Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

قرم قات

يكشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۲ ب.ظ

قرم قات شده ام این روزها!این قرم قات را همیشه کریم می گفت...راستیتش معنی قرم قات را نمی دانم اما کریم هر وقت مشروب می خورد می گفت قرم قات شده ام و بعدش می زد زیر گریه!حالا نه از این گریه های نقلی نقلیِ دخترانه! از آن گریه های بلند مردانه...بعد نزدیک های بند آمدن گریه اش که می شد هی سر تکان می داد و با فیر فیر می گفت:«قرم قات شده ام به مولا!خیلی قرم قات شده ام! جخ شمسی را تو حیاط مسجد دیده ام این شکلی شده ام!وای به حالِ...» و همیشه این جمله اش را نا تمام می گذاشت...تا جایی که یادم می آید دلیل قرم قات شدن هایش همیشه شمسی بود!به نظرم اینکه آدم یک چیزی داشته باشد که حالش را دگرگون کند خیلی خوب است...مثلا کریم حداقل یک شمسی داشت که به خاطرش قرم قات شود اما من چه...؟ همینطور راس راس بی دلیل هر روز خدا حس و حالم قرم قاتی است! آن هم از نوع کریم گونه اش و نه از جنس کریم گونه اش! برای همین آخر شب ها می روم یک گوشه کز می کنم...خودم را می چپانم توی برگه کاهی های روی میز و یا می نویسم و یا شعر می گویم! البته نه اینکه نویسنده باشم یا شاعر...نه هفت قرآن به میان...این چیزا به ما نیامده...من اسم این دست نوشته ها را می گذارم قرم قاتیجات!چون هر وقت مثل کریم می شوم این ها را می گویم...دو سه شب پیش هم مثل کریم شده بودم...حالا نه اینکه پیک پیک از این سگ مزه های تلخ ایرانی داده باشم بالا و از فراق شمسیِ نداشته ام گریه کرده باشم...نه...تنها دلم پر بود از خیلی چیزها...این بود که قلم و دفتر دستکی جور کردم و شروع کردم به شعر گفتن...حالا اینم بماند که شعر گفتن من هیچ به آدمیزاد نرفته...کانه بختک می افتم سر این وزن و آن وزن تا آخرش بالاخره یک چیزی از توش در بیاید!حالا یا از فاعلاتن و بحرِ رمل باشد یا مفاعیلن و بحر هزج! البته شاید چون یک شمسیِ واقعی ندارم نمی توانم خیلی راحت برایش شعر بگویم!به عقیده ی من هر آدمی توی زندگی باید یک شمسی برای خودش داشته باشد تا هر وقت حالش قرم قاتی شد بهش پناه ببرد!حتی اگر او را نداشته باشد می تواند از او بنویسد و آرام شود...زندگی آدم بدون شمسی خیلی سخت می گذرد...البته شمسیِ کریم را نمی گویم ها...هرکسی شمسی خودش را دارد... برای همین شمسی نداشتن است که امروزی ها به امثال شعر من می گویند بی مخاطب! این عادت امروزی هاست... برای هرچیزی از خودشان یک اسم در می کنند! و ِالا شعرهای من خیلی هم مخاطب دار است! منتهی مخاطب گور به گور شده اش نمی دانم در پستوی کدام خانه دارد با شلوار کردی و رکابی فیلم بهروز وثوقی و قیصر و فردین می بیند که حواسش به من نیست و نمی داند به دنیا آمده تا دلیل نفس کشیدن های یک دخترک آفتاب و مهتاب ندیده شود! و البته حالا برای اینکه بهتان ثابت کنم چقدر عقلم پاره سنگ برمی دارد باید بگویم حتی از اینکه بهش گفته ام گور به گور شده دلم لرزیده و عذاب وجدان گرفته ام! بگذریم از این همه روده درازی و جفنگ بافی...عرضم به حضور منورتان که بعد از یک و سال اندی مخاطب چسبناک بودن وب هولدن الکالفیلد کبیر، زده و شانسمان گرفته امشب توی وب جآنش یک پست از خودمان به جا بگذاریم و توی دفتر خاطرات مجازیمان ،ردپای دیگری ثبت شود...حالا فهمیدید که چرا یک ساعت است رفته ام بالای منبر و دارم از کریم و قرم قات شدن ها و شمسیِ نداشته ام می گویم؟ خب...حالا که فهمیدید و حسابی درد به سرتان داده ام می خواهم نتیجه ی قرم قات شدن چند روز پیشم را برایتان بنویسم...

 

من پیر شدم از غم هجران و تو انگار نه انگار

اشکم شده چون سیل خروشان و تو انگار نه انگار

ای یار،کجایی؟ ز فراقت رخِ این شهر کبود است

یک شهر شده بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

گیسوی من و حسرت دستان تو و درد به جانم

آشفته شده زلفم و دستان تو انگار نه انگار

چشمان من از گریه پر از خون شده اشکم دم مشک است

سو رفته ز چشم من و چشمان تو انگار نه انگار

گویند که دیوانه شدم،عقل ندارم، در این شهر

از بس که زنم پرسه ی بی جان و تو انگار نه انگار

هر روز روم کنج همان کافه ی معروف قدیمی

یک قهوه خودم نوشم و فنجان تو انگار نه انگار

بازم غمِ تنهایی و این کافه،دو فنجان و نبودت

من پیر شدم از غم هجران و تو انگار نه انگار

 

جمعه-16 مهر 1395

پ.ن 1: پست میهمان از حریر

پ.ن 2: کامنتها را من پاسخ میدهم (بر اساس چراغ ها را من خاموش میکنم)

پ.ن 3: خیلی خوب نوشته ها :| کُرکتون نریخت؟

  • ۹۵/۰۷/۱۸
  • هولدن کالفیلد

چنین گفته اند میهمانان هیولا

آراء الحکما: جلد  (۵۶)

ماهی قرمز نیستم ولی خب پرستو که هستم، آخه پرستوها هم حافظه قوی ای ندارن:)
پاسخ:
:دی
ای بابا! چرا انقدر خوب بود ؟!😑 چرا یکسری هستند که اینقدر قشنگ مینویسن ؟! انگار داشتم "من او" میخوندم؛دقیقا با همون کیفیت! 
دست مریزاد ...☺😊
پاسخ:
والا :|
میخواستم برم سلمونی. اینو که خوندم دیگه باس برم مرکز کاشت مو.
پاسخ:
:))
والا!
چه خوووووب نوشته بود :)) 

پاسخ:
آره :|
خوندم به خدا 
ولی کلا حافظه ندارم:))))
پاسخ:
ماهی قرمز که نیستی خب :|
این حریر کصافط( خودشم میدونه کصافط نشانه علاقه قلبیه و منظور کثافت نیس:دی) بعضی وقتا یه نوشته هایی از خودش در میکنه آدم انقد حسودیش میاد نمیدونه چی بگه بعد چن روز که به خودش فهموند حسودی نکن زشته میاد کامنت میده!:دی

ما این قرم قات رو تو کردی خودمون داریما
عنوانو که خوندم فک کردم متن کردی باشه!
مثلا مثلا بسیار مثلا یکی ناراحت میشه اصابش خورد میشه بهم میریزه نمیدونه چیکار خودشو به آدم میپره بش میگن این قرم قات چیه راه انداختی ؟! جم کن خودتو!

پاسخ:
:))
@ فاطمه

چه کامنت خوبی بود کامنت شما :)) مرسی

قَرَم قات! مدل تلفظش این شکلیه! خودمم حتی نمی دونم معنیش چیه و تو متن هم گفتم که بر اساس حالی که کریم داشت و می گفت قرم قات شده منم همین حالو دارم و ... امیدوارم شما بتونی معنیشو پیدا کنی و اگه کردی ما رو هم با خبر کن فاطمه بانو :)
پاسخ:
:دی
مگه تو پسر نیستی هولدن جان،پس شمسی ات به جای شلوار کردی و زیر پیراهن باید تاپ و دامن پوشیده باشد در یک پستویی.
راستی آدم می تواند یک شمسی خیالی داشته باشد برای خودش. من دارم.
پاسخ:
یه کم تا ته پست رو میخوندی شما!
با تشکر از حریر و هولدن عزیز  ...

نوشته ی واقعا زیبایی بود . فقط خواهشی از حریر عزیز دارم : برای من فرهنگ عامه و کوچه بازاری ایران بسیار جذاب است و همیشه از کودکی دوست دارم به دنبال ریشه ی کلماتی برم که در بطن جامعه ( هر شهری ) از آنها استفاده میشه ... مثلا من در حال حاضر ساکن مشهد هستم و مشهدی ها به همان کبوترهای چاق قهوه ای یا همان قُمری های تپل می گویند " موسی کو تقی ؟  "  حتی با لحن سوالی هم هست این عبارت! یعنی اگر این پرنده در شیروانی شان لانه کرده باشد می گویند : " موسی کو تقی ؟ های ( دقیقا با آهنگ خیزان در انتهای جمله جهت سوالی کردن ) طفلی از سرما ببین کجا لانه کرده اند !!! "  بعد از کلی تحقیق میدانی از پیرزن های یک محله قدیمی نشین مشهد فهمیدم این عبارت به یک داستان اشاره داره که سه برادر به نام های موسی ، تقی و کریم بودند که روزی از سر شیطنت به دشتی میرن ... تقی در این میان گم میشه و موسی و کریم هر چی گشتند پیدایش نکردند ... آنها آرزو می کنند که یکی از آنها به یک پرنده تبدیل شود تا بتواند از نمای بالا زودتر تقی را پیدا کند که قرعه به نام کریم افتاد ( اشاره می شود به مرغ "  یا کریم "  ) و هر بار کریم به موسی رسید به او می گوید : موسی کو تقی ؟ موسی کو تقی ؟ و هر بار موسی به کریم می رسد می گوید : " یا کریم " پیدایش نکردم ! خلاصه هیچوقت این دو بردار نتونستند تقی رو پیدا کنند و کریم آنقدر عبارت  " موسی کو تقی ؟ " را تکرار می کند و محزون میشه که تبدیل به ورد زبانش میشه و این ورد به نسل های بعدش هم منتقل میشه و اینطوری یا کریم ها هم به نوعی موسی کو تقی ؟ می شوند! ( ببخشید بابت مثال طولانی )

الان عبارت " قرم قات " کریم رو میشه به انضمام کسره و فتحه و ... هجی کنید تا بتونم بیشتر تحقیق کنم؟ آخه خیلی شخصیت دراماتیک توپی داره این کریم و شمسی شما! جون میده واسه تحقیق! مرسی از شما و هولدن عزیز ...

هولدن وقتی پست مهمان میذاره احساس می کنم باید خیلی جلو مهمونش مودب و بچه خوبی باشم  و آبرو بری نکنم و دست به موزها و شکلات های حاج عبدالله و اون شونیز توپی ها نزنم که آبروی هولدن جلوی مهمونش نره :) وقتی مهمونش رفت اونوقت حملــــــــــــه می کنم ....
پاسخ:
واااااای چقدر داستان یا کریم خفن و اساطیری و باحال بود، خیلی حال داد! دستت درد نکنه اوففففففففف اصلا!
  • صبا مهدوی
  • یاد من اوی امیرخانی افتادم...

    بسیار خوش فرم، روان و دلنشین..احسنت.
    پاسخ:
    بسیار عالی
    خیلی خوب بود
    شعر هم که عالی
    احسنتم و باریکلا :)
    این وسط حسودیمان هم ترشحاتی کرد :)
    پاسخ:
    :))
    احسنت به قلمشون
    و احسنت به هولدن خان عزیز واسه سلیقشون تو انتخاب این نویسنده ها و این متنها
    یادمه یه بار هم اگه اشتباه نکنم نوشته ایی از خانوم کیمیا گذاشته بودین که اونهم عالی بود

    البته منم اولش که خوندم گفتم نوع نگارش هولدن عوض شده یا از جایی کپی کرده که اونم بعیده
    پاسخ:
    نه کیمیا ننوشته اینجا!
    روی تگ همین پست بزن، هست همه میهمانها!
    آره همین جای جوابا :))
    پاسخ:
    :دی
  • بانو ف تک نقطه
  • وااااای =)))))))))))))))))


    برات مینوشتن : باز تو گفتی من خودمم؟خسته نشدی؟آخه تو کی هستی انقد منم منم میکنی؟ :|


    دیگه به هرحال هرکی تو دنیا یه نقشی داره ، یکی توپ جمع کن ، یکی فحش جمع کن :|   
    پاسخ:
    :))
    بیا دیدی :))
    البته که خدایی و وجدانا دیسلایم اصلا برام مهم نیست! اصلا چون از اول بوده و اگه بردارم ملت فکر میکنن ترسیدم بر نمیدارم، وگرنه برام خنده داره!
    فکر کن من نوشتم بوی ادکلنم میاد یاد خودم نمیفتم، یاد کسی که دوسش دارم میفتم نه تا منفی دادن :)) خب این یعنی چی؟ :دی
    نمنه چرا؟ همین قسمت آبی که جوابای کامنتارو می دین دیگه :|

    ::نفرمایین...گیلاس چیه...اصن این پست معلولِ علتیست به نام شما!عدم علت هم که میشه عدم معلول! پ دم شما گرم نقش مهمی دارین :)))
    پاسخ:
    آهان جای جوابا رو میگی :))
  • بانو ف تک نقطه
  • من کلا حریرو خیلی دوسش دارم .. هم خودش هم متناش .. :)
    آفرین عزیزدلم❤️❤️❤️



    بعد من الان فهمیدم که تنها آدم ها نیستن که خوبی و بدی عطرها رو مشخص میکنن ، بلکه خوبی و بدی متن ها رو هم مشخص میکنن
    مثلا عطر رو اگه یار بزنه خوبه اگه هوو بزنه بوی آشغال میده
    متنم اگه هولدن بنویسه زیر ٧تا مخالف نداره ، کلا بده و منفی حقشه ، ولی همین متن اگه تو وب خود حریر بود کلا منفی نداشت :)))

    پاسخ:
    اتفاقاااااااااااا گفتی :دی
    این پست رو بخون، یه کامنت توش دادم، کامنتم رو نگاه کن دقیقا به همین نکته اشاره کردم :))
    @ گمشده

    خواهش می کنم گمشده جان...ممنون از لطفت :)
    موفق و مانا باشی عزیزم :)
    پاسخ:
    منم گیلاسم :|
  • گمـــــــشده :)
  • حریر تو این مجازی خانه هر کی رو می خونم باهاش موافقم یعنی خیلی کم پیش اومده وبی رو بخونم که حرف هاشو قبول نداشته باشم ولی از بین همه این وب ها خیلی کم تر پیش اومده کسی واقعا حرف دلمو زده باشه.

    متنت فوق العاده بود.
    دستت درد نکنه
    پاسخ:
    ممنون از خودم :))
    من به حریر افتخار میکنم!
    پاسخ:
    بالیکلا!
    جدیدا به هرجا نگاه می کنم این قسمت آبی رنگِ وب شما با یه شکلک پوکرفیس میاد جلو چشمم :| ای خدا :| :دی
    پاسخ:
    قسمت آبی نمنه؟ :|
    باشه :| :))
    پاسخ:
    :|
  • شادوَرد __
  • @آقاگل
    بله از سجاد سامانیه
    آفرین به حافظه:)
    پاسخ:
    ممنون!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • خواهش میکنم:دی
    .
    @سمیرا
    شعری که گذاشتید :

    "اگر مرد است بغض گاهگاهش را نگه دارد"
    شعر از سجاد سامانیه تا جایی که یادمه.
    اگه نبود گوگل سرچ کنید دوستان ببینید از کیه.


    پاسخ:
    بسیار عالی
  • کروکدیل بانو
  • من همینطوری نشستم یه گوشه سر تکون میدم از شدت خوبیش :)
    مصرع شیشم "زلفم" عه فک کنم.درستش کنید لطفا
    پاسخ:
    دستت مرسی که گفتی! :دی
    بابا ایول! من خودم جایزم =)))

    پاسخ:
    والا :|
    @ پرتغالِ دیوانه

    عزیزم!مرسی مهربون :* :))
    پاسخ:
    :|
  • پرتغالِ دیوانه
  • @حریر
    فکر کنم از تو باید میپرسیدم منِ او رو که قطعا خوندی؟ :))))

    پاسخ:
    اون خونده!
  • پرتغالِ دیوانه
  • *شروع
    پاسخ:
    :)
  • پرتغالِ دیوانه
  • @هولدن
    منِ او رو که قطعا خوندی ؟:)))
    من دو هفته اس شذوع کردم به خوندش شبی یه من یا یه او میخونم
    خعلی خوبه 😍
    پاسخ:
    خیر! نخوندم!
  • پرتغالِ دیوانه
  • @حریر 
    ذوقیدم برات 😍
    پاسخ:
    بلی!
    از طرف فنچولک اندکی نویسنده به همه ی دوستان عزیز:
    ممنون از لطف و محبت و نگاه قشنگتون :)
    خوشحالم که خوشتون اومده :)

    @ آقاگل 
    شرمنده کردین...ممنون و سپاس از لطفتون :))) خدا شما دوستان عزیز رو هم برا ما حفظ کنه :)


    :: هولدن من نشستم رو پله ی خونتون تا جایزه نوبل بهترین پست میهمانو نگیرم نمیرم :دی الکی مثلا من خیلی اعتماد به نفس دارم و خودشیفتم :))
    پاسخ:
    من خودم جایزه ام :))
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • دو خط اول رو خوندم گفتم از هولدن بعیده!
    سه خط بعد رو خوندم گفتم هولدن؟ اینقدر طولانی نوشته؟ عمرا!
    خط بعد رو خوندم گفتم معلوم نیست چه کتابی برداشته داره تایپ میکنه ولی اشتباهی به جای ورد روی وبش ذخیره اش کرده.
     آخرش که رسیدم دیدم نوشته پست مهمان حریر (همون آبان دخت قدیم خودمون) بعد دیدم آره راست میگی این قلم آبان دخت خودمونه :))

    خیلی خوب مینویسی آبان دخت. 
    خدا حفظت کنه.
    قلمت پایدار.
    :)))

    پاسخ:
    :|
    ممنون از بذل توجهت به من!
  • هانی هستم
  • خیلی دوست داشتم این متن رو. بسیار عالی و سپاس از هر دو عزیز
    پاسخ:
    من که تشکر ندارم، خودش نوشته دمش گرم! :دی
    این خیلی قشنگ بود : - ))
    پاسخ:
    آره :دی
    اخی:)
    یه شعر مینویسم پس..
    به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد
    اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد
     
    پریشان است گیسویی در این باد و پریشان‌تر
    مسلمانی که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد
     
    عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار
    که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد
     
    به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم 
    خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
     
    دلم را چشم‌هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
    بگویید آن کمان‌ابرو سپاهش را نگه دارد

    +نمیدونستم ازبین شعرایی که یادداشته توگوشیم کدوم بنویسم همشون قشنگن دیگه اینو شانسی گذاشتم 
    اسم شاعرونمیدونم
    پاسخ:
    بسیار ممنان!
  • باران میم
  • چون خطابم نویسنده اصلی نیست مناظره نمیکنم .توضیحاتم در ادامه کامنت قبلیم بود که نوشته بودم نا امید شدم که چرا هولدن اینجوری نوشته.چون هولدن هم تخسه و هم مغرور
    (توضیحات :اینا کنایه نیست و به نظر من اگر دز مناسب باشه خیلی صفت خوبیه)
    پاسخ:
    میدونم کنایه نیست، من کاملا معتقدم نوشته ی خیلی جونداریه! :دی
  • شادوَرد __
  • عنوان رو که خوندنم فهمیدم کارِ حریره:| ( دروغ سال :دی)

     چقد قشنگ نوشتی حریرجان^_^

    پاسخ:
    :))
    چجوری انقد خوب مینویسن بعضیا :|
    اصنشم فک نکردم برشی از یه کتابه :)
    حریر خیلی خوب بود دمت گرم❤ 

    انقد از شمســـی من حرف نزنین،غیرتی میشم یوخت :|❤
    پاسخ:
    :|
  • باران میم
  • لحن ناله ایش یه جوری بود.توش غرور نداشت .متنای شما وقتی هم که غصه داره یه غرور و تخسی توش هست .وقتی متنو میخوندم نه برای  کریم ناراحت شدم نه نویسنده .به نظر من فیک دسته چندم صادق هدایت بودو اینکه به نظر من متنای فیک برای طنز شاید گاهی اوقات جالب باشه اما برای ناله نه.

    پاسخ:
    صادق هدایت وار که اصلا نبود :|
    چرا من خیلی دوستش داشتم، سر خوب بودنشم حاضرم مناظره کنم! :دی
  • ساکن طبقه 40
  • اولش فکر کردم همون من اوی امیرخانیه ... نگو تفاوت داشت. ولی خیلی شبیه اون نوشته. مشخصه دوسش داره
    پاسخ:
    احتمالا، من که امیرخانی نخوندم!
    بیاین منطقی و رک باشیم، حسودیم برانگیخته شد:)))))))
    دمش گرم:)) واقعا خوب بود.:))
    پاسخ:
    والا :))
    اتفاقا الان یه پست از نازنین میخوندم من اونجا حسودی کردم :))
  • اسپریچو ツ
  • چه خوب بود(((:



    پاسخ:
    یسسسسسسس!
    از لحنش خوشم اومد! عین کتابای جمالزاده بود!
    پاسخ:
    من هیچ شباهتی با کباب غاز نمیبینم :))
  • امیر بهزادپور
  • دیدم آشنا بود:)

    قشنگ بود..
    پاسخ:
    اوهوم
    فکر کردم از یه کتابی برداشتی، یعنی عالی بود، آفرین به حریر :-)
    پاسخ:
    نه، فنچولمون نوشته :دی
  • گیسو کمند
  • خدایا کجا برم آخه هر جا برم مجازی یا واقعی همه مینالن یا از نبود کریم یا از نبود شمسی...!


    پاسخ:
    :))
  • پـامـ ـوک
  • آفرین به این استعدادها. اصلا برق افق آیندش زد کورمون کرد :))) روز به روز به بلاگستان دارم بیشتر امیدوار میشم.
    پاسخ:
    اصلا این ملت چه جوری اینقدر خوب مینویسن؟ اه اه اه :|
    منم دقیقاً مشابه کامنت "@نیمه سیب سقراطی" !
     یعنی اومدم پایین ببینم خب چه نتیجه گیری‌ای از این متن که از یه کتاب کپی شده کردی، دیدم نوشته "پست میهمان"!

    ایول بابا! :)))
    پاسخ:
    والا! :دی
    خیلی خیلی خوب نوشته.. عالیه :) 
    من همیشه نوشته های آباندخت و همچنین خودشو خیلی دوست داشتم ^__^ 
    پاسخ:
    آره خیلی خوب نوشته خدایی!
  • نار خاتون
  • چقدر خوووووب:)
    پاسخ:
    آره :|
    خیلی لامصب!!!
  • باران میم
  • وای داشتم ناامید میشدم که چرا هولدن نوشته هاش اینجوری شده! ببخشید که نظرمو رک گفتم.
    پاسخ:
    خیلی خفن نوشته که!!!
  • ر. کازیمودو
  • بدک نبود :)
    پاسخ:
    زیادی خوب بود اتفاقا!

  • خانوم لبخند :)
  • خیلی خوب بود :)
    پاسخ:
    یس!
    خیلی عالی (:
    پاسخ:
    دقیقا!
  • نیمه سیب سقراطی
  • از یه جایی به بعد مطمین شدم حتما قسمتی از یه کتابه ، اومدم تهشو نگاه کنم ببینم چه کتابی که ...... دست مریزاد ، جدا عالی بود :)
    پاسخ:
    آره خدایی، خیلی خوب بود، خیلی زیاد!
    انصافا خیلی خوب نوشته. :))
    مِن بابِ شمسیِ نداشته شاعر میفرمایند:
    نیست در این شهر نگاری ک دل از ما ببرد...
    پاسخ:
    وجدانا دیگه! :دی

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">