Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

حلالیت!

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ب.ظ

گوشی که زنگ خورد همزمان که با اخم به شماره غریبه که روی مچ بند افتاده بود نگاه میکردم دستم رو نزدیک کاپ سمت چپ هدفونم بردم و تماس رو برقرار کردم "الو؟" "سلام آقای ی، خوبی؟" صدا آشنا بود، و اینکه من صدا رو بشناسم زیاد مسئله مرسومی نیست... "م.ف تویی"؟ "بابا دمت گرم از کجا شناختی، خیلی حال کردم"! اون چیزی که "م.ف" نمیدونست این بود که خودمم با این قضیه حال کردم! ازش پرسیدم که "ع.ر یه شایعاتی در موردت میگه، راسته"؟ خندید و گفت "تکذیب میکنم"! البته کمتر از سی ثانیه بعد معلوم میشد که شایعه نبوده ... "م، من رو حلال میکنی"؟ قهقهه زدم! اون شایعاتی که در موردش شنیده بودم حقیقت داشت! این "م.ف" فارغ از سمت و سوی اعتقاداتش پسر بسیار بسیار خوبی بود! قدیمتر ها پسر خیلی غیر مذهبی ای بود، اون موقعها شبها توی کافه - مخصوصاً شبهایی که تا صبح میموندیم - در مورد مذهب و سیاست و غیره و ذلک حرف میزدیم. من هم چون همسوی بچه های کافه نبودم معمولا من رو به صورت پیش فرض "بسیجی ماجرا" قلمداد میکردن حال آنکه اینگونه نبود! شایعه هم این بود که "م.ف" بنا به اصطلاح اهل فن "توبه کرده" و یک زندگی بسیار مذهبی رو برگزیده! این رو تا وقتی گفت حلالم کن باور نکرده بودم... قهقهه زدم! بهش گفتم "ولمون کن تو رو قرآن حلال چی؟ با تو خیلی هم خوش میگذشت" و باورتون نمیشه برای چه چیزهایی از من حلالیت میخواست، برای شوخی های مرسوم توی هر محل کاری!!! برای هر چیزی که من به عنوان خاطره خوب توی ذهنم داشتم! برام عجیب بود، حس عجیبی داشت! کسی که من رو بسیجی میدید، الان همچین حرفهایی به من میزنه! بهش گفتم "باید بیای با بابام حرف بزنی تو رو به عنوان پسر نمونه بکوبه توی سرم" حتی وقتی حرف در مورد شغل هم شد گفت "همه چیز که دست خداست، ما واسطه ایم فقط، امیدت به خدا"!!! "م.ف" واقعا عوض شده بود! بهتر یا بدتر؟ نمیدونم، اگر دین افیون توده ها و یک دروغ باشه بدتر! اما اگر نه و این یک حقیقت ماورایی و الهی باشه مسلماً بهتر! این رو فقط زمان مشخص میکنه!

مطالعات اخیر و قرن یست و یکمی در حیطه سلامت روان چندین و چند بار نشون دادن که "داشتن اعتقادات مذهبی" در بهزیستی روانی افراد تاثیر مثبت داره، اونها رو در برابر افسردگی محافظت میکنه و باعث میشه در سختی های زندگی رفتار مناسبتری از افراد دیده بشه! حتی عمو وونه گاتِ عزیز به عنوان یک اومانیست ته مهای "سلاخ خانه شماره 5" مینویسه "اینکه فلانی به خدا و مسیح اعتقاد داشت خیلی چیز خوبی بود، و براش خیلی ناراحت شدم که گفت دیگه بهش اعتقاد ندام" (یا همچین چیزی، نقل به مضمون)!!!

برای "م.ف" خوشحالم، نه از بابت برگشتن به آغوش اسلام، یا عاقبت به خیر شدن، یا سعادت اخروی و این مدل صحبتهای عمیقا مذهبی طور! نه، من کاری به این چیزها ندارم، حتی اگر نیمچه اعتقادی هم دارم معتقدم فقط مرگ هست که نشون میده من درست فکر میکردم یا نه! خوشحالی من برای "م.ف" از اون بابته که الان چیزی رو داره که در سخت ترین روزها و لحظات بهش چنگ بزنه، کسی رو داره که همیشه کنارشه و هیچوقت تنهاش نمیذاره! کسی رو داره که باهاش هیچوقت احساس تنهایی نمیکنه و این رو میشه از استاتوس واتساپش هم فهمید که نوشته "نحن اقرب من حبل الورید" و این همه، چیزیه که من تقریبا هیچ وقت توی زندگیم نداشتم! نداشتم و فکر هم نمیکنم روزی داشته باشم!

  • ۹۷/۰۳/۰۶
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۵)

  • روُباست ‌‍
  • اینجا هم به من گفته بودی ملیح؟ :|
    حُسنم به اتفاق ملاحت جهان گرفت؟! یا نه هنوز!؟ :|
    پاسخ:
    خود را اینقدر تحویل مگیر!!!

    من به اینجا و شما ارادت دارم
    ولی به نظرم میرسه در این مسئله حقیقتاً دچار اشتباه هستید
    پیچیدگی‌اش هم به اینه که حرف شما پیش‌فرض‌هایی لازم داره که خودتون هم توی صحبتاتون گفتید و تا شما پیش‌فرض‌های خودتون رو قطعی بگیرید نمی‌تونید به نتیجه‌ای جز این برسید
    قطعا منم براتون آرزوی موفقیت دارم

    پاسخ:
    قربان شما!

    دوست عزیز
    دوست محترم
    این مثال شما ناظر به اثبات تجربی است! و برای اثبات تجربی حتما نیاز به عقل هم هست یعنی اگر کسی عقل نداشته باشه از تجربه و آزمایش هم نمیتونه نتیجه بگیره! ولی اثبات عقلی همون اثبات تجربی نیست!
    این دیدگاه که علم تنها از طریق تجربه حاصل میشه یک نظریه پرچالش در قرون اخیر بوده که بسیار نقد شده و نظرات دیگری هم هست!
    درباره سوفیست‌های یونان هم خوبه که بدونید تمام تلاشهای امثال سقراط و خصوصا ارسطو در کشف قوانین تفکر و نظم بخشی به علمی به نام منطق هم برای همین بوده که امروز شما به اون حرفا نگید برهان عقلی و پرمغز! 

    من هم شما رو ارجاع میدم به کتاب فلسفه علم چالمرز که بدونید این علم و اثباتی که اینقدر قطعی درباره ش حرف میزنید و اینقدر راحت پیش‌فرض می‌گیرید در طول چند قرن چقدر زیرپاش سست شده...
    جالبه که تو خود غرب که این نظریات مطرح شده و پرورش پیدا کرده دوره به دوره فلاسفه و نظریه‌پردازان نقد کردن نظرات جدید دادن و قدم به قدم جلو رفتن و اون‌وقت شما اینجا یه نظریه رو به عنوان نظریه یقینی مطلقی که همه باید بهش اعتقاد داشته باشن و اون رو پیش‌فرض صحبتاشون بگیرن مطرح می‌کنید

    پاسخ:
    چقدر نسبت بستی به من شما که چی رو اصل میگیرم و چی رو فرع!!! میگید وجود خدا اثبات شده؟ میگم نمیشه به این ناظرها!
    اینقدر پیچیدگی نداره، شما اگر تونستید اثباتش کنید، حتما در یک کنفرانس بزرگ بیانش کنید که جهانیان از جهل و گمراهی ای به قدمت تاریخ در بیان!
    چطور میتونین اینهمه پیاپی متوجه حرف من نشید؟
    خلاصه که شما موفق باشی، من هم همینطور!
    حس و نمیشه بیان کرد ولی از همین یه اسما الحسنی و به یاد آوردن پست یکسال پیش شما و اومدن اون سری حس ها نتیجه گرفتم که یکسال گذشت و بازم هیچ.. . نشدم!  (اینقدر سعی کردم تو اون سه نقطه کلمه مودبانه بنویسم.ولی پیدا نکردم کلمه ی مودبانه ای که حق مطلب رو ادا کنه)   دیگه خودت با کلمه مناسب پرش کن. 
    پاسخ:
    :| :دی
    حرفا درباره وجود خدا اثباتش منو یاد زندگی کرم‌ها انداخت. کرمها فقط دوتا حس دارن لامسه و بویایی. اونا بدون توانایی دیدن یا دونستن درباره نور زندگی میکنن. درواقع مفهوم نور واسه اونا غیرقابل تصوره. ولی ما انسانها می دونیم که نور وجود داره، اطرافشون، درست بالای سرشون. کرما نمیتونن حسش کنن چون چشمای مارو ندارن ولی با یه جهش کوچیک، میتونن... دنیایی اطراف ما، درست مثل نور اطراف کرم‌ها.
    پاسخ:
    من دیگه جواب آخرم رو به ایشون دادم!

    من اتفاقا کاری به وجود و عدم خدا نداشتم درباره توان عقل برای اثبات این وجود صحبت کردم
    اینا هم ادعاهای شماست که "ته چیزی که خونه پرش داری فرض وجود خداست" یا "اثبات برای چیزیه که بدون واسطه دریافت میشه"...چون وقتی یه نفر استدلال میاره، یعنی داره مقدماتی که برای مخاطب قابل قبوله رو می‌چینه تا ثابت کنه "فرض" اولیه خودش درسته..پس اگر قرار بود تهش هم به فرض برسه استدلال کردن مسخره بود..استدلال برای نشون دادن صحت فرض اولیه ست نه برای اینکه تهش تازه به فرض برسه!
    و چیزی که بدون واسطه دریافت میشه هم اصلا نیازی به اثبات نداره! چه برسه به اینکه اثبات فقط برا اینجور چیزا باشه

    پاسخ:
    من متوجه نمیشم چرا اینقدر برای شما این مقوله پیچیده و درک نشدنیه، از پزشکی مثال بیارم؟ مثلاً!!!! ما مادامی که از بیماری ای به نام ایدز به صورت عقلی صحبت کنیم، استدلال بیاریم و غیره، هیچ تاییدی بروجود بیماری ایدز نداشتیم، صرفا چند فرض و نظر عقلی بیان کردیم! اما وقتی آزمایش میکنیم، بررسی میکنیم، ویروس HIV رو پیدا میکنیم، نشانه ها رو مرتب میکنیم و دلایل رو مشخص میکنیم، اون موقع وجود همچین بیماری ای تایید شده! شما برای وجود/عدم وجود خدا نمیشود و نمیتوانی فکت بیاوری، چون هم موضوعش از موضوع علم و دانش بشر جداست، هم برفرض که در این حیطه میگنجید (که نمیگنجه) هم ابزار ما برای بررسی اون حیطه بسیار ناقصه! میفرماید که ماوراالطبیعه موضوع علم نیست، یعنی هیچ مسئله ی الهی، فطری و ماورایی ای رو نمیشه با علم تایید/رد کرد!
    برهان عقلی هم نمیدونم در جریان هستید برای تایید وجود خدا بسیار برهان بی مایه ای هست! و حتی اگر یک برهان بسیار قوی و پرمایه هم به صورت عقلی بیاد، هنوز هم یک گزاره ی ذهنی و انتزاعیه، و ربطی به تایید نداره! اگر هم میخواید در مورد اصالت برهان عقلی صحبت بفرمایید من شما رو به برهان آخیلاس و خرگوش یا انواع سفسطه های معروف یونان باستان ارجاع میدم! برهان های عقلی بسیار پرمایه و دقیقی که به لعنت خدا هم نمیرزیدن!
    بنابراین اگر برای شما استدلال کردن در مورد خدا کافیه براتون خوشحالم! اما حقیقتا خداوند عالم با استدلال عقلی تایید نمیشه، رد نمیشه، هیچی نمیشه! صرفاً میشه با اون استدلال ها "در نظر گرفت که ..." و بقیه گزاره رو جلوش نوشت!
    :)))))
    :*

    پاسخ:
    :دی
    نیشتو ببند :|

    خب کار اون استدلال‌ها چیه؟؟ استدلال‌هایی که مقدمات یقینی دارن برای اثبات استفاده میشن! یعنی چی که استدلال داریم ولی اثبات نمیشه؟؟ برهان‌هایی که فلاسفه برای وجود خدا آوردن از بدیهیات شروع میشه...یعنی شما از مرز سفسطه که گذر کنی و اجمالا بپذیری که واقعیتی هست پله پله برات می‌چینن و بالا می‌برندت تا به وجود خدا برسی
    این حرفی که شما میزنین مستلزم اینه که هیچی رو نشه اثبات کرد!
    بازم میگم که ممکنه بعضی استدلال‌ها در این مورد ضعیف باشن و از بدیهیات شروع نشن یا قوی باشن ولی بعضیا نپذیرنش ولی اینکه عقل ما به اثبات خدا نمیرسه هم ادعایی ست که به نظر من اساسی نداره
    بعد هم برای وجود خدا چه دلیل نقلی میشه آورد؟ 

    پاسخ:
    عزیز دل اینکه خدا رو نشه اثبات کرد ربطی به وجود خدا نداره! وجود خدا اثبات پذیر نیست، چون ته چیزی که شما داری خونه پرش اینه که "فرض کنی خدا وجود داره". اثبات برای چیزیه که بدون واسطه دریافت میشه! فرض و مفروضه لازم نداره!
    اثبات ناپذیری خدا دال بر عدم وجودش نیست، همون طور که در مورد نبودن خدا هم نمیشه اثبات آورد و اون هم دال بر وجودش نیست! خلاصه مفهوم ماورایی و ازلی ابدی خدا نه توسط عقل نه ابزار بررسی انسان قابل اثبات نیست و این تنها نشون دهنده مناسب نبودن ابزار بررسی هست. ربطی به وجود و عدم وجود خدا نداره.
  • مصطفا موسوی
  • چه بیخود! پس چرا گذاشتنش؟ تو که به اون بالاها وصلی پیگیری کن جوون!
    و اما لینک:
    http://h-ostad.blog.ir/1397/03/06/تویی-ابیاتم#comment-CqgpXPtBrJk
    پاسخ:
    قدیما فعال بود، اینقد لینک تبلیغاتی گذاشتن غیر فعال کردنش!
    من دو سه تا چیز رو منتظرم بیان اوکی کنه یکیش همینه!

    خطاب به لنی:
    هیچکس تا حالا نتونسته اثبات کنه خدا هست یا نیست؟؟
    الان از کجا اینو میگی؟
    اگه منظورت اینه که هیچکس تا حالا نتونسته کل بشریت رو قانع بکنه که خدا هست آره خب نتونسته چون در هیچ موضوعی هیچکس نمیتونه همه رو قانع کنه! ممکنه حتی این گزاره که الان شبه هم برا یه عده محل شک و شبهه باشه و استدلال کنن الان روزه و من به اشتباه باور کردم شبه! 
    ولی اینجوری حرف زدن نامردیه در حق اینهمه فیلسوف و متکلم که برا اثبات وجود خدا برهان های اساسی آوردن
    اینکه ته تهش آدما با دله که به خدا ایمان پیدا میکنن یه بحثه، اینکه هیچکس نمیتونه وجود خدا رو اثبات عقلی کنه واقعا یه بحث دیگه ست!

    پاسخ:
    حرف ایشون غلط نیست، خداوند با ابزارهای ما از عقل گرفته تا علم قابل "اثبات" نیست، در مورد وجود خدا میشه صرفاً یک سری استدلال عقلی و نقلی آورد. 
  • روُباست ‌‍
  • محلول!
    پاسخ:
    ملیح کی بودی تو لعنتی؟
  • مصطفا موسوی
  • مثلا قبل از تو این مطلب
    پاسخ:
    لینک نمیده، لینک رو کپی کن!
    خب به نظرم شما دیر نکردید برای داشتن چنین اعتقادات محکمی مثل دوستتون یا بی اعتقادی کامل. برای هر کسی توی یه سن خاصی پیش میاد که دو دو تا چهارتا می کنه، یا رومی روم میشه یا زنگی زنگ. 
    پاسخ:
    حالا تا ببینیم برای من چی پیش میاد!
  • مهدی صالح پور
  • کاش به همین حد بسنده کنه و یهو نزنه توی خط مدافع حرم و تعطیلیِ کنسرت ها و نهی از منکر (گشت ارشاد) و...!
    پاسخ:
    مدافع حرم بشه که به کسی ارتباط نداره، نمیدونم چرا قاطی دو گزینه بعدی کردیش؟ یعنی خواستی یه تیکه ای به این بندگان خدا انداخته باشی؟ :|
    اما در دو مورد بعدی نمیبینم درش اونجوری بشه، ایشالا که نشه! تحجر خیلی چیز آشغالیه!
    چه خوب که م ف تونسته کسی رو پیدا کرده که تو هر زمان بهش چنگ بزنه یا به قول خودش کسی باشه که از رگ گردن بهش نزدیک تر باشه
    پاسخ:
    خوشا به حالش!
    این پست، شبیه این پست بود:
    http://arpiran.blog.ir/1397/03/04/post146

    پاسخ:
    اون شبیه من بود :|
    آقا هولدن، موقع افطار تلوزیون داشت اسما الحسنی نشون میداد خیلی اتفاقی و جالب ذهنم رفت سمت پست پارسال تون که نوشته بودید ربنای شجریان و اینا. اول یکم شوکه شدم یعنی واقعا یکسال از اون موقع گذشته؟!  دوم هم لبخند زدم که چطوری این اومد تو ذهنم. چقدر هم داستان شد اون پست . 
    حالا دراماتیکش نکنم ولی واقعا یه سری حس های مختلف اومد سراغم بعد این داستان. 

    پاسخ:
    چه سری حس هایی؟ :دی
    پنج خط آخر دقیقا حرف دل من بود ... این که خدایی هست یا نه کاملا یه بحث دلی هست بنظرم ، هیچکس تابحال نتونسته اثبات کنه که خدا هست یا نیست ، ولی تنها چیزی که میشه با اطمینان گفت اینه که اونایی که ایمان دارن به وجود خدا آرامشی رو تجربه میکنن که بیخدا ها از اون بی بهره اند(مرجع: تجربه شخصی و صحبت های دهها نفر دیگر :)))
    پاسخ:
    میتونم بگم که کمابیش موافقم، گرچه همیشه هم اینطوری نیست!
    ممنون بابت متن خوبت (لایک )
    اون کلیپ حسن عباسی بود که شاشیده بود به روانشناسی ، یادته؟ ( البته به خودش شاشیده بود با اون حرفها ) ولی یه چیزی گفته بود که منم قبولش داشتم و اون اینه که اعتقاد و اتصال و اینها ، بسیار کمک میکنه به آدم . همین چیزی که نوشتی .

    باور به یه نیروی برتر که حواسش بهت هست ، خیلی آرامش بخشه . منم مثل دوستت سالهای زیادی کلا به چیزی اعتقاد نداشتم . و در راستای خودشناسیم و تست کردن ادیان ! آرامش بخشترینشون رو اسلام یافتم . دوران خوب و آرومی بود :)) مخصوصا بعد از بی اعتقادی ، یهو توبه کنی و مسلمون شی و خدا رو حس کنی و اینکه حواسش بهت هست . یهو انگار یکی مراقبته . بعد از مدتها . حس خوبیه . بعدش دیگه باید گذشت از این قضیه و به خود آ یی برسه آدم و خدا رو در خودش ببینه . دیگه نیاز به مراقبت خدا نداره آدم . کاملا یکی میشه . بگذریم . فقط اینو بگم که خدا هست. باور ندارم که هست . میدونم که هست . و ادیان هم اومدن نه برای یاد دادن طریق معنوی به انسانها . بلکه برای یاد دادن جهارجوب ها و قوانین اجتماعی به آدمها ، که بتونن روی زمین زندگی کنن . و چیز خوبی هست و برای خیلی ها کمک کننده .
    پاسخ:
    حالا حرف از ادرار نمیشد نمیتونستی حرف بزنی؟ :|
    :دی
  • هلیا استاد
  • در کل متن یه فهم عمیق بود از زندگی
    فهم عمیقی که واقعا آدم غبطه میخوره به شما
    پاسخ:
    جدی به من غبطه میخوری؟ :|
    چقدر مگه میشه آدم غبطه اش رو الکی خرج کنه؟ :|
  • جادوگر قبیله ی موهاتاک
  • من همیشه گفتم اقا خدا یا هست یا نیست دیگه 
    من ترجیح میدم بگم هست چون بشدت نیازمند یه نیروی لایتناهیم 
    اینکه تو این دنیای بی و در و پیکر هیچ کس حواست بهش نباشه ترسناکه :)
    پاسخ:
    آره قبول دارم ترسناکه، ولی خب خیلی ها راحتن!
  • مصطفا موسوی
  • امروز چرا هر وبلاگی میرم حرفای منو توش نوشته؟ :|
    پاسخ:
    دیگه کجاها چی خوندی؟
  • خورشید جاودان
  • من که گیر کردم بین دین و خدا ولی بودن خدا خوبه بقول خودت ادم یه چیزی داره که بهش وصل و تو اوج سختی بهش کمک میکنه  اروم بشه ولی با دین نمیدونم چون واقعا نمی شناسمش یه چیز سخت و غریبه برام 
    پاسخ:
    ایشالا همه همچین حسی رو داشته باش و بتونن تجربه کنن!
    نمیدونم چرا اما همیشه در هر زمان و مکانی با آدمهای به اصطلاح غیر مذهبی مواجه شدم یک رنگ و یه جنس بودن, و آدمهای مذهبی که به دلم.اومده    مذهبی دیندار  هستن یه رنگ و یه جنس هستن  واقعا این رو حس کردم  با تمام وجود  حتی حرف زدنشون هم از همون جنسه 
    پاسخ:
    من میخوام باهات موافقت کنم ها ، اما نفهمیدم واقعا کامنتت رو :|
    یادمه یه روزی وختی میخاستم وجود خدا رو اثبات کنم برا یکی، بعنوان اولین جمله گفتم چون ما انسانها میخایم که باشه و‌نیاز داریم ک باشه واسه وختاییکه هییییییچ امیدی از دنیا و ادماش نمونده واسه ادم
    حالا کار به چقد درست و غلطش ندارما،اصن بقول تو نمیدونم چی درسته چی نیست حتا،ولی میخام بگم خدا رو اونجا لمس کرده بودم من
    پاسخ:
    کلا میل به وجود همچین خالقی در انسانها یک موضوع فطریه!
  • روُباست ‌‍
  • حلّالیت
    پاسخ:
    :|
    چند وقت پیش یه دوستم گفت برگرد ب خدا
    حالت خیلی بده این روزا. ارومت میکنه خدا
    گفتم اگ ام بخوام برگردم الان برنمیگردم
    بدم میاد از سر عجز و نیاز و واس خاطر ارامش برسم ب خدا
    دلم میخواد از طریق عرفان و درک باشه
    اونجا ک گفتی حقیقت ماورایی و الهی. خیلی باحاله. منم امیدوارم همین شکلی بوده باشه براش. اگ باشه خیلی هیجان انگیزه
    من دلم میخواد همین شکلی بودا بشم :دی هنوز نشدم:دی
    پاسخ:
    تو خیلی در بند مادیات و دنیایی جاتی بودا مودا نمیشی! قارون میشی! :دی
  • نیوشا یعقوبی
  • برای چی نداشته باشیش؟ نشدنی نیست
    پاسخ:
    من در خودم نمیبینم!
  • آسـوکـآ آآ
  • اینکه آدم بتونه به یه چیزی تو وقت گرفتاری چنگ بزنه خیلی خوبه
    منم موافقم
    حالا حلالیت چرا؟
    همینجوری یا راهیِ سفر بودن
    پاسخ:
    نه همینجوری عذاب وجدان گرفته بود!
    چرا فکر نمی کنید روزی داشته باشید؟ 
    پاسخ:
    نمیبینم دیگه توی خودم!
    هر وقت بحث اعتقادات شده من هم برداشتم بوده که تو نه اینوری هستی و نه اونوری! همینجوری از سر فضولی و کنجکاوی خودم, دلم میخواد دقیق بدونم پس کدوم وری هستی؟ :دی
    پاسخ:
    من دقیقا همینم، هرچیزی که فکرکردم درسته رو بهش اعتقاد دارم، اعتقاداتم خیلیش، حدود 80%ش تعصبی نیست، کاملا تغییر پذیره!
    آقا دوس ندارم غمگین بنویسم ولی با حرفت یاد خودم افتادم که هربار میرم سر مزار پدرم بهش میگم تو الان میدونی اون ور چه خبره ، واسم دعا کن راهی رو برم که درست باشه به اون سمتی که اون ور حقیقت درست ماجراس۰۰۰
    پاسخ:
    خدا بیامرزه ایشونو، ایشالا که عاقبت به خیر میشی حال میکنیم!
    ما رم حلال کنید ، پشت تون کلیییییی غیبت کردیم متاسفانه  :(
    پاسخ:
    :| عجب ها!!!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • حالا شما هم اینقدر ناامید نباش!

    پاسخ:
    نا امید نیستم، در خودم نمیبینم!!!
    چطور میتونید این همه بلند از یه چیزی بنویسید؟  من نمیتونم !
    همه بالاخره یه چیزی باید داشته باشن که دوستش داشته باشن ، زیاد
    پاسخ:
    میتونم دیگه :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی