Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

شکارچی

يكشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۶ ق.ظ

دو تا کتاب شاهکارِ دسته دوم ولی تمیزِ زبون اصلی رو تنها به قیمت ده تومن خریدیم - که قیمتشون با چاپهای 1993 و 1996 مجموعا 40 دلار بود - و دسته دوم فروشِ درکه ای، بهم گفت "شکارچی کتابی"، نمیدونستم از اینکه بالاخره یه نفر فهمیده غریزه ام تو یافتن کتابهای خوب خیلی بالاست خوشم بیاد یا از اینکه نفهمید مهمترین شکار من کتاب نیست، شاکی شم!

مهمترین شکار من اونی بود که کنارم ایستاده بود و از دیدن ذوق من برای کتابها ذوق میکرد! شکاری که خودش صیاد من شد!

  • ۹۵/۰۷/۰۴
  • هولدن کالفیلد

Melody of the Night

آراء الحکما: جلد  (۴۸)

متشکرم

بله مسئله خاص و عجیبی نیست ولی با پا پس کشیدن بزرگترا شده یه معضل!
نظرتون درباره معرفی سایت همسان گزینی تبیان به ایشان چیه؟
پاسخ:
نه من ریش سفیدی فامیلی و یا دور هم جمع شدن بزرگترها رو ترجیح میدم،، چیزی که حرکت و پیشرفتش به صورت عینی قابل مشاهده باشه، ایشون البته باید اول توجیه باشن که توقعاتشون اندازه یه خانم 37 ساله باید باشه!
سلام
از لطف شما ممنوم
با خانمی حدود 37 ساله مواجه شدم که متاسفانه به جهت اینکه تاکنون امکان ازدواج براشون فراهم نشده خیلی به هم ریخته بودند خسته شده بودند و حرف از خودکشی میزدند. بعضی میگویند اینکه فرد از خودکشی حرف میزند بیشتر برای جلب توجه است!! و این کار را نمیکنه بهش محبت و توجه کنید باهاش حرف بزنید درست میشه!!!
ولی من میگم حرف زدن و توجه که برای این خانم همسر نمیشه!
الان متأسفانه شرایط جامعه طوری شده که عده زیادی از دختران و پسران مجرد موندند بعضیهاشون میخوان ازدواج کنند و نمیتونند عده ای صبوری میکنند و عده ای یا به انحراف کشیده میشن یا افسرده میشن و بعضیا هم کلا دور این مقوله رو خط کشیدند و اصلا ککشون هم نمیگزه و راحتن یا وانمود میکنند که راحتند ولی این خانوم خیلی ناراحت هست و اصلا خدا رو زیر سوال میبره قبلا نماز میخونده الان دیگه نمیخونه و خدا رو مقصر میدونه که چرا به من توجه نمیکنه
میگم شما چرا همه چی رو گردن خدا میندازی، ببین چرا خواستگار نمیاد یا چرا وقتی میان میرن، میگه نمیدونم. طرف میاد حرف میزنیم و بعد میره که میره دیگه . میگفت حتی از یکی از واسطه ها پرسیدم چرا فلانی رفت ولی جوابی نگرفتم. مگه خدا نمیتونه یه زوج هم برای من قرار بده چرا نمیکنه چرا صدا و دعاهام رو نمیشنوه! من از خدا میخوام زودتر منو بکشه و خلاص کنه

با این فرد که اینطوری داره باورهاش آسیب میبینه طوریکه میخواد خودش رو از هستی ساقط کنه چه باید کرد؟ دائم داره به زمین و زمان و خدا و ... غر میزنه و گله میکنه
برای این قشر از جامعه خیلی نگران هستم
یکی از دلایلی که واسطه گری در ازدواج کم شده اینه که افراد نسبت به هم شناخت خوبی ندارند یا غلط معرفی میکنند یا اصلا جرأت معرفی کردن ندارند و دراین امر وارد نمیشن. یا قبلا تجربیاتی داشتند که همه کاسه کوسه ها سرشون شکسته توبه کردند دیگه معرفی نمیکنند. خود من اصلا جرأت معرفی کردن ندارم هرچند درمورد این خانم هم موردی در اطراف نداشتم بعلاوه اینکه میترسم کسی پیدا بشه و باز هم همین پروسه تکرار بشه
دیدم بعضی خانوما به خاطر همین که طرف میاد و میره که میره دیگه کسی رو به عنوان خواستگار نمیپذیرند

پاسخ:
این که مسئله ی خاص و عجیبی نیست، از طریق ریش سفید اقدام کنید، حاج آقایی، بزرگ فامیلی کسی، ایشون باید ازدواج کنه! چیزی جز این هم لازم ندارن به نظر من! من ایشون رو نمیشناسم ولی این تفاسیری که شما میگید چاره اش ازدواجه! اگر میشناسیدشون و میدونید مشکل حادی عیر از این ندارن که همینه!
نمیخواد چیزی رو حل کنید، مثل روش سنتی عمل کنید که ازدواج کنن
هاه، وقتی خوابیدی یا مشغول تماشای بازی فوتبال شدی میام و اونا رو می دزدم. جاش دعا می کنم ملودی شبانگاهیت خوب بنوازه برات و این حرفها...

+ من اونا رو از چنگ شکارچی در میارم، من یه هانتر واقعی هستم!
پاسخ:
بازم بدو برو دنبال بازیت!
هی هولدن من حاضرم اینا رو از یه شکار چی کتاب به عنوان هدیه بپذیرم. نظرت چیه پسر؟
پاسخ:
هی مگی، بدو برو دنبال بازیت دختر :))
  • نفس نقره ای
  • نه سهرابیِ قلابی :)))
    پاسخ:
    :))
    اشاره داره به اسم یه فیلم آخه :|
    پاسخ:
    آوه :|
    melody shamgahi and the huntsman :-D
    پاسخ:
    این راحت تر نیست؟
    hunter
  • باران میم
  • تو هیچ کدوم از کامنتام نگفتم شما مجازی و واقیعیتون فرق داره مشخصه که شما خودتی .ولی اونایی که میان آیا همه خودشونن.شاید چون من دخترم نمیتونم به مجازی ها اعتماد کنم و واقعا مشکلی برای یه پسر وبلاگ نویس پیش نمیاد.به هر حال موفق باشی و بهتون خوش بگذره
    پاسخ:
    فرقی نداره، مهم اینه من من باشم، هستم دیگه! :دی
    اسمشم مرموزه
    پاسخ:
    اسم چی؟
    توضیحش سخته یه جوری حرف زدم که یه دسته از خاله زنکا اینجوری حرف می زدن:/ بعد پوک هم زدم که سه نشه مثلا:-" الآن خوشالم به چش نیومده.:))))))
    پاسخ:
    من هنوزم نگرفتم چی شده :))
    این جملتون " از دیدن ذوق من برای کتابها "

    من دو سال پیش تازه رفتم تو وادی lطالعه ی کتابای غیردرسی و اینا...بعد تو شهر یه نمایشگاه کتابی باز شده بود خیلی کوچیک!شاید اندازه اتاق من بود :/ ولی توش یکی از کتابای معروفو پیدا کردم...ینی مال فروشنده بود و گفت میتونم بهتون بدم منم با قیمت 7 تومن خریدمش...چه ذوقی کرده بودم اون لحظه دلم می خواست کتابه رو از دستش بکشم و پولو بدم و تا خود خونه بدوئم D: 
    پاسخ:
    :دی
  • خمار مستی
  • ای صیاد حرفه ای...

    پاسخ:
    کتاب یا همدم؟ :دی
    سلام
    اجازه هست درباره موضوعی خارج از بحث این پست ازتون راهنمایی بگیرم؟
    پاسخ:
    حتما:دی
    اگه بخوای با سلیقه هولدنی 5تا کتاب توووپ معرفی کنی چی میگی؟

    پاسخ:
    ناطور دشت و دیگر آثار آقا سلینجر، رگتایم، سلاخ خانه شماره پنج، به غیر از این سه تا کتاب دیگه ای نیست که مشخصا جداش کنم از بقیه! ولی اخیرا همنام و اتجادیه ابلهان بهم چسبیده! قدیم تر ها هم کوری رو دوست داشتم! یا مثلا وقتی نیچه گریست! کافکا در کرانه هم خوبه!
    عقده داری همه جا داد میزنی من خودمم، همینم؟!!!
    خودی که داری خیلی تهوع آوری، تغییرش بده
    در ضمن تو هم از اونایی که مجازیت با واقعیت به اندازه همون مجازی تا وافعی تفاوته
  • منتظر اتفاقات خوب
  • هر سه صیدتون مبارک.
    پاسخ:
    بلکه ام سیصد چهار صید :دی
  • گیسو کمند
  • به به کتاب اونم زبان اصلی

    شما بیشتر چه نویسنده هایی رو میپسندید

    من الکساندر دوما رو خیلی قبول دارم

    پاسخ:
    من کلاسیک نخوندم تقریبا، سلینجر و وونه گات نویسنده های مورد علاقه ام هستن!
  • نفس نقره ای
  • آقای سهرابیم خیلی کتاب دوست داشت :))) هعی :|
    پاسخ:
    خود سهرابی؟ یا اون سهرابی؟ :))
  • بانو ف تک نقطه
  • هولدن راستش را بگو اوشونت اینجا رو میخونه ؟ :|
    اگه میخونه بگو ما تو شیومون تغییر بدیم :))



    بعدم شما با کتاب،سر و "کلمه" میزنی؟چجوریاس؟ =))))))))
    پاسخ:
    سر و کله حالا، ایشششششش :دی
    نمیگم میخونه یا نمیخونه :دی :))
  • اندراحوالات من و اینجانب
  • سلام هولدن

    این حس شکار کتاب رو من خیلی دوس دارم . منم گاهی میرم شکار کتاب . یه دوست کتابفروش دارم که این عادت منو میدونه ، میرم جلوی قفسه درهم برهم کتاباش می ایستم ، چشمامو میبندم و بو میکشم . بعد هر کتابی که خودش بخواد بیاد خونه من خودشو نشون میده .

    بماند که گاهی هم بهش میگم پشت قفسه ها سوسک هست ، بوی سوسک میاد :))


    اون شکار اصلی هم گوارای روحتون . گل برای اوشون .
    پاسخ:
    نه دیگه من اینقدر هم روی هوا عمل نمیکنم، از چشمهام کمک میگیرم :دی متدهامون فرق دارن! :دی
  • شن های ساحل
  • با این پست اولین موضوعی که به ذهنم رسید یکی از پادشاه های غزنوی بود که یه جمله معروف در موردش می گفتن :سلطانی که برده یک برده شد.
    :))))))))
    من اسپیکینگم افتضاح ولی ریدینگم خوبه هر شب نیم ساعت یا یک ساعت داستان انگلیسی می خونم البته کتابچاپی نیستن بیشتر پی دی اف هستن
    پاسخ:
    :))
    من اسپیکینگ و لیسنینگم در حد فاجعه است :)) ریدینگم بد نیست! :دی میتونم گلیم خویشتن را از آب بیرون بکشم!
  • باران میم
  • نه خجالت نمی کشم توصیه دوستانه خجالت آور نیست.نمی خواستم جو منفی بدم برای همین عمومی نکردمش همچنین دوست نداشتم موافقا جبهه بگیرن.با خوندن پستتون نگرانتون شدم هم نگران شخص شما که میخوای مجازیتو واقعی کنی هم نگران اونایی که میان و بلاخره جمع شدن یه تعداد زیاد آقا و خانم تو چشمه و احتمال گیر دادن داره
    پاسخ:
    خب خیلی ساده بگم، من اینجا خودمم، پس مجازی و واقعی ندارم، من منم دیگه ، همینم، همین شکلی هستم! ضمن اینکه همینقدر صراحت دارم توی زندگیم! کسی از حد و حدودش عدول کنه، خودش مسئول رفتاریه که از جانب من میبینه، با دید مثبت میرم پیش بچه ها، ولی کسی بخواد از حدش رد شه، خب برخورد میبینه!
    نگرانی ای ندارم، شخصیتم محکم تر از این حرفاست!
    جمله زیر عکس فوق العاده بود:)
    ای کاش اینجا ایکون تشویق داشت اقای هولدن.
    چه شکاری از این بهتر؟شکار کتاب!فرهنگ مطالعه ..
    خیلی خوبه که اهلش هستین تبریک میگم.
    من عاشق شهر کتاب گردی ام !عاشق این بخش از تهران گردی:)
    شما چی؟
    پاسخ:
    من با این تعیرف ها خر نمیشم! مخصوصا اون تعریف خصوصی ها :))
    به مرگ هولدن من یه آدم به شدت عادی هستم، زیر متوسط اصلا ، اینقدر صفات خوب خوب به من نچسبونید!
    بنده هر مراسمی مربوط به کتاب مجذوبم میکنه :دی
  • آقای دنتیست
  • یاد این شعر فاضل نظری افتادم:
    بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری ست
    بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی ست
    پاسخ:
    آقا خیلی حال "کردیم" باهاش! دمت گرم!
    شکارچی آهو که میگن شمایی؟؟
    پاسخ:
    نه، من نمیتونم بگم چی شکار کردم، چشم میخوریم :|
  • باران میم
  • عشقتون پایدار
    پاسخ:
    کامنت شما خصوصی بود، و کامنت بود، ایمیل نبود که بهت ایمیل بزنم!
    اگر جوابی لازم داشتی عمومی مینوشتی کامنت رو :دی
    دوست داری بنویس، من از جواب دادنش به شکل عمومی خجالتی نمیکشم، مگر شما از پرسیدنش به شکل عمومی خجالت بکشی
    بعده ها اضافه شد: من چرا این جواب رو اینجا نوشتم، اونجا هم نوشتم؟ :|
    ممنون! عشق شما هم پایدار!

    یاد کتابخونه ی دانشگاهمون افتادم . دانشگاه عجیب و غریبی و کتابخونه ی سحرانگیزترش که میشد توی هر تیکه ش یه بخشایی از تاریخ ایران رو حتی دید . توی کتابخونه مون میشد اولین چاپ کتابهای جان اشتاین بک رو دید . از اون کتابهای هاردکاور قدیمی که روشم یه پارچه ی برزنت مانند ! یا نمیدونم چی کشیده بود و لیبل چرمی روش زده بود و اسم کتاب روی این لیبل چرمی بودش . کتابای اشتاین بک و چارلز دیکنز و انگلیسیای دیگه و حتی جین آستن از خوده خود انتشاراتیای انگلیس توی ده های چهل و پنجاه و شصت میلادی و حتی کارت مخصوص کتاب هم از اون موقع بود و اسم آدم های ایرانی و خارجی ای که تا یه مثلا سالهای شصت حتی به انگلیسی نوشته شده بود و بعدتر دیگه به فارسی و اسم منم مثلا میرفت ته یکی از این خواننده ها به تاریخ دهه نود هجری شمسی . حالا اینا به کنار بماند اون کتابای رفرنس درسیمون که اولین ادیشنش توی کتابخونه بود و وقتی میخوندیش دیگه انقد برای دوره ی الان ساده بود که خنده ت میگرفت . قلبم اون لا به لای قفسه ها یه جوری میزد انگار مثلا بوی ادکلن معشوقمو شنیده باشم :دی

    پاسخ:
    کتابخونه دانشگاه کلا خوب کتابخونه ای است، مخصوصا اگه دانشگاه خوبی هم باشه!
    http://s7.picofile.com/file/8255151226/01_The_Hunter.mp3.html
    پاسخ:
    :))
  • هانیه شالباف
  • من وقتایی که می‌رم انقلاب , تبدیل به یه همچین شکارچی‌ای می‌شم :D
    البته در زمینه کتب قدیمیِ فارسی! مثلا مال قبل از انقلاب ...
    پاسخ:
    بنده کلا شکارچی کتابم!
    هان با شکار گرامی( به به به به^_^:|) قفسه زبان اصلیِ مرکز تبادل کتابو هم یه نیگا بندازین، اونجام ازین چیزا پیدا می شه.:دی

    + البته شما از ایشون که حرف میزنی من رو نگاه کن :|
    Copyright ©هیولای درون
    اینم خعلی خوب بود:))))))))
    پاسخ:
    از چه بابت پوکی؟ :| چشم میریم نگاه میندازیم :دی
    والا :دی
    من خوب میفهمم این ذوقو...دو سال پیش تجربه ش کردم :)

    مبارک باشه کتابا :))
    پاسخ:
    دو سال پیش ذوق چی رو تجربه کردی فرزندم؟
  • ـــــ ققنوس ـــــ
  • به به چه سعادتی
    پاسخ:
    یس
    داداچ یه چارتا شکار بزنیم باهم 
    پاسخ:
    بریم آبجی!
    چخبر ؟! 
    چه سعادتی که زبان اصلی میخونی :/ انگار تف کرده باشی به ذات هرچی مترجم بی سواده 
    پاسخ:
    من زبانم آنچنان خوب نیست، ریدینگم بدک نیست ولی اینجوری نیست که روون بخونم، بیشتر از خوب بودن زبانم کله خر هستم توی خوندن متونریال اینقدر باهاشون سر و کلمه میزنم که بفهمم چی شد!
    فقط دو خط آخر!!!!!!
    پاسخ:
    :دی
    پریشب پست یکی مونده به آخر جولیکو یه جوری منحرف کردم که ملت در راستای کامنت من کامنت می‌ذاشتن :)))))))

    روی سنگ قبرم بنویسید منحرف کردن کائنات از ویژگی‌های بارزش بود.
    پاسخ:
    البته که همیشه ی جلوی من کم آوردی :دی
    *ملودی شب
    پاسخ:
    ملودی شامگاهی!
    خیلی کار میخواد ادبیات زبان اصلی رو خوند. ولی خیلی خوب خریدی :دی

    + ملودی در شب :)
    پاسخ:
    خوندنش آسونتر از گفتنشه بازم به نظر من :|
    استخون هات صدای پوکی میدن؟؟
    :))
    پاسخ:
    هان؟
    واى خداااا,چه شکارچى  بااحساسى:)
    پاسخ:
    :|
    ممنون!
    خیلی وقت پیش خاکستر آنجلا رو خوندم. و خیلی خوشم اومده بود
    مجوز شکار داری؟
    پاسخ:
    من اسپیکینگ و لیسنینگم افتضاحه، فقط ریدینگ، تصمیم دارم شروع کنم به خوندن رمانهای زبون اصلیم!
    بنده خودم مجوز شکارم!
  • هانی هستم
  • حس خوبی باید بوده باشه این شکار!! 
    پاسخ:
    هست، هنوزم هست!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • @شباهنگ

    بیچاره آهویی که صید پنجه هولدنی است 
    بیچاره هولدنی که صید چشم آهویی ست!

    .
    یک جای دیگه هم هست شاعر میگه:
    به خدا ای صیادم.
    مکن از دام آزادم.
    چو به دامت افتادم تن به بلا دادم
    من بیچاره صیدی عاشق صیادم.

    محمد معتمدی جان میخونه.

    پاسخ:
    بله شبنادو، منحرفش کردی :|
    آخی:)شکارچی;)
    پاسخ:
    آخی شکارچی یه چیز مثل گفتن واااااااااایییییییییی چه اسلشر رمانتیکی :| میمونه :|
    شاعر می‌فرماید:
    ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
    در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

     یه شاعر دیگه هم می‌فرماید:
    چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم
    ای طرفه نگارم
    از دوری صیاد دگر تاب ندارم
    رفتست قرارم
    چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
    تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
    از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی
    بر دل بنشانی

    http://s4.picofile.com/file/7832252361/Alireza_Eftekhari_Sayad.mp3.html
    پاسخ:
    تو باز اومدی پست منحرف کنی؟ :دی
  • ر. کازیمودو
  • کتاب بسیار صید کرده‌ایم اما دریغ از صید آن لولی‌وَشان سیه‌گیسوی سیمین‌ساق...

    فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب
    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
    پاسخ:
    البته شما از ایشون که حرف میزنی من رو نگاه کن :|
  • عای عم بــــهـــــار D:
  • خب صوبت خاصی نیست :))
    کتابای جالبی به نظر میان :))
    :|
    پاسخ:
    :|
  • عای عم بــــهـــــار D:
  • اول :)
    پاسخ:
    :|

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">