Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

دکتر جون سلام!

جمعه, ۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۹ ب.ظ

اول این پُست رو بخونید!

من حس میکنم دکتر لام عمیقا و دقیقا چرند میگه! و البته این رو میتونم بذارم روی حساب دکتر بودنش و اینکه خب دکتره دیگه! چون دکتر جان، کسی شما رو مجبور نکرده دکتر خوبی بشید، کسی از شما اصلا نخواسته بود دکتر بشید، شما خودتون دکتر شدید - جای دکتر هر شغل دیگه ای رو بذارید، فرقی نداره - این شُغل شماست، محل درآمدتونه، سختی های خودش رو داره و بسیار ممکنه آزاردهنده باشه! اما این شُغل شماست! شما زندگی کردن رو بلد نیستی و میخوای بقیه هم یادش نگیرن ... فکر میکنی زندگی کردن دکتر خوبی شدنه! نه دکتر! این اولویت چندم زندگی شماست، شما به همسرت تعهد اخلاقی و شرعی و قانونی دادی که براش همسر خوبی باشی، شما موظفی پدر خوبی باشی! شما باید پدر خوبی باشی، شما باید بتونی اینها رو باشی، کسی شما رو مجبور نکرده بود ازدواج کنی، فرزند بیاری و وارد زندگی مشترک بشی در حالی که اعتقادت اینه "ما نمیتونیم والدین خوبی باشیم" و "ما نمیتونیم همسر خوبی باشیم" و غیره ی نمیتونیم ها! شما اگر پزشکی نمیگذاره همسر و پدر و فرزند خوبی باشی درستش اینه که دیگه پزشک نباشی! اون کاری که باید درست انجام بشه پزشکی نیست، وظایف انسانی شما در قبال خانواده است!

من جونم رو، همسرم رو، بچه ام رو، حتی یه سرماخوردگی ساده ام رو دست دکتری نمیدم که معتقده "من پدر و همسر خوبی نیستم، همینی که هست" چون به نظر من کسی که با همسر و پدر بد بودنش کنار میاد، با هر اشتباه دیگه ای هم کنار میاد! شما چطور؟

پ.ن 1: خودم میدونم که من اصلا نمیدونم اصل اون حرف چی بوده و دارم با کمتر از یک درصد آگاهی از اصل حرف باهاتون در موردش حرف میزنم، پس اگر نقل قول رسما ناقصه شما زیاد پیگیرش نشید، شما اصل حرفی که زدم رو سفت بچسبید و اگر با اون مخالفید بگید، چون من عمیقا معتقدم هر چیزی که در تضاد با رسیدکی شما با خودتون و خانوادتون قرار بگیره، ارزش "اولویت اول" بودن نداره! معتقدم زندگی که برای کار باشه، افتضاح و ناقصه و کسی که توصیه اش اینه که "خانواده که از دست رفت ، کار رو بچسب" رسماً تعطیله!

پ.ن 2: دکترها - و کلی مشاغل دیگه -  زیادی هستن که به اندازه کافی میتونن به زندگیشون، همسرشون، فرزندانشون برسن ، چرا اونها رو الگو نمیکنید؟

پ.ن 3: باقی بقای دکتر ها!

  • ۹۵/۰۷/۰۹
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۷۷)

علم پزشکی محدوده به جسم انسان و رابطه ی پزشک و بیمار، تجربیات پزشک در مقابله مستقیم با مرگ، با انسان های در حال مرگ و ... می تونه زیبا و بی انتها باشه.
پروفسور حسابی، انیشتین و امثالهم خودشون بودن، خب؟ انیشتین بوده! خدای هوش و فیزیک! ما این جا راجع به نوابغ صحبت نمی کنیم، راجع به انسان های عادی با هوش نرمال که اکثریت جامعه رو می سازن صحبت می کنیم. این حرف شما دقیقن مثل این تفکر ناقص می مونه که چون آدم سوپر نابغه ای مثل رستگار رحمانی تو روستا و بدون امکانات رتبه یک کنکور شد، بچه های شهری غلط می کنن امکانات می خوان :/
بله من هم گفتم وای به حال آدمی که قبل از این که بدونه چی می خواد، ازدواج کرده و صددرصد در اشتباه بوده و چوب این اشتباه رو هم خواهد خورد اما این این حرف با این که سبک زندگی متعادل و در عین حال فوق العاده وجود نداره، در تناقض نیست.
آره من می پذیرم که اشتباه کرده! موقع انتخاب من نمی دونسته زندگی ش رو می خواد فدای تخصصش کنه، ولی حالا می دونه! می تونه بره! من آدمی رو مجبور به موندن نمی کنم، ولی این که نتونسته پای انتخابش بایسته، نشون دهنده ی حماقتش تو زمان انتخاب و خیلی چیزهای دیگه می تونه باشه که به من ربطی نداره!
شاید من نابود بشم، و قطعن این چیزی نیست که بخوام انتخابش کنم، اما درک و ظرفیت احترام گذاشتن به یه آدم دیگه رو دارم. شاید از شدت عصبانیت منفجر بشم که غلط کردی اصلن ازدواج کردی و بلاه بلاه، ولی می رم کنار و نهایتن کنار میام. چیزی نیست که نتونم تحمل کنم. ضمنن این مثال تون بیش از حد دور از حرفای من بود.
من اتفاقی به این وبلاگ هدایت شدم و همین پست و دو سه تا پستِ دیگه رو خوندم، اما ظاهرن شما روان شناسید و شما روان شناس ها مجبورید به سبک زندگی متعادل باور داشته باشید چون این چیزیه که مردم عادی دوسش دارن و می خوان به عنوان حقیقت شیرین زندگی بپذیرن و باهاش شاد و خوشحال زندگی کنن و یه زندگی معمولی متوسط و تو بهترین حالت، خوب داشته باشن.
پاسخ:
موفق باشی
  • فاطمه (خط سوم)
  • به عنوان یک نیمچه دکتر عرض میکنم
    هرچند که منم زیاد موافق نیستم بااین قضیه و اگر روزی ازدواج کنم قطعا اولویت اولم زندگیه خودمه، اما تو حرفه ای مثل پزشکی( در مقاطع بالا مثل تخصص و فوق) باید فرد تا خدی زندگیشو فدای کارش کنه چون شغلش با جون آدما سر و کار داره.همینجوریشم که جو منفی ایجاد شده علیه پزشکان. اما بهرحال اینکه بخوای شیفت بری و دغدغه ی مریض ها ذهنتو پر کنن شغلیه که "انتخاب" خود فرد بوده و باید به انتخاب افراد احترام گذاشت. کما اینکه گاهی اوقات باید یه سری هدف کوچیکو فدای اعداف بزرگ کرد (مثل نجات جان انسان ها). وصدالبته همچین لایف استایلی، همراه و همسری که شرایط رو درک کنه و ترجیحا هم رشته باشه میطلبه.
    پاسخ:
    کسی که هدف بزرگی داره در حد نجات جان انسانها، نباید هدف دسته چندمش بچه دار شدن باشه!  شغل انتخاب فرده، همونطور که ازدواجم انتخاب فرده!
    سلام
    حرفتون کاااااملا درسته و به بدترررررررین وجه گفته شد. دقیقا همون روشی که خودم امشب انجام دادم و الان با نتایجش دست به گریبانم.
    خانواده اولویته نسبت به ۹۰ درصد مسائل پیرامون و در اون ده درصد هم در نود درصد اوقات میشه تعادل رو رعایت کرد و نگذاشت به کسی آسیب برسه. و در اون ده درصد اون ده درصد اولی هم لابد یا جنگ بوده یا یه چیزی تو همین مایه ها .
    پاسخ:
    چه شده است؟ ها؟
    حرف های شما اون جا که گفتید حق نداشته همسر بشه، پدر باشه و الی آخر، درست. شاید هم نشده، یا اگر شده، آدم ها اشتباه می کنند.
    من مخالفم که پزشکی صرفن شغلیه برای منبع درآمد. پزشکی یه سبک زندگیه! بی انتها و زیبا. می دونید چیه؟ چیزی به اسم زندگی متعادل وجود نداره. نمی شه هم پزشک فوق العاده ای باشی، هم پدر و همسر فوق العاده ای. متوسط چرا. خوب، شاید.
    اما تغییرات شگرف رو آدم هایی ایجاد کردن که فهمیدن تمام زندگی شون رو باید صرفِ چه چیزی کنن. اتفاقن به زعم من شما اشتباه می کنید که بیماری تون رو به دست چنین پزشکی نمی سپارید، چون دارید یه پزشک عالی رو از دست می دید و احتیاج شما به پزشک در حد رفع بیماری و استفاده از علمشه و رابطه ای که تو شغلش درست یاد گرفته، نه بیشتر.
    پاسخ:
    تخصصی مثل روانشناسی چند برابر پزشکی، سبک زندگی و حداقل سه هزار برابر پزشکی بی انتها و زیباست، جسم انسان محدوده و روان انسان نه، پزشکی تنها تخصص با دنیای زیبا و سبم زندگش ساز نیست، که جلوی تخصص های دیگه ای که واقعا سبک زندگی میسازن - و عموما از علوم اجتماعی هستن - چیزی حساب نمیشه!
    پروفسور ایرج حسابی، خوزه مورینیو، پپ گواردیولا، آلبرت اینشتین، بیل گیتس، آیت الله خمینی، ژان پیاژه و بسیار اسامی دیگه که میتونم براتون نام ببرم و لازم نیست نام ببرم! هم "متخصص" خارق العاده ای بودن (در زمینه کاری خودشون دنیا رو تکون دادن) و هم بهترین پدر/همسر ممکن برای زن و فرزندشون بودن! اون تفکری که میگه نه میشه پدر خوبی بود و همزمان متخصص خوبی تفکر ناقص، عبث و ابتری هست! تغییرات شگرف رو ممکنه آدمهایی ایجاد کرده باشن که فهمیدن تمام زندگیشون رو باید غرق یه چیز کنن، ممکن هم هست آدمهایی ایجاد کرده باشن که بلدن ابعاد مختلف زندگیشون رو هماهنگ کنن! که چند نمونه اسم بالا ، بی معنی بود ایده ی کلی و تعمیم ناپذیر شما رو به شکل کلی نشون میدن! و وای به حال آدمی که هنوز وقتی نفهمیده چی از زندگیش میخواد رفته زن گرفته و بچه آورده! بهتره آدمها اول بدونن چی میخوان، بعد انجامش بدن! به نوعی حرف شما ممکنه تایید حرف من هم باشه، نمیتونی پزشک و پدر خوبی همزمان باشی، پزشک/پدر نشو، اونی رو شو که میخوای بشی! چیزی که شما اول از همه در برابرش مسئولید، کارتون نیست، بچه ای که فعالانه و از تن خودتون به وجودش آوردین!
    تغییرات واقعی دنیا رو امثال ژان پیاژه ی بزرگ ایجاد کردن، که مرد خانواده بودن همزمان، ژان پیاژه تونست! و بهترین روانشناس رشد تاریخ شد، توی نوعی چرا نتونی یه دکتر صرفاً خوب که هیچ نامی هم ازش توی تاریخ نمیمونه و یه والد خوب همزمان بشی؟
    و راستی، شما احتمالا خانومی، اگر همسرتون اشتباهش شما باشید و بفهمه زندگیش تخصصش بوده یهو، نه شما و بچه احتمالی، هنوزم میگین که "اگر شده، آدم ها اشتباه می کنند."! تئوری رو بریز دور از توی ذهنت جوون، ایده آل ها رو پاره پوره کن آتیش بزن، چیزی که در مورد خودت نتونی تحمل کنی، و تو قطعا نمیتونی تحمل کنی مردی/زنی که انتخابت کرده تو و بچه ات رو ول کنه بره بگه "ببخشید اشتباه کردم، برم کارمو کنم بشر پیشرفت کنه" در مورد هیچ کس این نظر رو نمیتونمی بدی!
    ببخشید کامنتم رو اشتباه اینجا گذاشتم  :(
    پاسخ:
    نه بابا :دی
    با خوندن این پست یه سوال برام پیش اومد
    متخصص هستی و میدونی برای حل این موضوع باید بری پیش کسی که تخصسش بالاتره پس چرا تا حالا کاری نکردی ؟ فکر نکنم نخوابیدن ویا خوابیدن  و کابوس دیدن خیلی خوشایند باشه

    شاید جواب سوالم تو پاسخ به کامنتها باشه اما ببخشید حوصله ندارم این همه کامنت رو بخونم
    پاسخ:
    تنبلی :))
    کلینیک اختلالات خواب سر خیابونمونه، میتونم با پیژامه برم توش حتی :))
    ولی امان از تنبلی :|
    :|
    پاسخ:
    :|
    چند سال پیش به خاطر مشکلی به پزشک مشهور ارتوپدی مراجعه میکردم و همیشه وقت اول رو می گرفتم به خاطر فاصله مکانی که بتونم بیام خونه، من تو مطب می رفتم دکترم از بیمارستان می اومد و شروع میکرد زنگ زدن به پسرش که یکم ناز و نوازش کلامی کنه بعد اخرین وقت ساعت دوازده بود و از شیش صبح هم عمل میکرد بیمارستان، از لحنش مشخص بود چند روزی پسرش رو نمی دید، این زندگی نیست به نظرم با چند ساعت کمتر کار کردنم ایشون هیچ ضربه مالی نمیخوره اگرم عاشق پزشکیه که ازدواج بی خیال، تازه خانمشم جراح بود
    پاسخ:
    این استدلال "مردم به ما نیاز دارن" به شدت ضعیفه در این مورد، چون شما روزی 24 ساعت هم کار کنی، بازم مردم بهت احتیاج دارن :|
    آدم روزی 2 ساعت کار کنه، با نهایت تعهدش کار کنه!
  • بانو ف تک نقطه
  • معلوم نیست یارت پرستاره یا یارت پرستاره که اینجوری با خنده تایید میکنیش رشته رو =))))))))))
    پاسخ:
    شیب؟ بام؟ شیب دار؟ بام؟ شیب؟ :|
    پست اموزنده ای بود, به خصوص جوابت ب کامنتا,..ولی خیلی طولانی بودن:/نصیحت شمارو اویزه ی گوشمون میکنیم هولدن... 
    پاسخ:
    آفرین دکترچه!
  • بانو ف تک نقطه
  • من دوران کنکورم یه استاد فیزیک داشتم که شاخ بود و شاخ هست ... خدا تومن میگرفت ، بهترین ماشینارو داشت ، بهترین خونه رو داشت چون استاد خیلی خوبی بود و سعیش هم بود که استاد خوبی باشه .. خودش تعریف میکرد به دختر سه سالم قول دادم ببرمش شهربازی .. تا ساعت ٢ نصفه شب کلاسم طول کشید و ساعت ٣ رسیدم خونه دیدم دخترم نخوابیده نشسته توی کابینت منتظر منه که ببرمش شهربازی .. رفته بود توی کابینت چون فکر میکرد دوسش نداشتم که نیومدم ببرمش .. میگه شرمنده شدم و بردمش شهربازی تجریش و نگهبانو بیدار کردم برای همین یه بچه وسیله ها رو روشن کنه ..


    اما آیا واقعا اون بچه لذتشو برده؟تنهایی تو شهربازی؟بعد فقط مشکل اون بچه و بچه های مشابهش با پدر و مادرهای مشابه،مشکلات سطحی از قبیل شهربازی نیست .. بحث ریشه ای تر از این هاست .. آدم باید اهم فی الاهم کنه و بدونه اولویتش دقیقا چیه و چیه که ارزش داره بیشتر ..


    من دکتری میشناسم بسیار حاذق،بسیار دلسوز و پیگیر .. اما صرفا دو روز و روزی سه ساعت میاد مطب چون حس کرده پسرش بهش بیشتر از مردم نیاز داره ..

    من پرستاری قبول شدم،شرایط کاری رو پرسیدم دیدم نه .. این به اولویت من که خانوادمه صدمه میزنه .. من به شخصه علاقه ندارم بر فرض بچم شب که بیدار میشه و به من نیاز داره ، من خونه نباشم و شیفت باشم .. نمیگم تفکر درست و کاملیع ، نه فقط تفکر منه .. اما دارم میگم بحث اولویت و انتخابه .. نه توجیه 
    پاسخ:
    باز دم اون استاد گرم ، که برده ، همین هم خلیه ها!
    پرستاری رشته ی خیلی خوبیه! :دی اونجوری هم میشه بود، اصلا بحث وقت نیست، بحث همین اولویته که میگی!
    من فقط خط اول پست رو خوندم رفتم تو وبلاگ اوشون نظرمو گفتم:دی
    حالا برم ادامه ی اینجا رو بخونم ببینم چه خبره
    پاسخ:
    :))
    هوممم کار شما صحیحه! منتهی من دلم خواست تعریف کنم :| :))
    چون آدم تعریفای الکی نیستم که هرچی دیدم بگم آآآی این چه قد خوبه و عالیه و فلان...همونطوری که صاف تو روی یکی که با کلی ذوق میگه مانتوم خوشگله؟ نگاه می کنم و اگه خوشم نیاد میگم نه خیلی چرته! اگه از چیزی هم خوشم بیاد میگم! و دوست داشتم تشکر کنم بابت این پست! جدا مطالبی که اینجا(کل وبتون)گفته میشه اکثرشون حرفایین که اگه بهشون عمل شه میتونه یه زندگی رو تغییر بده...درست مثل این میمونه که یه ردیف چوب کبریتو بذاری کنار هم و اولی رو روشن کنی...اون میسوزه و همینطور چوب کبریتای بعدش...اما اگه یه چوب کبریتو از وسط برداری اون باقی نمی سوزن و سالم می مونن! زندگی هم به نظر من همینه :) حتی اگه یه نفر اصل مطلب شما رو بگیره و بهش عمل کنه و الگو بشه برا بعدیای خودش اتفاق خوبی خواهد افتاد :) از این جهت میگم ممنون...حالا چه باور کنین...چه نه :))
    پاسخ:
    ممنون از لطفت، ئلی برو دم در خونتون بازی کن و این تعریفهای بزرگت رو از کسی کن که لیاقتش رو داشته باشه نه من! :دی
    خب کامنت ها رو خوندم هرچی خواستم بگم گفته شده:)
    فقط اینکه موافقم 
    پاسخ:
    :دی
    آقا من این دکتر لام رو نمی شناختم و نمی شناسم ها!
    نفیسه؟:|
    از اهالی بلاگستان بود ایشون؟:| :|
    شرمنده شرمنده :| :| :|
    پاسخ:
    نفیسه همونه که اون پست رو نوشته! :دی
  • شن های ساحل
  • خب اگه زند بود بهش می گفتم .......
    بحث مسخره ای شروع کردم اشتباه من بود
    روز خوبی داشته باشی
    پاسخ:
    خدا رحمتشون کنه!
    نه بابا مسخره نبود :|
    حرفتون رو قبول دارم و بنظرم اگه کسی شغلش خیلی براش مهمه و وقت رسیدگی به زندگی نداره نباید ازدواج کنه و بچه دار بشه. بنظرم بچه دار شدن خیلی مسئولیت مهمیه که اول اونه اگه قراره کسی این مسئولیت رو قبول کنه. نمیشه که چون دکترم چون اینم چون اونم بچه م ول معطل:| 
    پاسخ:
    منم اینو میگم!
    من با نظرتون موافقم کلا
    و یه مطلب دیگه که کلا یک بعدی زندگی کردن اصلن چیز خوبی نیست و همیشه باعث ضربه خوردن طرف میشه
    اینکه شما فقط مدیر خوبی باشی ولی پدر خوبی یا همسر خوبی نباشی خوب نیست یا اینکه شما بخاطر توجه زیاد به زندگی و خانواده ، توی شغلت موقعیتهای زیادی رو از دست بدی یا اینکه باعث بشه آدم موفقی نشی اینم خوب نیست
    چون من بشخصه اینمورد رو تجربه کردم میگم
    پدر خدا بیامرز بنده بخاطر حساسیت و توجه بیش از حدش به خانواده که خیلی وقتها هم لازم نبود و باعث میشد که بچه ش یا همسرش اون اعتماد به نفس لازم رو نداشته باشن موقعیتهای کاری زیادی رو از دست بده که میتونست اون موقعیت تو آینده ی بچه هاش و همسرش تاثیر گذار باشه
    اینم به نظر من خوب نیست
    پاسخ:
    خدابیامرزه پدر شما رو!
    صحیحه! الان جات خالی یکی بهم میگفت تو (من) تک بعدی نگاه کردی به قضیه :|
    و اینم اضافه کنم که پدر من هرچند فاکتر "همیشه" پیش ما بودن رو نداشته - و معقول هم نیست که داشته باشه -، ولی به قول هولدن که الان دیدم هزار بار تکرار کرده، پدر، مادر یا فرزند خوب بودن به "همیشه" بودن نیست و خیلی هم پدر خوبی بوده!
    پاسخ:
    آقا هیچ مردی نمیتونه همیشه باشه، هیچ زنی هم نمیتونه همیشه باشه! اصلا یعنی چی؟
    برای نگه داشتن برخی زندگی ها زوجین (یکیشون یا هر دوشون) ممکنه "مجبور" باشن روزی 12-13 ساعت کار کنن! بنابراین اصلا نمیشه این حرف!
    آدم توی "بودن و نبودن" باید خوب باشه!
    آقا من کامنت ها رو سرسری نگاه کردم.

    پدر من جراحه و توی یه شهر کوچیک زندگی می کنیم. جراح توی یه شهر کوچیک که فقط و فقط یدونه جراح داره یعنی فاجعه!

    یعنی ساعت دوی نصف شب زنگ می زنن و می گن پنج تا تصادفی داریم و تو به عنوان تنها جراح شهر، به لحاظ قانونی هم نباشه، به لحاظ احساسی نمی تونیبگی صبر کن الان بخوابم فردا صبح هر چند تاشون زنده موندن میام بالاسرشون :|

    پدر من ماهی دست کم، صد و پنجاه تا عمل داره، چیزی که اگه به یه جراحِ تهرانی بگی چشماش از حدقه میزنه بیرون!

    و با تمام این اوصاف، حتی یکبار هم نشده برای یک ساعت از وظایف پدریش برای من کم بذاره.

    البته نمیگم تا بحال نشده صبح تا شب خونه نباشه، تا بحال نشده که همون وقتای محدودی هم که خونـس رو با چشمای خون افتاده و مشغول چرت زدن سپری نکرده باشه.. ولی اونقدر به خانواده رسیده، اونقدر برای مادرم و ما بچه ها از جون و دل مایه گذاشته که ما عمراً حتی به ذهنمون خطور نکرده که چرا بابامون نسبت به سایر باباها کمتر خونـَس!

    به خدا قسم، اگه بعد پنج تا عمل دو ساعته، ساعت یک نصفه شب بیاد خونه و همون موقع من از دهنم بپره که "چقدر هوس فلان خوراکی رو کردم" همون لحظه با وجود خستگیش میزنه بیرون و شهر رو به هم میزنه تا از اون برام تهییه کنه.
    حالا این یه مثال خیلی ساده و مسخره بودا:|

    خلاصه که دکتر لام (لام بود؟) عرضه ی خانواده داری نداره، کارش رو با این حرف توجیه نکنه!
    منم برم یه اسپند واسه بابام دود کنم! :)))
    پاسخ:
    چه کامنت خوبی بود این :دی
    البته اینم بگم نفیسه گفت که دکتر لام مامانه، بابا نیست :دی و اینکه خیلی هم زندگی شخصی موفقی داره (به زعم نفیسه) و هدفش نصیحت بوده! یعنی شخص خودش خانواده داری بلده، برای بقیه تز داده :دی
    بابا بکشید بیرون از این "سخت بودن پزشکی" 
    انگار بقیه بخور بخوابه کارشون. 
    انقد جامعه و دم و دستگاه ها پزشکها رو موجه نشون میدن و حمایت بیخود میکنن که خودشون هم باورشون شده نقدی بهشون وارد نیست!
    میشه پزشک خوبی بود و والد خوبی نبود ولی این درست نیست. ارزش گذاری این انسان مشکل داره!
    پاسخ:
    پزشکی خُب سخته و بیش از اون حساسه! اما درک میکنم چی میگی، نه تنها شغل سخت جامعه است، نه تنها شغل حساسش! ضمن اینکه این سختی و حساسیش مسئله ی قایم و پنهانی ای نیست، هر جوجه تجربی ای میدونه چه خبره و با آگاهی میره سمت پزشکی، بنابراین منتی هم وجود نداره، پولی هم که میگیرن به نسبت کار، خیلی پولتر از حقوقیه که خیلی شغلهای حساس و حیاتی دیگه میگیرن!
    خط سوم شما کلا مشکل ایرانه، اینکه پزشکها - عموماً و نه کلاً - خودشون رو تافته جدا بافته میدونن، چون کنکور تجربی دادن، چون پزشک شدن و ما حق نداریم بهشون بگیم بالای چشمانت ابرو است!
  • شن های ساحل
  • تاثیر گذاری یا آزار؟
    می دونی من فکر می کنم خودتم درک درستی واقعا از همچین افراد یا موقعیت هایی توی زندگی نداری وگرنه چطور انقدر راحت در موردش حرف می زنی حتی نمی دونی چقدر زجر دهنده اس....حتی همون افرادی که هی توجیه می کنن هم در اخر میبینی عذاب وجدان پنهانی دارن که سعی می کنن به بقیه نشون ندن....
    من اصلا نمی دونم باید چطوری با ادم های این مدلی برخورد کنم اگه راه حلی داری بگو؟
    یعنی بعنوان فرزند همچین مدل ادمی باید تمام کارهاشو ببخشم یا باید کلا بزارمش کنار تا از خودم در برابر اسیب های بعدی محافظت کنم؟
    پاسخ:
    آزار چون تو رو ناراحت کرده؟
    نخیر! این به فکر انداختنه! این همون تاثیره، من توی اندازه ی بُرد رسانه ای که دستمه میتونم موثر باشم، و در ابعاد خودم بیشتر از چیزی که باید موثرم! این آزار نیست! اگه قرار باشه حرفا رو چون یکی رو ناراحت میکنه نزنیم که دنیا مسخره اش در میاد! بله قطعا من جزییات سختی این مدل زندگی رو نمیدونم چون توی شرایطش نبودم، ولی این دلیل نمیشه نتونم فرضش بگیرم یا درکش کنم، اتفاقا درکش کردم که ازش نوشتم!
    دیگه الان وقت را حل نیست، بشین بگو بهشون چه خبره، اصلِ خبر رو، بعد از واکنششون تصمیم خودت، خودش میاد!
    سلام

    دفعه اولیه که اومدم وبلاگتون هرچند کامنتهاتون را بارها خوندم، حرفاتون را می فهمم و اینکه چرا نفیسه متقاعد نمیشه را هم می فهمم. تلقی من این هست که اختلاف شما تو دیدتون  هست که شاید از نکاه یک مرد و یک زن ناشی بشه، الانور حرفش را فقط درست نزد و شاید جمله باید اینطوری گفته می شد که وقتی را که از خانودمون دریغ میکنیم و به کارمون می رسیم را ازش درست استفاده کنیم. وگرنه تنها شکوه اش از دلتنگی هست وگرنه فکر نمی کنم خودش را همسر بدی بدونه اون بیشتر از هرچیزی دلتنگه همین و استادش بعنوان یک زن شاید اونهم دلتنگ فرزندش.  من بوضوح روزهای 4سالگیم که آرزوم بود مادرم را از کار بیرون کنن تا مثل عمم که پیش دخترشه پیش من باشه را فراموش نمی کنم ولی اون مادر خوبی ود و من تو نوجوانی به اون، مادر بودنش و کارش افتخار میکردم
    پاسخ:
    ابنم حرفیه، نفیسه قطعا همسر خوبیه!
  • هانیه شالباف
  • «میترسم با موافقهام خوب باشم :)»
    چرا ؟ :))) 
    پاسخ:
    چون میگن با موافقهات خوبی با مخالفات بد :|
  • شن های ساحل
  • بگم خدا چی کارت نکن با این پستت :(.....روانشناس بد
    پاسخ:
    اگر یه بخش از روانشناسی رو تاثیرگذاری روی مخاطب بدونیم، که من خیلی خفنم اتفاقا :))
    ولی هولدن خداییش اصلا اعصاب نداریا:)))

    پاسخ:
    خیلی هم دارم :دی
  • باران میم
  • و مطمئن باش کسی که از همسر و فرزندش میگذره عمرا دلسوز مریضش باشه.اینا همون دکترایی هستن که از صبح تا بعد از ظهر تو اتاق عمل سری دوزی میکنن و بعد از ظهر هم از خیر ویزیت سی چهل تومنی نمیگذرن تا آخر شب مشغول ویزیتن.
    پاسخ:
    حالا شایدم دلسوز مریضش باشه، ولی من بهش اعتماد نمیکنم چون به نظر من من نمیتونه باشه!
  • شن های ساحل
  • البته من کامنتم در مورد اون پست نبود در مورد مفهوم کلی این پست خودت بود به اون مورد مشخص کاری ندارم........وای که چقدر ادم های این مدلی روی اعصاب هستن
    پاسخ:
    میدونم به اون شخص کاری نداری ، واضح بود داری در مورد تفکر موجود حرف میزنی نه نفیسه، نفیسه که از خودمونه!
  • شن های ساحل
  •  از این توجیه های مسخره متنفرم....
    یکی این حرف هارو باید به پدرو مادر من می گفت مخصوصا مادرم...
    نمی فهمن واقعا با زندگی خودشون و اطرافیانشون چی کار می کنن..
    یعنی انقدر توی ذهن اش برای خودشون توجیه و منطق الکی می ارن که کم کم باورشون میشه این طرز تفکر مسخره و افتضاحشون عین واقعیت....اونا معتادن به کار توجیه های مختلفی هم برای خودشون دارن ولی هیچکدوم اش کم کاری عاطفی یا عدم مسولیت پذیری شون جبران نمی کن آسیب زیادی به بقیه می زنن و همیشه توجیه دارن که خب کار داشتن یا وقت نداشتن....
    بدترین احساس برای اطرافیانشون این که می بینن توی تمام شرایط بحرانی اونا مجبور نبودن که الویت اولشون کار باشه یعنی حتی کار هم انقدر اضطراری و فوری نبود ولی فقط چون طرف معتاد کار بود یا توی مغزش باور کرد که همیشه اول کارم مهم پس پس گور بابای همه ادمای اطرافم که بهم احتیاج دارن گور پدر خانواده چون من انسانی هستم ترسو و مسولیت ناپذیر که ترجیح میدم خودم پشت توجیه های مسخره کارم فوری بود یا داشتم دنیارو نجات می دادم قایم کنم و مهم نیست که چند تا بحران پیش خانواده نباشم اونا باید درک کنن اونا باید خودخواهی و بی عاطفگی منو درک کنن ....خب همچین ادما حتما وقتی بعد از چند سال بقیه بهش گفتن گور پدرت هم نباید ناراحت بشه دیگه این اینده اونایی که میگن همیشه حق با من و گور بابای بقیه
    .......
    همیشه فکر می کردم
    باید تست روانی بگیرن برای بچه دار شدن بعد بهشون مجوز بدن در صورتی که صلاحیت داشتن...نباید افراد معتاد و دچار مشکلات شخصیتی مجوز داد

    پاسخ:
    این جمله هه که گفتی "یعنی انقدر توی ذهن اش برای خودشون توجیه و منطق الکی می ارن که کم کم باورشون میشه این طرز تفکر مسخره و افتضاحشون عین واقعیته" جوهر کلامت بود لذت بردم!
  • باران میم
  • الان خانوم دکتر احتمالا تو اوج سختی ها به سر میبره.احتمال زیاد الان هم داره کار میکنه و هم درس میخونه.خیلی سخته که یه عالمه مطلب برای خوندن داشته باشی و همزمان یاد مریضت بیوفتی و هی تو ذهنت خودتو قضاوت کنی که آیا همه تلاشمو کردم .همه ممکنه اشتباه کنن تو شغلشون ولی کوچکترین اشتباه تو پزشکی گاهی میشه عذاب وجدان همیشگیت.ولی دکتر تموم میشه این روزا ،اول اینکه همیشه قرار نیست مریضتون رو به موت باشه و شما رو شب و نصفه شب صدا کنن ،قسم خوردین که تو کارتون متعهد باشین اما قسم نخوردین همه زندگیتونو وقف مردم کنید،من دو تا استاد خانوم داشتم که هردو ازدواج کرده بودن و هر دو خیلی تو کارشون خبره،دکتر میم و دکتر الف.دکتر میم به کوب کار میکرد مطبشم همیشه شلوغ ، و وای از وقتی که مجبور میشد کلاس اضافه برامون بذاره و یکی دو ساعت دیر تر بره مطب،هر سال هم کلی مقاله چاپ میکرد ،امسالم از همسرش جدا شد چون آقای همسر قدر ایشونو نمیدونستن و شرایط کاری ایشونو درک نمی کردن!!!!!! ،اما دکتر الف ،سه سال طول کشیده بود تا تخصص قبول بشه چون زمان کنکور تخصص ازدواج کرده بود و دوست داشت وقت بیشتری با همسرش بگذرونه  خودش میگفت زمان کنکور تخصص به مشاورم گفتم برام برنامه سه ساله بنویسه که زیاد وقتمو نگیره .در حال حاضر هم فقط سه تا بعداز ظهر میره مطب و بقیه وقتشو با خانواده اش میگذرونه خیلی بیشتر از یه مادر خانه دار به درس پسر بچه اش می رسه و وقت براش میذاره.وقتی ایشون و همسرشون رو میبینم لذت میبرم.
    پاسخ:
    من چون نظری نبود و روایت دو جور مختلف از زندگی بود هیچی نمیگم! :دی
  • هانی هستم
  • خب گفتنی ها رو گفتن 
    فیض بردیم! 
    در کل تعادل چیز خوبیست!
    پاسخ:
    موافقم!
  • پـامـ ـوک
  • همین که این بحث شاهد عینی داشت جای حرفی نمیذاره. دوستمون یه آدم دارن میگن به مشکل خوردن. دیگه بحثی نمی مونه. 
    خودمون جای همسر اون آدم باشیم هم باز دفاع می کنیم از این حرف؟  

    شوهر من بخواد بگه: آقا من میخواستم نشد. نشد من شوهر و پدر خوبی باشم پس حداقل پزشک خوبی باشم و به کارم متعهد، به همین وقت طلاقمو ازش میگیرم!! پس نیازای زن و فرزند چی؟ هزاران پزشک خوب تو مملکت هست بسپاره به اونا اما آیا همه میتونن برای من شوهر باشن و برای بچم پدر؟!

    +کارم با شوهرم به جاهای باریک کشید آقای هولدن در جریان باش من شما رو به عنوان وکیل انتخاب می کنم!!!
    پاسخ:
    بنده خودم در اون شرایط فرضی دهن مهن شوهر شما رو میکوبم به آسفالت :))
    من نظر خاصی ندارم فقط  یه موز ور داشتم هولدن
    ولی نمیرم،
    همینجا یه بغلی میشینم کامنتا رو میخونم!
    :))
    پاسخ:
    :))
    با حرف آقای دنتیست موافقم.
    تو یکی از پاسخ هات به الانور گفتی که از دید خودت "باید" همسر و والد خوبی باشی.
    اما بقول آقای دنتیست این قضیه از نظر خیلی پدرمادرها اوکیه، اما میبینی که فرزندان همون والدین الان اینجا کامنت گذاشتن که پدرمادرمون درتلاش برای فراهم کردن زندگی بهتر هیچوقت کنارمون نبودن ددرست حسابی.
    یعنی این قضیه از دید فرزند و والدین خیلی متفاوت دیده میشه.

    اما درکل با کلیت این قضیه اگر که نسبی بهش نگاه نکنیم میتونم بگه که آره، وقتی نمیتونیم همسر و والد خوبی باشیم پس بهتره یادش بگیریم اول.
    و کم کاری خودمون رو تو نقش های خانوادگیمون با مسائلی مثل : برای رفاه خانواده دارم تلاش میکنم توجیه نکنیم.

    مطمئنم بچه من در آینده ترجیح خواهد داد که من کمتر پول دربیارم اما بیشتر کنارش باشم.
    همچنین همسرم.
    درنتیجه هیچوقت خانواده مو فدای کار و تحصیلاتم (با این که سالهاست براش زحمت کشیدم) نمیکنم.
    پاسخ:
    جواب قسمت اول  رو که به خودشم دادم، همونو بخون! :دی
    البته روی صحبت من به این قسمتش بود که "وقتی خودت از شکل همسری خودت راضی نیستی، اصلا حق نداری بگی همسرم راضیه" خلافش میتونه غلط باشه "این که خودت راضی ای، نمیتونه دلیل خوب بودنت باشه" ولی این که خودت - با در نظر گرفتن استانداردهای متوسط و نه ایده آل - میگی من همسر/پدر/مادر خوبی نیستم، چه جوری ممکنه بقیه رو راضی بدونی از خودت؟
    الباقیش هم که بارها مرور کردیم با هم!
  • گمـــــــشده :)
  • موافقم
    روی سخنم با الانور نیست.
    حرفم در مورد پستیه که نوشتی
     این حرفی که زدی  یه پیش زمینه می خواد:
    این که باور داشته باشیم اولین وظیفه ما اینه برای همسرمون، همسر خوبی باشیم و برای بچه هامون والدین خوبی.
    کسی که همچین باوری نداره نمی تونه این جملات رو بپذیره
    و متاسفانه جامعه توی این چند سال، مشخصا به خانم ها طوری القا کرده وظیفه اولشون پیشرفت در اجتماعه و حفظ جایگاه اجتماعی
    از بین بردن تفکری که به طور مرتب خواه و ناخواه از جانب اطرافیان و نزدیکانت بهت القا می شه زمان می بره ولی غیر ممکن نیست.

    پاسخ:
    قطعا یه خانم حق داره و باید پیشرفت کنه ، و اتفاقا من خانومهای شاغل رو دوست دارم، اما من نمیفهمم یعنی چی نمیتونم مادر/پدر خوبی باشم شاغل خوبی باشم؟ و اینگه در جواب بگیم من از اول گفتم همینم! بچه ای که به دنیا میاد و نمیتونه نظر بده آیا شمای نوعی بنا رو میذاری بر مخالفتش با نبودن شما؟ یا میگی نه "من موقعیت شغلیم رو دوست دارم" من اصلا درک نمیکنم چه جوری ممکنه شغل از یه "وسیله برای گذران امور زندگی" به "هدف در زندگی" تبدیل بشه و ملت از همه چیشون بزنن که بیشتر کار کنن، بهتر کار کنن! اون هم در شرایطی که تهش همه لای یه تیکه پارچه سفید میخوابیم وسط خاک! با دست خالی!
    با هولدن موافقم، هرچند زیادی داره به دکترا گیر میده! :-)
    منم در طول روز اندازه ۱۴ تا آدم زنده کار میکنم، ولی خانواده و تفریح و علایق و آرزوهام همه چیزمه. خداروشکر به همه شم میرسم.
    آدم باید شغلی رو انتخاب کنه که جون و عقل و جنمشو داشته باشه که با بقیه چیزا مدیریتش بکنه! 
    نمیتونی؟! برو بقالی بزن، یه بقالیه کوچیک و جمع و جور که بتونی به بقیه امور هم برسی.
    آدمی که دکتر بودن رو صرف ِ دکتر بودن انتخاب میکنه و بقیه چیزا رو توی لول بعدی میزاره، دنباله عنوانه فقط! کسی هم که دنبال عنوانه، اصل شغل و جون آدما هم میره توی لول های بعدی!
    پاسخ:
    دکترها خودشون گیر خورشون ملسه :))
    کامنت تو رو هیئت ریاست بر هولدن :)) به عنوان کامنت برگزیده انتخاب کرد، بهم گفت منم به تو میگم :))
    من شدیدا و عمیقا با این پست شما موافق و با دکتر مخالفم.
    چرا واقعا؟ :|
    پاسخ:
    با کدوم دکتر؟
    من به شدت موافقم به خاطر اینکه خودم دقیقا از چنین مساله ای آسیب دیدم، پدر من تو حرفه اش بدون شک یکی از بهترین هاست ولی واسه من پدری نکرده من رو پرستار بزرگ کرده تو خاطرات دوران ابتدایی و قبل از اون انقدر حضور جفتشون کم رنگه که انگار اصلا نیستن، من 16 سالگی آپاندیسیت که کردم هیچکدوم در دسترس نبودن، خودم رفتم بیمارستان، بعد 9 ساعت که من درد کشیدم رسیدن، این فقط و فقط یه نمونه ساده از مشکلاتیه که نبودنشون به من تحمیل کرده ایمان دارم هرکسی حالا با هر شغلی وقتی که نمی تونه بچه اش رو اولویت اولش قرار بده بیخود می کنه بچه دار می شه که حالا نتیجه یکی مثل منه با کلی آسیب روحی و روانی، علاقه ای به نوشتن اسم ندارم، ببخشید
    پاسخ:
    اسم ننوشتن ، وقتی توهینی نکردید که اشکالی نداره، اتفاقا شرط عقل و احتیاطه که با این حرفی که از خودتون زدید گمنام بمونید، یهو یه آشنا ببینه مسخره است :|
    ممنون که ما رو شریک تجربیاتتون کردید
  • هدی نیاورانی
  • به نظر من هم این ها مسائلی نیستد که با هم مغایرت داشته باشند. بعضی آدم ها میخوان برای کوتاهی های خودشون تو زندگیشون دلیل بیارن پس فتوا های اینجوری میدن... 
    پاسخ:
    من هم همین ایده رو دارم کمابیش!
    کامنت یک آدم رو خوندم...
    چه قدر درکش کردم...
    کاش همه ی اونایی که پدر و مادرن و همه ی اونایی که قراره بعدها پدر و مادر بشن اون قرمز پررنگ شما به چشمشون بیاد و کامنت یک آدم رو بخونن...

    :: چقدر خوبه که شما یه همچین پستایی میذارین...ممنون هولدن...عمیقا...
    پاسخ:
    از من تعریف اینجوری نکن :)) چون من اصولا این تعریفها رو نه باور میکنم، نه به خودم میگیرم! فقط چند ثانیه کیفشون رو میکنم و میره :دی
    من صرفا چیزی که میبینم رو مینویسم دیگه! چیزی که حس میکنم، چیزی که باید باشه!
    من اگه روزی وزیری مزیری چیزی تو آموزش پرورش شم یه سال تمام سعی میکنم به هرکس یاد بدم که ظرفیت خودشو کشف کنه، اگه نمیتونه برفرض مثال وظایف یه مهندس و مادر رو همزمان انجام بده، مهندس نشه. بره بشه کتابدار! این ظرفیت آدماس، ظرفیت تحمل تنش و برای مثال انتقال ندادنش به محیط خانواده! ۹۹٪ آدمای دوروبر من ندارن! کاش داشتن... کاش مثل اونا نشم...
    پاسخ:
    چقدر خوب بود این کامنت، آخ که چه خوب گفتی!
    من با اصل چیزی که تو این پست گفتید کاملا موافقم! و حتی با حرفی که دکتر لام زد هم موافق نیستم :) در حد همین اطلاع یک درصدی!
    اتفاقا این سری میخواستم یه پست با همین موضوع بذارم که یادم رفت...الان پستتونو دیدم یادش افتادم! اولویت زندگیه...انسانیته...خانواده س...بعد درس و کار...خیلیا این قضیه رو کجکی می فهمن...
    پاسخ:
    تو راستکی بفهم، بزرگ میشی به دردت میخوره من ثوابش رو بردم :دی
  • آقای دنتیست
  • خب من باهات مخالفم که خوب بودن تعریف داره. همیشه هم اینطوری نیست. مثلا پدر من از نظر خودش پدر خوبی محسوب میشه. یعنی خودش فکر میکنه تاحالا هرکاری که در مقام پدر انجام داده،درست و خوب بوده. ولی از نظر من نه.

    با اون نقل قول هم مخالفم. هرچند که متوجه منظورش میشم اما بد بیان شده. اتفاقا چندروز پیش یکی از دانشجوها درباره ی ادامه تحصیل و سختی های تخصص ازم پرسید. گفتم ببین ما در هر صورت نسبت به زندگی شخصی مون وظایف و تعهداتی داریم، اگه فکر میکنی نمیتونی در کنار درس و کار از پس اون تعهدها بربیای،بعد از اینکه مدرک عمومی رو گرفتی درس رو ول کن و پشت سرت رو هم نگاه کن.

    و اما در مورد نفیسه، باید بگم اتفاقا هم پتانسیل همسر و مادر خوب بودن رو داره و هم پتانسیل پزشک خوب بودن. حالا چندسال شرایط طوری خواهد بود که اون پتانسیل نمیتونه در اون حد ایده آلی که نفیسه میخواد بالفعل بشه. پستش رو هم خوندم. صرفا یه پست احساسی بود. وگرنه مطمئنا محسن هم با این موضوع کنار اومده(و اصولا بیخود میکنه کنار نیاد :دی)
    پاسخ:
    خوب بودن که قطعا تعریف داره! ولی با اون قسمت نقدت موفقم، تعریفم از "تعریف خوب بودن" زیادی ناقص بود!
    ببین منم میفهمم که استاد خواسته بگه "دکتر خوبی باشید و با تعهد" اما اصلا قیاسی که پیده، صغری کبری ای که گذاشته به شدت روی مخمه! این چه حرفیه اصلا؟ این قسمت حرفت دقیقا همسوی نظرات منه!
    بار آخر که به نفیسه گفته بودی احساسی ، توی وب من هم بود اتفاقا :)) میخواست بزنه فک مکت رو بیاره پایین کوچیکتر بزرگتری و احترامت این اجازه رو بهش نداد :))
    محسن جان قطعا جز کنار اومدن راهی نداره :دی
    کامنتارو خوندم
    اوه اوه نظر ندم بهتره :|
    پاسخ:
    دارارارارام!
    هولدن جان

    بابت ابراز همدردی ت ، ازت ممنونم


    پاسخ:
    همدردی نه، درک میکنم، همدردی چیز خوبی نیست به نظر من! اون که خوبه درکه!
  • هانیه شالباف
  • سلام!
    خیلی خیلی موافقم..
    به‌نظرم خیلی غیرعاقلانه‌ست که آدم ارزش‌ها و اعتقادات و ... پس بزنه فقط برای به‌دست آوردن جایگاهی که توی اولویت‌های بعدی زندگیشه... .

    من کار به ایشون ندارم, این مسئله توی زندگی خیلی از ما هست. آدم گاهی‌اوقات گم می‌کنه ارزش‌هارو...
    پاسخ:
    بله دیگه! ممنون از نظر شما، میترسم با موافقهام خوب باشم :))
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • خب برادر من یک حرفی رو زدی. بعد اصرار هم داری که درسته و حق میگی. بعد میای میگی شما چطور؟!
    بع وقتی ما میگیم چطور دوباره میگی شما نمیفهمی من چی میگم و پدر موفق اینا نیست!
    خب میشه در مرحله اول پدر موفق و همسر موفق رو معرفی کنی؟ 
    چی میشه که به یک پدر میگی خوب و به یکی نمیگی خوب؟

    پاسخ:
    زیاد مواضعم رو توضیح دادم، لازم نیست به هر کس یه بار جدا بگم که، وقت بذار بخون کامنتها رو!
  • نیمچه مهندس
  • چقدر میفهمم منظور حرفتو واقعا.وقتی نیاز داشتی یا دوس داشتی پدرت کنارت باشه و تورو ببره بیرون با خودش،برسونه مدرسه یا هرکار دیگه ای و میگه باید برم سرکار،خیلی حس بدی بهت دست میده.پدر خودِ من کسیه که جمعه هارو هم کار میکرد( و خب میدونم برای آسایش ماست) ولی همه چیز واقعا پول نیست.خصوصا تو یه دوره ای مثل کودکی یا نوجوانی دوس داری پدر یا مادرت پیشت باشن.
    از یه طرف قبول دارم بعضی شغلا سخت تره و اینطور ایجاب میکنه که باید از خانواده دور باشی.ولی اون مواقع یه طرفه و وقتی خودت به بهانه ی کار از خانواده دور میشی و فرار میکنی یه طرف دیگه.کاملا با هم فرق دارن
    پاسخ:
    اینم حرفیه!
    مگه قراره تو مسئول عواقب زندگی من باشی؟؟ :))))

    تفاوت انصراف دادن با بوسیدن و کنار گذاشتن را با رسم شکل توضیح دهید. (٢٠نمره)
    :))
    پاسخ:
    دیگه بسه، به سلامت!
    منم نگفتم بحثی وجود داره. اصلا از اول قصدک بحث کردن نبود!

    سوالاتت رو هم در حرفام پاسخ گفتم. تنها چیزی که گفتی و شاید بد نباشه راجع بهش بگم این بود که گفتی اگه بنظر خودت همسر خوبی نیستی انصراف بده!
    خب اولا که من این همه بدبختی نکشیدم در ده سال اخیر که حالا بخوام انصراف بدم. ثانیا از بعد بودن وفیزیکی بله همسر خوبی نیستم. ثالثا برم انصراف بدم هم بابام از خونه پرتم میکنه بیرون هم مامانم شیرش رو حلالم نمیکنه و هم محسن طلاقم میده!! (چون بنظرش دختری که نتونه سه سال دوری رو تحمل کنه پسفردا بقیه مشکلات زندگی رو هم نمیتونه !)
    رابعا هم که اره برا من سخته روبرو شدن با این واقعیت! و البته من زندگی شغلیمو دوست دارم.
    خامسا هم نمیشه انقد راحت برا زندگی که چیزی ازش نمیدونیم نسخه بپیچیم اقای روانشناس.
    پاسخ:
    و من هنوز معتقدم شجاعت روبرو شدن چیز خوبیه! نگفتم انصراف از تحصیل بده، پزشکی رو ببوس و بذار کنار! این دو تا فرق دارن!
    نسخه نپیچیدم خانوم دکتر! گفتم جرات روبرو شدن با خودت رو داشته باش! زندگی شغلیت برات مهمه باشه، وقتی میذاریش کنار زندگی مشترکت و میگی حالا که نمیتونم به زندگی مشترکم برسم شغلم رو بچسبم، کاملا جای نقد و حرف داره!
    امام علی میگه حرف تا وقتی از دهنت در نیومده و فکره، سلطانشی، وقتی یه چیزی رو گفتی، دیگه بقیه اش دست خودت نیست! تو این رو گفتی، منم میگم کسی که این تفکر رو داره، داره غلط زندگی میکنه! دارم میگم اولویت بندی اشتباهه، و از همه مهمتر میگم خوبه آدم به جای گول زدن خودش و استفاده از مکانیسم دفاعی دلیلی تراشی، رو راست با خودش حرف بزنه!
    این یه اصل کلیه و نسخه پیچیدن نیست، جوری که دوست داری زندگی کن، مسئول همه ی عواقب خوب و بدشم خودت باش!
    بله فرمایش خودتون بود به همین جهت داخل گیومه قرار گرفت 

    متاسفانه خیلی با این مسئله و آسیبهاش مواجه و ازش غافل هستیم، خوشحالم که با جرأت در این پست به اون پرداخته شد چیزی که گاهی حتی متخصصان امر با توجه به موضع گیرهای تندی که ممکنه افراد جامعه و حتی خودِ مسئولین در برابرش داشته باشند از بیان اون پرهیز میکنند.

    پاسخ:
    فرمایش نه، حرف بود :دی
    حالا من نمیدونم شجاعم یا چی هستم، این به نظرم اومده بود و نوشتمش!
    الانم میگم تفاوت داره. ولی من گفتم سخت ترین کار دنیاست؟؟؟

    جدی من اینو گفتم؟؟ (و خیره به دوربین مینگرد)

    ضمن اینکه بنظرم بحث ما دونفر به جایی نمیرسه چون بیس تفکرمون با هم منضاده تو از یه زاویه داری بحث رو نگاه میکنی که کاملا با زاویه درونی زندگی شخص من متفاوته پس متوجه منظور من نمیشی. توضیح در موردش هم بی فایده است.
    پاسخ:
    تا وقتی اون سوالاتی که مطرح شده رو جواب ندی و به کلی گویی بپردازی اصلا بحثی وجود نداره!
    «چرا جاش نمیگه "شما اگر نمیتونید وظایف مهمتر زندگیتون رو درست انجام بدید، پزشکی رو ول کنید، متخصص که بتونه زندگیش رو هماهنگ کنه زیاد داریم"، حرف از پایه غلطه!

    تو یا معتقدی با این وضع میتونی همسر خوبی باشی، که خب باش، یا معتقدی برای همسر خوبی بودن، زمان آزاد بیشتری نیاز داری، فراغت فکری بیشتری لازم داری، که باید پزشکی رو ول کنی، نه زندگی رو! چقدر مگه رو در رو شدن با خودت سخته توی این قضیه»

    احسنت!
    حق همینه!
    کاش با خودمون رو راست باشیم و از نگاه احساسی فاصله بگیریم
    پاسخ:
    خب اینها الان حرفای خودم بود :دی
    فقط میتونم ابراز رضایت کنم که اعتقاداتی همسو داریم! :دی
    راجع به بقیه ی بحث حرفامو زدم. دیگه قضاوت با خواننده ی حرفامه.

    ولی نمیفهمم چه إصراری داری بگی من گفتم کار من کاره کار بقیه هیچ! بله خیلیا دارن خیلی زحمت میکشن. من نه راجع به سختی کار تو نظر دادم نه سایر أقشار جامعه. اصلا پزشک ها هیچ سختی کارشون نداره! 
    من راجع به خودم حرف زدم. لطفا هی سعی نکن با این برداشت که من دارم میگم شغلم سختترین شغل دنیاست بحثو به حاشیه ببری.
    پاسخ:
    جواب سوالامو میدادی حداقل سرکار خانوم فرار رو به جلو :))
    من نمیخوام چیزی رو القا کن؛ این رو مگه تو نگفتی:

    حالا ایشون هم داشت یه حرف دوستانه میزد و منظورش این بود که شغل شما با بقیه فرق داره پس خودتون نمیتونین همیشه کنار خانواده تون باشین. چه پزشک خوبی باشید چه نه. پس بیاید پزشک خوبی باشید لااقل

    ببخشید بلد نیستم حرفای واضحی که داره اشاره میکنه "کار من سخت تر از کار بقیه است" رو اینحوری  بخونم که "نه بابا کار منم مثل کار بقیه" :|
    اونی که بحث رو به حاشیه میبره، اونیه که به جای حرف زدن در مورد اصل بحث، نیم خط از بی اهمیت ترین قسمت بحث رو میگیره و روی اون مانور میده! هر وقت تونستی توی بحث، در مورد اصل بحث حرف بزنی، حق داری از بقیه انتقاد کنی چرا بحث رو به حاشیه میبرن!
    یه چیز دیگه هم بگم و تموم.

    یه وقتی هست ادم یه تزی میده و در یک مجمع علمی داره حرف علمی میزنه برا حرفش سند و مدرک میاره و به قول تو فکت میسازه. یه وقت هست من میام به تو میگم هولدن من اصلا دانشجوی خوبی نیستم. اخه میدونی دوروبری هام هم اصلا درس نمیخونن.
    خب! ینی واقعا دور و بری هام درس نمیخونن یا من بدم؟ خیر. من دارم یه حرف دوستانه رو تو یه جمع دوستانه میگم که قرار نیس براش توضیحی ارائه کنم.

    حالا ایشون هم داشت یه حرف دوستانه میزد و منظورش این بود که شغل شما با بقیه فرق داره پس خودتون نمیتونین همیشه کنار خانواده تون باشین. چه پزشک خوبی باشید چه نه. پس بیاید پزشک خوبی باشید لااقل. (منظورش از خوب نبودن صرفا بد بودن نبود بلکه کامل نبودن و حضور نداشتن بود)

    ضمن اینکه ما پست هامون رو بر پایه مباحث علمی روز دنیا منتشر نمیکنم و داریم دو کلمه احساس حال حاضرمون رو بیان میکنیم. دیگه نقد احساس جایگاه چندانی نداره بنظرم.
    بقول خودت هم باقی بقا! :|
    پاسخ:
    دانشجوی خوب بودن تعریف داره، عموما هر چیزی تعریف داره و با عمل اطرافیان تعریف نمیشه! منم نگفتم توضیح بده، تو حرفی زدی، منم گفتم استادتون - با هر درجه موفقیت در زمینه کاری و زندگی شخصی - به معنای دقیق کلمه داره حرف مسخره، پوچ، تو خالی و بی معنی ای میزنه! شغل شما با بقیه آنچنان هم فرق نداره، شما هم درمانگری، کلی زمینه ی دیگه درمانگری داریم، زحمت هم زیاد میکشید ، دستتون هم درد نکنه! آتش نشان و پلیس و ارتشی خیلی مشاغل سخت تری هستن به نسبت پزشکی! و من بازم نمیفهمم اینکه "نمیتونین همیشه کنار خانواده تون باشین. چه پزشک خوبی باشید چه نه. پس بیاید پزشک خوبی باشید لااقل" چرا جاش نمیگه "شما اگر نمیتونید وظایف مهمتر زندگیتون رو درست انجام بدید، پزشکی رو ول کنید، متخصص که بتونه زندگیش رو هماهنگ کنه زیاد داریم"، حرف از پایه غلطه! تو یا معتقدی با این وضع میتونی همسر خوبی باشی، که خب باش، یا معتقدی برای همسر خوبی بودن، زمان آزاد بیشتری نیاز داری، فراغت فکری بیشتری لازم داری، که باید پزشکی رو ول کنی، نه زندگی رو! چقدر مگه رو در رو شدن با خودت سخته توی این قضیه؟
    خوب بودن رو با همیشه بودن یکی کردی، تو با این وضع الانت، میتونی همسر خوبی باشی؟ این رو یه سری هستن که میتونن، یه سری میگن نه نمیتونیم! اگه نمیتونی، لازم نیست پزشک خوبی شی، پزشکی رو بذار کنار همسر خوبی باش!
    من حرف هولدن رو تایید میکنم
    چون من یکی از اون بچه هاییم که الآن کلی مشکل داره
    و برای مشکلاتش فقط اعتراض به پدر و مادری وارد هست که معتقدن
    شغل شون ایجاب نمی کرده
    مواظب بچه شون در بعد های مختلف باشن
    بماند که از نظر من تو شغل شونم آدمای متعهدی نیستن
    هولدن راست میگه
    کسی که پزشکه اگه شرایط براش ایجاب نمیکنه ازدواج نکنه ، یا لااقل بچه دار نشه ،

    چون ازدواج و بچه دار شدن ، مسولیت های بزرگی هستند ، خیلی بزرگ _ ما بعدا باید پاسخ گو باشیم که چرا نیاز های روانی و عاطفی همسرمونو تامین نکردیم که اون الان ی سری مشکلات داره
    اگه اندکی از روان شناسی بدونید ، می فهمید که چقدر هر دوره و هر بازه سنی ی بچه مهمه
    برای مثال ۴_۶ سالگی هویت جنسی بچه شکل میگیره ، وفقدان عاطفی و‌فیزیکی والد جنس مخالف بزرگ ترین و وحشتناک ترین آسیب رو به یه بچه میزنه ! بعد اون آدم با کلی اختلال روانی بزرگ میشه ، با کلی اختلال جنسی
    کاش احساسی حرف نزنیم !!! جامعه ما به پدر و مادر خوب بیشتر از ی پزشک ، ی روان شناس ، ی رییس جمهور ، ی معلم و قص غلی هذا :)))))
    نیاز داره
    لااقل برای ۲۰سال آینده به اندازه کافی پزشک و معلم و روان شناس و ... تولید کردیم ...
    یکم آدم هایی با تربیت اخلاقی و جنسی و عاطفی و قص علی هذا
    به جامعه تحویل بدیم و تولید کنیم

    خوشحالم که هولدن جان ، ی بستر خوب فراهم کرد تا حرف دلمو بزنم
    من به عنوان کسی که الآن ی عالمه مشکل داره و داره از روان درمانگر کمک میگیره
    میگم شعار ندیم ، حواسمونو جمع کنیم ، بهانه نیاریم ، اگه نمی تونیم
    خب مادر و پدر و‌همسر نشیم
    مادر و پدر و همسر شدن بلد بودن میخواد یاد بگیریم
    پاسخ:
    میدونی واقعا دلم به درد اومد از حرفات؟ بدون تعارف، بدون خدای ناکرده ترحم و زبونم لال دلسوزی، کاملا حست کردم! ممنون بابت این حرفایی که میدونم برات سخته و نوشتی!

    بخونید این کامنت رو، بخونید!

  • سپیده برون
  • کلمه خوب انتزاعیه. شاید با این اندیشه و عمل بشه دکتر/مهندس یا معلم متبحر و کاربلدی شد اما در مسئولیت پذیر بودنش جای تردید هست. چون به نظرم ویژگی مسئولیت پذیری، وقتی روش کار بشه خیلی درونی و عمیق میشه و به این راجتی نمیشه تقسیم بندی کرد که من فقط در زمینه کارم متعهدم!
    پاسخ:
    من هم یه چیزی شبیه این میگم!
    حالا کامنتم رو به عنوان صرفا یه خواننده میذارم.

    ببین اولا یه پزشک هم اول که ازدواج میکنه میگه من یه پزشکم. (همینطور که من اینکارو کردم و طرفم پذیرفت که من خیلی شب ها نیستم. خیلی تعطیلات نیستم و الخ) ولی خوب بودن یک تعریف کاملا نسبیه. چه بسا من الان با خودم عذاب وجدان داشته باشم که وظیفه ی شرعی و قانونی من اینه که الان خونه شوهرم باشم. تو مریضیش تو حال بدش تو تنهاییش کنارش باشم و نیستم. (من خودم فکر میکنم همسر خوبی نیستم ) ولی همسرم همچین فکری نمیکنه. اون قبول کرده که من با این شرایط باهاش ازدواج کردم.
    این یه بعد داستانه. بعد دیگه اش اینه که فرضا دکتر لام ساعت ١٢شبی که انکال نبوده باهاش تماس گرفته میشه و گفته میشه که یکی از بیمارهاش رو به موته. ایا انسانیه که نره؟ بگه بچه ام نیاز داره من شب براش قصه بگم؟؟ ولی از نظر اون کودک شب باید مامانش کنارش باشه.

    بعد اینکه بزرگان علم طب و سایر علوم جملگی یه حورایی زندگیشون رو وقف علم کردن و اگر تو زندگیشون موفقن بخاطر درک بالآی اعضای خانواده شونه. و اینکه بازم میگم تعریف خوب بودن از دید ادما باهم متفاوته.
    پاسخ:
    تو باید از دید خودت "خوب" باشی! و این بایده!
    از دکتر حسابی توی تاریخ علم معاصر ایران بزرگتر هم داریم آیا؟ اون چه جوری تهِ پدرهای کره ی زمین بود برای بچه هاش؟
    حوصله ی توضیح حرفایی که ده دوازده بار زدم رو ندارم، بخون کامنتها رو!
    من نمیفهمم همه ی اینایی که میگی به این جمله ی فاجعه ی "نمیتونم مادر/پدر/همسر خوبی باشم، پس پزشک خوبی باشم" چه ربطی داره؟ من هنوزم میگم، نمیتونی اینها رو باشی، لازمه پزشک نباشی!
    منم جمعه ها کار میکنم، منم تعطیلات ندارم، فقط دکترها از دماغ آسمون نیفتادن، همه ی کسانی که کار درمانی/نظامی/انتظامی/خدماتی/دفاعی/آتش نشانی ای و ... میکنن همینن! یکی کمتر ، یکی بیشتر، تو از 4 تا تعطیلی دو تاش رو تعطیلی، من از 4 تا تعطیلی هیچکدومش رو تعطیل نیستم! تو نصف ماه رو عین آدم صبح میری سر کار، من تمام سال بهترین وقت روزم به کار میگذره! اصلا این بهونه ها رو برای من نیار! من خودم بازه ی یک ساله ای رو روزی 14 ساعت 7 روز هفته بدون تعطیلی کار کردم! این حرفا چیه؟
    شما، من، هر کسی، وقتی به کسی تعهد میدیم، به عنوان شریک زندگی، اول موظفیم به اندازه ای که دل خودمون راضی باشه برای اون باشیم، همونطور که تو توقع داری اون برای تو باشه! وقتی میخوای بچه بیاری باید اول فکرت اون باشه! این چیزا رو کی کرده توی مختون که در تضاده با تعهد کاری؟ تعهد کاری چه ربطی داره به پدر و مادر خوب بودن؟ اینکه کارت رو درست کنی یه بحثه! این که زندگیت رو فدای کارت کنی یه چیز دیگه! تو اگه نمیتونی زندگی خانوادگیت رو مدیریت کنی، لازم نکرده اصلا جون آدمها رو نجات بدی! چی این سخته؟
  • فیلو سوفیا
  • موافق نیستم با حرفت برادر
    اگه دکترها قرار بود خیلی عادی با خانواده شون باشن شبها که بیمار میشدین باید فاتحه ی خودتون رو می خوندین و دنبال بیمارستان یا درمانگاه شبانه روزی نمیرفتین یا آخر هفته ها یا ایام عید...این در مورد خیلی از شغل ها صادقه و نمی تونید خیلی راحت درباره ش نظر بدید...حداقل شما که دکتر نیستید و سختی های اونا رو نکشیدین.
    پاسخ:
    سعی کنید کامنتهای ذیل پست رو بخونید! شاید جوابتون توش بود لازم نشه هی یه حرف رو تکرار کنیم!
    شما هم نمیدونی من چه کارهایی با جه سختی هایی میکنم و کردم، لازم نیست در این مورد صحبت کنید پس! اما من میدونم یه پزشک چه سختی هایی داره!
    فکر میکنم ذیل کامنت گل آقا به فارسی سلیس نوشتم که:
    کی گفته "همسر خوب بودن لزوما همیشه بودنه"؟
    بخونید، خوندن چیز بدی نیست!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • مشکل اینجاست که من و تو فقط داریم از روی یک نوشته در مورد دکتر لام صحبت می کنیم. و هر کدوممون یک بخش از صحبت رو گرفتیم و برداشت خاص خودمون رو در موردش داریم.
    من حس میکنم حرف دکتر لام هم همین بوده و هست. 
    مشخصه کارگری که انتخاب میکنه در پارس جنوبی کار کنه یا روی یک سکوی نفتی کار کنه میدونه که نمیتونه 14 روز از ماه رو پیش خونواده اش باشه. این برای دکتر لام هم صادقه. وقتی این راه رو انتخاب کرده مطمئن بوده که به دلیل مشغله هاش در بیمارستان و دانشگاه نمیتونه بعضی ساعت ها پیش خونوداه اش باشه. ولی این مطلقا به معنای پدر بدی بودن یا همسر بدی بودن نیست. همینطور که طرف مقابلش هم شغل دکتر لام رو یا آقای ایکس کارگر پارس جنوبی رو میدونسته و انتخاب کرده که همسرش باشه.
    حالا ممکنه این وسط ها مثلا اون کارگر وقتی فرزندش مریض میشه پیشش نباشه. یا وقتی مراسم عقدر برادر همسرش هست پیشش نباشه! ولی این رو نباید اینطوری تفسیر کنی که پس همسر خوبی نیست. یا پدر خوبی نیست.

    پاسخ:
    من توی پی نوشت اول گفتم اصلا به دکتره کاری ندارم، به حرف کار دارم، من نمیدونم چرا باید یه چیز رو ده بار بگم! خسته نکنید تو رو قرآن آدم رو!
    من اینهمه برات گفتم خوب بودن لزوما کنار خانواده بودن نیست، با دیوار حرف زدم؟
    اولا لازم میدونم از صبا جان تشکر کنم که سعی کرد قضیه رو توضیح بده.

    دوما لازم میدونم که بگم دکتر لام یک خانمه که بسیار بسیار فوق تخصص ماهر و با سوادیه و بسیار هم متعهده و البته ایشون همسر استاد ویروسمون هستن و بنظر من زندگی شخصی موفقی داره.

    سوما هم به خودم لازم نمیدونم که بخوام در دفاع از پستم چیزی بنویسم چون مثل تو که هرچی دوست داری مینویسی منم هرچی دوست دارم مینویسم.

    این از این!
    پاسخ:
    مگه من حرفی زدم که چرا نوشتی؟ تو نوشتی منم نوشتم!
    میگی خدمت به خلق فلانه و در تضاد با همسر خوب بودن و نمیشه همزمان دکتر خوب و همسر خوب بود؟ چرند میگی!
    نمیتونی همسر خوبی باشی میخوای پزشک خوبی باشی؟ بازم داری چرند میگی!
  • منتظر اتفاقات خوب
  •  هرکسی که خانواده ای تشکیل میده بسیاری از کارهاش رو درجهت خدمت به خانوادش انجام میده و البته در کنارش خدمت به مردم هم هست. 
     و اگه قرار باشه کسی شب و روزش رو به فکر شغلش و هرچند اگه پزشکه به فکر خدمت به بیمارا باشه و همسر و فرزندانش هم از نبود مرد خانواده ناراحت و آزرده باشند.آخه خدارو خوش میاد؟؟!!

    پاسخ:
    باید حد وسط گرفت، باید رضایت خانواده رو داشت اول، اول، اول!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • من کمی باهات موافقم. و کمی هم مخالف!
    موافقم با اینکه هر فردی در جامعه اگه انتخاب کرد که در این راه باشه موظفه که به بهترین شکل انجامش بده. خواه این انتخاب پزشک شدن باشه. خواه پدر یا مادر شدن.

    و مخالفم با اینکه میگی ایشون داره چرت میگه.
     اینجا مثال دکتر بود من مثالم رو در حیطه تخصص خودم میزنم. کارگری که روی سکوی نفتی در جزیره خارک کار میکنه. شیفت های کاری به صورت 14روز-14روز هست. یعنی شما 14روز روی سکویی 14روز خونه و پیش خانواده. طبیعتا این کارگر 14روز از خانواده و زن و بچه هاش دور هست.ولی این آیا به معنی اینه که باید نقدش کنیم و بگیم پدر خوبی نیستی و شما اگر شغلت نمیگذاره همسر و پدر و فرزند خوبی باشی درستش اینه که دیگه اینجا نباشی!؟ خب طبیعی هست که در این 14روز نتونه پدر خوبی باشه! یا همسر خوبی باشه! چون طبق معیار های ما پدر خوب و همسر خوب همیشه پیش زن و بچه هاش هست! ولی فرض کنیم طرف این شغل رو رها کنه! پدر خوب و همسر خوب آیا نباید هزینه زندگی رو تامین کنه؟ بعد فرض کنیم راه تامین هزینه های زندگی هم هست! پس باید بین پدر بودن و همسر بودن و این شغل یکی رو انتخاب کنه؟ بعد تکلیف صنایع شیمیایی و پالایشگاه ها و پتروشیمی های ما چی میشه؟ با این حساب بیش از چند میلیون نفر هیچوقت نباید اجازه داشته باشن که پدر بشن یا ازدواج کنن؟ چون شغلشون اجازه نمیده پدر خوبی یا همسر خوبی باشن؟ 

    پاسخ:
    کی گفته "پدر خوب بودن لزوما همیشه بودنه"؟ نه جدا؟ ببین کسی که کارگر سکوی نفتیه، میره میگه من نیستم ها، سالی شیش ماه نیستم! همسرش یا قبول میکنه یا نمیکنه، کرد که زندگی میکنن! و این آدم 14 روز توی خونه است، و در اون 14 روز باید همسر خوبی باشه، باید توی دوری هاش همسر خوبی باشه، همسر خوب بودن با "کنار هم بودن" نباید یکی شه! آدمی که مسئولیت یه زن/مرد رو قبول کرده، قبل از مملکتش، دنیاش، محله اش و هر چیزیش، به اون فرد قول داده که برای اون "همسر خوبی" باشه، هر چیزی که روبروی همسر خوب بودن قرار بگیره، باید تعدیل شه، در شرایط سخت باید حذف بشه! و این بایده!
    آیا یه کارگر سکوی نفتی میگه "من همسر خوبی نیستم، پس جاش خوب کار کنم؟" حرف سختی نمیزنم، و حرف من و تو تضادی نداره!
    بحث اولویتهاست!
    منم موافقت خودمو با این پست اعلام میدارم!
    باشد ک رستگار گردیم!
    پاسخ:
    ان شا الله!
    خداحافظ یاور علی
    پاسخ:
    :|
    واقعیتش از نظر من همین،حالا شما هر چقدر انکارش بکنید در اصل قضیه (سخت بودن شرایط کار پزشکی و..)تغییری رخ نمی ده.:))
    سلامت باشید
    پاسخ:
    شما برای بچه ات همینجوری مادری کن، ببین بیست سال دیگه اون میگه حق داشتی، یا به فحش میکشه :|
    یا علی
  • نار خاتون
  • اینکه گفتم یا اینو انتخاب کنه یا اون به منظور تضادشون نیستا...به معنی اینه که نباید در تضاد قرار بگیرن...
    پاسخ:
    آره اصلا این دو تا تضاد ندارن، کار من درمانیه، شغل من درمانگریه، از فضای درمان دور نیستم، رواندرمانگرم، من اگر نتونم وقت کافی برای زندگیم بذارم، چی برای کار بذارم؟ 20 سال بعد بچه ام ، همسرم بگن تو پدری نکردی، همسری نکردی، من چی بگم؟ بگم عوضش من خواهر روانشناسی رو شوهر دادم تا تهش رفتم؟ رفتم که رفتم :|
    آدم باید نهایت تعهدش رو برای کارش بذاره، با همه ی شرایط سختشم کنار بیاد و غُر نزنه، این ها توی کار لطف نیست، بایده! ولی شما کار میکنی که زندگی کنی، که آرامش داشته باشی، که به خانواده ات کمک کنی! باید دونست تعهد دادن به یه شخص به عنوان "مهمترین آدم زندگی" یعنی اینکه اون قطعا اولویت اول زندگیته!
  • نار خاتون
  • اصولا یا باید واسه رفاه و آرامش خودت تلاش کنی یا هرچیزی که روح و خواسته های خودتو ارضا کنه (حالا انسان دوستیه یا هرچی) یا تلاش کنی واسه رفاه و آرامش خانواده...
    اگه دومی رو انتخاب میکنی و ازدواج میکنی باید بدونی که فطری و ذاتی و هرجوری یه خانوم یا آقا اول مادر و پدر و همسره...این ها عزیزترین هان...اگه تمام تلاشت رفاه اینها نباشه با وجود تعهد شدیدت به همسر و فرزند، قبول کردن حس تعهد و مسئولیتت به بقیه ی مردم ممکن نیست دیگه بقیه عزیزتر از خانواده نیستن که...گفتم تلاش نه قطعا برقراری رفاه...یکی میگه آره شغلم سخته ولی تمام تلاشمو میکنم واسه خانواده و میکنه این اوضاعش فرق داره...
    ولی این تفکر که نمیتونم همسر یا پدر یا مادر خوبی باشم تو شغلم خوب باشم یکم کمیتش لنگ میزنه...:|
    پاسخ:
    همونطور که بالا گفتی، اینها در تضاد نیست، صرفا بحث، بحث اولویتهاست!
    شما باید با تمام تعهدت کار کنی که علاوه بر راضی بودن مردم ازت ، زندگیت رو با ثمره اش سر و سامون بدی، هیچ دکتری محض خدمت به رایگان کار نمیکنه، هیچ شاغلی این کار رو نمیکنه!
    بله تعهد به کار مهمه! ولی کار اولویت چندم یه زندگیه؟
    دقیقا خط آخر رو ذکر میکنم که گفتی این تفکر که نمیتونم همسر یا پدر یا مادر خوبی باشم تو شغلم خوب باشم یکم کمیتش لنگ میزنه...:|
    فک کنم با هیچکدوم از پستات تا این درجه موافق نبودم تا به حال:))
    پاسخ:
    :))
    اگر به تخصصش توی جامعه نیاز نیست،می تونه کلا این شغل رو نداشته باشه.
    من پست الانور رو کامل خوندم و اصلا حرف اون پست این چیزی نیست که شما دارید باهاش مخالفت می کنید.
    شما دارید با تصور ذهنی خودتون از اون پست مخالفت می کنید که کلا برداشت اشتباهی...
    حتی همان کسانی که دکتر هستند و والدین خوبی هستند شرایط کاریشون باعث شده که همیشه نتونن کنار خانواده باشن و پدر و مادر خوب بودنشون به خاطر اینه که شریک زندگی شون درک درستی از شغلشون داره
    پاسخ:
    دکتر لام حرف خوبی میزد اون روز. میگف ما ها که دیگه تو این راه قرار گرفتیم. چه بخوایم چه نخوایم دیگه نمیتونیم همسر خوب ، پدر و مادر خوب و فرزند خوبی باشیم. اینو باید پذیرفت. پس لااقل بیایم پزشک خوبی باشیم که به قولی نشیم چوب دو سر طلا. لااقل خیالمون راحت باشه یه کار درست داریم تو زندگیمون انجام میدیم. (نقل قول از پُست)
    تا وقتی افرادی هستن که این تخصص رو دارن و میتونن بین کار و زندگیشون توازن برقرار کنن، به امثال دکتر لام هیچ نیازی نداریم توی جامعه، اون چیزی که تلقی شخصیه، تلقی شماست نه من؛ پ.ن 1 رو هم برای امثال شما نوشتم اتفاقا! خوبه بخونیدش یه بار دیگه!
    ممنون که با این "حتی همان کسانی که دکتر هستند و والدین خوبی هستند شرایط کاریشون باعث شده که همیشه نتونن کنار خانواده باشن و پدر و مادر خوب بودنشون به خاطر اینه که شریک زندگی شون درک درستی از شغلشون داره" میخندونین من رو! برای یه زندگی مشترک خوب "درک دوطرف از هم لازمه و اونی که میگه "دیگه نمیتونیم همسر خوب ، پدر و مادر خوب و فرزند خوبی باشیم" که رسما گند زده توی درک! ضمنا برای گفتن چینین جمله هایی که حکم کلی میدن، باید فکت بیارید، کدوم تحقیق این رو نشون داده؟ و شما توجیه نیستی دکتر بر خلاف این زیاد ریخته توی مملکت، بحث من با شما تمومه!
    موفق باشید!
  • خانوم لبخند :)
  • بسی موافقم و جا داره بگم تکبیــــــر :)
    پاسخ:
    :))
    گفتم که برداشت من از حرفش این نیست که آره ما پزشکیم و دیگر هیچ!
    بلکه منظورش به شرایط کاریشون که اجازه نمی ده خیلی ایده آل باشن.
    از وجه خدمت اصلا چرند نیست اتفاقا کاملا درست.
    اگر همه بخوان به خودشون فکر کنند جامعه کلا از هم می پاشه.این خدمت و فداکاری افراد در مقابل همدیگر که باعث بقای جامعه شده.
    کسی هم که با یک پزشک می خواد ازدواج کنه بایستی بتونه شرایط کاریش رو درک بکنه و متوجه بخش تحسین برانگیز این شغل باشه:نجات جان انسان ها
    پاسخ:
    یه بار گفتم اینا منافاتی با هم ندارن و بسیار دکترها هستن که خانواده شون رو دارن، نقض حرفِ خام و احساسی شما به میزان زیاد توی جامعه ریخته و لازم نیست من بهتون نشونشون بدم که ببینید "دکتر بودن با آدم خوب بودن" منافاتی نداره! خدمت به خانواده هیچ تضادی با خدمت به جامعه نداره، و دکتری که به خانواده اش میرسه قاتل نیست! اتفاقا دکتری که زندگی زن و بچه اش رو اینقدر راحت میذاره کنار جای سوال پیش میاد که با غریبه چه خواهد کرد! شما هر وقت یه اینجا رسیدی جواب رو کامل بخونی و کامل جواب بدی کامنت بعدی رو بذار!
    ممنون از بذل توجهتون!
    با این پست خیلی موافقم :| 
    مخصوصا با این بخش :
    شما اگر پزشکی نمیگذاره همسر و پدر و فرزند خوبی باشی درستش اینه که دیگه پزشک نباشی!
    پاسخ:
    لطف داری!
  • شادوَرد __
  • کمیت مهم نیست کیفیت مهمه.
    پاسخ:
    وات؟
    پزشکی با جون آدما سرو کار داره
    بعضی شغل های حساس دیگه هم مثل آتش نشان یا نظامی ها هم نمی تونن همیشه کنار خانواده شون باشن.
    من استنباطم این بود که داره از وجه خدمت این رو می گه و ناگزیری نه از بی رحمی
    پاسخ:
    پس با پی نوشت دوم چطوری برخورد میکنید؟ اینهمه دکتر که خانواده شون خانواده است، پدر خوبن، مادر خوبن، فرزند خوبن! اینا چه کار میکنن؟ اصلا تعهد به کار، چه تضادی با تعهد به زندگی داره؟ کسی که نمیتونه تعهد کاری و زندگیش رو فیکس هم کنه، باید از خانواده اش بزنه؟ یا باید کارش رو تصحیح و اصلاح کنه؟
    از وجه خدمت هم چرند میگه!
    خب شرایط کارشون اینطوری که مثل بقیه مردم نمی تونن چندان با خانواده باشن نه اینکه دلشون نخواد.اصلا مگه میشه؟!آدمیزاد با خانواده اش زنده ست دیگه
    پاسخ:
    شرایط کار خیلی مشاغل دیگه هم همینطوره (و خیلی بدتره) این دلیل میشه بگی "من نمیتونم پدر خوبی باشم پس اوکی،شاغل خوب بودن رو بچسب"؟
    اینقدر بدم میاد یکی در مقابل اعتراضی که به رفتارش میکنیم بگه همینه که هست :/
    یهو اعصابم متشنج شد. ( اصلا هم به روی خودم نمیارم که اسم وبم همینه که هست عه ! )
    پاسخ:
    :)))))))))))))))))

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">