Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

...چیکار میکنید که از این حال در بیاید؟ راه حلتون چیه؟ چه کاری؟ چه تفریحی؟ چه عملی؟ چه فعالیتی؟

پ.ن: برای خودم نمیخوام! میخوام همه با هم بدونیم! بگویید!

  • ۹۷/۰۷/۲۵ ، ۲۲:۲۱
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۴۲)

خیلی ریزتر حتی. فقط ۷۰-۸۰ مورد توی موضوع سلامتی نوشتم تا حالا.
حالا فقط نوشتنش نیست، همین که بدونی خدا چقدر بهت نعمت داده اون چند تا دونه مسئله برات عظمتش کم میشه
جواب:
بسیار هم عالی!
خیلی هم خوب!
منظورم رو فهمیدی خودت

#اینوریدر 
جواب:
نفهمیدم دیگه :|
من هنوز توی افسردگی هستم... حدودا دو سال و نیمه. کم می‌شه، شدید می‌شه و تو اواخر این تابستون تصورم بود که رفته و بعد دوباره برگشت.
واسه کم‌کردنش:
می‌رم سراغ یک چیز رقابتی مسابقه مانند.
یا مطلبی راجع به اون حس و حال بد می‌نوشتم که البته بعد از مدتی حس کردم انگار بیشتر و عمیق‌ترش می‌کنه.
سراغ بازی و سریال و کتاب و امثالهم می‌رم که یه دلیلی برای ادامه دادن بهم بدن.

فکر می‌کنم بیرون رفتن و معاشرت کردن خیلی کمک کنه ولی یه جوری شدم که ازش تا حدی وحشت می‌کنم و همون ترس ترس ترس پست قبلی که یه جوریه... مثل این می‌مونه با یه غول توی یه کلبه کوچیک بشینی و اتاقک توی آسمون معلق باشه. خلاصه که یکی زورم کنه برم بیرون.

ورزش می‌کنم. هم آدم رو خسته می‌کنه تا دیگه نتونه زیاد و درست فکر کنه و هم یک حس پیشرفت خوبی داره.

از مطالب سیاسی دوری می‌کنم و از آدم‌هایی که علاقه به این بحث ها دارن. این دست تقابل‌ها یه جور حس ناامیدی عمیق ایجاد می‌کنن.

فوتبال نگاه می‌کنم، بازی های دهه اول قرن بیست و یک رو و ماقبل. همش به عشق میلان!

سعی می‌کنم آهنگ گوش ندم. (واسه من خوب جواب می‌ده اما سخته!)

باز سعی می‌کنم از اون حس بی‌خیالی ناشی از افسردگیه احساس گناه نکنم. گرچه یه جورایی چوب دو سر طلاست به نحوی ولی خب.

قرآن می‌خونم و سخنرانی مذهبی گوش می‌دم. فکر کردن به اینکه آدم براب هدف والایی زندگی می‌کنه خیلی به من کمک می‌کنه و اغلب آخرین رشته طناب امیدم بوده.

با خودم شوخی ذهنی می‌کنم... سرکلاس استاد رو تصور می کنم که داره ادای میمون در می‌آره و صداش رو تصور می‌کنم و چیزهای عجیب غریب دیگه. این مواقعی که می‌بینی احساس گناه و پوچیت به اوج رسیده برای جلوگیری از ترکیدن بغض کمک می‌کنه. آدم نیشش باز باشه و بندازنش بیرون بهتره تا گریه کنه و کلی آدم یه جور به‌خصوصی نگاش کنن.

سعی می‌کنم از جاهایی که ترغیب به خودکشی‌م می کنن دوری کنم، مثل لبه پنجره و اتوبان و پل‌ها و ... برای جا‌به‌جایی ها از اسنپ استفاده می‌کنم یا مسیرهای طولانی تر برای پیاده روی.

از آدم‌های به خصوصی که می‌دونم یه‌جورایی هستن که می‌تونن حس بدبختی رو تو هر موجودی به اوج برسونن دوری کنم.

تلاش می‌کنم به آینده فکر نکنم یا دست کم راجع بهش بدفکر نکنم.

عکس می‌گیرم. از درخت و گیاه و بیابون و ... 

سعی می‌کنم از مسیرهای جدید و متنوع عبور کنم (شایدم کم تردد و خلوت) و یه جورایی چیزهای جدید دور و بر خودم کشف کنم.

و خب فعلا همین ها به ذهنم رسید. :)
جواب:
چقدر کارهای زیاد وخفنی میکنی! خدا قوت!!!
۱. گریه می کنم 
۲. خرید می رم
۳‌ تیپمو به کل عوض می کنم 
۴. می رقصم 
۵. کانالای تلگراممو پاک می کنم و کانالای جدید جایگزین می کنم 
۶. آرایشگاه می رم 
۷. لوازم آرایش جدید می خرم ( حالا آرایش من به شدت ملایمه ولی وقتی حتی یه کرم ضد آفتاب جدید می خرم کلی حالم خوب میشه :)) )
و هر کار حال خوب کنی که قبلا کمتر انجام می دادمو انجام می دم ...
جواب:
به نظر میرسه خودت رو ورشکست میکنی!!!
سخن همه دوستان صحیح و متین،ولی خدایی این چیزایی که گفتن رو خود من در حد یه ناراحتی ساده و سطحی جواب میده.جاهایی که حس کردم عمیقه و نه بابا،افسردگیه انگار! جز صبر و گذروندن روزای مسخره تا کسی یا چیزی که تحول محسوب میشده و دگرگونم کرده نتونسته جمعم کنه.اون روزا رو هم با فیلم دیدن گذروندم.بستنی خوردم.لاک زدم.بعدش گریه کردم و خوابیدم و بدتر شدم.نهایتا اگه خوب بودم،همون لحظه خوب بودم.فیلم که تموم شده دیدم حال بد سرجاشه.از روستا که برگشتم دیدم سرجاشه. مگه یه آدم چقد میتونه بره روستا و فیلم ببینه؟فک نکنم افسردگی انقد بچه حرف گوش کنی باشه که یه بستنی بدی دستش بره گم شه...
جواب:
آره بعضیهاش اینجوریه صرفاً به درد ناراحتی میخوره :دی
میرم زیر پتو 
کچل میکنم 
به آینه ی توی تولت نگاه میکنم 
جواب:
نمیشه حالا توی حموم کچل کنی و به آینه توی توالت نگاه کنی؟ حتما باید بری زیر پتو؟ :))
برو.روستا, اگه فامیل دارین روستا, یا منطق کوهستانی, یه هفته بمون, باهاشون هم صحبت بشی و همکاری کنی, خیلی لذت بخشه اونوقت, یه گوشه از زندگی واقعی رو.میبینی, شارژ میشی برمیگردی
جواب:
:| :| :|
  • گمـــــــشده :)
  • می رم‌کوه
    فوتبالیست ها می بینم
    گریه می کنم 
    جواب:
    یعنی میری کوه فوتبالیست ها میبینی و گریه میکنی؟ یا اینها سه تا راه جداست؟ :|
    :))
    من ک وقتی افسرده ام هندزفری مو بر می دارم و کل شهر راه میرم و خب آخرش میرم ساحل...
    البته برای رهایی از افسردگی کاری نمیکنم تقریبا انقدر راه میرم موزیک گوش میدم و ساحل میرم تا تموم بشه ..
    جواب:
    آخرش چه جای باحالی میرسی :|
    ما آخرش میرسیم به مراکز دفن زباله :|
  • ستوده‌ی خشنود
  • با کسایی که دوستشون دارم حرف میزنم...
    جواب:
    چه کار خوبی میکنی
    هولدن عزیز سلام

    عذر میخوام من الان متوجه شدم پاسخ کامنت من را در چند پست قبل دادید. بسیار ممنونم که من را شایسته داستان‌های زیبایتان دونستید... دوست داشتم حال و هوای این بلاگ را به سوی یک پاییز زیبا و دلنشین می‌بردیم و نه صرفا حرفهایی دلاری و اعتراض گونه ... من از نظر مجازی منزوی هستم و در تلگرام فعالیت نمیکنم بگید با داستانهاتون چیکار کنم ؟ . بیا و رنگ دوباره بده به این غار ... افسردگی چیه آخه! دو تا موسیقی و نقاشی و ...حال آدم را عوض میکنه! من شخصا یک صفحه سفید و چند مداد رنگی برام کافیه تا از حال بد رها بشم ...امتحان کردنش سخت نیست. هر چی دوست داری بکش ...کج و معوج هر چی بود خوبه مخصوصا در زیر آفتاب پاییزی در یک پارک بزرگ که نارنجی ها هجوم میارن به ذهنت و حسابی رنگ آمیزی میکنن افکارت را ... در مورد داستانهایت خیلی دوست دارم بخونمشون اما نمی دونم چیکار کنم بدون تلگرام...

    http://s8.picofile.com/file/8339929818/78.mp3.html
    جواب:
    منم نمیدونم، حالا چیکار کنیم؟ :|
  • نیمچه مهندس ...
  • بسته به این که افسردگیم بی دلیله یا با دلیل دو تا کار انجام میدم:
    با دلیل باشه:اول به خودم حق میدم که ناراحت باشم و خودمو سرزنش نمیکنم به خاطر حال بدم،میگم اینم یه حاله مثل خوشحالی یا نفرت یا عصبانیت.بعد میشینم راه حل رو کاغذ لیست میکنم که چطوری مشکل رو که باعث غمم شده حل کنم.خودم نتونم از یکی میپرسم که بلد باشه.
    بی دلیل باشه:بازم به خودم حق میدم و میگم فصلیه،هورمونیه و حق دادن یکم بهترم میکنه.بعد این کارا رو میکنم:
    آهنگ های شیش و هشت گوش میدم و باهاش میرقصم.گل جدید میکارم،میرم باغچه رو درست میکنم.خودمو میذارم تو جو خانواده و با بابا و مامان یا خواهرم شوخی میکنم.ورزش میکنم مثلا پیاده روی یا دوچرخه سواری.
    امکانش باشه میرم تو شهر میگردم و مردم رو میبینم.خودمو با کارای خونه مشغول میکنم.از آدمای منفی دوری میکنم.
    جواب:
    کلا خوبه که همیشه به خودت حق میدی :|
  • حامد سپهر
  • من برات یه نسخه دارم
    دنبال یکی باش که چشاش به چشات اتصالی کنه همین :))



    حالا دور از شوخی یه دوست خوب پیدا کن یه دونه از اون حال خوب کنا، که شب بهت پیام بده 5 صبح فلان فلکه منتظرتم بریم کوه یا عصری فلان سالن بریم فوتسال یا شنا یا حتی قدم زنی یا قلیون یا هر کوفت و زهرمار دیگه

    من همین کارو میکنم
    جواب:
    خودت، خود تو! ول کنم به چشمات اتصالی کرده :))
    پستای دری وری مینویسم
    از عالم و آدم دوری میجویم، حتا ممکنه سر کارم نرم
    در کل من مودم دپرسه، فقط کم و زیاد میشه، هیچ وقت از بین نمیره
    جواب:
    و حتی باز هم :|
    پستای دری وری مینویسم
    از عالم و آدم دوری میجویم، حتا ممکنه سر کارم نرم
    در کل من مودم دپرسه، فقط کم و زیاد میشه، هیچ وقت از بین نمیره
    جواب:
    :| :|
  • کوالای پیر
  • سعی میکنم یکم نظم بدم به زندگیم مثلا کارایی که از بی حوصلگی انجام ندادم رو لیست مینویسم بعد یکی یکی انجام میدم و تیک میزنم یا اینکه ساعت خوابمو تنظیم میکنم و صبح زودتر بیدارمیشم
    آهنگ شاد گوش میدم ظرف میشورم کمتر با گوشی کارمیکنم شکلات و بستنی میخورم لازم بدونم گریه میکنم لباسای مورد علاقمو میپوشم مثلا شده هی یه لباسو بشورم بپوشم چون پوشیدنش حس خوبی بهم میده و اینکه همه ی اینا بهم حس خوب میده رو به خودم با تکرار کردنش تلقین میکنم
    الان که دارم اینکارارو میکنم و به نظرم داره جواب میده
    آزمایشم دادم که ببینم بدنم چه مرگشه :// 

    جواب:
    بعد اون تایمی که لباسه داره شسته میشه چی میپوشی؟ :|
    اگه شدت افسردگی خیلی بالا باشه...معمولا دل و دماغ هیچ کاری و ندارم،گریه میکنم یا میخوابم که یادم بره..سعی میکنم به چیزای مثبت فک کنم(ولی اخیر وقتی افسرده شده بودم چیز مثبتی هم پیدا نکردم)..بعد دنبال کسی میگردم که بتونم باهاش حرف بزنم تا شاید آروم شم اما اکثر مواقع آدمای اطرافم حالمو بدتر میکنن،چون هیچوقت فرد مورد نظرمو پیدا نمیکنم و کم پیش میاد کسی منو درک کنه و اون حرفایی که ازش انتظار دارم و بهم بزنه:/ترجیح میدم تنها باشم...بعد با خودم حرف میزنم و سعی میکنم هر طور شده شرایط بدی که بوجود اومده رو توجیه کنم و خودم و تبرئه..سعی میکنم خود و بزنم به بی خیالی و سرخوش باشم...با گوشیم ور میرم،گالری عکسای اسکرین شاتمو نگاه میکنم.. دفتر خاطراتمو میخونم،عکسای آلبوم و نگاه میکنم...خلاصه یادی از خاطرات میکنم،حتی آهنگای قدیمی که باهاشون خاطره دارم و گوش میکنم..مثلا چه خوشگل شدی امشب^_^...بعد چند روز حالم خود به خود خوب خوب میشه..
    جواب:
    با نفر پایینی بشینید دوتایی حرف بزنید فکر کنم حال جفتتون بهتر شه :دی
  • ستوده ••
  • کتاب میخونم و اهنگ گوش میدم ...یه چیزیو میشکنم پاره میکنم حذف میکنم ...کاری که خیلی دلم میخواست یه دوره که افسرده بودم انجام بدم کچل کردن بود که نذاشتن :| ...
    خیلی قبل تر ها یچیزی حدود دوسال پیش من همش میخواستم وقتی که حالم بده با ادما حرف بزنم ..اما ادمهای اطرافم از اونجایی که خیلی باشعور و باشخصیت بودن !  این کار جواب نمیداد حتی اونا حالمو بدتر میکردن پس تصمیم گرفتم کاری کنم که موقع حال بدم نیاز نباشه با ادما حرف بزنم و خب الان اصلا نمیتونم به کسی بگم چی اذیتم میکنه :||| یکم زیاد روی کردم😂😂😂

    ...
    ولی کلا بهترین راه اینه ادم حواسشو پرت کنه تا بتونه منطقی راجبش فکر کنه البته یه راه دیگم هست اگه واسه یه مشکل ادم اینطوری میشه بهتره اول اون مشکلو بپذیره و بعد حلش کنه ...اکثر این حال بد ادما موقع مشکلات بخاطر اینه که میگن چرا باید همچین اتفاقی بی افته یعنی از پذیرفتنش سرباز میزنن و خب من فکر میکنم اینکه بپذیریم اون مشکلو  و دنبال راه حلش باشیم خیلی بهتره 

    پی نوشت کامنت : کامنت خیلی بی سروتهه ببخشید
    جواب:
    نه اتفاقا کامنت خوبیه، متوجهم چی میگی کاملا!
  • ملکه بانو
  • نوشتن نعمت های خدا
    رفتن به طبیعت
    مرتب کردن خونه
    بازی با پسرام
    رفتن به خونه مادرم
    خوندن قرآن
    خوندن حدیث کسا
    برنامه ریزی
    جواب:
    برای خط اول یعنی مثلا مینویسی:
    خوراک
    پوشاک
    مسکن
    دندون
    نفس
    اکسیژن
    نون
    موز
    انار
    الی آخر؟ :|
    فیلم میبینم و کتاب می خونم به حد مرگ! 
    پا میشم میرم بیرون رانندگی میکنم، بستنی چیزی میخورم.
    با دوست صمیمیم یا خواهرم در موردش می حرفم
    تمیزکاری و مرتب کردن اتاقم هم حالم رو بهتر میکنه 
    نشد میام می رقصم با اهنگای شش و هشت
    نشد می زنم زیر گریه و واسه خودم دلسوزی میکنم و به خودم دلداری میدم و آخر سر به خودم امر میکنم بااااید حالت خوب بشه!
    جواب:
    منم توی این روزها، البته بیشتر به دلیل بیکاری، خیلی جنون آمیز فیلم میبینم و کتاب میخونم!
  • صـــا لــحـــه
  • شیرینی می‌خورم!
    باید چک کنم ببینم کم خونی دارم یا سودام زیاد شده؟ ممکنه کم خون باشم و دست و پام هم یه ذره یخ باشه. اونوقت باید داروهای کم خونیم زو بخورم. اگر هم سودام زیاد شده که باید بازم داروهای دفعِ سودا رو بخورم :)
    تلویزیون رو روشن می‌کنم و می‌زنم شبکه نمایش. اگر چیز خوبی پخش کنن که خوشم بیاد... کلا یادم میره خیلی چیزا رو!
    با صمیمی ترین دوستانم بیرون میرم. مخصوصا اون دوستایی که شوخ طبع هستند و نمی‌ذارن فازِ آدم، افسرده بمونه
    جواب:
    شبکه نمایش! :دی شبکه نمایش! :دی
    1-اصلا با کسی حرف نمیزنم به طرز عجیبی آروم میشم. فقط دوست دارم یه جای آروم که هیچ کس نباشه مزاحم فکر کردنم بشه.
    2-اصلا سراغ کسی نمیرم. حداقل یک هفته حداکثر یه ماه به همین صورت زندگی میکنم. ولی واااااای که خونواده بفهمن عملا داداشم میشه دلقک !!!
    3- شبا خونواده خوابن گریه میکنم زیااااااد شده ۴ ساعت پشت سرهم گریه کردم.
    4-به شدت دوست دارم هرچیزی که اذیتم میکنه رو بنویسم فقط هرچی میتونم رو کاغذ میارم. ولی تو این دوره بخاطر فکر کردن زیاد برای خودم فیلسوفی میشم.
    5-اونقدر فکر میکنم که یه تصمیمات جدید میگیرم انگار این دوره یه ریکاوری برای زندگیم میشه. این دوره های کوتاه باعث میشه افسردگی طولانی مدت نگیرم. با اوضاع و اتفاقات زندگیم!!!
    6- وقتی که نطقم باز بشه اولین نفری که باهاش دوس دارم صحبت کنم بابامه.هنوز هیچ کسو پیدا نکردم مثل بابام درکم کنه. اختلاف نظر باهم زیاد داریم ولی خلق و خوی شبیه بهم داریم باعث میشه خود بخود برای صحبت کردن باهاش پیش قدم بشم.
    7-درکل این دوره چند روزه رو دوست دارم. باعث میشه به مسائل زندگیم جدی فکر کنم.حتی برای اشتباهاتی که زندگیمو زیااااااد تغییر داده با شروع یه کار خوب برای دل خودم حداقل جبرانش کنم. 
    # چهار ماهی میشه سراغم نیومده. شاید دیگرانو در این حالت ببینم برام درد آور باشه ولی برای خودم لازم میدونم.  حال الان زندگی من:آرام و رها همچون ذرات معلق درهوا.
    جواب:
    بسیار هم عالی :| مخصوصاً اونجاش که چهار ساعت گریه میکنی :|
  • احمدرضا ‌‌
  • سریال فرندز خیلی چیز خوبیه.
    البته اگه فرد به دین اعتقاد داشته باشه (حالا هر دین و مذهبی)؛ برگشتن به سمت خدایی که بهش باور داره هم خیلی بهش کمک میکنه. باور داشتن به چیزی که قادر مطلق هست؛ هرچیزیو میدونه و بهتر از همه برای درد و دل کردن باهاش نیازی به توضیح نداری؛ سرزنشت نمیکنه و حس میکنی همیشه باهاته، خیلی اثر خوبی داره.
    دوست شدن با چندتا آدم کم سن و سال هم بخاطر روحیه با نشاطی که دارن خوبه. (چون معلم هستین نباید کار سختی باشه)
    + شما که خودت هم روانشناسی هم هولدنی به این راهنماییا نیاز نداری :))
    جواب:
    من میترسم با کم سن و سالها دوست بشم به جرم کودک آزاری بگیرن اعدامم کنن :))
    من میرم پیاده رویای طولانی.انقد میرم که پاهام درد بگیره. بعد برای خودم خوراکیای چرب و چیل یا تند یا خیلی مضر می خرم و میشینم تو خیابون می خورم. مثلا مینی پیتزا با کلی سس تند. یا شیرکاکائو با براونی شکلاتی و شکلات تیوپی.
    انقد اینجوری می کنم تا خوب شم.
    جواب:
    چرا خوراکی ها رو قضاوت میکنی؟ چرا بهشون برچسب میزنی؟ :| :))
    من با کار کردن افسردگیمو برطرف میکنم.معمولا هم اصلا مهم نیست برام چه کاری باشه مثلا ظرف میشورم یا نقاشی میکنم و... اصلا اهنگ گوش نمیدم یا فیلم ها و سریال های غمگین به هیچ عنوان نگاه نمیکنم.شرایطم رو در زمان افسردگی کامل میدونم و به خودم اجازه چند ساعت در اون حال بودن رو میدم اما بعد باید پاشم و کاری رو شروع کنم. من  افسردگیم با پاییز شروع میشه برای همی چندین سال پیش یه تابلو خیلی بزرگ برای هال خریدم که تصویر کویر هست با یه خورشید بزرگ و پشتش یه لامپ هست که تصویر رو روشن میکنه و به شدت برای دوران افسردگیم عالیه .میشینن روبروش و بهش نگاه میکنم.یک مورد رو یادم رفت ورزش میکنم تو باشگاه و گروهی که همون برام خیلی خوبه
    جواب:
    آرههههههه منم با خرکاری!!! حالم بهتر میشه، البته به شرطی که بتونم خودم رو به خرکاری مجبور کنم!
  • یک خواننده
  • من با اینکه از تیره ی نظر ندهندگانم اینبار بر خود واجب دیدم نظر بدم.
    در این جور مواقع سعی میکنم تغییر ایجاد کنم یه لباسی که چندوقته نپوشیدم بپوشم ترجیحا رنگ زرد یا رنگای شاد دیگه،اتاقمو و وسایلمو مرتب کنم، پلی لیست گوشیمو حذف میکنم دوباره آهنگ دانلود میکنم مخصوصا اگه آهنگای غمگین زیاد شدهدباشه توش یا گوشی دوست عزیزی رو قرض میگیرم با آهنگای اون قر میدم:). یا کارایی که کمتر فکر کردن لازم داره انجام میدم. بعد دیگه سعی میکنم خودمو شارژ کنم که واسه من چون درونگرام شارژ شدنم با تنهایی قدم زدن یا دوچرخه سواری و اینطور تنهایی هاست ولی خب بعضی هام برونگرا هستن با بودن تو جمع شارژ میشن. دیگه اینکه کتاب میخونم، البته ترجیحا یه پیش زمینه ای دارم که کتاب در مورد چیه که بدتر ناراحت نشم یا فیلم میبینم.
    یه کار دیگه هم که میکنم اینه که به خودم حق میدم ناراحت باشم حالم بد باشه و به خودم میگم اشکال نداره میتونی در این بازه زمانی ناراحت باشی که بسته به مورد این بازه میتونه چند ساعت یا چند روز یا چند هفته باشه. چون وقتی افسرده میشم و نمیتونم تمرکز کنم و کارام میمونه عذاب وجدان و اعصاب خردی کارای تلنبار شده هم میشه قوز بالای قوز، اینطوری دیگه عذاب وجدان ندارم. دیگه صحبت کردن با آدمایی که میفهمنت یا میتونن راه حل بدن یا حداقل میتونی براشون حرف بزنی و گوش کنند هم بعضی وقتا جواب میده.
    نکته ی دیگه اینکه به نظرم بعد یه مدت آدم دستش میاد چه فکرهایی، فکرای شروع حال بد هستند، سعی میکنم در این جور مواقع حواس خودمو پرت کم یا جلوی خودمو بگیرم و این فکرا رو با فکرای خوب جایگژین کنم یا با یه دوست صحبت میکنم که ذهنم مشغول شه. جدیدا هم که به فکر برنامه های بلند مدت ترم مثلا ورزش میکنم.
    جواب:
    بر خلاف حورا رضایی، شما خیلی فعالانه با افسردگی برخورد میکنی، چه راههای خوشگلی هم نوشته بودی! دمت گرم! به تیره نظردهندگان خوش اومدی!
    ۱- یه چیزی می‌خرم. نه لزوماً یه چیز گرون. یه بسته آدامس، یه کیلو کاهو، دو تا خودکار، یه دفتر یادداشت
    ۲- آهنگ شاد گوش می‌دم. شیش و هشت و خز و خیل
    ۳- راه‌های ارتباطیم با دوستان و آشنایان رو می‌بندم و می‌خوابم. بیدار میشم و دوباره می‌خوابم
    ۴- میرم قبرستون سنگ قبرا رو می‌خونم.‌ اسم، تاریخ تولد، تاریخ فوت
    ۵- بی‌هدف تو شهر می‌چرخم. مغازه‌ها رو نگاه می‌کنم. سوار اتوبوس میشم و از این سر شهر میرم اون سر شهر و آدما رو تماشا می‌کنم
    ۶- با یکی از دوستای صمیمیم که خیلی وقته ندیدمش قرار می‌ذارم ببینیم همو
    ۷- دوش می‌گیرم
    ۸- میرم آرایشگاه، لاک می‌زنم، آرایش می‌کنم، موهامو یه کم کوتاه می‌کنم
    ۹- به گلدونای ماما‌بزرگم اینا آب میدم. زیاده گلدوناشون.
    ۱۰- چیدمان اتاقمو عوض می‌کنم. جای میز و تخت و کمدو عوض می‌کنم
    ۱۱- آشپزی می‌کنم، ظرفا رو می‌شورم، مقدار زیادی لباس اتو می‌کنم
    ۱۲- می‌گردم یه چیزی پیدا می‌کنم که دورش بریزم. از چیزای تاریخ مصرف گذشتهٔ تو یخچال تا بعضی مخاطبای گوشی
    بسته به شرایطم و میزان و دلیل افسردگیم یکی دو تا از کارهای بالا رو انجام می‌دم و خوب میشم.
    جواب:
    اتفاقا منم راه شماره 8 رو به شدت انجام میدم! من شینیون میکنم :))))))))))
  • فرزانه شین
  • من اینجور وقتا پناه می برم به سه چیز:
    خواب
    نوشتن
    و قدم زدن های طولانی....طولانی....طولانی
    جواب:
    و من جا داره اینجا دوباره اشاره کنم خواب خودش معلول افسردگیه، چه خواب زیاد، چه خواب کم! :دی

    به شخصه میزنم یکی دوتا چیزو خراب میکنم 
    میترکونم 
    یه وبلاگی ، سایتی ، پستی
    یا مثلا یه بار زدم کل موزیکامو پاک کردم
    از این کارا
    این برای وقتایی بود که خیلی قاطیم

    اما وقتی که اروم باشم ، مینویسم
    نوشتن کمک میکنه بفهمم دردم واقعا چیه
    بهترین درمان دردم هم مشخص میشه

    اما خوب حس بدی که دارم با نوشتن از بین نمیره
    بعد اینکه راه حل پیدا شد ، سریال طنز میبینم

    یه مدت طولانی به طرز وحشتناکی بهم ریخته بودم
    اینقدر سریال طنز دیدم که به معنای واقعی کلمه معتاد شدم و دیگه نمیتونستم نبینم 
    جشن و عزا و ... باید مثلا یه قسمت میدیدم وگرنه حالم بد بود


    به طور کلی راه حل های من شد:
    خراب کردن + نوشتن + سریال طنز دیدن
    جواب:
    باریکلا مرد با خدا، باریکلا! :دی
    برنامه کودک میبینم.
    جواب:
    :دیییییییییی
  • حورا رضایی
  • باتوجه به شدت افسردگی‌ام راهم فرق داره.
    شدید: اصلاً نمی‌تونم حالم رو خوب کنم، فقط گریه می‌کنم و می‌خوابم که بگذره.
    متوسط: با یکی حرف می‌زنم که بدونم حالم رو می‌فهمه یا با حال خوبش من رو هم بهتر می‌کنه؛ کلاً سعی می‌کنم فضام رو عوض کنم.
    ضعیف: می‌رم یه چیز جدید یاد می‌گیرم، نه که حتماً پاشم برم کلاسی چیزی ثبت نام کنم‌ها، نه. غالباً تو نت می‌گردم یا کتاب و مجله‌ی غیرداستانی می‌خونم.
    جواب:
    چقدر مختصر مفید با افسردگی ها برخورد میکنی! :دی
    زنگ میزنم به جانان.صداشو میشنوم میشوره میبره.البته بیشتر جنبه پیشگیری داره.ینی چون کلا حضورش هست،اصن پیش نمیاد که بخواد افسرده هم بشم یا بشیم.کمی غبار بشینه با هم میتکونیمش.آخر شبا با هم قدم میزنیم.مقاله های همو تایپ میکنیم
    باید بگم خود منم،حال الان و این چندسالمو با قبلنا که تنها بودم مقایسه میکنم میبینم خیلی بهترم.آدم تنها و مجرد مستعد انواع درد و مرضای روحی و جسمیه بقرآن.اولیشم افسردگی
    جواب:
    حالا این جانان کی هست؟ :دی
  • کروکدیل بانو
  • من احوالات غمگینم همراه با رفتار های وسواس گونه اس.مثلا تو یه روز شیش بار میرم حموم، دویست قسمت سریال میبینم، یهو نگاه میکنم میبینم یه صفحه پر فقط یه جمله رو نوشتم و از این قبیل...
    برای گذر ازش، بعد از یه مدتی که گذشت و زورم میرسید به خودم، سعی میکنم نسبت به این تکرار ها هوشیار باشم و جلوشونو بگیرم، یه نفر که درک میکنه پیدا کنم و به جای حرف زدن با خودم با اون حرف بزنم، ساعت خواب و بیداری و غذا خوردنمو تنظیم کنم، پلی لیستی که گوش میدمو عوض کنم، نسبت به خودم مهربون تر شم و بهش رسیدگی کنم، اگه دلیل ناراحتیم معلوم باشه یه لیست از از بدترین اتفاقاتی که اگه اوضاع اونجوری که من دلم میخواست پیش میرفت پیش می اومد.لاک قرمز میزنم،بستنی و شکلات میخورم، مزخرفاتی که همیشه دلم میخواسته بخرم ولی به نظرم غیر ضروری بودنو تا حدی میخرم،و حرکت کنم! راه رفتن، دوییدن، دوچرخه
    جواب:
    این خر خونها حتی مبارزاتشون با افسردگی هم از بقیه آدمها مدون تره :| اه اه اه!
    اگه حسشو داشته باشم سعی میکنم برم قاطی جمع بشم تا یادم بره و حس خوب بقیه رو بگیرم :)) و یا اینکه کارایی که دوست دارم رو انجام میدم. و از همه بهتر و مهمتر هم اینکه میخوابم :دی 
    جواب:
    خواب البته خودش نشانه افسردگیه :)) درمانش نیست!
  • سید رمضان حسینی
  • ۱- تو این حال دست و دلم به کار نمی‌ره
    ۲- کار که نکنم (هر نوع فعالیت مثبتی در طول روز) عذاب وجدان می‌گیرم
    پس این قدر دست و دلم به کار نمی‌ره که یا ۳- عذاب وجدانه غلبه می‌کنه به افسردگی و به خودم فحش می‌دم و یکی دو روز سفت کار می‌کنم یا ۴- یکی که زورش زیاده پیدا می‌شه و یه کاری رو شدیدا بهم محول می‌کنه(!) و مجبور می‌شم افسردگی یادم بره.
    جواب:
    دمت گرم :))
    منم یه همچین سیکلی رو همین شکلی تجربه میکنم!
    دیدن فعالیت دوستا یا اشناهای زیادی فعال و پر جنب و جوشم :|
    حس رقابتم که امپرش بزنه بالا.
    یکی از راه هاییه که در میام از این فازا و دوباره فعال میشم :)
    جواب:
    :| :| :|
    رفیق پر جنب و جوش چندتا داری؟ :|
    سریال میبینم (پشت هم تا تموم شه) بعد حرصم میگیره از خودم به خاطر این وقت تلف کردن، بعد هی خودمو سرزنش میکنم. آخرش تصمیم میگیرم پاشم به خودم برسم و همه چیز به خوبی خوشی تموم میشه :|

    بدترین کار تو این دوره برای من آهنگ غمگین گوش دادن و تنها موندنه... 
    جواب:
    آخ آخ این وقت تلف کردن و سرزنش بعدش رو منم دارم! آدم کوفتش میشه همه چی اصلا :|
    یه جورایی لذت بخشه
    جواب:
    که افسرده باشی؟
  • بهارنارنج :)
  • با گفتن دوتا عبارت به خودم:1پاشو جمع کن خودتو دیگه اه!
    و اینگه بیچاره اینجور حال خودتو بگیری کسی مرهمت نیست عقب بمونی از زندگیم همشون طلب کارتن!
    بعد خودم دلم برای خودم میسوزه خوب میشم!

    ؛|
    جواب:
    :|
    :))
    میریم آتلیه  😏
    جواب:
    چه با کلاسن ملت!
  • آشنای بی نشان
  • جا داره باز اینجا بگم یه سریاشون نمیرن به خدا:)
    جواب:
    چرا میرن :|
    من اینقدر افسرده میمونم تا خسته شم بعد پا میشم دوش میگیرم ، به زندگی عادیم میپردازم !
    جواب:
    اینم برای خودش راه حل مرغوبیه!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی