Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان

مادرم میگفت نذارش کنار، میگفت افسوسشو میخوری! توی چشمهام نگاه میکرد و می‌گفت "نکن پسرم! الان گرمی حالیت نیست، تو که از آینده خبر نداری... پس فردا تازه میفهمی چقدر نیازش داشتی" من اما لبخند مثلاً ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هوشمندانه ای میزدم و میگفتم "نه مادر من! دوران اون گذشته، از این به بعد میخوام اینجوری زندگی کنم"... مادرم سری به افسوس تکون میداد و میرفت، انگار ته دلش میدونست من بدون اون بالاخره کم میارم...

امروز، همین امروز، زیر بارون سیل آسایی که به صورتم شلاق میزد فهمیدم که حق با مادرم بود، راست میگفت... نباید همه لباس زمستونی هام رو بعد عید جمع میکردم!!!

  • ۹۷/۰۱/۲۷ ، ۰۹:۳۷
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۴)

  • نیمچه مهندس ...
  • طبیعت از دست ما قاطی کرده که تو بهار برف میاد و زمستون بهار بود و گرم.
    جواب:
    :|
    خواهش میکنم .
    جواب:
    قربانت!
    خوشم میاد ازت پسر, سوژه سازیاااا         واسه آدمهای بسیار کنجکاو در امور دیگران  دیییییی
    جواب:
    هان؟ :|
    من از بس باهوشم فهمیدم سرکاریه :)
    جواب:
    :))
  • نیمچه مهندس ...
  • من هفته ی پیش رفتم سویشرت خریدم.بعدش رفتم مشهد و جات خالی بارون خوبی اومد و هی گفتم چه خوب که سویشرت خریدم.بعد اومدم خونه و امروز صبح دیدم برف و بارون با هم قاطی میاد.خلاصه که طبیعت از دست ما حسابی قاطی کرده.
    جواب:
    حالا طبیعت از ما قاطیه حالش، یا شما از طبیعت؟
    :|
    تجربه نشون داده حرف مامانا درباره آب و هوا رو هرگز نمیشه دیت کم گرفت. 
    جواب:
    آره :|
  • هانیه شالباف
  • خب می‌تونم دل بسوزونم و بگم که هوای اهواز امروز بارونی بود و الان بهاریه و تر و تمیز! پنجره هم بازه و خنکای نسیم فروردین کل اتاق رو پر کرده ...
    جواب:
    :|
    دلم نسوخت ولی!
    [ با سوییشرت و شالگردن از جلوی وبلاگ عبور می‌کند و هرهرهر می‌خندد:دی ]
    جواب:
    :|
    من حدس زدم چتر باشه:/
    جواب:
    آفرین!
  • ...:: بخاری ::...
  • اگه اتفاق مهمی محسوب میشه انتخاب تون تو بخش وبلاگ های برتر مبارکه.
    جواب:
    ممنون اما حتی اگه انتخاب مهمی باشه سقوط به رتبه 36 درد آورده!!!
    لامصب این طرفا اطراف برفم اومده 
    همچین سرده چسبیدیم ب بخاری... 
    جواب:
    بسیار جذاب!
    من حتی الان شک دارم که نکنه کل کائنات دست به دست هم داده که حرفِ مامان شما درست در بیاد. 
    خدا اصلاً شوخی نداره سر این قضیه :/
    جواب:
    :|
    چرا خب؟ :|
    من همون اول متوجه شدم که منظور پست شخص نیست یه چیز دیگه اس..:|
    دیدی چقدر باهوشم:!

    جواب:
    باریکلا!!!
  • مهدی صالح پور
  • من «اون»ِ توی این پست رو برای خودم «مدرک دانشگاه» برداشت کردم و یه حسرتِ ریزی راه پیدا کرد به دلم. که مهدی حیف کردی، کاش پایان‌نامه لعنتی رو همون پارسال تموم می‌کردی!

    + در یک اقدام ابتکاری از سوی خانوم‌بچه‌ها، لباس زمستونی‌ها رو در کمددیواری قرار داده بود و الان در این سرمای جذابِ بهاری، من سویی‌شرت دارم!
    جواب:
    کاپشن من هم بود! قضیه سردتر از فقط یه کاپشن بود اما!
    انگار همیشه همین طوره!
    در نهایت اطمینان یهو زیر پات خالی میشه...
    جواب:
    میبینی؟ :|
    سلام 
    چه کاریه آخه تا هوا خوب میشه زمستونیا رو کلا جمع میکنین حداقل یکی دم‌دست باشه .
    خداروشکر شمال تا اردیبهشت بهش اعتباری نیست و بخاری و لباس زمستونی سرجاشه.
    دوستم که برای کرج صبح عکس فرستاد دیدم برفه چشام تا حد ممکن باز شد 
    جواب:
    اشتباه کردم ببخشید :(
    اینو مامان منم به داداشم میگفت! اما درمورد بخاری خونه‌شون که جمع کردن برداشتن و حالا زمستون شده دوباره ! 
    جواب:
    دیگه کاریه که شده متاسفانه!
    هوای باهار دزده : )) ما حتی بخاری هامونم جمع نکرده بودیم : )
    جواب:
    خوش به حالتون!
    کلا مریض نشیم صلوات :)
    بعضی موقع، در واقع اکثر اوقات 😊 همیشه حق با پدر و مادرم بود. 🌷

    جواب:
    خدا حفظشون کنه برات!
  • یک ذهن پریشان
  • بعد عید ؟؟؟؟؟؟
    من دو هفته قبل عید جوری جمع شون کردم که امکان بازیابی ندارم به این زودی . البته قبلش به اطرافیان هشدار دادم که با جمع کردن لباسها یخبندان در پیش است 
    جواب:
    اوه شت :|
    همیشه حق با مادرهاس:)
    جواب:
    چه برداشت عجیبی!
    خوبه مثل من تو یه شهر دیگه جا نذاشتین :|
    هیچی. هییییییچی برای پوشیدن ندارم، حتی سوییشرتم رو هم بردم خونه! :|
    الان متکدی وارانه آویزون هم اتاقیامم که بهم لباس قرض بدن :دی
    جواب:
    نمیشه که لخت لخت بگردی :| :|
    :|
    بووووووووووووق
    جواب:
    :|
    لباس زمستونی رو حتی تو تابستون باید یدک کنار گذاشت. نمیشه بدونش
    جواب:
    :| :|
    آقا اجازه ؟ میخواین براتون کاپشن بیاریم ؟ :))

    جواب:
    کاپشنم بود، لباس گرم اصلا نبود اما :|
  • چارلی ‎‌‌‌
  • برات کمپوت میارم D:
    فقط گیلاس باشه یا آناناس؟
    جواب:
    :|
    یه ورد میخونم کنکورت به فنا بره ها :|
    به عقب بر نمی گردیم...
    جواب:
    به جلو پیش میرویم! :|
    حالا من قبل از اومدن به تهران داشتم غصه می خوردم چرا لباس گرما رو نبردم خونه، رسیدم تهران هوا سرد بود خدا رو شکر کردم که لباس گرما رو نبردم خونه، فرشته ها پوکر فیس نگاهم می کردن:)) 
    جواب:
    فرشته ها رفتن خودشونو معرفی کردن جهنم :|
    یعنی اول کار حواسم رفت به یار اسبقتون بعد گفتم نه سیگار رو میگه بعد دیدم نه بابا :-))))
    من هم روزی صد بار خودم رو دعوا میکنم چرا لباس گرم هام رو جمع کردم. :-:/
    جواب:
    یعنی تو فکر کردی مامان من بهم گفته سیگار بکش؟ :| :|
    یعنی استاد غافلگیری در لحظه ی آخری :))
    تا خط آخر واست غصه هم خوردم :))

    جواب:
    یووووووووووووووه یوه یوه یوه :|
    😂😂😂😂
    جواب:
    میخند؟

    دیر نشده برید دنبالش و منتش و بکشید ببوسینش دوباره در آغوشش بگیرید هم و...
    لباساتون و میگم

    جواب:
    هعععییییی
    فقط جمله‌ی «الان گرمی حالیت نیست» (-:
    جواب:
    خدایی داشتی چه استفاده خارق العاده ای کردم از این عبارت!!!؟ :|
    :|
    چقدردلم به حالتون سوخت اماجمله اخر مث پتک توسرم خورد و غافلگیرشدم
    :|
    هولدنهاهمه یه جورن:|
    جواب:
    :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی