Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

از قدیم الایام، یعنی از زمان نوجوونی در اشتراک داشته هام - جز کتاب - عملاً سخاوتمند بودم. این موضوع در داشته های هنری و فرهنگی، مثل موسیقی، فیلم و امثالهم خیلی نمود پیدا میکرد. یعنی اهمیتی نداشت که چقدر برای فلان فیلم زحمت کشیده باشم، چقدر گشته باشم تا بیسار موسیقی پیدا شده باشه، چقدر زمان و تلاش و انرژی برای جمع آوری یه مجموعه گذاشتم، اگر کسی میخواستشون من به راحتی این داشته ها رو در اختیارش قرار میدادم. از همون زمان دبیرستان هم همینجوری بود، مثل موقعی که کیف سی دی هشتاد تایی MP3هام رو برای علی بردم که کف کرد! نکته جالبش اینه که اگر مجموعه خیلی ناب بود و من میدونستم فلان آدم از داتنش خوشش میاد، اگر هم نمیدونست خودم بهش پیشنهاد میدادم. مثل برخی گروههای متال و پست راک شناخته نشده که عملاً و علناً توسط شخص من توی جماعت موسیقی باز ایرانی پخش شدن. حتی نکته جالبتر اینه که من یه سری مجموعه ها رو برای خاطر کسان دیگری جمع کردم. کاملترین مجموعه گروه DEATH ، کاملترین مجموعه Eminem ، یک عالمه فیلم و سریال و موسیقی رو من فقط چون یکی از دوستانم میخواست با زحمتی کم تا خیلی زیاد!!! جمع و جور کردم.

این عادت به فعالیت های مجازیم هم رسید. چه موقعی که توی دنیای انیمه ترجمه کار میکردم و 150 قسمت زیرنویس رو به صورت کاملا رایگان ترجمه کردم و با دیگران به اشتراک گذاشتم، چه همینجا که مستند سلینجر و فیلم تعقیب اژدها رو ترجمه کردم و با هم به تماشاشون نشستیم. عادت به اشتراک گذاشتن عادتیه که ازش لذت میبرم و دوستش دارم. این عادت رو من در انتشار داستانهام هم دنبال کردم، ولی...

بنا به دلایلی، دلایلی که از گفتنش معذور نیستم ولی دوست ندارم اینجا اعلامش کنم فعلا انتشار داستان یک روز زرد معمولی... متوقف میشه. نمیخواستم این اتفاق بیفته، اما دلایلی که بر شما پنهانه مسیر رو به سمتی بردن عدم انتشار این داستان، تصمیم نهایی شد. این پست رو برای این نوشتم که بابت این موضوع ازتون معذرت بخوام. پس...

1- بابت اینکه داستان نیمه کار موند ببخشید!

2- از اینکه دلیلش رو بهتون نمیگم معذرت میخوام!

3- ان شا الله به زودی یا ادامه داستان رو منتشر میکنم، یا در جریان دلیلی که باعث شد انتشار داستان متوقف بشه باهاتون صحبت خواهم کرد!

علی الحساب ... باقی بقا!

آراء الحکما: جلد  (۱۱)

من کسی یا چیزیو کشف کنم که هنوز خیلیا نمیشناسنش و خیلی خوبه و اینا، فقط برا خودم نگهش میدارم :| میخوامم هیچوخ هیشکی نفهمه چقد اون مکشوفه خوب بوده :| و همچنان درک این رفتار اشتراک گزاریت در این مقیاس برام سخته :| البته نه که سخت باشه ها، کلاً عجیبه :|
هیچی دیگه، خواسی بنویس ادامه‌شو اینجا، نخواسی هم چیکارت کنیم، ننویس :| هرجور خودت راحتی :|
+بعد این الان مطلبی در توضیح قطع انتشار داستان بود؟ یا در به ابهام بردن علت عدم انتشار ادامه‌ش به اضافهٔ اندکی نمایشگری!؟ د:
جواب:
نه توضیح دادم فقط! :دی
آدم همیشه لذت میبره از پیشنهادهای شما
جواب:
چاکریم!
تصمیم با خودته دیگ ...
ما منتظریم
جواب:
ممنون!
اِوا...داشتیم میخوندیم که...
جواب:
ایشالا به زودی! :))
از کتاب فیلم اطلاعیه ها نقد و دورهمیا و هزاران مورد دیگه که معرفی کردی لذت بردیم موفق باشی بلاگت پر از حال خوب :)
جواب:
چاکریم! :دی
الان اگه ما چن تا از کتابای شما رو نشون کرده باشیم اگه تهران قبول شدیم بیایم بگیریم تکلیفمون چیه؟خسیس:|
جواب:
زهی خیالات باطل :|
اینا به کنار. چرا کامنتا این قدر کم شده؟
جواب:
خلوت شده :دی
  • حورا رضایی
  • همچین نوشتی جز کتاب انگار یه‌بند داری هدفونات رو می‌بخشی به این و اون.
    + باقی بقای قلمت
    جواب:
    :|
    هدفون اصلاً حساب نمیشه :|
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • بیا، اینجا هم سرنوشت لوکی رو در تعلیق نگه داشتن. چیه این کاراکتر واقعا.
    جواب:
    :))
  • آسـوکـآ آآ

  • ما هم بسیار بخشنده ایم و می بخشیمتون:-D
    جواب:
    دستت مرسی!
  • کروکدیل بانو
  • حین خوندن پستت هی صدای وصل شدن اینترنت دایال آپ تو گوشم بود...و خریدن کارت اینترنت...برای دستیابی به این گنجینه ها :))))
    ای بابا...ما با داستانت شوخی کردیم ولی دوستش داشتیم :(
    میخواستم الانا بیام کامنت بزارم سراغ قسمت جدیدشو بگیرم اتفاقا....
    باقی بقات :)
    جواب:
    :))
    ایشالا به زودی دوباره بخونیم داستان رو!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی