهی این حقیر یعنی هولدن کالفیلد

  • هولدن کالفیلد

سی و چهار شرکت کننده قطعی به علاوه حضور احتمالی آزیتا رکورد شلوغ ترین دورهمی تاریخ وبلاگ رو شکست! سی پنج نفر...

دومین دورهمی وبلاگی نمایشگاه کتاب (دِد ونک) میزبان این بلاگرها و خوانندگان خواهد بود: امید ظریفی - نیوشا یعقوبی - خورشید - نرگس سبز - توکا - حریر - صبا - ف.ن - زمر ۵۳ - سارا خانی - مجتبی جمشیدی - ... - فائلا - گلبول سفید - پری - مینای تاج سر - کروکدیل بانو - جولیک - مهدی صالح پور و بانو - مینای بلاگر - jud - عارفه - life hacker - ماهی - روزالیند فرانکلین - مُکرّر - حورا رضایی - آقاگل - سید طاها - زهرا یگانه - اویان سین - سلوچ - احتمالاً آزیتا و هولدن کالفیلد

این پست رو البته برای خودمون نمیذارم، برای شمایی میذارم که نتونستید بیاید! اینجا میتونید حرف بزنید، با هر کسی دوست دارید، اگر پیغامی برای کسی دارید، حرفی دارید، چیزی میخواید بگید! همینجا بگید! اگر حتی دوست دارید با هم حرف بزنید، همین جا بزنید! خلاصه، قول میدم بهتون همه پیغامهاتون رو برای بچه ها بخونم و جاتون رو خالی کنم!

این پست سر تا تهش برای شماییه که افتخار میزبانیتون رو نداشتیم! راحت باشید!

جای همه شما خالی، ایشالا یه روز با شما!

  • هولدن کالفیلد

با عنایت به اینکه دولت تدبیر و امید روی قولش موند، تلگرام رو فیلتر نکرد و این موضوع خطیر رو به برادران قوه قضائیه پاس داد از همه دوستان دورهمی تقاضا میکنم یک پیام کوتاه با ذکر نام به من ارسال کنن و همچنین در پیام‌رسان غیر ایرانی واتساپ حضور به هم برسونن! اگر واتساپ دارید بگید، ندارید هم لطفاً نصب کنید و فعلا اونجا حضور داشته باشید که اطلاعات خصوصی رو از اون طریق با هم به اشتراک بگذاریم.

پ.ن دوستانی که شماره تلفن من رو ندارن، شماره شون رو با پیام خصوصی اطلاع بدن.

باقی بقای همه پیام‌رسان های ایرانی که تا به حال هزار و پانصد میلیارد تومن که نه، ولی پانزده میلیارد تومان تسهیلات توسعه گرفتن!!! (منبع خبر من برای مبلغ ۱۵۰۰ میلیارد چرند بود! اشتباه نوشتم، وزارت ارتباطات مبلغ پانزده میلیارد تومان رو تایید کرد که جناب حسن قاسمی در کامتنها گوشزد کردن)

  • هولدن کالفیلد