Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

[لینک قسمت اول - لینک قسمت دوم]

...

بلند شد و به سمت ساختمان تئاتر شهر دوید. از هر کجا که میگذشت درختها در جا خشک میشُدند.صدای چِرِق چِرِق خشکیدن درختها پارک را برداشته بود. مردم مانند سطلهای رنگی که از ارتفاع برعکس شده باشند روی زمین میریختند... مایع، رنگی رنگی و بد بو! "ش" هرچه میدوید کمتر به تئاتر میرسید. انگار زمین را چسب زده بودند؛ لعنتی!!! واقعاً زمین را چسب زده بودند! کم کم دیگر نتوانست بدود. چیزی از دل زمین بیرون آمد و دور پاهای "ش" پیچید. "ش" دلش میخواست از ترس بمیرد وا واقعاً دوست داشت که بتواند از شدت ترس بمیرد! امّا قلبش با ده هزار ضربان در دقیقه میزد و او زنده بود، زنده و هوشیار. آن چیز تا زیر گردن "ش" آمد و بعد... دنیا ایستاد!

سطلهای رنگِ آدمها هر جا و هر شکلی که بودند متوقف شدند، خاکسترها در هوا از حرکت باز ایستادند، خورشید سیاه رنگ -کما اینکه حرکتش معلوم نبود - در قلب آسمان آرام گرفت و بعد ... تئاتر شهر بر روی خودش فرو ریخت! فرو ریخت و سپس از پشت دود و خاک و تَلّ خرابه مَردی خرامان خرامان پیدا شد. سوت میزد و شاد و شنگول جلو می آمد، به "ش" که رسید دستی به صورت او زد و بوم!!! "ش" دوباره دهان داشت. فریاد و گریه و بغض و خشم و ترس را همه با هم و با تمام وجود بیرون ریخت. آنقدر قوی که تمام آن چیزِ دورَش شکست و لبخندی هم به لبان غریبه آورد.

"ش" روی زمین افتادو غریبه بالای سرش آمد، دستش را گرفت، بلندش کرد و گفت "بیا بریم یه دوری بزنیم". "ش" اصلاً یارای مخالفت نداشت، راه افتادند... به سمت خرابه های تئاتر شهر. غریبه شروع کرده بود، بنا گذاشت به حرف زدن: "می دونی؟ بد دوره زمونه ای شده! زمونه ایه که یکی جلوت خاکشتر میشه، بقیه مثل تشت آب میریزن زمین، زمین دهن باز میکنه و یه چیزی ازش میاد بیرون حَبست میکنه، یه ساختمون پر از آدم روی خودش خراب میشه و تهش من ازش میام بیرون و بهت میگم بیا بریم قدم بزنیم! آخه این چه گُهیه بالا آوردی مَرد"؟ "ش" بی آنکه صدایش ردی از تعجب داشته باشد با مسئولیتی وصف ناپذیر پرسید "من"؟ غریبه ادامه داد "بله! شما! اگه تو نبودی، امروز یه روز زرد خیلی معمولی میشد، اینقدر معمولی که باورت نشه" نگاهش را به خورشید انداخت و گفت "آخه ببین! تو حتی خورشید رو هم سیاه کردی"! این دفعه "ش" به خورشید یا همان چیزی که سابقاً نامش خورشید بود نگاه کرد. حجم سیاه بزرگ مثل شیرینی کشمشی تُردی که از جایی معلق آویزان کرده باشی کم کم از پایینش میریخت و وا میرفت. حقیقتاً که آخرالزمانی برای خودش بود، رستاخیزی که دو نفر - حداقل تا جایی که از این زاویه معلوم است دو نفر - بر بسترش قدم میزدند.

"ش" که انگار دیگر نه میترسید، نه تردیدی داشت و نه حتی بابت شروعِ پایانِ دنیا احساس پشیمانی میکَرد پرسید "من چه جوری این کار رو کردم"؟...

Copyright ©هیولای درون

آراء الحکما: جلد  (۱۰)


خیلی ها قلم خوبی دارن اما به نوشتن کتاب فکرم نمیکنن
چرا؟
خیلی ها منتقد خوبین ولی با هیچ روزنامه ای همکاری نمیکنن 
چرا؟


جواب:
حس میکنم با من بودی :|
در مورد اولی چشم فکر میکنم :|
در مورد دومی هم باور کن دنبالشم :|
  • حامد سپهر
  • آخرالزمانی شد برا خودش:)
    اون تیکه ش که یه چیزی از زمین بیرون اومد و دور پاهاش پیچید منو یاد یه فیلمی انداخت که الان اسمش یادم نمیاد
    جواب:
    در فیلمهای زیادی استفاده شده :|
    وی اولین داستانش را به صورت تکه تکه در وبلاگش منتشر کرد،در عصر او چون مردم کتابهای زرد از نویسندگان زرد را بیشتر می پسندیدند یک روز زرد معمولی دیده نشد
    جواب:
    اولیش نیست که :|
  • مهدی صالح پور
  • چند قسمت قراره باشه؟ تا اینجا که جذاب بوده :)
    جواب:
    یه هفت هشت قسمتی میشه :|
  • سابقا وجدان
  • سلام
    من دارم خواننده هامو انتخاب میکنم
    خیلی از انتخابا تو خیلی از جاها دست آدم نیست
    حداقل میخوام اینجا خودم انتخاب کنم
    شاید بعد از انتخابام پشیمون شدم
    فعلا راهیه که پیش گرفتم
    البته خوانندهای تصادفی رو نمیشه کاریش کرد
    تو غریبه ای واسه همین با اسم شناسنامه ای مجازیم یعنی وجدان اومدم.
    تایید نکن.
    تمام.
    جواب:
    :|
  • آسـوکـآ آآ
  • واقعا یه حس آخرالزمانی خاصی تو این قسمت بود.
    جواب:
    دارارارارام!!!
    این آقاهه ، آقای تینی نبود؟
    جواب:
    آقای تینی کیسته؟
    حالا لازم بود واقعا برا خاطر داستانت بزنی تئاتر شهر رو بپوکونی؟؟
    جواب:
    بلی!!!
  • حورا رضایی
  • این سوررئال به شکل عجیبی من رو یاد تندر زکریا تامر و عامه‌پسند بوکوفسکی می‌اندازه.
    جواب:
    اونها متاثر از من هستن دیگه :|
    با نگاه‌های مسخره‌ش به ل؟ :|
    جواب:
    :| :|

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی