Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات یک تحصیلات تکمیلی ای» ثبت شده است

پایان نامه که دفاعش قطعا میره توی ترم هفتم و شما میتونید بهم تبریک بگید بابت اینهمه هوش و درایت و برنامه ریزی و اینا!!!

نکته ی جالبش اینه که باید ششصد تومن برای شهریه میریختم، امشب سیستم رو چک کردم دیدم پونصد هزار تومن طلبکارم از دانشگاه ، غصه ام شده بود از کجا بیارم ششصد تومن رو، هیچی دیگه، الان غصه ای ندارم :| :دی

پ.ن 1: جون مادرتون نذارید پایان نامه تون از درس خوندنتون دور بشه، هر چی فاصله بیفته سخت تره!

پ.ن 2: و تا جای ممکن از تحصیل در دانشگاه آزاد - هر مقطع و هر رشته ای - بپرهیزید!

پ.ن 3: این یک تفکر غالبی نیست که "دانشگاه فقط سراسری" این یک حقیقت مسلمه!

پ.ن 4: سخنان بالا رو از کسی میشنوید که کارشناسیش رو در دانشگاه سراسری و ارشدش رو در دانشگاه آزاد گذرونده!

پ.ن 5: اونایی که از دانشگاه آزاد به مدارج بالای علمی میرسن، یقین بدونید فقط خودشون به فکر خودشونن، توی دانشگاه آزاد هیچکس فکر شما نیست!

پ.ن 6: باقی بقا

  • هولدن کالفیلد

1- به استاد زنگ زدم برای تحویل پایان نامه، میگه آقای کالفیلد شما از اونهایی که سالی یه بار زنگ میزنیا!!! من هم گفتم "خودتون گفتید پایان نامه رو تموم کن بعد بیا" ... البته حق داره بعد از شش ماه صدام رو میشنید!!!

2- همین استاد گرامی تهران نبود، گفتم ایمیل دارید براتون ارسال کنم؟ گفت "نه! اگر هم داشتم نمیدادم" :|

3- حالا ببینیم چه میشه تا انتهای شهریور!!! از قدیم گفتن بهترین دفاع حمله است، توی جلسه "دفاع" همه ی اساتید رو میترکونم :|

4- یه روز خوب، میتونه فقط شامل قدم زدن و کنار هم نشستن باشه!

5- فقط ایرانی جماعت میتونن توی مسابقات المپیک - که هدف اول و دوم و سومش احترام به کرامت انسانها و برابری بین همه است - به این گیر بدن که چرا فلان شخصیت توی رژه ی ما چادر سرش بود، یا چرا تیم ملی والیبال ساحلی بانوان مصر جای بیکینی با لباس پوشیده رفتن توی مسابقات!!!

6- و فقط ایرانی جماعت هستن که میتونن به مورد بالا گیر بدن، اما در خصوص ابتهاج محمد، ورزشکار بانوی آمریکایی که با "حجاب کامل" توی مراسم رژه حاضر شد سکوت کنن یا حتی تحسینشم کنن!!!

7- و فقط ایرانی جماعت هستن که بعد از دو سال خوب بودن، میتونن جوری خدا رو بنده نباشن که به بهونه های احمقانه، توی مراسم رژه المپیک شرکت نکنن!

8- ایرانی نباشیم، نه ایرانی مورد یک و دو باشیم، و نه ایرانی های مورد 5 به بعد!

9- باقی بقای شما ، المپیک فدای شما :|

  • هولدن کالفیلد

امتحان وصایای امام داشتم، این درس وصایای حضرت امام، واحد تخصصی دانشگاه آزاده و شما در اولین مقطعی که وارد دانشگاه آزاد میشی باید پاسش کنی، این برای من شد دوران ارشد. عرض میکردم که امتحان وصایا داشتم، روز بازی ایران و قطر بود که ایران با گل سردار آزمون برد، وقتی گل زدیم ما توی ماشین بودیم و بابام محض مزه ریختن جوری با عربده و بوق شادی گل کرد که من سکته کردم و خیابون ساکت شد کلا، یه لحظه همه چی وایساد ... همه چی! بعد یه کپه خار و خاشاک از سمت چپ میدان دید من وارد کادر شد و از سمت راست خارج شد! میگفتم که، امتحان وصایا داشتم! این وصایا رو استاد ما مثلا بودجه بندی کرده بود یه سری نمونه سوال داده بود، منم دو ساعت صبح نگاهشون کرده بودم، حتی اونقدری مهم نبود که از فوتبال های بی اهمیت بگذرم - من سر جام جهانی 2006 کنکورم رو فدا کردم - و خب فوتبالِ قبل بازی ایران رو دیده بودم! داشتم تعریف میکردم که وصایا امام داشتم نه؟ برگه ها رو دادن و دیدم زیرش نوشته "با تشکر، کلیه ی اساتید" و نگو که یه استاد از اون همه استادِ وصیت پژوه سوال طرح کرده، چشم انداختم به سوالها، و ... بله! یکیش جز نمونه سوالهای ما نبود! اصولا من تا رودخانه راین هم برم باید یه باکس شیش تایی آب معدنی دماوند - پر شده از آب لوله کشی شهری - با خودم ببرم!!! و سوال چی بود؟ "حضرت امام در مورد انقلاب بعد از رحلتشان چه توصیه ای کردند؟" یا همچین سوالی؛ سوالها رو که جواب دادم تخیلم رو در مورد این به کار انداختم، یه آدم "متوفی بشو به زودی" چی میتونه وصیت کنه در مورد بازمانده هاش؟ چی واقعا؟ جواب من این بود:

عزیزانم! نکند خدای نکرده وقتی من مردم این انقلاب رو رها کنید! درسته من میرم ولی این نظام رو میسپرم دست شما، حواستون باشه ها! یه موقع نشه من نباشم این نظام نابود بشه، یه جوری بهش نگاه کنید انگار بچه خودتونه، خلاصه حواستون باشه که من اون دنیا خیالم راحت باشه و چشمم به این دنیا نمونه!!!

شدم هفده!

  • هولدن کالفیلد

اینها که میبینید همه خون امام حسینه توی حوض حیاط دانشکده ما ... نگاه! کف کرده!!!

همین!!! مگه حرفی هم میمونه؟

...

خواهش 1: لطفا پستهایی که مینگارید و به صورت خلق الساعه تصمیم میگیرید دیگه نباشن رو حذف نکنید! حداقل محتوا رو حذف کنید! منِ نوعیِ بازدید کننده احساس میکنم بهم توهین شده، به وقتی که برای خوندن و نگاشتن کامنت صرف کردم اهمیتی داده نشده! پست خودتونه، نوشته رو بترکونید، اما صحبتهای کاربرها و بازدید کننده ها امانته پیش شما!

خواهش 2: آهنگ نگذارید روی وبلاگهاتون، اینقدر دلیل برای این کار رو نکردن زیاده که ترجیح میدم نگم! خواهش میکنم!

فعلا همین دو تا خواهش رو دارم!

  • هولدن کالفیلد

... طبق قواعد و رسوم بسیار تاریخیِ علمی-پژوهشی، دانشجویان حق بیرون آوردن کُتُب و رساله های ارشد و دکترای موجود در اون رو ندارن، مگر اینکه خدا فرد رو از انواع عقل، شعور، تربیت خانوادگی و فهم محروم کرده و در وی رگه های دزدی قرار داده باشه، اون موقع میشه با پاره کردن پایان نامه ارشد شخص دیگه، صفحات مورد نیاز رو از کتابخونه خارج کرد...

چه حسی دارید اگه پایان نامه ای که برای فیش نویسی روش حساب کردید فاقد بیش از نیمی از فصل دو و فهرست منابع باشه؟ یعنی عملا دیگه به دردتون نخوره!

دزدی مگه فقط از دیوار مردم بالا رفتنه؟

والله همینطور که دیگه خیلی داره برای نوشتن پایان نامه دیر میشه، تصمیم گرفتم برم کتابخونه مرجع دانشگاه و نُت بردارم. هفته پیش با دفتر و خودکار رفتم، دیدم نمیصرفه!!! این هفته از اول لپ تاپ بردم که همونجا تایپ کنم و دوباره کاری نشه! این مسئله باعث شد بفهمم میتونم بدون استفاده از موبایلم -که دوست ندارم باهاش آهنگ گوش بدم- میشه از شر سر و صدای وحشتناک بیرون و زمزمه های خاله زنکی درون!!! خلاص شد! اینجوری شد که من آلبوم جدید گروه W.A.S.P رو توی کتابخونه مرجع گوش دادم مثلا!!!

*کسی که بتونه بیش از نصف آیکون ها و آلبوم در حال پخش رو بگه به عنوان جایزه نویسنده مهمان من خواهد بود*

و این بود پست امروز!!!

پ.ن: بعد از مدتها میخوام بهتون موسیقی معرفی کنم،اگه تیتیش نیستین!!! با هم گوش بدیم...

The Ocean - The Quiet Observer - Sludge Metal

  • هولدن کالفیلد

نکته اول اینه که رفتم برای اجرای پرسشنامه هام معرفی گرفتم از طرف آموزش و پرورش کودکان استثنایی...

بله دیگه!!! خانم هستم من! بهم گفته با جوراب نازک نیام، حجابم کامل باشه آرایشم نکنم! :| البته اون زیرش یه گرینه هم برای برادران داشت که خب اون به من مربوط نیست :|

نکته بعدی اینکه کیس جدید گرفتم! "سین" و میخوام بهتون معرفیش کنم! ... گفتم میخوام! نگفتم همین الان میکنم!

نکته آخر هم اینکه اگه روزی توی کوچه و خیابون جوون خوش پوشی رو دیدید که هدفون سفید گذاشته توی گوشش و داره با صدای بلند آهنگی که میشنوه رو با سوت اجرا میکنه ، یا اگه توی بی آر تی و مترو باز جوون خوش پوشی یا حدود 180 سانت قد رو دیدید که باز هم هدفون سفید توی گوششه و با اهنگی که میشنوه ریتم گرفته، یا با دستش داره انواع سازهای مختلف رو میزنه و گه گداری گیتار باس و درام رو با دهنش لایو اجرا میکنه، برید جلو بگید: سلام هولدن! باور کنید از زیارتتون خیلی خوشحال میشم!

  • هولدن کالفیلد

شنبه 12 اردیبهشت ساعت 6: ایشالا بعد بازی بارسا....

شنبه 12 اردیبهشت ساعت 10: ایشالا بعد بازی رئال...

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 00:30: کم کم باید پروپوزال رو از نقطه صفر شروع کنم!!!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 2:30: هنوز میخوام پروپوزال رو از نقطه صفر شروع کنم، از هیچی هیچی!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 3:45: من ، هولدن، اینجا نقطه صفر پروپوزال!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 5: و من خیلی کند پیش می روم!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 7: ضربان قلب، روند نگارش و تایپ سرعت صعودی دارند!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 11: داره تموم میشه، فقط مونده تایپ و مرتب سازی و استخراج رفرنس ها!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 12:25: به سمت دانشگاه!

یکشنبه 13 اردیبهشت ساعت 13:15 یک ربع قبل از شروع شورای گروه: "خانوم دکتر اصلا به نظر شما امکانش هست امروز پروپوزال من بررسی بشه؟"

یکشنبه 13 اردیبهشت 16:15: "الو بفرمایید؟ سلام آقای کالفیلد! بله بله، پروپوزالتون تایید شد!!!"

احتمالا اولین نفر در تاریخ کارشناسی ارشد وطنم هستم که توی دوازده ساعت و سی دقیقه از مرحله "موضوع" به مرحله "پروپوزال تصویب شده" رسیدم!!! اونهایی که ارشد خوندن یا میخونن - یا مقاطع بالاتر- میدونن با چه معجزه ی الهی ای روبرو هستیم هممون! به خواهرم گفته بودم "یا میزنن زیر گوشم میگن میری از اول عین آدم پروپوزال مینویسی یا نمیتونن از توش هیچ عیبی در بیارن"! گویا برنامه قوی ای داشتم دومی شد!

آخه لامصب خواب زده!!! اردیبهشت 92؟ آخه 92؟ نه واقعاً! 92؟

  • هولدن کالفیلد