Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

یه جایی وسطهای فیلم وضعیت برَد، بن استیلر - همون برَدِ ماجرا - به یه دختری از دغدغه هاش میگه، از اینکه چرا با داشتن یه زندگی خیلی معمولی احساس شکست میکنه، از اینکه چرا ناراضیه و چرا فکر میکنه کم آورده و شکست خورده و هیچی نیست! از ترسهاش، نگرانی هاش، آینده و گذشته گفت، از وضعیت خودش و جوری که دنیا رو میبینه، جوری که دنیا اون رو میبینه، از انتظارات خودش از خودش، انتظارات دنیا از خودش و همه ی اینها! البته قبول دارم وضعیت برَد برای اون چیزی که من میخوام بعدش بهتون بگم آنچنان هم مناسب نیست، چون زندگی برد یه زندگی جمع و جور متوسط بود. کاری به اون شطحیات کلیشه ای که دختره گفت هم ندارم، از این حرفای "توی هند و آفریقا مردم نون برای خوردن ندارن، تو ناراحت چی هستی"؟ از همین حرفهای صد من یه غازی که تقریباً همتون توی همچین موقعیتی به بقیه میزنید و هیچ معنی ای هم نمیدن، حتی کاری به اینکه فیلم رو چقدر معمولی، چقدر پیش بینی پذیر و چقدر "دنیا گل و بلبله" طور هم تموم کردن ندارم. حرف من همون حرف برَده...

میدونید، دختره چرند محض میگفت، و هرکدوم شما هم همچین حرفی میزنید چرند میگید! من، تو، ما، همه ی ما، نسبت ما با دنیا در خلا و عدم تعریف نمیشه! مزخرف محضه که وقتی از نگرانی هات بگی بشنوی که "برو خدات رو شکر کن، فلانی دو تا پا نداره"! چون ربطی نداره، اصلا اهمیتی نداره چند نفر روزانه در آفریقا به علت گرسنگی میمیرن! نسبت و رابطه من با دنیا بدون توجه به بافت و محیط تعریف نمیشه! همونقدر که من در زندگیم حتی یک لحظه هم حسرت زندگی بیل گیتس رو نخوردم، بهتر بودنم از مردم بمبئی یا دهلی نو یا قبایل سومالی برام مایه تسلی خاطر نبوده! من قرار نیست از زاغه های هندوستان همسر انتخاب کنم، من دختری از بافت خودم رو میپسندم و بافت فرهنگی اقتصادی اجتماعی من اقتضائات خودش رو داره، اینکه ما شام داشته باشیم یا یک سقف محکم بالای سرمون، برای همون همسر احتمالی - که با این وضعیت همسر من نخواهد بود - افتخار آمیز نیست، کسی با من توی یک خونه بیست متری زندگی نمیکنه. اینکه من یک شغل داشته باشم که بتونم خرج ماه خودم رو در بیارم برای جایی که من، شخصاً و اجتماعاً!!! ایستادم فضیلت محسوب نمیشه، سالم بودن (که خدا رو شکر بابتش) ، غذا داشتن، لباس داشتن، راه رفتن، داشتن گوشی موبایل، داشتن پول برای اینکه خرج روزت رو بدی، در فضایی که من زندگی میکنم نه ویژگی محسوب میشه، نه کاری رو راه میندازه، نه واقعا دلیلی برای شاد بودن بهت میده!

وضعِ برَد از حرفی که من میزنم خیلی بهتر بود، اما دغدغه اش دغدغه ی منه! من یه آفریقایی گرسنه ی بیکار نیستم که سیر بودن و درآمد حداقلی رضایت بخش باشه برام، اون میگفت من با هم طبقه ای های خودم رقابت میکنم، بذارید براتون اصلاحش کنم! من، شما، همه ی ما... ما با مردمان بافت خودمون مقایسه میشیم! برای من، همه چیز باید حداقل در وضعیت متوسطی باشه که بشه مینیموم های مورد انتظار رو برآورده کرد، برای یه زندگی شخصی، برای یه زندگی مشترک! برای یه زندگی کمابیش مناسب! نمیدونم حرفم رو میتونم بهتون بزنم یا نه، اما دلتون بخواد یا نه عمده حرفهایی که در تسکین دغدغه های دیگران در این مورد میگید شطحیات مطلقه! همه ی ما از خودمون انتظاراتی داریم، و اگر انتظاراتمون - همچنین تلاشمون - مناسب با طبقه ی اقتصادی-اجتماعی-فرهنگیمون باشه "وضعیت فقرای هند، آفریقا و دیگر نقاط فقیر نشین دنیا" هیچ ارتباط خاص و عامی به ما نخواهد داشت! نادیده نگیرید که حتی اگر من، منِ هولدن کالفیلد، تمام انتظاراتم رو در مورد خودم و وضعیتم نادیده بگیرم آدمهایی که باهاشون در ارتباطم، از والدین و دوستان گرفته تا همکار و صاحب کار، تا خانواده ای که قراره به من دختر بدن، انتظاراتشون از من - بالا و پایین - در همین حدوده! و چون ما در خلا زندگی نمیکنیم کاملا مهمه وضعیتمون متناسب با بافتی باشه که در اون زندگی میکنیم! اگر این رو بفهمید دیگه هندی ها رو برای کسی مثال نمیزنید، باور بفرمایید حرف چرندیه!

پ.ن 1: و لطفاً اشتباه نرید!!! من خدا رو برای هرچیزی که به من داده شاکرم، به این آگاهم که خیلی مردمان در دنیا آرزوی وضعیت من رو دارن و باز هم خدا رو بابت همه چیز شکر میکنم! ایضاً برای اینکه بتونم انتظارات خودم رو برآورده کنم تلاشم رو هم میکنم، گاهی کم و گاهی زیاد! بنابراین هر دوی این فاکتورها در من وجود داره اما شاکر بودن دلیل بر رضایت نمیشه! من دغدغه هایی دارم، دغدغه هام به جا و عمیقا متناسب جایگاهم هستن، برای رسیدن بهش هم تلاش میکنم و اما هر روز دورنمای تاریک تری رو پیش روی خودم میبینم! تناسب دغدغه و جایگاه چیزیه که مهمه! وگرنه شما به همونی که ا زگرسنگی داره میمیره هم میتونی بگی "برو خدا رو شکر کن، فلانی نه تنها از گرسنگی میمیره که همزمان کفتارها هم تیکه پاره اش میکنن"!!! اینم شد استدلال؟

پ.ن 2: نمیدونم فهمیدید حرفمو یا نه! اما اگر متوجه نشدید میتونید اول سوال کنید، خواهشاً روی هوا تز ندید!

پ.ن 3: من هر روز خدا رو شکر میکنم، مثالهای "فلانی گرسنه است، فلانی مریضه، فلانی نابوده و ..." نزنید!

پ.ن 4: کامنتها رو هم سر وقت جواب میدم!

  • ۹۷/۰۳/۱۵ ، ۰۹:۰۷
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۱۷)

  • روُباست ‌‍
  • هند گرسنه داره؟ پس خواهرم حجابت :| و بازم خدا رو شکر که امنیت داریم حتی :|
    +از لحاظ بی‌ربطیِ حرفایی که بهمون می‌زنن.
    ++ما تو یه بافت اشتباه به دنیا اومدیم ظاهراً :|
    جواب:
    :| :|
  • مهدی صالح پور
  • من همیشه از اونور ش نگاه می‌کنم... به جای اینکه بگم خدا رو شکر کن که سالمی و مثل آفریقایی‌ها گرسنه نیستی، میگم ببین که میشه به جاهای خوب رسید... توی همین جهانِ سوم، توی همین بافتِ ما، خیلی‌ها به چیزهای خوب / به جایگاه خوب / به رضایت درونی رسیدن.
    چون اونا رسیدن، پس میشه...
    جواب:
    نگاه شما رو میپسندم، لایک! با افتخار شیر میکنم :دی
    یعنی باور نمیکنم یکی پیدا شد حرف دل منو زد O-O
     هروقت ازانتظاراتت میگی یکی میاد از اوضاع بدترش میگه یا اینکه برو  خداتو شکر کن اینجوریه...

    الان یه چیزی مد شده تا انتقاد میکنی میگن امنیت داریم!! 
    برو خدارو شکر کن عراقی و افغانی  و. افریقایی و ... نشدی!(استیکر تعجب)
     مثلا اینکه تو جمعی بحث این بود که چرا اختلاسگر شیک و مجلسی سوار هواپیما میشه و فلنگ و میبنده و اینکه فساد و رکود اقتصادی داریم و اینکه با ثروتی که این مملکت داره باید سویس میبودیم این وسط  یکی اومد  زرت گفت  برو خدارو شکر کن افعانستان نیستی!!!
     ادم میمونه چی بگه واقعا.
     هرچیزی بگی میگن برو خدارو شکر کن ..

     شدیدا موافقم با اینکه متناسب با داده هات و پتانسیل  ات باید  انتظار داشته باشی.  مثل اینکه من امکانات سه تیم اول جدول رو دارم، ولی برم خداروشگر گنم یازدهم شدم ولی نرفتم دسته دو!!

    خدایا یه عقلی به این جماعت بده  
     الهی  امین 


    جواب:
    آفرین یکی بالاخره فهمید من چی میگم!!!
    من یه دوره ای بد حالم بد بود
    وحشتناک
    دلم میخواست به عالم و ادم فحش بدم 
    وقتی توی تنهایی خودم به مشکلات فکر میکردم به خودم میگفتم "بدبخت ، سالمی ، پدر و مادر خوب داری ، اینده برات بازه تا انتخاب کنی ، غلط میکنی ناراحتی و..."
    کاملا به نظرم منطقی بود که ادمی توی وضعیت من مشکلاتش خیلی مسخره ان چون ابتدایی ترین چیزا رو دارم 
    یعنی مثل همون کسی که دست و پا نداره یا به خاطر گشنگی میمیره نیستم

    ولی خوب این حرفا باید توی موقعیت مناسب میومد توی ذهنم
    اگر در اوج عصبانیتم کسی اینا رو بهم میگفت قاطی میکردم جدا

    خلاصه طبق اون جمله که میگه "انچه برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند" من چیزی که به خودم گفتم رو باید بهت بگم که خوب همون اول ردش کردی رفت

    پس من صرفا از کامنت منتخب یادی میکنم و تشکر میکنم از همیار رایانه عزیز بابت کامنت به جا و کاملا مرتبطش:-D

    جواب:
    این خط یکی مونده به آخر خیلی خوب بود کلا! :دی
    دقیقا موافقم، من خیلی اینو تو زندگیم دارم که سریع واکنش می بینم ماه عسل رو ببین مردم چه مشکلاتی دارن.... همین دیروز شنیدم اینو
    جواب:
    و باز هم من منظورم واکنش مردم نبود!
  • علی خراسانی
  • عالی
    جواب:
    چی عالی؟
    سلام
    مشکل من هم دقیقاً همینه، تا اومدم حرفی بزنم از تو ماه عسل یکی رو پیدا کردن و منو باهاش مقایسه کردن.
    گاهی وقت ها موقعیت نمیاد، انتظار داره ما بریم طرفش، بدبختی آدرس هم نداریم.
    موفق باشی
    جواب:
    کلا زندگی ما رو نابود کرد!
    وقتی بحث توقع میشه ازمون به اندازه ی یک فرد عادی و حدی بالاتر توقع دارن ولی وقتی بحث توقع ماها میشه یاد افراد پایین تر از سطح ما میافتن.نمیدونم منظورم رو درست رسوندم یا نه.
    جواب:
    آفرین دقیقا همینه!!!
    البته منظورم این نبود اما حقیقتا این واقعیت زندگی ماست!
    جالبه، منم یه دغدغه داشتم که البته من موضوع رو از بیرون نگاه می کردم. یه مطلب هم دربارش نوشتم، دقیقا موضوع بحث شما نیست اما اصل مطلب اینه که واقعا ملاک قصاوت چیه، ما آدما چطور می تونیم خودمون رو درست قضاوت کنیم و دقیقا همون حس درستی که باید نسبت به خودمون داشته باشیم رو داشته باشیم.
    نه اینکه یه آدم عوضی باشیم و فکر کنیم چقدر خوبیم و همه بهمون احترام میزارند اما در واقع همه از ما و شرمون ترس دارند و ما مثل یه احمق عمرمون رو تموم می کنیم در حالی که فکر می کردیم خیلی خوبیم و حتی به فکرمون نرسید که ممکنه یه آدم خودشیفته عوضی باشیم.
    وقتی آدمی میشینه کنارم و باهام درد و دل می کنه، از اوضاع غر میزنه واقعا نمی دونم بهش چی بگم، اولش همین حرفای فرمالیته و سطحیه اما بعدش فقط دارم با خودم فکر می کنم. تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که هی پسر، دنیا خب همینه دیگه، فول آو شت... مگر تو چیز دیگه ای ازش توقع داشتی>؟ بهتره بگی چی از زندگی میخوای؟؟
    خیلی حرف زدم... در واقع چون سرعت تایپ کردنم با فکر کردنم یکی هست اینطوری میشه گاهی :)
    جواب:
    آره وجدانا موضوع بحث من نیست و به همین دلیل نمیدونم در این لحظات ملکوتی چی باید بگم در مورد کامنتت! میخوای علی الحساب لینک مطلبت رو بده بخونیم!
    میدونی مشکل اینه که ما نمیتونیم صرفا شنونده باشیم.وقتی یکی باهامون درد دل میکنه ما میخوام مثلا ارومش کنیم یا حتما یه راه حلی بدیم.در چنین شرایطیم که هیچ راه حلی وجود نداره میگیم خب نگاه کن اگه جای فلانیا بودی چی؟!پس برو خداروشکر کن... ;)
    در صورتی که طرف نه دنبال راه حله نه شنیدن اون جمله در نتیجه باید یادبگیریم فقط درکش کنیم...
    جواب:
    و برای بار چهارم اعلام میکنم جواب دو کامنت اول!
    موافقم .

    جواب:
    من خودمم موافقم!
  • مصطفا موسوی
  • من نمیفهمم چرا حرفی که همون پاراگراف اول یا فوقش اولای پاراگراف دوم زدی دیگه هی باز شرح و بسطش میدی؟
    خنگ که نیستیم. میفهمیم از این که مث افریقاییا گشنه و برهنه نیستی خوشحالی و دیگه همه مشکلای خودت توی ذهنت بی اهمیت جلوه میکنه :))
    جواب:
    :|
    :| :|
    :| :| :|
    :| :|
    :|
    خب این نارضایتی نه به معنای ناشکری بلکه به عنوان یه محرک برای پیشرفت خیلی خوبه :)
    «یه مقدارش خوبه » 
    در کنارش باید شکرگزار  هم باشیم و احساس رضایت از موقعیت هم گاهی خوبه باعث میشه از بین نری :)
    به هر حال فرصت از زندگی لذت بردن هم کمه حتی یه شادی کوچیک، تعادل برقرار کردن خیلیییی مهمه بین اینا 
    برات موفقیت ارزو دارم
    جواب:
    قربانت
  • شهاب الدین ..
  • سلام
    قبول باشه دعا و عباداتت
    اصل حرفت رو کاملا فهمیدم. و میدونم که حرف دل خیلی هاست. حتی خودم هم قبلا همین بود فکرم.
    ولی بعدتر فهمیدم مشکل سر اصل دغدغه داشتنه. دغدغه داشتن یعنی جدی گرفتن زندگی اینجا. جدی گرفتن بالا و پایینش، جدی گرفتن مشکلاتش، جدی گرفتن آرزوها و..
    اما واقعش دنیا اونقدرا هم که ما فکر میکنیم جدی نیست. که اگه بود، نباید تموم میشد. همین مهر باطلی که تو شناسنامه مون قراره بیاد، یعنی دنیا کلش یه بازیه. یه دست گرمی برای زندگی اصلی.
    دغدغه داشتن خوبه، ولی نه واسه اینجا. واسه اینکه سطح زندگی اصلی مون رو تعیین کنیم. 
    اگه به این باور برسیم که زندگی اینجا، بازی و سرگرمیه و تمامش واسه بزرگ شدن روح و ظرفیتمونه، که گنجایش یه زندگی خوب و ابدی رو پیدا کنیم، با تمام لوازم آرامش و رفاهش، دیگه دغدغه هامون محدود به اینجا نمیشه. 
    فکرمون خلاص میشه از همه نگرانی های ریز و درشتی که محدود به زمان معینن. 
    وقتی از این زاویه به زندگی نگاه کنیم، دیگه جایی برای مقایسه نمیمونه. نه با بالاتری و نه پایین تری و نه هم ردیف. 
    جواب:
    یعنی یه حرفهایی میزنی آدم نمیدونه اصلا چی بگه! الان من زندگی رو جدی نگیرم زندگی من رو جدی نمیگیره؟ :| من دارم روز به روز این وضعیت رو زندگی میکنم و اصلا منافاتی با سعادت ابدی من نداره، یعنی چی هرکس از هرچیزی گلایه میکنه حواله بدیمش به اون دنیا؟ ربطش چیه؟
    میشه این متنو بدیم روزنامه هایدکثیرالانتشار؟ 
    یا تو تمام گروه ها و کانالا پخش کنیم؟
    اخ اگه میفهمیدن تا دهن  میگشاییم نباید بگن تو که فلانی !فلانیو دیدی در بدبختیه؟؟
    رو مخ ترین تسکین ممکن!
    جواب:
    و من برای بار سوم اعلام میکنم که (جواب دو تا کامنت قبلی) :دی :|
  • آسـوکـآ آآ
  • سلام
    تمام حرفات درست و منطقیه
    و من شخصا هیچ اما و اگری ندارم
    میدونید اینایی که میشنوید در واقع استدلال نیستن
    تو موقعیتی که یکی داره برامون از مشکلاتش میگه
    شنونده ای که ممکنه خودش هم خدارو قبول نداشته باشه
    تو 70-80 درصد موارد همینی که شما میگید رو میگه
    شاکر بودن یه طرف قضیه س
    اینکه یه جا بشینی و بگی شکر همینا بسه، همین اوضاعی که توش یه پول بخور و نمیر در میارم بسه، همین که یه همسر،قانع دارم و یه خونه اجاره ای داریم بسه و همین که (دور از جون) مریضم و هنوز نمردم بسه! همه شون یعنی درجا زدن، یعنی تلاش نکردن، یعنی قانع بودن معکوس!
    قبول دارم که اینجا فعلا شرایط اینجوریه که هرچقدر میریم کمتر میرسیم، هرچقدر تلاش میکنیم بالاییمون پند پ داره، هرکسی رو دوست داریم با کم حاضر نیست شروع کنه. اما ما بشینیم و بگیم همین بسه! واقعا داریم عکس،خدارو شکر عمل میکنیم.
    یاد حرف این روزای بالادستیا افتادیم.
    فقر داریم، بیکاری داریم، طلاق داریم، مهم نیست، خدارو شکر امن.یت داریم.

    جواب:
    و من باز هم همانند کامنت غمی اعلام میدارم موضوعی که من بیان کردم اصلش ارتباطی به واکنش بقیه به حرفامون نداشت!
    یعنی ذخیره و انتشار پستم رو زدم و توی صفحه مدیریت دیدم ستاره‌ات روشن شده و یه بخشیش دقیقا وصف همون چیزی بود که سعی کردم با تشبیه بیانش کنم. خلتصه که گاهی همون شنیدن حرفای طرف مقابل بزرگ‌ترین لطف ممکنه ولازم نیست حتما یه حرفی در جهت بهبودش بهش بگیم. از همین به قول تو شطحیات که معنیشم اصلا نمی‌دونم... 
    جواب:
    البته حرف من، یعنی اصل حرف من در موردواکنش بقیه نبود، در مورد توقعات و انتظاراتی بود که مای جوون متوسط شهری از خودمون و جامعه مون داریم، و بسیار هم صحیحه!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی