Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

سوال

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۰۳ ب.ظ

یه سوال دارم واقعا جدی! و سوالم از این نشات میگیره که خودم کاملا بی بهره بودم از جوابِ سوال! و همش فکر میکنم واقعا چرا؟

و اون سوال اینه:

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

واقعا، بگید بهم لطفا!

پ.ن بعدی: این پنج تا کامنت اول رو نگاه کنید! البته جز ماهی کوچولو! عین اینا جواب ندید! اینقدر مختصر مفید و انگار دنبالشون کردن باید زود بگن فرار کنن! والا! :| یه جوری جواب بدید که دور همی حرف بزنیم!

  • ۹۶/۰۶/۰۵
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۸۴)

در رابطه با این سینما و سریال کره ..
این سریال گابلین رو ببین همون بازیگره گونگ یو که قطاری به بوسان رو بازی کرده تو اینم هم خیلی قشنگه خدایی 
* عملا در تابستان کار خاصی انجام ندادم ..
پاسخ:
من سریال کره ای نمیبینم :|
اخ ببخشید حواسم نبود خصوصی شد.
پاسخ:
این سوال شما بود: چرا میگین سریالای کره ای خوب نیست؟ راستش من خودم فن سریالای کره ایم و چندسالی میشه دنبال میکنم.اما کلا ایرانیا و به خصوص آقایون نظر مثبتی راجبش ندارن. واقعا برام جالبه بدونم چرا اینطور فکر میکنین؟
جوابش: والله من که مخاطب سریالهای کره ای نیستم، اما بیشترشون که تلویزیون نشون داده دارای  روندی کند، درامی دم دستی، اکشنی درجه سه و وقایعی بی ربط بودن، یه چیز شبیه سریالهای ایرانی، ورژن چشم بادومی!
وااااااااااااای ... چه خبره اینجا !!!
من همش دو سه روز سر نزدم به اینجا ... چه سوال جوابای پر و پیمونی ;-) 

برای من که خیلی وقته دیگه تابستون و غیر تابستون نداره خب... بیشترش در گیر کار ، الباقیش هم اونقدر خسته یا بی حوصله که بخوام هم نمیتونم کار دیگه ای بکنم ... ( به روم نیارین، خودم میدونم وضعیت خوبی نیست، ولی نمیدونم چیکار کنم واقعا ... )

راستی این ناشناسا کیَن ؟ چیَن ؟ چی میگن اصلا ؟؟ حالشون خوب نیست؟!؟
پاسخ:
ایشالا سر شما خلوت بشه بتونید کلی تفریح بنمایید!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ممنون بابت معرفی. 
    من تازگی ها ذهنیتم درباره کره ای ها از مرحله یانگومی و جومونگی آپدیت شده! 
    پاسخ:
    سینمای کره، مخصوصا سینمای اکشن و هیجیانی و ترسناکشون جزو سینماهای خوب دنیاست!
    سریالاشون اما :| :| :|
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • پس اون پارسالی چی بود؟!" با چیا تابستونو سر می کنید؟!"
    بله همون کره ای اکشن! واقعا خوب بود:-)
    وقتی ناطوردشت رو می خونم، گاهی خندم می گیره و گاهی هم پوکر فیس میکنه آدم رو!
    پاسخ:
    اون پیشنهاد بود، الان فقط سوال کردم ببینم چی کارا کردید!
    از سینمای کره اکشن های خوب اینها رو ببین:
    The Chaser
    که من خیلی این رو دوست داشتم
    The Man From Nowhere
    A Dirty Carnival
    یه فیلم اکشن خیلی خوب هم هست از هنگ کنگ
    ِDrug War
    که ایده اش خیلی خوب بود!
    از سینمای کره این دو تا فیلم هم هستن که اکشن نیستن ولی خوبن:
    The Wailing
    Train to Busan
    و البته یه کارگردان بسیار خوش ذوق و درخشان داره کره به نام پارک چان ووک که فیلم شاهکارش اولدبوی هست و باید دید
    Oldboy
    خواهش میکنم، امشب من زویی و فرنی رو شروع کردم:) 
    پاسخ:
    کار خیلی خوبی میکنی
    خیلی از کارهایی که موقع امتحانا له له میزدم واسه رسیدن بهشون و برنامه‌ریزی کردم رو‌موفق نشدم انجام بدم مثل هرسال|:
    درعوض یه کارای غیر منتظره برام پیش اومد.سفر و فیلم و اینا زیاد دیدم فک کنم بیشترش واسه شما تکراری باشه بیخیالش. از بین کتابام اگه بخوام فقط یکی رو نام ببرم همانا هست: ”درد جاودانگی“ نوشته‌ی میگل داونامونو، ترجمه‌‌ی بهاالدین خرمشاهی، انتشارات ناهید(:
     درکل حس بهتری به این تابستونم دارم نسبت به ورژن‌های قبل. 
    اما گذشته از این حس می‌کنم هرسال که میگذره، زمان تند‌تر میشه! شهریورم که مث اسب میدوئه و کلی کار نکرده :دی
    پاسخ:
    ایشالا هر سال برات همینجوری بهتر بشه!
    اگه بخوام بگم قرار بود چطوری بگذره که باید بگم قرار بود حداقل پنج‌تا کتاب بخرم - و بخونم -، قرار بود هر روز مثل آدم بیدار بشم - ساعت شیش مثلا! -، قرار بود سه تا کارِ درست‌وحسابی یاد بگیرم و به یه درآمد پایه برسم، قرار بود و بود و بود. ولی نشد :))
    تیرماه درگیر مراسم ختم بودم. البته حالا درگیر هم نبودم :| ولی نمی‌دونم چی شد که تموم شد تیرماه :| مرداد درگیر دادگاه‌ها و شکایت و حرص‌خوردن و اینا بودم. بینشون یه چندتا کتاب که مزرعه حیواناتِ جرج اُرول معروف‌ترینشون بود رو هم خوندم. یه چندتا مقاله و کتاب غیرادبیاتی هم خوندم البته. فیلم زیاد ندیدم - به این نتیجه‌ی مشخص رسیدم که کتاب بازده‌ی خیلی بیش‌تری داره تا فیلم :دی ولی کو کتاب؟! :( - و سعی کردم چندتا ایده‌ی کاری رو اجرا کنم که به‌شدت با شکست مواجه شد :)) شهریور هم با همین کتاب‌خوندن می‌گذره. یه مقداری هم درگیرِ کلاس‌های نسبتاً مزخرفی شدم که برای اینکه حواسم پرت بشه اول تابستون برداشتم ولی هیچ افاقه‌ای نکردن هیچ‌کدوم - البته از لحاظ هزینه‌ای نسبتاً مفت بودن و چیزی هدر نرفت براشون تقریباً :دی -. همین. همیشه تابستون حیف میشه :| 
    پاسخ:
    فیلم کلا مقوله ی متفاوتی با فیلم هست، نمیتونم بگم این رو بذار جای اون، یا اون رو بذار جای فیلم!
    نه بابا اتفاقا اصلا مذهبی نیستم
    اما خیلی چندشم میشه ی سری فیلم ها رو می بینم
    :-|
    پاسخ:
    :|
    من قبلا ی فیلم دیگه با درونمایه coco chanel دیده بودم
    که الان اسمش رو یادم نمی یاد ولی هر دو فیلم از هدف اصلی دور شده بودن
    خیلی دور شده . من مفهوم تلاش و سختی برای رسیدن به هدف رو برداشت نکردم
    و از این حجم از لحظه هایی که معاشقه ی ادم ها رو نشون میده منزجر شدم
    دیدن این فیلم رو به 13 سالخ ها پیشنهاد نمی کنم
    پاسخ:
    شما فکر کنم مذهبی باشی، وگرنه پی جی 13 که دیگه این حرفا رو نداره :دی
    عین یه فیلم بود برام، از بس که این قلم توانا بود در ذکر جزییات و وقایع و شرح لحظه ها. داستان بسیار لذیذ شروع شد و من نتونستم کتاب رو لحظه ای بیخیال شم. خیلی قشنگ سرگرم میکرد آدم رو. از نیمه که میگذشت به بعد آموزندگی کتاب هم اضاف میشد. در کل قصه به معنای واقعی کلمه بود. چیزی که من خیلیییی دوست دارم و معمولا قصه هایی که زیادی به سمت سخنرانی و فلسفی شدن بره به دلم نمیشینه. تنها ضعف این کتاب پایانش هست. عین یه فیلم درخشان وسترن با میزان اندازه نمک و شوخی و خشونت و خونریزی و اندیشه که پایان ولی ارضا کننده نیست. 
    پاسخ:
    میخوام بذارم توی برنامه مطالعه ام، ممنون بهم گفتی نظرت رو!
    برنامه نویسی c که نبود matlab بود.. البته به نظرم خیلی جذاب تر c هست :)
    کارنامه سبزم همون کارنامه ایه که نشون میده الویت های بعد از اونی که قبول شدی هم آیا میتونستی قبول شی یانه و اگه بخوای میتونی تغییر رشته بدی یا انتقالی بگیری .. 

    پاسخ:
    چه اسمای خفن جدیدی گذاشتن روی همه چی!
    به نام خدا
    تمام روزهای تابستان را دانشگاه رفتیم از صبح تا ظهر و گاها بعد از ظهر وسطاش هم امتحان دادیم.
    به زووور و با تلاش بی وقفه ی خودمان یکی دوتا کتاب را توانستیم در راهروهای دانشکده  و تاکسی و نیمه شبها بخوانیم
    فیلم هم دو سه تا ایرانی دیدیم که خب چنگی به دل نمیزد. و before midnight را دیدیم و همه اش گفتیم کاش سه گانه نبود مثلا 5 گانه بود:)
    همین.تابستان تمام شد ولی ما بدون تعطیلی همچنان دانشگاه میرویم:/
    (گریه و مویه حضار برای دیوانه)
    پاسخ:
    در آن خط دوم عبارت گاها غلط و عبارت گاهی درست است!
    :|
    برادر ارزشی هولدن کالفیلد
    من 21 سالمه خاب :|
    پاسخ:
    خب وقتی برای 13 ساله ها مناسبه برای تو هم مناسبه :|
  • رضا فتوکیان
  • نه بابا ریاست جمهوری چیه
    خدمت مقدس!!!سربازی
    حالا قضاوت کن چگونه گذشت...
    پاسخ:
    آهان! خوبه که!
    من عملا فقط وقت تلف کردم و غر زدم و گریه کردم :|
    در کل دوبار رفتم مسافرت که اولی یک هفته بابلسر به همراه خانواده بود و دومی 5 روز تهران جاست می اند مای مادر :|
    3 تا انیمیشن دیدم که leap و sing و zootopia بود که درونمایه یکی بود اما داستان ها فرق داشت دیالوگ هاشون خیلی بانمک و قشنگ بود
    2 تا هم فیلم دیدم یکی la rafle یا تاخت و تاز
    که فرانسوی هست و به نظرم خیلی خوب بود
    و دیگری  بود
    coco before chanel
    که قرار بود داستان رشادت های موسس برند شنل باشه
    اما بیشتر گزارشی بود از اعمال +35 سال ایشون
    همش صحنه بود بینش چند دقیقه فیلمم داشت
    استغفرالله
    و واقعا مسخره بود
    چند تا بسته سفارش دادم که خیلی خوشحالم کرد
    سه جلد کتاب رنگ امیزی بزرگسالان و جزازکل و غزلیات سعدی رو هم خریدم از باغ کتاب که قراره ازشون استفاده کنم
    و بخونم و برنگم :|
    یک قران رنگی رنگی نیز از انقلاب خریدم :|
    و کلا یک ماه هم کلاس اروبیک و اروبیک پیشرفته رفتم
    سی دی روانشناسی یونگ مبنی بر تقدیر زنان رو هم شروع کردم
     
    پاسخ:
    کتاب رنگ آمیزی بزرگسالان؟ :|
    برم کوکو شنل رو ببینم :))
    رده بندی سنیش pg 13 هست ها!
    من که تا وسط تیر دانشگاه بودم بعد یه دوهفته ای خونه تلپ بودم بعد اون بخاطر ترم تابستون هی در رفت وامد بودم بین شهرا...این وسط مسطا دریا رفتم،کتاب خوندم،فیلم دیدم چندتا...الانم ک یه هفته ای میشه ترمم تموم شده بازم تلپم خونه...البته تو کل تابستون با رفقا هم بیرون اینا رفتم...عروسی یکیشونم بود تازه...عروسی اونم رفتیم:دی دیگ همینا...:)
    پاسخ:
    منم عروسی رفتم یکی هم این هفته میرم!

    عاقا ما یه گربهه کل تابستون دهنمونو سرویس کرده! چجوری؟ به این صورت:

    اول تابستون اومده بدون دعوت تشریف برد طبقه چهار توله زایی. بعد خیلی خجسته و شیک ظهر به ظهر و شب به شب میومد بالا سر خانواده و توله هاش! الحق نگذریم حیوون تمیزیم بود خرابکاری نکرده بود. وسطای تابستون که بچه هاش یکی دوماهه شد تشریف بردن کوچه گردی که دوتا از بچه های طفلی زیر ماشین این همسایه نفهممون موندن و ریق رحمت رو سر کشیدن! گربه طفلی تا صبح روز بعدش نشسته بود بالاسر بچه هاش و هی لیسشون میزدکه ایشالا زنده میشن :( یه هفته هم به یتیم داری و کشیک اون یکی بچه هاش گذشت... تا اینکه گذاشت رفت اونارم برد(کلا زنیکه دلال بود) هفته پیش هم جنازه اون یکی دیگه تو کوچه پایینی رویت شده بود.

    حالام چند روزه رفته تو حیاط خونه همسایمون نمیدونم زیر کولره چی چیه گیر کرده یه رییییییز میو میو و ناله میکنه از دلسوزی گذشته رو مخمونه بعد صابخونه هم ساکن تهرانه کسی کلید خونشو نداره حیاطشم جوری نیست که کسی ازدیوار بره بالا به حیوون بینوا برسه! حالا یکی از همسایه ها زنگ زدن صابخونه باز آدم بوده گفته میاد ولی نیادبه جان خودم زنگ میزنم آتش نشانی بیاد حیوون بدبختو دربیاره!

    والا اعصابمون پودر شد از میو میوش:| 


    پاسخ:
    خب همین الان زنگ بزن بیاد آتش نشانی چرا اینقدر صبر مینمایی؟ :|
    قشنگ بود و دوستش داشتم , در کل کتاب خوبی بود مردی به نام اوه :)
    پاسخ:
    پس یادم باشه بذارمش تو برنامه!
    سلام.
    15 روز اول تابستون، در حال خوندن برای کنکور بودم. 15 تیر کنکور دادم. تا دو هفته بعد از کنکور به خوش گذرانی گذشت. خرید کن، کتاب بخون، فیلم ببین، دورهمی برو، شام بیرون باش، خیابون گردی، پیاده روی، سینما رفتن، کافه رفتن،تو هر همایشی که بهت ربط داره و نداره شرکت کن. شرکت تو جلسه ها عقیدتی و.. از اول مرداد تا 5 اُم در گیر تمرین برای مسابقه دومینو بودم.. شیشه بخر، کاغذ ها رو پرینت بگیر، جلسه توجیهی شرکت کن، دومینو ها رو تحویل بگیر، چوب بخر، وسایل ها رو آماده کن، روسری بگیر، نقشه بکش، ایده بده، کار گروه های دیگه رو ببین، از دوستان و آشنایان دعوت کن برای تماشا بیان و.. 6 اُم مسابقه بود. اول شدیم خدا رو شکر..7اُم استراحت بود. از 8اُم درگیر جلسات مشاوره انتخاب رشته شدم. دفترچه انتخاب رشته بخر و بخون، امروز جلسه کجاست، چه رشته هایی قرار معرفی شه، برق چیه، هوانوردی چیه، فرق مهندسی و علوم کامپیوتر چیه، کارنامه سبز کی میاد؟ کد رشته محل ها رو دربیار، الویت بندی کن، فرهنگیان بزار تو ده الویت اولت، چرا ریاضیات و کاربرد ها، معماری خوبه، صنایع شغل نداره، برق علاقه ندارم و..تا 15اُم که شد بهترین روز تولدم.. مصادف با اعلام نتایج کنکور. این چند شد، اون چند شد رتبه اش، تو راضی بودی، زیر ده هزاری که، فلانی سهمیه داشته و.. تا 23 اُم درگیر جا به جا کردن الویت هام بودم.. تا اون جایی که بعد از وارد کردن تمام کد رشته محل ها باز جابه جا کردمشون.. و بعد از شنیدن خلاصی بخیر ها و خداوقت ها، تا 27اُم گشت و گذار خانوادگی داشتم.. 28اُم مرداد ماه برای کلاس برنامه نویسی ثبت نام کرده بودم، منتهی به دلایلی کنسل شد و با دوستان رفتیم بازار و کافه و شام و اینا.. از 29 مرداد تا 2 شهریور به صورت فشرده برنامه نویسی آموختم.. 3اُم تولد آبجی بزرگه بود و.. خوشید خیلی.. 4شهریور اسامی دعوت به مصاحبه شدگان دانشگاه فرهنگیان اومد، اسم منم بود. و از اون روز تا به حال در گیر جمع آوری مدارک بودم.. عکس بگیر، فتو کپی شناسنامه و کارت ملی و کارت بسیج و..، مدرک دیپلم بگیر از مدرسه.. نیلو مسافرته، پرونده اونم کامل کن، فقط باید خود دانش آموز باشه تا مدرک دیپلم بهش بدیم.. مسئول مربوطه رفته مسافرت، بایدبرید امتحانات بعد آموزش متوسطه رئیس آموزش پرورش که امضا کرد ببرید دبیر خانه مهر کنه بعد تحویل کارگزینی بدید و...و بالاخره امروز تموم شد.
    تا آخر این هفته هم به مطالعه برای آمادگی مصاحبه خواهد گذشت و احتمالا روز عرفه ای که در شهرم نخواهم بود.. و پس از آن 13شهریور جشن فارغ التحصیلی مونه و 15 شهریور که نتایج کنکور میاد و احتمالا بعدش درگیر خرید جهیزیه دانشگاه میشم و ثبت نام و اینا و..
    و چنین بود تابستان من!! پر از هیجان و استرس و خستگی |:)
    اوووه چه تابستون طولانی شد |:
    پاسخ:
    جلسه های عقیدتی شی شیه؟ :|
    کارنامه شبز شی شیه؟ :|
    گشت و گذار خانوادگی به کدامین مقصد؟ :دی
    یعنی کلا توی سه روز میشه برنامه نویس شد؟ :|
    یه ازدواج هم توی برنامه ات میذاشتی خیلی تابستون پرباری میشد :))
  • مهدی صالح پور
  • برای کسی که دیگه دانشگاه و مدرسه نمیره تابستون خیلی فرق نداره. من امسال تابستونم خیلی زودتر و مسخره تر از روزهای دیگه گذشت. اصلا تابستون نبود. تابستون یعنی فراغت سه ماهه بین سال قبل تخصیلی و سال بعد تحصیلی؛ من نه از جایی فارغ شدم و نه برای اول مهر دغدغه ای دارم. 
    هر روز صبح کار، شب فیلم، صبح کار، شب فیلم
    تابستون و زمستون فرق داره مگه واسه ما؟
    پاسخ:
    چون جَوش فرق داره و همه میخوان بهینه بگذره، گفتم بپرسم!
    حالا چیا دیدی؟ :دی کدوما خوب بود؟
    وای نگید اینو سنتور عشقه 
    من به هیچ وجه سنتور رو با گیتار اونم الکتریکی عوض نمیکنم‌:)

    پاسخ:
    ایییییییییییییییش!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خواستین چالش پارسال رو در قالب کامنت اجرا کنید؟!
    فیلم های :life , joy, allied, hard day, little prince, خوب بد جلف، سه تیغ جهنمی، ترافیک،...
    کتاب های: بربادرفته، تکثیرتاسف انگیز پدربزرگ، تنهایی پرهیاهو، ناطوردشت، بادبادک باز، پاییز فصل آخر سال است، داستان راستان، علل گرایش به مادیگری، سمفونی مردگان...
    البته همشون تموم نشدند.
    پاسخ:
    ما تا حالا اینجا چالش نداشتیم! :|
    فیلم یک روز سخت همون اکشن کره ایه است؟ دیدی چقدر خوب بود؟ :|
    یه کم از ناطور دشت تعریف کن شاد شیم :دی
    ناشناس 1 عزیز شما هم یه چیزایی میدونی مث ما بیا با هم صحبت کنیم.

  • مریــــ ـــــم
  • اولین تابستونی بود که سرکار بودم 
    اولین تاببستونی بود که غیر جمعه هاش همیشه ساعت 7پاشده بودم 
    اولین ماه رمضونی رو توش تجربه کردم که فهمیدم میشه ادم روزه گرفتو نخوابید
    اولین تابستونی بود که با وجود 7ساعت کار در روز تونستم خیلی از دوستامو ببینم خیلی جاها که دوس داشتم برم رفتم 
    تجربه های جدیدی کسب کردم 
    تجربه هایی که مدتها دنبالش بودم
    و حتی کتاب نسبت به تابستونای گذشته که بیکار بیکار بودم بیشتر خوندم و خریدم
    کلا تابستون زمستونی داشتم
    ینی خیلی شلوغ بود برعکس تمام 21تابستون گذشته ای که گذشت بر من
    بزرگترین درسی که از تابستون گرفتم این بود که میشه بدون روزی 11 /10 ساعت خواب زنده موند
    پاسخ:
    چه تابستون پرباری داشتی، خوشا به حالت ای روستایی :|
    فکر میکنم تابستون هم به سرعت بقیه فصل ها میگذره فقط چون کلی فشار روش هست و انتظارا ازش زیاده در انتها اینجور بی خاصیت به نظر میرسه !
    منم مثل همه برنامه ها داشتم
    ولی فقط به سه هفته کاراموزی واسه تزریقات تو یه کلینیک دامپزشکی،پیدا کردن چندتا منبع خوب واسه شروع المانی و تموم کردن کتابایی که اردیبهشت از نمایشگاه خریدم (جهت اثبات اینکه دنبالم نکردن ،اسماشون بیگانه و سقوط البرکامو ، نامه به کودکی که هرگز زاده نشد و ابله بود) و دیدن چندتا استنداپ از louic ck و پیش بردن سریالای house of cards و got و left overs گذروندمش.
    پاسخ:
    یعنی اینکه ابله رو با اون حجم نشستی خوندی باعث میشه مراد من بشی :))
    این لفت آور رو خیلی تعریف شنیدم، میخوام ببینم، کنسلش کرده بودن، بعد خبر اومده برای گل روی هوادارها یه فاینال دو ساعته براش میسازن و 2018 پخشش میکنن!
    بازم صدرحمت به هولدن پسر خوبیه در کل و ذاتش درسته
    توی بلاگرا دکتر میم کثیف ترین آدمه.
    اوه چقدر نظرم طولانی شده!
    چندتا از کاندیداهای اسکار رو دیدم که هر کدوم از یه نظرایی خوب بودن، اون ریاضیدانه هم خوب بود دیگه.
    اتفاقا وقتی جز از گل رو خوندم خیلی مشتاق شدم ببینم نظرات ملت در موردش چی بوده،توی گودریدرز که ایرانی ها صرفا تعریف کردن ولی خارجی ها درست حسابی تر نظر موافق یا مخالف دادن، تخصصی ها رو هم دیگه سوادم نمیکشید دقیق بفهمم.
    بسیار خوشحال میشم کتابها و فیلمها توسط افراد مختلف نقد بشن و امثال من هم مستفیذ میشم.
    البته شاید قوی بودن یا ضعیف بودن یه اثر خیلی به سلیقه شخصی برگرده که توضیحش مفصله و جداست، ولی اگر تونستین از سالینجر دل بکنین درباره بقیه هم بنویسین.
    آره بنظرم دست به سفرم خوبه،اطرافیان میگن مارکوپولو‎:)‎
    پاسخ:
    من توی کاندایداهای اسکار مونلایت رو دیدم و منچستر و هکساو ریج، که از عِرقم به هکساو بگذریم منچستر خیلی خوب بود و مونلایت یه فیلم خیلی خیلی خیلی معمولی بود که صرفا به خاطر موضوع نژادپرستی و همجنس گرایی اسکار گرفت!
    من به جر از کل هر چی جلوتر میره نقدم بیشتر میشه!
    بابا من اینهمه از کتابهایی که خوندم نوشتم ، چطور نمیبینید؟ :|
  • رضا فتوکیان
  • این تابستان را صرف خدمت و در ادامه هم در حال خدمت.
    حالا شما خودت قضاوت کن بیشتر از این چیزی هست که بشه نوشت....
    فراری هم نیستیم؛ چون اگه بشیم بد میبینیم :)
    پاسخ:
    به نظر میرسه برای ریاست جمهوری داری اقدام میکنیا ناقلا :دی
    بیشترین وقتمان را صرف بازی با پسرانمان کردیم، کتاب خواندیم و سعی کردیم اعصابمان را تقویت کنیم.
    پاسخ:
    چندین تا پسر دارید؟ خدا حفظتان و حفظشان کند :دی
  • گمـــــــشده :)
  • تابستون امسال و از جند ماه قبلش برنامه داشتم برم دماوند. هر حا گروه مون می رفت می رفتم جز برنامه های جند روزه.
    جقدر سختم بود وقتی یه برنامه جند روزه و یه کوه عالی می رفتن و من نمی تونستم برم به خاطر محدودیت و این مزخرفات 
    ولی به اون سختیاش ارزید
    کل تابستونم ارزید به اون ۴ روزی که اونجا بود
    باقیش هم تعطیلاتم به کوه رفتن خلاصه میشد. کار دیگه ای نکردم
    پاسخ:
    تو کلا بلاگر کوهی هستی :)))))))))
    در این مورد دیگه انصافا تقصیرشه دیگه

    قربانت ، تلاشمو کردم که خیلی کار کنم

    شبیهشم هنوزم؟ای بابا
    گفتم الان تو میگی نه پسر تو خیلی بهتری ، من اشتباه میکردم بیا بوست کنم و اینا :-D

    پاسخ:
    نه بابا دقیقا هم فاز هم هستین :)) فکر کنم دوستای خوبی برای هم میشید :))

    ممد از خانوم جیم چخبر؟ 
    این طرفا نمیبینمش دیگه 
    راستی هولدن یه سوالی ذهنمو یوهو به خودش درگیر کرد
    به نظرت
    من هنوز هم شبیه اون بنده خدایی که میشناختی هستم؟
    دفعه اول که رفتم اون قنادی نزدیک پارک دانشجو بهم گفتی شبیه یه نفری هستی که خیلی ادم رو مخی بود
    میخوام بدونم بعد از گذشت چند ماه شناخت وبلاگی و کلی کلمنت بازی و اینا و دو دور دورهمی من هنوز شبیه اونم یا نه

    پاسخ:
    دقیقا همونی لامصب :))
    روزای فرد، صبح ها باشگاه میرم، شنبه و چهارشنبه کلاس زبان، فیلم زیاد دیدم، کتاب هم خوب خوندم، رژیم گرفتم، گاهی بیرون میرم، ولی امسال نه عروسی دعوت شدیم نه مهمونی خانوادگی.
    دانشجوی ارشد هستم و هی مقاله میخونم بلکه این پروپوزال فلان فلان تایید بشه
    پاسخ:
    کار خیلی خوبی میکنی!
    سلام
    مثل بازی روانی میمونه،آخرش با خود تبلمون روبرو میشیم‎:D
    خب ازونجایی که ما خود آن سیزدهیم و اینا تابستون یعنی تعطیلات عید و ملحقات
    که یه کلاس برای افزایش توانمندی ها میرفتم که برنامه داشتم برای تقویتش تابستون وقت بذارم که جز یه مورد انجام نشده هنوز.
    تی وبلاگ جولیک کتابهایی که خونده بودم معرفی کردم ولی انگار چشم خوردم‎‎‎:P بعد ازون دستم سمت کتاب به اون صورت نرفت.
    برای یه کاری باید چندتا کتاب رو از لحاظ محتوا دسته بندی کنیم که فعلا دارم بازخوانی چندتا کتاب رو انجام میدم.
    سایر کتابها 
    پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی‎):‎ ناامید کننده و ضعیف بود
    دختران آفتاب ، خوب بود
    جز از کل ، خوب و قوی بود
    بقیه رو هم یادم نمیاد
    فیلم هم دوتا شما معرفی کرده بودین ، ژانر علمی تخیلی بودن ولی سروته فیلم باهم بازی میکرد و خیلی برام جذاب نبود ، اینسپشن رو ترجیح میدم
    دوتا جیرجیرک معرفی کرد که یدونه اش در مورد بچه یه ریاضیدان بود(تومایه های مریم میرزاخانی) که خوب بود
    دومی در مورد جنگ جهانی و درگیری های یه خانواده صاحب باغ وحش توی لهستان با ارتش آلمان نازی بود، که چون ازین اداهای وااای ما یهودی ها فققققط تو جنگ آسیب دیدیم و بقیه ملت که تیکه تیکه میشن هر روز اصلا مهم نیست خوشم نمیاد به نظرم فیلم معمولی و ضعیفی بود(فیلمهای دیگه ای با همین تم خیلی قویتر ساخته شدن)
    یدونه زمر معرفی کرده بود که از لحاظ بار روانشناسی خوب بود ولی قوی ساخته نشده بود
    دیوار بزرگ هم دیدم که چیز قابل عرضی نداشت
    انمیشین دیدم و خوشحال میشم معرفی هم بکنین
    موآنا،بچه رییس،زوکینی، اسم بقیه رو هم یادم نیست‎:)‎
    از ماه رمضون بعد از نماز صبح یکی دوروز درمیون با چندتا از اعضای خانواده یه مسیر پیاده میریم و یکمی ارتفاع و بعد طلوع برمیگردیم
    یدونه کوه هم رفتیم و صبحونه رو قله
    یه سفر ده روزه به شیراز
    یه آزمون داشتم که براش نخوندم 
    یه روز درمیون کلاس فکری
    شهریورم فکر کنم اندازه کل تابستونم پر باشه ، یه سفر یا دوتا به مشهد احتمالا
    یه اردوی سه روزه استانی اطراف خونمون، برنامه ریزی برای یه برنامه و سفر اواخر شهریور و اوایل مهر
    ولی برنامه های اصلیم که ورزش مداوم، تمرین توانمدی آموخته شده و خوندن برای آزمونم رو انجام ندادم و تابستونم هرز رفته
    فعلا دیگه هیچی


    پاسخ:
    از چه فیلمی خوشت اومد این وسط؟ هرچی دیدی که بدت اومد :|
    من اینقدر روی جز از کل نقد دارم :|
    خوش به حالت سفر میری :|
    خواب و خواب و خواب
    پاسخ:
    این بهترین برنامه ای بود که شنیدم :))
    میبینم تعداد دوستان زیاد شده بنا بریان برای اینکه منو بشناسی عدد 2 رو اضافه کردم و همچنین میخوام دوستایی که میشناسنت و ماجراهایی باهات داشتن رو جمع کنم و یه کمپین بزنیم!

    از دوستایی که ایشون رو میشناسن و فکر میکنن سو استفاده شده ازشون دعوت میکنم به این آدرس ایمیل بزنن

    antiholden@yahoo.com
    تابستون امسال 3 حال پادگان رو تجربه کردم (بیکار و حصوله سر بر ، بیکار و همراه با شوخی و خنده و ... ، پرکار و انرژی بر که توی حالت سوم گیر کردم فعلا)
    تابستون امسال اولین کارگاه آموزش یک روزه خودم رو برگزار کردم ، کلاس وردپرس گذاشتم ، کلی ویدیو آموزشی دیدیم ، ایده دادم ، ایدم رو به مرحله عمل رسوندم ، کلی ویدیو آموزشی ضبط کردم ، کلی حرص خوردم از دست اینکه چرا تو ایران سربازی اجباریه ، کلی منتظر موندم قانون جدید سربازی بیاد و کسری جبهه بابام بیشتر بشه ، میزان خیلی زیادی تجربه کسب کردم ، سایت خودم رو رسما بالا آوردم ، چندین سایت برای دیگران طراحی کردم و پروژه های سئو و ایمیل مارکتینگ انجام دادم ، وبلاگم رو خاک کردم ، به طرز عجیب و مسخره ای بالا ترین کسب درآمد زندگیم رو داشتم (عجیب و مسخره به دو دلیل : 1-اون موقع که وقتم بیشتر بود و دستم بازتر ، اینقدر خوب دنبال کار نمیرفتم 2-با اینکه پول بیشتری به دست آوردم ولی پول بیشتری ندارم :-| همه اش خرج چرت و پرت شد رفت ، هیچیش نموند برام یه گوشی چیزی از توش در نیومد :-D )
    تابستون امسال بعد از گذشت 5 ماه از سربازی بلاخره حاضر شدم اجازه بدم اثری از سربازیتو زندگیم بمونه (با یکی از بچه ها دارم خیلی رفیق میشم) 
    تا قبل از این نه حاضر شدم عکسی از پادگان داشته باشم نه هیچ چیز دیگه و مطمئنم که یه روزی اگه بتونم خاطرات مربوط به این لجن آباد رو پاک میکنم
    تابستون امسال کمترین میزان تفریح های وقت تلف کن رو توی زندگیم داشتم و خیلی مفید بود اما در عین حال به غیر از بخش سربازی باقیش اصلا خسته کننده نبود و خیلی هم کیف کردم
    تابستون امسال نوشته های خیلی خوبی توی وبلاگ بعضی از بچه ها خوندم
    تابستون امسال کمترین میزان مطالعه حوزه مذهبیم رو داشتم فک کنم
    انقدر درگیر کار شدم اصلا نرسیدم
    تابستون امسال به صفحه اینستاگرامم یه صفایی دادم و کلا دارم میرم به استفاده از اینستا
    راستییییی ، تابستون امسال دندون عقلم در اومد:-D
    تابستون امسال رفیقی که از دوم ابتدایی با همیم ازدواج کرد و راه رو برای درخواست من بعد از سربازی از همیشه هموار تر ساخت :-D
    تابستون امسال یکی از دوستام که شدیدا افسردگی داشت حالش خیلی بهتر شد و داره کلا به مسیر عادیش بر میگرده
    تابستون امسال لالا لند دیدم و پی بردم دیگه با رای اکثریت فیلم نبینم
    تابتستون امسال بیشترین میزان سینما رو رفتم و فهمیدم میشه یه فیلمی غیر معروف باشه مثل فصل نرگس ولی 100 میلیون برابر با ارزش تر از یه فیلمی که سر و صدا میکنه مثل گشت 2 مسخره یا 5 عصر بی نمک یا زادبوم با اون بازیگرای در ظاهر خوبش

    تابستون روزی 10 ساعت بد مزخرف و اشغال و کاملا یوز لس داشت (فارسیم نمیاد مثلا :-D)
     و باقی ساعاتش به خوبی و خوشی گذشت
    خداروشکر

    پاسخ:
    ولی خداوکیلی خدا وکیلی خداوکیلی خیلیییییییییییی کار کردی این مدت و باز هم اینهمه غر میزنی :|
    بقیه اش هم تقصیر جمهوری اسلامیه!
    حالا مثلا جواب نمیدی و بی محل میکنی که بگی خیلی شاخی؟ خودخوری نکن بیا همینجا حرفاتو بزن و خودتو خلاص کن
    کاش یه روزم مخصوص شما و امثال شما وجود داشت
    Like shit...sitting at home staring at the ceiling !
    پاسخ:
    :|
    مخلصم :))))
    پاسخ:
    چاکرم :دی
    کار کردم، کتابهای مادربزرگت رو از اینجا ببر و دوست بازیافته و برادران سیسترز خوندم، فیلمهای گیفتد ،زنان قرن بیستم، اسپلیت و سریال لاست و... دیدم. کیک پختم هر چند وقت یکبار. لواشک درست کردم و... 
    پاسخ:
    حالا تو بگو برادران سیسترز چطور بود؟
    حالا که ما بااااید بیشتر بنویسیم :| بذار اسم کتابهاییم که خوندمم پس بگم :
    مردی به نام اوه
    طاعون آلبر کامو
    شب های روشن
    بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم 
    بیا با جغدها درباره ی دیابت تحقیق کنیم
    مادربزرگت رو ازینجا ببر
    [البته شب های روشن و بیا با جغدها... هنوز نصفه هستن و تموم نشدن ] 

    پاسخ:
    اُوه چطور بود؟
    فیلم دیدم، زیاد، فیلمای قدیمی مخصوصن، کارگرادنی استنلی کوبریک و تارکوفسکی.
    کتاب هم که کتابای نیچه و ژان پل سارتر رو اروین یالوم (اگه درست گفته باشم)
    موزیک هم که تقریبن سلیقه مون یکیه، بجز اینکه شما پینک فلوید دوست نداری D:
    پاسخ:
    خوب دیدی ها :)) دمت گرم!
    آخرین کتابی هم که خوندم نرگس سبز امانت داده بود بهم: "ناتور دشت" سلینجر.
    هولدن کالفید. :)) ولی اصلا شبیه شما نیست.
    پاسخ:
    خیلی هم شبیه منه :دی من شبیه اونم!
    یه قسمت بیهوده تلف شده تابستانم پشت بند شهریور و آبان سال قبل گذشت. تو آزمون استخدامی قبول شدم, به به چه چه کنان مدارک خواستن بردم تحویل دادم از 20 بهمن تا همین هفته پیش مصاحبه بردنم, نمیدونم چی چی پزشکی که سلامت بودنم مشخص شه تا بفرستن برم بیمارستان براشون کار کنم همه اینا هم وقتمو گرفت هم براش هزینه کردم آخرسر خیلی شیک و مجلسی گفتن: عه ببخشید عزیزم چون تو آبان آزمون دادی یاید همون روز مدرک کارشناسیت دستت میبود نه اینکه 30 دی فارغ التحصیل شی پس کار بی کار. خب یکی نیست بگه:1. چرا اجازه ثبت نام دادی بهم. 2. اگه اینطوری بود روز اول که مدرک دادم چرا اینو متذکر نشدی و وقتمو گرفتی :||
    قسمت بعدیش دو ماه رفتم کلاس آشنایی و تعمیر تجهیزات پزشکی که 16ام امتحانشه و تمام.
    یه سفر دوهفته ای تهران داشتم نصف تفریح و نصف کاری.
    سفرهای داخل استان و استان های نزدیک هم رفتم.
    بااجازه اتون کارای تاسیس یه شرکت هم بصورت مشارکتی انجام میدیم و هنوز ادامه داره البته من نقش کم رنگی دارم.
    کتاب هم خوندم. دوست بلاگرمو دیدم.
    فعلا اینا یادمه :)

    پاسخ:
    چقدر دلم کباب شد بابت این جریان آزمون استخدامی :|

  • פـریـر بانو
  • آوه یس! :دی

    بله درود! :| خدا رو چه دیدین شاید در آینده ای نه چندان دور خاله هم شدم! :دی بهم هم که خیلی میاد خاله بودن :))
    پاسخ:
    :))
    +مثکه جدیدا تو کار ورزش هم زده :))
    +[آیکون دیگه اتفاقیه که افتاده] =))
    +چند عدد کامنت بینوا رو گذاشتی واسه درس عبرت که مثه اونا نباشیم مختصر کامنت نذاریم, بعد آدم میشینه یه طومار مینوبسه بعد دو خط جواب آدمو میدی [آیکون نچ نچ نچ] :|
    پاسخ:
    :))
    خب ببین، من همینجور دو خط دو خط جواب بدم تا الان ششصد خط نوشتم :))))
    ولی شماها باید بیشتر بنویسید!
  • פـریـر بانو
  • همۀ متن هیچی؟ :| نچ نچ نچ! :|
    درسته طرف همبازی من بوده ولی دلیل نمیشه هم سن منم بوده باشه! :| هفت هشت سالی ازم بزرگتره :)

    :: البته همچینم تعجب نکنیناااا! خیلی از هم سن و سالای من الان شوور کردن! :دی
    پاسخ:
    نه که هیچی، یعنی واکنشی ندارم بهش! :دی
    درود بر هم فنچ و چالهات :))
    خب کنجکاوم بدونم یه فوق لیسانسه با تابستونش چیکار کرد! توام آخرش بنویس بی زحمت :)
    پاسخ:
    خدایی هیچی :| ولی پست بعدی همین رو مینویسم :| چشم!
  • ماهی کوچولو
  • پوآرو هم با تو حال کرد :)) 
    پاسخ:
    :))
    من که کلا فارغ ز تحصیلم کل سال تابستونه انگار برام :/ 
    ولی از خود تابستون, تیرماهش که در جریانی کلا هووچ -__- 
    ولی از مرداد به بعد 
    سه روز تو هفته کلاس زبان (روزهای فرد) 
    سه روز تو هفته پیلاتس(روزهای زوج) 
    یاد گرفتم بالاخره یه عرض و همینطورم از نصف بیشتر یا به قول معروف سه چهارم طول استخر رو کرال برم 
    سریال فقط رسیدم هوس آو کاردز رو ببینم ! 
    با هفته ای یه قسمت از گات که اومده! 
    فیلم ولی ندیدم از مرداد به بعد :/ ( واقعا چرا ندیدم :|) 
    یه 5 یا شایدم 6 تایی کتاب خوندم! 
    بعد یک سری کلاس های شبانه زبان با رضا شروع کردیم هرشب از ساعت 11 تا 12 شب و من به رضا زبان یاد میدم! بیشترم تمرکزمون روی تقویت اسپیکینگه! واسه خودمم خیلی خوب بوده :دی 
    دیگه یه سری هم سفارش ترجمه داشتم اونا هم انجام دادم! 
    با سه قلوها و بچه داری هم آخر هفته ها مشغول بودم :دی

    خلاصه یه کاری کردم که دیگه وقت نداشته باشم به هیچی فکر کنم :/ هر چند نموده شدم و یا دارم میشم ولی راضیم از بیکاری و فکر و خیال :)

    پاسخ:
    پیلاتس مگه ماهی نبود؟ :|
    بد دهن شدیا :| :))
    چند روز رفتیم سرعین. ولی من نرفتم تو آب. از استخر چندشم میشه.
    برای دکترا میخوام علوم شناختی بخونم. ترکیبی از روان‌شناسی و زبان‌شناسی و علوم اعصاب و مغز و اینا :دی
    واحد شمارش عروسی چیه پس؟
    آره دوست نداشتم. چون فرصتشو نداشتم. الان به زورم که شده تو برنامه‌ام جاسازی کردم فیلم و کتابو. نکته‌ی دیگه هم اینه که تا وقتی وارد تیم انسانیا نشده بودم لازم نبود؛ الان احساس نیاز می‌کنم.
    پاسخ:
    خودم میدونم علوم شناختی چیه :|
    کار خوبی میکنی، جدای از نیاز به خاطر رشته ات و فرهیخته تر! بودن ما انسانی ها (که صحیحه حرفت، نیاز داری) ، کلا فیلم خوب و کتاب خوب، یه بینش هایی به آدم میده که از کلی درس خوندن بیرون نمیاد!
  • ماهی کوچولو
  • کتاب : کنکاشی بر زندگی و اندیشه زرتشت، مسخ، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، فرشته سکوت کرد یه کتابم هست اسمش سخته تازه میخوام شروع کنم درباره آیین وزرایی یا همچین چیزی جزو همون زرتشت شناسیه
    فیلم و کارتون : دیو و دلبر و سیندرلا 2015 و بی بی باس و من نفرت انگیز 3 و زیر آفتاب توسکانی و 13 فصل پوآرو و مد مکس جدیدا هم سریال آموزش زبان مایند یور لنگوئج :دی حس میکنم بازم فیلم دیدم یادم نیست :)) 
    پاسخ:
    چه کتابایی :دی
    نههههههههه! حال کردم با این پوآرو دیدنت! :دی
    با چندتا از خواننده هات رو هم ریختی هولدن؟ معلومه یکی دو تا نیستن, چندتا دختر باس قربانی بشن تا همه بفهمن تو چقد مریضی؟!
  • یک ذهن پریشان
  • آهان این یادم رفت
    14 - دو تا سفر یه روزه رفتیم که هر دو جا بهشتی بودن برای خودشون 
    پاسخ:
    به به به به به به به! :دی
  • یک ذهن پریشان
  • 1 - به شازده گفتیم صدای اون تلویزیون رو کم کن
    2 - به سر و کولمون با آبپاش آب پاشیدیم و سعی کردیم در مقابل بخار شدن مقاومت کنیم
    3 - شماره 1
    4 - نوشابه زیرو خوردیم فراوان
    5 -  اکثر اوقات در راه بودیم جهت رساندن شازده به کلاسهای تابستانی
    6 - شماره 1
    7 - تصمیم گرفتیم اسم فیلمهایی که میبینیم و کتابهایی که میخونیم رو یادداشت کنیم تا در آخر سال حس خودفرهیختگی بهمون دست بده و همین تصمیم باعث شد راندمان کار بالا بره :)
    8 - 583 بار آهنگ آهای خبردار همایون شجریان رو گوش کردیم
    9 - شماره 1
    10 - 4 تا عروسی رفتیم مغز بدبخت مون از این تعداد زیاد اور دوز کرد تازه یکی دیگه هم قراره آخر ماه بریم
    11 - فهمیدیم که شازده کم کم داره سوال های جدی تری میپرسه و ته دلمون کمی لرزید 
    12 - آیا لازمه که بازم بگم شماره 1
    13 - آهان اینم بگم که قرار بود موهامونو بلند کنیم ولی دیگه گرما اونقدر فشار آورد باز رفتیم کچل کردیم و اطرافیان مون بهمون گفتن تو آدم نمیشی :)))
    فعلا تا همینجا باقی بقا ، اگه مورد دیگه ای به ذهنمون رسید دریغ نمیکنیم :)
    پاسخ:
    1- کم کرد؟
    2- :))
    3- پس هنوز کم نکرده
    4- با زیرو بودنش خودت رو گول نزن، نوشابه است :))
    5- بسیار عالی
    6- و هنوز هم کم نکرده
    7- من از وقتی هارد خریدم، یه لیست دارم توی هارد فیلمهام، هر فیلمی میبینم نمره میدم و نکاتش رو مینویسم :دی
    8- همون که میگه "آهای خبرنداری، دلم شده اسیرت"؟ :| :))
    9- و گویا هنوز هم کم نکرده!
    10- حتما یادت باشهشب قبلش شام نخوری :)) روزشم نهار! :))
    11- مثلا چی میپرسه؟ از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟ :|
    12- بزن دو تا زیر گوشش خب :|
    13- اطرافیان هیچی، شما خودت به نظر خودت آدم میشی؟ :))
    از اونجایی که دانشگاه تموم شد، تا اسفند 96 برای من تابستون محسوب میشه.

    از 1 تیر که برگشتم خونه، یه هفته مشغول اتاق تکونی بودم (ترکیب و ادغام اسباب و اثاثیه خوابگاه و وسایل قبلی و مرتب کردن کتابخونه و بشور و بساب)

    بعدش یه چند روز مسافرت رفتیم

    یه هفته برای کنکور دکترا درس خوندم. و خسته شدم.

    تا آخر تیر فرصت داشتم گزارش کاراموزیامو بنویسم. اونا رو نوشتم. دو هفته طول کشید نوشتن این گزارشا

    هفته دوم مرداد درگیر دو فقره عروسی و چندین مهمونی بودیم

    همزمان با اینا کار هم کردم. ویراستاری.

    دو هفته هم مشغول تایپ فایل‌های صوتی کانال ویراستاران بودم. اینم جزو کارمه.

    یه پروژه‌ی درسی داشتم که باید یه فرهنگ لغت کوچولو می‌نوشتم. در حال حاضر درگیر اونم

    بعدشم دوباره می‌خوام برم سر وقت کنکور دکترا تا اسفند

    همزمان با موارد فوق گاهی کتاب هم می‌خوندم. فیلم هم می‌دیدم

    برنامه‌م برای آینده:
    اگه بتونم والدینمو راضی کنم که همه چیز فقط درس نیست، لابه‌لای کنکور دکترا، کلاس هنری، آشپزی، یا حالا هر کلاس لطیف و ظریفی که پیدا کنم هم میرم.
    پاسخ:
    حال میکنیا :))
    مسافرت کجا؟
    به نظرم دکترا رو برو از گرایش تجربی بخون، کلکسیونت کامل بشه :))
    عروسی هاتون فقره ایه؟ :|
    من یادمه تو فیلم و کتاب رو اصلا اهلش نبودی، چی شده؟ سرت کوفتیده به سنگ؟ :|
    من که هیچی ولی تو رو میدونم که در حال مخ زنی کیسای جدید بودی ، حالا خوش گذشت؟
    من همون ناشناس دوم هستم که کامنتمو پست قبل پاک کردی 

    سوال خیلی خوبی پرسیدید ! الان دلم نمیخواد کامل توضیح بدم :/
    سرکار رفتم ، باشگاه رفتم ، فیلم دانلود کردم اما هنوز ندیدم شون ، سریال دیدم ، خندیدم ، گریه کردم ، غصه خوردم ، خل بازی درآوردم ، احساس تنهایی و ناامیدی کردم ، قدم زدم ، حرف زدم ، چتری هامو به طرز دردناکی کوتاه کردم بعد عروسی دعوت شدم :|| 
    و در آخر چرا تابستون تموم نمیشه ؟
    پاسخ:
    یه شعر رپ بود توی این مایه ها که "تابستون کوتاهه" :|
    دو تا کتاب هم خوندم . پرنده من ِ فریبا وفی و شبهای ایرانی اعتمادی که فک میکردم کتاب دوم سخیف باشه ولی به اون شدتی که انتظار داشتم نبود!

    عاشقانه ها رو هم دیدم. :/
    پاسخ:
    اصلا همه اونایی که روزی مستور خوندن، همینجوری خز بار میان :|
    من بخش اطفال رو پاس کردم الانم اخرای زنان ام :/ 
    کار خاصی نکردم :|

    اولاش جشن عقد خواهرشوهرم بود درگیر اون بودیم بعدش هم دو سه سفر رفتم تهران . 
    اون تهران رو بیخیال بشیم، تنها تفریحم تا کنون کافه گردی و رستوران رفتن و جشن تولد و مهمونی رفتن با دوستام بوده :/
    پاسخ:
    وجدانا من هرچقدر هم بخوام پزشکی رو عادی سازی کنم، اینکه کلا تابستون ندارن صحیحه :|
    با این رشته تون! :|
  • פـریـر بانو
  • عه عه دو جاش اشتباه شد! به جای تیر نوشتم مرداد :|
    پاسخ:
    بله بله همینطوره :|
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • یادم رفت بگم که به حول و قوه الهی "ناطوردشت" هم داره تموم میشه!!
    پاسخ:
    اینقدر سلام صلوات نداره این شاهکار که :|
  • פـریـر بانو
  • به نام خدایی که جان داد تا قلم در دست بگیرم و انشای خود را بنویسم. 

    موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذراندید؟

    از بچگی بهمان گفتند تابستان وقت عشق و حال و صفاسیتی است و به همین دلیل ما همیشه بهش همچین نگاهی داشتیم. امسال اما تابستان ما یک تابستان عسل تو خربزه ای بود که کمتر عشق و حالی درش یافت می شود. نیمۀ اول مردادماه طعم زهرمار میداد. روز و شب کنکور اما خوب بود. من در این دو روز معرفت هایی دیدم که دست و دلم را لرزاند و فهمیدم یک جمله با آدم چه ها که نمی کند! دو سه روز بعد از نیمۀ اول مرداد ماه از زهرمار هم فراتر رفت و ما دست بر سر کوبان استرسِ نتیجۀ کنکور داشتیم. اما از آنجایی که ما بلاگر هستیم و رفقای خیلی خفنی داریم چندنفرشان نصیحتمان کردند که خر نباشیم و از تابستان لذت ببریم گویی که این تابستان ارث پدر جدّمان است و برویم کیف کنیم و بر کنار سواحلِ عشق و حال، جوج بزنیم با نوشابه!
    خب ما خیلی بچۀ حرف گوش کنی هستیم و اصلا آن بچۀ مردمی که می گویند ماییم! به همین دلیل استرس مسترس را ریختیم توی سطل آغـــشال و تصمیم گرفتیم کتاب بخوانیم. بله! کتاب. شروع کتاب خواندن ما هم لامصب خیلی خفن بود! قرار شد یک شخصیت از توی شخصیت ها در بیاوریم و اگر درست بود یک جایزۀ خفن تر بگیریم که خب چون ما شانس نداریم و توی موقعیت های مهم گیج می زنیم این مسابقه را باختیم و ...خلاصه نگم برات! :دی

    بعد از آن ما همچنان به کتاب خواندن های خود ادامه دادیم و پدر چشممان را در آوردیم تا 13-14 مرداد که دوباره طعم زهرماری ما را در آغوش گرفت و معده درد و همه چی درد گرفتیم تا 15 مرداد که  جواب کنکور آمد و هی شاد شدیم و بعدش در دل شادی مان حزن غریبی جوانه زد و کلا گند خورد توی حالمان و ما باز هم کتاب خواندیم تا بالاخره زمان انتخاب رشته رسید. اینجا هم طعمش از زهرمار فراتر رفت و یک دوست عزیزی هم عینهو دادش/آبجی بزرگه ها با گفتن " پست گذاشتم بخون شاید آدم شدی" کلا ما را منهدم کرد و به ما این انگیزه را داد که خودمان انتخاب رشته کنیم و آینده مان را ندهیم دست یک آدم ریقو! و بالاخره بیست و سوم کذایی گذشت و زهرمارها خاتمه یافت.

    بعد از آن ما همچنان کتاب خواندیم و به عروسی همبازی بچگیمان رفتیم و باز همچنان کتاب خواندیم و فیلم دیدیم و کتاب خواندیم و در عجبیم که چرا تابحال کور نشدیم؟ :| 
    حالا هم نشسته ایم توی خانه و گه گاه شعر می گوییم و به یاد هفتۀ آخر شهریور می افتیم که قرار است نتایج انتخاب رشته بیاید!

    الان به نظرم رسید این را هم بگویم که تابستان امسال ما به جز قسمت های استرس کنکور و انتخاب رشته و نتیجه اش، جزو معمولی ترین و مزخرف ترین تابستان های عمرمان است که تنها اتفاقات شگفت خارج از روزمرگی اش چند نوبت رفتن به خانۀ مادربزرگ بود و نیم ساعت حرف زدن با استاد بعد از یک سال و جواب رد به یک عاشق دلخسته و نوشتن دو داستان کوتاه و خراب شدن کولر و خط خوردن یک دوست وبلاگی از جمیع دوستان وبلاگی و اضافه شدن نام یک دوست عزیز بلاگر در کنار نام خورشید و لیلا و الهام به لیست مخاطبین عزیز و ارزشمند گوشی محترم! و کمی کار کردن با فوتوشاپ و اسکچآپ و دیگر هیچ...
    این بود انشای ما!
    خدایا چنان کن سرانجام کار/ تو خشنود باشی و ما رستگار
    :|

    :: دیگه فی البداهه بود و کاستی هاشو ببخشید. و یادتون باشه هیچوقت از ما نخواین مختصر و مفید ننویسیم چون با همچین کامنتای درازی مواجه میشین :))))
    پاسخ:
    همه ی متن هیچی ، اما این نکته حائز اهمیته که همبازی بچگی توی فنچول ازدواج کرد؟ :| :|
    سفر پنج روزه به گیلان رو یادم رفت! 
    پاسخ:
    آو! وای آر یو فارگت گیلان تریپ؟
    سلام...یه مقداریش که مشغول انتخاب رشته و منتظر اعلام نتایج 
    کنکور بودم ، اما امسال اولین سالی بود که موسیقی رو جدی شروع کردم و سنتور کار میکنم، دیگه این که شنا هم میرم و سعی دارم تمومش کنم ...تو خونه نقش کوزت رو ایفا میکنم :(( 
    کلاس رانندگی میرم و مشغول خوندن برای امتحان مرحله مقدماتیشم تازه ...مسافرت هم چند روزی رفتیم ..
    وبلاگ نویسی و مطالعه رمان ، کتاب همین دیگه :)
    پاسخ:
    یعنی توی خونه میفرستنت بری تا چشمه آب بیاری؟ :|
    باریکلا! سنتور ولی نه، گیتار الکتریک کار کن :دی
    من فقط یه کتاب خوندم این تابستون :/ 
    و تمام کار مفیدم این بود که یه داستانمو تموم کردم، دوتا جدید شروع کردم.. و بیان و اینستا و تلگرام :|جاست  دیس اند ناثینگ الس -_-
    پاسخ:
    یور اکسنت ایز روی خفناک!
  • ✿دخترے از تبارِ غرور✿
  • قبل از شررع تابستون رفتم ثبت نام کنم که ادامه ی کلاس تری دی مکسم رو برم که تشکیل نشد:|
    یه سری کارای گرافیکی انحام دادم و فیلم اموزشی دیدم که خب خدا رو شکر راضی ام. و بالاخره بعد از سه سال کلاس بدمینتونم رو ادامه دادم :)
    با دوستامم خیلی زیاد بیرون رفتم و انصافا خرابکاری و سوتی هم زیاد داشتم!
    اما خب این وسطا بود که یکی از دوستام فوت کرد و واقعا شوک عجیبی بود واسه هممون در کل اگه این اتفاق نمی افتاد میتونم بگم تابستون خوبی داشتم.
    پاسخ:
    ای بابا؛ خدا رحمتشون کنه
    بگم ریا محسوب میشه پس ترجیح میدم نگم :))
    مگه اینکه ریا محسوبش نکنین :)

    پاسخ:
    رفتی اردوی جهادی دیگه :دی
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • دخترخاله م یک سری فیلم داده بود، اونارو دیدم. چندتا از کتاب هایی که قرار بود بخونم رو خوندم، یه سفر ده روزه که از اولین های زندگیم محسوب می شد داشتم. خیاطی کردم(دستگیره آشپزخونه و جامدادی و پاپوش!) کاردستی درست کردم، نقاشی کشیدم(البته نه به صورت حرفه ای. باشگاه ورزشی نرفتم ولی برنامه ورزشیم رو تو خونه داشتم، وبلاگ هم که بود! یه کوچولو تو آشپزی پیشرفت کردم!!سعی کردم زبانم رو تقویت کنم ولی به حدی که می خواستم نشد! یک نرم افزار هم می خواستم یاد بگیرم که اون هم هنوز کامل نشده!! باغ و کوه رفتن مثل پارسال نداشتیم که اون هم به خاطر کسالت مامانم بود!
    پاسخ:
    چه فیلمهایی؟ چه کتابهایی؟ :دی اینا رو بگید خب، چرا قطره چکونی اطلاعات میدین؟
    قبل از پایان امتحانات دانشگاه تصمیم داشتم هم برم آموزشگاه رانندگی یاد بگیرم هم برم باشگاه ورزش کنم ولی یهو با گرمای سوزان ۶۰درجه ی اهواز روبرو شدم با شرجی هفتاد درصد که نمیشه نفس کشید اصلا و نه میشه بیرون رفت و حتی برای یک خرید ساده باید با تجهیزات کولر ماشینو و آب سرد از خونه خارج شد بنابراین کلا توی خونه حبس شدیم و صرفا فیلم و سریال های توصیه شده که خوب هستند رو دیدم و نقشه هام رو به پاییزو زمستون منتقل کردم ۰باشد که در پاییز هم با پدیده ی گردوخاک مواجه شویم :////
    بیشتر شبیه گزارش هواشناسی شد که :))))
    پاسخ:
    آرهههههه :))))))
    خیلی خوب بود دمت گرم :))

    به طورِ خلاصه، کتاب خوندم، بافتنی یاد گرفتم، فیلم دیدم، وبلاگ خوندم. 
    اما به طور غیر خلاصه امسال تابستونِ واقعاً عجیبی داشتم که تقریبا مشابهش رو تو هیچ کدوم از سال‌های پیش تجربه نکرده بودم. باز هم مثلِ همیشه تعداد کتاب‌هایی که خوندم یک صدمِ چیزی بود که می‌بایست باشه، تعداد فیلم‌های به درد بخوری که دیدم نسبت به چرت و پرت‌های سرگرم کننده خیلی کمتر بود. باز نتونستم پنج جزء قرآنی رو که حفظ بودم و فراموش کردم رو برگردونم به حافظه، داستانِ هزارسال طول کشیده‌ام تموم نشد و هیچ اتفاق مهم و موثری از این دست برام رخ نداد.
    اما امسال با بقیه تابستون‌ها فرق داشت چون من برای اولین بار یک‌سال بزرگتر شدنم رو حقیقتا حس کردم. چون تغییراتِ روحی فراوانی رو از سر گذروندم. حرف‌هایی که یک عمر با تکرار کردنِ بی‌دلیل توی ذهنم به عنوان عقیده تثبیتشون کردم رو توی این سه ماه بارها کوبیدم. بارها زیرِ همه‌ی باورهام زدم. بارها خودم رو زیر سوال بردم. بارها ایجاد شک کردم تا یه بار دیگه این ساختمونِ نیمه کاره رو مرتب و منظم ببرم بالا. تصمیماتِ بزرگی برای آینده گرفتم. تغییراتِ زیادی توی رفتارم ایجاد شد که هنوز به خاطر تمرین نکردن کاملا تثبیت نشده البته. 
    و مهم‌تر از همه... با خودم فکر کردم، خودم رو کوبوندم، خودم رو بالا بردم تا یه چیزی رو بفهمم. هدفِ من چیه؟ هدفِ من از این زندگی چیه؟ دلم نمی‌خواست باور کنم آدم‌ها بیهوده خلق شدن. دلم نمی‌خواست این باور که هر آدمی برای یک دلیلِ خاص و ویژه روی این زمین زندگی می‌کنه رو از دست بدم و تونستم پیداش کنم امسال چیزی رو که حداقل فکر می‌کنم درسته.
    همون یه خطِ اول کافی بود فکر کنم. یاد گرفتم چطور افکارم رو درست کنار هم ببافم تا شکلِ متناسبی پیدا کنه.

    + من همیشه بعد از یه دوره تعطیلات تو سرِ خودم می‌زنم که بازم هیچ غلطی نکردی و خب همه‌ی آدم‌ها همینطورن. اما فکر می‌کنم حالا من خودمو زدم... تغییری ایجاد می‌شه توی تصمیمی که گرفتم؟ ما به هر حال یه تصمیمی گرفتیم. حتی اگه اون تصمیم «می‌خوام امسال تابستون فقط وقت تلف کنم و خوش بگذرونم.» باشه. اگه برگردیم به گذشته، اگه دوباره تجربه‌ی این سه ماه رو از دست بدیم، اگه باز نتیجه‌ی تنبلی رو ندونیم، اگه باز عقلمون سه ماه کمتر دانسته باشه، باز هم همون تصمیمِ «می‌خوام امسال تابستون فقط وقت تلف کنم و خوش بگذرونم.» رو خواهیم گرفت. ما نمی‌تونیم با عقلِ و تجربه‌ای که شهریورماه داریم، تیرماهِ خودمون رو قضاوت کنیم. 
    پاسخ:
    این جمله ی آخرت از نیچه بود؟ :دی
  • نیمه سیب سقراطی
  • تابستون من از مرداد شروع شد و تا نیمه شهریور ادامه داره. قرار بود برم باشگاه ولی هی نشد، بابتش ناراحتم:(  کتاب نصفه نیمه خوندم، کم و بیش فیلم دیدم و می بینم، یه مسافرت رفتم‌و چندتایی پیک نیک، در گیر کارای پایان نامه هم بودم و هستم. همینقدر معمولی گذشت برام ... 
    پاسخ:
    کلی کار کردی که لامصب :))
    15 روز اول که خود کنکور،بعدش بهت کنکور،بعدش استرس اعلام نتایج کنکور،استرس انتخاب رشته،الانم که استرس نتیجه‌ی نهایی!
    خیلیم مفید بود!

    نه ولی دور از شوخی خوشنویسی،رانندگی،شنا،وبلاگ،کتاب،فیلم،ارتودنسی!!پرونده‌ی همشونم که بازه شکر خدا!
    پاسخ:
    ماشالا ماشالا!
    تابستون امسال یک جرقه‌ای بود برای جدی‌تر نوشتن. دارم سعی می‌کنم اتفاق‌های مختلفی رو تجربه کنم. در نوشتن به خصوص.. 
    سعی کردم برای تغییر نگاه و رفتارم به زندگی و با آدم‌ها. شکست خوردم و الان دارم یک راه دیگه رو امتحان می‌کنم. 
    دارم سعی می‌کنم که مرتب تر مطالعه کنم و کلا مرتب تر به برنامه‌هام فکر کنم و پیش ببرمشون.
    با آدم‌های جدیدی آشنا شدم و اتفاق خوبی بود به نظرم.
    از طرف دبیرستانم کاری بهم پیشنهاد شد که قبول کردم و ارتباط جذابی هم هست.
    و یک تصمیم شخصی مهم گرفتم که باید امسال عملیش کنم.
    تابستون بی‌نظیری بود.
    پاسخ:
    چقدر خوب :دی
    به به، مبارکت باشه! :دی
    خب من قبل از تابستون یه سری کلاس میرفتم، تصمیم داشتم تو تابستون هم همون روند رو خیلی فشرده تر ادامه بدم، اما به دلیل سفرهایی که پیش اومد از کلاسها و برنامه هام عقب موندم و رسما کنسل شدن! قرار بود باشگاه برم، فیلم ببینم، کتاب بخونم، ولی تابستون اونطوری که من برنامه ریزی کردم پیش نرفت و واسه همین همه ی وقتم رو با گوشیم گذروندم :|

    الآن به جواب دلخواهتون رسیدین؟ :/
    پاسخ:
    بله این جواب مناسب تر بود :))
    میشه گفت تابستونم ۲ ماه بود فقط. ۲۱ تیر امتحانا تموم شد و ما تازه هلو سامر گفتیم! به اندازه ی کلِ سال کار کردم تو تابستون. عمر تنها مسافرت و تفریحم فقط یه روز بود که نصفش به خرید گذشت! بیشتر از تابستون سال قبل کتاب خوندم و از این جهت راضی ام. همین! خودمم باورم نمیشه ولی هیییچ خبری از اون تابستون رویایی که تو ذهنمه همیشه، نبود. حتی یک اپسیلون! و خیلی زود داره تموم میشه :(
    پاسخ:
    آره با اینش موافقم که خیلی خیلی زود داره تموم میشه!
    سفر، مهمونی، گوشی :|
    پاسخ:
    چقدر پر و پیمون!
  • بهارنارنج :)
  • سفر,ارایشگاه,هفته ای۵جلسه باشگاه!کتاب,گاها فیلم
    پاسخ:
    گاها عبارت غلطی است :|
    چرخ زدن در بلاگ این و آن 
    پاسخ:
    بسیار عالی
  • ماهی کوچولو
  • نشات رو نوشتی نسات
    قرار بود خیلی کارا بکنم خیر سرم که پام رفت تو گچ تقریبا هیچ کاری نکردم فقط 4 تا کتاب خوندم یه سری فیلم و سریال دیدم کلاس خیاطی رفتم و دیگر هیچ واقعا :/
    پاسخ:
    درستش کردم :دی
    خب چیا خوندی و چیا دیدی؟
    سفر رفتم،فیلم دیدم،کتاب خوندم
    پاسخ:
    چه کار خوبی کردی :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی