Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

دور همی 6: دور همی نامه ی دور همی 14 آبان

شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۱۴ ق.ظ

من و نارخاتون جلوی محل قرار ایستاده بودیم و من در حال صحبت با مهرداد ارسنجانی (خدایش رحمت کناد) بودم که یه آقای خیلی جا افتاده با سن دقیقا 52 سال! اومد جلوی من و پرسید "هولدن؟" میتونید تصور کنید تو خیابون با اسم وبلاگتون صداتون کنن؟ گفتم "جانم؟" پرسید دوباره که "هولدن؟" و وقتی گفتم "خودمم" رفت!!! فکر کنید، رفت! بعد من همینجوری :| به نارخاتون زل زده بودم که واااااات؟ تا اینکه یه خانم جوون محجبه از اون جناح کنار همون آقا اومدن و با هم خداحافظی کردن، خانوم موند پیش ما و من به محض دیدنش گفتم ، یعنی داد زدم "یا فاطمه زهرا" و همه خندیدیم! بعد بچه ها دونه دونه میومدن، صبا، یادگار که با کلی ریش و سبیل اومد و ما باور کردیم پسره! دکتر میم، سید علی موز اللهی، و شما فرض کنید من از اول اینجوری بودم، سلام یا فاطمه زهرا! من هولدنم، ایشون نارخاتون! بعدی، سلام صبا، من هولدن، ایشون نارخاتون و یا فاطمه ی زهرا!!! حالا باز بعدی، به به سلام سید علی، من هولدنم، صبا، نار خاتون، یا فاطمه زهرا!! همینجوری و به مدت یازده بار به شکل انباشت این کار رو تکرار کردم، نفر آخر پریسا بود که اومد، وقتی به ایشون زنگ زدم کجایی، و گفت فلان جام، بعد که گفتم میبینمتون، صدای پریسا خانوم به شدت دو ساله و مدل عجیجم اینا!! شد و گفت "باچه میبینمت خدافش" :)) و خب تا این لحظه من این مکالمه رو لو نداده بودم :دی بچه ها به پریسا که نفر آخر بود اینجوری معرفی شدن:

سلام، من هولدنم، ایشون نارخاتون، یا فاطمه زهرا!!! ، صبا؛ دخترک، دکتر میم، یادگار، خورشید، جولیک، سید علی موزاللهی!

وقتی این جمع به اینجا رسید، با هم راه افتادیم توی پارک، شما میتونید 11 تا از این عروسک کوکی ها رو فرض کنید که کاملا رندوم دارن توی پارک راه میرن!!! رفتیم و نشستیم توی چمنها، در واقع اومدیم بشینیم که دیدیم ای بابا خیسه که! رفتیم دو متر بالاتر خشک خشک بود!!! نشستیم! بعد که نشستیم من گفتم یا فاطمه زهرا!!! دنگهاتون رو بدید بریم خرید کنیم! دقت کنید که 11 نفر بودیم و من نفری 2 تومن از بچه ها گرفتم، اما نهایتا 23 تومن پول دستم بود :| با سید علی موز اللهی رفتیم - بنا به دلایل خاصی هم از بیراهه رفتیم - و یه سری خرت و پرت خریدیم و اومدیم، وقتی اومدیم بدون ما همه خودشون رو به هم معرفی کرده بودن :| :| :| انگار نه انگار من هولدنم و من همه رو دعوت کردم :| والا با این معرفیاشون! بهشون گفتم "شاید فکر کنید که گفتم دور هم جمع بشیم تا هم رو ببینیم، اما کور خوندید، گفتم بیاید تا ببینم پشت این نماهای روشنفکری چه شخصیت خزی رو پنهون کردید"! خورشید هر چی بهش میگفتم کارت ملی نشون بده نشون نمیداد و آخر با یه لحن مظلوم در حد گربه چکمه پوش - که البته یه گربه باید احمق باشه که چکمه بپوشه و همه برتریهاش رو از دست بده - گفت "من به خدا دانشجوی معماریم :(" که باعث شد من براش دست بزنم حتی! :دی یکی دو ساعتی توی چمنها نشستیم و دکتر میم برامون از شوهرخاله اش گفت که همزمان امیرکبیر و کیمیا!!! و طاهر شوهر ستایش و یه سری دیگه از شخصیتهای تاثیر گذار ایرانی رو کُشته! من از یه بازیگر درجه سه ای گفتم که اصلا بهتر بود دهنم رو میبستم و اون قضایای بی سر و ته رو تعریف نمیکردم!!! سید علی از شوهر مهناز افشار و رشادتهاش در تربیت جوانان وطن گفت! اون دور دور ها خورشید، جولیک و پریسا گنگ مهندسی راه انداخته بودن، که البته من و دخترک هم مافیای روانشناسی بودیم :)) و اما لازمه بدونید که صبا رشته ی تحصیلیش یه چیز تو مایه های "بررسی مناسبات اخیر منطقه با حضور کارشناس محترم" هستش! همین اثنا دکتر میم هم گفت که یه دوستی داره که لیسانسش حشره شناسی بوده، فوق لیسانسش زنبور، دکتراش ملکه :| :|

البته اون چه که ما گفتیم آنچنان هم مهم نیست، چون به جمع خوش میگذشت ، یا حداقل من اینجوری فکر میکنم! اگر میخواید بدونید کی چه جوریه، من میتونم بهتون فقط از "یا فاطمه زهرا" بگم، یعنی به نظرم این دختر با اختلاف جذابترین و بهترین کاراکتر دور همی بود، میتونم بهتون بگم نارخاتون چقدر شیطونه، یا خورشید و یادگار چقدر آرومن، یا دکتر میم چقدر از وبش آرومتره، یا میتونم بگم موزاللهی اونجوری که توی وبش نشون میده کاراکتر یاغی ای نداره، میتونم براتون از دخترک و مدل حرف زدنش بگم :دی میتونم بهتون بگم پریسا چقدر زن خوب و خانوم و مهربونیه و 206 هم داره تازه :)) میتونم بگم صبا چقدر جدی میزنه از دور دستها یا جولیک چقدر مثل بچه های مظلوم فامیله :دی یا میتونم بگم من چقدر از چیزی که شما فکر میکنید با نمک تر، بامزه تر ، خودمونی تر و غیر ترسناک تر!!! هستم! اما نمیگم، دوست دارم براتون از یا فاطمه زهرا!!! بگم، یه دختر راحت، مهربون، با ظرفیت، خانوم، خوشحال ، خوش خنده، با نمک، باجنبه، معتقد، با خدا، خود ساخته و در عین حال شیرین و دوست داشتنی، یعنی به قدری این دختر با ظرفیت و مثبت بود که جمع رو شوکه کرد، فکر کنید یه دختری رو میبینید گردی صورتش هم کامل معلوم نیست، کاملا پوشیده است و به شدت معتقده، تفکر قالبی میگه این دختر به شدت گارد داره به جمع، تفکر قالبی میگه این دختر راحت نیست،آزاد نیست، اما تفکر قالبی زر مفت زیاد میزنه، چون این دختر از راحت ترین و خوش مشرب ترین آدمهایی بود که من در تمام تاریخ زندگیم دیدم، از مثبت ترین دخترهایی که دیدم، و اگر فکر میکنید فقط من این رو میگم کاملا در اشتباهید، حداقل پنج نفر بعد از دور همی به من پیام دادن که چقدر این دختر خوب بود! چقدر عالی و بانمک و بامزه و با روحیه بود! من جدا احساس حماقت میکنم که به این تفکر قالبی توی ذهنم اجازه رشد داده بودم، این خانوم به شدت متفاوت از فرضیات من بود و نبودنش توی دیدار امروز علاوه بر محروم کردن ما از انرژی و روحیه ی به شدت مثبتش، جمع رو از لحاظ راحتی دو لِول پایینتر میبرد!

بعد از خودن چایی و نسکافه و این آت آشغالها!!! با طمانینه زیاد وسایل رو جمع کردم و با هم کم کم راه افتادیم به قدم زدن و دری وری گفتن، اینجا بود که سرباز ارسنجانی زنگ زد و گفت دارم میام ، عزیزم کجایی دقیقا کجایی؟ دقایقی بعد به جمع ما اضافه شد (قیافه اش دقیقا همون قیافه عکس پست قبلی بود) و سلام علیک کردیم، گفت تولد یه عزیزی بوده به نام شورولت کامارو!!! :| بعد راه افتادیم به قدم زدن، اینجا بود که ازش پرسیدم چرا وبت رو بستی؟ گفت دیگه داشتم چرت و پرت مینوشتم، بهش گفتم موافقم چند وقتی بود چرت و پرت مینوشتی! و شما نبودین قیافه اش رو ببینید که!!! البته بهش گفتم قدیمترهاش رو به شدت دوست داشتم!

یه مدتی با هم قدم زدیم و رفتیم نشستیم توی آمفی تئاتر عکس هم انداختیم و بعد کم کم از هم جدا شدیم، خداحافظی کردیم و رفتیم، قرار بر این شد باز همدیگه رو ببینیم، و اینقدری جمع مثبتی بود که احتمالا این اتفاق دوباره بیفته! برای بار بعدی بهتر برنامه میچینیم و هدفمندتر عمل میکنیم.

دور همی خوبی بود، برای بار اول از خوب هم بهتر بود، یازده آدم خوب دیدم و بهم خوش گذشت!

نهایتا و به عنوان حسن ختام پُستهای دوستان در مورد دور همی اینجا آورده میشه:

پست یا فاطمه زهرا - پست جولیک - پست سید علی موسوی - پست دکتر میم - پست نار خاتون - پست پریسا - پست صبا - پست دخترک

باقی بقای همه شما باصفاهای وبلاگی!

  • ۹۵/۰۸/۱۵
  • هولدن کالفیلد

دور همی وبلاگی

آراء الحکما: جلد  (۸۱)

ببخشید سوال بی جا می پرسم.ولی مترسک کجاست؟ یعنی چرا وبلاگش رو بسته؟
من چندروز سر نزدم.پست خدافظی نداشت؟
پاسخ:
حالا چرا از من میپرسی؟
نمیدونم والا! نمیدونم به خدا!
اصلا ایشون و من مدتها با هم ارتباطی نداشتیم، زندگیش رو چرا از من جویا میشین؟
خیلی هم عالی 
ان شاالله یه سری جمعتون به حضور من منور بشه😄😄
پاسخ:
:))
وااای خوداوَکیلی تفکر قالبی؟ :| :| 
خداوندا شکر که ساعت یک و نیم به سرم زد بیام کامنتای این پستو بخونم تا جایی ننوشتمش و ضایع نشدم :| 
جل الخالق :| 
پاسخ:
:|
واقعا خیلی حس خوبی بود خوندن پست ها و حس و حالهای بچه ها :) چون خودم هم یه قراری رو مدیریت کردم الان کامل درک می کنم چقد حس خوب داره.البته که قرار ما ده سال دیگه ست^___^
ممنون از شما :)
نمی شه شمال بیان؟ مثلا رشت قرار بذارید؟ راستش اگه تهران فامیل نزدیک داشتیم میومدم... آبجی هم دیگه بهشتی نیست که بیام اونجا... 
امیدوارم تو قرار بعدی باشم بهرحال :)
پاسخ:
ایشالا!
خیلی جالب بود هولدن :-) واقعاً صدایم کودک شد؟

خب بعد از این که این قدر صریح به رویم آوردی :-))))) به خودم دقیق شدم و دیدم آره این طوری ام :-| مثلاً زنگ زده بودم دکتر که وقت بگیرم، موقع خداحافظی از منشی این طوری بودم: بلــــــه، ممنوووووووووووووونم، خدافظ :-))))

من موقع هایی که کودک لوس میشم، همه چی رو می کِشَم، خودم میگم لوس، صابر میگه ناز :-))))))))))


جالب بود، هیچ کس تا حالا به رویم نیاورده بود :-)))

شاید مثلاً می خواهم خیلی صمیمی باشم و اینها :-))))
پاسخ:
خب برای صابر نازه دیگه، اون جاش با ما فرق داره :دی
گرچه منم نمیگم لوسه، فقط از شما توقع نداشتم :)) همیشه دیدم به شما یه خانم آروم بود ، شیطون تر بودی ولی شما :دی
:|

ببخشید
قصدم شکستن دلت نبود.
پاسخ:
:دی
چون تو بودی نیومدم!
خوب شد؟
پاسخ:
دلم شکست :( :(
:|
الان باهام قهلی یعنی ؟؟!! *___*

آیکون نه تلخدا نباش =)))))))
پاسخ:
:/
خوبه که خوش گذشته.میگم چرا همه مجردی اومدن؟؟ 
پاسخ:
چون همسرها و دوست پسرها و دوست دختر ها جمع رو نمیشناختن، ممکنه حتی عده ایشون ندونن که همسرشون یا دوستشون وب مینویسه! بدین دلیل!
خب اصن حالم خوب بود، نیومدم!
گفتم الان از بین بلاگرای نونهال و نوجوان یکیشون بچه های مدرسه از آب درمیاد! والا! شانس ندارم که!!!
حالا بیا و درستش کن.
پاسخ:
من که زیر 18 سال راه نداده بودم، این خالی هم به سنگ خورد :دی
آهااااااااااااان!!! بعله! ممنون که آگاهم کردین :دی
پاسخ:
بعله دیگر!!!
:))))
اااا آره! حواسم نبود به تو!

آره هولدن، خونه خالم بودم، ولی خدایی مریض و دماغو!
:))))
اگه خوب بودم میومدم! 
پاسخ:
برووووووووووووووووووو، برووووووووووووووووووووووووو خالی نبند! :دی
به به
چه دور همیی!

چه خوبه که بچه ها انقد پاین. ایندفه که نشد بیایم، حالا ایشالا دفه ی دیگه!
نمیشه هرکی یه پلاس وان بیاره با خودش؟
آخه من از اینایی که اومدن هیچکسو نمیشناختم، به جز آقای یادگار!!!!
و خیلیم برام جالبه که بقیه فک کرده بودن دختره!!

پاسخ:
یعنی منم نمیشناسی؟ :))
تو که رفتی خونه خاله ات، نامرد :دی
مرسی بابت تذکر صورت صحیح "تفکر قالبی"... نمیدونستم!
پاسخ:
ممنان!
  • کفشدوزک بلاگ
  • نمیدونم چرا ندیده عاشق یا فاطمه الزهرا شدم:دی
    ((-:انشالله این دورهمیا ادامه دارباشه تا وقتی ماهم بتونیم بیاییم
    پاسخ:
    باچه :|
  • بی ربط نوشت
  • هولدن جان -اطلاعات هنری وفیلمی ات که خوبه -میشه لطفا یه کلاس  (تدوین )خوب بهم ادرس بدی؟! مرسی
    پاسخ:
    جدی داری میگی؟ :| :| :| :| :| :| :| :| :| :|

    قالب درسته؟ وجدانا؟ :| مگه غالب مگه از غلبه و چیرگی نمیاد؟ وتفکر غالب مگه به معنی تفکر چیره شده بر سایر تفکرها نیست؟ که یعنی مثلا اکثر آدما همچین تفکری دارن :| من تا اینجای کار تو اشتباه بودم ینی :|
    پاسخ:
    تفکر قالبی یعنی فکری که در یک قالب و ساختار اشتباه شکل گرفته، مثل قالب ژله!!! :|
    آقا من پیشنهاد دارم. اما بازوی اجرایی ندارم. اگه موافق بودید بازوهاتونو رو کنید :دی پشت بازو دور بازو هر چی :))
    اون کیکا رو خوردی؟ زنده ای؟
    پاسخ:
    چرا برای من زن نمیگیرید توی همین دور همی؟
    دو تاش رو خوردم و هنوز زنده ام :دی
    :)

    پاسخ:
    :(
    خیلی شور و هیجان می‌خواد ترتیب دادن یک همچین دورهمی‌ای! من رو به فکر انداخت. اینکه دیگه آدمش نیستم؛ آرم اون روزها...
    پاسخ:
    آهههه ...
  • خانم لبخند
  • :|
    پاسخ:
    :|

    میشه دیگه پست جدید بنویسین, دلم آب شد خب هر جا میرم دورهمی_ دور همی_ دور  همی_دور   همی.

    اونقدری که در مورد دورهمی خوندم و شنیدم در مورد سه شنبه ی بزرگ آمریکا نخوندم...

    پاسخ:
    یوهاهاهاهاها!
    ایشالا در یکی از بعدی ها منم باشم، از حضور منم مستفیض بشید =)))
    پاسخ:
    تو نوشتی که بلاگر محبوبت پریساست نه من، برو همون رو ببین عمرا نمیذارم من رو ببینی :|
    :دی :| :| :))
    چه وبلاگ خوبی دارین. ممنونم :-)
    پاسخ:
    باز هم به من سر بزن :)
    ایشالا همیشه بهتون خوش بگذره :)
    تا باشه از این دورهمی ها...

    @
    یا فاطمه زهرا 
    آفرین هم به خودت هم به باباتون.
    سرافرازمون  کردین سرافراز باشین... 
    باباتون منو یاد بابام انداخت :)
    دقیقا بابای منم این شکلی است...
    امسال رفتم یکی از دوستان وبلاگ نویس خانم
    رو ببینم محل زندگی شون اونطرف نور بود 
    سه چهار ساعت فاصله مکانی داشتیم ولی بابام منو برد که دوستمو ببینم :)
    دوستم بهم گفت اگر بابای من بود امکان نداشت بیاد ولی بابای تو باهات اومد :)

    +
    آقا متاسفانه بدلیل کسالتی که دارم قدرت تایپم خیلی پایینه :|:(
    ایشالا حالم خوب بشه میام در مورد تک تک  تون حرف میرنم بخصوص شما 
    هولدن :)))
    البته شانس آوردین :))
    ایشالا همیشه خوش و شاد باشین...


    پاسخ:
    منتظرم بیای حرف بزنی :دی
    اوکی پس اصطلاح تخصصیه من قبول میکنم.ضایع هم نشدم:دی
    پاسخ:
    :|
    من پریسا رو به خاطر اون لحنش کاملا درک مى کنم. کلا منم خودکار بعضى وقتا از این حرکتا مى زنم. :دى 
    نارخاتون. :)) 
    دم یا فاطمه الزهرا هم گرم. :) 








    پاسخ:
    :دی
    دم همشون گرم! :دی
    وای خیلی خندیدم :)))
     خب ساعت پنج و نیم کامنت بذاری نتیجه اش میشه این که کلمه "داشتم" جا بیفته. 
    پاسخ:
    :دی
    من از نظر معنای لغویشون گفتم غالب و قالب توی فرهنگ ها هم میتونید ببینید.به نظرم تفکر غالب یعنی تفکری که بر افکار دیگه چیره شده و ثابت مونده.مطمئن نیستم هرچی ویکی پدیا بگه درست باشه شایدم درسته.من صرفا چیزی که از نظر خودم کاملا درست بود رو گفتم و هیچ آدمی کاملا عقل کل نیست که بر فرض با اشتباهش بخواد ضایع بشه
    من اگر اشتباه کردم معذرت میخوام
    پاسخ:
    ویکی پدیا منبعم نیست :|
    تفکر قالبی یه مقوله است توی روانشناسی، یه لینک دادم بخونی صرفا! :|
    تفکر فالبی به تفکری گفته میشه که موضوع X رو که ممکنه چندین حالت داشته باشه محدود به یک قالب خاص میکنه!
    نخیرم چیزی که من گفتم درسته
    پاسخ:
    :|
    غالب درسته .غالب و مغلوب از غَلب گرفته شده به معنی چیره شدن بر چیز دیگر بر وزن فاعل و مفعول۰
    اون قالب فرق داره 
    پاسخ:
    :| چرا باید خودت رو با این صراحت ضایع کنی وجدانا؟ :|


    تفکر قالبی
    اتفاقا ؛همون غالب درست نیست ؟! 

    اون که بله . روحتون گرم بود . ولی جسمتون سرد بوده ها :دی.
    پاسخ:
    نه قالب درسته :دی
  • خانم لبخند
  • ایشالا خاکسترش بره تو چشمتون داغ داغ :|
    خوب شد :دی
    پاسخ:
    من برای ضربه زدن به بقیه حاضرم ضربه بخورم :))
  • بهار نارنج
  • آخ جووون چه باحااال^__^
    پاسخ:
    :دی
    کار به فرزاد نداشته باش منم از فرزاد بدم میاد ولی خود برنامه و مهمون های برنامه رو ببینید !!
    لطفا ببینید !!


    +
    باشه بعدا ازتون میپرسم. 
    پاسخ:
    دارن سر یه موضوع نخ نما بحثهای نخ نما میکنن :|
    دارم میبینم و لی حرف تازه ای ندارن :|
    لطفا شبکه سه برنامه اکسیر همین الان ببینین :)
    ببخشید من پیام بازرگانی هستم :)
    بعدا میام در مورد پست تون حرف میزنم.
    برنامه اکسیر امشب شبکه سه الان لطفا ببینید...
    مستر هولدن ببخشید
    پاسخ:
    اسم همین اکانت رو میتونی بذاری باران ها!
    برو توی تنطیمات درستش کن!
    قضیه اکسیر چیه؟ من از فرزاد حسنی متنفرم، متنفر!
    شبکه سه رو ببینید بعدا من در مورد پست تون حرف میرنم.
    پاسخ:
    چه خبره کانال سه؟ :|
    تجربه ثابت کرده حسای شما درست در نمیاد!
    بعدم ما دعوا میکردیم جمع چرا میپاچید؟ فان بود که کتک کاری میدیدن:|
    پاسخ:
    نه دیگه یار کشی میشد میترکیدن همه!
    یا فاطمه الزهرا !!!

    یعنی این تصورات غالب من و تو و همه ؛ گند زده به زندگی من و تو همه |: .

    + یخ نزدید تو سرما ؟ |: .
    +سوء استفاده از این کامنت و رونوشت به فاطه الزهرا : خوش حالم که این تفکر غالب رو تو شکستی . خوش حالم از آشناییت (: .
    پاسخ:
    باز هم میگم، تصورات قالبی درسته، من غلط نوشتم همه غلط نوشتن :))
    اونجوری هم سرد نبود، گرمای وجودمون بود :))
    به به! چه خوش گذشته! جای من خالی :دی

    یا فاطمه زهرا چقدر خوب بوده نه؟ دمش گرم! تفکر غالب رو هم باید انداخت تو جوب! منم همیشه همین فکرو داشتم ولی وقتی رفتم تو جمع چنین آدمایی جز صفا و معرفت چیزی ندیدم! البته تا به اینجای کار :))

    دورهمی هاتون مستدام :))
    پاسخ:
    البته غلط نوشته بودم تفکر قالبی درسته :دی
    ناموسن میخواستم بیام
    اما بین شما و باقالی پلو با ماهیچه (مهمون استادم)، گزینه دومو انتخاب کردم :)))
    پاسخ:
    ناموسا خیلی از دست دادی
    @گمشده
    روبیکم دست خودمه:دی به کس کسونش نمیدم به همه کسونش هم ایضا:))
    پاسخ:
    :دی
  • ستاره باران
  • حسودیمان شد ...
    کاش نزدیک تهران بودم ولی متاسفانه خیلی دورم ...
    البته اکثرا هم خاموش همه رو میخونیم :|
    پاسخ:
    میومدی میدیدمون چشمت به جمالمون روشن میشد! :دی
    @جولیک

    خوب کاری کردیم. آدم وقتی قرار وبلاگی داره میره تولد کامارو؟؟ 
    پاسخ:
    موافقم باهات :دی
    خوشا به حالتان..واقعا ارشد زنبور و دکترای ملکه داریم؟؟
    پاسخ:
    ما هنوز باور نکردیم، ولی دکتر تاکید داشت راست میگه :))
  • مریم (زن ترک)
  •  چقدر باحال دلمان آب شدندی :)
    پاسخ:
    به به من به هدفم رسیدم :دی
    ینی چی تو هر وبلاگی که میریم حرف از دورهمیه.. چقد باید هرجا بریم غصه بخوریم؟!  چه وضعشه؟!  -___-  
    حالا بدون شوخی چقد خوش گذشته هاااا.. ایشالا بعدیاش بیشتر از ایناهم خوش بگذره تازه :) 
    پاسخ:
    بله همینطوره، باید بخوری :))
  • گمـــــــشده :)
  • دارم به این فکر می کنم مکعب روبیک جولیک کجاست
    :)))
    و دوباره دارم به این فکر می کنم دم پدر یا فاطمه زهرا گرم
    یعنی کلی با کارش کیف کردم و خندیدم.
    جمعتون مانا.
    دارین انگیزه ایجاد می کنین برای ارشد بیام تهران یه دورهمی راه بندازم
    :)))))))))))))
    و این که شما خودتو به ناز خاتون معرفی نکردی
    :))
    اولش باید می گفتی نازخاتون من هولدنم
    :دی
    پاسخ:
    نازخاتون نیومده بود خیلی هم جاش خالی بود!
    یه دوستی بود با نام نار خاتون که خیلی هم خوش مشرب و اینا بود! :دی
    من که نگفتم از اولش رو نوشتم، از جایی که دوست داشتم شروع کردم!
    خوبه بهتون خوش گذشته ... "من مطمئن بودم که یا فاطمه زهرا شگفتی دورهمی میشه" .. 
    اینقد خوشم میاد از این پایه بودنا و باجنبه بودنا :)
    پاسخ:
    شگفتی جام شد با صعود به یک چهارم نهایی، میگن جزو شانسهای قهرمانیه :))

    یعنی آبرو واسه مهرداد نذاشتیم با این کامارو:))
    پاسخ:
    حقشه! یه سری آهن قراضه رو به هم نشینی با ما ترجیح داده :دی
    چه خوب  ک خوش گذشته... 
    پاسخ:
    جای تو خالی
    منم خیلی دوست داشتم بیام 
    ولی فک کنم حتی اگه میتونستم هم نمیومدم عاخه همتون بزرگین بعد من اونجا احساس بچه بودن بهم دست میداد:/
    پاسخ:
    هجئه سالتم تموم نشده باشه کلا راهت نمیدم :دی
    چقدر دوست دارم نویسنده های وبلاگا رو ببینم :)
    با این توصیفات خیلی مشتاق شدم یا فاطمه زهرا و... رو ببینم :)
    پاسخ:
    دیدنی هم هست! :دی
    چه خوب که بهتون خوش گذشته
    بازم دلم سوخت:(
    پاسخ:
    من بازم به هدفم رسیدم :دی
    منم از شعور خود فاطمه خانم و شعور بالای پدرشون تو این همراهی لذت بردم
    پاسخ:
    منم از شعور تو لذت گراییدم
  • نیمه سیب سقراطی
  • اوووووووف .... چه‌خوشی ی ی گذشته ^_^
    پاسخ:
    اوووووووووووووففففففففف ... یس!

    باباااا چقد اکتیوین شماها


    پاسخ:
    نه ما شامپو کلیر مردانه ایم :|
    هولدن؟!:))))
    عالییییی بود
    بسی لذت بردیم هولدن عزیز...بازم از اینکارا بکن:)
    پاسخ:
    نوش جونت نار خاتون، نار خاتون، بچه ها نار خاتون، ناز خاتون نه!
    با این کاراتون انگیزه میدید ک دوباره بخونم و کنکور بدم حقوق و این دانشگاه رو هم ول کنم بیام تهران. ب قول پاموک امکانات در تهران متمرکز شده است :)
    ولی خوشحالم ک خوش گذشته ینی یه جوری نوشتی ک این حس خیلی دور همی باحالی بود ب منم القا بشه :)
    پاسخ:
    من خودم بهترین امکان موجود در تهرانم :))
    جای ما خالی! کاش میشد همه رو از نزدیک و با صورتای بدون ادیت زرد دید!
    مام هفته ی بعد دور همی شیراز دل شما ها رو آب میکنیم :| چیزی که عوض داره گله نداره :|
    پاسخ:
    بلند شید این خصلت شیرازیّت رو بذارید کنار دفعه بعدی رو بیاید تهران :))
    قوتو هم بیارید، خودم میدونم مال کرمانه گفتم تو مسیر دارید میاید بیارید :))
    چه عالی :)
    پاسخ:
    بلوچ (بلی بر وزن سلوچ)
  • ر. کازیمودو
  • یه دورهمی تو مشهد بذارید تا من از دور ببینمتون و برم :دی
    پاسخ:
    بیا تا الان سه تا پایه داری دیگه
    خیلی هم عالی ، خوندنش هم دلچسب بود :)
    پاسخ:
    نوش جونت!
  • رفیعه رجعتی
  • کلا میتونم درک کنم احساساتی که داشتین رو با تک تک سلول هام!!:)) 
    @افرا:من اعلام آمادگی کردم واسه دورهمیه مشهد:| 
    پاسخ:
    بفرمایید بانی خیر شدم
    بسی بسیار حسودیم شد، تا بدانجا که منِ خواننده ی خاموش رو وادار به کامنت گذاشتن و ابراز حسرت نمود... مخصوصا در شرایطی که دل آدم هوایی آشنایی های تازه و دایره دوستی های جدید میشود...
    ای کاش که دور همی در سطح کشوری بگذارید :) و برای نخستین دورهمی کشوری هم مشهد رو به عنوان مقصد انتخاب کنید :)
    پاسخ:
    اگر میزبان هزینه های بلیت رو تقبل کنه چرا که نه؟ من که از خدامه :دی
    واقعا حسرت خوردم که نرسیدم
    چه شخصیت نازنینی داره خانوم یا فاطمه زهرا
    پاسخ:
    آره اینقدر خوب بود!
    دفعه بعد باید بیای ببینی، یعنی تا نبینی باورت نمیشه :|
    خیلی دلم می خواست که منم می بودم اما بعد مسافت و اینا قسمت نشد...  سفر کنید به همه جا خخخخ
    پاسخ:
    طی الارض خانوم، با طی الارض همه چی حل میشه! :دی
    این تعریف کردی دلم اب شد :( کاش میشد بیام:(
    پاسخ:
    دست شوور رو بگیر بیا تهران بیا دور همی برو دیارتون باز :دی
    اسمت رو هم اون مدلی که دوست داری صدا میکنم :دی

    بابای (یا فاطمه ی زهرا) منو یاد بابای خودم انداخت یعنی دقیقاً همین اخلاقو داره. منم اگه تهران بودم دست بابامو میگرفتم و میومدم . بعله یه همچین باباهایی داریم ما ولی خب 500 کیلومتر فاصله کم نیست!!!!

    اینکه توی خیابون آدمو به اسم وبلاگش صدا بزنن هم ترسناکه هم خیلی جالب اصلاً یکی از فانتزیامه :)

    تا باشه از این خوشگذرونیهای دورهمیِ مثبت ایشالا.

    پاسخ:
    منفیش چه جوریه؟
    مراسم شیطان پرستی؟ :دی
     خوش به حالتون^.^ 
    چه خوب بهتون خوش گذشته آمّا جای من خالی خب:| : دی
    پاسخ:
    تو بیشتر از همه حقته بسوزی :))
    تا تو باشی از این سوتی ها ندی :دی
  • آقای ژاندارم
  • جای ما خالی واقعا :|
    پاسخ:
    نظامی نبود فضا :دی
  • خانم لبخند
  • آخه روا بوَد که چنین بی حساب دل ببرید؟ :|
    خب دل ما که سوخت و جیزغاله شد و خاکسترشم باد برد :|  :(
    پاسخ:
    بله روا بود و من از این دلسوختگی به اهداف شوم و پلیدم رسیدم :))
    در همین حین خلاقیت اومدم لقمه نون و مربا رو بذارم دهنم فوتش کردم:))))
    اوه مای گاد بعدش گذاشتم دهنم گفتم چقد یخه:))))
    من دیگه هیچی نمیگم:))))
    پاسخ:
    ... لقمه رو فوت میکنی!!! (پایان)
    عکس پست قبل رو سیو کردم، با دیدنش نمیدونم لبخند نزنم جناب کالفیلد :)
    پاسخ:
    من میدونم، لخند بزن :))
    چقدر عالی😊کاش میشد بلاگرای شهرای مختلف کنار هم جمع میشدن راحت با یه وسیله ای که سریع باشه تو زمان حرکت کنن که مثلا منو از جنوب غربی کشور نیم ساعته بیاره تهران:)))))))
    یه ساعت دیگه شیمی دارم الان ذهنم داره خلاقیتاشو رو میکنه:))))))
    پاسخ:
    بله معلومه به ذهنت فشار اومده که ... (ادامه دارد)
  • نویسنده ....
  • با اسمی که برای رشته ام انتخاب کردی،کلی خندیدم.خدا خیرت بده:)))
    نارخاتون خیلی دوست داشتنی.یافاطمه زهرا هم حقیقتا حضورش دلنشین بود خود بهار بود اصن:))


    پاسخ:
    همین بود رشته ات دیگه :))
    میخوام یا فاطمه زهرا رو برای هر مراسمی که به یخ آب کننده نیاز داره دعوت کنم :دی
    چقدر خوب...
    چه بچه های مثبتی!
    و چقدر نامرد و بد و تنها خور و بدجنس و اینا :/
    پاسخ:
    همینی که هست، دفعه بعد هم همین بساطه! :دی
    تا باد چنان بادا! 
    پاسخ:
    ایشالا دفعه بعد باد شما رو بیاره برای ما :دی
  • یا فاطمة الزهراء
  • تو ماشین به بابام گفتم که وقتی گفته هولدن شوک شدی شما :دی میگفت خب داشت تلفن حرف میزد گفتم میرم خودتو میارم بجای توضیح بله ‌:دی ‌توضیح تصویری بوده
    وااای به پریسا نمیاد بچگونه حرف بزنه بگه باچه می بینمت خدافش :)) یعنی من جای شما بودم کلی میخندیدم نمیتونستم کنترل کنم خودمو ‌:دی
    بله تازه وقتی نبودین فهمیدیم تحصیلات دانشگاهی مطلقا ربطی به شغل نداره :)) یه چند باریم تکرار شد توسط نارخاتون جان :) 
    درباره من لطف دارین واقعا هم شما هم اون کسای دیگه و گرنه همه از من بهترین :) 
    وسایل رو با طمأنینه زیاد نه با طمأنینه خیلی زیـــاد جمع کردی شما :دی یکسری ها ام پی تری شدن :)) فقط هوا برای من خوب بود که هی ادعا میکنم تبریزیم :دی 
    سرباز ارسنجانی با موهای بلند! خدایی ندیده بودم سرباز به این مو بلندی :دی کجا خدمت میکنه ظاهرا خیلی راحتن :دی و اینکه باید جریمه میشد تا دفعه بعد نره تولد کامارو :/ آخرش بیاد :دی
    نمایش شون :| خیلی نمایش قشنگی بود :/ فقط سر و صداش زیاد بود :|
    ان شاء للّه دورهمی بعدی دوستای بیشتری بیان
    خوشحال شدم شما و دوستان رو دیدم
    موتشکرم برای پیشنهاد و راه اندازی!!! دورهمی (هنوز لود نشدم کلمات درست نمیان تو ذهنم موندم شما چطوری نزدیک 5 صبح پست به این مفصلی نوشتی) 
    پاسخ:
    والا بابای شما خیلی باحال بود، اصلا دفعه بعدی بگیم بیاد :))
    فقط بهش بگو جریان یا فاطمه زهرا چیه که وقتی من هی داد میزنم همه قهقهه میزنن نگه اینا چقدر ابلهن به چی میخندن :))
    خیلی حسودیم شد که من نبودم،
    و خیلی از اینکه یه دختر معتقد با پدرش انقدر راحته که پدرش همراهشه همه جا و مراقب، لذت بردم...
    و چقدر خوب که همیشه اینجور آدما حضور فعال داشته باشنو توو جمع ها بیان تا نشون بدن بر خلاف تصور جامعه اعتقاد ربطی به اجتماعی بودنو نبودن نداره.
    پریسا رو مشتاق بودم ببینم ،بقیه رو هم در حد اسم میشناسم یعنی حتی خوانندشون هم نیستم اما خب اسماشونو زیاد شنیدم
    بانو ف تک نقطه و مترسک هم که قرار بود بیان پس کجان؟!
    پاسخ:
    درست حسودیت شد :))
    البته من حس میکنم تو بودی من یه چیز میگفتم ناراحت میشدی دعوا میشد جمع میپاشید همه با هم قطع رابطه میکردن :))
    چون توی این جمعها هر حرفی ممکنه زده بشه :دی
    بانو ف تک نقطه وبش رو پودر کرده :| :| :|
    چقدر من دوست شما، دکتر میم، صبا و البته جولیک رو ببینم. با توصیف بقیه دوستان مشتاق دیدن بقیه هم شدیم. اینجاست که میگن امکانات در پایتخت متمرکز شده!! :|
    لطفا دورهمی های بعدی رو توی روزای بلندتر و گرمتر بذارید. به فکر ما هم باشید. 
    پاسخ:
    من هم دوست ، شما را دید!
    هوا امروز کیلی کوب بود! کیلی کیلی ممنون هست!

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">