Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

کابوس دیدن!

پنجشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ

وقتی هر شب کابوس میبینید، اینجوری میشه که بعد از یه مدت به شکل کاملا ناخودآگاه، جوری که حتی خودتون نمیفهمید - و من میفهمم چون تخصصم فهمیدن اینهاست - میل زیادی به بیدار موندن تا خود صبح پیدا میکنید. اینجوری هم نیست که استرس بگیرید "وای شب شده الان میخوابم کابوس میبینم"، نه جریان اینه که تازه وقتی حس میکنید چشمتون داره گرم میشه یهو هوس فیلم دیدن میکنید، بعد ساعت میشه دو سه و یهو دلتون چایی یا قهوه میخواد، یهو بازی ها و کتابهایی که در طول روز عمرا بهشون کاری نداشتید شیرین ترین وقایع بشری میشن، همینجوری تا پنج و شش بیدار میمونید و باز هم میلی به خواب ندارید تا اینکه خودتون نه، بدنتون کم میاره، میخوابید و باز کابوس میبینید.... کابوس میبینید که دارید کابوس میبینید و از کابوس بیدار میشید و میبینید دارید کابوس میبینید و از اون کابوس بیدار میشید و میبینید دارید کابوس میبینید و وقتی از آخرین کابوس بیدار میشید میفهمید هنوز دارید کابوس میبینید و باز لازمه از کابوسهاتون بلند شید تا بالاخره یه جا از کابوسی که واقعا میدیدین و توش پشت هم کابوس میدیدین بیدار شید! یا کابوس میبینید که کابوس دیدید و وقتی مادرتون بیدارتون میکنه و میپرسید "الان من بیدارم؟" مینشوید که "نه، الان هنوزم داری خواب میبینی"... وقتی نهایتا شبهاتون پر بشه از کابوس ... ساعت دو شب فیلم میبینید، چهار صبح پیانو تایلز بازی میکنید، پنج صبح وب آپ میکنید و هفت صبح میخوابید...

کابوس دیدن چیزیه که یک بارش آدم رو پیر میکنه، هرشب دیدنش خسته...

پ.ن: همه ی خوابهایی که نوشته شدن، واقعی بودن!

  • ۹۵/۰۷/۰۸
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۶۵)

چون بدبختم
پاسخ:
دیگه :|
به قدری شبیه این روزای منه که دیگه حرفی نمی تونم بزنم الان.
پاسخ:
بسیار هم بد! چرا خب؟
  • باران میم
  • کاش یه فکری واسه این مشکلتون میکردین،این جوری خیلی ستمه
    پاسخ:
    اتفاقا فکر زیاد کردم :)) چیزی که کم دارم عمله :دی
    حالتهای پیش اومدنش رو بررسی کردم، سعی میکنم قبل خواب توی اون حالتها نباشم! بدبختی اینه مشکل پیشرونده است! هر بار قوی تر میاد! :|
    هولدن بیا و گیر نده این یه بارو بهم ... من می خوام خیلی با وقاحت تمام بیام ... بیام .... از روی بقایای اسکلت های به جای مونده از بلاگرها یا کامنت گذاران ناکام عبور کنم همینطور ادامه بدم  تا پستوی غارت ... همونجا که غنائم حاصل یک عمر بلاگ گشای ـت رو پنهان کردی ... بعد چندتا از اون پوکر فیس های اصل هولدنی بردارم بعد تا می تونم فرار کنم بیام سه فرسخ دورتر  ...

    بعدخیلی ریلکس در جواب تمام حرفات در کامنت دونی این پستت ... خیلی آروم و خونسرد بهت نگاه کنم در شمایل یک پوکر فیس آزاد و رها در فضا .... یک پوکر فیس که واسه خودش داره اون بالاها در فضا خیلی آروم و بی دغدغه و خوشحال زندگی می کنه ( با لحن باب راس در لذت نقاشی ) ....

    خیلی آزاد ... خیلی آروم ... :| ... :|...:| ... حالا حس می کنی در فضا رها شدی ... :|:| :| :| :|



    اینا تمرینات مراقبه و ریلکسیشن در مواجهه با هولدن بود .... برای کامنت گذاران روزی دو بار توصیه میشه و در شرایط سخت تر حتی سه بار :|
    :| :| :| :| :| :| :| ... نفس عمیق و دوباره :| :| :| :| :| :| همینطور ادامه بده  ...



    پاسخ:
    :))))))))))))))))
    خب شما که اینجا نگفتید با هم حرف نزنید که،گفتید؟:|
    پاسخ:
    نگفتمم پوکر فیس نمیذارم جاش :|
    چرا پوکر فیس؟!:|
    آهان من یادم رفت راهکار بدم:شلغم بخورید،شلغم کلا برای هر چیزی خوبه خخخخخ
    پاسخ:
    دیگه دارید با هم حرف میزنید دیگه :|
    @فاطمه
    فکر کنم حتی اگر خودم هم بخوام با توجه به دانشگاه و کلاس های متفرقه و اینترنت یامفت و صد کیلو دوست مجازی اصلن امکان این عرفان بازی ها برام وجود نداره .. 
    موندن در خانه و تحمل انزوا و ندیدن منابع جدید برای فکر کردن و بازخوانی رویا های قدیمی .. همه اینها اگر روزی شرایطش جور بشه .. ازش استقبال میکنم ! 
    دنیای واقعی به اندازه کافی برام منزجر کننده هست .. فکر نکنم چارتا کابوس خودساخته ایرادی داشته باشه :دی

    در ضمن فکر کنم حرفه ای نباشه که از اینجا حرف بزنیم .. هولدن هم کفری میشه :) وبلاگ من هست .. جوابتان را آنجا تایپ کنید (گرچه فکر کنم بحث همینجا بسته شد)
    پاسخ:
    :|
    فاطمه جان خوشحال میشم بیشتر با هم صحبت بکنیم.این ایمیل من در صورت تمایل:
    royekhateesteva@gmail.com
    پاسخ:
    :|
    @ سینا

    دوست عزیز عالم رویا از هر منطق زمینی و باور پذیری عاری هست! به نقاشی های سورئال نگاهی بیاندازید ! آیا چینش منطقی ای در اونا می بینید ؟ مثلا به آثار سالوادور دالی یا رنه ماگریت رجوع کنید ! آیا نظمی زمینی در آنها دیده میشه ؟ قطعا اینطور نیست چون آثار سورئال بر عالم رویا حکایت داره و مبتنی بر ناخودآگاه  خالق اثر است  ... حال با این اوصاف چه انتظاری از اون شعر در رویای من دارید ؟ شاید در واقعیت اون شعر اصلا هیچی نباشه بلکه یک نماد شخصی برای خودم  و بس ... دنبال معنا در خواب و رویا نباشید چون همش استعاره و نشانه هست که به شکل دال های خود بنیاد ظاهر میشه ...  زنجیره ای از دال ها که ممکنه به هیچ مدلولی دلالت نکنه برسه و خود مدلول خود باشند  ... من  به خاطر اینکه مدتی ذهنم رو بر روی داده های پرت و بی اهمیت و کوچک و  روزمره مثل کار و .... معاشرت با دیگران و خوردن و ... کاملا ایزوله کردم مدتی ( مدتی برای حفر یک ترانشه و گمانه در مکانی دور و خالی از سکنه بودم و هیچ تیمی از من و تز من حمایت نکرد و تنهایی مجبور به انجام کار شدم )  از نظر ذهنی یک قدرت عجیب در کنترل رویا پیدا کردم! من حتی زیاد از خونه بیرون نمی رفتم .... بنابراین داده های بصری و در کل ادراکی زیادی به ذهنم نمی رسید مدتی و این باعث شد ذهنم بیشتر داده های تلنبار شده ی خودش رو در ناخودآگاه تحلیل کنه .... این به شکل افراطی اصلا خوب نیست چون من واقعا ندونسته به خاطر خستگی از کار و حفاری و ... مدتی عزلت نشین شدم و کنترل بر عالم خواب پیدا کردم وگرنه قصد طی طریق و عرفان بازی و این چرت و پرت ها  رو اصلا نداشتم و در نیمه ی راه به خودم اومدم و گفتم این شیوه اصلا درست نیست و دوباره به جریان عادی زندگی برگشتم ( عزلت نشینی و تنهایی شرایطی بود که به من در اون منطقه دور تحمیل شده بود و من اختیاری این کارو نکردم و نمی دونستم واقعا داره چه اتفاقی رخ میده )  ... ببینید دنیای ناخودآگاه در چند سطح مثل یک حجاب از شما حمایت و حفاظت می کنه مادامیکه این حجاب رو بردارید در معرض تنش های عجیب متافیزیکی قرار می گیرید که بهتره دنبال تجربه کردن و دانستن راجع بهش نباشید .... این کنترل اولش جالبه اما بعدش دردناک میشه ... من بیشتر نمیتونم توضیح بدم و مایل به این کار هم نیستم حتی ... امیدوارم پاسخ شما در میان حرفهام باشه . موفق باشید
    پاسخ:
    خوشم اومد گفتی عرفان و اینا چرت و پرته :)) دستت درد نکنه :دی
    ممنون محل نمیدی بهم :| :))
    پس اگه به متخصص تر از خودتون مراجعه کردید و راهشو گفت یه پست بزارید ما هم بفهمیم باید چیکار کرد،خدا خیرتون بده
    من یه سری به یه روانشناس در این مورد مراجعه کردم بهم گفت به خاطر فشارهایی که تو زندگی داری اینجوریه
    پاسخ:
    بدبختی اینه نمیرم دیگه، کلینیک اختلالات خواب سر خیابونمون هست، بیمه هم قبول میکنه باز من نمیرم! :|
    والا این حرف دیگه خیلی کلیشه است، در حالی که قبل فشار های زندگی باید اولین چیزی که چک میکنن شکل تنفستون توی خواب باشه، نصف کابوسهای بشر به خاطر کمبود اکسیژن رخ میده :|
  • منتظر اتفاقات خوب
  • درطول روز خودتون رو زیاد خسته کنید طوری که شب دیگه بیهوش شید. خیلی ها وقتی خسته هستند خواب و کابوس هم نمی بینند.
    حالا شاید هم در مورد شما صدق نکرد:-!
    پاسخ:
    صدق نمیکنه، همه اینا رو تست کردم :|
    اصلا ربطی به کابوسه نداره :| یعنی ممکنه خسته بخوابم ببینم، معمولی بخوابم نبینم! و بر عکس! :|
    @ صبا

    صبای عزیز پست های  شما رو همیشه مطالعه کرده ام و گاه به این نتیجه رسیدم چقدر با شما هم عقیده ام!
    خوشحالم در رویابینی با ذهن خلاق و محکمی مثل ذهن شما اشتراکاتی داشتم و  باعث افتخاره  این وجه مشترک با شما ... مرسی از زمانی که گذاشتید صبا جان. من فقط خواستم تجارب خودم رو بگم وگرنه قصد تز دادن و ... نداشتم چون با نسخه پیچ کردن بقیه شدیدا مخالفم ... امیدوارم بختک از هولدن عزیز دور بشه ... مرسی


    پاسخ:
    بختک چیه :)) اسمش رو گفتم که مردم به این اسم میشناسن! بختک کجا بود؟ :|
    الان ناراحتی شما از من که ناراحتم چرا همه دارن بهم راهکار میدن؟ فکر میکنم حق دارم ناراحت باشم این مورد رو!
  • باران میم
  • خیلی خوبه که تعارف تیکه پاره نمیکنید چون یه صفتیه معجونی از دروغ،دغل بازی و چاپلوسی،
    منظورم از بد،زشت نیست منظورم آزار دهنده هست
    پاسخ:
    آخه من معتقدم آزار هم نمیدم عموما، بقیه خودشون آزار میبینن! :دی
  • باران میم
  • گاهی بد جواب میدین.نمونه اش کامنت خودم که گفته بودین" اگر از جواب دادن به شکل عمومی خجالت نمیکشی جواب بدم."
    پاسخ:
    خب شما تعریفت از بد رو عوض کن، من بدی ای توی این حرفم نمیدونم!
    هزار بار گفتم، بار هزار و یکم، من تعارف تیکه پاره نمیکنم! حوصله اش رو هم ندارم!
    بد جواب نمیدم! یعنی سعیم براینه ندم، وگرنه نمیشه که ، گاهی هم پیش میاد!
  • باران میم
  • حق دارن بترسن.
    پاسخ:
    پس بترسن!
    تمرکز کنین جناب هولدن به همون کامنت :)
    منظورم ایشم شوخی بود جدی نگیرین :)


    ترسیدم الان جدی بگیرین و منو به توپ ببندین :)))
    خدایی از دو وبلاگ نویس خیلی میترسم یکیشون شمایین :|:)
    چراش بخاطر اینکه گاهی وقتا شده تند جواب  کامنتا رو دادین :|:)
    البته به من کمتر :) همیشه دست به عصا میام حرف میزنم :|:))
    گاهی وقتا اصلا هم ازتون نترسیدم :))

    +
    امیدوارم بختک دست از سرتون برداره :)
    اینجور موقع ها میگن ایشالا بختک  دست از سر کچل تون برداره :))
    ولی الان چون فکر میکنم کچل نیستین به شما نمیگم.

    شب تون خوش ...


    پاسخ:
    عادت کردم همه ازم بترسن توی وب! من پشت این ستاره ی حلبی قبلی از آلیاژ چند سازه دارم :|
    شبتون خوش :دی
  • باران میم
  • صبح این پستو خوندم تو دلم گفتم خوش به حال خودم که تو خواب کابوس ندارم.الان دوست دارم بخوابم ولی خوابم نمیاد.خیلی بده حسابی کلافه شدم
    پاسخ:
    ایشالا خوابت ببره!
    باش بیا خوبی کن ایش :|:دی
    یادمه دعا نداشت فقط قرآن بود ...


    +
    جدی نگیرین شوخی بود :)

    پاسخ:
    چی رو جدی نگیرم؟
    آخه بقیه اش رو انجام ندادی برای همین قرآن 50-50عمل میکنه :)
    خواهر منم بختک داشت اما الان خدا رو شکر دیگه نداره :)
    پدرمم داشت اما الان نداره ...
    روش کارش رو میپرسم ازش میام میگم :)
    خواهش میکنم.

    پاسخ:
    من نمیخونم واقعا اون همه دعا و اینا رو، زحمت نکشید
  • شن های ساحل
  • :/ لوس خسته...دست کم نظرت در مورد کلیپ چی بود؟
    پاسخ:
    لوس نیستم، حوصله ام سر میره ازاین وضع! هر کسی از هر جایی یه تزی داده :|
    من از این دو تا خوشم نمیاد، به کاراشون میخندما، ولی خوشم نمیاد!
    @فاطمه 
    این کامنتت چقدر ماورایی بود ... راز مشکلات جهان در یک شعر ؟ ماتروشکا ؟ 
    لطفن بگویید دقیقن چه نوع استرسی را تجربه کردید که به این نعمت الهی کابوس های ماتروشکایی دچار شدید ؟ مثلن اینکه بشود مثل یک بازی کامپیوتری با شخصیت های توی خواب حرف زد و اینها ! 

    نمیدانم چند درصد حرفهایتان را باید باور کنم ! امیدوارم منم یه روز بتوانم از این تجارب ال اس دی وارانه داشته باشم :/
     اگر همه اینها از وجود انسان می آید ... باید خیلی از خودمان بترسیم 
    پاسخ:
    :|
    @فاطمه
    اولش که کامنتت رو دیدم طولانی بودنش به چشم می آمد اما وقتی خوندمش متوجه شدم چه قدر با محتواست:)
    و چه خوب که نوشتی چون چیزهایی بود که منم بهشون فکر کردم و تجربه هایی شبیه تو داشتم و وقتی خوندم رشته ات مرتبط با تاریخ از این بعد مشترک بیشتر لذت بردم:))
    ممنونم ازت
    پاسخ:
    قربونت!:|
    @ شباهنگ

    :)))))))) وای راست میگی من الان حجم کامنت خودم رو دیدم ترسیدم .... نمی دونم چی می گید شما در این مواقع : گرخیــــدم ! خجالت می کشم دیگه به وب هولدن بیام  از پست خود هولدن هم بیشتر شده !

    برم خودمو یجایی گم و ناپیدا کنم ... کاش کامنت دونی بیان محدودیت کاراکتر داشت مثل سایر سرویس های بلاگی که من انقد پر حرفی نمی کردم!

    پوزشششششششششششش از همه دوستان !
    پاسخ:
    اینجا اومدن خجالت نداره ، خیالت راحت بیا بنویس! حق بقیه رو خوردی مگه معذرت میخوای؟
    یاااااااااااااااااااااا قمر بنی هاشم این فاطمه رکورد طولانی‌ترین کامنت منم شکست :|
    پاسخ:
    :))
    هولدن عزیز من با آزمون و خطا در مورد رویاها و کابوس های خودم در مورد ماهیت رویاها/ کابوس های شخصیم به نتایجی تجربی رسیدم ... البته به خوبی می دونم دیگه دوره نسخه پیچیدن برای بقیه به سر رسیده چون افکار آدمها و نگرش و خوراک بصری و ... و در کل خوراک حسی آدمها / تجارب محیطی و درونی آنها در این دنیا شلوغ از فردی به فرد دیگه  فرق می کنه بنابراین دنیای رویا و کابوس های  آنها هم با هم تفاوت داره و این کارو برای روانکاو ها سخت کرده اما با این وجود تجربه شخصیم ( بلکه به دردی بخوره ) : من مدت زیادی کابوس های تو در تو که به کابوس های ماتروشکایی معروف هستند ( همان عروسک های روسی معروف که درون هم قرار دارند و کنایه  به عمق و پیچیدگی داره در دنیای ادبیات و ... ) دچار شده بودم! بعد از مدتی با تمرکز و یادداشت برداری و طعم تنهایی و انزوا کشیدن ( نوعی ریاضت خود خواسته ) ... به شکل عجیبی تونستم کنترل کابوس و در معنای عام رویاهای خودم رو بدست بگیرم انگار از دنیای خودآگاهم بعد از مدتی یک اهرم کنترل کننده وارد دنیای ناخودآگاهم شد! من هر بار در خواب ( با مقدمه ورود به یک دالان نورانی و سیال و پیچ در پیچ ) ابتدا پرواز می کردم و هر جا که اراده می کردم بر زمین می نشستم با علم به اینکه در خواب هستم و قرار نیست آسیبی ببینم و سعی در کشف چیزهای نامعلوم داشتم که حتی در آینده تأویل داشت و چند مورد تونستم آینده رو ببینم و حتی یک معما در دنیای تخصصیم ( باستان شناس ماقبل تاریخ هستم ) که مربوط به دنیای باستان می شد و رساله منو دچار مشکل بنیادی کرده بود کشف کنم ( جالبه با این اختیارات می تونستم به شکل محدودی در آینده و گذشته قدم بزنم و چیزای جدید کشف کنم ! ) ! تجربه بسیار عجیبی بود ... باور کنید من کم کم عاشق این کابوس های تو در توی خودم شده بودم! یادمه یک بار تصمیم گرفتم که با شخصیت آزار دهنده یک کابوس تکراری وارد مکالمه بشم و ازش بپرسم که چی می خواد از جون من ؟ یک زن عجوز که روی یک صندلی چوبی آونگی نشسته بود و محیط اطرافش شبیه یک پرده ی شیشه ای مواج درست مثل نمای یک سراب در صحرا ... و نوای محزونی شبیه یک مرثیه غمگین با صدای کُرال می خوند .... اوایل خوابم ترسیدم بهش نزدیک بشم بعد که خودآگاهم کمکم کرد و فهمیدم خواب هستم جرأت کردم به زن نزدیک بشم! هولدن اون شخصیت فانتزی در نمای نزدیک " خود من در دوران کهنسالی " بود که آزرده و غمگین بود و شعری عجیب و تکان دهنده رو در گوشم نجوا کرد ( در خاطرم نمونده ولی اگر می تونستم بر کاغذ بیارمش هر مستمعی با اون شعر گریه می کرد قطعا از بس تکان دهنده و غمگین بود ... خودش گفت راز جهان در این شعر وجود داره و رفت ... افسوس که در یادم نموند چون خیلی طولانی ... ) و برای همیشه از کابوس های من رفت .... بیدار که شدم یک صدایی به من گفت که من مدتیه به سلامتیم اهمیتی نمیدم و غرق در کار شدم .... یک ندا درونی که منشا منطقی نداشت ( چون ظاهرا این پیام در عالم منطق ربطی به این کابوس و اون زن نداشت ) و نمیدونم چرا یهو بعد بیدار شدن این پیام به ذهنم متبادر شد با صدای همون زن ! روزهای بعد از عطر سیب تازه و ورزش شنا و ... خوراکی های سالم و طبیعی  و کتاب ها و موسیقی های روشن و غیر نا امید کننده ... معاشرت با اقوامم و نه دوستان رنگارنگ و روشنفکر زده و مدرن ... خودمو سرشار کردم و راحت بدون بهانه می خندیدم! از اون کابوس به بعد دیگه تا سالها از دیدن کابوس های ماتروشکایی که هر شب اتفاق می افتاد راحت شدم! من فکر می کنم در عالم نمادین درون، شخصیت ها و هر پدیده ای به شکل دال های خود بنیاد می خوان پیامی رو به آدم برسونن که در دنیای بیرون حواسمون به یک سری از چیزها باشه! این کابوس ها به نظرم یجورایی نگهبانان ما هستند که از ما محافظت می کنند و ما رو بیشتر از همه دوست دارند ...
    شاید یک سفر پاییزی دو سه روزه به طبیعت و ... فکر خوبی باشه هولدن عزیز ! حتی شاید بتونی با یک نفر که دوستش داری به شهر بازی بری تا هیجاناتی که در مغز و بدنت تلنبار شده رو با بازی و ورزش های مهیج خالی کنی ... هر چند افکت های نوری شدید و سر و صدای شهربازی خودش ممکنه باعث بیداری و خستگی بیشتر بشه بنابراین یک ورزش آبی مفرح شاید بهتر باشه  ... نمی دونم به خودت رجوع کن هولدن جان که خودت بهترین درمانگر خودت هستی!

    ببخشید روده درازی منو فقط از سر دوستی این متن رو نوشتم و تا به حال به هیچکس راجع به اختیارات گذشته ام در عالم رویا نگفته بودم چون فکر می کردند احمقم  ... میدونم از حوصله جمع خارج میشم همیشه ! ببخشید ...

    پاسخ:
    کنترل کردن وقایع توی خواب یه امر تایید شده در روانشناسیه، مسئله ی اصلی اینه که خواب من اون کابوس مدونی که شما فکر میکنید نیست،یه خواب آشفته و پرفشاره! خواب ترسناک نیست، اونیه که مردم بهش میگن بختک!
  • مریم (زن ترک)
  • بیس تا کابوس تو این نوشته بود ...البته با عنوان 
    چه آرایه ای داشت جمله ت ؟؟؟؟
    پاسخ:
    آرایه ی زیاد کابوس دیدن :|
    خداروشکر من کابوس نمیبینم.. شاید کلا انگشت شمار بوده باشه

    یه فکری براش بکن.. نخوابیدن که نشد راه حل
    پاسخ:
    ممنون از توصیه ی فوق حرفه ایت! :|
    من کل دیشب کابوس می دیدم، آن قدر وحشتناک که هی از خواب می پریدم، می دیدم هنوز روی تختم، می خوابیدم یه کابوس دیگه می دیدم :-|

    فکر کنم روح و روانم حالش بده دوباره، رو نمی کنه فقط :))))))
    پاسخ:
    این که برای من عادیه :دی
  • هانی هستم
  • و به قول رضا قاسمی "انسان شهرش را عوض می کند، کشورش را عوض می کند ولی کابوس ها را نه. فرقی هم نمی کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاه های جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامه دانی ست که وقتی باز می کنی همیشه لبالب است از همان کابوس...
    پاسخ:
    هعیییییییییی
  • فیلو سوفیا
  • الان بیدارید یا مشغول کابوسید همچنان؟
    پاسخ:
    :|
  • نیمه سیب سقراطی
  • از شرایطی که ممکن بود پیش بیاد به شدت میترسیدم و احساس خیلی بدی داشتم ، هر شب کابوسشو میدیدم ، هر چی ترسم بیشتر میشد کابوسا بدتر میشد ..... تا اینکه اون اتفاق در واقعیت افتاد ، اتفاقی که من ماه ها کابوسشو میدیدم ، بعدش دگ راحت خوابیدم !!!
    پاسخ:
    نه برای من به دلیل استرس نیست!
  • یا فاطمة الزهراء
  • منم یه مدت زیاد کابوس میدیدم وحشتناکه

    ولی وقتی از یه فشار روانی ای که روم بود رها شدم دیگه اصلا خواب ندیدم جز یه بار اونم خیلی شیرین بود مثل انارهای سرخ توی خود خواب
    پاسخ:
    نه برای من اونجوری نیست!
  • شن های ساحل
  • بیا اینو ببین یکم بخند کابوس یادت میره
    https://www.instagram.com/p/BK77CIVDfnp/
    پاسخ:
    من اصلا کابوسی یادم نیست طول روز، بهش فکر نمیکنم، همون وسط خسته ام میکنه فقط!
  • دوست کلاغ سیاه
  • عجب کابوس تو کابوسی شد :| 
    من اگه به شکم بخوابم اصلا کابوس نمیبینم برعکس اگه به پهلو و پشت بخوابم فوری از خوابِ کابوسی میپرم :/
    پاسخ:
    :|
    خواهر منم این شکلی بود حتی بدتر تو خواب حرف میزد .
    تو خواب دعواش میشد میزد تو سر خودش.
    گاهی وقتا هم کمک میخواست ... 
    هر دکتری که فکرش رو کردیم بردیمش .
    پیش دکتر روانشناس و روانپزشک هم رفت اما خوب نشد ...
    تا اینکه یکی از فامیل هامون که مدرس قرآن بود متوجه شد و یه راه حل پیشنهاد
    داد و خدا شاهده بعد از اینکه خواهرم این راه حل رو اجرایی کرد الان سه چهار سالی میشه بقول خودش و حتی شوهرش هیچوقت کابوس ندیده و حتی دچار بختک نشد.
    یکی از راه حل ها اینبود که یک آیت الکرسی یا کتاب قرآن همیشه بالای سرش باشه ...
    بقیه اش اگر دوست داشتین  میگم :)


    +
    امیدوارم کابوس هاتون دست از سرتون بردارن :)


    پاسخ:
    البته من خوابهام مدل بختکی هست، کابوس اونجوری نمیبینم!
    ممنون از خیرخواهتون، قرآن رو تست کردم، 50-50 جواب میده! :دی

    بعضی اوقات چقد خوابیدن برا من سخت میشه
    برا هیشکی نمیتونم توصیفش کنم
    یعنی یه جوریم انگار روح میخواد از بدنم جدا شه نمیتونه.میدونی چی میگم؟
    خیلی سخته توصیف کردنش !


    پاسخ:
    خب منم نگرفتم چی شد!
    خدا رو صد هزار مرتبه شکر . گوش شیطون کر و از این داستانا تا حالا اینجوری کابوس ندیدم یعنی کلا یادم نیست کابوس دیده باشم. 
    امیدوارم شما هم نبینی دیگه
    پاسخ:
    ایشالا، در مورد شما هم شکر خدا!
    اون کابوس تو کابوس ها واقعا کلافه کننده است ...
    حالا ی راهی برا ب آرامش رسیدن وجود داره ؟؟
    پاسخ:
    بلی ، داره!
    @فوفانو 
    جاست نظرم رو گفتم ... مخاطبم هم هولدن بود چون میدانم به طور آکادمیک روان شناسی میخوانند. با شما کاری ندارم :/ 

    پاسخ:
    وقتی در مورد روده درازی ایشون گفتی، باهاش کار داشتی!
    هوممم...خیلی بده اینطوری...اینجوری کابوس دیدنای تو هم!
    کاش هیشکی تو زندگیش کابوس نبینه که تهش برسه به خسته شدن...
    پاسخ:
    ان شا الله!
    @sina S.M

     می بخشید ولی به نظرم نیازی نبود که راجع به این قضیه اظهار نظر کنید. چون اگر نیاز به گفتن حرفی بوده خودم حرفمو زده بودم. 
    اگرم لازم دونستید که حتما نصیحت خیرخواهانه برا غیرحرفه ای بودن صاحب وب و روده درازی من کنید به نظرم کامنت خصوصی گزینه ی بهتری بود. من خودمم دوست داشتم خصوصی بگم اینو بهتون ولی چون حرفتون رو اینجا زدید به نظرم لازم بود که همینجا جواب بدم.
    پاسخ:
    حالا اشکالی نداره ، بیخیال :دی
    بعد خب چی کار میشه کرد؟؟


    نگو هیچی خب؟
    پاسخ:
    کمابیش هیچی! ولی هیچی هیچی هم نه!
    یه راههای خوبی هست که کمتر شه یا ملایم تر شه!
    من وضع خوابهام به این بدی هم نیست؛ولی بدون استثناء هر شب کابوس می بینم :( 
    پاسخ:
    کابوسهای من بختکی هستن!
  • گیسو کمند
  • برای یه هفته اگه جای خوابتون رو عوض کنید خوب میشه من خودم تجربه کردم که تجویز میکنمااا

    سعی کنید خصوصیات فیزیکی مکان خوابتون رو برای مدتی عوض کنید مثلاً پتو یی رو که ازش استفاده میکنید کنار بالشتون هم عطری بزنید که تا حالا نداشتین برای خواب یه لباس دیگه ای بپوشید. اینها شاید راه حلهای ناچیزی به نظر برسن اما در ناخودآگاهتون تاثیر خودش رو میذاره چون ناخود آگاه دربرگیرنده ی پدیده های روانی و فرآیند های زندگیِ که به وسیله ی شناسایی های ادراک نشده در ذهن انبار میشن... دیگه ببخشید که طولش دادم تجربه های خودم بود که منتقل کردم.

    پاسخ:
    شما البته شاید نمیدونید تخصص من شناخت روان آدمیزاد هست! خانوم اینا همه بدیهی ترین و ابتدایی ترین روشهای حل اختلالات خوابه!
    تغییر دادن شرایط از نظر فیزیکی مثل اینکه بری یه هوایی به سرت بخوره به جای اینکه تو اتاق و تو رخت خواب بمونی؟ 
    کابوس هم از نظر روحی کاری تحصیل جسمی اذیت میکنه خودت بهتر میدونی.
    پاسخ:
    بله دقیقا خط دوم درسته، خودم بهتر میدونم!
    کارهای خط اول جزو بدیهی ترین کارهاییه که در ابتدا کردم!
    اون قسمتی که هی کابوس میبینید رو منم تجربه کردم نمیدونم شاید منظور شما چیز دیگه ای باشه
    مثلا من بارها پیش اومده خواب دیدم دارم کابوس میبینم بعد تو خواب میبینم بلند شدم و مثلا به سمت پذیرایی حرکت کردم یعنی فکر میکنم بیدار شدم بعد دوباره میبینم نه همونجا خوابیدم
    خیلی بده این کابوسا
    پاسخ:
    آفرین همینجوری میبینم! قشنگ بیدار میشم ولی باز خوابم!
    خدارو ‌شکر تنها چیز دوست داشتنی توی زندگیم خوابهامن 😂
    پاسخ:
    ایشالا چیزای دوست داشتنیت بیشتر شن!
  • نار خاتون
  • امیدوارم زودتر تموم شه:(
    پاسخ:
    ایشالا!
  • شن های ساحل
  • کلا پتانسیل کابوس دیدن زیاد دارم ولی کابوس راه حل داره خدارو شکر یکم مقاومت کنی درست میشه.....اول اینکه از ۲ ساعت قبل از خوابت چای نسکافه قهوه شکلات نوشابه اهنگ و فیلم دیدن تعطیل هر چی که محرک مغز حساب میشه .قبل از خواب یه لیوان اب بخور. ممکن کمبود منیزیم داشته باشی می تونی بری داروخانه قرص منیزیم بخری قبل از خواب بخوری چند شب بگذره کیفیت خوابت بهتر میکن و مهم تر از همه اینکه باید هر شب به مغزت بگی که نمی خوای خواب ببینی یه ۲ ماهی بگذره خواب دیدنت کم میشه نتیجه اش من هر دو یا ۳ هفته ای شاید یه خواب ببینم بقیه مواقع هم شب خاموش میشم صبح روشن میشم..یادم رفت بگم لیمو ترش و لیمو شیرین زیاد بخور
    پاسخ:
    به قرآن من روانشناسم، به پیر به پیغمبر من روانشناسم، به امام زمان من در مورد خواب میدونم! به خدای احد و واحد قسم من خودم مخاطب سوال "خوابم مشکل داره، چیکارش کنم؟" هستم! یعنی اصلا به این که من تحصصم روانشناسیه فکر نمیکنید شما؟ شمای شخص رو نمیگم خدای نکرده، با همه ام! :| عجب بدبختی ایه ها! این قسمت "تو که روانشناسی" فقط اونجاهایی کاربرد داره که قراره نقطه ضعف من باشه، یعنی وقتی لازم میشه ملت فکر کنن آقا این خودش متخصصه، من که از این بیشتر نمیدونم، اگه مشورت بخواد باید بره پیش متخصص تر از خودش، همه یادشون میره!
    پ.ن: یه تیکه ی کوچیک این با شما بودم ها، یه موقع ناراحت نشی ازم شما، روی صحبتم واقعا به همه است، به همه!
    جوابتان به فوفانو کمی غیر حرفه ای بود ! 
    هرچند @فوفانو هم داشت روده درازی میکرد ! ولی آن جمله در جوابش یکم بد بود !
    پاسخ:
    جوابم غیر حرفه ای که نبود، ولی میتونستم بهتر جواب بدم، ازش هم عذر خواستم!
    یکی دیگه توی وب من روده درازی کرده یا نکرده، بذارید خودم حکم بدم! ممنون!
    البته اون جمله افتاب و عرقه خیلی خوب بود. برا اون ممنونم. حداقل به سبک خودتون یه جوابی دادین که الان که دارم فکر میکنم میتونه به کل سوالا بخوره. این نکته مثبت قضیه بود که گفتم ب قبلیا اضافش کنم چون کامنت اخرم دیگه خیلی یه طرفه شده بود و ممنونه رو نداشت.
    راستش از اولم میدونستم جوابتون میتونه ازار دهنده هم باشه ولی بازم پوکرا و چه سوالایی و اون که گفتین مگه پیش من میخوابی رو اعصابم رفت به دلایلی. دیگه برا همین اینجور شد.
    میدونم هم براتون مهم نیست و باز میگین چه حرفایی :| :)) ولی خب برا من مهم بود تکمیل کردن حرفام
    پاسخ:
    چرا فکر میکنی برای من مهم نیست که ازم ناراحت باشی؟ من برام مهم نیست که "بیخودی" ازم ناراحت بشن! آدمی که کلا براش مهم نباشه بقیه ازش ناراحتن که آدم نیست!
    من بازم معذرت میخوام بابت اون عبارت، بقیه اش حقت بود ولی اون عبارت رو عذر میخوام! :دی
    ازون بدتر تو بیداری کابوساتو دیدنه:)اونوقت وقتی که کاملا سرحال بودی بعد نیم ساعت یه سردرد عصبی شدیددرد معده وافکار ازاردهنده ی بعد یه کابوس..اینجور وقتا ناخوداگاه انرژیت تحلیل میره..نه اینکه بگی نه وای برم بخوابم فکرنکنم..نه!کلا احساس میکنی انقد خسته وکوفته ای که همین نفس کشیدنتم بزوره..
    اینم یه مدل دیگشه:)
    پاسخ:
    ایشالا اینم برطرف شه!
    راز جغد شدن منم لابد همین کابوسا بود
    تو عمرم یه بار به روانشناس مراجعه کردم
    اونم سر همین موضوع
    ولی من هیچی از کابوس یادم نمیموند و اگه هم اتاقیم نمیگفت تو خواب ناراحت بودی، شاید هیچ وقت نمی‌فهمیدم که منم ممکنه کابوس ببینم
    دکتره گفت از استرس درساست
    و من اونجا فهمیدم اینا هیچی حالیشون نیست و چه قدر ظاهربینن
    پاسخ:
    دستت درد نکنه کل تخصصم رو شستی رفت! :دی
    من کابوسهام از اون دسته است که مردم بهش میگن بختک! داستان خاصی نداره! :|
    نگفتم کنارتون میخوابم که میدونم، از رو متن نوشته خودتون گفتم :| خواستم حرف قبلیمو اصلاح کنم در واقع. و حرفم هم در کل سوال بود چون ماجرا برام جالب بود :| پشیمون شدم الانم از سوال پرسیدنم از شما :| ببخشید که مصدع اوقات شریف شدم!
    پاسخ:
    البته منظور از من کنار خوابیدن، بد نبودها، عذر میخوام اگر ناراحت شدی! منظورم این بود من رو نمیبینی نمیدونی چه خبره!
  • نفس نقره ای
  • توقع نداشتم از خواب بپرم بیام در مورد کابوس بخونم :دی
    پاسخ:
    دیگه ما اینیم!
    پرسیدم روزا نمیبینید ینی بعد الان ک نگام افتاد دیدم ک گفتین هفت صبح میخوابین کابوس میبینین. پس میبینین روزا هم در اصل. ولی خب اخه قبلش ک نمیدیدید روزا ک. از وقتی خواب ب هم خورده میبینید مثکه :/
    بازم ببخشید ک گیر دادم -__-
    پاسخ:
    مگه تو کنار من میخوابی میدونی کی کابوس میبینم کی نمیبینم؟ :|
    @زیزیگلو

    حدس منم همینه! تازه ب نظرم مام خوابیم الان و صرفا داریم کابوس کامنت دادن تو وب ایشون رو میبینیم! :دی
    پاسخ:
    :|
    @ فوفانو

    نه الان خوابه داره کابوس وب نوشتن میبینه!
    پاسخ:
    :|
     
    بعد اینکه مطمئنید الان بیدارید؟ شاید خواب باشید هنوزا :دی
    بعد ترش اینکه یاد اینسپشن و پاپریکا افتادم :دی برا اون تیکه خوابای تو همدیگه
    پاسخ:
    :|

    نمیشه بدون کابوس دیدن اون کارای اخرو انجام داد مگه؟ حالا کابوسم نه حتما باید یه مشکلی باشه ک ادم شبا دیر بخوابه؟ حتی کسی ک میگه مثلا شبو دوست دارم برا همین بیدار میمونم ینی مشکل داره باز؟
    بعد اینکه روزا کابوس نمیبینید ینی؟ فقط شب؟ چ عجیب :/ اونوقت دلیل روان شناسانه داره؟
    ببخشید انقد سوال پرسیدم خصوصا اینکه اولیاش زیاد مرتبط نبودا. ولی جدی سوال شد برام اینا اخه خب

    پاسخ:
    ببین جریان اینه، آفتاب که زیاد باشه عرق میکنی، ولی مگه فقط با آفتاب زیاد عرق میکنی؟ :|
    چه سوالایی!
    inception شد که :|
    با همون که از دیدن ذوق شما موقع دیدن کنابا ذوق کرد... همونی که توی کتابخونه یه لحظه آروم نمیشینه تا کتابارو ببینی...با همون برو بیرون! شاید کابوسا تموم شد!
    پاسخ:
    :|
    این هی خواب دیدن و هی توی خواب بیدار شدن، هی خواب میبینی که خواب دیدی....
    این همین جوری خودش عذابه.چند روزه این طوریمoO کاش این آخری که بیدار میشم هم خواب بود متاسفانه بیداری من خودِ کابوسه
    پاسخ:
    ایشالا برطرف شه
    اینهمه کابوس... سعی نکردی هنوز دماغشو بگیری، تا جای گنج رو بهت بگه؟! :-) 
    اصلاً در جریانش هستی؟ :-)
    پاسخ:
    من یه بار گفتم به بختک اعتقاد ندارم :دی ضمن اینکه شخص خاصی رو نمیبینم، البته یکی دو باری دیدم، که روی سینه ام ننشسته بود، دور و بر اتاق میپلکید! :دی
    در جریان افسانه هاش هستم، دوست دارم افسانه هام عوام در این موارد رو!
    خیلی سعی کردم کم کنم مقدارش رو، نمیشه! باید زن بگیرم :دی
  • ر. کازیمودو
  • وانگهی آن گاه که از کابوس اصلی برخاستی و چشم گشادی، خود را در کابوس ‌اندوهبارِ "واقعیت" می‌بینی در حال دست و پا زدن در گرداب پوچی. آن هنگام که آن کابوس در جان و تنت درآمیخت و دریافتی که بیرون شدن از آن جز با نیستی ممکن نیست، اندوهی مرگ‌اندود است که در جانِ جانت می‌پیچد و بالا می‌رود. و آن گاه است که دست و پا زدن و تقلّا سودی نبخشد و ظلمت تو را در هاله‌ای از عدم فرو بَرَد.
    پاسخ:
    :|

    من هر شب نه اما هقته ای یک بار دیدم تو این چند وقت اخیر بعد مرگش
    پاسخ:
    خدا بیامرزه

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">