Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان

دیروز چیزی که باعث شد قبل از ظهر بیدار بشم صدای بابام بود، بله! بابام! صدای حرف زدنش با تلفن، در اعتراض به یک چیزی - که من نمیدونم چی بود - در مورد سگها، احتمالاً در شبکه افق! افق!!! به اونی که پشت خط بود میتوپید که ای وای و ای داد دارید مردم رو "سگ باز" (با فیلمی که زیرنویس کردم اشتباه گرفته نشه) میکنید! خاک بر سرتون کنن! بی فلان ها! بی بیسار ها! برید به ازدواج جوونها بپردازید جای سگ بازی! ای من بیییییییییییب شما بوق! طرف قاعدتاً حمله های ابوهولدن رو تا یک جایی میتونست تحمل کنه، همونطور که شما صراحت کلام! من رو تا یک جایی تحمل میکنید! بنابراین قطع کرد! پدر من زنگ زد و وقتی طرف برداشت گفت "مگه با شما حرف نمیزدم"؟ :| و باز ادامه داد، این بار پیش دستی کرد و قبل از اینکه طرف قطع کنه گفت ای بی فلان ها و قطع کرد! بعد زنگ زد یه جای دیگه صدا و سیما، دوباره با شدت از ترویج سگ بازی گله کرد و طرف رو شست گذاشت کنار و چند بار هم به شدت تاکید کرد "شما اصلاً مسلمون نیستید" و اینها! بعد باز گفت ای بی بوق ها! و قطع کرد. بعد باز زنگ زد یک جای دیگه و گفت این صاحاب شبکه افق خودش سگ بازه فکر کرده همه مثل خودش نجس و فلانن؟ و ای بی بیب ها و قطع کرد! بعد این بار زنگ زد یه جای دیگه، شورای نظارت بر صدا و سیما فکر کنم! از روی ساعت یک ربع به این داخلی و اون داخلی پاسش دادن و بابای من سفت و محکم ایستاده بود که "گوشی رو بدید نماینده مقام معظم رهبری توی شورای نظارت" من باید در مورد این فاجعه سگ بازی باهاشون صحبت کنم! زود! تند! به این آخری البته نگفت ای بی فلان ها!

حالا! شما فکر میکنید الان میخوام بگم که ای وای چه تحجری؟ قطعاً خیر! فکر میکنید میخوام بگم وای چه به فکر و انقلابی؟ باز هم خیر!

من فقط و فقط میخوام بگم، یه آدم توی سراشیبی دهه ششم زندگیش، برای چیزی که فکر کرده داره اتفاق میفته - و ناگفته پیداست برداشت خیلی غلطی هم داشته، تلویزیون جمهوری اسلامی، شبکه افق!!! و ترویج سگ بازی؟ - و برای مملکتش، وضعیتش، جامعه اش مضره، پیگیرانه دنبال کرده که "من همه تون رو به خاک سیاه مینشونم، به چه حقی این کار رو کردید" به هزار تا صغیر و کبیر زنگ زده، دعوا کرده، پیگیری کرده، سر درد گرفته و سردرد انداخته، دویده و دوونده و زور زده تا به استدلال خودش "اتفاق غلط رو تصحیح کنه"... میخوام بپرسم که...

کدوم ما جوانان برومند تحصیل کرده ی مدرن به روزِ جهان وطنِ پیشرفته ی با فهم و کمالات و با مطالعه برای چیزی که معتقدیم و باور داریم درسته یک چهارم امثال بابای من دوندگی میکنیم و زور میزنیم و سختی میکشیم؟ هوم؟

  • ۹۷/۰۹/۰۷ ، ۲۰:۱۱
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۸)

الان ته این پست اگه به همون تعصب و این چیزا اشاره می‌کردی زیر پستت به جای این عبارات تقدیرگونه و تأسف‌طور به حال نسل ما، الان پر بود از این‌که همه چقد دارن تأسف میخورن برای ذهن متعصب و کارای متعصبانه و این چیزای اون نسل :|
جواب:
آره خودمم بهش فکر کردم :دی
  • Aimless Dandelion
  •  من حرف کارای خیلی بزرگ نزدم... چقدر از وقت نسل ما صرف چرخیدن تو فضای مجازی میشه؟؟ کلی گویی برای جمعی گفته میشه اگه بخوایم وارد جزییات بحثی بشیم باید برحسب موقعیت ها وتوانایی و... هر شخصی بحث بشه.... . قطعا منم نظر شخصیمو گفتم مثل شما .... البته موضوع جالبی میشه برای تحقیق اینکه چرا نسل ما غرق شده تو دنیای مجازی ؟؟ (هرچند فکر کنم زیاد درباره اش بحث شده )یا با درنظر گرفتن یه تعداد نمونه تصادفی چند درصد تلاش کردن برای رسیدن به اعتقادات و علایقشون؟؟ یا اینکه عواملی که مانع این تلاش میشن؟؟ یا اینکه واقعا از زندگی دقیقا چی میخوان ؟ و......
    من وجود موانع و مشکلات رو رد نمیکنم. ولی میگم تلاش چقد بوده چقد باشکست همراه بوده ؟؟ تاحالا چندبار درباره ی این سوالات فکر کردیم....
    #نظر شخصی بود .  در جواب نظر شخصی :))
    جواب:
    البته اینم حرفیه  :| راست میگی :|
    صرفنظر از اینکه برداشت آقای بابا تا چه میزان منطبق با منظور شبکه افق بوده یا نه ، کلا حال اینارو باید گرفت ! تلویزیون پر شده از سانسور بیمورد فیلمها و سریالا و توهین به شعور بیننده ، و یه عده مجری بی ادب و بیسواد که بزرگترین هنرشون سرویس تصور نمودن زبان فارسیه !سانسور اخبارداخلی و خارجی و اختراع اصطلاحات من درآوردی در توصیف و تفسیر رویدادها و مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که دیگه بماند ! اگر قرار بر حالگیری باشه باید بیس چاری گوشی دستمون باشه و داد و بیداد بکنیم !نتیجه چی ؟!عصاب خوردی و بازی با روح و روان و فشارمون ! ١٦٢ چی ؟! هیچی !
    جواب:
    :|
    دلت پره ها!
  • پـامـ ـوک
  • ولی جدای از همه این حرفا درک می کنم چرا ایالت مستقل (استعاره از اتاقت) برای خودت تشکیل دادی! 
    جواب:
    :|
    بی ادب :|
    همینجوری الکی :))
  • حامد سپهر
  • مشکل توی پیگیری نسل جدید نیست مشکل توی باور و اعتقادشه که نمیدونه روی چه چیزی باید پافشاری کنه و روی چه چیزی نه
    جواب:
    چرا نمیدونه؟ بر چه اساسی میگی؟
  • 🦉 شباهنگ
  • تا بیست، بیست‌ویک‌سالگیم هر اداره، مؤسسه، آموزشگاه، بیمارستان، فروشگاه، هر جایی می‌رفتم و می‌دیدم یکی داره خلاف مقررات رفتار می‌کنه، یکی درست به وظیفه‌ش عمل نمی‌کنه، یکی حق اون یکی یا حق منو ضایع می‌کنه، نامه می‌نوشتم به مقامات بالاتر اونجا و گزارش می‌کردم. در بدو ورود به هر جایی اول صندوق پیشنهاد و انتقاداتشو شناسایی می‌کردم. مثلاً یه بار یه نامه نوشته بودم به رئیس آموزشگاه رانندگیم و گفته بودم مربیا کلاسا رو دیرتر شروع می‌کنن و زودتر تموم می‌کنن. امتحان فنی نگرفته بهم ۱۹ داده بودن و گویا کلا امتحان فنی یه چیز فرمالیته بود. اینا رو گزارش کرده بودم. نامه‌ها رو تایپ می‌کردم و مؤدبانه می‌ذاشتم تو پاکت و مستقیماً می‌بردم اتاق مدیر و رئیس. فکر می‌کردم می‌تونم دنیا رو تغییر بدم. ولی از یه جا به بعد هر کی هر جا حقمو خورد هیچ کاری نکردم. زندگی و کائنات رو ول کردم به حال خودش. دیگه انرژی نداشتم برای جنگیدن و باید و نباید گفتن به کسی و تلاش برای چیزی.
    جواب:
    تو عروس (دختر) مورد علاقه بابای من میشدی! :|
  • محب اهل بیت
  • سال‌های اول انقلاب جلو در مدرسه‌ی فیضیه روزنامه می‌فروختند؛ بیشتر جمهوری اسلامی. طلبه‌ای روزنامه‌ای می‌خرید و پهن می‌کرد روی زمین. چند نفر دور روزنامه می‌نشستند… بعدها دیگر از این مراسم روزنامه‌خوانی هم خبری نبود. در عوض جلو تابلو اعلاناتی که تازه نصب کرده بودند، همیشه شلوغ می‌شد. بیانیه‌های سیاسی، آگهی استخدام در دستگاه قضاوت یا سیاسی ایدئولوژیک نیروهای مسلح، دعوت به شرکت در جبهه‌های حق علیه باطل…

    گوشه سمت راست دهن پدرم کج شد. سرت را بینداز پایین درس‌ات را بخوان. این‌ها طلبه نیستند. پس این طلبه‌هایی که شما همیشه می‌گویید کجایند؟ آقای بروجردی طلبه بود. ولی آقای بروجردی که دیگر نیست. شما می‌خواهید من کسی بشوم که دیگر نیست؟

    ناتنی

    جواب:
    نفهمیدم چی شد حقیقتاً!
    پیگیریشون برای چیزی که فکر میکردن درسته ، قابل تقدیره :)


    جواب:
    بریم ازش تقدیر کنیم؟
    یاد این افتادم که من و زینب در مرز چذابه کلی برنامه ریختیم از اتوبوس ایرانی که مارو با قیمت بالا آورده بود فیلم گرفتیم و قرار شد بریم پیگیری کنیم،اما
    اما یادمون رفت. الانم که خیلی از اربعین گذشته کلا ماجرا خوابید
    افسوس...
    جواب:
    :|
    اخ اخ..با این پستت که جز معدود پستهایی ک همنظریم بشدت موافقم...
    چند روزه من خودمو ب معنای کلمه به در و دیوار زدم که ب یک عده بگم:وایستا روی هدفت یک روز لامصب..

    خودم دارم با تمام توان سعی میکنم وایستم و قبلا چمدین بار اثبات کردم ک ایستادم(من باب اینکه رطب خورده نیستم ک منع رطب کنم)
    جواب:
    چقدر از راه راست به دوری که فقط کمی با من موافق بودی :|
    :))
    اوهوم موافقم من خودم برای ابراز عقیده هام و پیگیریشون پافشاری نمیکنم یا میگم:  دیگران هستن میگن دیگه .و خب بیشتر وقت ها دیگران نیستن و چیزی نمیگن و عقاید من هم ..

    جواب:
    هعععیییی!!!
    من آخه نمیدونم چی درسته و چی غلط 
    من حتی به باورم هام هم   شک دارم 
    جواب:
    شک میکنی پس هستی؟
  • باران پاییزی
  • دم پدر شما گرم. چقدر پیگیر هستند ماشالا تعالا :)))
    جواب:
    :)))
  • Aimless Dandelion
  • مشکل نسل ما اینه هنوز نمیدونیم چی میخوایم...
    به یه چیزایی اعتقاد داریم ولی پشتکار نداریم...
    زندگیمون محدود شده به اینکه دیگران چی میگن مخابره کنیم ... تو این زمان هاست که وقتمونو از دست میدیم برای اینکه خودمون خبر ساز باشیم.... حالا شاید اونقدر خبر بزرگی نباشه که گوش دنیارو کر کنه ولی حداقل اینقدر دیگرانو نمی بینیم حرص بخوریم، منتقد بشیم .. نقد میکنیم کارمون درسته ،ولی کی خودمون کاری رو شروع کردیم که مورد انتقاد قرار بگیریم؟
    اون کسی که ما منتقدش میشیم با اینکه فکر میکنیم بی عرضه است (شایدم واقعا بی عرضه باشه)،خیلی از ما جلوتره. چون اونقدر تلاش کرده که کارش ذهن افرادی رو درگیر کنه درباره اش فکر کنن. 
    مشکل نسل ما اینه حقیقت جهانو میخوایم تو دنیای مجازی کشف کنیم...
    # پدر شما میدونه چی میخواد ، به چیزی اعتقاد داره و برای چیزی که بهش معتقده احترام قائله و پشتکار به خرج میده...


    جواب:
    این حرفها خیلی کلی گویی هست، شما چه تحقیقی کردی و بر چه مبنایی این موارد رو مشکلات یک نسل بیان میکنی؟
    بحثم مخالفت/موافقت نیست، حرفهای شما حرفهای بزرگه، حرفهای خیلی خیلی بزرگ، بدون استدلال و پژوهش کافی نمیشه اینها رو گفت!
    به نظر من البته!
    بابای منم میگه، گاهی از زندگیش میگه، خواهرم میگه نگو، ما حتی تحمل شنیدن سختی هاش رو نداریم ولی خودمون میخوایم زود برسیم، شاید به غلط بگم زمانه عوض شده اما ته دلم میدونم درست میگه
    جواب:
    هعععییی!
    آره یه وقت هایی بیش تر از این هم تلاش کردم و  خدا رو شکر تونستم به نتیجه برسم.ولی تلاش هم باید به همراه انگیزه و علاقه باشه
    جواب:
    درود بر تو!
  • کوالای پیر
  • والدین ما یاد گرفتن از حقشون دفاع کنن برای آرمان هاشون بجنگن اما ما فقط یادگرفتیم فرار کنیم
    نسل ما خودخواهه و غیرمتحد 

    جواب:
    و خاک بر سر و آشغال هم هستیم :|
    من از اولش داشتم به همین فکر میکردم.
    و بعد هم فکر کردم فارغ از نتیجه اش اما بزرگترین تغییر قرن اخیر این کشور دقیقا به دست آدم های همین دهه با همین پیگیری رقم خورد.
    بعد ما مدام میگیم کاری از دستمون برنمیاد پس میشینیم تا هر بلایی بخوان سرمون بیارن!
    جواب:
    دقیقا، دقیقا، دقیقا!
    همیشه بین چند گزینه گیرم

    1- یا وضع اونقدرا که میگیم بد نیست (نظر بابام هم همینه ، میگه انقلاب که شد سر گرونی و ارزونی نبود ، دغدغه پشتش بزرگتر بود و البته متحدتر وگرنه الان خیلی ها دغدغده اشون بالاتر از ارزونی و گرونی هست)

    2- یا ناخوداگاه درس عبرت گرفتیم از تجربه نا موفق قبلی ها

    3- یا جدی جدی مشکلی توی شجاعت و اراده امون وجود داره

    4- (گزینه اخر) یا صرفا همین عدم اتحاد
    که اینقدر ارمانها و نظراتمون فاصله داره و گروه های ریز ریز هستیم که نمیتونیم کنار هم باشیم و یک تیم 

    حالا انقلاب نمیگما
    تغییر اساسی هم نمیشه داد
    به کدوم دلیلش رو هم نمیدونم
    جواب:
    خب اصلا گروه گروه هم باشیم، چرا پای همون آرمان گروهی خودمون نمیمونیم؟
    (: راست میگه اوه هم همینطوری بود ((: شاید نسلشون به صورت بین‌المللی همین طوری هستن.

    +برا همینه که اونا انقلاب کردن، بعدشم جنگیدن، و در کمال تعجب هنوزم واسه جنگیدن و انقلاب کردن انرژی دارن. اونا تغییر دادن رو یاد گرفتن، ما فرار کردن رو.
    جواب:
    تکبییییییییییر!
    نسل ما خیلی زیاد فرق داره با نسل پدرمادر هامون ..
    جواب:
    بعله!
    بگذریم که حرفت چه قدر درسته و دلم خنک شد... ولی خداییش خیلی یاد اوه افتادم. :)
    جواب:
    آره اووه هم اینجوری بود! اتفاقا میخوندمش خیلی یاد بابای خودم افتادم، البته بابای من یه بیست سالی از اووه کوچیکتر بود!
  • کروکدیل بانو
  • میگم که،نسل ماها نه به نجابت والدینمونه، نه به صبوریشون، به اندازه ی اونا ایمان و آرمان نداریم همینه که نسل ما هیچ اتفاق بزرگی رو رقم نمیزنه.

    +تو اندک مقداری شبیه پدری ولی :)
    جواب:
    شاید باورتون نشه، ولی حتی این رو هم قبول دارم :|
    اصلا خیلی کم پیش میاد من حرف سه نفر رو پیاپی قبول داشته باشم!
    + آره! یه مقداری بیشتر از یه مقداری، متاسفانه یا خوشبختانه!
  • هالی هیمنه
  • نسلِ ماها توی یه برزخی گیر افتادیم که نه می‌تونیم زنگی زنگ باشیم و نه رومی روم. به چیزی اونقدر باور و پایبندی نداریم که بتونیم و بخوایم اینطوری پاش وایستیم. خاکستری شدیم و داریم رو به بی‌رنگی می‌ریم.
    جواب:
    و این حرف رو هم تا حدود خوبی قبول دارم!
    خخخخخخخخ
    دعوتی به وبلاگم.
    شاید سوال درست‌تر این باشه که اصلا چیزی مونده که ما بهش معتقد باشیم و باور قلبی داشته باشیم؟
    نماد دوپارگی این جامعه تصویر همنشینی رئیسی و تتلو بود. بهترین نمایی که میشه از چنین جامعه‌ای نشون داد...
    جواب:
    حالا بر خلاف نظرت من توی خط دوم حرفهات یه پتانسیل خیلی بزرگی میدیدم (فارغ از این مسائل سیاسی) برای پیشرفت اجتماعی، که خب همونطور که شاهدش هستیم!!! اتفاق نیفتاد! :|
    اما خط اولت تا مقادیر خوبی وارد هست در این موضوع!
    یاد حرف حضرت علی افتادم:
    شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند! قلب را مى میراند و غم و اندوه را (به روح انسان) سرازیر مى کند که آنها (شامیان غارتگر) در مسیر باطل خود، چنین متّحدند و شما، در طریق حقّتان، این گونه پراکنده و متفرّق.

    شاید مصداقش خیلی مرتبط نباشه ولی واقعا به نداشتن پشتکار و انگیزه ی پیگیری میشه ربطش داد.
    جواب:
    آره یه ربطهایی داره در مجموع!
    باباتون خیلی باحاله 😃
    جواب:
    :))))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی