Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

ترس، شکست، تعجب ...

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ

تا حالا شده وقتی به گذشته تون فکر میکنید یا مرورش میکنید؟ بترسید از کاری که کردید، بترسید از اتفاقاتی که خودتون مرکزش بودید و اون موقع عین خیالتون هم نبوده؟

تا حالا شده برای خودتون بشکنید؟ روی خودتون و اصولتون آوار بشید، ببینید خیلی راحت کارهایی رو کردید که بهشون میگفتید خط قرمز، اصول و امثالهم؟

و تا به حال شده که تعجب کنید از کارهایی که ازتون بر میاد و همیشه فکر میکنید "انسان تر" از اونی هستید که انجامشون بدید؟

بیشتر اون چیزی که من امروز هستم، ثمره ی ترس و شکست و تعجب من از خودم بوده...

تا حالا به خودتون نگاه کردید؟

  • ۹۵/۱۲/۰۲
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۳)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • آره اخیرا نگاه کردم. یه سری خط قرمز رو یه زمانی رد کردم و شاید اون موقع عین خیالم نبود. نمی شه برگشت ولی میتونم الان بیشتر مراقب باشم. مخصوصا که عواقبش رو هم دیدم.

    پاسخ:
    مثل من
    اگه بخوام شخصی نگاش کنم به نظرم همون نبودن خط و مرز بهتره چون گاهی خودت رو گول میزنی و میگی خب از اینجا تا این خط بدی کردن مساله ای نیست یعنی خیلی دردت نمیگیره اما از اون ور خط اشکال داره وشاید متوجه نباشی بدی بدیه واینور اونور خط نداره پس من ترجیح میدم مرزی نباشه اینطوری به نظر خودم کمتر بدی میکنم 
     گاهی یه چیزی رو خودت میدونی اما شنیدنش از زبون دیگری بیشتر کمکت میکنه
    هولدن دلم برای پستای فوتبالی اون ته تهای وبلاگت تنگ شده
    پاسخ:
    خودمم دلم تنگ شده :دی
    یه موضوعی منو درگیر کرده اونم خط قرمز هاست   ولی فکر میکنم خط قرمزی وجود نداره بدی بدیه کم وزیاد هم نداره  کار بد بده حالا چه قتل باشه چه له کردن یه مورچه نمیدونم شاید من تعریف خط قرمز رو بد متوجه شدم میشه برام توضیح بدی
    هر چی فکر میکنم به چیزی که قانعم کنه نمیرسم و وقتی ذهنم درگیر چیزی باشه که به نتیجه نرسه حسابی کلافه میشم  می پرسم که از شر این درگیری راحت بشم شاید بتونم خط قرمزهایی برای خودم تعریف کنم :)
    پاسخ:
    خط قرمز یه مسئله کاملا شخصی هست به نظر من! یه چیزیه که خودت برای خودت مرز میذاری!
    نه نگاه نمی کنم
    آدم به شدت رد شونده از خطوط قرمزی هستم که میترسم نگاه کنم چندتا خط قرمز رو زیر پا گذاشتم ، یه وقت خودم شوکه شم.
    پاسخ:
    :|
    وقتی تونستی با تمام ابعاد وجودت رو برو بشی وانکارش نکنی می تونی خودت رو بسازی ما همه ترجیح می دیم حتی به قیمت نقاب زدن نقش ادم خوبه رو بازی کنیم هیچ کس با افتخار نمیاد بگه من فلان اشتباه رو کردم اما ازش درس گرفتم
    ته همش به این رسیدم که خودمو همونطور که هستم خوب وبد بپذیرم
    ولی سعی کردم از اشتباهاتم درس بگیرم تا چه حد موفق بودم نمیدونم فقط سر یه موضوع گیرم که کم کم حل میشه
    پاسخ:
    دقیقا پیشرفت همینجاست که شما میگی!
    من هرشب قبل خواب به خودم نگاه میکنم و خوشبختانه فهمیدم سکه ی همیشه مهربون من البته به گفته ی دیگران یه روی وحشی و خشن هم داره حدی که میتونه یه قاتل یا جانی بشه اما ازش نترسیدم وبدم نیومد چون فکر میکنم بقیه خورشید نقابه واین خود واقعیه رسوندن منظورم سخته اونجایی که به اعماق وجودت می رسی به هیولای درونت اون به نظرم خود واقعیه و من هیولای درونم رو کشف کردم آزادش نمیکنم اما نابودش هم نمی کنم
    وجود نقاب رو نمیشه انکار کرد چون عینهو فیلم ماسک همگی گرفتارشیم اما تو خلوتمون و درونمون آدماهای مختلفی هستن
    که من دارم تک تکشون رو کشف میکنم خورشید های درون
     و هر بار از کشفیاتم لذت بردم از خوب وبدش 

    پاسخ:
    بسیار عالی!
    اوهوم :-( مخصوصا اگه اون موقع عصبانی بوده باشم، معلوم نیست چقدر دوز غیر انسانی بودنم رفته بالا...
    پاسخ:
    ای بابا :|
    زیاد !
    و هر بار یه دل میگه :اشکال نداره !خودت رو شناختی ! و تجربه کردی یه سری چیزا رو ،و یه کوچولو هم بهت خوش گذشت .سخت نگیر!
    اون دل میگه : متاسفم برات ! دیگه امیدی بهت ندارم ! زندگیت تباه شد !
    مازوخیستم !مازوخیست !
    پاسخ:
    نه  تجربه خوبه، به شرطی که باعث یادگیری بشه
    تندیس بهترین پستت تقدیم میشه به این پست
    اصلا الان دست گذاشتی روی بزرگترین دغدغه این یکی دو سال من!
    چیزی که باعث شد تعریفم از خودم عوض بشه حتی و بترسم از خودم

    پاسخ:
    چاکریم، همه اثرات فوق لیسانسه! :دی
    علاقه ی خیلی زیادی دارم به موضوعات مورد توجهت ، نحوه ی ورودت به بحث و صد البته رک بودن بعضاً خشن اما تأثیرگذارت
    پ.ن: جواب کامنتم رو صد بار خوندم حتی:)))
    پاسخ:
    منم کامنت شما رو خیلی خوندم!
    بحث نحوه ورود و اینها نیست، حرف از تاثیریه که من تونستم بذارم و شما بابتش از من تشکر کردید، آدم چی میخواد از زندگیش بیشتر و بهتر از این؟
    نصف بقیه شم پشیمون بودم :ا
    پاسخ:
    منطقیه :|
    این پست منو یاد اون پستی میندازه که درباره فیلم اکسپریمنتر نوشته بودین...اینکه اونقدرها هم به ذات آدما نباید خوشبین بود و اینا...
    پاسخ:
    آره، ربط هم داره!
  • آسـوکـآ آآ
  • اوهوم
    خیلی وقت پیش پروسش در من شروع شده و ادامه داره . . .
    اینکه شاید اتفاقی نیفته ولی ترسش هست همیشه باهاش خیلی پیر کنده س و خیلی زجر آوره
    پاسخ:
    تبدیلش کنی به فرصت زندگیت رو میسازه!
  • خانم لبخند
  • متاسفانه تمومشون رو تجربه کردم..
    پاسخ:
    چرا متاسفانه؟
    این یه جورایی همون حدیث امام صادق نیس؟! که هرکیو واسه هرکار سرزنش کنی نمیمیری تا مرتکب شی اونو؟!
    اگرم یه جورایی همون نیس من این خیلی برام اتفاق افتاده:/
    پاسخ:
    از یه زاویه هایی ممکنه همین باشه!
    یکبار خیلی عمیق این کار رو کردم و شش ماه انکار تهی شدم از هر چیز، بی انگیزه، بی معنی و حال بدی رو داشتم
    پاسخ:
    بعدش اگر بتونی خودت رو بسازی، بُردی در واقع!
    35 سالمه، پدر و مادر فوق العاده و همسر منحصربه فردی دارم که نگاهش به پارتنرش بسیار متفاوت از معیارهای جامعه ی به زعم من بیمارمونه. من از زندگیم راضیم، پولدار نیستیم، حتی آپارتمان مون هم اجاره ایه ولی رضایت شدیدی دارم از مسیری که تا حالا طی کردم و جایی که الان هستم رو دوست دارم. من بستر مناسبی داشتم، حامیانی معرکه و البته انتخابهایی خوب با چاشنی شانس(که نمی دونم اسم دیگه اش چیه، پس همون شانس باشه) وقتی برمیگیردم به عقب می بینم که هر پله ای که با سختی بالا رفتم فقط با بازنگری و تغییر چیزهای کوچک و بزرگ در رفتار و افکارم ممکن شده. خوشحالم که گذشته برام حسرت نیست، هر اتفاق و انتخابی در گذشته من رو به اینی که هستم تبدیل کرده، چیزی که دوستش دارم و می خوام همین طوری ادامه اش بدم، هر چند روز که از زندگیم مونده باشه این رضایت و آرامش ناشی از تغییر و درجا نزدن رو با هیچ چیزی عوض نمی کنم، با هیچ چیز.
    پ.ن: ممنون از پستهای اخیرت
    پاسخ:
    من واقعا اگر از تمام عمر وبلاگ نویسیم، فقط همین کامنت رو گرفته بودم، به نظرم بس بود برام، یعنی من به نظر خودم به نهایت قله ی وبلاگ نویسی رسیدم، دیگه چیزی نمونده که تجربه اش نکرده باشم!
    ممنون که اجر نوشته های من رو اینجوری دادین! خیلی ممنون :)
    هر خط قرمزی لزوما همیشگی نیست حتی اگه اعتقاد قلبی باشه چون آدما تو دوره هایی از زندگی مفهوم مسایل براشون پررنگ یا کمرنگتر میشه

    خودم کارهایی کردم که برام خط قرمز بوده و چند سال پیش کاری کردم که الان که بهش فکر میکنم به حماقت خودم تاسف میخورم و در زمان خودش از انجام دادنش لذت بردم
    پاسخ:
    هر چیزی توی زمان خودش تعریف میشه! و تا وقتی خطی هنوز قرمزه، پس قرمزه!
    منم خط قرمزمو رد کردم. بدیش اینه که واسه آدم عادی میشه و این خیلی وحشتناکه :(
    پاسخ:
    شاید هم خط قرمزها عوض شن
    نصف بیشتر زندگیم ...
    پاسخ:
    اون نصفه ی دیگه اش رو چیکار کردی؟
    یه بار یه حماقتی کردم که هیچ وقت فکر نمیکردم اون حماقتو کنم... چون خیلی خط قرمزم بود....
    خیلی وقتا بهش فکر میکنم... به اینکه چرا تو اون شرایط قرار گرفتم و اینا... و هر دفعه به این نتیجه میرسم که چون خیلی از خودم مطمئن بودم!
    از اون بع بعد همه‌ی نقاط خیلی اطمینانم تبدیل شدن به نقاط ترسم.
    +باقی بقای عقل... که اون جور موقع ها خیلی به کار میاد!
    پاسخ:
    آفرین، دقیقا، همه ی نقاط قوت ما معمولا نقاط ضعفمون هستن!
    ولی من بیشتر چیزایی که نیستم، نتیجه ی ترس و شکست و تعجبم از خودم بوده
    پاسخ:
    بیشتر توضیح میدی؟
  • هانیه شالباف
  • معمولا در می‌رم ازش... 
    شاید به‌خاطر اینه که می‌ترسم از شکست، از پشیمونی...
    پاسخ:
    خوبه، ببینی خودت رو باخت نداره!

    "تا حالا شده برای خودتون بشکنید؟ روی خودتون و اصولتون آوار بشید، ببینید خیلی راحت کارهایی رو کردید که بهشون میگفتید خط قرمز، اصول و امثالهم؟"


    متاسفانه بله :-(

    پاسخ:
    چرا متاسفانه؟ ناراحتی خودت رو بهتر شناختی؟
    بله!
    پاسخ:
    بالیکلا!
    زیاااد
    پاسخ:
    بسیار عالی!
  • بئاتریس‍‍‍ــ ــ ـ
  • بله بارها شده با ترس، شکست، تعجب و... 
    یک ریویو سریع کردم، فکر میکنم هرچه بیشتر می‌گذره تعجب کمتر میشه، بعد شکست کمتر میشه و بعد ترس ...
    پاسخ:
    نه همیشه جا برای تعجب جدید هست!
    اره زیاد !
    چند باری به گذشته که فکر کردم بخاطر تصمیماتی که گرفتم دلم میخواست بزنم خودمو .
    خدارو شکر فعلا که اون انسان بودنم رو زیر سوال نبردم امیدوارم از این به بعد هم انسان بمونم ولی فکری خبیثانه زیاد میاد تو ذهنم :/
    پاسخ:
    :دی
  • اسمم محموده
  • تا به حال شده که تعجب کنید از کارهایی که ازتون بر میاد و همیشه [فقط]فکر میکنید "انسان تر" از اونی هستید که انجامشون بدید؟[ولی هیچوقت انسان تر نمیشید]



    پاسخ:
    این نسحه ی مسکوشه؟ :دی
  • نویسنده ....
  • آره شده...
    وچه خوب توضیح دادی:)
    پاسخ:
    کلا انسان خوب توضیح بده ای هستم که هر چه دارم از فوق لیسانسم دارم :))
    تعجب نه. یادم نمیاد!
    .اما با یادوری گذشته ونتایج و..صدهابار ترسیدم و شکستم:)
    پاسخ:
    خوب کردی!
    آره چندین بار خودمو  جلوی آینه نگاه کردم :)):دی 

    باقی بقای  یار نگفتی ها ^_^ 


    ا


    پاسخ:
    یووووووووووووووو هاهاهاها :دی
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • آره نگاه کردم به خودم. خیلی زیاد. 
    و متاسفانه و یا نمی دونم خوشبختانه جواب همه این سوالات برای من مثبت بود. و بعضی جاها عجب اشتباهاتی کردم. عجب اشتباهاتی:((
    پاسخ:
    به نظر من این مثبته، چون هم نشان از بینش داره، و هم در صورت استفاده ی مناسب باعث پیشرفته!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی