Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

کابوس بیداری

دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۱۱ ق.ظ

تازه دانشگاه قبول شده بودم، سال هشتاد و شش، نشسته بودم عقب ماشین، کنارم دختر عمه ام، جلو هم بزرگترین دخترعمه ام که همسن پدرمه و شوهرش! یادم نیست کجا میرفتیم، یادمه جر و بحثشون شد، از همین جر و بحث های زن و شوهری، با هر اخم و هر حرفیشون ضربان قلبم تندتر میشد، عادت کرده بودم ضربان قلبم توی همچین شرایطی تند بشه، یعنی چیزهایی دیدم که همچین اتفاقاتی بزرگترین فشار روانی ممکن رو روی من وارد میکرد، همونجور اونها با هم جر و بحث میکردن و من بیشتر استرس میگیرفتم، قلبم تندتر میزد، نا آرومتر و احتمالا سفیدتر میشدم و همینطور که من بیشتر گوش به زنگ خطر میشدم، این یکی دختر عمه ام که کنار من نشسته بود بلند تر میخندید، با هر حرفشون از ته دل میخندید، جدی میخندید، براش خنده دار بود!

شما که نمیدونید، من نزدیکهای سی سالگی هستم و هنوز هم وقتی زن و شوهری با هم حرف بزنن و صداشون از یه حدی بالاتر بره و لحنشون از یه درجه ای غیردوستانه تر بشه ، با تمام وجودم استرس میگیرم، وحشت میکنم، وحشت مطلق! و اگر ادامه بدنش همینطور بدتر میشم! دعوای زن و شوهری - که حتی در مخیلات شما نمیگنجه تا چه جایی ممکنه پیش بره - ممتد ترین کابوس زندگی من بوده، کابوس بیداری!

  • ۹۵/۰۸/۰۳
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۷۱)

قبلا این پست رو خوندم ولی نظر نذاشتم.چون غیر از همدردی و آره منم تا یه حدی اینجوری ام چیزی نداشتم بگم.
تا اینکه دیشب دیدم همسایه بغلی تو کوچه داره با شوهرش دعوا میکنه.اونم چه دعوایی.آخرش کار ب کتک کاری هم کشید.کاری ندارم ک کل کوچه جمع شده بودن اونجا و واقعا آبرو ریزی شد.ولی همش دارم ب اون بچه 3 ساله فک میکنم ک از اول تا آخرش فقط گریه کرد و تاثیری ک بعدها روش میذاره دیدن این صحنه ها.این شد ک یاد پست تو افتادم.
نمیدونم ب جز اینایی ک نوشتی واقعا چی دیدی ک الان تا این حد ناراحت میشی از دیدن دعوا،ولی هر چی ک هست من دیشب فقط یه ذره شو درک کردم ک واقعا وحشتناک بود....

پاسخ:
هنوزم دارم میبینم و تجربه میکنم ، همین روزها حتی...
سلام
از مطالعه این پست خیلی متأثر شدم.
ان شاءالله خدا خاطرات ناخوشایندی که در ذهنتان نقش بسته را محو و به قلب شما آرامش عطا فرماید.

و تأهل تان هم مبارک، الحمدلله،

ببخشید یک سوال برام پیش آمده:
بروز این مسئله چه دلایلی غیر از تجربه قبلی و پیشینه میتواند داشته باشد؟
خواهر بزرگ بنده هم تقریبا همین حال را داشتند اون طرف خیابون دعواست این بنده خدا وحشت میکنن و میخوان خودشون رو سریع از اون محیط خارج کنن. چیز خاصی هم در زندگی ما یا محیط و محله نبوده، دلیل خاصی هم در ذهن خودشون نیست ولی این حال را دارند!
پاسخ:
برخی شخصیت ها آمادگی استرس رو دارن در این موارد! از لحاظ هورمونی و ساختاری و اینها!
  • هر روز کلی هدیه رایگان
  • سلام . بهترین نکته ماجرا این بود که برای ایندگان ما بهتر از این باشیم . نوشته های شما رو فقط میشه از نکته هاش درک کرد . ببخشید اگر از اون دسته افرادی هستم که سعی نمی کنم مطالب دیگران رو قضاوت کنم . قد ارزوهای شما بلند .
    پاسخ:
    ایشالا!
    ممنون!
    ولی جدا اینطوریه! برای همین همیشه از محل حادثه میگ میگ وارانه دور میشم :))
    پاسخ:
    :))
    منم همیشه از جروبحث زن و شوهرا ترسیدم...حتی از اینکه تند صحبت کنن باهم یا تن صداشون از یه حدی بالاتر بره می ترسم دیگه چه برسه به دعوا...فکر کنم دعواهای شدید ببینم قلبم از تند زدن استعفا بده و کلا بایسته :)
    پاسخ:
    :|
    خدا نکنه البته!
    مرسی روحیه :)))
    پاسخ:
    :دی
    من بیشتر از ماهیت دعوا از اتفاقایی که ممکن تو دعوا پیش بیاد میترسم چون همه از بیخ تعطیلا

    ای بابا عجب اوضاعی داریم ما ها 
    باید رو فحش خورم کار کنم با این حساب :)) 
    ولی در کل تو ایران هیچ تخصصی نیست که بابتش جواب پس ندی 
    هر چی بخونی , هر کاری بکنی گیری 
    میگی پرستاری , میگن ملیجک بیمارستانی
    مگی مامام میگن قابلگی دیگه این حرفا رو نداره
    فیزیوتراپم , درس خوندی مردم و بمالی
    داروسازم میخوای پوشک بدی دست ملت
    مهندسم تو سر سگ بزنی مهندسی
    پزشکی هم که با فیلم های مهران مدیری گند زده توش

    بیخال مردم , شما بیا به ما روحیه ادامه بده 

    پاسخ:
    هیچ اتفاق جالبی پیش روت نیست! :دی
    حالا ببین کی گفتم :دی
  • مبهم الملوک
  • منم میترسم ....خیلی ترسناکه و  اونم توی روابط مختلف  هرچی افراد نزدیک تر باشن دعوا های بینشون وحشتناک تره 
    اره  وحشتناکه  گمونم خیلی خیلی :(
    #احتمالا هیچ وقت رشته ی تحصیلی شما از یادم نره ...تکرارش زیاده
    پاسخ:
    همیشه همه میگن دیگه :|
    فراستی باز در نیار هولدن.

    من کی گفتم خاک تو سرت؟ 
    حالا از نمیدونم چی چیه معکوس استفاده کردم، ولی هدفم این نبود که بخام از اعتمادت سو استفاده کنم.

    اصلن سو استفاده گر نیستم چون من، یک!
     و دو اینکه خب باشه، از دفه ی دیگه میام مینویسم ا! آره! منم منم!

    اعتمادت جلب میشه اینجوری؟

    :|||||
    پاسخ:
    حالا خاک تو سرت رو لفظا استفاده نکردی که ، محتوایی بود :دی
    اما این کلا گویا ضعف منه، کسی چیزی میگه اولین بنام به راست بودن و درست بودن حرفیه که میزنه! فکر نمیکنم شاید داره الکی میگه، یا شوخی میکنه یا دست میندازه! اینجوری میشه که اونجوری میشه، ربطی به روانشناسی نداره :|
    من نمیدونم چرا من هر کاری میکنم تهش میکشه به رواشناسی :|
    برا من اونقد کابوسه که از زن و شوهر بودن میترسم....
    پاسخ:
    نه من میخوام شوهر شم :دی
    واقعن هولدن فک میکنی کسی پیدا میشه که از دعوا کردن یا دعوا دیدن خوشش بیاد؟!
    تو که روانشناسی خودت بهتر میدونی که هر دعوایی، یه سری عوامل درونی داره یه سری عوامل بیرونی، و یه سری تاثیرات روی خود اون آدم داره یه سری تاثیر روی آدمای اطرافش!

    اون آدمای اطراف هر چقد کم تجربه تر باشن و کودک تر، تاثیر روشون بیشتر و عمیق تره،
    به نظر من همه ی آدما با دعوا کردن و دعوا دیدن، دچار درجاتی از استرس و حال بد میشن.
    خود من با این همه بچه پررو بودنم یه چشم غره بهم برن، لال میشم.

    پاسخ:
    یعنی شما کلا توی کار سوء استفاده از این اعتماد من به خودتونید! :|
    میگی فلان جورم بنا رو میذارم رو صداقتت میگم خوش به حالت میای میگی خاک تو سرت فلانه :|
    عجبا :|
    منم میترسم:((((اصن لال میشم, صدام درنمیاد, حتی اگه بکشن همو:/
    پاسخ:
    :|
    من اولین چیزی که به ذهنم می رسه این ِ که الان بچشون چه قدر می ترسه ....
    فکر کنم همه یه درجه ای از دعوا بترسن .
    پاسخ:
    آره، ولی بعضی ها از دعوا سکته میکنن! :|

    اوووهوم منم این جوریم ولی برای خانواده ی خودم حساسترم حالا من بعضی اوقات وقتی بین پدر و مادرم بحثی میشه از همون اولش به شوخی میگم دعوا نکنید دعوا در رشد بچه تاثیر منفی میذاره ( بچه ی بیست و سه ساله) خخخخخ

    میگن از قدیم گفتن دعوای زن و شوهر نمک زندگی ولی آخه توی این دوره از بس نمکشو زیاد کردن همه فشار خون گرفتیم به خدا...

    پاسخ:
    من که کور شدم از شدت سدیم :|

    یاد شلدن افتادم تو بیگ بنگ . اونم اینجوری بود
    مثلا میدید طرف با دوست دخترشم دعوا میکنه اینجوری میشد

    پاسخ:
    آرهههههههه آفرین!
    من اصن اینطوری نیستم.
    بیشتر اینطوریم که دعوا بشه تخمه میخرم میشینم نگا میکنم،حال میکنم!

    :||||||


    پاسخ:
    خوش به حالت ای کاش منم اینطوری بودم :|
    دقیقا منم همینطورم... حتی یه دعوایی رو هم بیرون ببینم، بین دوتا جنس موافق حتی، از یه حدی که بیشتر بشه [مثلا عربده‌های رکیک و گوش خراش بشه]  همینطوری میشم ... البته اگه خودم یه طرف دعوا باشم نه! یعنی دعوا بدونِ این مدل استرس، پیش میره :دی
    پاسخ:
    نه خب اینکه یه قسمت از درگیری باشی به شدت منفاوته!
  • نفس نقره ای
  • آمادگیِ روانی بچه دار شدن همینه ها :| اصلا مثکه ماها باهاش آشنا نشدیم!
    پاسخ:
    :|
    چی بگم والا :|
    منم همیشه از دعواهای زن و شوهری ترسیدم. متنفرم ازشون.
    امیدوارم این ترس باعث بشه خودت هیچوقت با همسرت دعوا نکنی.
    پاسخ:
    نمیشه آدم دعوا نکنه :|
    ولی ایشالا بشه که عین آدم دعوا کنیم، در واقع بحث کنیم!
  • نیمه سیب سقراطی
  • اگه خودم یه طرف دعوا کننده باشم نمیترسم ، بدتر قاطی میکنم و جیغ جیغ :دی ولی به عنوان ناظر همیشه از دعوا میترسم ! مخصوصا اگه بین دو تا پسر باشه و وسط خیابون !
    + یه دوستی داشتم تو دوران دبستان ، یادمه میگفت وقتی مامان باباش دعوا میکنن میره توی کمد قایم میشه ........ 
    پاسخ:
    کمد کلا مامن خوبی بوده، البته من که تا حالا نرفتم ولی شنیدم میرن ملت :دی
  • قاسم صفایی نژاد
  • دعوا که هست ، ای کاش دعواهای بی مبنا باشه و موندگار نباشه فقط
    پاسخ:
    ایشالا!
  • مهدی صالح پور
  • چرا کامنت ها رو برعکس کردی؟! الان آدم میخواد مباحث(!) رو دنبال کنه باید از پایین به بالا بره، بعد دوباره بیاد پایین کامنت بذاره...
    پاسخ:
    از اول برعکس بوده چون :|
    دعوا و اختلاف نظر تو هر زندگی هست و جزو جدایی ناپذیر زندگیهاس
    من با نظر خیلی از دوستان که گفتن زن و شوهر اصلا دعوا نکنن مخالفم چون اصلا امکان نداره دوتا آدم از دو فرهنگ متفاوت خانوادگی باهم ازدواج کنن و مشکلی هم نداشته باشن چون اختلاف نظر این دو یه چیز طبیعیه
    فقط چیزی که هست توی دعوا ناخودآگاه  راستترین حرفا و عقیده ها در مورد طرف مقابل زده میشه و یکسری پرده ها و حرمتها از بین میره
    و این خیلی بده و بدتر از اونش هم اینه که این دعوا جلوی چشم بچه باشه که اون ذهنیت بدی رو تو ذهن بچه ایجاد میکنه
    کما اینکه اصلا خود دعوا از این ناشی میشه که دو نفر در حرف زدن باهم به بن بست میخورن
    و متاسفانه اغلب توی زندگیها میبینیم که یک نفر همیشه بخاطر اینکه دعوا بوجود نیاد همیشه  از موضع خودش عقب نشینی میکنه و حق رو به طرف مقابل میده بدون اینکه طرف مقابل این موضوع رو درک کنه و این کوتاه اومدن طرف مقابل رو یه نوع پیروزی قلمداد میکنه و این موضوعات روی هم انباشته میشه و مثل یه انبار باروت میشه که سر یه موضوع پیش پا افتاده تر از موضوعات قبلی منفجر میشه

    ببخشید اینارو گفتم شاید یه مقدارش اصلا ربطی به پست شما نداشت ولی چیزی بود که تو ذهنم بود
    ممنون
    پاسخ:
    اصلا زندگی بدون مشکل که نمیشه، اون قسمتش کاملا حق با توئه!
    البته این قسمت حرفت که توی دعوا به شکل ناخودآگاه راست ترین حرفها از دهن در میاد لزوماً صحیح نیست، برخی اوقات اینجوریه، برخی اوقات اینجوری نیست، در واقع بیشتر اوقات آدمها توی دعوا اون قسمت از حرف راست رو که میتونن بکوبن توی سر طرف مقابلشون به زشت ترین و ناروا ترین شکل ممکن بیان میکنن! وگرنه خود اون حقیقت در بیشتر مواقع تا اون حدی که حرفش میره ناراحت کننده نیست!
    عنوانُ که خوندم. منتظر بودم یک متن متفاوت از چیزی که نوشتی بخونم.
    + کابوس بیداری. بیداری بیداری بیداری
    پاسخ:
    دیگه من همین از دستم بر میومد :دی
    یه کوچولو درکت میکنم .متاسفم و برات آرزو میکنم که انقدر زندگی شیرینی داشته باشی که همه این کابوسا بشه یه خاطره خیلی دور و مبهم
    منم وقتی دعوای زن و شوهری میبینم یا میشنوم خیلی اعصابم خورد میشه تا یکی دو روز غصه دارم .هفت هشت سالم که بود مامانم یه همکار داشت که همسرش بهش خیانت کرده بود و بعد از علنی شدن خیانتش هر روز همسرشو کتک میزد تا خودش طلاق بگیره این خانم هم دو تا پسر بچه داشت و نمی خواست طلاق بگیره خیلی وقتا میومد پیش مامان من و درددل میکردکه همسرش باهاش چه کرده منم بچه کنجکاوی بودم و با اینکه مامانم خیلی خیلی مواظب بود ولی باز هم متوجه این اتفاقا میشدم تازه واسه خودم صحنه سازی میکردم و اون خانم الان سالهاست که جدا شده ولی من هنوز اون خاطرات تلخو همراهم دارم ....چی کارکنم هولدن؟
    پاسخ:
    راستش رو بخوا یکار خاصی نمیتونی کنی :|
    چون سالها از این ماجرا گذشته، از یاد بردنش با رواندرمانی به شدت زمانبره! :|
    اگه حوصله یکی دو سال جلسه ی مرتب رو داری میشه حلش کرد، ولی نداری که :|
    +
    لزوما بحث غیر طبیعی بودن نیست، مسئله ی مشکل ساز رو باید باهاش برخورد مناسب کرد، حالا چه طبیعی چه غیر طبیعی، اگر مشکل سازه اقدام کنید!
    در مورد تست هم من چیزی نشنیدم تا به حال، فکر هم نمیکنم باشه، اگر هم جایی شنیدین هست اعتماد نکنید!
  • بهار پاتریکیان D:
  • نمیدونم این مرحله ای که هر صدای بلندی رو که میشنوی فکر میکنی صدای دعواست و هر کسی داد میزنه همه ی اون دعوا ها از جلوی چشمت رد میشه قبل از فرآیند "کابوس بیداری" ـِه یا نه .
    البته اینارو بیخیال خاب . 
    اون موقع که من شیش سالم بوده شما تازه میرفتید دانشگاه واقعن ؟! :|
    پاسخ:
    بله دیگه بنده فسیل هستم!!! تو چه کوچولو موچولویی عخی :))
    من یک سال و نیم تنهایی یک جایی زندگی می کردم ...

    اون مدت بدون هیچ دلیلی دچار استرس شدید شدم رفتم دکتر ... کلی از این نقاشی ها ( doodle ) کشید و منو روی این صندلی تختی ها خوابوند و کلی ازم حرف کشید نفهمید .... همه حقوق یک ماهم هم رفت ... گفت عامل خارجی استرس زا داری! بعد من اون موقع ها به خاطر خستگی از کار خیلی زود و عمیق به خواب می رفتم اما صبح با تپش قلب و رنگ پریده بیدار میشدم و تا شب همش استرس داشتم ... بعد فهمیدم نه ! من به خواب عمیق فرو میرم اما وسطاش از خواب بیدار می شدم و یادم نمیومده واسه چی! بعد فهمیدم من از صدای جیغ و فریاد زن و شوهر آلمانی طبقه بالا از خواب می پریدم ... بعد کنترل شده می خوابیدم و یادداشت می کردم احساستم رو .... هر شب صدای شکستن و کتک ... مخصوصا شب یکشنبه .... دیگه هر بار صداشون بالاتر می رفت من تپش قلب شدیدتری می گرفتم تا مرز گریه و پنگول کشیدن به ملحفه و بالشت ! حتی مجاورت با یک زن و شوهر دعوایی آدمو میتونه داغون کنه چه برسه اگر نسبتی هم در کار باشه ... خدا واسه همه آرامش بیاره امیدوارم .... واسه منم بیاره چون هنوز ذهنم تحت تاثیره! با هر صدای دعوایی می ترسم ... هولدن تو درست میگی ... نمیدونم تا چه حد و در چه ابعادی با این پدیده تروماتیک روبه رو بودی ولی خواستم بگم در هر حد دو حدودیش باز هم وحشتناکه ... حتی برای یک همسایه دور مثل من! و تو در این تجربه تنها نیستی ....

    منم آرزوی نارخاتون رو واستون حتما دارم امروز که میرم حرم :) زودی ان شاء الله ( یکی به من بگه همه انواع همزه ها آخه کجان تو کیبورد ) بری سر خونه زندگیت خسته شدیم از بس شیرینی خواستیم و مسوولان ( دیگه همزه نشسته رو واو رو از من انتظار نداشته باشید بدونم کجاست اه ) جوابگو نبودند :)
    پاسخ:
    میدونم تنها نیستم، قطعا تنها نیستم! اما معتقدم ابعاد منحصر به فردی از قضیه رو تجربه کردم :دی میدونم که میگم!
    اصلا یک ثانیه تحملش هم بده، زیاده، ایشالا بری هیجکس پیش نیاد!
    واقعا ممنون، حتما رفتی حرم دعا کن :) وسط خواب و بیداری بودم یادمه داشتم میگفتم امام رضا وقتشه هن بطلبه هم مرخصیش رو جور کنه :دی
    هوم:'(
    پاسخ:
    اوهوم!
  • عارفه هستم
  • حالا من از عصانیت و دادن زدن مرد ها به شدت می ترسم.
    پاسخ:
    چون ما لولوخورخوره هستیم؟
    والا من یه دوره ای انقدر حالم بد بود که اگه آقایی فاصله اش از حد مشخصی با من کمتر می شد یا صداش فقط یکم از حد معمول بالاتر می رفت دچارحمله اضطرابی می شدم. علی رغم اینکه خودم هرگز مورد خشونت قرارنگرفتم و صرفا برای سالها شاهد یک سری از بدترین دعواهای زن و شوهری بودم. متاسفم برای همه کسایی که تجربه ای مشابه این موارد داشتن امیدوارم بتونیم بچه هامون رو در محیط بهتر و آروم تری بزرگ کنیم.
    پاسخ:
    اوهوم، بچه هامون!
  • گمـــــــشده :)
  • منم به شدت از صدای بلند می ترسم

    طوری که دنم خشک می شه

    و در موراد شدید تر زانوهام بی اختیار می لرزن و نمی تونم بایستم.

    لعنت به رئیسم

    هر وقت داد می زنه به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی یاد روزی میفتم که یه کنجی خواهرمو بغل کرده بودم و از ترس صداهای بلندی که میومد زانوهام بی اختیار شروع کردن به لرزیدن.

    نمی تونستم حرکتشونو کنترل کنم

    خیلی ناراحت شدم به خصوص که بعدش شدم دسایهه خنده بقیه

    :|

    پاسخ:
    لعنت به رییسم رو خوب اومدی :|
    درک کردن این موضوع برای خیلی ها سخته!
    یه بار سپهر کفر مامان  در آورده بود.. عصبانی بودم ازش رفتم تو اتاق و شروع کردم داد و غرغر..
    یکی از برادرکای دوقلوم تو اتاق بود. آستینمو کشید.
    "خورشید، وقتی عصبانی میشی، من گوشام درد می گیره "

    هیچ وقت جلوی بچه ها دعوا نکنین.. حتی کم و کوچیک
    پاسخ:
    یس موافقم!
    ایشالا با بانو زود برید سر خونه زندگیتون تموم شه اینا:))
    پاسخ:
    ایشالا!
    منم میترسم از دعوا ، از هر دعوایی ها . دعوای زن و شوهر و دو تا دوست و غیره برام فرقی نداره کلا میترسم ...
    پاسخ:
    ای بابا :( :|
  • • عالمه •
  • می تو! در حدی که حاضرم ارتباطم رو با اون آدمها واسه همیشه قطع کنم.
    پاسخ:
    نمیشه با همه قطع ارتباط کرد که :|
    ی موردم لکنت داریم که دارن از تجویز های مامانی و قدیمی پیر های خرابات براش استفاده میکنن ، من اگه همینقدر بی اعصاب باشم که موقع دیدن اینا میخوام برای همشون از قانون کلت استفاده کنم ، نمیرم روان شناسی یا روان پزشکی :)))))
    برات آرزوی صبر و موفقیت دارم ، و دستت همراه با دستکش روی سر ما 
    پاسخ:
    :))
    چیزهای جالبی در مورد خدمت هاش خوندم ، 
    ممنونم هولدن ، که برام وقت گذاشتی و در مورد آنا فروید نوشتی ، مشتاقم که بتونم بعد از کنکورم ، اطلاعات خوبی بدست بیارم ، و به طور آکادمیک حرف های کارشناسانه ی شما رو بهتر درک کنم اما در کل راستش به نظرم در کل روان شناسی و روان پزشکی و کسانی که در حوزه سلامت روحی آدم ها کار و مطالعه و فعالیت میکنن ، شرایط خیلی غمگینی رو تجربه میکنن و فرسودگی کاری بیشتری دارند ، برای مثال در اقوام کسی رو داریم که فرزندش اوتیسم داره و حرف نمیزنه و بارزترین علامت اوتیسم این بچه ، حرف نزدنش و حالت عجیب دست هاشه ، ۱۰ سالشه و هنوز کلاس اول ابتدایی رو هم نتونسته پاس کنه ، این فامیل ما از تخم بلدرچین + سفره ی حضرت عباس در محرم برای درمان بچه ش استفاده کرده ، و اصلا نمی پذیره که این بچه شرایط خاص داره و باید بره پیش کسی که کمکش کنه ، سی تی اسکن مغزش و ... هم نرمال بوده ، ی نفرم بهش اوتیسم رو گفته اما ایشون از درمان های خودش استفاده میکنه ، من میدونم چندین تا از آدمای نا آگاه رو هر روز دیدن و سر و کله زدن چقدر سخته ، خاطرات تو‌ن رو هم خوندم ، و‌پوکر فیس شدم گاها 
    به هر حال موفق باشی و از نظر عصبی میزون میزون 

    پاسخ:
    وضعیت بدیه دیگه!
    تفاوت های روان شناسی و روان کاوی و روان پزشکی رو می دونم 
    روان درمانگری که من باهاش کار میکنم ، متخصص روان پزشکیه ، خیلی صبوره ، خیلی کارش درسته ، تا حالا برای من دارو تجویز نکرده ، اما به این صورته که از همون اول عشق روان شناسی و روان پزشکی بودن ، وقتی رتبه ۲۰ کنکور میشه ، میره پزشکی و در کل کتاب های بسیاری در حوزه روان شناسی و روان کاوی میخونه ، من به خاطر علاقه م دو جلد کتاب از کارن هورنای دارم ، که دوست دارم بعد کنکور بخونم ، موقعی که براش کتاب ها رو بردم ، فهمیدم حوزه مطالعاتیش بسیار وسیعه ، و کتابای زیادی خونده ، شاید ایشون تنها مورد ایرانی متخصص غیر ایرانی باشه 
    این آدمای بزرگ روان شناسی و روان کاوی خودشون غالبا اوضاع روحی گل و بلبلی نداشتن ، مثل چیزایی که در مورد آنا فروید خوندم ، اما چیزی که در مورد آنا فروید دوست دارم اینه که با بچه ها کار میکرده ، این دوست داشتن رو بخاطر آرمان و آرزو و علاقه ی خودم میگم ، چیزای جالبی راجع به روان کاوی کودکان ازش خوندم ، متاسفانه اطلاعات آکادمیک ندارم ، امیدوارم به زودی مطالعات کافی و علمی و مفید داشته باشم
    پاسخ:
    خدمت آنا فروید به روانکاوی  فراتر از اون تاریخ روانشناسی این بود که مکانیسمهای دفاعی فروید رو هم توسعه داد، هم به روز کرد و هم چارچوب منطقیش رو بهتر کرد! مکانیسمهای دفاعی از معدود داده های نظری روانکاویه که مورد اتفاق نظر همه ی روانشناسها فارغ از رویکردشونه!
    من عاشق روان پزشکی ام :))))

    البته کم میشناسم روان شناسایی که دست به قلم برای دارو نیستن ، اینکه ی مشت دارو رو تو حلق آدم کنند ، روان پزشک های صبور که به حرف آدم گوش می دند ، 

    کلا روان کاو ها و روان شناس ها و روان پزشک ها رو دوست دارم

    یونگ رو فکر میکنم باهاش مشکل داری ، درسته ؟

    فروید ، زیگموند و آنا ، کارن هورنای ، کدوما رو دوست داری ؟
    پاسخ:
    روانپزشکی تخصصی در پزشکی هست، روانشناسی علم شناخت رفتار هست، این دو با هم زمین تا آسمون متفاوتن، روانشناس اصلا اجازه تجویز دارو نداره، روانپزشک - از نوع ایرانیس - تنها تخصصی که داره تجویز داروئه!
    من کلا با روانکاوی حال نمیکنم، رویکرد تعطیلیه!
    توی اینا که گفتی آنا فروید رو میپسندم، اما در مجموع اریکسن رو از همشون موجه تر میدونم!
    آره ، خیلی انشایی و مودب بود که در خواننده اثر بگذاره :)))
    + واقعا در سن ۲۰ سالگی از خودم انتظار داشتم آلرژی داشته باشم ، نه اینکه برم پیش متخصص ارتوپدی و همه مراجعین دکتر پییییر باشن و بعد من در بهار زندگی احساس پیری کنم ، جز اون واقعا در سن ۲۰ سالگی میگن آدم کله ش داغه ، سرش برای دعوا و بحث درد میکنه ، می خواد دنیا رو تغییر بده ، بنده چنین بی مخ و بی اعصابم و آرامش طلب
    پاسخ:
    ایشالا خوب شی :دی
    در کل ، این روزا همه مشاور و روان شناس هستند و مگر خلافش ثابت بشه ، بنده همش مورد مشاوره قرار میگیرم در حالیکه مطالبه نکردم ، درخواست نکردم ، ... 
    +  آهنگ صبر ایوب برای هولدن و همه روان شناس ها و روان پزشک ها پخش بشه :))))
    پاسخ:
    نه روانپزشک ها اخ و پیفن، از ما نیستن :|
    خوب نیست که ی نفری هم احساسی مشابه من رو داره ، میدونی چقد از این آدما فرار میکنم ؟! دیگه گنجایشش رو واقعا ندارم ، دلم آرامش می خواد ، دوست ندارم ... 
    + من در شرف ۲۱ سالگی ام ، اسفند ۲۱میشم، میخوام دوباره کنکور بدم که جای بهتری پذیرفته شم ، ولی از درد زانو رنج میبرم :| و واقعا در بهار زندگی احساس پیری میکنم 
    پاسخ:
    این جمله آخرت به شدت انشایی بود :))
    حالا پس بذار 22 رو رد کنی بعد بگو پیر :دی
    منم 20 سالم بود میگفتم پیرم، بعد الان میفهمم اون موقعها چقدر جوون بودم :|
    آره منم قلبم تند میزنه وقتی یه زن و شوهر دعوا میکنند.
    پاسخ:
    ای بابا :|
  • یه آدم معمولی ..
  • هولدنید:)))
    شما به بزرگواری هولونیت ببخشانید اگر بد برداشت کردید
    پاسخ:
    من اصلا برداشتی نکردم که، گفتم اونی که میاد میگه آقا آروم باشید و اینا، حرفاش بدتر ملت رو میندازه به جون هم! ندیدی شما اینجوری؟ :|
    من این حرفی که میزنی رو کاملا می فهمم 
    چون دقیقا خودم همچین چیزی رو دارم ، از دعوا کردن و جر و بحث کردن می ترسم ، چون نمی دونم آخرش چی میشه ، گاهی فکر میکنم پیر شدم که اینقد مواظبم بحث و مساله ای پیش نیاد و آرامش باشه برام ، چون نمی دونم آخرش چی میشه ، چون این بحث ها خیلی جاها الکی و شوخی و گاها هم نه جدی با ی حرف کوچیک شروع شده و آخرش امان از آخرش که فقط لرزیدم ، فقط ... فقط ... گرون تموم شده برام ، بعدش هیچ ساری ای ایناف نبوده برام ، من ریختم ، پودر شدم 
    ی بخشی از باورم نابود شده ، دیگه درست نشده ... 
    از بحث میترسم و سکوت میکنم ، از ی سری آدما بیشتر ، از آدمای متخصص در امر اینکار ، دوری میکنم ، دوری ، 
    که نشه ، بار ها شده که بعدش هیچی درست نشده ، من از بحث و حرف زدن می ترسم ... 
    فهمیدمت 
    پاسخ:
    اصلا چیز خوبی نیست یکی توی این پست بگه فهمیدمت :| من از خدا میخوام موضوع برای همه مجهول باشه :|
    بذار حداقل بیست سالت بشه بعد بگو پیر شدم :|
  • یه آدم معمولی ..
  • نمیخواستم دامن بزنم قصدی هم نداشتم .
    شما اینجوری برداشت کردید دیگه مختارید.
    پاسخ:
    مختار نیستم هولدنم!
    مریض میشه‌ولی دیر به‌دیر 
    خراب میشه‌ولی‌زود خوبش‌میکنه
    کثیف مبشه ولی اکه پولش برسه تمیزش میکنه
    میدونم انسانین ولی خب‌ میتونین که یک‌کاری برای ترستون بکنین نمیتونین؟ البته این ترس بدی نیس ولی خب ترسه دیگه کلا ترس خوب نیس

    فوبیا هم اون چیزی که من خوندم فوبیاس من ترس از ارتفاع دارم رنگم سفید میشه میلرزم شما با دعوا این حالتارو‌داری!
    پاسخ:
    دیگه حرفامو زدم ، موفق باشی!
  • یه آدم معمولی ..
  • اینجا که داره دعوا میشه. خونسرد باشید
    پاسخ:
    اتفاقا اونایی که وسط هر جر و بحثی سعی در آروم کردن همه دارن خودشون به دعوا دامن میزنن! :|
  • یه آدم معمولی ..
  • :)
    پاسخ:
    :|
    :))))) مستر چهار خط میگی من قضاوت همون چهارخطو میکنم بعد میای یقه بیچاره ی مارو هم میگیری میگی قضاوت این چهار خطو نکن

    اصن ما لال
    اصن ما خواننده خاموش
    والا😶😶😶
    پاسخ:
    خوبه برات نوشتم چرا نباید از روی چهار خط قضاوت کرد! ببخشید که نمیام براتون زندگی نامه های افراد مختلف رو بنویسم! وبلاگه دیگه، نوشتم بخونی، ننوشتم مشورت بدی، جایی دیدی نوشته باشم من به کمک خوانندگان در حل این مشکل نیازمندم؟ یعنی شما به این درجه نرسیدی بخونی، فقط بخونی؟ دست از قضاوت برداری؟ به این درجه از رشد ذهنی نرسیدی بدونی وبلاگ جاییه که آدمها "جزییاتی از زندگی" رو مینویسن و از روی چهار خط در مورد بیش از 9000 روز زندگی یک انسان حکم صادر نمیکنن؟ شما دوست داری وقتی خودت پستی شبیه این میذاری، کامنتی مثل کامنت خودت بخونی؟
    اگر با این روند بخوای کامنت بدی قطعا خاموش بودن شما هم برای من بهتره، هم خود شما!
    خیلی ممنون :)
  • پرتقالِ دیوانه
  • حرف زیاده ها ولی من صحنه رو ترک میکنم :)
    تا درودی دیگر بدرود
    پاسخ:
    بودی حالا :دی
    @پرتقال دیوانه 
    والا من تابحال روانشناس ندیدم هروقتم بهش فکر میکردم حداقل تو ذهنم این بودکه طرف دیگه فوبیا از چیزی نداره

    البته....
    ولش کن

    پاسخ:
    مگه دکترها مریض نمیشن؟
    ماشین مکانیک ها خراب نمیشه؟
    نقاش ها دیوارشون همیشه تمیزه؟
    آشپزها غذاشون بد نمیشه هیچوقت؟
    مهندس ها کامل ترین خونه های تاریخ بشریت رو دارن؟
    روانشناسها هم انسان هستن، این مشکلی هم که ازش صحبت شده اسمش فوبیا نیست، فوبیا یه چیز دیگه است کلا!
  • پرتقالِ دیوانه
  • یه بار گفتم داوطلبِ کنکورم و قصد دارم روانشناسی بخونم؟:دی
    آره راست میگی
    منم با علمِ به این قضیه تصمیمم رو گرفتم
    واقعا دوس دارم این رشته رو
    پاسخ:
    فکر کنم گفته بودی!
    اصلا به فکرت نمیرسه این روانشناس بودن چه فحش رکیکی میتونه باشه برات :|
    یه جورهایی استفاده اش میکنن :|

  • پرتقالِ دیوانه
  • تز ندادم که کلا پیشنهاد دادم 
    اون فوبیا هم شوخی بود جونِ خودش
    پاسخ:
    کلی گفتم!
    توی جواب المی گفتم چرا نباید در مورد پُستهای این شکلی نظر این مدلی داد!
    حالا قسمت دردناکش اینجاست که تو زندگی مشترکت هی کوتاه میای دعوا نشه هی میگی ولش کن دعوا نشه همش از همه چی میگذری تا دعوا نشه که بچت اون استرسهای کوفتی رو تحمل نکنه.اونوقت همسرت از این اخلاقت کمال سواستفاده رو میکنه متاسفانه
    پاسخ:
    اگر اینی که میگید در مورد شخص شماست، توصیه میکنم زودتر تا این روند تبدیل به "کلیت رابطه" نشده بشکنیدش و جلوش بگیرید! اما اگر کلی میگین، بله همینطوره، متاسفانه این رفتار اشتباه به شدت مرسومه!
  • یه آدم معمولی ..
  • پدر تجربه من ثابت کرده که ته اش سکوته و بعضی اوقات ته اش کتک کاریه که باز اینم ته اش سکوته:)
    پاسخ:
    نه ته های خیلی متفاوتی داره، برای همین دقیقا نوشتم نمیدونید تهش به کجاها میرسه، میدونستی که نمیگفتی این حرف رو!
  • پرتقالِ دیوانه
  • اون با زیادی بود :/
    پاسخ:
    :|
  • پرتقالِ دیوانه
  • خوابم نمیبره نشستم دارم با جوابِ ملتو میدم اینجا :/
    پاسخ:
    اسراف نکنی و جَو رو به هم نزنی هیچ اشکالی نداره! :دی
  • پرتقالِ دیوانه
  • @آقاگل 
    این ضرب المثل بعضی جا ها چرته محضه
    پاسخ:
    در مجموع دری وریه ضرب المثلش!
    منم از دعوا و جر و بحث استرس میگیرم، گوشامو میگیرم که کمتر بشنوم
    پاسخ:
    :|
    ای بابا!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور!

    پاسخ:
    دلت خوشه جوون
  • پرتقالِ دیوانه
  • @المی
    مگه روانشناسا همیشه باید در همه جا چون روانشناسن حالشون خوب باشه؟
    پاسخ:
    کلا این "روانشناس" به عنوان "بابا تو که خودت دیوانه ای" استفاده میشه!
    من به همه داوطلبین کنکور توصیه میکنم روانشناسی نخونن، چون تنها تخصص ایرانه که بابت متخصص بودنش به عالم و آدم بدهکاری!
    والا من اگه تو‌طول هفته کسی باهام دعوا نکنه میترسم 😒
    هروقت همه چی خوب بوده قشنگ‌پوکونده شدم
    پاسخ:
    اینو همه ازش میترسن!
    واه!!!!! ینی‌دعوا نکنن!!! شوما با خانومت دعوا نمیکنی ینی؟؟؟ جلل الخالق
    دعوا همیشه‌هست بهتره رو‌خودتون کار‌ کنین

    اونطور‌ ک این چند وقت متوجه شدم روانشناسم هستین بهتر با این موضوعا باید کنار بیاین
    پاسخ:
    ممنون یادم میندازی روانشناسم، من لازم دارم هر روز یکی توی وبلاگم بهم بگه روانشناسم وگرنه خودم یادم میره!
    بعد من توصیه ام به شما اینه هیچوقت از روی چهار خط تز ندی، ممکنه یکی یه پست بنویسه یه خط! این:
    "امروز دماغ مامانم خون اومد داشتم سکته میکردم داشتم میمیردم غش کردم"
    بعد شما میری زیرش کامنت میذاری که:
    واااااااا! ینی دماغش خون نیاد!!! ینی نشده تا حالا دماغ کسی خون بیاد ینی؟؟؟ جلل الخالق! خون دماغ همیشه هست بهتره رو خودتون کارکنین. اونطور که این چندوقته متوجه شدم پزشکم هستین بهتر با این موضوعا باید کنار بیاین
    بعد فکر هم میکنید که "به به چه نظر واثقی دادم" اما طرف میاد به شما میگه:
    من شاهد بودم که داییم از دماغش خون میومد، به چشم دیدم چند بار، یک بار که بردیمش دکتر گفتن سرطان خون داره، عموی خدابیامرزم هم جلوی من اول خون دماغ شد، گفت هیچی نیست رفت دماغش رو شست نیم ساعت بعد سکته کرد مُرد! خواهر کوچیکه ام هم تصادف کرد، اولین تصویری که ازش دیدم دماغش بود که ازش خون میرفت!
    اون موقع شما میفهمید نه تنها نظرتون بی ربط و بی معنی بوده، که فکر نشده هم بوده! شما نمیدونی پشت این چند خطی که خوندی چه خبره؟ خبر نداری چند ده سال اتفاق پشت اینه؟ هیچی نمیدونی، تو فقط میدونی من یه وقتی این رو نوشتم! از چیزی که نمیدونی قاعدتا نباید حرف بزنی!
    از بی فکر کامنت گذاشتن، تز دادن در مورد مردم و حکم کلی دادن در موردشون از روی چهار خط پُست بپرهیزیم!
  • پرتقالِ دیوانه
  • فوبیایِ دعوایِ زن و شوهر داریم ما دو تا :دی :/
    ولی فکر کنم در آینده به دردمون بخوره
    باعث میشه خودمون اینکارو نکنیم 
    ببینم همسرِ محترمتو اذیت کنی به پلیس فتا میگم وبلاگتو تخته کنه :دی
    پاسخ:
    حالا بیا تو که نمیدونی دقیقا من چی دارم میگم تز نده در موردم :))
    من بیجا کنم با زنم بدرفتاری کنم :| زبون رو برای چی گذاشتن؟ :|
  • یه آدم معمولی ..
  • خب منم دعوا رو عرض کردم تا جایی پیش میره که هر دو خسته میشن و سکوت میکنن
    پاسخ:
    آهان!
    نه پس نمیدونی تا کجا پیش میره! :دی
  • یه آدم معمولی ..
  • تا تموم شدن پیش میره
    پاسخ:
    خود دعوا رو عرض میکنم!
    اتفاقا ترسناک هم هست...
    خیلی تلخه مخصوصا واسه مستمعین
    پاسخ:
    یس!
  • پرتقالِ دیوانه
  • منم وقتی مامان بابام یا داداشا و زن داداشام جر و بحث میکنن انقدر استرس میگیرم و اعصابم خرد میشه که نگو
    ... :(((
    واقعا نمیشه با آرامش مسائلو حل کرد؟:(
    پاسخ:
    البته همونطور که گفتم کمتر کسی فرضی داره که این عبارت "دعوای زن و شوهری" چه مقدار ممکنه پیش بره!
    اما در هر حدیش تجربه شدنش بسیار ناراحت کننده است!
    من هم شاهدش بودم_نه به این حد شاید_ ولی میدونم هیچ خوشایند نیست. مخصوصا اون لحظه هایی که یه سری حرفا، یه سری کارا، یه سیلی، یه جمله، یه کلمه حتی، انگار که میشکونه خیلی چیزا رو که قابل برگشت نیست.
    پاسخ:
    از ما که گذشت، ایشالا بچه هامون زندگی آرومتری رو بگذرونن!
  • خانم لبخند
  • همون بهتر که وحشتناک بمونه! کاش واسه همه بود..
    پاسخ:
    وقتی یه چیزی مزمن میشه، خبر از خیلی اتفاقهای بد در گذشته داره!
    اتفاقاتی که زیاد نمیفتن، مزمن نمیشن، حاد میشن!
    ایشالا اگر قراره بد باشه، برای همه حاد باشه، نه مزمن!

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">