Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

آن فُلان زا یا این بیسار زا؟

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۳۸ ب.ظ

آنچه گذشت: ...الان بهترم! اما امیدوارم فردا صبح هم همینقدر خوب رو باشم حداقل، حتی یه ذره از این بدتر باشم نمیتونم برم مدرسه!

و اکنون ادامه ی ماجرا: خب من نتونستم برم مدرسه، یک بار ساعت 6:15 از خواب بیدار شدم و از بس هوا داغ! بود گفتم بخوابم باز هم، ساعت 6:55 بیدار شدم و رفتم آب بیارم که قرص بخورم، توی راه برگشت از آشپزخونه حس کردم دنیا هم داره میچرخه هم رنگش به زردی مطلق میگراید! برای اینکه با مغز نیام زمین خودم زودتر نشستم و فریاد "مامان! مامان!" سر دادم! :| هرچقدر سعی کردم بهتر بشم که برم نشد، زنگ زدم مدرسه گفتم نمیام، حقیقتا هر بار بلند شدم که حرکت کنم سرگیجه گرفتم در حد مرگ! خلاصه من هرچی خواستم با استراحت موضوع رو کان لم یکن تلقی کنم نشد، اینقدری داغ و تنور!! شدم که بالاخره چهارشنبه شب رفتم بیمارستان. موقع رفتن حس کردم دوباره نمیتونم درست سرپا بشم، خلاصه رفتیم بیمارستان و از شانس من همین روز خاص تهران تگزاس شده بود! یعنی علاوه بر اینکه یک سری مجروح از درگیری های دراویش گنابادی رو آورده بودن، یه سری خلافکارِ تیر خورده ی دیگه رو هم آورده بودن! این شد که تا من رو بخوان بررسی کنن و بفهمن اوه اوه چه آنفولانزایی دارم دو ساعتی طول کشید! اونم تازه به مامانم گفتم حالم داره بد میشه بعد اون استادِ فهیم از تریاژ اومد و هرچی میگم نمیتونم بلند شم من رو زورکی کشون کشون بُرد و من باز چشمهام دنیا رو زرد دید و حالم بد و بد و بدتر شد، نکته جالبش اینه که با همین حال بد و داغونم صراحت بیانم رو هنوزم داشتم، همینجور که در حال غش بودم با صدای ضعیف و بریده به همین یاروی تریاژ!!! گفتم "مگه وقتی میگم نمیتونم وای‌سَم فارسی حرف نمیزنم باهات؟":| خلاصه یه ساعتی روی یک تخت غصبی دراز کشیده بودم تا عمل جراحی دو تن از اَشرار مملکت تموم بشه! هر از چند گاهی سرم رو میاوردم بالا و با لذت به عمل جراحیشون خیره میشدم! من از عنفوان نوجوانی اینجور خشونت ها رو دوست داشتم! :| بعدشم دکتر اومد و دو تا سِرُم وصل کرد و یک آمپول زد و در کمال خفّت یک عدد شیاف تجویز کرد که من به صورت مردانه و سربلند ایستاده مُردم (خودم به روی خودم اعمالش کردم!) و بعد یک سری قرص و دارو نوشت و گفت این دو روز عین کوالا استراحت میکنی وگرنه شنبه هم نمیتونی بری سر کار! بعد ما اومدیم خونه و من از دیشب به صورت دراز کش حضور دارم و هیچ کاری جز این نکردم و برنامه ای جز این هم تا آخر فردا شب ندارم! :|

نکته ی اخلاقی: وقتی سه شنبه ظهر تب دارید، نهایتا دیگه سه شنبه عصر برید بیمارستان! چون علاوه بر از دست دادن روز کاری، هی به غش و ضعف هم میفتید!

در برنامه ی بعد خواهید دید: ...این ویروس جدیده است!؟ باز شکر خدا خوب شدی! :|

  • ۹۶/۱۲/۰۳
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۰)

  • مهدی صالح پور
  • ما تهِ بلوار، توی قریب‌یم. اولین بار بود می‌رفتیم بیمارستان امام؛ دوست نداشتم... گفتن بریم ساسان از این به بعد.
    پاسخ:
    اینهمه به ما نزدیکی دعوت نمیکنی شام یه مناظره اساسی تو خونتون در مورد مسائل روز بزنیم؟ :دی
  • مهدی صالح پور
  • سلامت باشی همیشه پسر.

    همزمان با تو، من خانمم دلش نصفه شب درد گرفت؛ رفتیم بیمارستان امام خمینی، خیلی منطقی و عادی دیدنش. رفتیم آزمایش و سونو. تا اینکه 8 صبح شد، تایم اداری شد، یه جوری شیرتوشیر شد بیمارستان که ما تا ظهر طول کشید جواب آزمایش رو بگیریم و ترخیص شیم.
    پاسخ:
    اتفاقا :| منم بیمارستان امام خمینی بودم!
    خونه تون کجاست؟ :|
    سلام .
    یادم باشه از این به بعد خواستم براتون دعایی بکنم حتما از افعال معکوس استفاده کنم، شاید نتیجه درست شد :-d 
    ان شاءالله که تا حالا کاملا حالتون خوب شده باشه و دیگه با این ویروس جدیده طرح دوستی نریزید  :-) 
    + هرچند از پست جدیدتون پیداست اوضاع رو به بهبوده ;-) [ آقا چه حوصله ای دارید شما ( من تشکر میکنم بابت تیریبون آزادی که در اختیار دوستان گذاشتید تا حرفاشون رو بزنن وگرنه معلوم نبود سر بعضی هاشون چی میومد ;-) 

    پاسخ:
    دیگه دیگه :))
    چند نفر اومدن میگن به دوران اوجت برگشتی :))
  • نیمه سیب سقراطی
  • بیا... در همون آنچه گذشت گفته بودم دردشو کشیدم پاشو برو دکتر ... بفرما. ..


    پاسخ:
    :|
    تکذیب میکنم!
    آقا بلا بدور
    اونجاش که گفتی مامان مامان یخورده سوسول بازی بوده مردی گفتن زنی گفتن:)))
    از این ویروس جدیداس خوب میشی:))
    پاسخ:
    ساعت هفت صبح در حال غش چه جوری خودمو جمع کنم خب؟ :|
    دقت کردی ویروسات عین خودتن،سرسختتتتت
    پاسخ:
    تازه این مدارا کرده :|
  • פـریـر بانو
  • میگم دیگه! اصلا دیدنش هیچ! بوی تند خون یه حال غش کردنی‌ای به آدم میده! حق داشت خواهرتون :/
    پاسخ:
    خیلی وقته بوی خون خونه رو پر کرده و من.... :))
  • פـریـر بانو
  • اسهال رو سوپ و مایعات خوب می‌کنه عموما. البته دارو هم هست براش
    وای مگه جنگه! شاید یکی اون همه خون رو ببینه یهو ضعف کنه! ای بابا :/
    پاسخ:
    اتفاقا خواهرم فشارش افتاد رفت بیرون :| :))
    اللهم اشف کل مریض اصن :|

    خدایی خوب نیستینا خخخ دقت کنید تقریبا در جواب به همه کامنتا دو نقطه خط صاف بودین.
    بهتر بشید ان شاءالله
    :d
    پاسخ:
    :| :|
    وایی:(
    یک سرباز ایستاده می میرد.
    زودتر خوب بشین:)
    پاسخ:
    ممنان!
    اومدم کامنت بذارم که "ان شاءالله بهتر بشید" و اینا
    گفتم باز بدتر نشید یه وقت خخخ
    خلاصه که آرزوی سلامتی می کنم براتون!
    پاسخ:
    والا :|
    ولم کنید اصلا :| :))
    ویش یو بینگ هلث.
    :)
  • بهارنارنج :)
  • نوچ نوچ
    چقدر وحشتناک:|

    زود خوب شی ان شاءالله..خوب بخور به زور
    پاسخ:
    :|
    چشم :|
    ایستاده مردن :))))
    من حال تو رو خوب درک میکنم
    یکمم افکار منفی رو از خودت دور کن  ویتامین هم مصرف کن (ول من)
    مثبت بنگر به دنیا زودتر از بیماری خلاص میشی  انشاالله
    تنت  به ناز طبیبان نیازمند مباد 
    مگه چندتا هولدن داریم :)


    پاسخ:
    چه ربطی به افکار منفی داره؟ :| اصلا کی گفت من افکار منفی دارم؟ :|
    مایعات مایعات مایعات 
    انشاءالله زودتر سرپا میشین 
    پاسخ:
    شایعات شایعات شایعات :|
  • سُر. واو. شین
  • این مریضیه دو هفته منو انداخت قشنگ. زیربنای زندگیم به لرزه در اومد. همین پیش پاتون از مرگ برگشتم تقریباً :/
    پاسخ:
    به زندگی خوش اومدی :|
  • نیمچه مهندس ...
  • حقیقتا فکر نمی کردم تو هم داد بزنی مامان!
    خنده ام گرفت.حالا منطقی نیست ها ولی خنده ام گرفت.
    پاسخ:
    خب نمیخواستم با مغز بیام زمین :|
    چقد سخت۰انشالله زودتر حالتون خوب شه
    قسمت شیاف رو خیلی جالب گفتین:)))
    پاسخ:
    شیافش جالب بود؟ :|
  • פـریـر بانو
  • وای :(
    حالا بعد این همه درمان و ایستاده مردن و اینا بهتر شدین؟ سرگیجه‌ها برطرف شد؟

    :: یه سوال فنی! مگه جراحی‌ها رو کنار مریض‌های دیگه انجام میدن؟ یا للعجبا :|||
    پاسخ:
    آره ولی اسهال گرفتم :| :))
    دیگه شلوغ بود هر کی رو هر جا میرسیدن عمل میکردن!
    اوه اوه چه روز سختی داشتید ...
    با جمعی از دانش آموزان بیایم عیادت ؟ ^_^
    پاسخ:
    نه بابا خودم خوب میشم :دی :|

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی