Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

صادق کافکا

شنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ ب.ظ

تا به حال همه ی تلاشهای من برای خوندن کافکا مذبوحانه بود و به شکست انجامیده، چه حتی خرجهای سنگین - با توجه به میزان درآمدم در وقت خرید اون سه کتاب کافکا - باعث نشد بتونم راحت بخونمش! مهم ترین تلاشم به خوندن 170 صفحه از رُمان محاکمه بر میگرده که بستم و گذاشتمش کنار! حتی هیچ وقت نتونستم مجموعه داستان های کوتاه کافکا رو با خیال راحت تورق کنم! خلاصه تا همین امروز من حتی یک داستان هم از کافکا به شکل کامل نخونده بودم!

امروز که مسخ رو با ترجمه ی صادق هدایت - اثری از نویسنده ای که نمیپسندم ترجمه ی نویسنده ای که ازش بدم میاد! - خوندم، فهمیدم که "اهل ادبیات بودن" برای خوندن داستانهای مشاهیر ادبیات کافی نیست و شما میتونید مخاطب جدی ادبیات داستانی باشید و از خوندن داستانی اینچنینی به درجه ی "خُب که چی؟" برسید!!!

اگر خودم رو به تموم کردن کتابی که دست میگیرم مُلزم نکرده بودم، همین الان کتاب رو به قفسه بر میگردوندم و سه چهار تا داستان دیگه اش رو نمیخوندم! در این حد!

پ.ن: آیا هیچ تمایلی دارید که فوت و فن های کتاب خوندن از دید خودم رو طی یک پست یادداشت کنم؟

  • ۹۵/۱۲/۰۷
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۴۸)

اینکه ادبیات هم مثل هزاران مقوله دیگه سلیقه‌ایه فک کنم چیز واضحی باشه. ولی تجربه‌ی بنده بهم یه چیز میگه: 
بعضی از اون کتابایی که خیلی‌ها می‌گن خوبه و من چیز جالبی درشون نمی‌بینم گاهی بعد از گذشت یه دوره زمانی و دوباره خوندنش حسم عوض می‌شه. انگار بعضی از داستانا مثل دروس دانشگاهی یه سری  پیش‌نیاز دارن که قبلش باید گذرونده بشه. 
معمولا از اون کتابی خوشمون میاد که موافق عقاید و جهان‌بینیمون باشه ولی شاید اون داستان نچسبه دید وسیع‌تری بهمون بده. چون از یه زاویه‌ و قابی داره نگاه می‌کنه که کمتر بهش توجه کردیم.
پاسخ:
آره من هم تجربه اش رو داشتم، ولی خب الان دیگه از اون دوره گذشتم، الان یه پختگی نسبی در درک و فهم عمومی و تخصصی!!! دارم که باعث میشه سخت تر کنار بیام با چیزی که جالب ندیدم! علما میگن این روند پیر شدن که میگن همینه! پیر شدم!
البته کتمان نمیکنم شاید دوباره بخونم نظرم عوض بشه، تست میکنم اما قول نمیدم :دی
راستش این مسئله رو من با مارکز دارم یعنی به حدی این مسئله بغرنجه که جاهایی به من لقب مارکز نباز بی سلیقه دادن. و یه نویسنده ی دیگه از آمریکای لاتین که خب نمیتونم اسمشو بگم میرم جز بی جنبه ها:) شاید بخاطر آمریکای لاتین بودنشونه که آمریکای لاتین رو به راحتی نمیشه ترجمه کرد و حتی بهمن فرزانه هم یه جاهایی نمیتونه جذابیت اثررو ترجمه کنه:) خلاصه خواستم بگم منم به کرات متحمل بار مادی شدم که خودم را وادار به خوندن اثر این دو نویسنده بزرگوار کنم که خب نشده:(
این کامنت هم تهش باید بگید خب که چی؟
پاسخ:
نه اتفاقا، به نظر من شجاعت میخواد آدم مستدل بگه که "من از فلان نویسنده خوشم نمیاد".
این نشون از یه تشخص داره، همرنگ جماعت نشدن، من این رو فهم میدونم! تحسین رو که همه بلدن! حتی اگه نفهمیده باشن چی رو دارن تحسین میکنن!
حتما بگید، واقعا برای من مهمه، چون خودم با این قضیه همیشه گریبانگیرم و سواله برام
پاسخ:
چشم
به فوت و فن کتاب خوانی تان نیازمندیم
در هر صورت شما یک ارشد محسوب میشوین

اگه شد در مورد ناطوردشت هم بنویسید لطفا ، خیلی لطفا
پاسخ:
:))
چشم ایشالا مینویسم، آخه باید حرف تازه ای برای زدن باشه، وگرنه بخوام حرفای گذشتگان رو دوباره بگم که مسخره است
کافکا نمی نویسه که تهش از خودت سوال کنی، "خب که چی؟" و براش جواب پیدا کنی.
به قولِ کافکا، " کتاب باید تبری برای درهم شکستنِ دریای منجمد وجودمان باشد." و کافکا تنها راه، برای عریان نشان دادنِ حقیقت رو، با پتک به خواننده زدن، میدونه. و خب طبیعی هست که عمومِ مردم از اینکه کسی بهشون ضربه بزنه، حقیقتِ تلخِ دنیا رو نشونشون بده، گریزان ـن (!)
و حقیقت اینه، دنیا هم طوری خلق نشده که بتونی بعد از مرگ بگی "خب که چی؟" و جوابی براش پیدا کنی ... .
پاسخ:
قطعا شما که از توی عبارت کاملا ساده و روشن "من از فلان اثر خوشم نیومد" به این تحلیل ها رسیدین اون هم در مورد کسی که نمیشناسید و از آرا و تفکراتش آگاه نیستین، از خواص مملکت ما هستین! و من مصرانه خوشحالم که از نوع شما نیستم.
جروم دیوید سلینجر در مورد امثال شما با صراحت تمام میگفت He is a Phoney

  • مهرداد ارسنجانی
  • سعی کن از چیزایی که دوست داری و میپسندی بنویسی.
    درجه ی خب که چی هم در بیشتر موارد زمانی اتفاق میوفته که ما چیزی رو نفهمیم.
    در رابطه با پی نوشت هم به شخصه هیچ تمایلی ندارم.
    پاسخ:
    اینکه من از چی مینویسم کوچکترین ارتباطی به شما نداره، شما نهایتا در مورد چیزی که نوشتم نظر میدین.
    خط دوم حرفهای شما هم کلا غلطه، چه بسا کسانی که اثری رو درک کردند و‌ به همین خب که چی رسیدن، برفرض هم که من نفهمیده باشم،باز درود به شجاعتم که میتونم بگم اینو، لازم نیست ادای خوش اومدن و من خفنم و من میفهمم در بیارم.
    خط سوم اما چشم، این یک نظر شما رو در کنار نظر بقیه دوستان برآورد میکنم و به نظر اکثریت گوش میدم.
    سلام
    کامنتهای وبلاگ شما جالبند. و یکی دو تاشون فوق العاده بود. و البته خیلی  به نظرمن نزدیک بودند.
    اما نظر خودم  درمورد کتاب ها و نویسندگانی که نام بردید. دقیقا عکس شماست.
    ****
    درمورد مطلب فراستی.
    برای من چیزی پیچیده نبود : ) فقط آرزو کردم ای کاش بزرگان این عرصه هنوز بودند تا ما  بتوانیم کمی هم به قلم آنها بخوانیم و اززبان آنهابشنویم یا دست کم، شاگردانی تربیت می کردند تا ما بتوانیم امروز ازآنها شیوه صحیح نقد و نقادی را بیاموزیم....
    دراین پست هم، نظرات بعضی از دوستان را که از شیوه نگارششان پیداست، شناخت و تسلط خوبی براین نوع موضوعات دارند...خواندم و استفاده کردم.
    ممنون از شما و دیگر دوستان : )
    پاسخ:
    قربان شما
    من کتابای معروف یا شوآف شده که شدن وسیله ای صرفا برای پز دادن و تب یه موصوعی رو داشتن رو دلم راضی نمیشه بخونمش.برای کتابای معروف متاسفانه یه بدی که وجود داره از شاید نعمتی محروم میشم ولی خیالم به کتابایی که انچنان معروف نیستن ولی خودم میخونمو کیف میکنم راحته:)) 
    + من تئاتر زیاد میبینم تقریبا تمامی اهل تئاتر شهرمونم میشناسم هرچی طرف دست پایین تره اداهاش بیشتره.عکس کتاب کافکا ها وصادق هدایت هاو... بیشتره.
    پاسخ:
    درود بر شما منم همینجوری هستم، پاراگراف اول منظورمه
    مسخ هم البته از او کتاباییه ک بیشترین تمایلم بهش تمایل به خریدنش بوده
    پاسخ:
    :دی
    نکته قابل توجه کتابخونی من اینه که فصول آخرشو نمیخونم تا سری بعد دوباره بشینم بخونم.ولی سری بعدی وجود نداره البته!
    پاسخ:
    سری بعد یعنی چی؟
  • نیمچه مهندس ...
  • منظورم از خودوپیا کتابیه که نویسنده ش یه آدم معروف باشه و داستان زندگی خودشو نوشته باشه.یادمه یه اسمی داشت تو همین مایه ها،سرگذشت نامه هم به نظرم مفهومو نمیرسونه.خلاصه بدون دیگه!
    تنهایی پرهیاهو به نظر من زیاد پرهیاهو نبود،نویسنده ش الکی میخواست شلوغ نشونش بده :-D
    پاسخ:
    اتوبیوگرافی، خودوپیا چیه؟ :))
    حرف منم همین بود. منتها هیچوقت جرات بیانش رو نداشتم. واقعا نتونستم ارتباط برقرار کنم.
    مشتاق شنیدن تجربیات هستیم.
    پاسخ:
    چشم ایشالا به زودی :دی
    هولدن حالا این ای واییییییییی واسه چی بود نخوندن ناتور دشت
    اصلا وبلاگ شما  واسمت  کنجکاوم کرد بخرم وبخونم  تا وسطاش داستانش به دلم نشست اما بعدش انگار یه جورایی همه صفحاتش تکراری به نظرم اومد
    وبلاگ  شما باعث شد یه کتاب به کتابخونم اضافه بشه ویه وبلاگ بنام آبلوموف
    کاش همه وبلاگا اسم کتاب های مورد علاشون رو انتخاب می کردن من صاحب کلی کتاب می شدم:))
    خوبه تو پست بالایی گفتی بی جنبه من  ودر جوابم فقط گفتی ای وایی منتظر بودم کلمو بکنی :))))
    یه پست فوتبالی بذار دیگه دارم دنبال اون پست  فوتبالی می گردم که اولین کامنتمو گذاشتم فقط یادمه  کامنتم در مورد فوتبال برزیل بود
    پاسخ:
    وایییی افسوس بر شما بود :دی
    قابل توجهت هولدن. ایمان رو که میشناسی؟ ایمان با اون حجم از تنبلیش جنگ و صلح رو خونده. خلاصه گفتم در جریان باشی :))
    پاسخ:
    :))))
    اقا من ٥ سال پیش خریدم ٤٢ تومن.
    تو الان همون ٥٠ بده دو جلدش رو خیرشو ببینی. دست یه خانم دکتر بوده که جلد دوش رو ورق هم نزده حتی! گفتن نداره ولی در این حد نوئه! :دی :|
    پاسخ:
    ۳۵ خیرشو ببینی، حله؟
  • یا فاطمة الزهراء
  • امیدوار شدم فکر میکردم خلم :)) حداقل خل هم باشم تنها نیستم :)) 
    پاسخ:
    :))
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • دیگه بدتر 
    مگه میشه آدم از هدایت بدش بیاد:(((
    پاسخ:
    بلی :دی
    حرف Elanor در مورد صد سال تنهایی به شدت تایید میشه :|
    پاسخ:
    اوه :|
    خب این الان ینی مسخ خیلی بد بوده؟؟
    من خیلی دوسش داشتم نزدیک چهار بار خوندم 
    پاسخ:
    معنی واضحی داره وقتی میگم من خوشم نیومده، نه؟
    گفتم از این "شاهکار" خوشم نیومده، نگفتم بده!
    بلی مایلیم:)
    پاسخ:
    چشم
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • چندداستانی از هدایت خوندم و نمیدونم چرا آخرش به یه پوچی عجیبی میرسیدم!!!

    بلی تمایل داریم.
    پاسخ:
    چون همینجوری مینوشت دیگه :دی
    چقدرررر خوشحالم یکی پیدا شد از هدایت بدش بیاد.
    واقعا نمی فهمم چرا این همه کشته مرده داره؟ 
    پاسخ:
    :))
    اصلاً روایت داریم کسی که از همه‌ چی خوشش بیاد، یه چیزیش می‌شه. من این «خب که چی؟!» رو توی ناتور دشت و هم‌نام کاملاً تجربه کردم و بنابراین فک می‌کنم حس الانت رو می‌فهمم. قرار نیست همه مثل هم فکر کنن که.
    + کتاب خوندن فوت و فن داره؟! می‌شینی یه جا، بازش می‌کنی، می‌خونیش! :|
    پاسخ:
    ای وااااییییی (۲)
    من فقط مسخ رو خوندم خوشم اومد ولی تا الان چیزی ازش نخوندم از هدایت هم نخوندم باید خوند ونظر داد
    جالبه من نتونستم ناتور دشت رو تحمل کنم خب هیچی نگو که میدونم نصف عمرم بر فناست  ولی دوبار سعی کردم بخونمش بنا به دلایل شخصی عصبی میشدم چرا از دست هولدن کلافه می شدم ؟ دوستم میگه شاید آینه وجود خودت بوده ولی یک روز مونده به عمرم بالاخره میخونمش
    پاسخ:
    ای وااااییییی
    من مسخ  کافکا رو دوره دانشجویی ولی با متن انگلیسی خوندم  و تحلیل هاش رو استادمون بهمون گفت و پاس کردم :دی 
    الان حوصله ام نمیکشه برم‌ فارسیش رو بخونم :)))


    +
    چه بگویی چه نگویی همه میخوانند :دی‌
    آخه اینم شد سوال ؟:))



    پاسخ:
    بله سوال مهمیه! 
  • بلاگر آرام
  • پستو که دیدم فکر کردم در مدح و ستایش صادق هدایت و کافکا و شباهتشونه:) شگفت زده شدم دیدم برعکسشه! نمیدونم چرا حس کردم شما ازشون خوشت میاد. با توجه به شناختی که داشتم.
    اون سوال اخر هم: قطعا فکر خوبیه.
    پاسخ:
    نه نه من دپسشون ندارم :دی
    کسی که 80 سال پیش "محلل"، "کاروان اسلام" و "توپ مرواری" و ... رو نوشته، و چنین ریزبین و آینده نگر بوده، و فرو رفتن یک جامعرو در گرداب خرافات دیده، قطعاً و بدون شک یک "نابغست"، یک "پیشرو" ست. 
    راجع به ادبیات و قلم نویسندگیش هم همین بس که،
    محمد علی جمالزاده، مجتبی مینوی و بزرگ علوی و ... میشه گفت میپرستیدنش، که هر کدوم برای خودشون وزنه ای تو ادبیات ایران هستن، خصوصاً جمالزاده که به پدر داستان نویسی ایران شهرست!
    پاسخ:
    در برابر هر صفت مثبت که به هدایت میدی و به ازای هر اندیشمندی که در تاییدش نام میبری، یه صفت نامناسب و یه اندیشمند مخالف برای هدایت وجود داره.
    البته خب که چی؟ من از این نابغه بدم میاد، مشکلش کجاست؟ :دی
    پ.ن:بله ممنون میشیم جناب هولدن باید جالب باشن
    پاسخ:
    چشم
  • نیمچه مهندس ...
  • راستی،خوشحالم که در زمینه ی خوشم نیومدن از کتابای معروف و ادبیات جهان تنها نیستم :-) منو بگو چقدر واسه این مورد ناراحت بودم!
    یه کتاب خوندم قبلنا از بهومیل هرابال به اسم تنهایی پرهیاهو،ازش خوشم نیومد.هرچی هم تو اون سبک باشه دوس ندارم. 
    پاسخ:
    من تنهایی پر هیاهو رو دوست داشتم :دی
  • نیمچه مهندس ...
  • بله تمایل داریم:) من که الان چند وقته فکر می کنم مشکلم تو کم کتاب خوندن کندخوانیه،رفتم یه کتاب آموزش تند خوانی گرفتم صد صفحه.بعد خود این کتابه رو یه ماهه دارم میخونم هنوز نصف هم نشده:|
    اگه کتاب خودوپیا هم سراغ دارید معرفی کنین.
    پاسخ:
    کتاب خودوپیا؟
    من جنگ و صلح با اوووون عظمت و هیبت رو خریدم و ٢٠ صفحه از یک جلدش رو خوندم گذاشتم سرجاش :/
    صد سال تنهایی رو هم اصلا نمیگم دیگه! :|
    پاسخ:
    :)))))
    بده من جنگ و صلح رو :دی
    بهله بهله متمایلیم
    پاسخ:
    چشم
  • نفس نقره ای
  • اول اینکه اوهوم تمایل دارم که بگی :|
    و دوم اینکه کافکا رو من وختی تونستم بخونم که دیگه هیش کتابی رو دلم نمیخواست بخونم :|
    پاسخ:
    بلی :|
  • یا فاطمة الزهراء
  • من تا حالا از کافکا کتابی نخوندم، دلیلم شاید عجیب و غریب باشه ولی دقیقا بخاطر همین بوده که دیدم صادق هدایت ترجمه کرده چندتا از کتاب هاش رو و خب این حس رو داشتم لابد صادق هدایت خوشش اومده که وقت گذاشته ترجمه کرده و خب احتمالا به نثر صادق هدایت شبیه هستش دیگه هر کار کردم دیدم بهتره دوری کنم ازش :)) 
    فوت و فنت! رو هم بگی بد نیست شاید استفاده کردیم
    پاسخ:
    اتفافا خیلی ها بهدهاطر هدایت قید کافکا رو میزنن، و بالعکس خیلی ها به خاطرش کافکا خون میشن
  • گمـــــــشده :)
  • من نه تا حالا تونستم خودمو راضی کنم کافکا رو بخونم نه صادق
    نثرشونو دوست ندارم

    پاسخ:
    درود

    خب اینجور نویسنده ها عام پسند نیستن !

    طبیعیه بدت بیاد ازشون !

    پاسخ:
    ممنون از نظر گهربارت :))
    بلی برای پ.ن :)
    پاسخ:
    چشم
  • ساکن طبقه 40
  • دنیا پر از شاهکارهای با سلیقه های مختلف است ...
    پاسخ:
    یس
  • فرزانه شین
  • منم اصلاااا با کافکا میونه خوبی ندارم...مسخو تا اواسطش خوندم و انداختم کنار
    کم پیش میاد حوصله خوندن چیزی رو نداشته باشم اما توصیف مسخ شدگی نقش اول داستان تو کتاب مسخ واقعا خستم کرد
    پاسخ:
    اوه اوه :دی

    بلی بلی

    پاسخ:
    چشم :دی
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • مگه ممکنه آدم از کافکا و‌هدایت بدش بیاد !!!!!! دو‌تا شاخ رو سرم دراومده:((
    پاسخ:
    از کافکا بدم نمیاد، نمیپسندم صرفا! از هدایت بدم میاد :دی
  • سید رمضان حسینی
  • دقیقا همین حس رو داشتم در تموم لحظات خوندنش. همه‌ش منتظر بودم به تهش برسم و ببینم که یه چیزی شده که ارزش خوندنش رو داشته باشه... که خب نشد.
    خدا رو شکر از کتابخونه مدرسه قرض گرفته بودمش. حواسم هست سر این‌جور کتاب خوندنای تجربی‌م پول ندم :-)
    پاسخ:
    حالا نه دیگه در این حد که ارزش خوندن نداشته باشه، ولی خوشم نیومد دیگه
  • آندرومدا :)
  • مسخ وسطاشم نمیدونم داداچ کافکا تهش چی رو میخواد نشون بده و اصن تهش چیه ولی الان توی همون حالت خب که چی ام پوکر طور .
    پاسخ:
    سلیقه خاصی داشته برادرمون :دی
    مسخ کافکا رو با پایان بندی «درباره مسخ» از «ناباکوف» بخون
    پاسخ:
    دیگه هر چی بین من و کافکا بود تموم شد :دی
    اصولا گمونم فقط اگه مخاطب جدی ادبیات باشید جرات دارید در مورد آثار مشاهیر به درجه "خب که چی؟" برسید. 
    پاسخ:
    من این رو تعریف تلقی کرده و با کمال میل از شما میپذیرم :دی
    من فضای داستانو دوس داشتم اتفاقا...کلی ایده بهم داد...و شخصیت داستانو کامل تونستم تصور کنم...
    بلی بلی بوگو:))
    پاسخ:
    ایده در مورد نگهداری سوسک ها؟
    سلام من بششششدت تمایل دارم که فوت و فن های کتاب خوندن رو از دیدگاهتون بگین ... :)
    پاسخ:
    باز هم چشم
    بله تمایل داریم :)))
    مسخ رو هم دوست دارم بخونم ...
    پاسخ:
    چشم :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی