Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات یک تحصیلات تکمیلی ای» ثبت شده است

لطفا کسایی که مدرک تحصیلی و کمالات و سواد و سطح آکادمیکشون کمتر از فوق لیسانسه دیگه توی وبلاگ من کامنت نذارن و اصلا نیان بخونن من رو، "ما فوق لیسانسه ها" سرمون شلوغه، فقط فوق لیسانس به بالا بیاد لطفا، مثل من که فوق لیسانسه ام!!! مرسی اه :|

والا :| :))

در همین راستا بخونید

  • هولدن کالفیلد

تاریخ روانشناسی مدرن در ایران به پیش از فردا و پس از فردا تقسیم نمیشه، بلکه به سه قسمت پیش از فردا، خود فردا و پس از فردا تقسیم شده و مهمترین قسمتش فرداست!

فردا روز دفاع منه! :|

  • هولدن کالفیلد

1.

کربی*: باشه جان، کاری که میخوای کنی مناسبه، ولی شایسته نیست! میدونی فرق مناسب و شایسته چیه؟

جان (مل گیبسون)**: نه، من که مثل تو شاعر مسلک نیستم، خودت بگو بهم!

*: باشه! ببین من میتونم الان انگشتم را تا ته کنم توی ما تحتت و اندازه اش احتمالا کاملا مناسبه

**: اوهوم، خب؟

*: اما این اصلا شایسته نیست

:))

قدیمها، اون زمانها که دوران کارشناسی بودم، مجله فیلم یه پرونده برای مل گیبسون کار کرده بود، نوشته بودن یکی از ویژگیهای مل گیبسون این هست که بازیش نقشهای معمولی رو ویژه میکنه و از اون فراتر فیلمهای معمولی و درجه دو رو به تنهایی یه سر و گردن بالا میبره، کاری که تقریبا از هیچ بازیگری توی عصر خودش بر نمیاد و عموما بازیگرهای خوب توی فیلمهای معمولی حیف میشن، نه که فیلم رو بگیرن و یه تنه بالا بکشن! مثالی هم که میزد اکشن خوش ساخت تسویه حساب بود! پدر خونی Blood Father هم از همین اکشن های خوش ساخت بی ادعاست که تنها با بازی آقامون گیبسون، یک سر و گردن سطحش بالاتر از چیزی رفته که باید باشه! اگر دوست دارید نود دقیقه راحت پای یه فیلم بشینید و خستگی از تنتون در بره و یه فیلم سرگرم کننده دیده باشید، پدر خونی رو از دست ندید!

***

دانلود فیلم با کیفیت 720p

دانلود فیلم با کیفیت 1080p

دانلود فیلم با کیفیت 720p و کُدک x265 (نسخه کم حجم)

برای اجرای فایلهای x265 نسخه جدید K-Lite codec pack (دانلود) رو نصب کنید یا از آخرین نسخه KMP (دانلود) استفاده کنید

برای تماشای این فایلها در گوشی موبایل از MX Player (دانلود) استفاده کنید

زیرنویس هماهنگ

***

2. مادرم نزدیک من دراز کشیده بود، توی اتاق من، خواب بودیم یا بهتر بگم داشتیم میخوابیدیم، دستم رو دراز کردم که دستش رو بگیرم، نرسید، بیشتر دراز کردم، باز هم نرسید، هر چقدر زور میزدم نمیرسید، بغضم گرفته بود و هر چی بیشتر تلاش میکردم و بیشتر صداش میکردم دور تر میشد... صدای ناله هام اونقدری بلند بود که یکی بیاد و از خواب بیدارم کنه...

3.

بالاخره وقت دفاع گرفتم! بسیار عالی! پنجم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و نود و پنج هجری خورشیدی، بنده قال قضیه رو میکنم و تموم میشه میره این دوران ارشد کوفتی! دعا کنید برام!

4. بنابر مورد بالا، تاریخ دور همی همون 8 بهمن هست! فقط عزیزان دلم، صبح بریم یا عصر؟ و اینکه بگید دقیقا کیا هستین که بریم! شرایط همونه، همراه داشتن هزینه ی کافه و 18 سال تمام! لطفا همینجا بهم اعلام کنید که هماهنگ کنیم!

5. باقی بقای همه شما!

بعدا نوشت مهم: از آنجایی که هرچی سنگه برای پای لنگه، خبر رسیده استاد راهنما توی اون تاریخ حضور ندارن! و من باید برم و تاریخ دفاع رو عوض کنم! :| اخبار تکمیلی بعدی به سمع و نظر شما عزیزان خواهد رسید :|

  • هولدن کالفیلد

دانشگاه سراسری:

شما میخواید یه تاییدیه ی تحصیلی کوفتی بگیرید که البته بهتون نمیدن! میگن این محرمانه است میری ترجمه اش میکنی میری خارج فرار مغزها میکنی ارز رو از کشور خارج کرده و اپوزیسیون ضد نظام میشی و بر علیه امنیت ملی اقدام میکنی و جزو سران موج جدید فتنه میشی و همینجور که دارن حکم اعدامت رو میبُرن تو باید بهشون توضیح بدی که میخوای صرفا دفاع کنی و نمره هات رو لازم داری، تاییدیه رو اصلا بذارید بعدا بفرستید! اما باز هم نمیدن، میگن محرمانه است و عمرا! بعد برای اینکه کارت سریعتر راه بیفته میفرستنت ریز نمرات رو بگیری، میری ریز نمرات رو از کارشناس آموزش دانشکده میگیری و میبری پیش مافوقش، اون یه نگاهش میکنه و میگه ببر دبیر خونه، دبیرخونه یه مهر میزنه میگه بده فارغ التحصیلی ، فارغ التحصیلی نگاهش میکنه میگه باز بده به مافوق آموزش، اون نامه رو تایپ میکنه و میفرسته برای رییسش، رییسش از تو سیستم امضا میکنه، اما کور خوندید، پرینتش رو میفرسته اتاق بغلی، یعنی ما یه مسئول داریم توی دانشگاه که پرینت ها میاد تو اتاقش، حقوق پرینت میگیره!!! بعد اون پرینت رو همینجوری میده بهت - تو در این مدت فکر میکنی که آیا رییس این آدم میمُرد خودش پرینت میگرفت؟ - و تو باز میری دبیرخونه، دبیرخونه کلش رو منگنه میکنه و مهر میزنه، بعد روی پاکت مُهر محرمانه میزنه و میگه بده اتاق بغلی، اتاق بغلی چیکار میکنه؟ نامه رو تا میکنه و روی مهر محرمانه چسب میزنه!!! بعد میگه "خودت بردار ببر زودتر برسی به کارت" و تو فکر میکنی که بهت میگفتن تو میری تاییدیه ات رو ترجمه اش میکنی میری خارج فرار مغزها میکنی ارز رو از کشور خارج کرده و اپوزیسیون ضد نظام میشی و بر علیه امنیت ملی اقدام میکنی و جزو سران موج جدید فتنه میشی!!! زمان عملیات صد و پنج دقیقه!

شیوه ی ساده: مسئول آموزش هر دو نامه ی ریزنمرات و تایید تحصیل رو پرینت گرفته به شما تحویل میده، شما سه امضا و دو مهر دیگر رو از مجموع دو اتاق گرفته، آن را برای ارسال به دبیرخانه تحویل میدید! زمان پنج دقیقه!

دانشگاه آزاد:

با تاییدیه ای که از دهان گرگ بیرون کشیدی، میری دانشگاه آزاد و به خیال خودت میخوای امروز بقیه امضاها رو بگیری، همکار همون خانومی که مجبورت کرده بود تا قزوین بری شروع میکنه چک کردن نمره هات، و تو هی فکر میکنی اینها مربوط به اداره امتحانات هست و نه تحصیلات تکمیلی! بعد یهو برمیگرده بهت میگه "شما که در دوران شیرین کارشناسی اندیشه 1 پاس نکردی، باید یه ترم دیگه پیش خودمون باشی!!!" و تو میگی که "انسان در اسلام گذروندم ، این دو تا معادل هستن، هر کدوم رو بگذرونی انگار اندیشه 1 گذروندی، نگاه کنید ترم 3 اندیشه 2 پاس کردم" سعی میکنی فکر نکنی برای دو واحد عمومی بی ربط احمقانه که سال 86 پاس شده/نشده و کوچکترین ربطی به تخصصت نداره، دفاعت در سال 95 از تزت رو معلق میکنن، هر چی هم سعی میکنی فکر نکنی بدتر خونت رو به جوش میاره! خلاصه خانومه میگه که نه باید بمونی پیشمون!!! میگه یه خانومی توی ساختمون ستادی واقع در اسکندری داره بخشنامه اش رو پیدا میکنه، ازش آدرس خانومه رو میگیری و بلند میشی از میدون امام حسین بکوب میری اونجا، دوباره کل حرفهایی که به مسئول تحصیلات تکمیلی زدی رو یه بار به اون و همکارش میزنی، اونا میگن دوباره برو قزوین چارت معادل سازی رو ها بیار، از عصبانیت میخوای زمین رو گاز بزنی، میگن باید حتما مهر خورده باشه و بدون مهر نمیشه، بعد تو میشینی بهشون توضیح میدی که چرا انسان در اسلام همان اندیشه است! بعد میگن برو پیش فلانی ببین باید چیکار کنی، میری پیش اون اون میگه اصلا به من ربطی نداره، باید بری از مدیر گروهت نامه بگیری، میری دوباره سه طبقه پایین و همین رو میگی، اون ها میگن نه بابا - کسی که بهت گفتیم میدونه باید چیکار کنی - کاملا چرند گفته، باید بری پیش مسئول دروس عمومی، بعد حتی نمیگه باید بری چی بگی!!! تو میگی که میشه بهشون زنگ بزنید جویا بشید من چیکار باید کنم؟ میگه آره بشین دو دقیقه الان میام، میره و چهل و دو دقیقه ی بعد میاد!!! زنگ میزنه به مسئولش و اون میگه ای بابا این که خیلی معموله، بگید بیاد امضا کنیم براش. دقت کنید همه ی این اتفاقات رو خودت با پیگیریهات بهش رسیدی و هیچکس بهت نگفته مسیر چیه، دوباره اون همه راه از اسکندری شمالی میری امام حسین، طرف یه خط نامه ته ریز نمراتت مینویسه و میگه برو بده تحصیلات تکمیلی! اینجوری انسان در اسلام با اندیشه 1 معادل شد! زمان 180 دقیقه!

شیوه ی ساده: مسئول تحصیلات تکمیلی (ساختمان 2 طبقه ی 6) شما رو برای استعلام معادل سازی به دفتر دروس عمومی (ساختمان 1 طبقه ی 7) ارجاع میده و شما به راحتی کارتون انجام میشه، فقط یک ساختمون لازمه راه برید نه اینکه سه بار حدفاصل اسکندری-امام حسین رو رفت و برگشت طی کنید. زمان لازم؟ 180 ثانیه!!!

وجدانا چی میشه گفت؟

  • هولدن کالفیلد

دلایل لازم برای سفر به قزوین:

1- ناقص بودن پرونده ی دانشگاه

2- پرس و جو در مورد دانشنامه

3- لازم بودن یه سری چیزها از اون دانشگاه برای دریافت مجوز دفاع در این دانشگاه!!!

مصالح لازم برای سفر به قزوین:

1- گوشی و هدفون با شارژ 100%!!!

2- کتاب به عنوان توشه ی راه

3- پول!!!!

4- فردی با کالیبر به شدت پایین که بتونه ساعت 5 بامداد از خواب بیدار بشه و قبل از ساعت 6 در ترمینال غرب حضور به هم برسونه!

5- یه چیز بی اهمیت دیگه هم هست، اون نامه هه که باید توی اون دانشگاه دریافت بشه تا تاییدیه داده بشه! البته نبردم هم نبردم، گور بابای دفاع :|

6- شارژر گوشی!

7- IRON UNDERWEAR :| :| :|

اهداف از سفر به قزوین:

1- دفاع و کندن قال درس و تحصیل طی ششصد سال آینده!

2- اگر استادم بود ، دیدن وی و برخی حرفهای خصوصی که مگه شما خودتون پدر و برادر ندارید؟ خصوصیه حرفهام! :|

***

فردا میرم قزوین که تاییدیه تحصیلی دانشگاه رو بگیرم بیارم بدن این لامصب ها از توش ببینن اندیشه 1و2 :| چند شدم که بهم مجوز دفاع بدن :|

 پ.ن: به عنوان توشه ی راه چندین گزینه دارم، که همه ی گزینه های ممکن رو در تصویر زیر مشاهده میکنید:

شما تا ساعت 5:15 دقیقه بامداد فردا فرصت دارین که نظر خودتون رو بگید برای اینکه چه کتابی بخونم! انتخاب اولم دو تا کتاب جیبی "خانواده پاسکوال دوآرته" و "زندانی لاس لوماس" هست، انتخاب دومم هم ساعت ها! نظر شما چیه؟

باقی بقای شما!

  • هولدن کالفیلد

میدونید دوست داشتن به نظر من اونجا معنی میده که از هر موضوع بی ربطی به "زلف یار" برسید!

امروز ظهر که استاد مشاورم همینجوری بیخودی از کار من پرسید و بهش گفتم، گفت "پولش خوبه؟" من هم جواب دادم "برای الان یه نفری آره ، ولی برای آینده سه نفری!!! واقعا نه!"...

وقتی اومدم بیرون فکر میکردم فروید بیخود نبود که لغزش های زبانی و جمله های یهویی رو خیلی خیلی جدی میگرفت، این حرفها همیشه از ته دل میان و از لایه های زیرینت خبر میارن! فکر میکردم که "هی پسر! ببین چی توی تو دفن شده، یه آینده سه نفری!"

به نظر من این یعنی دوست داشتن...

  • هولدن کالفیلد

سه شنبه که تصحیح شماره ی 82364478624961974 رو تحویل استاد دادم و ایشون فرمودند تا پنجشنبه نگاهش میکنم به خودم گفتم خب بالاخره داره تموم میشه! اما چهارشنبه شب که طی تماسی مخوف همون استاد فرمود که "اصلا وقت نشد نگاهش کنم، سه شنبه بیا" فهمیدم خداوندگار عالمیان ترفندی فراهم آورده که انتقام همه ی بیخیالی ها پشت گوش اندازی های من رو که باعث حرص و جوش و آزار دیگران شده ازم بگیره! من رو گیر استادی انداخته که گرچه در بیخیالی به من نمیرسه اما همین دُز بیخیالیش وقتی کارت لنگش مونده میتونه فرد رو به ملکوت اعلا برسونه!

خدایا دکمه غلط کردم ماجرا کجا است؟ :|

  • هولدن کالفیلد