Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

به آینده توی این مملکت امیدی دارید؟

هرچقدر دوست دارید مفصل و با جزییات، یا کوتاه و خلاصه، بگید!

با هم حرف بزنیم از این موضوع!

امیدی هست براتون اینجا؟

  • ۹۷/۰۶/۱۸ ، ۲۳:۴۰
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۵۲)

  • خورشید ‌‌‌
  • سال گذشته، من مشغول یک کار کوچک شدم که حقوق بسیار کمی داشت. ولی خب من هم خرج زیادی ندارم. مقداریش خرج امور زندگی می‌شد و کمی هم پس‌انداز می‌کردم. اگر خرداد ماه ازم این سوال رو می‌پرسیدی می‌گفتم دارم. اما از تیر ماه امسال، منم و حقوقی ناچیز و با پس‌اندازم هیچ کاری نمی‌تونم بکنم. فقط از پس نیازهای اولیه‌م برمیام و نمی‌دونم تا کی باید با حداقل‌ها زندگی کنم. نمی‌دونم نقطه‌ای هست که بهش برسیم و بگیم خب، دیگه زندگی راحت می‌شه. دیگه به فکر گسترش سرمایه و رفاه زندگی‌مون باشیم. حالا فقط من دارم می‌دوم که خرج روزم رو دربیارم و اصلا نمی‌تونم به پیشرفت فکر کنم. 
    امید؟ به آدم‌هایی که دورم می‌بینم امید دارم، اما همه‌شون مشغول به فعالیت‌های دور از مهارت و استعدادشونند. فکر می‌کنم می‌شه این‌ها سر جای خودشون قرار بگیرند؟ چه‌قدر طول می‌کشه؟ در خوش‌بینانه‌ترین حدسم، 8 تا 10 سال. اون موقع من سی ساله‌م شده و من احتمالا همین‌جاییم که حالا هستم.
    جواب:
    هوووووووووووم! که اینطور پس!

    تا جایی که منابعشون اجازه می ده. ببین فکر می‌کنم یک فرق بین نگاهمون هست. درواقع وقتی می‌پرسی آیا به آینده‌ی مملکت امیدی هست، من این‌رو متفاوت می‌بینم از این‌که آیا من در چند سال آینده در رفاه زندگی می‌کنم یا نه. من تعریف مملکت رو چه از بعد مکان و چه از بعد زمان گسترده‌تر می‌بینم. یعنی ایران فقط تهران نیست و محدود هم به یک دوره نیست

    بذار یه مثال بزنم. تو قحطی سال 1296 چیزی حدود ده میلیون ایرانی مردن. تو چنین وضعیتی احتمالاً جواب سؤال امید به آینده منفی به نظر برسه. ولی تو دو دهه‌ی آیندش باوجود همه‌ی فسادها، دیکتاتوری و مشکلات داخلی و خارجی، ما مبتنی بر منابع زندگی کردیم. نتیجش گسترش دانشگاه و صنعت در راستای توسعه‌ی کشوره ( اگرچه هزار و یک ایراد و اشکال و خطا تو روندش وجود داره)

    بعد از کودتای 28 مرداد و فروش دوباره‌ی نفت ما دائماً میزان تکیه به درآمدهای نفتی رو افزایش دادیم و این فاجعه به‌خصوص بعد از سال 53 با رشد قیمت و افزایش فروش کشور رو به سمت اقتصاد رانتی و مرکزگرا برده

    فقط با این اقتصاد نفتیه که ما به‌جای گسترش حمل‌ونقل عمومی، اتوبان‌ها رو دوطبقه و سه‌طبقه می‌کنیم و اولویت مردم هم به‌جای بهبود حمل‌ونقل عمومی می شه قیمت پراید. تو ابن اقتصاد می شه هرسال چند صد هزار نفر رو فرستاد دانشگاه بدون این‌که توجیه اقتصادی برای کشور داشته باشه. همین‌قدر که مردم راضی باشن کافیه ( درست مثل پدر و مادری که به بچشون پول اضافی می ده تا جیغ‌وداد نکنه). تو این اقتصاد می شه برای مدال گرفتن و افتخار کسب کردن ایرانی‌هایی که نه ایران زندگی می کنن و نه هرگز به ایران بر می گردن هورا کشید و چند هفته وقت صرف کرد و سرگرم بود. می شه فوتبالیست با حقوق میلیاردی و کارگر با حقوق زیر یک‌میلیون داشت. و به‌جای سرمایه‌گذاری تو صنعت پایدار، بخش عظیم سرمایه کشور رو صرف ساخت‌وساز خونه کرد و همچنان خونه ها رو خالی نگه داشت و قیمتش رو هم سال‌به‌سال افزایش داد. و این روند تقریباً تو همه‌چیز مشابهه.

    من می دونم که روزبه‌روز به فشاری که بهمون میاد اضافه می شه. به‌هیچ‌عنوان هم از این وضعیت راضی نیستم. مجبورم قید بخشی از خواسته هام رو بزنم و شکل زندگیم رو هم تغییر بدم. نمی دونم ما چه روندی رو انتخاب می‌کنیم، ولی امیدوارم چون فکر می‌کنم اگه قرار باشه زمان و شرایطی فراهم بشه که بالاخره یاد بگیریم، اون زمان دقیقاً همین الانه.


    جواب:
    ببین حرف من رو اشتباه متوجه شدی!
    من فقط و فقط میگم فشار، بدبختی، نا امیدی، هر رقم فداکاری و گذشت حد داره، اندازه داره! اگر قراره اندازه نداشته باشه باید بین دولت - ملت یک اعتماد بسیار شدید وجود داشته باشه که نداره! مردم آرزو دارن، خواسته دارن، تو بگو نصفش هم غیر منطقی، ولی اینجا دورنما - به شکل روانی - هیچ عاقبت مثبتی رو بهت نشون نمیده!

    آره. اگه از من بپرسی به آیندهی بچهای امید دارم که پدر و مادرش هر چی میخواد براش میخرن و هر کاری دلش میخواد میکنه یا بچهای که تو هر چیزی با محدودیتهای مشخص و قاعدهمند بزرگ شده، جوابم بچهی دومه.

    جواب:
    محدودیت هم حد و اندازه داره!
    در مورد ادیسون و اینشتین که حرف نمیزنیم، یه عالمه آدم عادی با نیازهای عادی و توقعات عادی باید تا کجا و چه حد خودشون رو محدود کنن؟
    پ.ن: نظر خودتونم نگفتی...امید داری یا نداری؟
    جواب:
    مینویسم سر فرصت!
    اتفاقا الان بیشتر از قبل به آینده مملکت امیدوارم! تو یک دهه پایانی حکومت شاه با وجود ارتباط خوب با غرب، گسترش زیاد طبقه متوسط، حجم بالای تحصیل کرده های آماده کار و میزان بالای درآمد نفتی کشور، ما متوجه نشدیم که بنا کردن کشور روی رانت نفتی و رشد بی قاعده شهرهای بزرگ چه نتایجی برای کشور داره. تو زمان جنگ برای اولین بار مجبور شدیم گسترش نفتی کشور رو متوقف کنیم و با داشته های پایدار و واقعیمون زندگی کنیم. جنگ که تموم شد، دوباره برگشتیم به همون روند. حالا یک بار دیگه شرایط مجبورمون می کنه مسیر درست رو انتخاب کنیم. یا خودمون رو اصلاح می کنیم یا ضربه ی سختی می خوریم. امیدوارم گزینه ی اول باشه!
    جواب:
    :| :| :|
    اینجوری امید داری؟ :|
    احساس میکنم افسرده شدم و امیدی هم به اینده ندارم:(
    جواب:
    هعععیییی
    هعیی...آینده ی ما!!!!
    آینده ی ما!!!
    هعیی...
    جواب:
    خداوندگار به خیر بگذراند!
  • تُرنج و نارنج
  • می دونی هولدن من سه ساله که دارم دونه به دونه ی پستاتُ میخونم پس میتونم الان حس کنم که چقد این موضوع درگیرت کرده که این اواخر چندین بار ازش حرف زدی. اول جواب سوالت : نه امیدی ندارم چون این خانه از پای بند ویران است! 
    اما حالا بیا طبق چیزی که تو پست خواستی از این موضوع با هم حرف بزنیم.
    میدونی من تا دو سه هفته پیش واقعا نمیتونستم نگرانی و عصبانیتمو سر نوسات  این چند ماهه ی اخیر به خوبی کنترل کنم ! واقعا کی میتونه این اطمینان رو به ما بده که تا هفته ی دیگه دو تومن نمیره رو قیمت دلار؟ کی میتونه بگه یک سال دیگه نه یه ماه دیگه اوضاع چطوریه؟ جواب : هیچکس! 
    حالا این وسط ما بیچاره هایی که تو ایران به دنیا اومدیم و تو این برهه داریم زندگی میکنیم باید از الان قبول کنیم که بای فور اور هر آنچه که از زندگی میخواستم؟ 
    خب میدونی من دیگه نمیتونستم اونجوری یعنی اونقد عصبانی و گاهی نگران ادامه بدم چون راستش کاراییم رو کم میکرد و اعصابم رو متشنج و هدفا و زندگی ایده آلم رو دورتر و سخت تر و در آخر منو پژمرده تر !
     الان اما با دو سه هفته قبل آرامشم تفاوت کرده! دارم سعی میکنم تو این روزها که سرمایه گذاری روی هیچ چیز مطمئن نیست ،روی خودم سرمایه گذاری کنم ! فکر میکنم یه راه مطمئن و پرسود سرمایه گذاری روی علممون، مهارتمون،بدنمون،فکرمون،مطالعات و تجربیات درونیمون،عشقمون، احساسمون، روابطمون و... اکثریت اینها ربطی به قیمت دلارو تحریم نداره. این دوران هم می گذره چه به حال بهتر چه بدتر !! چیزی که می مونه برامون در آخر این اوضاع بازم خودمونیم. مهمه که چقدر پولدارتر یا فقیرتر شدیم اما مهمتر از همه اینه که چی ساختیم از خودمون. 
    من دقیقا دارم همین کارا رو میکنم انگیزه م برای بهتر شدن بیشترم شده چرا؟ چون برای آدم های معمولی، شرایط قطعا بهتر ها و خلاقیت و مهارت و ... رو میطلبه ! دیگه چیکار میکنم ؟ میگم بعدا بهت ولی دقیقا همینایی که برات نوشتم زیر بنای دیگه چیکار میکنم های دیگمه .
    جواب:
    من امیدوارم واقعاً، یعنی واقعاً امیدوارم بتونم این چیزی که تو میگی رو اجرا کنم و در خودم ببینم و به دیگران هم منتقل کنم!
    کوتاه مدت یعنی ده الی ۱۵ سال. میان‌مدت ۱۵ الی ۳۰ سال.
    جواب:
    هوووم
    اگه امیدوار نباشیم چه کار کنیم؟ فکر کنیم چه بلایی سرمون اومده, دق       کنیم بمیریم ؟ یا فکر کنیم چه کسانی مسبب و اسباب رو فراهم کردن برا         این روزمون؟ 
    جواب:
    :|
  • مهدی صالح پور
  • نکته اینه که با توجه به پیشرفت تکنولوژی و تغییرات بنیادین در سبک زندگی؛ جواب دادن به این سوال کمی متفاوته.

    با متر و معیارِ زندگی ایده آلی که سال‌ها قبل و بر اساس فرهنگ و سنت مون توی ذهن مون ثبت شده، قطعا در آینده اوضاع بدتر و غمگینانه تر خواهد شد. و حتما دورتر و دورتر از حالِ خوبِ گذشته میشیم.

    اما با متر و معیار زندگی مدرن، قطعا حال‌مون در حوزه‌هایی خیلی بهتر خواهد بود، آسایش هایی خواهیم داشت و توی لیوانِ زندگی مون، نصفه نیمه آب خواهد بود که بهش دلخوش باشیم. این رو هم در مورد شرایط عمومی زندگی و هم وضعیت اقتصادی-اجتماعی-سیاسی-فرهنگی میگم.

    مثلا در حوزه فرهنگ که دغدغه منه، قطعا حالِ خوبِ مطبوعات دهه هفتاد تکرار نخواهد شد، اما می‌دونم جایگزین هایی میاد مثل همین وبلاگ و اینستاگرام و... که می‌تونه حتی جلوتر از مطبوعات دهه هفتاد، نسبت به اتفاقات واکنش داشته باشه و حالمون رو خوب کنه. یا مثلا با گسترش سینمای نمایش خانگی و کتابخوان های دیجیتال، دیگه مسئله ممیزی و سانسور و توقیف نخواهیم داشت.

    در مورد وضعیت سیاسی - اجتماعی مملکتی هم نسبت به تغییراتی که داره اتفاق میفته، عادت می کنیم و چیزهایی از دست میدیم و چیزهایی به دست میاریم که به طور عمومی، وضع مون تفاوتی با حال حاضر نخواهد داشت.
    جواب:
    بزرگوار حتای ورژن ناامیدت از ورژن امیدوار من امیدوارتره!
    خدایی بحث اینه که داریم میریم که بشیم ونزوئلا! برای یه فنجون قهوه یه کامیون پول بدیم، بعد تو میگی سینمای خانگی و دیجیتال؟ :|
    کل امید زندگیم اینه که بتونم یه رتبه خوب توی کنکور بیارم و اپلای کنم:|
    جواب:
    :| :|
    گهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست؟
    گهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست؟
    ...
    جواب:
    :|
    مددکار اجتماعی می‌خوام بشم اگر خدا دست کمکشُ مثل همیشه بِهِم برسونه. و خب برای این شغل به آینده‌ی خودم تو این جامعه‌ی درب و داغون امید دارم.

    و به آینده‌ی مملکت راستش بازم امید دارم اما در بلند مدت. همش فکر می‌کنم ایران باید با سر بخوره زمین و از جا بلند شه. باز بخوره زمین و باز از جا بلند شه و انقدر این اتفاق بیفته تا بالاخره یه جایی ما بفهمیم این کشور اگر داغون میشه دلیلش خودمونیم و نتیجه‌ش هم نابودیِ خودمونه. من این امیدُ دارم و فقطططط یک نگرانی دارم: نکنه قبل از فهمیدنمون، ایران به بیابون تبدیل شه و دیگه قابل سکونت نباشه!!!
    جواب:
    ایشالا که همیشه موفق باشی
    نمیدونم واقعا... با این اوضاعی که پیش اومده هیچ تصوری از آینده ندارم..حتی فردام! تا اینجای زندگیم همیشه آدم امیدواری بودم و به آینده خوش بین اما حالا...احساس می کنم اگه به زندگی تو این مملکت امیدوار باشم خیلی ادم رویایی هستم!
    درست تو روزای اول جوونیم همه چیز داره روز به روز بدتر میشه. و همه این ها اینقدر دارن سریع اتفاق میوفتن که هنوز باورشون برام سخته. احساس می کنم دارم خواب می بینم..احساس میکنم همه اینا یه کابوسه..ینی میشه امید داشت که روزی از این کابوس بیدار شیم؟..نمیدونم.
    جواب:
    درک میکنم حسی رو که داری
    فقط می‌تونم با دید تک‌نفره به قضیه نگاه کنم. خدا رو شکر می‌تونم گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون؛ البته الآن خیلی سخت‌تره (ملت روز روزش کتاب نمی‌خوندن چه برسه به الآن که شب تارشه)؛ اما نگرانی من تشکیل خانواده و فرزندآوری تو این شرایطه، اینکه با توجه به این اوضاع اصلاً این کار درسته یا نه؟ چون زندگی خانواده‌های نوپا تو ایرانِ امروز خیلی سخت‌تر از زمان والدین‌مونه، و از طرف دیگه مهاجرت و زندگی تو یه کشور دیگه با شرایط فرهنگی متفاوت هم مشکلاتش کم نیست.
    جواب:
    چقدر مثل هم نگاه میکنیم در این موضوع
    نمی‌دونم. 
    کاری به حکومت و دولت فعلی، قبلی یا بعدی ندارم، خودم و آدم‌هایی که می‌بینم مبدا این امیدی هستیم که حالا قراره باشه یا نباشه.
    با خوندن نظرات کسایی مثل جولیک و آقای موسوی که این پایین بود شخص من ناامید می‌شه. تو مجموعه‌ای که کسی سعادت خودش رو جدا از سعادت دیگران بدونه مسلما جای امیدی نیست. مشکلات کشور ما هم تا اینجاش به نظرم افتادن مسئولیت به دست آدم‌های اینچنینی‌ه.

    از طرفی هم نسل جدید- دهه هشتاد و نودی ها- آدم رو امیدوار می‌کنن. نمی‌دونم این امیدواری ساطع شده از این ها به خاطر جوونی و شور و پاکی کودکی و امثالهم هستش یا واقعا اون سطح از درک و عزم و اراده در این جماعت هست؟
    این وسط می‌مونم خودم... کمی تا قسمتی امیدوارم.
    جواب:
    تا ببینیم چه خواهد شد
    یه روز خوب میاد، البته وقتی من مردم. 

    جواب:
    دور از جون
    نه.

    حداقل تا زمانی که ما عمرمون کفاف بده چیزی درست نمیشه. 
    و منظورم از درست شدن فقط سیستم نیست. 
    به فرضضضض هم که عوض بشه (که قطعا از موندگاری این وضع بهتره)، باز هم زوال شدید فرهنگی، اخلاقی و انسانی که گریبان ما رو گرفته درست نمیشه. مدتها زمان میخواد درست شدنش و فعلا به نظر نمیاد قدرتی بخواد فرهنگ درست رو القا و نهادینه کنه. جامعه مثل یه بچه ی یتیم به حال خودش رها شده تا به ناهنجارترین حالت ممکن رشد پیدا کنه! 
    من هیچ امیدی به این کشور ندارم. 
    در حد خودم سعی میکنم تلاش کنم. انسانی رفتار کنم. اما سهم من و امثال من اونقدری کوچیک هست که توی این دریا گم بشه. 
    همینه که فکر میکنم ادامه ی زندگیم اینجا نباید باشه و میخوام هر طور که شده برم. هرچند اون هم پول میخواد، که ما به اندازه ی کافی نداریم:))
    جواب:
    در مورد القا فرهنگ البته مخالفم، کسی به کسی فرهنگ القا نمیکنه! فرهنگ رو خود مردم میسازن و اجرا میکنن.
    تا منظورت از مملکت چی باشه
    ایران؟ قطعا چرا که نه
    اما حاکمیت فعلی رو واقعا نمیدونم
    ادم های سرسختی پشتشن
    حالا اعتقاد پشت این سرسختی هست یا منافع مالی یا هردوش ... نمیتونم قطعی بگم

    به هر حال بعید نیست لحظه اخری یه برنامه حرفه ای بچینن
    یا فقط خودشون رو نجات بدن و مارو بدبخت تر کنن
    یا محض رضای خدا مثل زمان جنگ ، برنامه ای بچینن که هم برای خودشون خوب باشه هم مردم 

    با در نظر گرفتن تمام خوبی ها و بدی ها ، فکر نمیکنم حالا حالاها این کشور روز خوش به خودش ببینه
    یعنی بعید میدونم عمر من و تو به روزای خوبش قد بده
    این حجم از کثافت که در حال حاضر زیرش دفن شدیم رو نمیشه به این مفتی ها جمع کرد

    مسلما باید روابط خارجی درست بشه که نیازمند یه سیاست درست و همه جانبه اس
    نه که یکی بره کلی امتیاز بده دو زار امیتاز بگیره که یه کم وجهه پیدا کنیم ، اون یکی اینور به اعتراض به امیتاز های داده شده پرچم کشور امتیاز گیرنده رو اتیش بزنه و همون وجهه رو هم به گند بکشه
    تو این وضع خر تو خر (مسئولین منظورم هست نه مردم) نمیشه کار به جایی برد

    اما فارق از تمام حرف های بالا
    ما هنوزم توی ایران میتونیم رشد خودمون رو داشته باشیم
    و خیلی هم شرایط برای رفتن فراهمه اتفاقا
    شما زبانت خوب باشه یه تخصص درستم داشته باشی چرا نخوانت؟
    بله اونور بهشت برین نیست و قرار نیست بریم اونجا با شرت و زیرپرهن اب میوه بخوریم و افتاب بگیریم و ... اخر ماهم 10000$ بریزن به حسابمون
    ولی ثبات اقتصادی بیشتری نسبت به ما داره ، ولی امنیت اجتماعی بیشتری داره ، سلامتی وضع بهتری داره و ...
    توی خیلی ازکشورهای غربی وضعیت از ایران قطعا بهتره

    چرا نریم؟ به والله قسم من یادم نمیاد رای به جمهوری اسلامی داده باشم که حالا ظریف میاد میگه ما با امریکا سرجنگ داریم چون خودمون انتخاب کردیم!
    به خدا قسم من یادم نمیاد کی به این سیاست ها ، به این تفکر های تندرو رای دادم که حالا باید تاوان پس بدم
    درخت که نیستم ، میخوام برم جایی که سیاست هاش به انتخاب های من ، به آرمان های من نزدیک تر باشه

    نمیدونم تفسیر من درسته یا اشتباه
    ولی توی قران هم فرمان به سفر داده شده ظاهرا
    کی از الان بهتر برای سفر؟
    به شخصه مشکل اصلیم زبانه که از پایان سربازی شروع کردم روش کار کرددن و به امید خدا یه کم سطحم بالا بیاد میرم کلاسم شرکت میکنم

    طولانی شد (مثل همیشه البته)
    ولی اینا توی سر من میچرخه
    به هر حال منم امیدوارم که هرچه زودتر این مملکت سر و سامون پیدا کنه
    جواب:
    عزیز جان پرسیدم توی ایران :|
    میگی مهاجرت بعد؟ :|
    اینکه تایید بهتر نشدن شرایط همینجاست که :|
    مگه میشه امید نداشت؟؟
    دیر و زود داره سوخت و سوز نداره،همه چی درست میشه ولی معلوم نیست کی!!شاید اصلا خودم نبینم روزای خوب ایران و
    جواب:
    بله میشه امید نداشت :|
    اگه امید بیاد منو بگیره اونجوری امیدو خواهم داشت
    جواب:
    :| :|
    امید؟ شیب؟ بام؟! 🙄
    جواب:
    :|
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • منم همین که آقای موسوی گفت. خودم میتونه وضعم بهتر بشه ولی مملکت نه.
     از زمان ساسانیان به این ور این مملکت هی از درون جوشیده، شوریده، اینا رو ریخته بیرون اونا رو آورده به امید بهبود و باز همون شرایط رو تجربه کرده با سر سوزن بالا پایین. حالا من تاریخ بقیه ممالک رو نخوندم ولی فکر می کنم این تعداد سلسله عوض کردنی که ما داریم در نوع خودش منحصر به فرده. مخصوصا که بعدش باز همون آش ها و کاسه ها دست به دست میشه.
    جواب:
    و خوشا به حال تو نیز!
  • مصطفا موسوی
  • به این که خودم شرایطم خوب شه امید دارم اما به این که وضع مملکت عوض شه، نچ!
    جواب:
    خوشا به حالَت!
  • گمـــــــشده :)
  • اگه امید نداشته باشم که باید قبرمو بکنم 
    ۳سال پیش با ماهی ۳۵۰تومن می رفتم سرکار. با کلی تلاش و کشمکش و دعوا شد ماهی ۵۰۰
    الان دارم دنبال کار می گردم دوباره و پایه حقوقشون ۳۰۰تومنه
    این در حالیه که من می تونستم تا چند ماه پیش با ۱۵۰۰تومن برای خودم و خواهر و برادرم ۳تا بستنی بخرم که چند دقیقه دور هم بخندیم و بخوریم. الان همون مدل بستنی رو با ۳۰۰۰تومن می خرم.
    تایم کاری بعضی جاها ۱۲ساعته اس ولی وقتی درخواست حقوق یه میلیونی می کنم طرف چپ چپ نگاه می کنه
    ۱۲ساعت یعنی کل عمرم با کار میره حداقلش باید انقدری دربیارم که خرج ماهم جور بشه
    جواب:
    خب اصلا چرا باید امید داشته باشیم با این وضع؟ :|
    امید چیز خوبیس!!
    ولی بنظرم اصولا سوال اینجوری میبود بهتر بود ک عایا اصن ب آینده ی این مملکت امیدی دارین یا ن؟!
    حاضرم آینده ی خودمو زیر پا بذارم تا زودتر ببینم تهِ این اوضا ب کجا میکشونه مردمو!
    (اینجانب دیروز قیمت پوشکو فهمیدم و اصلن نمیتونم معنی کلمه ی امیدو یادم بیارم حتا!دلار ک جای خود دارد!)
    جواب:
    اتفاقا سوالم عمدا در این مورد بود که آینده خودتون رو بگید!
    Yes

    جواب:
    اوکی!
    1-بله دارم. نه اینکه  روی همه ی مشکلات و وضع  داغون معیشتی مردم چشممو ببندم.منتقد میشم به موقعش به اندازه ی خودم حرفمو میزنم. قطعا همیشه تو هر زمانی باشیم با هر شیوه ی حکومتی سیل انتقادات و پیشنهادات  به سمت دستگاه اجرایی روانه میشه. حالا تو یه دوره ی سختی داریم زندگی میکنیم.هیچوقت صبور نبودم نمیگم ایران گلستان میشود ...ولی اوضاع مطمئنن بهتر میشه.یا مردم صبرشونو ازدست میدن یا برخی از دولت مردان از تو خلسه بیرون میان....
    2-آره امیدی هست برام.چون امید به زندگی داشتن یه چیز کاملا شخصیه کسی که به خودش ایمان داشته باشه امید هم خواهد داشت... همیشه جوری باید زندگی کنم که فکر کنم هیچکس نه همراهمه نه همگامم.تو زندگی خودم فقط خودمم که آینده امو میسازم. متکی به خود بودن.  نه اینکه آدم منزوی باشم بگم هیچکس فقط خودم نه اتفاقا روابط خوبی با اطرافیانم دارم ولی تو زمینه ی تحصیل و شغل ترجیح میدم فقط خودم باشم تا حدودی هم موفق بودم.
    کم ندیدم آدمایی که وضع مالی خوبی نداشتن ولی عزت نفس و ایمان کافی به خودشون داشتن و به جاهایی رسیدن هم برای دیگران محترم شدن ... هم ازنظر مالی تونستن به جایگاهی که لایقشن برسن .
    # پس سازنده ی امید خودمم Mr holden.(البته هرکی نظر خودشو داره)
    جواب:
    ای کاش همه مثل شما میتونستن اینقدر روشن و خوشبینانه نگاه کنن!
  • کروکدیل بانو
  • به آینده ی خودم تو این مملکت امید ندارم...حتی ذره ای...حتی آینده ی میان مدت.برای رفتن از این مملکت رویا دارم، که برای شدنش لازمه یکسری اتفاق دومینو وار پشت سر هم بیفتن و با این شرایط احتمالشون روز به روز کمتر میشه.کمترینش اینه که تا پارسال پنجاه میلیون تومن برای نقشه هام بس بود، و اگه نصفشو از آقای پدر میگرفتم بقیشو میتونستم با مقدار خوبی پس انداز کردن خودم جور کنم.ولی الان خودم حداقل امسالو تماما بیکارم و حقوق و پس انداز آقای پدر کمرش خم شده زیر مخارج روزانمون...فلذا کلا به آینده امید ندارم.حس میکنم در آستانه ی چهل سالگی یا یه زن خانه دار دردمند خواهم بود که داره سعی میکنه زورش به فقر بچربه، یا یه میانسال سرخورده ام که عمرش تو کشمکش و خفقان جنگ و انقلاب گذشته، یا شهید راه اصلاحات شدم و کلا به چهل سالگی نرسیدم.
    من احساس میکنم ماها به اندازه ی والدینمون نجیب نیستیم، به اندازه ی اونها صبور نیستیم، به اندازه ی اونها ایمان و آرمان نداریم برای همین اگه شرایط زندگیشون برامون تکرار بشه نه با شرایط میسازیم و نه علیهش مبارزه میکنیم، میشکنیم و نابود میشیم
    اینجا شاید درست شه،شاید برسه روزی که دنیا برامون تعظیم کنن،برسه روزی که اولیه ترین معیار های رفاه برچسب لاکچری نخورن، ولی قیمت رسیدن اون روز جوونی منه
    جواب:
    ایشالا بشه بکَنی بری!
    سلام

    به نظر می رسه برای رسیدن به پاسخ این سوال باید از زوایای متفاوتی نگاه کرد. با این حال دلیل ِ چندان قانع کننده یی هم برای شرح مبسوط همه ی این زوایا ندارم : )) 

    اما باید بگم گذشته از این که بحث امید داشتن و نداشتن ربط وثیقی به خصایص شخصیتی و نوع نگاه فرد به موضوعات داره( یعنی اگر نخوایم وارد موضوعِ کچل کننده ی عقل گرایی و تحربه گرایی باشیم به همین حد، بسنده می کنیم)؛ 
    از نظر شرایطِ شخصی، در دوره ی تمرینِ فضیلت نا امیدی ِ کامل ام. اینده یی به وضوح، مبهم رو پیش ِ رو دارم. خصوصا از نظر شغلی و مالی و رسیدن به شیوه یی از زیست که خواهانش ام.( با توجه به فارغ التحصیل شدن با معدلی خیلی خوب در یکی از بهترین دانشگاه های تهران) 
    از منظر غیر فردی هم امید چندانی ندارم، چرا که به شمّ اقتصادی و سیاسیِ افراد جامعه، امیدی ندارم.
    مردم ایران به کرات و دفعات نشون دادن که احساسی و هیجانی تصمیم می گیرن. این نوع از تصمیم گیری غالبا نتایجِ سودمندی نداره. و با وجودِ مخالفتم با اصل و اساس حکومت ِ دینی ِ جمعهوریِ اسلامی ایران ، با جدیت امیدی به حاکمیت و دولت هم ندارم.

    تنها چیزی که شاید بتونه برای من از منظر فردی-و در نهایت غیرفردی- نقطه یی روشن محسوب بشه، اقدام در جهت ِ امور فرهنگی باشه. یعنی هر فرد به منظور رشد ِ اگاهی و تفکر به سراغ مطالعه و تلاش برای رشد شخصی بره. شاید این امر بتونه در دراااااز مدت پایه های سست فرهنگی - اجتماعی ایران رو تقویت کنه. تا بتونیم به تغییرهای بزرگ تر امید ببندیم.
    به حتم روشنه که پاراگرافِ آخر، نشون دهنده ی اعتقاد منه،  مبنی بر این که مشکل ِ اساسی ِ ایران، نبودِ قدرتِ تفکره. تفکر به معنای گسترده ی اون.
    بله، درست حدس زدین من بی امیدم.


    جواب:
    از همون اول معلوم بود شما امیدی ندارین، حدس نمیخواست که :|
    یخورده امیدوارم...
    ولی حتی اگه این دوران بگذره و دوران خیلی خوبی بیاد پشت بندش
    اما باز جوونی و عمر من ب این روزا برنمیگرده... و نکته غم انگیزش اینجاس
    جواب:
    من هم مثل تو همچین فکری رو دارم در مورد آینده، که حتی اگر خوب بشه هم زندگیمون نابود شد و رفت!
    راستِ راست‌ش آره. بسیار!
    البته مقداری‌ش از باورهای مذهبی‌م نشات می‌گیره، ولی جدای از اون هم کلن معتقدم تا «من» درست نشه، «ما» درست نمی‌شه. و تلاش‌م رو می‌کنم تا «من» درست شه. بقیه‌ش فعلن دست‌م نیست خیلی...
    جواب:
    بیا دانشگاه رو ول کن کلابزنیم تو کار همایش های موفقیت :|
    بله امیدوارم..اگرچه دستم کوتاست و کاری ازم برنمیاد ولی کمترین کاری که میتونیم برای عزیزترین مون که مملکتمونه بکنیم، این هست که تنهاش نذاریم و همیشه به بهبودیش امیدوار باشیم..
    جواب:
    ایشالا که بهتر بشه!
    اصلا امیدی نیست

    جواب:
    بله :|
    من امید دارم ولی پیچیدس...فقط خدا کنه اونی که باید بشه زودتر اتفاق بیفته
    جواب:
    ایشالا بشه
    از لحاظ تحصیل و کار و ازدواج، خداروشکر تا به الان راضی بودم...
    با جدیت درس خوندم و به اونچه که میخواستم تقریبی رسیدم...

    به این وضعی که درش هستیم انتقاد دارم ولی نا امید نیستم...
    و امید دارم که بهتر میشه...
    ضمن اینکه حتی اگه همه شرایط هم جور بشه تا از اینجا برم، مطمئنا نمی‌رم و می‌دونم که اینجا (بدون شعار) برام بهترین جاست...

    جواب:
    ایشالا همه عاقبت به خیر بشیم
    من واقعا امید دارم :)

    تازه نه یکم! خیلی! 
    جواب:
    بسیار هم عالی!
    ترکا یه مثلی دارن میگن: بولانماسا دورالماز
    یعنی برای اینکه چیزی درست بشه باید اول خراب بشه
    این یه مرحله ی گذاره واسه ایران ، این مرحله رو خیلی از کشورها حتی خود آمریکا گذروندن تا شرایط بهتر شده
    فقط خدا کنه طولانی نشه و مردم هزینه ی زیادی ندن بابتش
    جواب:
    :| :|
    خدابیامرز اکبرشاه هم همچین تزی داشت :|
    از یه طرف امیدی ندارم، از یه طرف هم هی به خودم میگم نه باید امید داشت! باید جنگید :) پس امید دارم اگه بخوایم درست شه و تلاش کنیم میشه :) اما خب اگه مثه الان دست رو دست بذاریم نه! 
    جواب:
    ایشالا که بشه!
    اگه آیندهٔ کلی خود ممکت باشه، در آینده دور می‌شه امیدوار بود همون طور که تو تاریخ خیلی کشورها می‌بینیم.

    اما اگر آینده کاری خودم باشه، اگه بخوام به نسبت بسنجم که به هیچ وجه.
    ولی بازم ایران شرایط خیلی خوبی برای سرمایه‌گذاری داره و می‌تونه سرمایه‌های کلان خارجی رو جذب کنه و یه تحویل بزرگی به خودش بده. بیشتر برای ریسک بسیار بالایی که از نظر سیاسی داره سرمایه‌گذار نمی‌یاد این ریسک رو بکنه و توش سرمایه‌گذاری کنه. و چون خودشو خارج از جهان می‌دونه و قوانینش گاهی یکی نیست، باز هم ریسکش برای سرمایه‌گذار زیاده.

    در نهایت اگه این ریسک کاهش پیدا بکنه وضع خیلی بهتر می‌شه. این که امید دارم که این ریسک به زودی کاهش پیدا کنه یا نه! اون‌قدرها ناامید نیستم.

    (من چیزی از اقتصاد و سیاست نمی‌دونم، این نظر رو جدی نگیرین)
    جواب:
    بالاخره نظرت رو بخونیم یا جدی نگیریم؟ :|
     از یه بنده خدایی که ارشد اقتصاد داشت پرسیدم بنظرت چی میشه گفت من هر چی خوندم درباره اقتصاد سالم خوندم اقتصاد ایران یه بیماره که بیماریش به اوج رسیده واقعا نمیدونم چی میشه وخب اینکه نمیتونم کاری بکنم خیلی حس بدیه و عذاب وجدان شدیدی نسبت به انتخابات و رایی که دادم دارم واقعا حسم خیلی به اینده منفی هست 
    جواب:
    ایشالا عاقبت به خیر بشیم!
    یه چیز بگم ! 
    من اول بعد منفی شو بگم بعدشم بعد مثبت شو .
    تو کشور ما هیچی درست نمیشه چون مردم نمیخوان ، چون ریشه این ممکلت کادون زده ریشه که خراب باشه مردمش آخر و عاقبت خوبی نخواهد داشت .
    بعد خوب که هر چی خوب داریم همه رو میفرستم برن اونور بعد یه عده نادان رو میکنم مسئول مملکت (سند مشاهده برنامه خبر ویژه امشب و به علاوه یاوه بافی های این جناب در لینک ارجاع ) همه دزد وقتی سران ممکلت دزد باشن وای به حال شاه دزد !
    نتیجه جمع کنید همگی آلمان ، کانادا اونجا حداقل میدونی دزد نیس ، بی بندباری  نیس
    و در آخر یادتون نره نیمه پر لیوان هنوز هست و میشه امیدوارم بود.
    جواب:
    یعنی یکی اگه نتونه بره باید بمیره؟
  • نیمه سیب سقراطی
  • نه ... 
    لااقل نه به این زودیا،  نه اونقدری که به درد حال و روز جوونی من برسه...
    هیچی ثبات نداره که بشه بهش فکر کرد، پیش بینی کرد، آینده نگری کرد یا حتی درست تصمیم گرفت. حس میکنم شدیدا معلقم تو این آشوب ... 
    جواب:
    خدا به هممون رحم کنه!
  • بهارنارنج :)
  • بنظرم بد میشه ازین بدتر!اما اینجوری نمیمونه،بنظرم آینده بعد یه نزول شدید میاد دست ما،توجیهی ندارم براش اما بنظرم اونقدر خوب میشه بعد رنج!که ابرقدرتا هم جلومون زانو بزنن حالا کی نمیدونم:)
    جواب:
    :|
    :| :|
    به این مسئولین امید ندارم. اگه با آدم‌های دغدغه‌‌مند یا جوون کاربلد عوض شن شاید اوضاع درست شه.
    به مردم هم امید ندارم. یا اعتراض نمی‌کنن یا اعتراض درست کردن رو بلد نیستن. انگار نمی‌خوان یاد هم بگیرن.
    کلا هیچ‌وقت به اینکه اوضاع دنیا درست شه امیدی نداشتم و می‌دونستم بدتر می‌شه بهتر نمی‌شه. رو به پایینه شیبِ دنیا.
    جواب:
    آفرین همینه
    لب‌گریه!!!
    باید روی پایان نامه ام کار کنم و از وقتی اوضاع اقتصادی بهم ریخته خیلی استرس دارم و مضطربم چون دانشگاه ما وقتی تورم میشه پول بیشتری از دانشجوها میگیرن اگر دیر تمومش کنم باید پول زیادی بدم. نسبت به آینده نگرانم و فکر می کنم در آستانه سی سالگی زندگیم دستاوردی نداشته و نمی دونم چی پیش میاد برای شغل و حقوق و... حس بیگانگی و بی اعتمادی دارم نسبت به مسئولین و فقط دارم روی تلاش خودم حساب باز می کنم تا بلکه تو این وضعیت غیر قابل پیش بینی با قاعده حفظ بقا برای زندگیم بجنگم تا جز تلف شده ها نباشم
    جواب:
    آخ آخ اینا که میگی رو انگار من گفته باشم!
    بله. 
    جواب:
    بسیار عالی!
  • سید رمضان حسینی
  • به آینده مملکت امید دارم.
    با ذکر این نکته که امید داشتن معناش این نیست که معتقدم حتما آینده بهتره. معنی‌ش اینه که معتقدم می‌تونه بهتر بشه.

    به آینده خودم تو این مملکت هم امید دارم.
    با ذکر این نکته که به نظر می‌رسه کنترل این یکی بیشتر از بالایی دست خودمه. یعنی اگه ناامیدی باشه بیشتر ناامیدی از اینه که خودم بتونم کاری کنم برای خودم.
    جواب:
    چقدر خوشبین :|
    کوتاه مدت نه. میان مدت و بلند مدت بله.
    جواب:
    کوتاه مدت یعنی چند سال؟
    نه
    ولی شرایط رفتن هم چندان جالب نیست...
    جواب:
    یعنی میخوای چیکار کنی نهایتا؟
    هیچ امیدی ندارم . به شدت دلم آشوبه و میترسم . کاری هم نمیتونم بکنم !
    جواب:
    دل منم اتفاقا خیلی آشوبه!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی