Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

ارزش زندگی

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ق.ظ

یکی از چیزهایی که هرکسی بالاخره باید بفهمه این حقیقته که زندگیش چقدر ارزش داره. شاید فکر کنید خب این رو که دیگه همه میدونن، اما قطعاً در این مورد اشتباه میکنید. فکر میکنید ارزش زندگی فرد چقدره، مهمتر از اون، این ارزش چیه؟ کدوم زندگی ارزشمنده؟ چه شرایطی رو موفقیت میدونید؟ فکر میکنید یه آدم موفق که از زندگیش استفاده درست کرده، آدمی که ارزشمند زندگی کرده چطوره؟ از زندگی چی میخواید؟ شما چه چیزهایی رو‌ ارزشمند میدونید و معتقدین چه شرایطی لازمه تا "ارزش زندگی" رو رعایت کرده باشید؟

خب پر واضحه که جواب های متفاوتی دارید، برخیتون موفقیت تحصیلی در مدارج عالی رو‌ ارزشمند میدونید، برخی موفقیت کاری، یه عده ازدواج خوب، یه سری دیگه یادگرفتن هنر، شهرت، محبوبیت، ثروت و و و و... هر کسی یک جواب و یک راه برای این موضوع داره یا میشناسه. اما بگذارید من این حقیقت رو براتون فاش کنم که ارزش زندگی فقط، فقط و فقط در یک مسئله خلاصه شده... فقط در یک مسئله ی مشترک...

در اوج عزت یا حضیض ذلت، در نهایت ثروت یا در باتلاق فقر، در قله ی موفقیت یا منتهای میانمایگی، ارزش زندگی در "آسایش خاطر" خلاصه شده! شب ها که سرتون رو روی بالش میذارید، اگر احساس آسایش خاطر و رضایت شخصی کردید، زندگیتون ارزشش رو داشته، در غیر این صورت، اگر آسایش خاطر رو حس نمیکنید، ابن سینا و اینشتین و مارلون براندو هم باشید زندگیتون با همه دستاوردهاش به لعنت خدا هم نمیرزه!

پ.ن ۱: برای اهدافتون تلاش کنید، کوتاه نیاید و زور بزنید، اما اگر اهدافتون، چه تلاش برای رسیدن بهش چه داشتنش، جای حس رضایت و آسایش خاطر بهتون اضطراب و سردرگمی هدیه کرده، هدفتون رو بریزید دور چون هیچ ارزشی نداره! یه رفتگر دل راضی و آروم زندگی موفقتری از بیل گیتسی داره که احساس کامیابی و آسایش نمیکنه!

پ.ن ۲: باقی بقا!

بعد نوشت: گویا عبارت "آسایش" محل اختلاف دوستان شده، عبارت رو به "آسایش خاطر" تغییر دادم، شما به فراخور حالتون هر عبارتی که نماینده ی "رضایت قلبی و درونی از زندگی" باشه رو میتونید جای عبارت "آسایش خاطر" بگذارید و بخونید!

  • ۹۵/۱۱/۲۸
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۴)

به امید خدا :-D
فرقشون رو ، نه والا متوجه نمیشم
وابستگیشون رو از نظر خودم توضیحم دادم
پاسخ:
دور همی بعدی میزنم آسفالتت میکنم متوجه میشی :))
با اطمینان نمیگم که"میدونم"
ولی فکر نمیکنم باشه

از اونجایی که کلا هر راه رفتنیی رو ادم ، اولش رو میدونه خوب
اولش همینجایی هست که هستیم
ولی اخرش رو اگر ندونی نمیشه بشینی در مورد کیفیت و ... راه صحبت کنی

ارزش زندگی ، به نظرم یعنی اینکه چه چیزهایی داشتنشون لذت بخشه
ارامش بخشه ، رضایت بخشه
باعث میشه توی دل و قلب احساس خوبی داشته باشید
باعث میشه از درون به خودتون افتخار کنید
باعث اون لبخند فوق العاده دوستداشتنی میشه که ناخوداگاه روی صورت میاد و سخت کنار میره
حتی وقتی توی اون حال یه چیز ناراحت کننده هم میبینی لبخنده سریع برمیگرده

به نظر با اینا میشه ارزش زندگی رو مشخص کرد
هروقت اون لبخنده رو به وجود اومد یعنی به ارزشتون رسیدید

حالا با توجه به تعریفم از ارزش زندگی ، مگم که رسیدن به یک ارزش توی زندگی نیازمند تعریف "دقیق" (واضح ، شفاف ، همراه با چرایی) ارزش هست
ولی تعریف دقیق ارزش باید به چه مبنایی انجام بشه؟
من میگم که مبنای تعریف این ارزش به هدف زندگی برمیگرده
یعنی فرضا منه نوعی فکر میکنم که هدف زندگی لذت بردنه محض هست
پس هروقت که یه فیلم طنز میبینم ، با دوستام گردش میرم ، غذای خوش مزه میخورم ، یک رابطه ی رضایت بخش رو تجربه میکنم و ... اون زمان به ارزش هام رسیدم

یا اگر یک کیس مسلمون رو بررسی کنیم ، وقتی هدف زندگی رو بندگی میبینم
پس هروقت که دست یک فقیر رو میگیرم ، به یک نفر علم یاد میدم ، یک نماز با تمرکز و خلوص میخونم ، از خوابم برای نماز صبحم میزنم ، یک کتاب میخونم ، یا به نیت ثواب لباس خوب میپوشم و عطر خوش بو میزنم ، اون زمان لبخند رضایت روی صورتم به وجود میاد پس به ارزشم رسیدم

پس همونطور که شماهم قبول دارید ارزشهای ادم ها متفاوته و من فکر میکنم که دلیل این تفاوت ارزش ها ، تفاوت توی نگاه به هدف زندگی هست
حالا یه وقت این هدف از مغز جدید رد شده و اگاهانه وارد مغز قدیم یا ناخوداگاه ما شده ، یه وقت هم نه از طریق جامعه و خانواده و ... مستقیم رفته نشسته توی ناخوادگاه و اصلا خودمون هم درست نمیدونم چرا همچین چیزهایی برامون ارزشه

البته در حضور روانشناسان عزیز (هولدن خفن و دکتر دخترک) جسارت نشه من در این زمینه نظر میدم :-D
پاسخ:
ببین حرف من هدف زندگی نیست، تو میتونی به اهدافت نرسی ولی با رضایت بمیری (ایشالا :)) ) :دی
متوجه فرق حرف خودم و خودت هستی؟
شدنش که میشه ولی فکر نمیکنم درست باشه
پاسخ:
از کجا میدونی درست نیست؟
یهو ارزش های زندگی ؟؟؟
خوب ادم وقتی ندونه هدف این دنیا چیه چطوری بگه ارزش های زندگی چیه؟
البته نمیگم شما نمیدونیا
ولی فک میکنم اگر قدمبه قدم جلو میرفت خیلی بحث ها پیش نیمومد
یعنی اول ببینیم هدف دنیا و زندگی چیه اون وقت خواه نا خواه ارزش ها خیلی به هم نزدیکتر میشه

پاسخ:
اصلا ربطی نداره هدف دنیا به ارزش زندگی، زندگی هدفمند هم متفاوته با اینکه تو از زندگیت راضی باشی یا نباشی!
حالا بحث رو کش ندیم . ولی نه حرف های من درست بود با توجه به منظور شما . نه منظور شما اون چیزی بود که نوشتی توی پست . 
یعنی شاید استفاده از عبارت های مشابه باعث سوء برداشت من و بعضی از دوستان شد به هر حال ایرادی نداره هر نظر به رشد خود فرد کمک میکنه حتی اگه حالا اونقدر هم مرتبط نباشه ممنون . 
پاسخ:
آره، ممنون که به هر حال بحث کردیم! :دی
خب با توضیحاتی که دادی من بیشتر متوجه منظورت شدم مرسی😊

پاسخ:
قربانت فدات ستاره بچینی بوس بوس! :دی
حقیقتا دلم تنگ شده بود تو بیای یه چیزی بگی بعد باقی بیان برداشت های فضایی بکنن :دی
اصن هیجان وبلاگت خوابیده بود :|
پاسخ:
:| :))
حالا واقعا بیل گیتس احساس کامیابی نمیکنه؟ |:
پاسخ:
:|
چرا اون اوکیه براش!
آسایش خاطر و دیگر هیچ

مثل داور فوتبالی که شب روزی که قضاوت داشته راحت سرشو بزاره رو بالش
پاسخ:
آفرین، دقیقا!
خیلی موافقم. خیلی موافق. کاملا موافق.
بعضی ها لذت عجیبی از زندگی شون می برن. لذت هم فقط به دنبال آسایش خاطر میاد.
پاسخ:
:دی
خداییش تو حضیض ذلت دیگه آسایش به چه دردی میخوره
پاسخ:
باید برای خودت عزیز باشی، اونجوری توی حضیض ذلت هم میتونی از زندگیت راضی باشی، اگر درست زندگی کرده باشی!
ترجیح میدم  زندگیم سخت ولی مهیج باشه اگه اون آسایشی که میگید با این هیجانی که من میگم مانافاتی نداشته باشه-که فک نمیکنم داشته باشه-  باهاش موافقم.
پاسخ:
هیجان ربطی به رضایت از زندگی نداره
بعضی وقتا هدفمون همه رو راضی میکنه الا خودمون.پی نوشت1 بارهاوبارها خوندم..حیف ک شهامتشو ندارم..
پاسخ:
بابا بزن تو گوشش :دی
یه چیز کوچولوی دیگه ام اضافه کنم:)) احساس میکنم بیشتر حرفت روی خوشبختی بود! اون آسایشی ک تو ازش یاد کردی بیشتر شبیه خوشبختیه😁
پاسخ:
این پایین مایین ها جوابت رو دادم!
میدونی قبل اینکه بیام و جواب بدم دو سه بار متنتو خوندم و یادداشت برداشتم
چون دلم میخواست اول خوب منظورتو بفهمم، یه سری نکته ها بود تو نوشته هات ک نظر منو جلب کرد یه جاهایی هم تضاد داشت، اول اینکه از ما میپرسی زندگی چقد ارزش داره؟ من میخوام بگم ارزش و چی تعریف میکنی؟ تعریف تو و من از موفقیت و ارزش میتونه زمین تا اسمون تفاوت داشته باشه، واینکه شاید حتی خیلیامون بهش فکر هم نکرده باشیم!مث یچیزی توی نا خودآگاهمون میدونیمش اما بیانش نکردیم در موردش بحث نکردیم، اما اگه نظر منو بخوای زندگی تک تک ماها ارزشمنده،جدای از اینکه هدفمون چیه چیکار میکنیم یا اینکه چه اخلاقیاتی داریم،اما اینکه ارزش زندگیه بقیه تو نظر ما چطوریه! ما اون فرد رو چطوری ارزشمند توصیف میکنیم،یه بحث متفاوته، و بحث خطرناکی هم هست😄 چون کی میدونه تو زندگی هرکس چه اتفاقایی افتاده، اما از نظر من اگه میخوایم خودمون خودمونو ارزشمند توصیف کنیم ،نظر شخصی من اینه که باید ببینیم چقد تو زندگیمون تلاش کردیم انسانیت داشته باشیم ادم بهتری باشیم هدف های انسانی بهتری داشته باشیم.
این از ارزش که میدونم صحبتای بیشتری رو میطلبه و گنجایش زیادی برای بحث داری این یه خلاصه ای از نظر من بود، 
در مورد آسایس و ارامش! به نظر من اگه میخوایم همیشه داشته باشیمش باید همیشه کار درست و انجام بدیم فقط اونوقته که هر شب میتونیم با ارامش سرمونو رو بالش بزاریم ،تازه به اینم بستگی داره که تو گذشتمون اشتباهای وحشتناک نکرده باشیم،که اگه کرده باشیم باید دور ارامشو خط قرمز بکشیم، اما یجورایی هم اروم و قرار نداشتن قشنگه و چیز خوبیه! همیشه یه محرکه برای اینکه پاشی و کارای بیشتری بکنی تجدید نظر کنی کشف کنیو...
یه جایی هم میگی برای هدفمون تلاش کنیم  بعد خودت نقضش میکنی میگی هدفی ک اسایشو ازت بگیره باید ریخت دور!پس چطوری بهش بگیم هدف؟ هدفی که عزمتو جزم نکنه و بزاره صب تا شب با خیال راحت بخوابی چه جور هدفیه؟ 
من اون چیزی که از حرفات دریافت کردم یه جورایی این بود که انگار میخواستی بگی توی لحظه زندگی کنیم و ارامش داشته باشیم چون زندگی ارزشمنده و نباید هدرش داد و من با این موافقم ،همچنین با این هم موافقم که در حینش میتونیم  برای هدفمون هم تلاش کنیم
ببخشید زیاد حرف زدم اما حرفات ذهنمو مشغول کرد:) 

پاسخ:
در مورد بیشتر حرفات توضیحاتم رو توی کامنتهای قبلی دادم یه سر بخون!
اما در مورد رضایت درونی، این حرف تو وقتی درسته که توی دنیا اتفاق بیفته، کی گفته ما فقط وقتی راضی ایم که هیچ اشتباهی نکرده باشیم؟ یا همیشه کار درست رو انجام داده باشیم؟ این ذهنی گرایی ها یعنی چی اصلا؟ اینهمه آدم که کلی اشتباه و تجربه کردن و از زندگیشون مثل چی راضی هستن!
و تلاش برای هدف و دور ریختن هدف نامناسب هم هیچ تضادی ندارن، اگه هدفت داره حالت رو به هم میزنه، هدفت رو بریز دور، بله این صحیحه! اما مگه هدف ها همه حال به هم زنن؟ و من کجای متنم گفتم هدف نباید عزمت رو جزم کنه؟ و تو به چه اساسی میگی هدفی که عزمت و جزم کنه باید آرامشت رو بگیره؟ و البته من از یه رضایت درونی حرف میزنم که فقط وقتی به وجود میاد که 1- اهدافت صحیح باشن 2- برای رسیدن به اهدافت که صحیحن (و طبیعتا حالت رو بهتر میکنن) مثل اسب!!! تلاش کنی و 3- ترجیحا به اهدافت برسی!
و خیر ، اصلا هم حرفم این نبود که در لحظه زندگی کنیم! :|
نمیدونم منظور شما . مثل دوستانی که نظر گذاشتن آرامش بود یا نه که البته مشخصا بعد از آن همه عبارات ثغیل بعید میدانم منظورتان از آسایش همان آرامش باشد . 
اما من موافق این موضوع  نیستم که چه آسایش و چه آرامش به خودی خود ارزش باشند و به نظرم بیشتر می شود گفت ارزش آفرین هستند . منظورم این است که ارزش ها برای هرکسی طبیعتا با طبقه فکری آن شخص حالا هرچقدر که بیشتر در عمق زندگی رفته باشد و یا آزامش روی سطح را ترجیح بدهد تعریف می شود . 
مثلا من اگر آدم عمیقی باید طبیعتا رسیدن به آرامش برایم به مراتب دشوار تر از آن زمانی است که موفقیت ها و شکست هایم را دست تقدیر بدانم و باهاشان کنار بیایم . و به همان نسبت ارزش های زندگی ام هم متفاوت است . برای یک دانش آموز معمولی نمره 18 ارزشمند ولی برای یک دانش آموز ممتاز نمره 18 شکست تلقی میشه . 
منظورم این است که درست است که آسایش هم طبقات مختلفی میتواند داشته باشد و در کیفیت های متفاوت عرضه شود . اما یه ارزش متلق نمیتواند باشد . اصلا نه آرامش و نه در آسایش از نظر من ارزش وجود ندارد . و ارزش ها به همان نسبتی که ما توان درک آن ها را داریم میتوانند در موفقیت ها و رسیدن ها به صورت موقت و یا دائمی ایجاد شوند . مثلا ازدواج یا یک عشق پایدار و یا بنیانگذاری یک شرکت موفق میتوانند هرکدام ارزش هایی باشند که تا سال ها به زندگی ما معنی بدهند . اما مثلا معدل 20 تنها در یک بازه ی زمانی کوتاه میتواند برای آدم ارزشمند باشد . 
امیدوارم متوجه منظوری که می خواستم برسانم شده باشید . 

اگر جور دیگری و کوتاه تر بخواهم بگویم . 

ارزش زندگی آن چیزی است که ما برای آن زندگی میکنیم و آن چیزی است که به ما نشان می دهد زندگی پوچی نداریم . 
حالا آیا واقعا آسایش و آرامش این را برای ما دارند ؟؟ 
چه ارزشی در یک زندگی آرام و با آسایش وجود دارد ؟؟ 
پاسخ:
تمام اون پاراگراف طولانی اول به بحث من کاملا بی ربطه، پس ازشون میگذرم!
اما در مورد این قسمت کوتاه، من جایی حرف از زندگی آروم زدم؟ من حرف از یه آرامش درونی زدم، یه آسودگی خاطر! و این اصلا به شکل زندگی فرد ربطی نداره، میشاییل شوماخر راننده فرمول آ بود، هر مسابقه که شروع میکرد امکان داشت تمومش نکنه و شیرجه بزنه اون دنیا، همین آدم توی اسکی تفریحی خود توی درخت چندین ماه توی کما بود، بعدشم هیچوقت مثل قبل نشد، سلامت کاملش رو هیچوقت هم به دست نمیاره، ولی همین الانش هم که باهاش حرف بزنی از زندگیش کاملا راضیه، چون اونجوری احساس کرده خوبه!
یکی ممکنه مسعود شصتچی باشه، ته یه دفتر کوچیک، بدون مزاحمت آدمها، کارش رو کنه و زندگیش روتین و بدون هیچ تغییری و اتفاقی بگذره و تهش از فرط کهولت سن بمیره! یکی ممکنه با مطالعه و کسب دانش احساس رصایت کنه، یکی با بازی کردن!
کسی حرف از چگونگی رسیدن به زندگی مطلوب نزد، من خیلی ساده گفتم اگه شب که سرت رو میذاری بالش ، از خودت راضی باشی یعنی داری درست زندگی میکنی، اگه شب ها به خودت میگی "این که نشد زندگی" بهترین فرد تمام تاریخ هم که باشی، باز هم زندگیت به درد نمیخوره!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • "هرکه نهایت تلاش خود را برای رسیدن به هدف به کار گیرد، به تمام خواسته هایش می رسد." امام علی(ع)
    پاسخ:
    تکبیر!
  • ساکن طبقه 40
  • من آرامشو به آسایش ترجیح می دم ... متنتون هم فک کنم ترجیح بده.
    پاسخ:
    این رو تصحیح کردم، ایها الناس من رو نخورید :|
    ای کاش میتونستم برای هدفهایی که دارم تلاش کنم ای کاش میتونستم یک شب با آرامش خاطر سرم بذارم و بخوابم ای کاش زندگی بهم فرصت بده کارهایی که دوست دارم تو زمانی که برام ارزش دارن رو انجام بدم نه وقتی که برام هیچ لذتی نداره. اما همیشه زندگی اونطور که میخوای پیش نمیره. گاهی اتفاقاتی پیش میاد که حتی خودتم فراموش میکنی. 
    پاسخ:
    برای چی نشه؟ :|
    خیلی هم میشه!
    به شدت موافقم . یعنی با اصل ِ موضوع موافقم . اما به نظرم باید به جای اسایش یه کلمه ی دیگه ای گفت . حال ِ خوب . حس ِ خوب.
    پاسخ:
    اون رو تصحیح کردم!
  • نیمچه مهندس ...
  • اونجا که گفتی میخوای حقیقتو فاش کنی تا آخر جمله ت،واقعا قلبم تندتر میزد که میخوام الان یه چیزی رو بدونم که زندگیمو زیر و رو میکنه!بعد به آخرش که رسیدم دیدم این همون چیزیه که خودم میدونستم.البته با این فرق که من آرامش رو مهمتر از آسایش میدونم.
    یه پستی تو یه کانالی خونده بودم که دقیقا مضمونش همین بود که رضایت از خوده که به زندگی معنی میده و یه بار هم تو وبلاگم گذاشته بودمش.این پستت همون مضمون رو داشت با ادبیاتی دیگه
    پاسخ:
    در مورد آرامش و آسایش توضیحاتم رو اضافه کردم
    من همیشه دنبال این آرامشم
    همیشه گفتم اگه آرامش و رضایت رو داشته باشی دیگه فرق نمیکنه قله قاف موفقیت ها باشی یا کلبه درویشی
    همیشه قبل اینکه کاری کنم یا مثلا دوران تحصیل از خودم میپرسم آیا این کارا آرامش بهم میده؟ خوب که چی وقتی من نتوونم اون آدم خوب که از خودم انتظار دارم باشم.
    ولی بهش دیدم شاید انجام همین کارا منو آرومتر و حتی مهربونتر هم میکنه. ولی بازم در شک ام که اگر من نتونم با همین شرایطم آدم خوب و راضی باشم پس توی هر موقعیت بعدی هم ممکنه نتونم. واقعا نمیدونم من شرایطو تحت تاثیر قرار میدم یا شرایط منو...
    پاسخ:
    یک سیکلی هست که به شکل دایره وار روی هم تاثیر میذاره، بهبود هر کدوم اون یکی رو بهبود میده که خودش باعث بهبود بیشتر نقطه اول میشه و اون خودش نقطه دوم رو بهبود میده و الی آخر!
    احساس میکنم خواستی یه چیز دیگه بگی بعد به یه جای دیگه رسیدی
    اینایی که گفتی ارزش زندگی نیست
    مفهوم خوشبختی یا لذت بردن از زندگی و رضایت از اونه. یعنی دوست داشتن اون چیزی که هستی یا داری
    بعد اگه این حس خوشبختی و رضایت یا بقول تو آسایش رو تجربه کنی، زندگی هم برات ارزشمند میشه
    پاسخ:
    چرا به نظر من ارزش زندگی دقیقا به "رضایت شخص از چگونگی زندگی" هست! در واقع باید این رضایت باشه که فرد بتونه بگه "زندگیم ارزیده به زحماتش"!
    اگر بخوام این رو تبدیل به نصیحت کنم میشه "زندگیت رو ارزون نفروش" و به نظر من گرانبهاترین جواهر و تنها جواهری که هم تراز قیمت زندگی هست اون رضایت درونیه!
    و البته باید دو تا نکته رو از هم جدا کرد، فرد ممکنه "کارهای" بسیار ارزشمندی کرده باشه ولی از زاویه خودش زندگیش مفت هم نیرزه، و ممکنه هیچ خدمتی به بشریت نکرده باشه و خودش احساس کنه ارزیده زندگیش! در واقع مفید بودن زندگی (برای خود و بقیه) مبحثی جداست از چیزی که من این بالا بیان نمودم!
  • فاطمه غلامی
  • سلام
    با نظر بلاگر آرام موافقم و حس میکنم به منظور شما هم نزدیکتره
    پاسخ:
    قربان شما!
    و اکنون سخن بزرگان:))
    آی اگری ویت یو...
    پاسخ:
    :دی
  • عارفه هستم
  • تکبیررر
    هولدن هولدن حمایتت می کنیم 
    این در تایید سخنان فاخرت بود
    دقیقا موضوع همینه خیلی آدم ها رو می شناسم که ملت از بیرون حسرت زندگیش رو می خورن ارزوشونه زندگی اون ادم رو داشته باشن ولی پای درد دلش که بشینی می فهمی این ادم با این همه امکانات و ... هم حتی دلش خوش نیست چون دقیقا اون حس رضایت درونی رو نداره 
    حس رضایت رو خیلی چیزها می سازه اما فکر نی کنم یکی از چیزهای مهمش حس به درد بخور بودنه که بدونی کار می کنی و به درد می خوری در یه جایی از این دنیا
    پاسخ:
    یا مثلا حس دوست داشته شدن
    حس مفید بودن
    و کلی حس دیگه که میتونن زندگیت رو برات ارزشمند کنن!
    وقتی سوالت رو خوندم فکرم مشغول شد و تقریبن به همون چیزایی که گفتی فکر کردم و به شدت باهات موافقم که آسایش داشتن خیلی مهمه. و خب وقتی نگاه کنیم می بینیم این آسایش شاید از دید افراد مختلف تعاریف گوناگونی داشته باشه و هر کسی ملاک خودش رو برای آسایش داشته باشه . اما در کل کاملن درست میگی. مثلن من شخصن ترجیح میدم با حقوق کمتر خیال آسوده‌تری داشته باشم تا اینکه کارم آرامشم رو بگیره و در عوض درآمد بیشتری داشته باشم اما این سوال همچنان باقیه که آیا با حقوق کمتر آسایشت دچار تغییر نمیشه؟ و می‌رسیم به همون مفهوم قدیمی که پول برای آسایش لازمه هر چند تمام اون نباشه! این یه مثال بود فقط... وارد متن داستان که میشی یه جورایی همه چی پیچیده‌تره و چند مجهولی تر. در واقع چیزهای زیادی در ایجاد یک مفهوم دخیلن
    پاسخ:
    اصولا بحث در مورد اینه که فرد چه جوری از خودش راضیه، و وقتی راضیه ، دیگه حله!
    در مورد این نیست که این آرامش درونی از دیدگاه همه با هم فرق داره، چون این که بدیهیه!
    خیلی موافقم، خیلی
    پاسخ:
    خیلی ممنون، خیلی :دی
  • نویسنده ....
  • موافقم
    پاسخ:
    ممنون که موافقی :دی
  • محمد مرثیه گو
  • جالب بود
    پاسخ:
    .
    تایید مینماییم:|
    پاسخ:
    :|
  • یا فاطمة الزهراء
  • واقعا داشتن آرامش و رضایت و دلخوش مهم ترین چیزه
    پاسخ:
    به نظر من اینه!
  • بلاگر آرام
  • درواقع اسایش رو ترجیح میدم با ارامش عوض کنم
    چون معنیشون فرق داره و ب نظرم منظور شمام ارامش بود
    چون اسایش خارجیه. یعنی تخت خواب گرم و نرم غذای خوب و ...
    اما ارامش کاملا درونیه و در سخت ترین شرایط هم میتونه وجود داشته باشه.
    و کاملا هم درسته. ارامش مهمه.
    پاسخ:
    بگی نگی همچین چیزایی!
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • موافقم
    پاسخ:
    قربان شما!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی