Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

میدونید، خسته شدم از بس حساب کتابها و برنامه هام با چیزهایی که نهایتا اتفاق میفته متفاوته، اینکه هر چقدر هم سعی میکنی روی روند باشی و باز هم اتفاق خوبی نمیفته، فرسوده ام کرده! حس خوبی نداره هیچ وقت نرسی، هیچ وقت نداشته باشی، هیچ وقت لذتش رو نبری، هیچیِ هیچیِ هیچی...

باید دست از سر خودم بردارم... یه کم دیره برای این کار ولی...

  • ۹۵/۰۲/۲۸ ، ۰۰:۳۵
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۲)

 وقتی رویه خوشش رو نشون نمیده .

اون چیزی هم که فک میکنیم رویه خوششه یه خریه سنگین تر از زین 

( کلا منظورم زندگیه )
جواب:
آوه!
گهی زین به پشت و گهش خر به پشت .... 
جواب:
خر به پشت؟
تغییر معیار و دیدگاه  شاید بتونه کمک کنه دست از سر خودتون بردارید 
البته  این فقط یه حرفه ..بستگی داره چی توی مغز شماست 
امیدوارم  به چیز های که میخواین با لذت و حس خوب برسید :)
جواب:
ایشالا!
امام علی میگن: من خدا را به بهم ریختن برنامه ها شناختم.
جواب:
:|
عجب ها :|
هرچند روز یک بار این حس به من هم دست میده، نهایتاً با نوشتن و صحبت کردن با یکی دو نفر معتمد و شنیدن حرفای کلیشه ای و تکراریشون باز انرژی میگیرم واسه چند روز آینده و باز روز از نو و روزی از نو.
جواب:
کلا حس بدیه!
  • آشپزی آیکابان
  • جواب:
    همینطوره!
    چشمتون بی بلا 😊

    جواب:
    :دی
  • سید احمد برقعی
  • اونایی که میگن کمتر سخت بگیرید، میخوان صورت مساله رو پاک کنن
    باید انقدر سخت بگیرید که از عذاب وجدان بترکید
    عذاب وجدانا باید رو هم جمع بشه، کم کم کم کم، یه حرکتی به آدم میده
    فقط یه آب باریکه نگه دارید که مطلقا ناامید نشید
    جواب:
    چشم :|
    khooda hafiz aga hoolden
    جواب:
    خدانگهدارتون :|
    javabet vahshatnak bud vali narahat nemisham
    جواب:
    آفرین!
    خوبه قصد کردی دست از سر خودت برداری... من همین تصمیمم نگرفتم حتی
    جواب:
    بگیر خب!
    :((((
    جواب:
    گریه نکن
    باید دست از سر خودم بردارم! موافقم!
    جواب:
    منم موافقم!
    قشنگی هست. تو نمیبینیشون یا شاید نمیخوای ببینیشون
    جواب:
    پس که اینطور!
    keya hasti?  :((((
    جواب:
    هر وقت باشم!
    آخ آح دقیقا حرف دل منه :)) اتفاقا چندوقت پیش ذهنم بدجوری درگیر این موضوع بود تا اینکه یه متنیو نوشتم و آروم شدم خیلی..
    اینه متنش:
    و یه موقعی از زندگیت میفهمی که هیچ چیز اونجوری که تو میخوای پیش نمیره...
    اونجوری که همیشه راجع بهش فکر میکردی و تو ذهنت پردازشش میکردی و واسش برنامه ریزی میکردی،خیلی جاها دقیقا خلافش اتفاق میفته ..
    و من به شخصه وقتی آروم میشم که با خودم بگم حتما صلاح نیست وگرنه خدا با من دشمن نیست و یا بچه نیست که بخواد باهام لج کنه...
    شاید اگه نمیذاره این اتفاق بیفته عواقب سختی پشتشه ...
    یا شاید یه اتفاق خیلی بهترو سه چهار قدم جلوتر گذاشته ...
    مشکل خیلی از ماها اینه که دو قدم جلوترمونم نمیتونیم ببینیم و در مورد خیلی قضایا به ناحق قضاوت میکنیم ..
    تو اینجور موارد فقط باید صبر کرد و ایمان داشت ...
    ایمان به اینکه خدا چند قدم جلوتر اون اتفاق قشنگو برامون گذاشته ...
    باید منتظر اون اتفاقی که خوبی که ازش خبر نداریم و بالاخره اتفاق میفته بود ...

    جواب:
    نه حرف من هپی اند نداره :|
    اگر برای هدفی تلاش کنی هرچند که به اون هدف نرسی اما یه جایی نتیجه اش رو میبینی 
    جواب:
    امام خمینی (ره)
    :))
    ولی من عقیده دارم  یه روزی میرسم یه روزی دارم یه روزی میشه 
    همیشه نرسیدن و نداشتن و نشدن که نمیشه ! هرچقدم خسته بشم اون عقیده اولی ارومم میکنه
    جواب:
    خب منم داشتم این عقیده رو
    مسأله اینه که خیلی وقتا همون صرف تلاش کردن برای رسیدن، خودش مقصد حساب می‌شه؛ حداقل اکثر مواقع برای من این جوری بوده...
    جواب:
    اتفاقا همیشه رفتن رسیدن نیست!
    یه ذره کمتر سخت بگیرید به خودتون . انشالله همه چی درست میشه ...
    جواب:
    چشم!
    از سمت خروجی فرار کن
    جواب:
    کدوم خروجی؟
     دست از سرخودت بردار کچل میشیا :)...شوخی کردم...شاید بخاطر اینکه برنامه هات انعطاف نداره یا نقشه دوم یا نقشه زمان بحران نداری!
    جواب:
    شاید!