Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

به آخرین اتوبوس*

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۶ ق.ظ

1- یه تگ برای با اینا تابستونو سر بکنید درست کردم که همه اش رو کنار هم داشته باشیم! حالا نه فقط تابستون، که هر چهار فصل و نه فقط امسال که همیشه یه دنیا پیشنهاد خوب داریم! با سلیقه های مختلف، حالا میتونیم دست به تجربه بزنیم!

2- و صدا البته که فکر نمیکردم این بازی اینقدر بگیره، گرفت!

3-بازی هنوز هم ادامه داره و تجربه های بازیهای وبلاگیم میگه که دیگه طی این دو سه روز نفس های آخرشه!

4- چرا نصف بیشترون لینکهاتون رو به من نمیدید؟ خیلی هاش رو خودم گشتم و پیدا کردم! لطفا لینکها رو برسونید بهم! لطفا!

و اما کمی از فضای بازی دور بشیم...

حرف خاصی برای زدن ندارم، در حالی که توی سرم حرفای زیادی برای گفتن هست، فعلا بذارید بهتون بگم که:

5- یکی دیگه از نشانه های اینکه حالتون با یه نفر خوبه اینه که شما یه تصمیم خیلی سخت میگیرید که با پشت پا زدن به خیلی برنامه هاتون، شرایط بودنتون با اون فرد رو فراهم کنید، تصمیم میگیرید از رویاهاتون حتی دست بکشید که دو تایی با هم حال خوبی داشته باشید، اینجاست که اون آدم میاد و میگه حاضره سخت تر زندگی کنه، اما شما رو شادتر ببینه!

6- کلا از دست دادن آدم مورد 5، بزرگترین حماقتیه که میتونید کنید!

7- و من به شما توصیه میکنم پایان نامه هاتون رو دفاع کنید :| نشه برسید نیمه مرداد ترم ششم ارشد اما هنوز کارشناس ارشد نشده باشید!!!

8- دکترا هم نخونید!

9- و در نهایت باقی بقا...

*تیتر رو زیاد زمزمه میکنیم

  • ۹۵/۰۵/۱۶
  • هولدن کالفیلد

Melody of the Night

آراء الحکما: جلد  (۲۱)

چند درصد احتمال داره آدم تو زندگیش یکی مثل مورد شماره 5 ببینه؟
پاسخ:
باید با SPSS حساب کنیم :|
سلام یه نصیحت سریع سرو ته پایان نامتو بند بیار زود ارائه بده.موضوع پایان نامه من خیلی عالی بود سه سال براش وقت گذاشتم یک سال آخر فقط روزی چهار ساعت کلا وقت استراحت داشتم و روزی بیست ساعت کار روی پایان نامه.و مجبور شدم دو ترم دیر تر از بقیه دفاع کنم.نتیجه چی شد ؟هیچی !یه نمره کمتر از بقیه بهم دادن به خاطر تاخیر توی دفاع.
پاسخ:
من ترم ششم! اصلا کمیسیون میخورم!!! :|
مورد پنج..داریم همچی کسیو ولی احمق هم هستیم گاهی ..

+چقد خوبه این چن تا پست آخرت هولدن
من همیشه اینکه تابستون چیکار کنم چی ببینم چی بخونم کجا برم معضل بوده برام ولی الان غصه م گرفته که این تابستون سرم انقد شلوغه که هیچکدوم رو تقریبا نمیتونم انجام بدم!
کلللی پیشنهاد مختلف..
این پستا رو نگه داری کن تابستون سال بعد حسابی از خجالتشون در میام
پاسخ:
این پست ها ، یه بهونه ی تابستون بوده، میشه هر وقتی از سال بهش رجوع کرد! خیلی حال میده! :دی
خود من شخصا گذاشتمشون برای پاییز :دی
هشت باحال بود. اکثرا دخترا تو اون مرحله ترشیدن. ‎;)‎
پاسخ:
ولی من روی صحبتم اتفاقا به پسرها بود :|
  • میرزاده خاتون
  • اول بگم خیلی تگ پست رو دوست دارم و خیلی براتون خوشحالم که عاشقین. بعنوان یه دوست مجازی نادیده،این رو از صمیم قلبم می‌گم. 
    بعدم در ادامه‌ی کامنت الانور و شاداب خواستم بنویسم که من هیچ فداکار نیستم و فکر نمی کنم فداکاری معادلِ عشق باشه. ممکنه یه‌کمی توش داشته باشه. فقط یه‌کمی. اما فداکاری یه چیز دیگه‌س کللن.  فکر می کنم موندن به خاطر فداکاری خیانته. ایضن حماقت. خواستم بگم به نظر من عشق اصلن چیز پیش پا افتاده ای نیست. یه چیز قوی عجیب دردونه ی درجه یکه. برای من وقتی اتفاق افتاد ، این طوری بود: وحشیانه، سرشار، پر شور و خواستنی.
    پاسخ:
    اول اینکه ممنون! شما داری مادر میشی، خدا الان بیشتر دوستت داره، برای ما دعا کن لطفا... این از این!
    بعد در مورد بقیه اش نمیدونم با شما موافق باشم یا مخالف، چون من با اونها مخالفم :)) ولی شما هم اگه حرفت اونی باشه که من برداشت کردم با شما هم مخالفم که :دی من از "موندن برای فداکاری" حرف نزدم، دقیقا برعکس، از "فداکاری به نفع موندن" حرف زدم، یه موقعیه شما (به عنوان یه طرف از رابطه) میبینی اگر بخوای راه خودت رو بری، موندنت خیلی سخت (یا غیرممکن) میشه، به هر حال شما یه سری تحلیل شخصی داری از شرایط، بعد تصمیم میگیری راهت رو به نفع موندنت توی رابطه با کسی که دوستش داری و باهات حالش خوبه عوض کنی، میگی از فلان و بیسار چیز میگذرم که بتونیم با هم باشیم. مسلما این با هم بودن مهمتر از علایق شخصیه، ولی عین فداکاریه! و یه تصمیم واقعیه، اون طرف رابطه اگر اعتراض نکنه و قبول کنه، کار زشتی نکرده، در واقع به تحلیل شما از شرایط اعتماد کرده، و این یعنی قبول داره شما رو، اما وقتی میاد میگه من با شرایط فلان و بیسار هم میتونم کنارت باشم، و توی فلان مسیر هم هر چقدر سخت تر میمونم کنارت، این یعنی رسما حالتون با هم خوبه! :دی
    در مورد عشق و اینکه چقدر مقوله ساده و در عین حال عمیقیه مینویسم به زودی!
    من با کامنت شاداب موافقم... بعضی چیزا هست تو زندگی که وقتی در موردش فداکاری میکنی تا سالها بعد که این فداکاری رو به یاد میاری یه چیزی تو ته ته دلت آزارت میده...
    نه اینکه از فداکاریت ناراحت باشی نه... از دنیا دلگیره که چرا انقد تنگ بود که جایی برای رویاهای کوچیک تو نداشت...
    پاسخ:
    من با کامنت شاداب مخالفم! چون معتقدم فداکاری، وقتی یکی رو دوست داری، فداکاریه، اینکه چون دوستش داری اگر بگذری نباید ناراحت شی، یا اگه دوستت داره اصلا نباید بذاره فداکاری کنی مال قصه هاست! زندگی های واقعی تصمیم های واقعی نیاز دارن، و تصمیم های واقعی ، اینجورین!
  • علی رحمانی پور
  • ممنون
    پاسخ:
    قربون شما!
    مورد پنج خیلی ریسکیه... یجور فداکاریه که بعدا ممکنه پشیمونی بیاره... باید هشیار بود... 
    من خودم آدم فداکاری هستم و کاملا به فداکاری واسه کسایی که دوسشون داریم معتقدم... اما میگم این فداکاری باید اول خودت رو قانع بکنه... بعد دوس داشتنت تو راهی که تصمیم گرفتی ثابت قدمت کنه...
    اصلا قبل از اینکه طرف مقابل به آدم بگه که خوب عزیزم من دوس دارم کاری که دوس داریو بکنی و شادیت برام مهم تره، مطمئن باشی کاری که میخوای بکنی از ته ته قلبت میاد و دیگه اسمشو دست کشیدن از رویاهات نذاری...
    تا زمانیکه اسمش دست کشیدن از رویا باشه ، معنیش اینه که برای فدا کردنش آماده نیستی...
    ما کاملا موافقم که ازدست دادن همچین آدمی که ذکر شد اشتباه بزرگیه.. یجورایی اسم کار نفر اول رو نمیذارم فداکاری، اما اسم کار نفر دوم رو میذارم فداکاری .. البته گفتم که نفر اول هم درچه صورتی میتونه فداکار به حساب بیاد
    نمیدونم فک کنم یکم گنگ حرف زدم...

    این آخرین اتوبوس و اینارو چرا فقط من متوجه نمیشم؟!
    پاسخ:
    نه واقعا ربطی نداره، او یه موقعهایی مجبوری بگذری، مجبوری به علاقه ی شخصیت پشت پا بزنی که شرایطی رو فراهم کنی، کسی که با این کار مخالفت نمیکنه لزوما خودخواه نیست، ممکنه برای تو ناراحت باشه ولی چون خودت و خودش رو "ما" میبینه توی تلخی کار همراهیت کنه، اما مخالفت نکنه، منطقی هم هست!
    مثلا یه تحصیل کرده که دوست داره توی زمینه مرتبط خودش کار کنه و نمیتونه و مجبور میشه بره یه کار سطح پایین تر کنه، ممکنه از رویاش که کار خودش رو کردنه بگذره! رویا حتما چیز سنگینی نیست، این آدم داره کار میکنه، ولی از رویاش گذشته! طرفش هم آدم خودخواهی نیست که نگفته بهش "نه بمون کار مرتبط کن"!
    و چون من کار نفر اول رو فدا کاری میدونم، گذشتن از علاقه ی شخصی به نفع "ما"، کار نفر دوم هم فداکاری میدونم!  اصلا اینجوری که تو میگی نیست، نفر اول داره برای بقیه زندگیش، از چیزی میگذره که ممکنه کل قبل زندگیش رو براش تلاش کرده باشه! گاهی بهترین راه با هم موندن ها، گذشتن دو طرف از رویاهای شخصیشونه برای ساختن یه واقعیت مشترک!
    منم تص...عه چرا ایتالیکه:|
    منم تص...همچنان ایتالیکه:|
    منم تصمیم...به جهنم:|||||
    تصمیم گرفتم کتاب خوبایی که میخونم و فیلم خوبایی که میبینم و کلا خوب های زندگیمو تگ کنم. چون مثلا هر سری که کتاب معرفی می کنم سعی می کنم کتابای جدیدی باشن که قبلا نگفته م؛ مثلا این سری مفید در برابر باد شمالی و آتش بدون دود و همنام و از دو که حرف میزنم و خیلی کتابای دیگه رو نگفتم چون گفته بودم قبلا. یه جا گرداوری بشن خوبه.
    و همچنان ایتالیکه.
    چرا؟:|
    پاسخ:
    من در مورد موسیقی به این مشکل خوردم، بعضی آهنگها رو یادم نمیاد معرفی کردم یا نکردم :|
  • محسن نعمتی ارا
  • سلام 
    یادش بخیر قدیما یه قراری بود بین وبلاگ نویسا وقتی کسی اپ می کرد ولین نفری که میومد تو وبلاگش پست می زاشت می نوشت اول 
    حسی که اون موقع بهم دست می داد مثله حس قهرمانی بود 
    هنوزم این سنت پا برجاست
    آپیدم ;)
    پاسخ:
    اللهم اشفع کل البلاکر :|

    چند وقت پیش میخواستم بهت بگم یه بازی وبلاگی راه بیاندازی، دلم تنگ شده بود! اما الان حوصله بازی ندارم، نشستم بازی هاتونو تماشا میکنم!

    7-و نگذارید دفاع تون یک روز قبل از تاریخی باشه که تمام سه ترم ارشدتون بخاطر دیرکرد به باد می رود!

    پاسخ:
    کار من گذشته از این حرفا
    ما که به خاطر مورد پپنج از کارشناسی ارشدم دست کشیدیم :|
    اخرش پشیمون نشم خوبه
    حیف بود من هوشم خوبه راحت میتونستم ازاد دوغوز اباد قبول شم :-D


    پاسخ:
    حتمت پشیمون میشی :))
    عه من حواسم نبود باید لینک نوشته هامونو اینجا بزاریم. برای من :http://ehem0ehem.blog.ir/post/314

    من اصلا نفهمیدم قضیه ی تیتر چیه :/
    پاسخ:
    مهم هم نیست تیتر، پست تو رو گذاشتم خودم!
    از دست این مورد پنجم ;) حالا عروسی‌تون چندمه؟ D:
    درباره ارشد هم فدای سرت برادر! الکی مثلاً من خیلی تحصیلات بالایی دارم :|
    پاسخ:
    اگه میشد همین امروز :دی
    دارم میرم کمیسیون، فدای سرم؟
    چقدر واسه جوابت به اولین کامنت خندیدم:))))))

    پاسخ:
    میخند؟ :))
     بازم بازی دوس :)
    کووو تا پایان نامه من تازه کنکور دادم:) 


     
    پاسخ:
    اصلا ولش کن دانشگاه رو!
  • ـــــ ققنوس ـــــ
  • من با وبلاگت از طرف دوستی که دعوت شدم آشنا شدم ، حرکت خیلی قشنگی بود ، دمه شما گرم
    در حال جمع کردن و شرکت توی بازی ام ، البته به نظرم چیزی فراتر از بازیه :)
    در ضمن یه فایده دیگه که این بازی داشت ، منو با کلی وبلاگ باحال آشنا کرد
    شاد باشی :)
    پاسخ:
    خوشحالم خوشت اومده
  • نفس نقره ای
  • آره خب :| شایدم :|
    پاسخ:
    چی شاید؟
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • اون مورد هفت شامل حال منم میشه :/
    پایان نامم مونده و یحتمل پنج ترمه ام :(
    البته دکترا قطعا نمیخونم!

    پاسخ:
    5 ترم که خوبه :|
    :-\ 

    8. خوبه که:-\ 
    پاسخ:
    نه بابا، کجاش خوبه؟
    چه جالب تیتر زمزمه من هم هست اما از کمی قبل ترش :)
    پاسخ:
    ما روی همین تیکه ی خاصیم! معمولا این شکلی هست که من میگم: اوج گرفتی و من ، بعد با هم دوتایی میگیم: به آخرین اتوبوس :))

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">