Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

My new idol is HERBERTO PELLAEI

چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۴۶ ب.ظ

همه ی خاطرات کامنتی پست قبل خنده دار و تقریبا همشون "سوتی" بودن تا "شوت بازی" و اگه میپرسید فرقشون چیه اینه که سوتی یک اشتباه لحظه ای در موقعیت هست اما شوت بازی یک چیز ممتد، یه اعتقاد یا فکر یا عمل خیلی خیلی پرت! اما فارغ از این، دلم رو شاد کردید خدا دلتون رو شاد کنه اما جایزه بهترین خاطره از نظر من با اختلاف زیاد میرسه به این کامنت از  "شادوَرد" که توی پست قبل گفت:

یه بار دوستم پیام داده بود تو هربرتو پلایی رو قبول داری؟ و من رفتم کلی سرچ کردم ببینم هربرتو کیه چیکاره س!! حتی انگلیسی هم سرچ کردم:) herberto pellae بعد بهش گفتم نمیشناسمش اصن، گفت کیو؟ گفتم هربرتو رو! کلی خندید آخرش نوشت: هر پَرت و پَلایی!

یعنی من علاوه بر اینکه بعد از خوندن این کامنت به مدت ده پونزده دقیقه به شدت میخندیدم و قهقهه میزدم وقتی رفتم توی رختخواب هم هی یاد این کامنت میفتادم هی قهقهه میزدم، هی یاد این کامنت میفتادم عین اسکلها توی اون تاریکی مطلق قهقهه میزدم! :| :))

پ.ن: فرصت هنوز از دست نرفته بلکه به این پست منتقل شده!!! هنوز هم میتونید زیر این پست سوتی ها و شوت بازیهاتونو بگید! قول میدم اگه بازم زیاد بخندم بازم کامنت رو جداگونه پست کنم!

باقی بقای هِربِرتو پِلایی! :))

  • ۹۶/۱۲/۲۳
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۳)

جدی جوک بود؟!!! شاید انقد که واسه دوستام تعریف کردم یکیشون جوک ساخته ازش :|||||
پاسخ:
یس :))
من تا دوران راهنمایی فکر میکردم various artists اسم یه گروه خوانندس :| و همشم فک میکردم اینا چقد فعالن هم اهنگ باکلام میدن نوازنده ام هستن اهنگ بی کلامم میسازن، هم به زبونای مختلف و سبکای مختلف میخونن ... :|
پاسخ:
این که جوک بود :)))))))))))))
اینو توی وبلاگم هم نوشتم. قبلا پی دی اف سمفونی مردگان رو خونده بودم. بعد کتابش رو خریدم. این کتاب مدام بین چندتا شخصیت جابه جا می شه. یه صحنه رو دوتا شخصیت تعریف کرده بودن. منم یکی از اینا رو خوندم فکر کردم بقیه ش رو سانسور کردن. به نشر ققنوس ایمیل زدم که نباید این کار رو می کردن. بعدش دنبال ایمیل عباس معروفی هم بودم که بهش خبر بدم. 
نشرققنوس بهم جواب داد که اصلا امکان نداره حتما اشتباه می کنی. 
خداروشکر به عباس معروفی ایمیل نزده بودم. 
کسی اینجا تو نشر ققنوس که کار نمی کنه؟ :|آبروم میره.  :|
پاسخ:
:|
:)))))))))))))))))))

سنم کم بود فکر کنم سال اول دبیرستان بودم
یه بار با یکی چت میکردم دانشجوی علوم سیاسی بود منم نگفته بودم چندسالمه وسط صحبت ازم پرسید از روسو چیزی خوندی؟ منم با توجه به فضای صحبت فکر کردم یه وبلاگ‌نویسه لابد. گفتم از بچه های نته؟ تا ساعت‌ها می‌خندید و تا سالها برا دوستاش تعریف می‌کرد:))

پاسخ:
خیلی خوب بود این :)))))))))
نه خوشبختانه اول باباعه اومد :))
پاسخ:
:))
  • حبابِ نگرانِ لبِ رود
  • یه هفته بعد از فوت داییم تنها رفتم سر مزار،بعد از مقادیری گریه و فاتحه و قرآن فهمیدم سر قبر اشتباهی نشستم...


    پاسخ:
    خدابیامرزه ولی  :))))))))))))
    تو مدرسه یکی از دوستان باباش میاد دنبالش یکی دیگه از دوستان مامانش. بعد چند روز پیش بیش از حد منتظر وایساده بودن تا بیان دنبالشون، یهو یکیشون گفت خیلی جالبه هم بابای من دیر کرده هم مامان تو.
     یه دو دقیقه سکوت ایجاد شد بعد منفجر شدیم همه :)) خود طرف که تازه به ابعاد پنهان حرفش پی برده بود سرخ شد و 20 دقیقه داشت توضیح میداد که منظورش اون نبوده.
    پاسخ:
    :|
    :| :|
    :| :| :|
    :| :| :| :|
    :| :| :| :| :|
    :| :| :| :| :| :|
    مامان بابائه همزمان رسیدن؟ :| :| :| :| :| :| :|
    یادم که نمیاد ولی شاید یادمم اومد نگم:/ 
    آی ام کم رو و اینا :دی
    پاسخ:
    ایییییییییشششششششش :|
    من اون اوایل که اینستاگرام اومده بود, یه پیج عکاسی رو فالو کرده بودم و بعد می دیدم که زیر یه سری عکس هاش هشتگ میزنه نودوگرافی! و من تااااا حدود یه یک سالی این کلمه عزیز رو نَوَدوگرافی می خوندم و حتی برای خودم اینگونه تفسیرش کرده بودم که مثلا به دوره ی سال 90 ربط داره و مدل جدیده که اینجوری و با این وضع عکس میندازن :دی بعد یه بار داشتیم با یکی از دوستان صحبت می کردیم که نمی دونم چیشد و من بحث رو کشوندم به این عکس ها و خیلی جدی شروع کردم از نوع عکاسی نَوَدوگرافی صحبت کردن و اینا که دیدم قیافه دوستم هی متعجب تر و چشماهاش هی گردتر میشه که چیییی داری میگییی!! خلاصه بعد از یه سال فهمیدم نود بابا !!همون nude :||| 
    همش هم تقصیر خودشون بود که مثه آدم لغات انگلیسی رو با همون نگارش انگلیسیش نمی نویسن :|| والاع!!
    سوتی هم که من اصن خدای سوتی ام !! اینقد تو زندگیم سوتی دادم که در این مقال نمی گنجه اصن :دی 
    پاسخ:
    از همه ی اینا گذشته اون عکسا چیه نگاه میکنی؟ :|
    داغترین شوت بازیمو که همین دو دیقه پیش فهمیدم رو میگم! 
    یه مسابقه‌ای هست که خیلی وقته درگیرش هستم و اینا.. بعد این مسابقه‌هه اینجوریه که چندتا سوال میدن و باید حل بشه! سوالات هم جهانی‌ان و انگلیسی بعد یکی از سوالا این بود ring oiler بعد ترجمه‌ای هم که کرده بودن "حلقه‌‌ی اویلر" بود و واسه همین من ماه‌ها فکر میکردم این اویلر یه آدمه :| بعد یه ترجمه دیگه دیدم که این بود "حلقه‌های روغنی" بعد خیلی ذهنم درگیر شده بود که خدایا چرا این میگه روغنی؟ چرا همون اویلر نمیگه؟ مگه حلقه‌ها برا اون یارو اویلر نبوده؟ :/ تا اینکه همین دو دیقه پیش وقتی داشتم تو اینترنت مطلب میخوندم راجبش فهمیدم که ای خنگ :/ اویلر اسم آدم نیست! اویلر ینی روغنی! :| ینی شما فکر کن یه درصد به این کلمه oiler و معنیش فکر کرده باشم :| 
    + این الان شوت بازی بود دیه، هوم؟ 
    پاسخ:
    آره این شوت بازی بود :دی
    ترم یک دانشگاه همون هفته اول با ذوق و شوق رفتم کتابخونه که قله های علم رو فتح کنم.تا اون روز تموم اسانسورهایی که سوار شده بودم فقط یه در داشت ولی اسانسورهای دانشگاه از یه در وارد میشدی و از در پشت خارج میشدی و بالعکس.خلاصه سه تا دختر ترم بالایی میخواستن سوار بشن و منم سوار شدم.منم شدیدا خجالتی روم رو کرده بودم به در که تا در باز شد برم.نگو برا خروج باید از در پشتی رفت!خلاصه اسانسور واستاد و دیدم صدای در اومد ولی باز نشد.با تعجب برگشتم گفتم در خرابه و دیدم دارن میخندن و در پشتی باز شده:)
    پاسخ:
    وای برای منم پیش اومده فقط خوشبختانه تنها بودم! :))
    اینم ضمیمه کنم که فک کردم تازه ایتالیایی هم هست:) اسمشو تشدید دار سرچ کردم! دبلL...پِلّایی pellae
    مرسی از آقای کالفیلد که این فرصت رو در اختیارم قرار دادند.
    پاسخ:
    من کوچکتر از اونم که ... :دی
    واییی عنوان:))
    خوشحال شدم که خوشحال شدین، همگی:)
    باید الان قیافه منو می دیدین ^__________^
    پاسخ:
    ایناها ^__________^ دیدیمت :|
    تو دبیرستان این آقاهه معلم فیزیکمون میخواست به ما یه چیزیُ ثابت کنه هی چیز میز پرت میکرد زمین .بعد یهو ب من گفت ساعتتو دربیار . منم تو عالم هپروت بودم ب معنی واقعی کلمه و خیلی یهو بود برام . سریع در جوابش با یه لحنی گفتم برو بابا:/ :D  بعدش تازه دوزاریم افتاد بابا سر کلاسم و معلمه و اینا گفتم عهههه فک کردم یکی دیگه س :/ کلا اینکه جواب معلم و استادو بد بدم بعد یادم بیاد فضا چیه  خیلی شده :/
    یکی دیگه م وقتی واسه بار اول میرم جایی درا رو خیلی قاطی میکنم :/ خونه دوستم دو تا اتاق کنار هم بود دقیقا من از اتاقش ک اومدم بیرون میخواستم برگردم یادم نمیومد از کودوم اومدم بیرون . و بعد یهو رفتم تو اتاق مامان باباش ک خدا رو شکر خالی بود :/ یا تو اتاق استادم باهاش حرف زدم حالا میخواستم بیام بیرون نمیدونستم از کدوم در اومدم اشتباهی رفتم تو دستشوییش :/ این دو تا سوتیه رو خیلی میدم نمیدونم چرا :/
    پاسخ:
    :دی
    اگه خوب تعریف میکردی پتانسیل خیلی خنده دار بودن رو داشتن :دی
  • کنت مونت کریستو
  • خدا این هربرتو رو نگه داره واستون:))
    پاسخ:
    خدا هربرتوی همه رو براشون نگه داره :))
    من خودم خیلی سوتی میدم. خیلی! و سوتی‌های بدی هم میدم. اما الان خودمُ یادم نیست ولی عمه مادرمُ به خوبی یادمه. ایشون سوتی دهنده اعظم در خانواده محسوب میشن.
    رفته بود پارچه فروشی و نگاه کرده بود به یه پارچه‌ی شیری رنگ و گفته بود آقا اون پارچه شیریِ رو میدید؟ البته به جای ش، گفته بود ک. بعدم خودش قهقهه زنان مغازه رو ترک کرده بود.
    پاسخ:
    :))))))
    یه بارم یکی از بچه ها جای اینکه بگه مزدا تیری!!! گفت مزدا *** :| :))))))
    تنها سوتی که یادم میاد اینه که تقریبا وقتی 15 سالم بود ی روز بعداز ظهر بود و سوار موتور داداشم شده بودم داشتیم میرفتیم خونه یا از خونه داشتیم میرفتیم ی جایی . 
    من اون موقع مریض بودم و تب داشتم .
    ی دفعه ای دیدم چند تا ماشین و موتور دارن خلاف جهت حرکت میکنن تو خیابون . شک کردم . بازم منتظر شدم . دیدم خیلی ماشین و موتور دارن خلاف جهت تو خیابون حرکت میکنن و فقط ما هستیم که داریم درست حرکت میکنیم .
    منم به داداشم گفتم : اینا چه مرگشونه ؟ چرا دارن خلاف حرکت میکنن ؟
    داداشمم گفت : دیوونه ! ما داریم خلاف میریم  
    پاسخ:
    چرا شما اون جوکه رو اجرا کردید؟ :| :))
  • رفیعه رجعتی
  • عقدیِ پسر عموم بود :| بعد به من مسئولیتِ خطیرِ برفِ شادی ریختن روی سر عروس و دوماد در هنگامِ "بله"ی عروس خانوم رو داده بودن :| بعد عاقده کلا خیلی با نمک بود :| انگار داشت از روی شاهنامه، خطبه میخوند :| با همون لحن دقیقا :| بعد وقتی عروس خانوم بله رو گفت، من با جیغِ ممتد، برفِ شادی رو ریختم روی سرشون :| بعد عاقده با اون عظمت و ابهتش، گفت " خانوم محترم! چکار میکنی؟!" منم گفتم " خونواده‌ی دوماد امر کردن که برفِ شادی بزنم :( " بعد خیییلی بی مقدمه پرسید:" شما ازدواج کردی؟!" بعد منم هول شدم تو اون جمع، گفتم " نه متاسفانه!!!!" :| :| :| جمع منفجر شد :))
    پاسخ:
    :| :))
    الان عاقد چرا ناراحت شد؟ :|
  • نیمچه مهندس ...
  • از خودم که الان چیزی یادم نیست اما دبیرستان یه هم کلاسی داشتم به غایت جدی و سوتی نده.این بنده خدا دو تا سوتی داد کلا تو چهار سال تحصیل با هم که هنوز یادمه.یه بار موقع درس جواب دادن گفت فلانی به روستای احمدآباد که از شهرهای تهران بود تبعید شد!یه بار هم به جای کتاب گام به گام گفت گاج به گاج.
    پاسخ:
    :))
    ما یه استاد داشتیم میگفت من اهل اسفندآبادم ، بعد میپرسیدیم اسفندآباد کجاست میگفت یکی از روستاهای یزد است که واشنگتن میان آن واقع شده :))
    هولدن
    به برکت وجود همه ی شوتا و سوتیا قسم :دی ،دیروز پست رو که گذاشتی و چن تا کامنت که گذاشته شد میییییییییدونستم فرداش که امشب باشه پستت راجب پست قبلیه و این که دلت شاد شده :دی

    بازی وبلاگیش میشد کرد حتی
    پاسخ:
    آره میشد بازی وبلاگیش کرد! :دی

    یعنی الان داری بازی رو میبینی؟ :) 
    پاسخ:
    یکی میگفت به دلیل این کامنت یعنی خیلی من رو دوست داری :دی
    حالا داری واقعا؟ :دی :)) :|
    بلی دیدم بردیم تموم شد رفت :| :دی
  • نویسنده ....
  • عااالی بود این کامنت منم هی بهش فکر می کنم می خندم روحمون رو شاد کرد:)))) 
    پاسخ:
    اوهوم :)))))))))))))
    می‌شه با پستِ قبل و کامنت‌هاش سال‌ها شادمانه زندگی کرد یعنی... :))
    پاسخ:
    آرههههههههههه :)))))))

  • بهارنارنج :)
  • اره منم خیلی خندیدم:))
    پاسخ:
    :))))))))
    و اما جایزه شادورد؟؟
    پاسخ:
    همین پست خودش ته خار مادر جایزه است :))
    من هیچی واقعا یادم نمیاد بگم😅

    پاسخ:
    دلوغ نگو دویوق گو :|
    اقا، برو سایت من اخرین پست منتشر شده وب ام رو بخون، این یکی از بی شمار سوتی هاییس که دادم:)))
    پاسخ:
    بلی بلی خوندم :|
    رمان عقیدتی :|
    پاسخ:
    :| :|
    خب دیگه از امروز متنای فلسفی که تا دیروز اسم حسین پناهی و دکتر شریعتی و کوروش کبیر و چارلی چاپلین زیرشون بود حالا هربرتو پلایی هم اضافه میشه
    پاسخ:
    :)))
    حالا اگه جایزه میدادید یه چیزی ...
    پاسخ:
    همین پست خودش بهترین جایزه است :دی
    همین امروز وقتی خیلی عجله داشتم بجای قسمت خروج مترو میخواستم از قسمت ورود خروج پیدا کنم جلو چشم ملت حواسمم نبود دارم برعکس بقیه حرکت میکنم
    پاسخ:
    بابا اینا که خیلی عادیه! :دی
    من بچه که بودم تا مدت ها فکر می کردم اون پسرایی که میرن بدن سازی و سینه هاشون:| بزرگ میشه به خاطر اینه که سینه شون رو میشکافتن بعد یکی یه تُنگ پر از شیر رو می گیره دست و شیر میریزه تو سینه هاشون :|| :))
    بچه بودم خب :/
    پاسخ:
    یا امام غریب :| :| :|
  • פـریـر بانو
  • اتفاقا ما هم چندجا ازش یاد کردیم و خندیدیم با بچه‌ها :)))
    دیشب سر مورد دوی پست قبل کلی خندیدم و یادآوری اون جوکه و کامنت شادورد! خدا همتون رو خیر بده روحمون شاد شد :))
    پاسخ:
    :))))))))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی