Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

لحظه ی حقیقت

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ

روزی از همین روزها، من به سراغ شما می آیم!

آن روز منتظر من نیستید، هیچ وقت منتظر من نبودید! واقعیت این است که ترجیح می دهید من را هیچ گاه نبینید... اما دو صد افسوس برایتان که اوضاع متفاوت از این هاست که می گویید! من بالاخره به سراغتان می آیم! می آیم و یقه تان را می گیرم!

شما در جریان نیستید که نباید با من چشم در چشم بشوید، و چون این را نمی دانید خیره به من زل می زنید و این یعنی ... آغاز پایانِ شما! در چشمان من خودتان را می بینید، وحشت می کنید، از من؟ نه! از خودتان! از هر آن چه هستید و هر آن چه قرار است باشید، رنگ از رویتان می رود! زرد می شوید، سنگ می شوید، لرزه هایتان تمام می شود و آرام خواهید شد... اینجاست که قطره ای اشک از چشمان بی روح شما به پایین می غلتد...

بعد از اولین اشک، تنها یک سوال از شما می پرسم... چه سوالی؟ نمی دانم! از کجا سوالم را پیدا می کنم؟ این سوال من نیست! سوال شماست، سوال با قطره ی اشکی از چشمتان پایین می آید... سوال را خودتان طراحی می کنید و من برایتان می خوانم...

می پرسم... شما دیگر روح ندارید ، اما هنوز زنده اید و چون زنده اید فکر می کنید و چون فکر می کنید دوست ندارید جوابِ واقعیِ این سوال را بدهید، ولی چون هنوز هم فکر می کنید، شک می کنید که من از کجا سوالی را یافته ام که... و چون این شک را دارید، می ترسید با جواب غلط بلایی سرتان بیاورم... اشتباه می کنید! من بلایی سرتان نمی آورم. اگر به سوال پاسخ صحیح ندهید ، خودتان می میرید!

اینگونه می شود که من ، بدون این که خودم بخواهم، میلیون ها و میلیارد ها انسان را کشته ام، چرا حقیقتش را نمیگویید؟ چرا...

می دانید، نقطه ضعف من آدمهای کور هستند... کسانی که نمی بینند... اگر چیزی برای پنهان کردن دارید لطفا هر چه سریعتر از شر چشمانتان خلاص شوید، شاید شما طعمه ی بعدی من باشید...

تا روز دیدار...

  • ۹۵/۰۱/۲۵
  • هولدن کالفیلد

داستان های هولدنی

آراء الحکما: جلد  (۱۹)

نه نمیدونستم و الان کلی تعجب کردم :)) !
در کل دمتون گرم کلی :)
خدا خیر بده همه مترجما رو :)
اول فکر کردم جناب عزراییل هستن!
من رو یاد یه انیمه به اسم UN-GO انداخت. یه شخصیتش یه چی تو همین مایه ها بود.
ترجیح میدادم شخصیتش یه چی تو مایه های ادوارد دست قیچی باشه ک از اول مظلوم طور ب نظر بیاد و داستان طولانی تر باشه ولی خب این مدلی هم جالب بود و تکون دهنده و کوبنده تر. اون ایهام اخرش منو کشت :))
فقط ب نظرم انگار شخصیتش تو نیمه اول یه جور دیگه بود و تو نیمه اخر یه جور دیگه!
پاسخ:
می دونی چهار قسمت اول آنگو؛ یا پنج قسمت اولش، دقیق یادم نیست، ترجمه ی منه؟
چل!
آدم یاده روزه مرگش میفته:(
پاسخ:
چل؟ :|
وات؟
#خطر_ریزش_سنگ_نمک
:|
پاسخ:
هارهارهارهراهراهراهر:|
خسته شده ام از بس با این دست های خالی
لشکر لشکر آدم کشته ام



تازه از وب درامافون اومدم و از روی هوس داشتم epitaph از گروه antimatter موقع خوندن این پست گوش میدادم
فکرش روکن!

پاسخ:
آوه چه تصادفی!
یعنی چی؟ یه نوشته ی معنا گرا بود؟
پاسخ:
یه داستان خیلی کوچولو بود!
میدون توحید بودم...درست نیم ساعت پیش...:/
پاسخ:
نوش جونت :|
از شب به شب گریخته ایم


دست هایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را که لمس کردی
باور کن


:|
پاسخ:
ترجمه میکنی؟ :|
منم میدون توحید میخوام :| 
پاسخ:
حالا چرا میدون توحید؟ :|
یا در مورد مرگ؟که می گن مرگ حقیقتی که باید پذیرفت یا...یا چی؟.
پاسخ:
یا شاید حتی این :|
راوی حقیقت.این متن در مورد مواجهه آدمی با حقیقت!که می گن حقیقت تلخ اما باید پذیرفت و...
پاسخ:
نمیدونم ، شاید!
چه ترسناک ...
پاسخ:
بوهاهاهاهاها! :|

راوی زاغچه بوده؟
پاسخ:
پیازچه بوده :|
هارهارهار :|
چه خبره؟! :|
پاسخ:
سلامتی!
چرا تهش یوهاهاهاها نداشت؟ :/
پاسخ:
چون با حالت یوهاهاها نگفته بود!!!
رفیقم کجایی !؟
پاسخ:
میدون توحید!
معلومه شما هم پیش عزراییل کار پیدا کردید! خدا قوت هموطن! :)
پاسخ:
جایی از متن نوشته بود که راوی فرشته ی مرگه؟
  • آناهــیــ ـــتا
  • فک کنم برای همینه که گریم ریپر صورت نداره :-/
    هرکی قیافه ی خودشو میبینه...
    پاسخ:
    این آقای گریموری که میفرمایید رپر هستن من تا حالا آهنگهاشون رو گوش ندادم :|
    هوم؟ o_O
    پاسخ:
    اوهوم O-O

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">